مسئلۀ ایران
1.06K subscribers
114 photos
24 videos
26 files
115 links
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
Download Telegram
ششم، تحریف اهداف نخستین: در صورت تحقق اهداف آغازین حملۀ نظام، نیازی به تحریف آن اهداف نیست‌؛ اما رئیس دولت تروریستی آمریکا چند روزی است رو به تحریف اهداف آغازین جنگ آورده است‌ و می‌گوید هدف تغییر از حکومت در ایران محقق شده است؛ چون ما در حال مذاکره با افراد تازه‌ای در ایران هستیم و این نشان می‌دهد هدف تغییر حکومت در ایران محقق شده است‌. شاید اگر هر سیاستمدار دیگری در جهان چنین اظهاراتی می‌کرد، او را به باد انتقاد می‌گرفتند؛ اما ترامپ، استانداردهای اظهارنظر سیاسی و دیپلماتیک را جابه‌جا کرده است.

هفتم، ضربه‌های بی‌سابقۀ نظامی: شاید برای ما ایرانی‌ها که این روزها تحت‌فشار جانی و روانی و نظامی و نیز داغدار شهادت هم‌وطنان و سرداران و سیاستمداران عزیزمان هستیم، نتوانیم به‌درستی دستاوردهای حیرت‌انگیز نیروهای نظامی‌مان را درک کنیم؛ اما ناظران بیرونی از برنامه‌ریزی هوشمندانۀ دفاعی کشور، جرئت هدف‌ قراردادن هر مبدأ متجاوز به کشور، جسارت حملۀ بی‌محابا به پایگاه‌های نظامی ابرقدرت نظامی غرب در منطقه و خسارت‌های راهبردی شگفت‌انگیز به دولت تروریستی آمریکا، همچون از مدارخارج کردن دو ابر ناو هواپیمابر، نابودی چندین رادار چندهزارکیلومتری، انهدام یک هواپیمای شناسایی آواکس، یک هواپیمای اف۳۵، چندین هواپیمای اف۱۶، حیرت‌زده‌اند؛ زیرا همۀ این هدف‌ها، قله‌های تکنولوژی جنگی غرب به حساب می‌آیند که بسیاری از آن‌ها در انحصار آمریکاست و همۀ کشورها، به‌جز یکی‌دو کشور، فرسنگ‌ها با دانش تولید یا حتی خرید آن‌ها فاصله دارند، چه رسد به مقابله با آن‌ها و منهدم‌کردنشان.

هشتم، فشار اقتصادی و اجتماعی: علل ایجاد فشار اقتصادی در آمریکا در پی حملۀ نظامی به ایران بسیار است که در یادداشت دیگری به آن می‌پردازیم. اما اصل وجود آن، انکارناپذیر است. همین فشار اقتصادی در جامعه‌ای همچون آمریکا که دال مرکزی رویای آمریکایی‌اش، رفاه است، به نارضایتی‌های اجتماعی می‌انجامد. البته نارضایتی اجتماعی علل و عوامل دیگری هم دارد که در اینجا از بررسی آن‌ها چشم می‌پوشیم. آخرین و برجسته‌ترین نمود نارضایتی اجتماعی افزون بر نتایج نظرسنجی‌ها، راهپیمایی‌های گستردۀ اعتراضی با عنوان «No Kings» است‌ که باید در یادداشت دیگری ابعاد گوناگون آن را واکاوی کنیم.

نهم، حمله به مناطق مسکونی و زیرساخت‌ها و دانشگاه‌ها: طرفی که در جنگ به اهداف نظامی‌اش رسیده باشد، پس از گذشت مدتی از جنگ و اذعان به دست‌نیافتن به اهداف ازپیش‌تعیین‌شدۀ حملۀ نظامی، ناگهان تهدید حمله به مناطق مسکونی و زیرساخت‌ها و دانشگاه‌ها و عملی‌کردن آن در سطوح گوناگون را آغاز نمی‌کند. این یکی از نشانه‌های ناکامی‌های آمریکا در دست‌یافتن به اهداف حملۀ نظامی است؛ زیرا از ابتدا مدعی بود ما قرار است مردم ایران را از جمهوری اسلامی نجات بدهیم، نه اینکه به خانه‌هایشان حمله‌ور شویم.

دهم، ادعا و تلاش برای حملۀ زمینی: حملۀ زمینی به ایران از ابتدا تا حدود ده روز پیش، جزو اهداف حملۀ نظامی به ایران نبود؛ اما در پی ناکامی آمریکا در دست‌یافتن به اهدافش، به‌ویژه ناتوانی‌اش از بازکردن تنگۀ هرمز، ناگهان گزینه حملۀ زمینی به ایران مطرح شد و اقداماتی هم برای آن انجام داد که با هوشمندی نیروهای نظامی کشور، در نطفه خفه شد؛ اما هر روز اخبار تازه‌ای در این زمینه در رسانه‌ها مطرح می‌شود. تصمیم اصلی آمریکا در این زمینه بر ما پوشیده است؛ اما به نظر می‌رسد اخبار این حمله تا حدی هم تهدیدی برای پذیرش آتش‌بس مدنظر آمریکا توسط ایران باشد و به احتمال زیاد، در صورت تحقق این تهدید، فاجعه‌ای تاریخی برای ارتش آمریکا رخ خواهد داد.

یازدهم، ناتوانی از ورود به تنگۀ هرمز: تأمین امنیت تنگۀ هرمز همواره در اختیار ایران بوده است؛ اما از ابتدای حملۀ نظامی به ایران، ممانعت از عبور کشورهای متخاصم از این تنگه، به یکی از برگ‌های برندۀ ایران در مدیریت جنگ تبدیل شد. این کنش ایران ضربۀ نظامی و صد البته اقتصادی سنگینی به طرف‌های متخاصم وارد آورد و ناتوانی آن‌ها از بازکردن تنگه، ضربۀ سهمگینی به حیثیت و توان نظامی‌شان بود. بارها درخواست کمک آمریکا از هم‌پیمانانش با پاسخ منفی آن‌ها روبه‌رو شد و تلاش‌های خودش و هم‌پیمانانش در منطقه هم دستاوردی برای او نداشت تا به متناقض‌گویی در این زمینه روی آورد و یک بار ادعا کند مدیریت تنگه در اختیار من و آیت‌الله است و بار دیگر مدعی شود ایران به ما چند کشتی برای عبور از تنگه هدیه داده است و در نوبتی دیگر، خود را بی‌نیاز از تنگه معرفی کند و از کشورهایی که به آن نیاز دارد، بخواهد برای بازکردن تنگه اقدام کنند.

مسئلهٔ ایران
دکّان اخلاق: به بهانۀ سکوت مصطفی ملکیان

مهدی حسین‌زاده یزدی

[در خفقان سکوت برخی از ورزشکاران و سینماگران و آنان که صدایشان روزی به اندک بهانه‌ای به آسمان بلند می‌شد، سکوت برخی از اهالی اخلاق و اندیشه برایم بهت‌آور است. مصطفی ملکیان یکی از همین چهره‌هاست. هنوز از یاد نبرده‌ایم چگونه روزگاری این عبارات را چون گُرزی بر فرق مخالفانش می‌کوبید: «من نه دل‌نگران سنت‌ام، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسان‌های گوشت ‌‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند». آیا گوشت و خون دخترکان مینابی، گوشت و خون نبود تا صدایی هر چند به اندازه گلو صاف‌کردنی از استاد اخلاق بلند شود؟ آیا جان‌های عزیزی که در سرزمین مادری به خون می‌غلطند، در دغدغه‌های جناب استاد جایی ندارند؟ آیا این اخلاق‌اخلاق گفتن‌ها تنها ابزاری بود برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران و انقلاب مستضعفان و پابرهنگان؟! می‌خواستم درباره سکوت استادی که چند صباحی است،در دکان اخلاق می‌فروشد، مطلبی بنویسم، اما حوصله‌ام نگرفت. چند سال پیش مطلبی را با عنوان «من و دو مصطفی» به بهانۀ جسارتی که به رئیس جمهور وقت، شهید مظلوم آیت‌الله رئیسی کرده بود، در صفحه اینستاگرامم و به اقتضای حال‌وهوای همان صفحات نوشتم، اکنون بازنشرش می‌کنم.]

من و دو مصطفی

در کودکی، نام دو مصطفی که هر دو از دوستان پدرم بودند، برایم جذاب بود: مصطفی ردانی‌پور و مصطفی ملکیان. در خانۀ ما بسیار از این دو سخن به میان می‌آمد. مصطفی ردانی‌پور برایم نماد عشق، غیرت، ایمان و شور بود و مصطفی ملکیان نماد سخت‌کوشی، ساده‌زیستی، دین‌داری و عقلانیت. خاطرات زیادی که از آن‌ها در خانه نقل می‌شد، تفاوتشان را با دیگران در چشمم پُررنگ‌تر می‌‌‌کرد و بی‌راه نیست اگر بگویم در نوجوانی‌ تا حدّی تحت‌تأثیرشان بودم. دلدادگی ردانی‌پور به اهل‌بیت، به‌ویژه حضرت زهرا(س) معروف بود، تا جایی که کسی جرئت نمی‌کرد به‌راحتی پیش او روضۀ حضرت مادر بخواند. او هم‌زمان هم در کارگاه آجرپزی اطراف قم کارگری می‌کرد و هم درس می‌خواند. عطش سیراب‌ناپذیر ملکیان به علم و علم‌آموزی هم برایم جذابیت داشت.

یادم نمی‌رود، بعضی پنج‌شنبه‌شب‌ها، با پدر به منزل استاد عبودیت که اهل فلسفه و هنر است، می‌رفتیم. از هر دری سخنی به ‌میان می‌آمد: فلسفه، ادبیات، موسیقی، هنر و... . استاد نقاش ماهری است و آوازی خوش و دلنشین هم دارد. گاهی ساعاتی به توضیح یکی از تابلوهایش می‌گذشت. نمی‌دانم از حیث هنری این تابلوها چقدر باارزش بودند؛ ولی برای من بوی خوش زندگی می‌دادند.
در این میان، گاهی هم یادی از جناب ملکیان می‌شد. استاد عبودیت خاطرات جذابی از زندگی ایشان برایم تعریف می‌کرد، از اینکه در نوجوانی چراغ قوه‌ای مخصوص مطالعه داشت تا وقتی پدر در منزل خاموشی می‌زد، او زیر پتو مطالعه‌ کند؛ یا اینکه در زمان دانشجویی سی روز در خوابگاه تنها می‌ماند و با نان لواش و تخم‌مرغ سر می‌کرد تا بدون مزاحمت مطالعه کند.

