مسئلۀ ایران
1.06K subscribers
114 photos
24 videos
26 files
115 links
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
Download Telegram
«حسبی‌الله»؛ شاهکاری هویتی

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

در دوران ناکارآمدی رسانه‌های رسمی و ناتوانی‌‌شان از روایت‌سازی کارآمد و کمک به‌ افزایش یکپارچگی در جامعه، کاهش روزافزون اعتماد و محبوبیتشان در جامعۀ ایران، جاماندن از دگرگونی‌های جامعه و پیشرفت‌های دانش رسانه‌ در دنیا و سوق‌دادن بحش بزرگی از جامعۀ ایران به‌سمت رسانه‌های دشمن و در سوی دیگر، موج‌سواری گستردۀ بخش بزرگی از سلبریتی‌های (فعلاً مفقودالاثر)، هنرمندان خوش‌فکر و نوآور و ایران‌دوست، نقشی سرنوشت‌ساز بر عهده دارند.

محسن چاوشی، به‌ویژه در سه رویداد سرنوشت‌ساز سال ۱۴۰۴، یعنی جنگ خرداد و ناآرامی‌های دی‌ماه و جنگ رمضان، ثابت کرده است فرسنگ‌ها از سلبریتی‌های موج‌سوار و منفعت‌طلب و بی‌خاصیت ایران فاصله دارد و هنرمندی کنشگر، هوشمند،‌ موقعیت‌شناس و ایران‌دوست است. به همین دلیل، برخی آثارش، افزون بر اثری هنری، پدیده‌ای فرهنگی و اجتماعی و جریان‌ساز هم به حساب می‌آید که درخور واکاوی علمی است و در اینجا به بررسی ابعاد فرهنگی‌اجتماعی «حسبی‌الله» می‌پردازیم.

شما هرآنچه در رسانه‌های رسمی نمی‌بینید، یکجا در «حسبی‌الله» مشاهده می‌کنید. نخست، ارزش هنری ویژه که در شعر موزون و خوش‌ساخت و هنرمندانۀ اثر منعکس شده است. دوم، هوشمندی در انتخاب مخاطب شعر، یعنی امیرالمؤمنین که نماد صبر و سکوت و بصیرت برای حفظ یکپارچگی جامعۀ اسلامی و یکی از عناصر معنایی برجستۀ ماه مبارک رمضان به حساب می‌آید (تکیه به عرش داده‌ای، به این زمانه خیره‌ای، چقدر آیه سوخته، چه روزگار تیره‌ای/صبر چگونه می‌کنی؟ بر این‌همه جفا علی؟ بغض چگونه می‌خوری؟ یاد بده به ما علی!)، سوم، توصیفی دقیق از رنجی که مردم ایران و جهان از تمامیت‌خواهی افسارگسیختۀ تمدن غرب می‌برند (خیره به پست‌تر شدن، خیره به خیره‌سر شدن، خیره به حمله‌ور شدن، خیره به خون‌جگر شدن).

چهارم، نگاه و رویکرد حداکثری به جامعۀ ایران، نه نگاه تنگ و حداقلی و خودبین و خودمحور، پنجم، بهره‌بردن از فیلم‌های فرامتنی در خدمت اثربخشی بهتر و بیشتر شعر و کل اثر هنری و جلوگیری از برداشت‌های نادرست از آن؛ ششم، برگزیدن وطن به‌عنوان دال مرکزی، نه به‌عنوان هدفی صرفاً وسیله‌ای (پشت به ساحت وطن، در التماس اهرمن، نمی‌زنی چرا بزن؟ آه وطن وطن وطن)؛ هفتم، روایت درست و ترکیبی از هویت ایرانی که دربردارندۀ عناصر ایرانی و اسلامی (شیعی) است؛

هشتم، غیریت‌سازی دقیق و روشن از دشمنان ایران که بخش مهمی از هویت ایرانی‌اسلامی‌‌مان را شکل می‌دهد؛ نهم، نشان‌دادن پشت‌پردۀ زشت واقعیت تمدن غرب (به این‌همه فراعنه، به برده‌داری نوین، به خوردن تن جنین، به این قساوت زمین) که زیر سانتیمانتالیزم علمی و رسانه‌ای و فناورانه تمدن غرب مخفی شده است؛ دهم، واکنش ظریف و‌ هنرمندانه به فضاسازی رسانه‌ای دشمنان ایران در ماه‌های گذشته و هشدار به ساده‌لوحان دربارۀ کمک دشمنان به ایران (مدرسه‌های بی‌پناه، دخترکان بی‌گناه، بیا کمک رسیده آه، سنگدلان روسیاه)؛

یازدهم، توصیف بسیار زیبا و هنرمندانه و مودبانه از خائنان به وطن (دریدگان پ‍ُر‌غضب، دهان‌نجس و بی‌ادب، مریض و واجب‌المطب، قماش تجزیه‌طلب)؛ دوازدهم، بیان شاخصی روشن برای خائن (میان دشمن و وطن، ننگ بر آن‌که شک کند، ننگ بر آن‌که خواسته، شمر به ما کمک کند)؛ سیزدهم، پیوند هوشمندانۀ گذشتۀ اندیشۀ اسلامی‌شیعی، یعنی امیرالمومنین به‌عنوان مخاطب این اثر، به اندیشۀ مهدویت و امام‌زمان به‌عنوان تنها راه نجات‌بخش بشر و نقطۀ نهایی این نبرد تاریخی حق‌وباطل (آه امام اولین، بگو به منجی زمین، تمام دل‌شکستگان، منتظرند بعد از این)؛

چهاردهم، امیدآفرینی توحیدی و ژرف که نام اثر هم برآمده از آن است (بُکش غم کشنده را، مبر ز‌‌ یاد خنده را، فکر نکن چه می‌شود؟ خدا بس است بنده را)؛ پانزدهم، برانگیختن هم‌زمان اندیشه و احساس در اثر که دستاورد اصلی هر اثر هنری است و بدون هرکدام از این‌ها اثر یا از هنر و لطافت و زیبایی خالی می‌شود یا از محتوا و عمق و معنا.

مسئلۀ ایران
معمّای حکمرانی: چرا ظرفیت عظیم مردمی، به بازیگر اصلی در اقتصاد ایران تبدیل نمی‌شود؟

مهدی حسین‌زاده یزدی
دانشیار دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

حضور میلیونی مردم در خیابان، در جنگ تحمیلی سوم، شگفتانه‌ای بی‌نظیر را آفرید. مردمی که قریب یک ماه، با وجود همه خطرات و مخاطرات، با خانواده و حتی با فرزندان خردسال هر شب به خیابان‌ها آمدند و تا پاسی از شب و گاه، بسته به شرایط، تا نزدیک سحر در خیابان‌ها ماندند و خود را موظّف و مسئول به حفظ نظام و کشور دانستند. به نظر می‌رسد در میان نظام‌های سیاسی در جهان، نظامی وجود نداشته باشد که از پشتوانه‌ای به این گستردگی از مشارکت مردمی برخوردار باشد.

نکته تأمل برانگیز این است که از این مشارکت و حضور نه تنها با گذشت زمان کم نشد، بلکه گسترده‌تر، پرشورتر، منسجم‌تر و از حیث کنشگران متنوع‌تر گردید. بر اساس شواهد موجود، می‌توان استدلال کرد که اگر شرایط کنونی به مدت یک سال یا حتی بیشتر ادامه پیدا کند، این مشارکت با همین انگیزه‌ یا حتی بیشتر تکرار خواهد شد. این مشارکت به حضور میدانی محدود نبود. در موارد دیگر مانند فراخوان‌های هلال‌احمر برای کمک‌های امدادی یا درخواست‌های سازمان انتقال خون برای اهدای خون یا اعلام حساب‌های کمک‌رسانی از سوی برخی مراجع رسمی، مشارکت مردم شگفت‌انگیز بوده است. بنا بر آمارهای رسمی، بیشتر موفقیت‌ها در حوزه‌های امنیتی، از اول انقلاب تاکنون، وام‌دار گزارش‌های مردمی است.

آنچه به نظر این حضور و مشارکتِ با شور و شعور را برجسته و متفاوت می‌سازد، ماهیت خودجوش آن است. این حضور الگویی از مشارکت را به تصویر می‌کشد که در بسیاری از جوامع، حتی دموکراتیک‌ترین آنها، کم‌نظیر و حتی بی‌نظیر است. اگر نیاز به حضور مردم در میدان نبرد باشد، بی‌تردید شگفتانه دیگری رقم خواهد خورد. این مشارکت به این بازۀ زمانی اختصاص ندارد. دست‌کم، شاهدان عینی، آن را از سال‌های دور و در دوران مبارزه با رژیم منحوس پهلوی، برایمان روایت می‌کنند. می‌توان گفت این مشارکت، در باورهای عمیق مذهبی و دینی، غیرت و شرافت و حس وطن دوستی مردمان این سرزمین ریشه دارد. به عبارتی، این رفتارها را نمی‌توان از جنس واکنش‌های احساسی زودگذر دانست؛ بلکه آنها نشانه‌ای از یک ساختار عمیق فرهنگی و تاریخی است که در آن «مسئولیت‌پذیری جمعی» به مثابۀ یک ارزشِ نهادینه‌شده، عمل می‌کند.

با توجه به این مهم، در میان انبوه پرسش‌های بنیادینی که دربارۀ اقتصاد ایران مطرح می‌شود، به نظر می‌رسد هیچ‌کدام به اندازه این پرسش پرچالش و سرنوشت‌ساز نباشد: چرا کشوری با چنین سرمایه اجتماعی عظیم و پشتوانه مردمی کم‌نظیر یا بی‌نظیر، هنوز نتوانسته است این ظرفیت را به موتور محرک توسعه یا پیشرفت اقتصادی بدل کند؟ پرسش این نیست که آیا این ظرفیت وجود دارد یا خیر؛ پاسخ بدان از حضور میلیونی مردم در صحنه‌های گوناگون روشن است. پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان این سرمایه اجتماعی و مشارکت مردمی و روحیۀ جمعی که توانسته رژیم طاغوت را سرنگون سازد و کشور را در بحران‌ها تاب‌آور کند، در عرصه اقتصاد به کنشگر اصلی و پایدار تبدیل نمی‌شود؟ این پرسش هرچند در نگاه نخست یک تضاد ساده به نظرمی‌رسد، اما با اندک تأملی، به معمایی نظری و عملی در حکمرانی بدل می‌شود که پاسخ به آن، کلید بسیاری از گره‌های ساختاری کشور است.

پاسخ امام شهید انقلاب به این پرسش فقدان «الگوی اقتصادی بومی و علمی» یا همان «اقتصاد مقاومتی» است. ایشان در متن ابلاغیه سیاست‌های کلی «اقتصاد مقاومتی» می‌نویسد: «ایران اسلامی ... اگر از الگوی اقتصادی بومی و علمی برآمده از فرهنگ انقلابی و اسلامی که همان اقتصاد مقاومتی است، پیروی کند نه تنها بر همه‌ مشکلات اقتصادی فائق می‌آید ... بلکه خواهد توانست ... اقتصاد متکی به دانش و فناوری، عدالت بنیان، درون‌زا و برون‌گرا، پویا و پیشرو را محقق سازد و الگوئی الهام‌بخش از نظام اقتصادی اسلام را عینیت بخشد.»

فقدان در اینجا در دو ساحت نظر و عمل مطرح می‌شود؛ یعنی اولاً، باید این الگوی بومی طراحی شود و ثانیاً باید به‌درستی اجرا شود تا اهداف آن محقق شود. با توجه به اینکه این سیاست‌ها در سال 1392 ابلاغ شد و با توجه به گذشت در حدود 12 سال از آن تاریخ و فاصله ژرف اقتصاد کنونی با اقتصاد مقاومتی این پرسش مطرح می‌شود:چه الگویی از توسعه بر اذهان کارگزاران کشور و ساختارها و نهادهای موجود در ایران حکومت‌می‌کند که اوضاع اقتصادی کشوربسامان نمی‌شود؟ با توجه به اینکه رهبر معظم انقلاب سال 1405 را سال «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نامگذاری کردند، فرصتی پیش آمده که درباره این مباحث بیشتر گفتگو و بحث صورت گیرد. به خواست الهی در این‌باره با برجسته‌کردن سویه‌های اجتماعی اقتصاد مقاومتی بیشتر خواهم نوشت.

مسئلهٔ ایران
داغ ننگِ سکوت و بی‌طرفی

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بی‌گمان، این روزها روزهای سخت و سرنوشت‌سازی در تاریخ ایران به حساب می‌آید؛ زیرا ایران در بزنگاهی تاریخی‌تمدنی است: یا جهشی بلند و روبه‌جلو خواهیم داشت یا دچار عقب‌‌گردی سخت و سنگین خواهیم شد و بخش بزرگی از دستاوردهایمان، یعنی استقلال و تمامیت ارضی ایران، آسیبهای جبران‌ناپذیری می‌بیند؛ پس با فهم دقیق و درست این موقعیت تاریخی، باید در همۀ عرصه‌ها، ازجمله تحلیل‌های اجتماعی‌‌فرهنگی هوشمندانه و البته شفاف عمل کنیم و ترس‌ها و تعارف‌ها را کنار بگذاریم.

یکی از تکنیک‌های کارآمد در همراه‌کردن یا بازداشتن دیگران از انجام‌دادن کاری، تکنیک «داغ ننگ» است. همۀ آدم‌های سالم، از نظر روانی، نیاز دارند عضوی از جامعه باشند و از سوی آن پذیرفته شوند. داغ ننگ، نقطۀ مقابل عضویت و پذیرفته‌شدن است‌. در این وضعیت، چنان‌که از نامش پیداست، جامعه صفتی به فرد نسبت می‌دهد و به‌خاطر آن ویژگی، او را طرد می‌کند.

داغ ننگ، فرد را از جامعه جدا می‌کند و او را در برابر جامعه قرار می‌دهد و با فشار اجتماعی، بار روانی سنگینی روی شانه‌های فرد می‌گذارد تا او را به انجام کار مدنظر مجبور سازد. این فرایند خیلی از اوقات به‌صورت‌ ناخودآگاه در جامعه شکل می‌گیرد؛ اما گاهی گروهی، آگاهانه از این روش برای مجبورکردن دیگران بهره می‌برند.

جریان اپوزوسیون و سکولار و غرب‌گرا در دهه‌های اخیر، بیشترین بهره را از این تکنیک برده‌اند و کوشیده‌اند با داغ ننگ‌هایی، مانند حکومتی، عقب‌مانده، سنتی، متعصب، ایدئولوژیک و... به کسانی که مانند آن‌ها فکر و رفتار نمی‌کنند، داغ ننگ بزنند و آن‌ها را به پیروی از خود یا دست‌کم، سکوت و انزوا وادارند و بسیار هم موفق بوده‌اند؛ زیرا از ویژگی‌های فریبنده‌ای بهره‌مندند که برای عموم مردم، به‌ویژه جوانان و نوجوانان، بسیار جذاب است، از اداهای روشنفکری و ژست‌های هنری و سینمایی تا پُزهای رسانه‌ای و ژورنالیستی و حتی جذابیت‌های جنسی.

شاید بتوان گفت نقطۀ تلاقی همۀ این جذابیت‌های فریبنده، در سلبریتی‌ها به چشم می‌خورد که هم‌زمان با کوهی از ادعاهای توخالی و اظهارنظرهای بی‌پشتوانه، به‌کمک رانت‌های آشکار و پنهان، می‌توانند با سبک زندگی‌شان به مردم فخر بفروشند و فضای جامعه را ملتهب سازند و نارضایتی در جامعه بیافرینند و در موقعیت‌های حساس، برخلاف منافع ملی‌، برای تأمین منافع شخصی‌شان موج‌‌سواری کنند.

اما این بار در میانۀ جنگی وجودی با ابرقدرت (آمریکا) و لات بی‌سر‌وپای (رژیم صهیونیستی) تمدن غرب و البته عصاره‌های فرهنگ و سبک زندگی غربی (شرکای اپستین)، باید این معادله را بر هم بزنیم؛ چون دیگر بحث حزب و گروه و سلیقه و... نیست‌. بحث موجودیت ایران و اسلام است و نمی‌توانیم بیش از این، اداهای روشنفکران و پُزهای هنرمندنمایان و موج‌سواری سلبریتی‌ها را تحمل کنیم و جان‌دادن هم‌وطنانمان و ازدست‌رفتن ایران و اسلام را پیش چشممان ببینیم.

این بار جنگ، سنگ محک شرافت است و باید سکوت و بی‌طرفی در برابر تهاجم رژیم‌های کودک‌کُش و سیاستمداران شرکای اپستین، به داغ ننگی برای موج‌سواران تبدیل شود تا دیگر نتوانند در جامعه سر بلند کنند و دوباره با اداها و نمایش‌هایشان جامعه را فریب دهند و دنبال خود بکشانند. بعد از این جنگ، پیش از هر گفت‌وگو و نقد و نظری باید از خود و دیگران بپرسیم در جنگ، کجا بودی و چه کردی و چه گفتی و کدام سو ایستادی؟ سمت کودک‌کُشان و رفقای اپستین‌ یا شرافت ایرانی؟

مسئلهٔ ایران
مسئلۀ ایران از منظر شهید دکتر علی لاریجانی

مهدی حسین‌زاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

در حدود نیم قرن پس از انقلاب اسلامی ایران، موفقیت‌های چشمگیر و در مواردی بی سابقه‌‌ را در زمینه‌‌های گوناگون، در ایران شاهد هستیم؛ به طوری که از کسب رتبهٔ اول افزایش سواد در جهان، رشد مشارکت زنان در آموزش عالی و فعالیت‌های اجتماعی، ارتقای شاخص‌های بهداشت و درمان، کاهش شگفت آور مرگ‌ومیر کودکان و افزایش امید به زندگی، واكسیناسیون، پوشش همگانی سلامت، گرفته تا توسعهٔ توان موشکی و پهپادی، پیشرفت چشمگیر در فناوری‌های نوین از جمله نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی و سلول‌های بنیادی همگی مسیری رو به پیشرفت را نشان می‌دهند. 

اما با این وجود، ایران هنوز آن‌گونه نیست که انتظار داریم. امروزه سرزمین مادری با مشکلات و مسائل آزاردهنده‌ای دست به گریبان است.
این نوشتار به دنبال آن است که مسئله ایران را از منظر فیلسوف_سیاستمدار ایرانی معاصر، شهید دکتر علی لاریجانی استنباط کند. لاریجانی اندیشمندی بود که دغدغه ایران و ایرانی داشت ...

ادامه را در فرهیختگان بخوانید:

https://farhikhtegandaily.com/news/228502

مسئلهٔ ایران
تسلیحات بومی آری، علوم انسانی بومی نه

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

سال‌هاست بر سر امکان و ضرورت علوم انسانی بومی در ایران کشمکش‌های بسیاری وجود دارد. مخالفان با این استدلال‌ها که علم، علم است و قرار نیست چرخ را دوباره اختراع کنیم و تعریف و راه و شاخص‌ توسعه روشن است و باید اروپا و آمریکا را الگوی خود قرار دهیم و همان راه غرب در پیش گیریم تا مانند آن‌ها پیشرفت کنیم، همۀ توان خود را به کار بستند تا تلاش برای علوم انسانی ایرانی را هدفی حکومتی، غیرعلمی، ایدئولوژیک و ساده‌لوحانه نشان دهند و در این راه هم پیروز شدند.

از سوی دیگر، تلاش‌ها برای شکل‌گیری علوم انسانی ایرانی، مسیر درستی را در پیش نگرفت و به‌جای رویکردی مسئله‌محور، درگیر کلی‌گویی و فلسفه‌پردازی شد و از مسیر تولید علمی باز ماند و نتوانست به دستاوردهایی ملموس دست یابد تا بهانه‌ای تازه به دست مخالفان بدهد: «اگر قرار بود علوم انسانی ایرانی شکل بگیرد، باید در چهار دهۀ گذشته شکل می‌گرفت، پس این هدف، شدنی نیست.» این استدلال، پاسخ‌های فلسفی و تاریخی بسیاری دارد که در یادداشت دیگری به آن می‌پردازیم.

اما در سوی دیگر، دانشمندان ایرانی در حوزۀ نظامی که برخلاف اصحاب علوم انسانی دچار غرب‌پرستی و خودتحقیری برآمده از فلسفه‌ها و نظریه‌های اروپامحور و آمریکامحور نشده بودند، به‌جای مسخره‌کردن تولید علم و تکنولوژی بومی یا فلسفی‌بافی و کلی‌گویی، دستاوردهای علمی و تکنولوژیک غرب را به‌خوبی بررسی کردند؛ اما مرعوب آن نشدند و‌ از آن عبور کردند و کوشیدند به‌جای مصرف‌کننده، به تولیدکنندۀ علم و تکنولوژی در جهان تبدیل شوند.