بعدها از بد روزگار، سروکارم به فلسفه افتاد. در برهه‌ای با هجوم افکار مختلف، مسیر برایم مبهم شد. در نقطه‌ای ذهن دیگر قفل می‌کند و توان استدلال ندارد. اینجا بود که با تغییر تدریجی جناب ملکیان کم‌کم این مسئله برایم شکل گرفت: مصطفی ملکیان یا مصطفی ردانی‌پور؟ بعدها جناب ملکیان برای من رنگ‌وبوی دیگری گرفت. او که زمانی برایم نماد عقلانیت بود، در معرفت‌شناسی به انسداد رسیده بود و دیگر نمی‌توانست به حقیقتی چنگ زند یا حتی بدان نزدیک شود.
اندیشۀ او به جریان خاصی در ایران خدمت می‌کرده و می‌کند. معتقدم یکی از آبشخورهای معرفتی نئولیبرالیسم ایرانی افکار اوست. می‌خواستم در پایان‌نامه‌ای با یکی از دانشجویانم آثار اجتماعی اندیشه‌های او را بررسم، می‌خواستم نشان دهم خاستگاه نظری برخی بی‌عدالتی‌ها را باید در تفکر و کنش‌های سیاسی او جستجو کرد. اما چون در آن زمان حال روحی و جسمانی‌اش مناسب نبود، به توصیۀ عزیزی منصرف شدم.
در نظرم از برهه‌ای به بعد، فلسفه برای ملکیان دیگر راهی برای رهایی و درآغوش‌کشیدن حقیقت یا تقرب به آن نبود؛ بلکه به ابزاری تبدیل شده بود برای مقابله با آنچه نمی‌پسندید و خوش نمی‌داشت. اینک فلسفه نه سودای رسیدن به حقیقت داشت و نه در تمنای زدودن ابهام بود؛ بلکه شمشیری بود برای دریدن رقیب.
شیوه هم روشن است و تاثیرگذار. اندیشۀ رقیب را با پرسش‌های فلسفی و اخلاقی چنان به چالش می‌کشی، طلب صغری‌کبری می‌کنی، پیش‌فرض‌هایش را می‌خواهی، تدقیق واضح‌ترین مفاهیمش را مطالبه می‌کنی، شکل قیاسش را می‌پرسی و... که کسی جرئت نکند آن اندیشه را اظهار کند، چون خود را با انبوهی از پرسش‌ها مواجه می‌بیند که هفته‌ها یا ماه‌ها یا سال‌ها پاسخ به آن‌ها زمان می‌برد.

🔻🔻ادامه یادداشت

مسئلهٔ ایران
🔻🔻ادامه یادداشت

گویی همه چیز در عالم روشن و مبرهن است، به‌جز این اندیشۀ مخالف من. زمانی که این پرسش‌ها با ژست روشنفکری و نگاه عاقل‌اندرسفیه و از‌بالا‌به‌پایین همراه شود، کمتر کسی تاب مقاومت دارد؛ اما زمانی که اندیشۀ موافق من باشد، با مفهوم وجدان جمعی یا شهود یا تجربۀ زیسته و امثال آن سروتهش را هم می‌آوری.

مثلاً تصور کنید فردی بگوید «فکر می‌کنم بیش از ۷۰میلیون در این کشور داناتر از آقای خاتمی یا روحانی یا میرحسین موسوی هستند». مواجهۀ ملکیان با او چگونه است؟ او خواهد پرسید: چه دلیلی برای این اندیشه‌ات داری؟ آیا پیمایشی در‌این‌باره داشته‌ای؟ چند درصد از جامعۀ ما کودک و نوجوان و بی‌سوادند؟ آیا او نسبت به اینان داناتر نیست؟ اساساً اظهار چنین مطلبی دربارۀ یک فردی که در جامعه شئون مختلفی دارد، پدر است، پدربزرگ است، همسر است، استاد است و... اخلاقی است؟ آیا هتک آبروی او نیست؟ آیا این بیان، برساختی از شخصیت او را به دنبال ندارد که دیگر کسی جرئت دفاع از او را نداشته باشد؟ آیا درست نبود با منطق و استدلال بیان می‌کردی که کدام اندیشه یا عملش را قبول نداری؟ آیا این‌گونه مواجهه با افراد تالی‌ فاسد برای جامعه ندارد؟ اساساً آیا این مواجهه ترویج اشعری‌گری یا اخباری‌گری نیست؟

هنوز برایم پاسخ این پرسش روشن نیست که آیا ملکیان ترور شخصیتی رئیس‌جمهور ایران را آغاز کرده ‌است؟ آیا استاد اخلاق چنین ترورهایی را اخلاقی می‌داند؟

پی‌نوشت
۱. هنوز پیکر مطهر مصطفی ردانی‌پور به میهن باز نگشته‌ است.
۲. اینستاگرام بعد از مدتی صفحه‌ام را بست.

مسئلهٔ ایران
ایران پساجنگ: عبرت‌ها و افق‌ها

مهدی حسین‌زاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

جنگ تحمیلی سوم، دیر یا زود به پایان می‌رسد. مردمان این سرزمین پرگُهر، به خواست خدا، پشت اهریمن را به خاک خواهند مالید. در هر صورت، نظمی جدید و متفاوت در منطقه و شاید جهان متولد می‌شود. با توجه به این مهم، این پرسش‌ بنیادین مطرح می‌شود که برنامۀ‌ ما برای ایران پساجنگ چیست؟ به نظر می‌رسد بر هر اندیشمند و صاحب‌نظری که دل در گرو اسلام و ایران دارد، فرض است که به این پرسش بیاندیشد.

پایان جنگ هشت‌سالۀ عراق علیه ایران و آغاز موج تازه‌ای از سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در عرصه‌های گوناگون، شاید مهمترین برهه برای عبرت‌آموزی در تاریخ انقلاب اسلامی باشد. الگویی که مسئولان و کارگزاران در آن دوره، در پیش گرفتند، مسیری بود که به نظر می‌رسید دست‌کم بخشی از آن با آرمان‌های انقلاب فاصله‌ای عمیق داشت. به راستی، پس از هشت سال مقاومت، شهادت و جانبازیِ بهترین مردمان این سرزمین، چه کسانی برنامه‌هایی در تعارض آشکار با آرمان‌های انقلاب طراحی و اجرا کردند؟ مگر قرار نبود انقلاب اسلامی پایانی باشد بر توسعۀ ایران به سبک غربی؟ چند صباحی بعد از جنگ، برنامه تعدیل اقتصادی از کجا و از چه پایگاه فکری سربَرآورد و نسبتش با جنگ و جبهه و مقاومت چه بود؟ برنامۀ تعدیل اقتصادی کدام پیامدهای اجتماعی و فرهنگی را برای کشور داشت؟ چه سهمی را در جهش آسیب‌های اجتماعی در کشور ایفاکرد؟ کارگزاران آن گونه اندیشه‌ها اکنون در زمانه جنگ کجایند؟ ‌چه هنگام قرار است از نسخه‌های جدیدشان رونمایی کنند؟ آیا برای دغدغه‌مندان انقلاب، آن تجربه بسنده نیست تا این روزها و شب‌ها خواب را برخود حرام کنند و افزون بر حضور در میدانِ خیابان، به اندیشیدن و بازاندیشی مشغول شوند؟

از سوی دیگر، سال ۱۴۰۴ پایان سند چشم‌انداز بیست‌سالۀ کشور بود. این پایان مقارن شد با شروع جنگ با ابرقدرت جهان. هرچند آرمان‌های چشم‌انداز به تمامی برآورده نشد، اما حاصل مسیر بیست‌ساله، کشوری شد که توانست در برابر دو قدرتِ اتمی، قامت بَرکشد. بنابراین، اکنون می‌توان پرسید:

۱. چشم‌انداز بیست‌سالۀ آینده چگونه باید ترسیم شود تا از اشتباهات مسیر قبلی در ترسیم سند، مصون باشد؟

۲. اولویت‌بندی کشور در سیاستگذاری بر اساس چه معیارهایی باید سامان گیرد؟

۳. الگوی مداخلهٔ دولت در اقتصاد چگونه باید بازتعریف ‌شود؟ آیا هنوز هم تکرار الگوی حذف ارز ترجیحی با همه پیامدهای اجتماعی در سال مزین با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» اجرا می‌شود؟

۴. ظرفیت عظیم مردمی را چگونه می‌توان به بازیگر اصلی در اقتصاد ایران تبدیل کرد؟

۵. نقشهٔ راه بازسازی یا برنامهٔ ملی گذار از بحران جنگ به ثبات با چه ویژگی‌هایی و توسط چه دستگاه‌هایی باید ترسیم گردد؟

۶. کدام بخش‌های اقتصادی (انرژی، کشاورزی و ... ) از مزیت نسبی پایدار و ظرفیت تاب‌آوری بالاتری در این شرایط برخوردارند؟ اولویت‌بندی میان این بخش‌ها باید با چه ماتریسی انجام شود؟

۷. آیا برنامۀ هفتم توسعه مناسب دوران پسا جنگ هست؟ آیا اساساً برنامه‌های پنج‌ساله آن هم با این فرایند تصویب و اجرا، مناسبتی با موقعیت ژئوپلتیک کشور دارد؟

۸. در شرایط جدید، با چه ساختارها و نهادهایی باید خداحافظی کرد؟ کدامیک را باید ابقا و بلکه تقویت کرد؟ و کدام را بازتعریف؟

۹. با توجه به ظرفیت عظیم مردمی که در خیابان‌ها در دفاع از ایران و آرمان‌های انقلاب شاهدش بودیم، ساختارهای فرهنگی کشور چگونه باید بازتعریف شود؟

۱۰. حوزه‌ها و دانشگاه‌های کشور چگونه می‌توانند در شناسایی، اولویت‌بندی و حل مسائل به ایران پساجنگ کمک کنند؟

شاید پاسخ دقیق این پرسش‌ها، وابسته بر روشن‌شدن متغییرهایی است که تکلیفشان با پایان جنگ مشخص می‌شود. اما به نظر می‌رسد مسیر جنگ به گونه‌ای پیش رفته که بتوان آیندۀ مطلوب را با توجه به وضعیت اکنون تا حدودی ترسیم کرد و در مسیر پاسخ به این پرسش‌ها قدم برداشت.

مسئلهٔ ایران
بازگشت سیاستمدارانِ فرصت‌طلبِ مفقودالاثر

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بیش از یک ماه از تهاجم دولت‌های تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران می‌گذرد و در این مدت مردم ایران عجایب بسیاری به چشم دیده‌اند‌. از حضور رهبر ایران در دفتر کارش با وجود احتمال قوی حمله و تهاجم وحشیانه به چندین مدرسه و شهادت بیش از صد دانش‌آموز از خانوادۀ نیروهای مسلح کشور در روز نخست تهاجم تا واکنش سنجیده و برنامه‌ریزی‌شده و هوشمندانۀ نیروهای نظامی کشور و دستاوردهای حیرت‌انگیز نظامی و حضور بی‌وقفۀ مردم در خیابان و هماهنگی بی‌نظیرشان با فرماندهان نظامی برای مدیریت و پیشبرد هم‌زمان جنگ در دو عرصۀ میدان و خیابان.

از دیگر عجایبی که مردم ایران دیدند، مفقودالاثر شدن بسیاری از کسانی است که در روزهای امن و آرام جامعه، بیشترین سهم را از رسانه‌ها و منافع عمومی کشور به خود اختصاص می‌دادند؛ اما در روزهای سخت و پرالتهاب حمله به ایران ناگهان به‌کلی مفقودالاثر شدند. از سلبریتی‌های بی‌مایه و نون‌به‌نرخ‌روزخور که بگذریم، باید نگاهی دقیق به شخصیت‌های برجستۀ سیاسی بیندازیم که تا پیش از جنگ کمتر روزی سرتیتر خبرها نبودند و ناگهان از آغاز جنگ نام و نشانی از آن‌ها نبود؛ مگر پیام تسلیتی از سر محضورات سیاسی.