این دستاوردها را امروز در میدان جنگ با ابرقدرت نظامی غرب و لاتِ بی‌سر‌‌وپایش، با هدف قراردادن و ازکارانداختن آخرین تسلیحات نجومی آن‌ها، همچون ناوهای هواپیمابر غول‌آسا و رادارهای چندهزارکیلومتری و هواپیماهای شناسایی غیرقابل‌ردگیری و جنگنده‌های غیرقابل‌شناسایی می‌توانیم به‌روشنی مشاهده کنیم. این در حالی است که تعداد کشورهای دارای چنین توان نظامی از تعداد انگشتان یک دست کمترند. یک ماه پیش، اگر فرماندهان کشور چنین ادعاهایی مطرح می‌کردند، با طعنه و تمسخر مواجه می‌شدند؛ البته بیش و پیش از غربی‌ها، غرب‌پرستان ایرانی توانمندی‌های ایران را نادیده و به مسخره می‌گرفتند.

آیا در علوم انسانی، بیشتر ضرورت و امکان تولید علم بومی وجود دارد یا در حوزۀ علوم و تکنولوژی تسلیحات؟ انسان موجودی فرهنگی و معناساز است؛ یعنی هر انسانی در بوم، بستر، فرهنگ و تاریخ منحصربه‌فردی زندگی می‌کند و ارزش‌ها و باورها و هنجارهای یگانه‌ای دارد که هیچ مشابهی در هیچ نقطۀ جغرافیایی و تاریخی ندارد. اما غرب استعمارگرِ دلسوز، نسخه‌ای واحد برای پیشرفت همۀ جوامع می‌پیچد تا طوطی‌وار از او تقلید کنند و دنباله‌رو او باشند. علمی که دربارۀ چنین موضوعی پژوهش و نظریه‌پردازی می‌کند، بیشتر ضرورت و امکان تولید بومی دارد یا علم تولیدکنندۀ تسلیحات؟

عجیب و حیرت‌انگیز اینکه در ایران، علوم انسانی بومی شکل نگرفت؛ اما علم و تکنولوژی بومی تسلیحات شکل گرفت. البته مفهوم بومی در گسترۀ علوم انسانی و تسلیحات، منطق و معنای متفاوتی دارد. منظور از علم و تکنولوژی بومی تسلیحات این است که دانشمندان ایرانی توانستند پس از هضم علوم موجود، به تولیدکنندۀ علم و تکنولوژی تبدیل شوند و از خرید تکنولوژی تا حد زیادی بی‌نیاز شوند و متناسب با توان داخلی و نیازهای منطقه‌ای و اقلیمی و ژئوپولیتیکی ایران، تسلیحات متناسب تولید کنند. همچنین، با توجه به همان هضم درست علم و تکنولوژی غربی، تسلیحاتی در تقابل با آن‌ها طراحی و تولید کنند که بتواند به بهترین شکل ممکن آن‌ها را از کار بیندازد. این‌ها ادعاهایی خودخوانده نیست و امروز در میدان جنگ به‌روشنی مشاهده می‌کنیم‌. این یعنی تولید بومی دانش و تکنولوژی تسلیحاتی در ایران اسلامی.

این دستاوردها بیش از هر چیز حاصل خودباوری و دوری از غرب‌پرستی و خودکم‌بینی است؛ یعنی دقیقاً برخلاف خواست و ارادۀ غرب. غرب در پی آن است که همۀ جهان را به شیوه‌های گوناگون، مرعوب خویش سازد و پس از آن، حلقۀ غلامی به گوش آن‌ها بیندازد و در هر حوزه و زمینه‌ای به هر سو که می‌خواهد، بکشاند. برخی را با تکنولوژی، عده‌ای را با فلسفه، گروهی را با نظریه‌های علمی، دسته‌ای را با رسانه، جماعتی را با پول و شهوت و... مرعوب می‌سازد. بی‌گمان، باید از دستاوردهای غرب بهره برد؛ اما نباید مرعوب آن شد؛ زیرا مرعوب‌شدن برابر است با خودتحقیری و در نهایت تسلیم بی‌قید‌وشرط، یعنی دقیقاً آنچه امروز آمریکا بدون تعارف و به‌صراحت می‌گوید.

مسئلهٔ ایران
یازده نشانۀ ناکامی آمریکا در دست‌یافتن به اهداف حملۀ نظامی به ایران

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

آنچه از نظر می‌گذرانیم، هرگز به این معنا نیست که دولت‌های تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی در حمله به ایران اسلامی‌مان شکست خورده‌اند یا هیچ دستاوردی نداشته‌اند یا ما برندۀ مطلق این نبردیم. برآورد شکست و پیروزی طرف‌های جنگ، براساس چهارچوب‌های نظری گوناگون، شاخص‌های متفاوتی دارد و پس از پایان جنگ و به‌کمک داده‌های دقیق ممکن است‌. ما در این متن فقط می‌کوشیم براساس مدارک و شواهدی که تا روز سی‌ویکم جنگ در اختیار داریم، بررسی کنیم که آمریکا تا چه اندازه توانسته است به اهداف اعلامی‌اش در آغاز جنگ، دست یابد.

هر حملۀ نظامی، مبتنی بر ارزیابی میدانی و محاسبۀ ریسک‌ها و هزینه‌های دست‌یافتن به اهداف و... انجام می‌شود و براساس این ارزیابی‌ها، تصمیم به انجام حملۀ نظامی اتخاذ و برای آن زمان‌بندی و اهدافی روشن و برنامه‌های عملیاتی اولویت‌بندی‌شده طراحی می‌شود. البته این نظم، چندان در اظهارات و رفتارهای ترامپ و تیم او به چشم نمی‌خورد؛ اما اینکه در پشت صحنۀ این دولت و تصمیم‌های آن‌ها چه می‌گذرد، بر ما پوشیده است و ناگزیریم بدون دسترسی به داده‌های دست‌اول میدانی و اخبار رسانه‌های گوناگون جهان و مقایسۀ آن‌ها با یکدیگر و فقط به‌کمک نشانه‌های محدود در دسترس، موضوع را تحلیل می‌کنیم.

نخست، دست‌نیافتن به اهداف آغازین: آمریکا از ابتدا اهدافش از حمله به ایران را به‌شکل مستقیم و غیرمستقیم مطرح کرد: براندازی جمهوری اسلامی، نابودی صنعت موشکی، ازبین‌بردن‌ شهرهای موشکی، نابودی صنعت هسته‌ای، خارج‌کردن اورانیوم‌های غنی‌شده، تسلط بر صنعت نفت ایران و... . براساس آنچه در میدان مشاهده می‌کنیم، موشک‌های ایران، هم سیستم پدافند دشمن را تا حد زیادی از کار انداخته‌اند و هم اهداف راهبردی فراوانی را با موفقیت نشانه رفته‌اند. اقدام ویژه‌ای برای نابودی صنعت هسته‌ای انجام نداده‌اند و ایران روزانه در حال صادرات میلیون‌ها بشکه نفت است‌.

دوم، بی‌تابی برای مذاکره و تغییر تیم مذاکره: دولتی که برای دومین بار در طول شش ماه، از مذاکره برای فریب بهره می‌برد و در میانۀ مذاکره، به خیال خود، دست به حملۀ غافل‌گیرانۀ نظامی می‌زند، یعنی دست خود را در حملۀ نظامی بالاتر می‌داند و آن را برای دست‌یافتن به اهدافش مناسب‌تر می‌بیند؛ اما وقتی در میانۀ جنگ دست‌به‌دامن مذاکره می‌شود، یعنی نتوانسته است در میدان نبرد به اهداف مدنظرش دست یابد؛ وگرنه سخنی از مذاکره به میان نمی‌آورد و با تکیه بر دستاوردهایش در جنگ که همان تحقق اهداف حملۀ نظامی باشد، پیروزی‌اش و پایان جنگ را اعلام می‌کرد. هم‌اکنون آمریکا در چنین وضعیتی به سر نمی‌برد؛ وگرنه لحظه‌ای را برای اعلام پیروزی و پایان جنگ از دست نمی‌داد.

سوم، تغییر چندبارۀ اهداف جنگ و متناقض‌گویی مکرر: مهاجمی که با برنامه‌ریزی و به‌کمک مذاکرۀ فریبکارانه برای حملۀ نظامی آماده می‌شود، اهداف مشخصی از حملۀ نظامی در سر دارد و برای دست‌یافتن به آن‌ها خود را آماده کرده است؛ اما وقتی پس از گذشت چند روز از آغاز جنگ، مدام اهدافش از جنگ را تغییر می‌دهد، نه‌تنها نشان‌دهندۀ دست‌نیافتن به اهداف آغازین حملۀ نظامی بلکه نشانۀ ناامیدی‌اش از دست‌یافتن به این اهداف است‌ و این کنش را بارها و بارها در اظهارات دولت‌های تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی مشاهده کرده‌ایم.

چهارم، درخواست مکرر کمک از هم‌پیمانان: اگر آمریکا در حملۀ نظامی به ایران طبق برنامۀ از‌پیش‌برنامه‌ریزی‌شده‌اش پیش رفته و به اهدافش دست یافته بود، این‌گونه آشکارا بارها و بارها و با زبان تهدید و تطمیع و خواهش و التماس و گلایه از بریتانیا و فرانسه و ناتو و... کمک نمی‌خواست. نکتۀ مهم دیگر اینکه اگر ایران ضربه‌ای دردآور و ترس‌آور به آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد نکرده بود، هم‌پیمانان آمریکا در حملۀ نظامی به ایران تردید نمی‌کردند؛ چون آن‌ها زبانی جز زور نمی‌فهمند و ذره‌ای دغدغۀ حقوق بشر و... ندارند.

پنجم، تهدیدهای توخالی: وقتی کشوری دست بالاتر در جنگ را داشته باشد، اهدافش را از ابتدا اعلام می‌کند و گام‌به‌گام برای رسیدن به اهدافِ از‌پیش‌تعیین‌شده‌اش پیش می‌رود و مدیریت و نبض نبرد را در دست می‌گیرد. اما در نقطۀ مقابل، اگر از دست‌یافتن به اهدافش باز ماند و مدیریت بر جنگ را از دست بدهد، رو به تهدیدهای توخالی می‌آورد و هر بار بهانه‌ای برای اجرانکردن آن‌ها می‌تراشد تا بتواند دست‌کم میدان جنگ روانی و رسانه‌ای را به حریف واگذار نکند. این رویکرد و روش‌ را به ‌روشنی در رفتارهای روسای دولت‌های تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی مشاهده می‌کنیم؛ هرچند در این حمله، نتانیاهو در تا حد زیادی پشت ترامپ مخفی شده است و مدیریت رسانه و جنگ روانی و افکار عمومی را به او سپرده است.
ششم، تحریف اهداف نخستین: در صورت تحقق اهداف آغازین حملۀ نظام، نیازی به تحریف آن اهداف نیست‌؛ اما رئیس دولت تروریستی آمریکا چند روزی است رو به تحریف اهداف آغازین جنگ آورده است‌ و می‌گوید هدف تغییر از حکومت در ایران محقق شده است؛ چون ما در حال مذاکره با افراد تازه‌ای در ایران هستیم و این نشان می‌دهد هدف تغییر حکومت در ایران محقق شده است‌. شاید اگر هر سیاستمدار دیگری در جهان چنین اظهاراتی می‌کرد، او را به باد انتقاد می‌گرفتند؛ اما ترامپ، استانداردهای اظهارنظر سیاسی و دیپلماتیک را جابه‌جا کرده است.

هفتم، ضربه‌های بی‌سابقۀ نظامی: شاید برای ما ایرانی‌ها که این روزها تحت‌فشار جانی و روانی و نظامی و نیز داغدار شهادت هم‌وطنان و سرداران و سیاستمداران عزیزمان هستیم، نتوانیم به‌درستی دستاوردهای حیرت‌انگیز نیروهای نظامی‌مان را درک کنیم؛ اما ناظران بیرونی از برنامه‌ریزی هوشمندانۀ دفاعی کشور، جرئت هدف‌ قراردادن هر مبدأ متجاوز به کشور، جسارت حملۀ بی‌محابا به پایگاه‌های نظامی ابرقدرت نظامی غرب در منطقه و خسارت‌های راهبردی شگفت‌انگیز به دولت تروریستی آمریکا، همچون از مدارخارج کردن دو ابر ناو هواپیمابر، نابودی چندین رادار چندهزارکیلومتری، انهدام یک هواپیمای شناسایی آواکس، یک هواپیمای اف۳۵، چندین هواپیمای اف۱۶، حیرت‌زده‌اند؛ زیرا همۀ این هدف‌ها، قله‌های تکنولوژی جنگی غرب به حساب می‌آیند که بسیاری از آن‌ها در انحصار آمریکاست و همۀ کشورها، به‌جز یکی‌دو کشور، فرسنگ‌ها با دانش تولید یا حتی خرید آن‌ها فاصله دارند، چه رسد به مقابله با آن‌ها و منهدم‌کردنشان.

هشتم، فشار اقتصادی و اجتماعی: علل ایجاد فشار اقتصادی در آمریکا در پی حملۀ نظامی به ایران بسیار است که در یادداشت دیگری به آن می‌پردازیم. اما اصل وجود آن، انکارناپذیر است. همین فشار اقتصادی در جامعه‌ای همچون آمریکا که دال مرکزی رویای آمریکایی‌اش، رفاه است، به نارضایتی‌های اجتماعی می‌انجامد. البته نارضایتی اجتماعی علل و عوامل دیگری هم دارد که در اینجا از بررسی آن‌ها چشم می‌پوشیم. آخرین و برجسته‌ترین نمود نارضایتی اجتماعی افزون بر نتایج نظرسنجی‌ها، راهپیمایی‌های گستردۀ اعتراضی با عنوان «No Kings» است‌ که باید در یادداشت دیگری ابعاد گوناگون آن را واکاوی کنیم.

نهم، حمله به مناطق مسکونی و زیرساخت‌ها و دانشگاه‌ها: طرفی که در جنگ به اهداف نظامی‌اش رسیده باشد، پس از گذشت مدتی از جنگ و اذعان به دست‌نیافتن به اهداف ازپیش‌تعیین‌شدۀ حملۀ نظامی، ناگهان تهدید حمله به مناطق مسکونی و زیرساخت‌ها و دانشگاه‌ها و عملی‌کردن آن در سطوح گوناگون را آغاز نمی‌کند. این یکی از نشانه‌های ناکامی‌های آمریکا در دست‌یافتن به اهداف حملۀ نظامی است؛ زیرا از ابتدا مدعی بود ما قرار است مردم ایران را از جمهوری اسلامی نجات بدهیم، نه اینکه به خانه‌هایشان حمله‌ور شویم.

دهم، ادعا و تلاش برای حملۀ زمینی: حملۀ زمینی به ایران از ابتدا تا حدود ده روز پیش، جزو اهداف حملۀ نظامی به ایران نبود؛ اما در پی ناکامی آمریکا در دست‌یافتن به اهدافش، به‌ویژه ناتوانی‌اش از بازکردن تنگۀ هرمز، ناگهان گزینه حملۀ زمینی به ایران مطرح شد و اقداماتی هم برای آن انجام داد که با هوشمندی نیروهای نظامی کشور، در نطفه خفه شد؛ اما هر روز اخبار تازه‌ای در این زمینه در رسانه‌ها مطرح می‌شود. تصمیم اصلی آمریکا در این زمینه بر ما پوشیده است؛ اما به نظر می‌رسد اخبار این حمله تا حدی هم تهدیدی برای پذیرش آتش‌بس مدنظر آمریکا توسط ایران باشد و به احتمال زیاد، در صورت تحقق این تهدید، فاجعه‌ای تاریخی برای ارتش آمریکا رخ خواهد داد.

یازدهم، ناتوانی از ورود به تنگۀ هرمز: تأمین امنیت تنگۀ هرمز همواره در اختیار ایران بوده است؛ اما از ابتدای حملۀ نظامی به ایران، ممانعت از عبور کشورهای متخاصم از این تنگه، به یکی از برگ‌های برندۀ ایران در مدیریت جنگ تبدیل شد. این کنش ایران ضربۀ نظامی و صد البته اقتصادی سنگینی به طرف‌های متخاصم وارد آورد و ناتوانی آن‌ها از بازکردن تنگه، ضربۀ سهمگینی به حیثیت و توان نظامی‌شان بود. بارها درخواست کمک آمریکا از هم‌پیمانانش با پاسخ منفی آن‌ها روبه‌رو شد و تلاش‌های خودش و هم‌پیمانانش در منطقه هم دستاوردی برای او نداشت تا به متناقض‌گویی در این زمینه روی آورد و یک بار ادعا کند مدیریت تنگه در اختیار من و آیت‌الله است و بار دیگر مدعی شود ایران به ما چند کشتی برای عبور از تنگه هدیه داده است و در نوبتی دیگر، خود را بی‌نیاز از تنگه معرفی کند و از کشورهایی که به آن نیاز دارد، بخواهد برای بازکردن تنگه اقدام کنند.

مسئلهٔ ایران
دکّان اخلاق: به بهانۀ سکوت مصطفی ملکیان

مهدی حسین‌زاده یزدی

[در خفقان سکوت برخی از ورزشکاران و سینماگران و آنان که صدایشان روزی به اندک بهانه‌ای به آسمان بلند می‌شد، سکوت برخی از اهالی اخلاق و اندیشه برایم بهت‌آور است. مصطفی ملکیان یکی از همین چهره‌هاست. هنوز از یاد نبرده‌ایم چگونه روزگاری این عبارات را چون گُرزی بر فرق مخالفانش می‌کوبید: «من نه دل‌نگران سنت‌ام، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسان‌های گوشت ‌‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند». آیا گوشت و خون دخترکان مینابی، گوشت و خون نبود تا صدایی هر چند به اندازه گلو صاف‌کردنی از استاد اخلاق بلند شود؟ آیا جان‌های عزیزی که در سرزمین مادری به خون می‌غلطند، در دغدغه‌های جناب استاد جایی ندارند؟ آیا این اخلاق‌اخلاق گفتن‌ها تنها ابزاری بود برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران و انقلاب مستضعفان و پابرهنگان؟! می‌خواستم درباره سکوت استادی که چند صباحی است،در دکان اخلاق می‌فروشد، مطلبی بنویسم، اما حوصله‌ام نگرفت. چند سال پیش مطلبی را با عنوان «من و دو مصطفی» به بهانۀ جسارتی که به رئیس جمهور وقت، شهید مظلوم آیت‌الله رئیسی کرده بود، در صفحه اینستاگرامم و به اقتضای حال‌وهوای همان صفحات نوشتم، اکنون بازنشرش می‌کنم.]

من و دو مصطفی

در کودکی، نام دو مصطفی که هر دو از دوستان پدرم بودند، برایم جذاب بود: مصطفی ردانی‌پور و مصطفی ملکیان. در خانۀ ما بسیار از این دو سخن به میان می‌آمد. مصطفی ردانی‌پور برایم نماد عشق، غیرت، ایمان و شور بود و مصطفی ملکیان نماد سخت‌کوشی، ساده‌زیستی، دین‌داری و عقلانیت. خاطرات زیادی که از آن‌ها در خانه نقل می‌شد، تفاوتشان را با دیگران در چشمم پُررنگ‌تر می‌‌‌کرد و بی‌راه نیست اگر بگویم در نوجوانی‌ تا حدّی تحت‌تأثیرشان بودم. دلدادگی ردانی‌پور به اهل‌بیت، به‌ویژه حضرت زهرا(س) معروف بود، تا جایی که کسی جرئت نمی‌کرد به‌راحتی پیش او روضۀ حضرت مادر بخواند. او هم‌زمان هم در کارگاه آجرپزی اطراف قم کارگری می‌کرد و هم درس می‌خواند. عطش سیراب‌ناپذیر ملکیان به علم و علم‌آموزی هم برایم جذابیت داشت.