اما عجیب اینکه ناگهان در روزهایی که بوی پایان جنگ و آنش‌بس و مذاکره و... به مشامشان رسیده است و در وضعیتی که تعداد بسیار زیادی از فرماندهان و سیاستمداران سازش‌ناپذیر با آمریکا به‌دست دولت تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده‌اند، ناگهان سیاستمداران شیفتۀ غرب و معتاد به مذاکره، یا با پیام‌هایی از جنس تهدید کشورهای همسایه برای گرفتن ژست آوانگارد یا با پیام‌هایی از بالا و رهنمودی با ژست رهبری (آرزوی بربادرفته‌شان)، فرصت را برای بازگشت به عرصۀ سیاست ایران مناسب دیده‌اند تا دوباره رسانه‌ها را بدون مزاحم‌ها و مخالف‌های پیش از جنگ که در جنگ شهید شده‌اند، به دست بگیرند و‌ با سوءاستفاده از دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی در جنگ، جادۀ تسلیم در برابر آمریکا را هموار سازند؛ به‌ویژه با برجسته‌کردن ضربه‌های دشمن به ایران و نادیده‌گرفتن دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی کشور.

اما ما دیگر خوش‌خیال‌های پیش از جنگ نیستیم و در برابر این سیاست‌مداران ساکت نمی‌نشینیم و فریب اتحاد و انسجام و... را نمی‌خوریم. قرار نیست با کسی که از پشت خنجر می‌زند، متحد و منسجم شویم. زین پس، نخستین سوالی که هر سیاستمداری باید پاسخ بدهد، این است که در روزهای سخت مقاومت در برابر تهاجم دو دولت وحشی و تروریستی با آخرین امکانات نظامی و رسانه‌ای و اقتصادی، چه مواضعی اتخاذ کرده‌اند و چه اقداماتی انجام داده‌اند؟

مسئلهٔ ایران
خطر ابژکتیو ترامپ یا خطر سوبژکتیو ظریف؟

مهدی حسین‌زاده یزدی

شاید برای برخی، این پرسش در نگاه نخست، حیرت‌انگیز به نظر برسد، اما با فهم دقیق پرسش و دقت در زوایای پنهان آن، از این حیرت کاسته می‌شود. هدف اصلی از نگارش این متن، نه پاسخ به این پرسش، بلکه تفکر دربارۀ آن است. در وهلۀ اول، توجه به نکات زیر ضروری است:

۱. وقتی از خطر a برای b می‌گوییم، پای ارزش و مطلوبی درمیان است. مثلاً وقتی می‌گوییم خوردن سرکه خطرناک است، سلامتی را مدنظر داریم. اینجا خطر دربارۀ ارزش «سلامتی» است. در پرسش از خطرناک‌تر بودن برای ایران، پای ارزش «بقا» در مقابل «نابودی و تجزیه» در میان است؛

۲. برای تعیین‌کردن خطرناک‌بودن a برای b زمینه و شرایط مهم است. خطرناکی یک عامل، کاملاً وابسته به بستر زمانی_مکانی است. مثلاً خوردن سرکه در شرایط معمولی نه تنها خطری ندارد، مفید هم هست، اما در هنگام سرماخوردگی، خطرناک است؛

۳. یک امر خطرناک، مانند a‌ همیشه یک پدیده ابژکتیو (عینی) نیست. ممکن است امری سوبژکتیو (ذهنی) باشد. گاهی یک ایده، یک اندیشه یا حتی یک حالت نفسانی مانند حسادت ممکن است یک زندگی را تا مرز نابودی بکشاند؛

با توجه به این نکات، خطر ترامپ برای بقای ایران یک خطر ابژکتیو است؛ او به ایران حمله کرده و در صدد نابودی آن است تا جایی که زورش برسد. اما ظریف چه خطری برای بقای ایران داشته و دارد؟

پاسخ را باید در نقشی یافت که وی در فراهم‌کردن زمینه برای حمله به ایران، ایفا کرده است. به عبارتی، بی‌تردید در این تجاوز، استکبار جهان‌خوار مقصر است. اما چه کسانی ایران را به نقطه‌ای رساندند که استکبار آن را مساعد برای حمله ببیند؟

به نظر می‌رسد سهم ظریف را در این سه مؤلفه می‌توان جست:
۱. تئوریزه‌کردن تسلیم؛ وی با برساخت دوگانه‌های پوشالی، «مقاومت میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» را در تقابل با یکدیگر تعریف و مذاکره را به مثابۀ تنها راه هوشمندانه و میدان را به عنوان راهی پرهزینه و احساسی و غیر عقلانی وانمود کرد. همفکران او در این راستا توانستند با توجه به قدرت و موقعیتی که او داشت، با دیکتاتوری فکری، هر کسی را که دم از مقاومت می‌زد، خشن، جنگ‌طلب، نابلدِ زبان دنیا، ضد مردم و ... برچسب زنند و هر که را تسلیم تجویز می‌کرد، آزادی‌خواه، روشنفکر، عقلانی، صلح‌طلب و ... معرفی کنند. کدام انسان آزاده و متفکری از مذاکره بدش می‌آید و جنگ را تجویز می‌کند؟ آنچه عقلانیت برنمی‌تابد، رویافروشی به کسانی است که از بندِ تحریم‌های ظالمانه، روزگار به عسرت می‌گذرانند؛ مذاکره با کسانی است که به هیچ مذاکره‌ای پایبند نیستند. تئوریسین‌های سازش و تسلیم، اندیشۀ کسانی که با تسلیم و وادادگی مخالف بودند، مخالفت با مذاکره جا زدند و در قالب «واقع‌گرایی دیپلماتیک» کشور را به سمت تسلیم سوق ‌دادند و تسلیم را عادی‌سازی کردند؛
۲. واژگون جلوه‌دادن واقعیت برای تصمیم‌گیران کشور؛ شاهکار ظریف گزارش‌های نادرستی بود که از متن برجام، در مجلس شورای اسلامی ارائه ‌داد که بعدها کذبش بر همگان آشکار گردید. این وارونه‌جلوه‌دادن‌ها به قصۀ پر غصۀ فرانچسکو منتهی شد؛ بماند که چه داده‌ها و اطلاعاتی در سایه برجام از کشور خارج شد و ...؛
۳. ضعیف و ناچیز وانمودکردن توان نظامی کشور؛ به عنوان مثال، او زمانی که وزیرخارجه ایران بود و در شرایط حساس مذاکره ادعا کرد که آمریکا با یک بمب می‌تواند توان دفاعی ایران را نابود کند. آیا چنین اظهاراتی دشمن سفاک را برای حمله به کشور مصمم نمی‌کند؟

با توجه به این مطالب، وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حملۀ استکبار جهانی و کودک‌کش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزه‌کردن تسلیم، تضعیف ارادهٔ ملی، عادی‌سازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزه‌کردن چرخۀ شوم جنگ_مذاکره_آتش‌بس می‌خواهد ایران را، هرچند از روی جهل، تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو، پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصرهٔ تهدیدات بیرونی است، هر عامل درون‌سیستمی که «تاب‌آوری جمعی» را کاهش دهد، می‌تواند به اندازهٔ خود دشمن خارجی مرگبار باشد.
در نهایت، خطرناک‌ترین وضعیت زمانی رخ می‌دهد که خطر ابژکتیو ترامپ و خطر سوبژکتیو ظریف با یکدیگر همپوشانی یابند. در این میان، این پرسش به ذهن می‌رسد: آیا دونالد ترامپ برای «ایران» خطرناک‌تر است یا فرانچسکو ظریف؟

مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بخش نخست: درآمد
در اینجا فارغ از اینکه از نظر عرف سیاسی و دیپلماسی و... نگارش چنین مقاله‌ای در چنین برهه‌ای کار درستی بود یا نه، به تحلیل محتوای این مقاله می‌پردازیم. مقالۀ دکتر ظریف به چند دلیل، درخور بررسی دقیق و به‌دور از کلی‌گویی‌های هوادارانه یا دشمنانه است‌. نخست اینکه در برهۀ سرنوشت‌سازی از جنگی سخت و سنگین به سر می‌بریم و تک‌تک کنش‌های کنشگران، اثرگذار است‌. دوم اینکه دکتر ظریف شخصیتی شناخته‌شده در جهان به حساب می‌آید و مقالۀ او مخاطبان گسترده‌ای دارد؛ چنان‌که از زمان انتشار آن، واکنش‌های بسیار گسترده‌ای را، به‌ویژه در ایران، در پی داشته است. سوم اینکه برخی بر این باورند که دکتر ظریف، به‌شکلی نماد و سخنگوی جریان خوش‌بین به غرب و آمریکا و گفت‌وگو و توافق با آن‌هاست؛ پس مقالۀ او فقط دیدگاه‌های شخصی او نیست و جریانی را به‌صورت غیررسمی نمایندگی می‌کند.

طبیعی است که چنین متنی هوشمندانه تنظیم شده است و در مواجهه با آن باید از کلی‌گویی پرهیز کرد و تا حد ممکن باید آن را ریزبینانه‌ و موشکافانه و با کمترین موضع‌گیری ممکن بررسید؛ طبیعی است که نتایج بحثی دقیق‌تر و تحلیلی‌تر هم نسبت به کلی‌گویی‌های دشمنانه یا هوادارانه برای مخاطب گیراتر و گویاتر است‌.

این یادداشت به‌دلیل حجم زیاد، در قالب پنج یادداشت جداگانه منتشر می‌شود: بخش نخست: درآمد؛ بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت؛ بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت؛ بخش چهارم: آنچه نگفت؛ بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت. در یادداشت‌های دوم تا چهارم کاملاً به متن پایبند می‌مانیم و موشکافانه آن را بررسی می‌کنیم. البته از دسته‌بندی عنوان‌ها موضع اینجانب روشن است؛ اما بدون هرگونه قضاوت دربارۀ دکتر ظریف، موضع خود را به‌صورت مستند بیان خواهم کرد.

در یادداشت پنجم، به فرامتن مقاله و تصویری می‌پردازیم که مقاله از ایران در ذهن مخاطب می‌سازد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مبنای این نوشته، نسخۀ فارسی مقاله است که طبیعتاً در جزئیاتی، مانند اصطلاحات یا لحن کلام، ممکن است نارسایی‌هایی داشته باشد. به همین دلیل ما وارد چنین جزئیاتی نمی‌شویم.

مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت
نخست، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه ایران آغازکنندۀ جنگ نبوده است. این نکته از نظر حقوق بین‌الملل، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. دوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه با توجه به اهداف متجاوزان از تجاوز به ایران، ایران در حال پیروزی در این جنگ است. سوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به جنایت‌های صورت‌گرفته در حمله به ایران.

چهارم، توانمندی ایران در حفظ موجودیت و ساختار سیاسی‌اش با وجود ترورهای گستردۀ برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی و نظامی. پنجم، توهم متجاوزان در تغییر ساختار در ایران و نداشتن راهبرد درست و روشندر تهاجم به ایران. ششم، اشاره به مقاومت عموم مردم با حضور خیابانی در سراسر کشور.

هفتم، اقدام آمریکا و اسرائیل به جنایت جنگی در تهاجم به ایران. هشتم، ناکارآمدی سازمان‌های بین‌المللی به‌دلیل فشارهای آمریکا. نهم، اذعان به برتری ایران در میدان و استفاده از آن برای پایان درگیری و جلوگیری از درگیری‌های بعدی‌. دهم، اشاره به تحت‌فشار قرارگرفتن آمریکا به‌دلیل افزایش قیمت انرژی و فرصت مناسب برای ترامپ به‌منظور خروج از جنگ.