یادم نمی‌رود، بعضی پنج‌شنبه‌شب‌ها، با پدر به منزل استاد عبودیت که اهل فلسفه و هنر است، می‌رفتیم. از هر دری سخنی به ‌میان می‌آمد: فلسفه، ادبیات، موسیقی، هنر و... . استاد نقاش ماهری است و آوازی خوش و دلنشین هم دارد. گاهی ساعاتی به توضیح یکی از تابلوهایش می‌گذشت. نمی‌دانم از حیث هنری این تابلوها چقدر باارزش بودند؛ ولی برای من بوی خوش زندگی می‌دادند.
در این میان، گاهی هم یادی از جناب ملکیان می‌شد. استاد عبودیت خاطرات جذابی از زندگی ایشان برایم تعریف می‌کرد، از اینکه در نوجوانی چراغ قوه‌ای مخصوص مطالعه داشت تا وقتی پدر در منزل خاموشی می‌زد، او زیر پتو مطالعه‌ کند؛ یا اینکه در زمان دانشجویی سی روز در خوابگاه تنها می‌ماند و با نان لواش و تخم‌مرغ سر می‌کرد تا بدون مزاحمت مطالعه کند.

بعدها از بد روزگار، سروکارم به فلسفه افتاد. در برهه‌ای با هجوم افکار مختلف، مسیر برایم مبهم شد. در نقطه‌ای ذهن دیگر قفل می‌کند و توان استدلال ندارد. اینجا بود که با تغییر تدریجی جناب ملکیان کم‌کم این مسئله برایم شکل گرفت: مصطفی ملکیان یا مصطفی ردانی‌پور؟ بعدها جناب ملکیان برای من رنگ‌وبوی دیگری گرفت. او که زمانی برایم نماد عقلانیت بود، در معرفت‌شناسی به انسداد رسیده بود و دیگر نمی‌توانست به حقیقتی چنگ زند یا حتی بدان نزدیک شود.
اندیشۀ او به جریان خاصی در ایران خدمت می‌کرده و می‌کند. معتقدم یکی از آبشخورهای معرفتی نئولیبرالیسم ایرانی افکار اوست. می‌خواستم در پایان‌نامه‌ای با یکی از دانشجویانم آثار اجتماعی اندیشه‌های او را بررسم، می‌خواستم نشان دهم خاستگاه نظری برخی بی‌عدالتی‌ها را باید در تفکر و کنش‌های سیاسی او جستجو کرد. اما چون در آن زمان حال روحی و جسمانی‌اش مناسب نبود، به توصیۀ عزیزی منصرف شدم.
در نظرم از برهه‌ای به بعد، فلسفه برای ملکیان دیگر راهی برای رهایی و درآغوش‌کشیدن حقیقت یا تقرب به آن نبود؛ بلکه به ابزاری تبدیل شده بود برای مقابله با آنچه نمی‌پسندید و خوش نمی‌داشت. اینک فلسفه نه سودای رسیدن به حقیقت داشت و نه در تمنای زدودن ابهام بود؛ بلکه شمشیری بود برای دریدن رقیب.
شیوه هم روشن است و تاثیرگذار. اندیشۀ رقیب را با پرسش‌های فلسفی و اخلاقی چنان به چالش می‌کشی، طلب صغری‌کبری می‌کنی، پیش‌فرض‌هایش را می‌خواهی، تدقیق واضح‌ترین مفاهیمش را مطالبه می‌کنی، شکل قیاسش را می‌پرسی و... که کسی جرئت نکند آن اندیشه را اظهار کند، چون خود را با انبوهی از پرسش‌ها مواجه می‌بیند که هفته‌ها یا ماه‌ها یا سال‌ها پاسخ به آن‌ها زمان می‌برد.

🔻🔻ادامه یادداشت

مسئلهٔ ایران
🔻🔻ادامه یادداشت

گویی همه چیز در عالم روشن و مبرهن است، به‌جز این اندیشۀ مخالف من. زمانی که این پرسش‌ها با ژست روشنفکری و نگاه عاقل‌اندرسفیه و از‌بالا‌به‌پایین همراه شود، کمتر کسی تاب مقاومت دارد؛ اما زمانی که اندیشۀ موافق من باشد، با مفهوم وجدان جمعی یا شهود یا تجربۀ زیسته و امثال آن سروتهش را هم می‌آوری.

مثلاً تصور کنید فردی بگوید «فکر می‌کنم بیش از ۷۰میلیون در این کشور داناتر از آقای خاتمی یا روحانی یا میرحسین موسوی هستند». مواجهۀ ملکیان با او چگونه است؟ او خواهد پرسید: چه دلیلی برای این اندیشه‌ات داری؟ آیا پیمایشی در‌این‌باره داشته‌ای؟ چند درصد از جامعۀ ما کودک و نوجوان و بی‌سوادند؟ آیا او نسبت به اینان داناتر نیست؟ اساساً اظهار چنین مطلبی دربارۀ یک فردی که در جامعه شئون مختلفی دارد، پدر است، پدربزرگ است، همسر است، استاد است و... اخلاقی است؟ آیا هتک آبروی او نیست؟ آیا این بیان، برساختی از شخصیت او را به دنبال ندارد که دیگر کسی جرئت دفاع از او را نداشته باشد؟ آیا درست نبود با منطق و استدلال بیان می‌کردی که کدام اندیشه یا عملش را قبول نداری؟ آیا این‌گونه مواجهه با افراد تالی‌ فاسد برای جامعه ندارد؟ اساساً آیا این مواجهه ترویج اشعری‌گری یا اخباری‌گری نیست؟

هنوز برایم پاسخ این پرسش روشن نیست که آیا ملکیان ترور شخصیتی رئیس‌جمهور ایران را آغاز کرده ‌است؟ آیا استاد اخلاق چنین ترورهایی را اخلاقی می‌داند؟

پی‌نوشت
۱. هنوز پیکر مطهر مصطفی ردانی‌پور به میهن باز نگشته‌ است.
۲. اینستاگرام بعد از مدتی صفحه‌ام را بست.

مسئلهٔ ایران
ایران پساجنگ: عبرت‌ها و افق‌ها

مهدی حسین‌زاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

جنگ تحمیلی سوم، دیر یا زود به پایان می‌رسد. مردمان این سرزمین پرگُهر، به خواست خدا، پشت اهریمن را به خاک خواهند مالید. در هر صورت، نظمی جدید و متفاوت در منطقه و شاید جهان متولد می‌شود. با توجه به این مهم، این پرسش‌ بنیادین مطرح می‌شود که برنامۀ‌ ما برای ایران پساجنگ چیست؟ به نظر می‌رسد بر هر اندیشمند و صاحب‌نظری که دل در گرو اسلام و ایران دارد، فرض است که به این پرسش بیاندیشد.

پایان جنگ هشت‌سالۀ عراق علیه ایران و آغاز موج تازه‌ای از سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها در عرصه‌های گوناگون، شاید مهمترین برهه برای عبرت‌آموزی در تاریخ انقلاب اسلامی باشد. الگویی که مسئولان و کارگزاران در آن دوره، در پیش گرفتند، مسیری بود که به نظر می‌رسید دست‌کم بخشی از آن با آرمان‌های انقلاب فاصله‌ای عمیق داشت. به راستی، پس از هشت سال مقاومت، شهادت و جانبازیِ بهترین مردمان این سرزمین، چه کسانی برنامه‌هایی در تعارض آشکار با آرمان‌های انقلاب طراحی و اجرا کردند؟ مگر قرار نبود انقلاب اسلامی پایانی باشد بر توسعۀ ایران به سبک غربی؟ چند صباحی بعد از جنگ، برنامه تعدیل اقتصادی از کجا و از چه پایگاه فکری سربَرآورد و نسبتش با جنگ و جبهه و مقاومت چه بود؟ برنامۀ تعدیل اقتصادی کدام پیامدهای اجتماعی و فرهنگی را برای کشور داشت؟ چه سهمی را در جهش آسیب‌های اجتماعی در کشور ایفاکرد؟ کارگزاران آن گونه اندیشه‌ها اکنون در زمانه جنگ کجایند؟ ‌چه هنگام قرار است از نسخه‌های جدیدشان رونمایی کنند؟ آیا برای دغدغه‌مندان انقلاب، آن تجربه بسنده نیست تا این روزها و شب‌ها خواب را برخود حرام کنند و افزون بر حضور در میدانِ خیابان، به اندیشیدن و بازاندیشی مشغول شوند؟

از سوی دیگر، سال ۱۴۰۴ پایان سند چشم‌انداز بیست‌سالۀ کشور بود. این پایان مقارن شد با شروع جنگ با ابرقدرت جهان. هرچند آرمان‌های چشم‌انداز به تمامی برآورده نشد، اما حاصل مسیر بیست‌ساله، کشوری شد که توانست در برابر دو قدرتِ اتمی، قامت بَرکشد. بنابراین، اکنون می‌توان پرسید:

۱. چشم‌انداز بیست‌سالۀ آینده چگونه باید ترسیم شود تا از اشتباهات مسیر قبلی در ترسیم سند، مصون باشد؟

۲. اولویت‌بندی کشور در سیاستگذاری بر اساس چه معیارهایی باید سامان گیرد؟

۳. الگوی مداخلهٔ دولت در اقتصاد چگونه باید بازتعریف ‌شود؟ آیا هنوز هم تکرار الگوی حذف ارز ترجیحی با همه پیامدهای اجتماعی در سال مزین با مفهوم «اقتصاد مقاومتی» اجرا می‌شود؟

۴. ظرفیت عظیم مردمی را چگونه می‌توان به بازیگر اصلی در اقتصاد ایران تبدیل کرد؟

۵. نقشهٔ راه بازسازی یا برنامهٔ ملی گذار از بحران جنگ به ثبات با چه ویژگی‌هایی و توسط چه دستگاه‌هایی باید ترسیم گردد؟

۶. کدام بخش‌های اقتصادی (انرژی، کشاورزی و ... ) از مزیت نسبی پایدار و ظرفیت تاب‌آوری بالاتری در این شرایط برخوردارند؟ اولویت‌بندی میان این بخش‌ها باید با چه ماتریسی انجام شود؟

۷. آیا برنامۀ هفتم توسعه مناسب دوران پسا جنگ هست؟ آیا اساساً برنامه‌های پنج‌ساله آن هم با این فرایند تصویب و اجرا، مناسبتی با موقعیت ژئوپلتیک کشور دارد؟

۸. در شرایط جدید، با چه ساختارها و نهادهایی باید خداحافظی کرد؟ کدامیک را باید ابقا و بلکه تقویت کرد؟ و کدام را بازتعریف؟

۹. با توجه به ظرفیت عظیم مردمی که در خیابان‌ها در دفاع از ایران و آرمان‌های انقلاب شاهدش بودیم، ساختارهای فرهنگی کشور چگونه باید بازتعریف شود؟

۱۰. حوزه‌ها و دانشگاه‌های کشور چگونه می‌توانند در شناسایی، اولویت‌بندی و حل مسائل به ایران پساجنگ کمک کنند؟

شاید پاسخ دقیق این پرسش‌ها، وابسته بر روشن‌شدن متغییرهایی است که تکلیفشان با پایان جنگ مشخص می‌شود. اما به نظر می‌رسد مسیر جنگ به گونه‌ای پیش رفته که بتوان آیندۀ مطلوب را با توجه به وضعیت اکنون تا حدودی ترسیم کرد و در مسیر پاسخ به این پرسش‌ها قدم برداشت.