یازدهم، بدبینی ایرانی‌ها به آمریکا و ذکر دلایل تاریخی آن در دو دهۀ اخیر. دوازدهم، اشاره به بدعهدی‌های ترامپ و نداشتن ارادۀ سیاسی برای مذاکره و سوءاستفاده از مذاکره. سیزدهم، اشاره به اینکه آمریکا کشورهای عربی را سپر بلای اسرائیل کرده است.

چهاردهم، اذعان به ناتوانی آمریکا و همۀ متحدانش در منطقه برای نابودی توانمندی هسته‌ای ایران. پانزدهم، اشاره به ناتوانی آمریکا و متحدانش در نابودی جبهۀ مقاومت. شانزدهم، پرداختن به راهبرد شکست‌خوردۀ خرید امنیت از آمریکا توسط کشورهای حوزۀ خلیج فارس. هفدهم، تأکید بر تأمین مالی خسارت‌های دو جنگ اخیر. هجدهم، پافشاری بر اینکه جبران خسارت ایران در این دو جنگ از سوی آمریکا، بسیار کم‌هزینه‌تر از ادامۀ این جنگ است.

مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

📌 بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت

🔴 نخست، «به‌جای پایان مبتنی بر مذاکره تا زمان مجازات متجاوزان به‌قدر کافی، به جنگ ادامه دهند.» این جمله، نقل‌قول مستقیم از توصیف دکتر ظریف از رویکرد ایران به ادامۀ جنگ است. این، تصویری بسیار ساده‌لوحانه از ایران منعکس می‌سازد؛ درصورتی‌که طبق اعلام‌های رسمی مکرر، هدف اصلی از مقابله با تهاجم به ایران، پاسخ قاطع به‌منظور ایجاد بازدارندگی قوی و طولانی‌مدت است، نه آنچه دکتر ظریف می‌گوید. چرا با وجود واکنش بسیار هوشمندانۀ نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی و عمومی مردم در یک ماه گذشته، باید چنین تصویری از داخل کشور به جهان منعکس کنیم؟

🔴 دوم، «با اینکه ادامۀ جنگ شاید از نظر روانی راضی‌کننده باشد، اما فقط به ازبین‌رفتن جان‌ها و زیرساخت‌های بیشتر می‌انجامد.» در اینجا باز تصویری صرفاً احساسی و غیرعقلانی از داخل کشور منعکس می‌شود. یعنی پاسخی قوی برای ایجاد بازدارندگی، توجیه روانی دارد و فاقد دلیل عقلی است؟ امیدوار بودیم این جنگ بر همگان روشن کرده باشد که جهان جز زبان زور نمی‌فهمد! آیا جز این است که اگر ایران پاسخ قوی و قدرتمند نداده بود، امروز همۀ کشورهای غربی در حال مشارکت آشکار در تجاوز به ایران بودند؟

🔴 سوم، «هردو متعهد شوند که در آینده به هم تجاوز نکنند.» این گزاره، دربردارندۀ مغالطه‌ای آشکار است. مگر ایران تجاوز کرده است که باید تعهد بدهد دیگر تجاوز نکند؟ فکر می‌کردیم این نکته بدیهی است که ایران در حال دفاع مشروع از خود است‌ نه تجاوز به کشورهای دیگر. ایران باید تعهد بدهد که دیگر از خود دفاع مشروع نکند؟! این گزاره، جز تحریف و معکوس جلوه‌دادن واقعیت است؟ این گزاره جز دادن بهانه‌ای حقوقی به دشمنان و متجاوزان است؟ چرا دیپلماتی کهنه‌کار، همچون دکتر ظریف که از بار سیاسی و حقوقی تک‌تک جمله‌ها به‌خوبی آگاه است، باید چنین جمله‌ای بگوید؟!

🔴 چهارم، «ایران می‌تواند زیرساخت‌های منطقه را نابود کند؛ اما نابودکردن آن‌ها کمکی به ایران نمی‌کند.» در این توصیف ساده‌انگارانه، هیچ نشانه‌ای از فهم پیچیدگی‌های روابط بین‌الملل و سناریوهای جنگ به چشم نمی‌خورد. واردکردن هزینه‌های سنگین به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی، تا این حد ساده توصیف می‌شود که نابودکردن زیرساخت‌ها چه کمکی به ایران می‌کند؟ پاسخ قاطع به تهاجم طرف مقابل و تحمیل خسارت‌های سنگین، قرار است چه دستاوردی جز بازدارندگی بیافریند؟ پاسخ به تهاجم دشمن، جز واکنش سنگین‌تر از تهاجم او چه باید باشد؟!

🔴 پنجم، «ایران باید درس بگیرد که فناوری هسته‌ای، مانع از تجاوز نشد.» مگر ایران چنین ادعایی داشته است که انرژی هسته‌ای برای ایران بازدارندگی می‌آفریند؟ چنین ادعایی از سوی ایران در تعارض با ادعای صلح‌آمیزبودن انرژی هسته‌ای است‌. این‌ها به‌روشنی داده‌هایی نادرست و غیرواقعی است که فقط ایران را بدهکار افکار عمومی جهان و نهادهای بین‌المللی می‌کند.

🔴 ششم، «اسرائیل هم دریافت، انرژی هسته‌ای، بازدارندگی برای او ایجاد نکرد.» واقعاً چه مغالطه‌ای می‌تواند از این آشکارتر باشد که این دو گزاره پشت سر هم و به‌عنوان درس‌های این جنگ در اواخر مقاله بیاید و انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای در ایران با انرژی هسته‌ای رژیم صهیونیستی با صدها کلاهک هسته‌ای، برابر دانسته شود؟! این‌ها جمله‌هایی ساده و صلح‌آمیز، اما لبریز از دروغ و تحریف و مغالطه است.

🔴 هفتم، پیشنهاد اینکه ما فناوری انرژی هسته‌ای‌مان را با طرف‌های جنگ، یعنی کشورهای حوزۀ خلیج فارس، شریک و سهیم شویم. کدام دیپلماسی عاقلی به طرف‌های جنگ پیشنهاد می‌دهد فناوری بومی که سی سال یک ملت برای آن هزینه داده است، با دشمنانش شریک شود؟

🔴 هشتم، «در تهاجم زمینی به ایران، ایران به‌سختی دستاوردی خواهد داشت.» دکتر ظریف چه داده‌های میدانی و نظامی دقیقی دارد که در تعارض کامل با نیروهای نظامی، چنین ادعایی را مطرح می‌کند؟! اتفاقات دو روز اخیر و تلفات سنگین ارتش آمریکا در حملۀ هوایی به ایران، درستی این ادعا را به روشنی نشان داد.

🔴 نهم، عناصر اصلی توافق: ۱. رفع همۀ تحریم‌ها؛ ۲. پذیرش محدودیت‌ها بر برنامۀ هسته‌ای؛ ۳. گشودن تنگۀ هرمز. چرا اعلام متجاوز و پرداخت غرامت و تضمین عدم تجاوز مجدد، بخشی از این توافق نیست‌؟ چرا از سه بند، دو بند وظایف ایران است؟ چرا تنها خواستۀ ما رفع تحریم‌هاست؟ چرا حرفی از جبران خسارت‌های ده سال تحریم بر ایران نیست؟ من نمی‌گویم می‌توان همۀ این‌ها را از طرف مقابل گرفت؛ اما می‌توان کمی از طرف مقابل، درس مذاکره آموخت. آمریکا پانزده بند سراسر توهین جلوی ما می‌گذارد و یک قدم هم کوتاه نمی‌آید و دکتر ظریف بندهایی تا به این اندازه ضعیف و زبون پیشنهاد می‌دهد!

مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

📌 بخش چهارم: آنچه نگفت

🔴 نخست، نادیده‌گرفتن نقش بسیار پررنگ رژیم صهیونیستی در دو جنگ تحمیلی اخیر است. گویا ایران و آمریکا به‌صورت مستقل و مستقیم در حال جنگ‌اند و فقط اراده و انتخاب آن‌هاست که سرنوشت جنگ را رقم می‌زند و اسرائیل هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای در این میان ندارد‌؛ البته به این معنا نیست که ایران باید با رژیمی که آن را به رسمیت نمی‌شناسد، مذاکره کند؛ بلکه به این معناست که باید در این طرح، تدبیری هم برای کنترل وحشیگری‌های اسرائیل اندیشیده شود؛ وگرنه کل این طرح، جز آرزوهایی شیرین نیست‌.

🔴 دوم، نادیده‌گرفتن تجربه‌های عهدشکنی‌های آمریکا، به‌ویژه ترامپ در طرحی که برای توافق تدارک دیده شده است. گویا دربارۀ دولت و شخصی متعهد به تعهدات بین‌المللی و خوش‌قول و راستگو سخن می‌گوید که تا به امروز کشورهای گوناگون در جهان توانسته‌اند با او بر سر میز مذاکره به توافق برسند و ما هم می‌توانیم با او به توافقی معقول دست یابیم. غافل از اینکه امروز بخش بزرگی از جامعۀ جهانی معترف‌اند، ترامپ جز زبان زور، نمی‌فهمد. این کژبینی، کل طرح را دچار خطای غیرواقعی بودن می‌کند؛ زیرا نخستین متغیر در مذاکره، طرف مذاکره است و فهم نادرست از آن، کل طرح مذاکره را به بیراهه می‌‌کشاند. پس باید برای مذاکره با چنین طرفی، تدابیری بسیار هوشمندانه‌تر از این‌ها تدارک دیده شود.

🔴 سوم، نادیده‌گرفتن دستاوردهای نظامی ایران و ترسیم چهره‌ای ضعیف از نظر نظامی که بدون هیچ واکنشی، زیرساخت‌هایش در حال نابودی است. در این مقاله به ضربه‌های کمرشکنی که ایران به زیرساخت‌های آمریکا در منطقه وارد کرده، هیچ اشاره‌ای نشده است‌ و این تصویر، یک طرف مذاکره و توانمندی‌ها و امکاناتش را به‌کلی مخدوش و در حد مقاومت برای حفظ داشته‌هایش محدود می‌سازد که تازه در آن موفق نیست و مدام زیرساخت‌هایش در حال نابودی است‌ و به همین دلیل، باید هرچه سریع‌تر، با آمریکا به توافق برسد.

🔴 چهارم، نادیده‌گرفتن جنایت‌های آمریکا در کل جهان و در کل تاریخ، از جمله نسل‌کشی‌ مشترکش با رژیم صهیونیستی در غزه که هنوز پیش چشم ماست و پیشنهاد اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند. امروز هم‌پیمانان آمریکا هم در حال محکوم‌کردن جنایت‌های جنگی و همکاری‌نکردن با آمریکا هستند؛ اما دکتر ظریف پیشنهاد می‌دهد ما دیگر نگوییم آمریکا تروریست است. آمریکا با وقاحت تمام، رهبر و فرماندهان و سیاستمداران غیرغرب‌پرست ما را به‌کمک رژیم صهیونیستی ترور کرده‌اند؛ در مقابل، ایران متعهد شود آمریکا را تروریست نخواند.