مسئلهٔ ایران
بازگشت سیاستمدارانِ فرصت‌طلبِ مفقودالاثر

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بیش از یک ماه از تهاجم دولت‌های تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران می‌گذرد و در این مدت مردم ایران عجایب بسیاری به چشم دیده‌اند‌. از حضور رهبر ایران در دفتر کارش با وجود احتمال قوی حمله و تهاجم وحشیانه به چندین مدرسه و شهادت بیش از صد دانش‌آموز از خانوادۀ نیروهای مسلح کشور در روز نخست تهاجم تا واکنش سنجیده و برنامه‌ریزی‌شده و هوشمندانۀ نیروهای نظامی کشور و دستاوردهای حیرت‌انگیز نظامی و حضور بی‌وقفۀ مردم در خیابان و هماهنگی بی‌نظیرشان با فرماندهان نظامی برای مدیریت و پیشبرد هم‌زمان جنگ در دو عرصۀ میدان و خیابان.

از دیگر عجایبی که مردم ایران دیدند، مفقودالاثر شدن بسیاری از کسانی است که در روزهای امن و آرام جامعه، بیشترین سهم را از رسانه‌ها و منافع عمومی کشور به خود اختصاص می‌دادند؛ اما در روزهای سخت و پرالتهاب حمله به ایران ناگهان به‌کلی مفقودالاثر شدند. از سلبریتی‌های بی‌مایه و نون‌به‌نرخ‌روزخور که بگذریم، باید نگاهی دقیق به شخصیت‌های برجستۀ سیاسی بیندازیم که تا پیش از جنگ کمتر روزی سرتیتر خبرها نبودند و ناگهان از آغاز جنگ نام و نشانی از آن‌ها نبود؛ مگر پیام تسلیتی از سر محضورات سیاسی.

اما عجیب اینکه ناگهان در روزهایی که بوی پایان جنگ و آنش‌بس و مذاکره و... به مشامشان رسیده است و در وضعیتی که تعداد بسیار زیادی از فرماندهان و سیاستمداران سازش‌ناپذیر با آمریکا به‌دست دولت تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسیده‌اند، ناگهان سیاستمداران شیفتۀ غرب و معتاد به مذاکره، یا با پیام‌هایی از جنس تهدید کشورهای همسایه برای گرفتن ژست آوانگارد یا با پیام‌هایی از بالا و رهنمودی با ژست رهبری (آرزوی بربادرفته‌شان)، فرصت را برای بازگشت به عرصۀ سیاست ایران مناسب دیده‌اند تا دوباره رسانه‌ها را بدون مزاحم‌ها و مخالف‌های پیش از جنگ که در جنگ شهید شده‌اند، به دست بگیرند و‌ با سوءاستفاده از دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی در جنگ، جادۀ تسلیم در برابر آمریکا را هموار سازند؛ به‌ویژه با برجسته‌کردن ضربه‌های دشمن به ایران و نادیده‌گرفتن دستاوردهای مردم و نیروهای نظامی کشور.

اما ما دیگر خوش‌خیال‌های پیش از جنگ نیستیم و در برابر این سیاست‌مداران ساکت نمی‌نشینیم و فریب اتحاد و انسجام و... را نمی‌خوریم. قرار نیست با کسی که از پشت خنجر می‌زند، متحد و منسجم شویم. زین پس، نخستین سوالی که هر سیاستمداری باید پاسخ بدهد، این است که در روزهای سخت مقاومت در برابر تهاجم دو دولت وحشی و تروریستی با آخرین امکانات نظامی و رسانه‌ای و اقتصادی، چه مواضعی اتخاذ کرده‌اند و چه اقداماتی انجام داده‌اند؟

مسئلهٔ ایران
خطر ابژکتیو ترامپ یا خطر سوبژکتیو ظریف؟

مهدی حسین‌زاده یزدی

شاید برای برخی، این پرسش در نگاه نخست، حیرت‌انگیز به نظر برسد، اما با فهم دقیق پرسش و دقت در زوایای پنهان آن، از این حیرت کاسته می‌شود. هدف اصلی از نگارش این متن، نه پاسخ به این پرسش، بلکه تفکر دربارۀ آن است. در وهلۀ اول، توجه به نکات زیر ضروری است:

۱. وقتی از خطر a برای b می‌گوییم، پای ارزش و مطلوبی درمیان است. مثلاً وقتی می‌گوییم خوردن سرکه خطرناک است، سلامتی را مدنظر داریم. اینجا خطر دربارۀ ارزش «سلامتی» است. در پرسش از خطرناک‌تر بودن برای ایران، پای ارزش «بقا» در مقابل «نابودی و تجزیه» در میان است؛

۲. برای تعیین‌کردن خطرناک‌بودن a برای b زمینه و شرایط مهم است. خطرناکی یک عامل، کاملاً وابسته به بستر زمانی_مکانی است. مثلاً خوردن سرکه در شرایط معمولی نه تنها خطری ندارد، مفید هم هست، اما در هنگام سرماخوردگی، خطرناک است؛

۳. یک امر خطرناک، مانند a‌ همیشه یک پدیده ابژکتیو (عینی) نیست. ممکن است امری سوبژکتیو (ذهنی) باشد. گاهی یک ایده، یک اندیشه یا حتی یک حالت نفسانی مانند حسادت ممکن است یک زندگی را تا مرز نابودی بکشاند؛

با توجه به این نکات، خطر ترامپ برای بقای ایران یک خطر ابژکتیو است؛ او به ایران حمله کرده و در صدد نابودی آن است تا جایی که زورش برسد. اما ظریف چه خطری برای بقای ایران داشته و دارد؟

پاسخ را باید در نقشی یافت که وی در فراهم‌کردن زمینه برای حمله به ایران، ایفا کرده است. به عبارتی، بی‌تردید در این تجاوز، استکبار جهان‌خوار مقصر است. اما چه کسانی ایران را به نقطه‌ای رساندند که استکبار آن را مساعد برای حمله ببیند؟

به نظر می‌رسد سهم ظریف را در این سه مؤلفه می‌توان جست:
۱. تئوریزه‌کردن تسلیم؛ وی با برساخت دوگانه‌های پوشالی، «مقاومت میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» را در تقابل با یکدیگر تعریف و مذاکره را به مثابۀ تنها راه هوشمندانه و میدان را به عنوان راهی پرهزینه و احساسی و غیر عقلانی وانمود کرد. همفکران او در این راستا توانستند با توجه به قدرت و موقعیتی که او داشت، با دیکتاتوری فکری، هر کسی را که دم از مقاومت می‌زد، خشن، جنگ‌طلب، نابلدِ زبان دنیا، ضد مردم و ... برچسب زنند و هر که را تسلیم تجویز می‌کرد، آزادی‌خواه، روشنفکر، عقلانی، صلح‌طلب و ... معرفی کنند. کدام انسان آزاده و متفکری از مذاکره بدش می‌آید و جنگ را تجویز می‌کند؟ آنچه عقلانیت برنمی‌تابد، رویافروشی به کسانی است که از بندِ تحریم‌های ظالمانه، روزگار به عسرت می‌گذرانند؛ مذاکره با کسانی است که به هیچ مذاکره‌ای پایبند نیستند. تئوریسین‌های سازش و تسلیم، اندیشۀ کسانی که با تسلیم و وادادگی مخالف بودند، مخالفت با مذاکره جا زدند و در قالب «واقع‌گرایی دیپلماتیک» کشور را به سمت تسلیم سوق ‌دادند و تسلیم را عادی‌سازی کردند؛
۲. واژگون جلوه‌دادن واقعیت برای تصمیم‌گیران کشور؛ شاهکار ظریف گزارش‌های نادرستی بود که از متن برجام، در مجلس شورای اسلامی ارائه ‌داد که بعدها کذبش بر همگان آشکار گردید. این وارونه‌جلوه‌دادن‌ها به قصۀ پر غصۀ فرانچسکو منتهی شد؛ بماند که چه داده‌ها و اطلاعاتی در سایه برجام از کشور خارج شد و ...؛
۳. ضعیف و ناچیز وانمودکردن توان نظامی کشور؛ به عنوان مثال، او زمانی که وزیرخارجه ایران بود و در شرایط حساس مذاکره ادعا کرد که آمریکا با یک بمب می‌تواند توان دفاعی ایران را نابود کند. آیا چنین اظهاراتی دشمن سفاک را برای حمله به کشور مصمم نمی‌کند؟

با توجه به این مطالب، وطن عزیزتر از جان ما، از یک سو با خطر ابژکتیو حملۀ استکبار جهانی و کودک‌کش به سرکردگی ترامپ مواجه است و از سوی دیگر با خطر سوبژکتیوی که با تئوریزه‌کردن تسلیم، تضعیف ارادهٔ ملی، عادی‌سازی تسلیم و واژگون نمایی واقعیت، زمینه را برای این حمله فراهم آورد و اکنون با تئوریزه‌کردن چرخۀ شوم جنگ_مذاکره_آتش‌بس می‌خواهد ایران را، هرچند از روی جهل، تا پرتگاه نابودی بکشاند. خطرهای سوبژکتیو، پنهان و درازمدت است. در شرایطی که یک کشور در محاصرهٔ تهدیدات بیرونی است، هر عامل درون‌سیستمی که «تاب‌آوری جمعی» را کاهش دهد، می‌تواند به اندازهٔ خود دشمن خارجی مرگبار باشد.
در نهایت، خطرناک‌ترین وضعیت زمانی رخ می‌دهد که خطر ابژکتیو ترامپ و خطر سوبژکتیو ظریف با یکدیگر همپوشانی یابند. در این میان، این پرسش به ذهن می‌رسد: آیا دونالد ترامپ برای «ایران» خطرناک‌تر است یا فرانچسکو ظریف؟

مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت، آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بخش نخست: درآمد
در اینجا فارغ از اینکه از نظر عرف سیاسی و دیپلماسی و... نگارش چنین مقاله‌ای در چنین برهه‌ای کار درستی بود یا نه، به تحلیل محتوای این مقاله می‌پردازیم. مقالۀ دکتر ظریف به چند دلیل، درخور بررسی دقیق و به‌دور از کلی‌گویی‌های هوادارانه یا دشمنانه است‌. نخست اینکه در برهۀ سرنوشت‌سازی از جنگی سخت و سنگین به سر می‌بریم و تک‌تک کنش‌های کنشگران، اثرگذار است‌. دوم اینکه دکتر ظریف شخصیتی شناخته‌شده در جهان به حساب می‌آید و مقالۀ او مخاطبان گسترده‌ای دارد؛ چنان‌که از زمان انتشار آن، واکنش‌های بسیار گسترده‌ای را، به‌ویژه در ایران، در پی داشته است. سوم اینکه برخی بر این باورند که دکتر ظریف، به‌شکلی نماد و سخنگوی جریان خوش‌بین به غرب و آمریکا و گفت‌وگو و توافق با آن‌هاست؛ پس مقالۀ او فقط دیدگاه‌های شخصی او نیست و جریانی را به‌صورت غیررسمی نمایندگی می‌کند.