مسئلهٔ ایران
📌«تفرقه می‌اندازم» پس «هستم»:
چه کسانی انسجام اجتماعی ایرانیان را نشانه گرفته‌اند؟


مهدی حسین‌زاده یزدی

کنش‌های سیاسی روحانی، ظریف، آخوندی و آشنا در این چند روز اخیر، برایم بهت‌آور است. به عنوان مثال، حسام‌الدین آشنا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هر جنگ/پدیده بزرگی مانندکرونا و جنگ اوکراین در۱۰ تا ۶۰ روز اول آثار شگرفی بر بازارهای جهان و رفتار بازیگران کلیدی داشته‌است. اگر این حوادث در همین بازه زمانی، عزتمندانه حل نشود،می‌تواند به مساله بدخیم و بلند مدت ‌تبدیل شود. این جنگ هم استثنا نیست؛ دلیل: تجربه تلخ لانه و دفاع مقدس».

در جنگی ظالمانه و نابرابر، در هنگامه‌ای که دشمن کودک‌کش و سفاک، مردم، نیروهای نظامی و انتظامی و زیرساخت‌های کشور را هدف گرفته است، طرح دوگانه‌های پوشالی و کشاندن موضوعات مرتبط با امنیت ملی به عرصۀ عمومی و کف خیابان، جز ایجاد شکاف و تفرقه چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا اگر کسی ذره‌ای عِرق ملّی داشته باشد، حاضر است در شرایط جنگی و در وسط میدان با انسجام اجتماعی بی‌نظیر ایرانیان بازی کند؟
بیش از یک ماه است، مردم شریف و بزرگ ایران، پس از به شهادت رسیدن رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، زن و مرد، پیر و جوان، خردسال و بزرگسال، از ادیان و مذاهب مختلف، اقوام گوناگونِ لُر، ترک، کرد، عرب، بلوچ، فارس، ترکمن و ...، با گرایشات سیاسی مختلف، با پوشش‌های متفاوت، هر شب به خیابان‌ها می‌آیند تا اجنبی و ایادی داخلی‌اش فرصت عرض اندام پیدا نکنند. جالب آنجاست که هر شب شلوغ‌تر و باشکوه‌تر از شب گذشته. چه فرهنگی، چه دین و آیینی و چه تمدنی پشتوانۀ حضور مردمان این سرزمین‌اند؟ در کجای دنیا می‌توان چنین صحنۀ باشکوهی را مشاهده کرد؟

اما درباره متن آشنا و فرامتن آن چند پرسش اساسی مطرح است:


۱. بی‌تردید، چگونگی حل مسئله‌ای مانند جنگ، یک بحث تخصصی است و برای تصمیم گیری درباره آن به داده ها و اطلاعات گوناگونی در حیطه‌های مختلف نیاز است؛ از توان لجستیکی گرفته تا تاب آوری اقتصادی کشور. آیا جای طرح موضوعی به این اهمیت که به طور مستقیم به امنیت ملی کشور گره خورده، آن هم در زمانۀ جنگ، در ساحت عمومی است؟ ارتباطات امنیتی و غیر امنیتی این افراد بر کسی پوشیده نیست. آیا نمی‌توان این مطالبات را از مسیرهای دیگری، غیر از کف خیابان پی‌گرفت؟ آیا درانداختن دوگانه‌های پوشالی مثل جنگ و صلح و میدان و دیپلماسی، جز انداختن شکاف در صفوف به‌هم‌پیوستۀ ملت، ثمر دیگری خواهد داشت؟ آیا این‌ها همه، دستاویزی نیست برای احیاء جریانی که مرگ خودش را در مرگ برجام دید؟ با آن همه خسارت‌ها، فرصت‌سوزی‌ها، دروغ‌گویی‌ها و فرانچسکوها.

۲. استدلالی که در متن با ذکر نمونه‌‌ای مانند دفاع مقدس مطرح شده، تمثیل است؟ که معتبرنیست؛ استقرا است؟ که تنوع و تکثر ندارد؛ ‌قیاس است؟ کو کبرای کلی؟ آیا موضوعاتی که ابعاد پیچیده، زمینه‌های کاملاً متفاوت و بازیگران و کنشگرانی غیر قابل‌مقایسه دارند، با وجود یک یا دو مورد تجربه مشابه، حکم یکسان پیدا می‌کنند؟ با چه منطقی؟

۳. دفاع مقدس هشت‌ساله تجربۀ تلخ بود یا جنگ تحمیلی هشت‌ساله؟ تجربۀ لانه؟ ثبّت العرش ثم انقش.

۴. پیش‌فرض این متن آن است که راه مذاکره و آتش‌بس به مثابۀ مسیری عَقلانی و عُقلایی باز است. آیا مذاکره با کسی که دو مرتبه در میانۀ مذاکرات به وطن‌مان تجاوز کرد، عقلایی است؟ آیا عهدنامه‌ای جدید با کسی که به هیچ معاهده‌ای پایبند نیست، معقول است؟ با کسی که برجام را با آن همه حفره‌هایش برنتابید و از آن یک‌طرفه خارج شد، امیدی به پایببندی وجود دارد؟ اگر مذاکره‌ای شد و آتش‌بس یا صلحی محقق شد، آنگاه تجدید قوا کرد، پدافندش را ترمیم کرد و ... و دوباره حمله کرد، ضمانتی وجود دارد کشور توان ایستادن داشته باشد؟ اگر خدایی ناکرده، نابود شد که هیچ، اگر دوباره ایستاد و دوباره بعد از اندک زمانی دشمن طلب مذاکره کرد، چه؟ این چرخه تا کجا باید و می‌تواند ادامه پیدا کند؟ نفرمایید که پیشنهاد ظریف در مجله فارین افرز ضمانت را لحاظ کرده که یضحک به الثکلی.

با توجه به این مطالب، اینگونه کنشگری‌های سیاسی نشانه چیست؟ آیا ابزاری است برای اردوکشی خیابانی و نشان‌دادن قدرت به حاکمیت؟ که به خواست الهی با هوشمندی مردم تاکنون شکست خوده است؛ یا پای احتمال دیگری مطرح است؛ مثلاً قطعه‌ای از یک پازل کودتا؛ به این معنا که مخاطب این کنشگران داخل نیست و اساساً بازی برای خارجی‌ها طراحی شده است. چنین کنشگری‌هایی به دشمن نشان می‌دهد که افرادی در کشور وجود دارند که اگر به قدرت برسند، در هر شرایطی مذاکره می‌کنند و لو بلغ ما بلغ. تنها کافی است موتور ترور دوباره روشن شود. بعید می‌دانم این فرض، محتمل باشد؛ به نظر می‌رسد دست‌کم تا الان، دلایل کافی برای آن وجود ندارد. شاید پای احتمال سومی در میان است. آن چیست؟!

مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

📌 بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت

🔴 در آنچه تا به اینجا گفتیم، به متن پایبند بودیم و نکته‌ای فرامتنی نگفتیم. طبیعتاً در تصویرسازی، پای درک و تحلیل و تفسیر فرامتن به میان می‌آید؛ اما می‌کوشیم منصفانه به آن بپردازیم‌. در اینکه این مقاله بی‌نهایت هوشمندانه تنظیم شده است، هیچ تردیدی نیست‌ و به همین دلیل هم باید هوشمندانه و به‌دور از هیجان و احساسات به مصاف آن رفت؛ وگرنه در دام آن می‌افتیم. در ادامه، تصویرهایی را که این مقاله در ذهن مخاطب می‌سازد، بررسی می‌کنیم.

🔴 نخست، تصویر نویسندۀ بی‌طرف: نویسنده هم به پیروزی ایران اشاره می‌کند، هم به شکست راهبرد آمریکا در این جنگ. از هر دو طرف می‌خواهد همدیگر را تروریست نخواند. به ایران و رژیم صهیونیستی می‌گوید هردو اشتباه کردید و انرژی هسته‌ای برای شما بازدارندگی ایجاد نکرد. نویسنده برای ساختن این تصویر از خود، حاضر است ایران و آمریکا را در نسبت‌دادن تروریست به یکدیگر برابر ببیند و ایران و رژیم صهیونیستی را در بازدارندگی نداشتن انرژی هسته‌ای یکسان بداند.

🔴 دوم، تصویر ایرانِ ناتوان و در حال نابودی: وقتی مقاله به پایان می‌رسد، مخاطب با خود می‌گوید ایرانی که زیرساخت‌هایش در حال نابودی است و تنها خواسته و بزرگ‌ترین آرزویش رفع تحریم‌هاست، چرا نباید هرچه زودتر به این جنگ پایان بدهد؟! ایران که هیچ ضربه‌ای به دشمن نزده است و توان چنین کاری را هم ندارد، چرا نباید هرچه زودتر این جنگ را تمام کند؟ چرا چنین تصویری شکل می‌گیرد؟ چون هیچ اثری از دستاوردهای نظامی ایران در این مقاله نیست و در مقابل، بارها به نابودی زیرساخت‌ها اشاره می‌کند. در این مقاله، آمریکا هیچ آسیبی ندیده است؛ چون ایران ناتوان است و علت پیروزی ایران هم راهبرد نادرست آمریکاست، نه قدرت ایران.

🔴 سوم، تصویر ایران احساسی و غیرعقلانی: ایران ضعیف و گرفتار در این گرداب، چرا به جنگ ادامه می‌دهد؟! چون صرفاً احساسی است و در پی انتقام‌گرفتن از دشمن تا جای ممکن است. همچنین، در پی نابودی زیرساخت‌های کشورهای همسایه‌ است. گویا هیچ قوۀ عاقله‌ای در این کشور به‌جز نویسندۀ این مقاله وجود ندارد که این بدیهیات جنگ با آمریکا را دریابد و در اولین فرصت، با توافق با آمریکا به جنگ پایان بدهد.

🔴 چهارم، تصویر آمریکای ابرقدرت: شما هیچ داده‌ای مبنی بر خسارت‌های نجومی آمریکا در منطقه مشاهده نمی‌کنید؛ چون ایران توان نظامی ندارد و آمریکا فقط به‌خاطر راهبرد نادرستش در جنگ، دچار مشکل شده است. آنچه آمریکا را مجبور به مذاکره می‌کند، فشار اقتصادی موقت پیش‌آمده و ناتوانی‌اش در تغییر رژیم در ایران است که باز علت آن در مقاله روشن نیست. فشار اقتصادی هم موقت و زودگذر است و تصویر آمریکای ابرقدرت را مخدوش نمی‌کند.

🔴 پنجم، جلاد و شهید در کنار هم: در جای‌جای متن، چنان‌که در پیام‌های پیشین از نظر گذراندیم، مقایسه‌هایی به چشم می‌خورد که در تعارض کامل با واقعیت قرار دارد. اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند یا انرژی هسته‌ای برای ایران و رژیم صهیونیستی بازدارندگی نیاورد، قراردادن شهید در کنار جلاد و دیدن هردو به یک چشم است که چیزی جز تحریف واقعیت نیست. در اینجا هیچ اثری از تجاوزگری و غرامت و جنایت جنگی و... نیست‌!

🔴 وقتی می‌گوییم متن بسیار هوشمندانه تنظیم شده است، به این دلیل است که متن جزئیاتی دارد که می‌توان آن را در راستای منافع ملی دانست و از آن دفاع کرد؛ چنان‌که در یادداشت دوم از نظر گذراندیم؛ اما در سطح کلان، تصویری از ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی و نسبت آن‌ها با یکدیگر ترسیم می‌کند که در تعارض با آن جزئیات است.‌ هرکس به آن تصویر کلی اعتراض می‌کند، بلافاصله در پاسخ به او، همان جزئیات برشمرده می‌شود و فرد معترض به تندروی و تعصب و... متهم می‌شود که این مقاله اتفاقاً ایران را پیروز میدان می‌داند و... و چرا با دکتر ظریف دشمنی دارید. در این مجموعه یادداشت سعی کردیم این رویکرد هوشمندانۀ مقاله را با بررسی دقیق و موشکافانۀ متن و فرامتن مقاله، به‌خوبی آشکار سازیم. امیدواریم به این هدف دست یافته باشیم.