طبیعی است که چنین متنی هوشمندانه تنظیم شده است و در مواجهه با آن باید از کلی‌گویی پرهیز کرد و تا حد ممکن باید آن را ریزبینانه‌ و موشکافانه و با کمترین موضع‌گیری ممکن بررسید؛ طبیعی است که نتایج بحثی دقیق‌تر و تحلیلی‌تر هم نسبت به کلی‌گویی‌های دشمنانه یا هوادارانه برای مخاطب گیراتر و گویاتر است‌.

این یادداشت به‌دلیل حجم زیاد، در قالب پنج یادداشت جداگانه منتشر می‌شود: بخش نخست: درآمد؛ بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت؛ بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت؛ بخش چهارم: آنچه نگفت؛ بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت. در یادداشت‌های دوم تا چهارم کاملاً به متن پایبند می‌مانیم و موشکافانه آن را بررسی می‌کنیم. البته از دسته‌بندی عنوان‌ها موضع اینجانب روشن است؛ اما بدون هرگونه قضاوت دربارۀ دکتر ظریف، موضع خود را به‌صورت مستند بیان خواهم کرد.

در یادداشت پنجم، به فرامتن مقاله و تصویری می‌پردازیم که مقاله از ایران در ذهن مخاطب می‌سازد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که مبنای این نوشته، نسخۀ فارسی مقاله است که طبیعتاً در جزئیاتی، مانند اصطلاحات یا لحن کلام، ممکن است نارسایی‌هایی داشته باشد. به همین دلیل ما وارد چنین جزئیاتی نمی‌شویم.

مسئلهٔ ایران
آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

بخش دوم: آنچه به‌درستی گفت
نخست، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه ایران آغازکنندۀ جنگ نبوده است. این نکته از نظر حقوق بین‌الملل، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. دوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به اینکه با توجه به اهداف متجاوزان از تجاوز به ایران، ایران در حال پیروزی در این جنگ است. سوم، اشارۀ صریح در ابتدای متن به جنایت‌های صورت‌گرفته در حمله به ایران.

چهارم، توانمندی ایران در حفظ موجودیت و ساختار سیاسی‌اش با وجود ترورهای گستردۀ برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی و نظامی. پنجم، توهم متجاوزان در تغییر ساختار در ایران و نداشتن راهبرد درست و روشندر تهاجم به ایران. ششم، اشاره به مقاومت عموم مردم با حضور خیابانی در سراسر کشور.

هفتم، اقدام آمریکا و اسرائیل به جنایت جنگی در تهاجم به ایران. هشتم، ناکارآمدی سازمان‌های بین‌المللی به‌دلیل فشارهای آمریکا. نهم، اذعان به برتری ایران در میدان و استفاده از آن برای پایان درگیری و جلوگیری از درگیری‌های بعدی‌. دهم، اشاره به تحت‌فشار قرارگرفتن آمریکا به‌دلیل افزایش قیمت انرژی و فرصت مناسب برای ترامپ به‌منظور خروج از جنگ.

یازدهم، بدبینی ایرانی‌ها به آمریکا و ذکر دلایل تاریخی آن در دو دهۀ اخیر. دوازدهم، اشاره به بدعهدی‌های ترامپ و نداشتن ارادۀ سیاسی برای مذاکره و سوءاستفاده از مذاکره. سیزدهم، اشاره به اینکه آمریکا کشورهای عربی را سپر بلای اسرائیل کرده است.

چهاردهم، اذعان به ناتوانی آمریکا و همۀ متحدانش در منطقه برای نابودی توانمندی هسته‌ای ایران. پانزدهم، اشاره به ناتوانی آمریکا و متحدانش در نابودی جبهۀ مقاومت. شانزدهم، پرداختن به راهبرد شکست‌خوردۀ خرید امنیت از آمریکا توسط کشورهای حوزۀ خلیج فارس. هفدهم، تأکید بر تأمین مالی خسارت‌های دو جنگ اخیر. هجدهم، پافشاری بر اینکه جبران خسارت ایران در این دو جنگ از سوی آمریکا، بسیار کم‌هزینه‌تر از ادامۀ این جنگ است.

مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

📌 بخش سوم: آنچه نباید می‌گفت

🔴 نخست، «به‌جای پایان مبتنی بر مذاکره تا زمان مجازات متجاوزان به‌قدر کافی، به جنگ ادامه دهند.» این جمله، نقل‌قول مستقیم از توصیف دکتر ظریف از رویکرد ایران به ادامۀ جنگ است. این، تصویری بسیار ساده‌لوحانه از ایران منعکس می‌سازد؛ درصورتی‌که طبق اعلام‌های رسمی مکرر، هدف اصلی از مقابله با تهاجم به ایران، پاسخ قاطع به‌منظور ایجاد بازدارندگی قوی و طولانی‌مدت است، نه آنچه دکتر ظریف می‌گوید. چرا با وجود واکنش بسیار هوشمندانۀ نیروهای نظامی و دستگاه دیپلماسی و عمومی مردم در یک ماه گذشته، باید چنین تصویری از داخل کشور به جهان منعکس کنیم؟

🔴 دوم، «با اینکه ادامۀ جنگ شاید از نظر روانی راضی‌کننده باشد، اما فقط به ازبین‌رفتن جان‌ها و زیرساخت‌های بیشتر می‌انجامد.» در اینجا باز تصویری صرفاً احساسی و غیرعقلانی از داخل کشور منعکس می‌شود. یعنی پاسخی قوی برای ایجاد بازدارندگی، توجیه روانی دارد و فاقد دلیل عقلی است؟ امیدوار بودیم این جنگ بر همگان روشن کرده باشد که جهان جز زبان زور نمی‌فهمد! آیا جز این است که اگر ایران پاسخ قوی و قدرتمند نداده بود، امروز همۀ کشورهای غربی در حال مشارکت آشکار در تجاوز به ایران بودند؟

🔴 سوم، «هردو متعهد شوند که در آینده به هم تجاوز نکنند.» این گزاره، دربردارندۀ مغالطه‌ای آشکار است. مگر ایران تجاوز کرده است که باید تعهد بدهد دیگر تجاوز نکند؟ فکر می‌کردیم این نکته بدیهی است که ایران در حال دفاع مشروع از خود است‌ نه تجاوز به کشورهای دیگر. ایران باید تعهد بدهد که دیگر از خود دفاع مشروع نکند؟! این گزاره، جز تحریف و معکوس جلوه‌دادن واقعیت است؟ این گزاره جز دادن بهانه‌ای حقوقی به دشمنان و متجاوزان است؟ چرا دیپلماتی کهنه‌کار، همچون دکتر ظریف که از بار سیاسی و حقوقی تک‌تک جمله‌ها به‌خوبی آگاه است، باید چنین جمله‌ای بگوید؟!

🔴 چهارم، «ایران می‌تواند زیرساخت‌های منطقه را نابود کند؛ اما نابودکردن آن‌ها کمکی به ایران نمی‌کند.» در این توصیف ساده‌انگارانه، هیچ نشانه‌ای از فهم پیچیدگی‌های روابط بین‌الملل و سناریوهای جنگ به چشم نمی‌خورد. واردکردن هزینه‌های سنگین به طرف مقابل برای ایجاد بازدارندگی، تا این حد ساده توصیف می‌شود که نابودکردن زیرساخت‌ها چه کمکی به ایران می‌کند؟ پاسخ قاطع به تهاجم طرف مقابل و تحمیل خسارت‌های سنگین، قرار است چه دستاوردی جز بازدارندگی بیافریند؟ پاسخ به تهاجم دشمن، جز واکنش سنگین‌تر از تهاجم او چه باید باشد؟!

🔴 پنجم، «ایران باید درس بگیرد که فناوری هسته‌ای، مانع از تجاوز نشد.» مگر ایران چنین ادعایی داشته است که انرژی هسته‌ای برای ایران بازدارندگی می‌آفریند؟ چنین ادعایی از سوی ایران در تعارض با ادعای صلح‌آمیزبودن انرژی هسته‌ای است‌. این‌ها به‌روشنی داده‌هایی نادرست و غیرواقعی است که فقط ایران را بدهکار افکار عمومی جهان و نهادهای بین‌المللی می‌کند.

🔴 ششم، «اسرائیل هم دریافت، انرژی هسته‌ای، بازدارندگی برای او ایجاد نکرد.» واقعاً چه مغالطه‌ای می‌تواند از این آشکارتر باشد که این دو گزاره پشت سر هم و به‌عنوان درس‌های این جنگ در اواخر مقاله بیاید و انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای در ایران با انرژی هسته‌ای رژیم صهیونیستی با صدها کلاهک هسته‌ای، برابر دانسته شود؟! این‌ها جمله‌هایی ساده و صلح‌آمیز، اما لبریز از دروغ و تحریف و مغالطه است.

🔴 هفتم، پیشنهاد اینکه ما فناوری انرژی هسته‌ای‌مان را با طرف‌های جنگ، یعنی کشورهای حوزۀ خلیج فارس، شریک و سهیم شویم. کدام دیپلماسی عاقلی به طرف‌های جنگ پیشنهاد می‌دهد فناوری بومی که سی سال یک ملت برای آن هزینه داده است، با دشمنانش شریک شود؟

🔴 هشتم، «در تهاجم زمینی به ایران، ایران به‌سختی دستاوردی خواهد داشت.» دکتر ظریف چه داده‌های میدانی و نظامی دقیقی دارد که در تعارض کامل با نیروهای نظامی، چنین ادعایی را مطرح می‌کند؟! اتفاقات دو روز اخیر و تلفات سنگین ارتش آمریکا در حملۀ هوایی به ایران، درستی این ادعا را به روشنی نشان داد.