مسئلهٔ ایران
📌 سازِ کوکِ شرافتِ قمصری
(به‌بهانۀ نوازندگی قمصری در نیروگاه دماوند)


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 این روزها بسیاری از مردم و تحلیلگران از سکوت کرکنندۀ سلبریتی‌ها و حتی برخی سیاستمداران، ناراحت و عصبانی‌اند؛ چون بسیاری از این‌ها بیشترین بهره را از سرمایه‌های عمومی کشور برده‌اند و توانسته‌اند سرمایۀ اجتماعی و نمادین و اقتصادی چشمگیری به‌خاطر امکاناتی که در اختیارشان بوده است، به دست آورند؛ اما امروز که دشمنان، قصد جان ایران را کرده‌اند، این افراد یا از کشور گریخته‌اند یا گوشۀ امنی گزیده‌اند تا نه جانشان گزندی ببینند، نه ویزا و سرمایه‌هایشان در خارج از کشور. در این بین اما هنرمندان شریفی هم هستند که وظیفۀ ایرانی‌‌بودن و البته هنرمندبودنشان را ادا کرده‌اند؛ چنان‌که در یادداشتی اختصاصی، اثر «حسبی‌‌الله» جناب چاوشی را ستودیم.

🔴 امروز ویدئویی از جناب علی قمصری، یکی از نوازندگان و آهنگسازان طرازاول ایران دیدم که در آن اعلام می‌کند در پی نواختن تار در نیروگاه دماوند است تا به این وسیله بتواند از حمله به این نیروگاه جلوگیری کند.‌ جالب اینکه او در همین ویدئوی کوتاه به این نکته اشاره می‌کند که هنرمندی مستقل است و سررشته‌ و تخصصی در سیاست ندارد و فقط از موضع هنرمندی ایرانی و با هدف انجام کنشی ملی‌میهنی و به‌دور از هرگونه مرزبندی‌ سیاسی قرار است دست به این اقدام نمادین بین‌المللی بزند.

🔴 از قضا او با این کنش نشان می‌دهد بهتر از هرکسی سیاست را درک می‌کند که در این موقعیت، هدفی مهم‌تر از حفظ کیان ایران وجود ندارد‌ و به این وسیله، شرافت و آزادگی خود را نشان می‌دهد که به دور از هرگونه منفعت‌طلبی شخصی، فقط در پی هزینه‌ از سرمایۀ اجتماعی و نمادین خود در این راه است که در این سال‌ها در این آب‌وخاک به دست آورده و امروز قرار است برای دفاع از همین آب‌وخاک آن را هزینه کند‌. شرافت هم معنایی جز این ندارد که انسان براساس ارزش‌هایی اصیل، از منافع شخصی‌اش در راه دست‌یافتن به اهدافی بلندتر چشم بپوشد. من تا به امروز هنر جناب قمصری را ستایش می‌کردم و به آن غبطه می‌خوردم و از امروز به شرافت او هم رشک می‌برم و آن را می‌ستایم.

مسئلهٔ ایران
«غرب‌پرستی، غرب‌هراسی، تسلیم»
چرخۀ معیوب و محبوب استعمارگران


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

این جنگ به همۀ کسانی که علوم انسانیِ غربیِ سکولار و رسانه‌های دشمن، قدرت دیدن و شنیدن را از آن‌ها نگرفته است، نشان داد ما قدرت نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای جنگی تمام‌عیار و وجودی با غرب را داریم و می‌توانیم از چنین جنگی، با وجود ضربه‌ها و آسیب‌های سنگین که اقتضای هر جنگی است و هردو طرف می‌زنند و می‌خورند، سربلند بیرون بیاییم.

بزرگ‌ترین مانع دیدن واقعیت، چرخۀ معیوب غرب‌پرستی و غرب‌هراسی و تسلیم است‌. وقتی دستاوردهای علمی و تکنولوژیک و رسانه‌ای و... غرب، چشم کسی را پُر کند، بدون اینکه تاریخ و مبانی فکری و اخلاقی آن را بداند، عاشق غرب می‌شود و آن را می‌پرستد. طبیعی است زمانی که غرب تا به این اندازه در چشم کسی بزرگ باشد، خود را در برابر او حقیر می‌شمرد و از قدرت او می‌هراسد و در برابر فشار او تسلیم می‌شود.

از امروز و با تجربۀ بسیار پُرهزینۀ جنگ رمضان، دریافتیم که غرب‌پرستی و غرب‌‌هراسی، هدف مشروعی است برای نقد و رد بی‌وقفۀ خودباوران ایران که نه مرعوب جلوه‌های فریبندۀ تمدن غرب شده‌اند، نه خود را در برابر آن حقیر می‌شمرند که با عتاب‌وخطاب او دستانشان را به‌نشانۀ تسلیم بالا ببرند؛ زیرا به‌خوبی دریافته‌اند که این چرخۀ معیوب، نه‌تنها دروغین و غیرواقعی است، بلکه سراسر، خسارتِ نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی برای ایران به همراه دارد و دقیقاً هدف استعمارگران آشکار قرن‌های گذشته و استثمارگران ذهن و فکر و اندیشۀ امروز جهان است.


مسئلهٔ ایران
📌 پشت‌ِپرده و منطق حاکم بر مذاکرات ایران و آمریکا

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 این روزها دوباره بحث مذاکرۀ بین ایران و آمریکا داغِ داغ است؛ چون افزون بر حساسیت‌های پیشین، در میانۀ جنگ و در آتش‌بس دوهفته‌ای انجام می‌شود و همه نگران تکرار دوبارۀ جنگ‌اند. هیچ‌کس از جزئیات این مذاکره باخبر نیست؛ اما نگاهی کوتاه به منطق و روش حاکم بر مذاکره‌های اخیر این دو کشور که با همین تیم‌ها در مذاکره حاضر شده‌اند، می‌تواند نگاهی واقعی به ما بدهد.

🔴 دستیار دیپلماتیک وزارت امور خارجۀ عمان که مدتی طولانی از نزدیک شاهد مذاکرات ایران و آمریکا بوده است و از جزئیات این مذاکرات باخبر بوده و متن‌های ردوبدل‌شده بین دو طرف را تنظیم می‌کرده است، گزارشی مفصل از این فرایند منتشر کرده است که اصل و ترجمۀ [ متن را می‌توانید در اینجا مشاهده بفرمایید. با دانستن پشت‌پردۀ این مذاکرات، هدف و منطق و روش حاکم بر این مذاکرات را به‌خوبی دریابیم و انتطارمان از مذاکرات حاضر را واقع‌بینانه‌تر می‌کنیم.

🔴 «از ژانویه، عمان میانجی مذاکرات غیرمستقیم بین ایالات متحده و ایران دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران بوده است. آمریکایی‌ها در یک اتاق می‌نشستند و ایرانی‌ها در اتاقی دیگر. من بین آن‌ها رفت‌وآمد می‌کردم. روزهای مذاکره، میانگین ۱۴هزار قدم راه می‌رفتم. راهروی بین دو اتاق در مرکز کنفرانس خانهٔ اپرای سلطنتی، ۴۷ متر است. من در ماه فوریه، ۲۱۲ بار این مسیر را طی کردم.»

🔴 «ایران با صفر بودن ذخیره‌سازی اورانیوم غنی‌شده موافقت کرد؛ نه کاهش ذخیره، بلکه صفر. آن‌ها پذیرفتند ذخایر موجود را تا پایین‌ترین سطح ممکن رقیق کنند. پذیرفتند آن‌ها را به سوختی غیرقابل بازگشت تبدیل کنند. با راستی‌آزمایی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، با امکان دسترسی بازرسان آمریکایی، موافقت کردند. پذیرفتند «هرگز، هرگز» مواد هسته‌ای برای بمب در اختیار نداشته باشند.»

🔴 «۲۷فوریه، ۴ بعدازظهر به وقت شرقی، رئیس‌جمهور ترامپ، در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت از سرعت راضی نیست. ۲۸فوریه، ۶ صبح به وقت خلیج، با نوتیفیکیشن‌های گوشی بیدار می‌شوم: ایالات متحده عملیات رزمی عمده‌ای را در ایران آغاز کرده است. رئیس‌جمهور ترامپ گفت ایران «پیشنهادهای آمریکا برای توقف تولید سلاح هسته‌ای را رد کرده است.»

🔴 این افشاگری یکی از نزدیک‌ترین افراد به مذاکرات، معنای دقیق استفادۀ ابزاری از مذاکرات برای فریب افکار عمومی جهان و زیاده‌خواهی و دروغ و فریب در مذاکره را به‌روشنی آشکار می‌سازد؛ چنان‌که این سناریو در دور گذشته نیز دقیقاً تکرار شد. این بار هم پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره جز حربه‌ای برای حملۀ وحشیانه به حزب‌الله، تدارک زمینه‌های لازم برای محاصرۀ دریایی ایران، ایجاد دودستگی در داخل ایران و افزایش فشار دیپلماتیک منطقه‌ای بر ایران نبود. البته این حربه‌های نابخردانۀ دولت بی‌سیاست‌ و جنگ‌نابلد آمریکا نقش بر آب شده است و کارایی گذشته را ندارد و به‌زودی به بلای جان خودش تبدیل خواهد شد.

مسئلهٔ ایران
📌 بتن‌های روحیه‌ساز

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 هر پدیده‌ای را می‌توان از زوایای گوناگونی بررسی کرد و من به‌عنوان پژوهشگر اجتماعی می‌کوشم به همۀ پدیده‌ها از زاویۀ اجتماعی بنگرم و پیامدهای اجتماعی اقدامات را بررسی کنم.

🔴 هر ملتی ترکیب منحصربه‌فردی از ویژگی‌های فرهنگی‌ است. ایران هم از این قاعده بیرون نیست. گویا ایرانیان به‌دلیل پیشینۀ فرهنگ ایرانی‌اسلامی‌شان، از نوعی غرور و آزادگی ملی برخوردارند که تسلیم‌کردنشان را بسیار دشوار می‌سازد و اگر هم تسلیم شوند، دچار سرخوردگی بسیار شدیدی می‌شوند که هضم آن بسیار دشوار و زمان‌بر است.

🔴 دشمنان هم کم‌وبیش این ویژگی‌ها را دریافته‌اند؛ چنان‌که در کنشگری مردم در جنگ رمضان به‌روشنی آشکار بود؛ پس سعی می‌کنند این ویژگی ایرانیان را نشانه بروند. هدف‌ قراردادن زیرساخت‌ها افزون بر پیامدهای اقتصادی و نظامی و... پیامدهای اجتماعی هم دارد و دشمن از انجام این کار به‌نوعی در پی ایجاد احساس ناتوانی در دفاع، عقب‌ماندگی، ناامیدی، سرخوردگی، ترس و تحقیر ملی هم هست.

🔴 به این نکته، باید نقش و سهم پُررنگ رسانه در دنیای امروز و توانمندی‌اش در تصویرسازی از هویت جمعی را هم افزود. تصویرسازی ضرورتاً انعکاس واقعیت‌ها نیست و بیشتر به ایجاد درک و احساس مخاطب از واقعیت مربوط می‌شود و واکنش او را برمی‌انگیزد.

🔴 با این دو مقدمه، می‌توانیم نگاهی دوباره به عملیات فوری بازسازی پل‌های آسیب‌دیده در جنگ بیندازیم که می‌تواند با تصویرسازی رسانه‌ای که در پی آن می‌آید، چه احساسی در ایرانیان بیافریند و چه پیامی به جامعۀ ایرانی مخابره کند؟

🔴 احتمالاً پس از بمباران رسانه‌ای و تلاش برای تحقیر ایرانیان توسط ترامپ و رسانه‌های دشمن، این اقدام در حد خود، می‌تواند پیام توانمندی و قدرت و تخصص به ایرانیان مخابره کند و احساس امید و اعتمادبه‌نفس اجتماعی بیافریند.

🔴 طبیعی است با چنین اقدامی، جامعۀ ایران به تهدیدهای بعدی دشمن در این زمینه، واکنش روانی متفاوتی نشان می‌دهد و همان روحیۀ شکست‌ناپذیری و اعتماد و اعتقاد به جبران خسارت‌ها به‌شدت، بهبود و افزایش می‌یابد.

🔴 باید در این بحبوحۀ خبرهای تلخ، هرکدام از ما در هر موقعیتی که هستیم، به چنین اقدام‌هایی و پیامدهای مثبت اجتماعی‌شان به‌طور ویژه توجه کنیم و به‌قدر توان خود بر آن‌ها بیفزایم.

مسئلهٔ ایران
📌 کدام ادبیات؟ کدام جنگ؟

مهدی حسین‌زاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را می‌توان در قالب مفاهیم گوناگونان و به عبارتی، ادبیاتی متفاوت توصیف کرد. هدفِ از توصیف، نقشی بنیادین در تعیین چارچوب مفهومی مناسب برای توصیف دارد. به عنوان مثال، این جنگ را می‌توان در قالب ادبیات راهبردی به تصویر کشید. در این قالب، مفاهیمی مانند توان موشکی، نیروی نظامی، قدرت آفندی و پدافندی، موازنۀ قوا، جنگ نیابتی، تشدید تنش و بازدارندگی اهمیت می‌یابند. اکنون این پرسش مطرح می‌شود که برای تحلیل یک جنگ یا پیش‌بینی نتیجۀ آن، کدام ادبیات مناسب است؟ ویژگی این ادبیات چیست؟ اساساً آیا می‌توان گفت ادبیات عامی وجود دارد که برای هر جنگی مناسب و کاراست؟

🔴 در این مجال اندک، یکی از ویژگی‌ها و شاید مهمترین ویژگی‌ یک ادبیات یا چارچوب مفهومی مناسب، یعنی «جامع‌بودن» را مطرح می‌کنم؛ به این معنا که یک ادبیات مناسب، همۀ ابعاد و جنبه‌های مختلف مرتبط را درنظر می‌گیرد و به همه مولفه‌ها توجه دارد. به عنوان مثال، همان ادبیات راهبردی را برمی‌رسم. بزرگ‌ترین مشکل این ادبیات آن است که به‌گونه‌ای فقر فرهنگی و تمدنی دارد و به تاریخ، هویت، مذهب و در یک کلمه، «معنا» بی‌توجه است و تنها بازیگرانی را می‌بیند که کنش‌هایشان بر اساس عقلانیت ابزاری و بر پایۀ منافع مادی سامان می‌گیرد.

🔴 توضیح آنکه، سرانجام جنگ‌های مختلف را تنها سلاح‌ها و کمیت و کیفیتشان تعیین نمی‌کند. ادبیاتی که بر اساس سلاح و لوازم آن سامان گیرد، بخشی از واقعیت و جنبه‌های مهمی از آن را از دست می‌دهد و ازاین‌رو، نامناسب است. یکی از مهمترین منابع قدرت در یک جنگ، بُعد سوبژکتیو (ذهنی) است که نباید در توصیف‌ها و تحلیل‌ها و تبیین‌ها از آن غافل شد. ایدئولوژی، اندیشه، جهان‌بینی، فلسفه، دین و مقولاتی از این دست که تولید معنا کنند، گاه بیشتر از هر سلاحی در یک جنگ قدرت دارند و نادیده‌انگاشتن‌شان خطای در تحلیل و محاسبه را به دنبال دارد. نمی‌توان این قدرت را به مفاهیم کم‌رمق و شاید سکولاری مانند تاب‌آوری اجتماعی تقلیل برد.

🔴 در جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران کنشگرانی وجود دارند که با عقلانیت ابزاری نمی‌توان کنش‌هایشان را تبیین کرد. برای آنان ارزش‌هایی متعالی وجود دارند که کنش‌هایشان بر اساس آن سامان می‌گیرد. برخی معانی، مانند شهادت، ایثار، مبارزه با استکبار و طاغوت و مقاومت به مثابه نیروی محرک فعالیت‌هایشان است. حافظۀ جمعی این کنشگران را وقایع خاصی در تاریخ پر کرده است که مهمترین‌شان، واقعۀ عاشوراست. این کنشگران رو به آسمان دارند و حرکات و سکنات خود را بر پایۀ سنن الهی جهت می‌دهند؛ مثلاً باور دارند که كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ. در نظر گرفتن اذن و خواست الهی در هر تصمیم و اراده‌ای برایشان اولویت نخست و شاید تنها اولویت را دارد. از همین عقیده‌، جهان‌بینی، فلسفه‌ الهی و ... قدرتی به نام «مردم» در کف خیابان و «بسیج» در عرصه‌های گوناگون تولید می‌شود که حتی در محاسبات دشمن هم مغفول می‌ماند و سه روز تبدیل می‌شود، سه هفته و بعد سه ماه و بعد سه سال و بعد ... .

🔴 اینجاست که ضرورت تولید ادبیاتی متفاوت که می‌تواند علوم اجتماعی اسلامی نام گیرد، احساس می‌شود. خواننده فرهیخته را دعوت می‌کنم به تأمل در مقاله «خوانشی دیگر از علوم اجتماعی اسلامی: ساحت مفاهیم»، منتشر شده در مجلۀ «نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان».

مسئلهٔ ایران
📌 کاسبان دیروز ترس، کاسبان امروز یأس

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 تا پیش از این، دو گروه به جامعه، ترس و وحشت تزریق می‌کردند.‌ یکی گروهی که به دور از نگاه توحیدی، مرعوب ثروت و علم و تکنولوژی و... غرب غیرتوحیدی، به ویژه ابرقدرتش یعنی آمریکا بودند و تا حدی از آن می‌ترسیدند که از خدای خالق آسمان‌ها و زمین نمی‌ترسیدند و چنان تهدیدهای آمریکا لرزه بر اندامشان می‌انداخت که از خواب و خوراک می‌افتادند. طبیعتاً این گروه، با هر وسیله‌ای، از جمله انتشار کتاب، نوشتن مقاله، توییت‌زدن، انتشار کلیپ و مناظره‌های عمومی، ترس از غرب را به جامعه تزریق می‌کردند.

🔴 گروه دوم هم منافعشان در ترساندن جامعه از غرب، به‌ویژه آمریکا بود تا بتوانند با فشار بر افکار عمومی و جهت‌دادن به آن، مسئولان جامعه را مجبور کنند دستانشان را در برابر غرب بالا ببرند و در پی آن، منافع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این گروه تأمین شود. این گروه، به هیچ قشر و صنفی در جامعه محدود نبود و از استاد و عضو هیئت‌علمی دانشگاه تا روزنامه‌نگار و فعال اقتصادی و عضو اصناف را در بر می‌گرفت.

🔴 اما پس از دو جنگ وجودی در ۹ ماه اخیر، به‌ویژه جنگ رمضان و تقابل تمام‌قد ابرقدرت غرب و لات بی‌سر‌‌وپایش با ایران و سربلند بیرون‌آمدن ایران از این نبرد، با وجود متحمل‌شدن همۀ آسیب‌های سخت و سنگین جانی و مالی، دیگر سکۀ ترس همچون گذشته در بازار ایران خریدار ندارد و کاسبان ترس، در همان دکان‌های سابق، سکۀ یأس ضرب می‌کنند و با همان تکنیک‌های سابق به جامعه می‌فروشند.

🔴 پشتوانۀ اصلی سکۀ یأس هم، خسارت‌هایی است که دشمن به ایران وارد کرده است، بدون درنظرگرفتن ضربه‌های مهلک ایران به ابرقدرت غرب و نوچه‌هایش در منطقه و ایجاد نوعی اجماع جهانی علیه دولت‌های تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی و تنها ماندن آن‌ها در میدان جنگ و دیپلماسی. بی‌گمان، همۀ این‌ها دستاورد قدرت نظامی ایران در میدان است، نه مذاکره و دیپلماسی.

🔴 کاسبان امروز یأس، همان کاسبان دیروز ترس‌اند و هدفشان بدون تغییر، استهلاک روانی جامعه و تسلیم‌شدن ایران در برابر خواسته‌های استعماری و استثماری غرب است؛ یعنی ضعیف و وابسته ماندن و فرمان‌بردن از غرب و شاه‌کلیدشان برای همۀ مشکلات هم راضی‌شدن آمریکا از ماست. غافل از اینکه اگر ما قرار بود مأیوس شویم، امروز تا به این اندازه قوی و نترس نبودیم؛ البته این تضمینی برای آینده نیست و باید برای زهر امروز ترس، پادزهر کارآمدتری برای فردا بسازیم و جامعه را ایمن کنیم.

مسئلهٔ ایران
📌 مذاکره در دنیای موشک‌ها یا دنیای گفتمان‌ها

مهدی حسین‌زاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 هر تصمیم و اراده‌ای وابسته به شناخت دقیق و درست است. درک مناسبات حاکم بر نظام جهانی، شرط لازم برای ترسیم مسیر آینده یک ملت محسوب می‌شود. شناخت دقیق و درست، شرط لازم و نه کافی انتخاب درست مسیر است. مرور ساختار قدرت در قرن بیستم و مناسبات بین‌المللی و پیگیری رخدادهای معاصر، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا می‌توان «ظلم، تبعیض و فساد ساختاری» را ویژگی بنیادین نظم کنونی جهان دانست؟ آیا می‌توان ادعا کرد که روابط کشورهای مرکز با کشورهای پیرامون بر اساس استخراج منابع، تبادل نامتوازن و سلطه‌جویی و در یک کلمه، چپاول سامان می‌گیرد؟

🔴 شواهد نشان می‌دهد که نظام‌های هژمونیک برای حفظ منافع خود، ابزارهای نهادی و نظامی را به کار می‌گیرند که پیامدهای آن نابودی و له‌شدن مردمان مستضعف یا مستعمره است. قحطی سال‌های نچندان دور در ایران، در هنگامۀ دو جنگ جهانی و ازدست‌رفتن میلیون‌ها ایرانیِ غیرنظامی که نامرتبط ترین افراد به این جنگ‌ها بودند، گواهی محکم بر این ادعاست. به‌راستی، کدام درنده بر روی کرۀ خاکی حاضر می‌شود از هم‌نوع خود، میلیون‌ها بدَرَد؟ آیا گرگ‌ها با هم‌نوعِ خود چنین می‌کنند؟

🔴 قرن بیست‌ویک هم تاکنون سرنوشتی مانند قرن بیستم داشته‌است تا جایی که مجله تایم دهۀ اول این قرن را «دهۀ جهنم» نامید و آن را فاجعه‌بارترین دهۀ صلح برای ملت‌ها عنوان کرد. به تعبیری که ایتزن و همکارانش در کتاب خواندی و جذاب «مسائل اجتماعی از دیدگاه انتقادی» نقل می‌کنند، دهۀ اول قرن بیست‌ویک، دوران ترور، جنگ، افول طبقه متوسط، فروپاشی رویای آمریکایی و ... است.

🔴 البته این مناسبات هژمونیک در روابط میان ملل محدود نمی‌شود. در کشورهایی که زرق‌وبرق‌شان چشم‌ها را می‌نوازد، این خشونتِ گاهی پنهان، به‌روشنی فهم می‌شود. ایتزن و همکارانش توضیح می‌دهند که در آمریکا، سرزمین رویاها، خاستگاه مسائل اجتماعی توزیع قدرت و شکل اقتصاد است: «دولت، نمایندۀ بی‌طرف مردم نیست، بلکه در جهت خدمت به ثروتمندان است که متشکل از طبقات اجتماعی بالا و شرکت‌های بزرگ‌اند ... اقتصاد آمریکا اکنون تحت سیطرۀ شرکت‌های عظیمی است که بر خلاف نظریه‌های کلاسیک، به جای پاسخ دادن به تقاضای بازار، آن را کنترل می‌کنند». گزارش مستند و دقیق و پر منبعِ ایتزن و همکارانش از فقر و تبعیض در آمریکا بهت‌آور است.

🔴 با توجه به این مطالب، هر گونه تعامل با چپاول‌گران سلطه‌گر و متجاوزی که به مردمان سرزمین مادری‌شان هم رحم نمی‌کنند، باید از چه منطقی پیروی کند؟ نباید فراموش کرد که شناخت دقیق مناسبات سلطه و منطق حاکم بر آن، شرط لازم برای هرگونه تعامل، خواه در قالب مذاکره یا غیرمذاکره، با غارتگر است. به نظر می‌رسد این شناخت ما را به این مهم رهنمون می‌شود که سلطه‌گر تنها زبان زور را می‌فهمد و دیگر هیچ، و به تعهدی پایبند نمی‌ماند مگر به زور و دیگر هیچ.

مسئلهٔ ایران
📌ایران و دشمنانش؛ نبرد بر سر موازنۀ امید

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 «انسان به امید زنده است.» این گزاره را می‌توان براساس صدها پژوهش انجام‌شده در این زمینه، از نظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی، برای فرد و جامعۀ انسانی به اثبات رساند. آشکار است که زنده‌بودن در اینجا فقط به معنای نفس‌کشیدن نیست؛ بلکه به معنای انسانی زیستن است که حرکت و پویایی و پیشرفت بخش جدایی‌ناپذیر آن به حساب می‌آید.

🔴 اگر فرد یا جامعه‌ای امید به آینده نداشته باشد؛ یعنی احساس نکند تلاش و‌ کوشش و تکاپوی او به دستاوردهای مدنظرش می‌انجامد، از حرکت باز می‌ایستد و دیگر انگیزه‌ای برایش نمی‌ماند که هدفی برگزیند و طرحی دراندازد و سختی به جان بخرد و راهی بپیماید. چنین فرد و جامعه‌ای با مرده تفاوتی ندارد و بود و نبودش برابر است.

🔴 ایران اسلامی کوشیده است افق و هدفی برگزیند و پی گیرد، جز آنچه تمدن غرب برای انسان در نظر گرفته است و با ابزارهای علمی و رسانه‌ای و نظامی و... می‌کوشد همۀ جهان را دنباله‌روی خود سازد. در این بین، ایران به‌دلیل سرمایۀ تمدنی فربه و فراوان و دینی زنده و زایند زیر بار چنین استثماری نرفته و راه دیگری برای خود برگزیده است.

🔴 طبیعی است شناکردن خلاف جهت دریای خروشان تمدن مسلط بر جهان، آن هم به‌تنهایی و در جهانی که رسانه‌ها احساسات مردم را نشانه رفته‌اند و عقل و تحلیل و منطق آن‌ها را زخمی و نیمه‌جان رها کرده‌اند، تا چه اندازه به انرژی و انگیزه و از همه مهم‌تر به امیدی استوار برای پیمودن راهی ناپیموده و رسیدن به هدفی نادیده نیاز دارد؟!

🔴 طبیعی است در اینجا دشمن مهم‌ترین عنصر، یعنی امید را نشانه می‌رود و هر لحظه می‌کوشد جامعۀ ایران را از راهی که در پیش گرفته است، ناامید سازد. گاهی با نشان‌دادن عظمت همه‌جانبه و شکوه دست‌نیافتنی‌اش، گاهی با تحقیر و اثبات ناتوانی ما، گاهی با بزرگ‌نمایی فساد، گاهی با تحقیر باورها و ارزش‌های ما و... . دشمن این روند را تا جایی ادامه می‌دهد که جامعۀ ایران از پا دربیاید و از راه باز بماند و تسلیم شود.

🔴 جنگ ما با غرب، جنگ بر سر موازنۀ امید است. ما باید موازنۀ منفی امید را مثبت کنیم و به همان اندازه و حتی بیش از آنچه به تراز تجاری و اقتصادی کشور حساسیم، به موازنه و تراز امید در جامعه حساس باشیم. باید به همان اندازه و البته کمی بیشتر که هر لحظه به جامعه ناامیدی تزریق می‌شود، برای جامعه امیدآفرینی کنیم و به هر اندازه در این موازنه عقب بمانیم و این موازنه منفی شود، از حرکت در مسیر افق و اهدافمان باز می‌مانیم و این خود، ناامیدی بیشتری در جامعه می‌آفریند و موازنه را منفی‌تر می‌کند. البته امیدآفرینی هرگز به معنای نادیده‌گرفتن خطاها و کمبودها و فسادها نیست؛ بلکه این خطای راهبردی بیشترین ناامیدی را در جامعه ایجاد می‌کند و در یادداشت دیگری بیشتر آن را بررسی کنیم.

مسئلهٔ ایران
📌 فرماندهی رسانه‌ساز، دیپلماسی رسانه‌سوز

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 تهاجم به ایران اسلامی از روز ۹اسفند۱۴۰۴ تا به امروز را می‌توان به دو بخش اصلی تقسیم کرد: بخش نخست، تهاجم وحشیانه در قالب حملۀ نظامی و بخش دوم، تهاجم موزیانه در قالب آتش‌بس‌. این دو بخش، شباهت‌ها و تفاوت‌های بسیاری دارند و در این متن فقط به یک تفاوت و یک شباهت می‌پردازیم.

🔴 تفاوت این دو دوره این بود که در دورۀ نخست، میدان‌دار واکنش به تهاجم دشمن، نیروهای نظامی شجاع و جان‌برکف بودند و در دورۀ دوم، دیپلمات‌های پُرکار و سخت‌کوش. شباهت هر دو دوره هم، پشتیبانی شگفت‌انگیز مردم از مدافعان ایران با حضور پرشور و پرپیام در خیابان بود.

🔴 اگر از بحث‌های زرد فضای مجازی برای متهم‌کردن نیروهای نظامی به تندروی و نیروهای دیپلماسی به کندروی چشم بپوشیم، باید به نکته‌ای جامعه‌شناختی دربارۀ ارتباط متفاوت فرماندهان و دیپلمات‌ها با مردم توجه کنیم و درس‌هایی از آن بگیریم و برای ادامۀ جنگ از آن بهره ببریم.

🔴 ارتباط فرماندهان نظامی ایران از لحظۀ نخست جنگ با عموم‌ مردم و دعوتشان به حضور در میدان، ارتباطی هماهنگ و هوشمندانه بود و هردو طرف به چنان فهم متقابلی از کنشگری هم رسیده بودند که خواستۀ همدیگر را به‌خوبی درک می‌کردند و نیاز هم را به‌درستی برآورده می‌ساختند.

🔴 اما نقطۀ آغاز این ارتباط پویا و پایا، به کنشگری سخته و سنجیدۀ فرماندهان با مردم باز می‌گشت. آن‌ها در اوج اقتدار در برابر دشمن، فروتنانه دست کمک به‌سوی مردم دراز کردند و حضور مردم را سوخت موشک‌های خود دانستند و خواستۀ خود از مردم را به‌روشنی گفتند: حضور پیوسته و یکپارچه تا پیروزی.

🔴 افزون بر این، فرماندهان به‌طور پیوسته، واقعیت‌های میدان و اهداف و توانمندی‌ها و دستاوردهایشان را با مردم در میان می‌گذاشتند و مردم افزون بر احساس یگانگی با نیروهای نظامی، با فهم دقیق و درست از میدان و با امید و ایمان به نیروهای نظامی، در خیابان حاضر می‌شدند.

🔴 اما از آغاز آتش‌بس، دیپلمات‌ها میدان‌دار دفاع از ایران شدند و ناگهان ارتباط بی‌وقفۀ مدافعان کشور با مردم حاضر در خیابان، به‌شدت دگرگون شد. برخلاف دور نخست، مردم احساس نیازی از سوی دیپلمات‌ها مشاهده نکردند و از واقعیت‌های میدان دیپلماسی بی‌خبر ماندند. طبیعی است در چنین بستری، هر روز پرسش‌ها و تردیدهای بیشتری برای مردم پیش می‌آید و دشمنان بی‌نقاب و بانقاب هم از این خلأ پیش‌آمده، بیشترین بهره را می‌برند.

🔴 این وضعیت، زمانی خطرناک‌تر می‌شود که طرف مقابل، پیوسته با توییت‌ها و مصاحبه‌هایش به افکار عمومی جهان، از جمله ایرانیان، جهت می‌دهد و با گفته‌های ضدونقیضش امکان هرگونه تحلیل روشن و فهم موقعیت را از جامعه می‌گیرد و در این بین، لحظه‌ای هم از تحقیر مردم ایران و توهین به آن‌ها دست برنمی‌دارد و با واکنش اثرگذاری هم روبه‌رو نمی‌شود و عملاً به یکه‌تاز جنگ رسانه‌ای تبدیل می‌شود و به‌راحتی بازارهای مالی را با خود همراه می‌سازد و فشارها و هزینه‌هایش در جنگ را به حداقل می‌رساند.

🔴 با اینکه از دستگاه دیپلماسی انتظار بسیار بیشتری در جنگ رسانه‌ای و مدیریت افکار عمومی نسبت به نیروهای نظامی وجود دارد؛ اما آنچه در واقعیت مشاهده می‌کنیم، متفاوت است. این ناتوانی در کنشگری کارآمد در جنگ روانی و رسانه‌ای با دشمن، کار ما را در دیپلماسی هم بسیار دشوارتر و اقدامات ما را کم‌اثرتر می‌کند و شاید دستاوردهای میدانی نظامی و امکان تبدیل آن‌ها به فرصت‌ها و امتیازهای سیاسی و دیپلماتیک را به حداقل برساند.

🔴 این هدف، به‌کمک مشاوران کارآزموده و کاربلد در حوزه‌های سیاست خارجه، رسانه‌، زبان، روان‌شناسی اجتماعی، اقتصاد و... کاملاً ممکن و دردسترس است؛ اما فرصت چندانی برای جبران این کمبود وجود ندارد و هر لحظه، هزینۀ کمرشکنی برای ایران امروز و آینده برجای می‌گذارد‌.

مسئلهٔ ایران