🔴 نهم، عناصر اصلی توافق: ۱. رفع همۀ تحریم‌ها؛ ۲. پذیرش محدودیت‌ها بر برنامۀ هسته‌ای؛ ۳. گشودن تنگۀ هرمز. چرا اعلام متجاوز و پرداخت غرامت و تضمین عدم تجاوز مجدد، بخشی از این توافق نیست‌؟ چرا از سه بند، دو بند وظایف ایران است؟ چرا تنها خواستۀ ما رفع تحریم‌هاست؟ چرا حرفی از جبران خسارت‌های ده سال تحریم بر ایران نیست؟ من نمی‌گویم می‌توان همۀ این‌ها را از طرف مقابل گرفت؛ اما می‌توان کمی از طرف مقابل، درس مذاکره آموخت. آمریکا پانزده بند سراسر توهین جلوی ما می‌گذارد و یک قدم هم کوتاه نمی‌آید و دکتر ظریف بندهایی تا به این اندازه ضعیف و زبون پیشنهاد می‌دهد!

مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

📌 بخش چهارم: آنچه نگفت

🔴 نخست، نادیده‌گرفتن نقش بسیار پررنگ رژیم صهیونیستی در دو جنگ تحمیلی اخیر است. گویا ایران و آمریکا به‌صورت مستقل و مستقیم در حال جنگ‌اند و فقط اراده و انتخاب آن‌هاست که سرنوشت جنگ را رقم می‌زند و اسرائیل هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای در این میان ندارد‌؛ البته به این معنا نیست که ایران باید با رژیمی که آن را به رسمیت نمی‌شناسد، مذاکره کند؛ بلکه به این معناست که باید در این طرح، تدبیری هم برای کنترل وحشیگری‌های اسرائیل اندیشیده شود؛ وگرنه کل این طرح، جز آرزوهایی شیرین نیست‌.

🔴 دوم، نادیده‌گرفتن تجربه‌های عهدشکنی‌های آمریکا، به‌ویژه ترامپ در طرحی که برای توافق تدارک دیده شده است. گویا دربارۀ دولت و شخصی متعهد به تعهدات بین‌المللی و خوش‌قول و راستگو سخن می‌گوید که تا به امروز کشورهای گوناگون در جهان توانسته‌اند با او بر سر میز مذاکره به توافق برسند و ما هم می‌توانیم با او به توافقی معقول دست یابیم. غافل از اینکه امروز بخش بزرگی از جامعۀ جهانی معترف‌اند، ترامپ جز زبان زور، نمی‌فهمد. این کژبینی، کل طرح را دچار خطای غیرواقعی بودن می‌کند؛ زیرا نخستین متغیر در مذاکره، طرف مذاکره است و فهم نادرست از آن، کل طرح مذاکره را به بیراهه می‌‌کشاند. پس باید برای مذاکره با چنین طرفی، تدابیری بسیار هوشمندانه‌تر از این‌ها تدارک دیده شود.

🔴 سوم، نادیده‌گرفتن دستاوردهای نظامی ایران و ترسیم چهره‌ای ضعیف از نظر نظامی که بدون هیچ واکنشی، زیرساخت‌هایش در حال نابودی است. در این مقاله به ضربه‌های کمرشکنی که ایران به زیرساخت‌های آمریکا در منطقه وارد کرده، هیچ اشاره‌ای نشده است‌ و این تصویر، یک طرف مذاکره و توانمندی‌ها و امکاناتش را به‌کلی مخدوش و در حد مقاومت برای حفظ داشته‌هایش محدود می‌سازد که تازه در آن موفق نیست و مدام زیرساخت‌هایش در حال نابودی است‌ و به همین دلیل، باید هرچه سریع‌تر، با آمریکا به توافق برسد.

🔴 چهارم، نادیده‌گرفتن جنایت‌های آمریکا در کل جهان و در کل تاریخ، از جمله نسل‌کشی‌ مشترکش با رژیم صهیونیستی در غزه که هنوز پیش چشم ماست و پیشنهاد اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند. امروز هم‌پیمانان آمریکا هم در حال محکوم‌کردن جنایت‌های جنگی و همکاری‌نکردن با آمریکا هستند؛ اما دکتر ظریف پیشنهاد می‌دهد ما دیگر نگوییم آمریکا تروریست است. آمریکا با وقاحت تمام، رهبر و فرماندهان و سیاستمداران غیرغرب‌پرست ما را به‌کمک رژیم صهیونیستی ترور کرده‌اند؛ در مقابل، ایران متعهد شود آمریکا را تروریست نخواند.

مسئلهٔ ایران
📌«تفرقه می‌اندازم» پس «هستم»:
چه کسانی انسجام اجتماعی ایرانیان را نشانه گرفته‌اند؟


مهدی حسین‌زاده یزدی

کنش‌های سیاسی روحانی، ظریف، آخوندی و آشنا در این چند روز اخیر، برایم بهت‌آور است. به عنوان مثال، حسام‌الدین آشنا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هر جنگ/پدیده بزرگی مانندکرونا و جنگ اوکراین در۱۰ تا ۶۰ روز اول آثار شگرفی بر بازارهای جهان و رفتار بازیگران کلیدی داشته‌است. اگر این حوادث در همین بازه زمانی، عزتمندانه حل نشود،می‌تواند به مساله بدخیم و بلند مدت ‌تبدیل شود. این جنگ هم استثنا نیست؛ دلیل: تجربه تلخ لانه و دفاع مقدس».

در جنگی ظالمانه و نابرابر، در هنگامه‌ای که دشمن کودک‌کش و سفاک، مردم، نیروهای نظامی و انتظامی و زیرساخت‌های کشور را هدف گرفته است، طرح دوگانه‌های پوشالی و کشاندن موضوعات مرتبط با امنیت ملی به عرصۀ عمومی و کف خیابان، جز ایجاد شکاف و تفرقه چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آیا اگر کسی ذره‌ای عِرق ملّی داشته باشد، حاضر است در شرایط جنگی و در وسط میدان با انسجام اجتماعی بی‌نظیر ایرانیان بازی کند؟
بیش از یک ماه است، مردم شریف و بزرگ ایران، پس از به شهادت رسیدن رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، زن و مرد، پیر و جوان، خردسال و بزرگسال، از ادیان و مذاهب مختلف، اقوام گوناگونِ لُر، ترک، کرد، عرب، بلوچ، فارس، ترکمن و ...، با گرایشات سیاسی مختلف، با پوشش‌های متفاوت، هر شب به خیابان‌ها می‌آیند تا اجنبی و ایادی داخلی‌اش فرصت عرض اندام پیدا نکنند. جالب آنجاست که هر شب شلوغ‌تر و باشکوه‌تر از شب گذشته. چه فرهنگی، چه دین و آیینی و چه تمدنی پشتوانۀ حضور مردمان این سرزمین‌اند؟ در کجای دنیا می‌توان چنین صحنۀ باشکوهی را مشاهده کرد؟

اما درباره متن آشنا و فرامتن آن چند پرسش اساسی مطرح است:


۱. بی‌تردید، چگونگی حل مسئله‌ای مانند جنگ، یک بحث تخصصی است و برای تصمیم گیری درباره آن به داده ها و اطلاعات گوناگونی در حیطه‌های مختلف نیاز است؛ از توان لجستیکی گرفته تا تاب آوری اقتصادی کشور. آیا جای طرح موضوعی به این اهمیت که به طور مستقیم به امنیت ملی کشور گره خورده، آن هم در زمانۀ جنگ، در ساحت عمومی است؟ ارتباطات امنیتی و غیر امنیتی این افراد بر کسی پوشیده نیست. آیا نمی‌توان این مطالبات را از مسیرهای دیگری، غیر از کف خیابان پی‌گرفت؟ آیا درانداختن دوگانه‌های پوشالی مثل جنگ و صلح و میدان و دیپلماسی، جز انداختن شکاف در صفوف به‌هم‌پیوستۀ ملت، ثمر دیگری خواهد داشت؟ آیا این‌ها همه، دستاویزی نیست برای احیاء جریانی که مرگ خودش را در مرگ برجام دید؟ با آن همه خسارت‌ها، فرصت‌سوزی‌ها، دروغ‌گویی‌ها و فرانچسکوها.

۲. استدلالی که در متن با ذکر نمونه‌‌ای مانند دفاع مقدس مطرح شده، تمثیل است؟ که معتبرنیست؛ استقرا است؟ که تنوع و تکثر ندارد؛ ‌قیاس است؟ کو کبرای کلی؟ آیا موضوعاتی که ابعاد پیچیده، زمینه‌های کاملاً متفاوت و بازیگران و کنشگرانی غیر قابل‌مقایسه دارند، با وجود یک یا دو مورد تجربه مشابه، حکم یکسان پیدا می‌کنند؟ با چه منطقی؟

۳. دفاع مقدس هشت‌ساله تجربۀ تلخ بود یا جنگ تحمیلی هشت‌ساله؟ تجربۀ لانه؟ ثبّت العرش ثم انقش.

۴. پیش‌فرض این متن آن است که راه مذاکره و آتش‌بس به مثابۀ مسیری عَقلانی و عُقلایی باز است. آیا مذاکره با کسی که دو مرتبه در میانۀ مذاکرات به وطن‌مان تجاوز کرد، عقلایی است؟ آیا عهدنامه‌ای جدید با کسی که به هیچ معاهده‌ای پایبند نیست، معقول است؟ با کسی که برجام را با آن همه حفره‌هایش برنتابید و از آن یک‌طرفه خارج شد، امیدی به پایببندی وجود دارد؟ اگر مذاکره‌ای شد و آتش‌بس یا صلحی محقق شد، آنگاه تجدید قوا کرد، پدافندش را ترمیم کرد و ... و دوباره حمله کرد، ضمانتی وجود دارد کشور توان ایستادن داشته باشد؟ اگر خدایی ناکرده، نابود شد که هیچ، اگر دوباره ایستاد و دوباره بعد از اندک زمانی دشمن طلب مذاکره کرد، چه؟ این چرخه تا کجا باید و می‌تواند ادامه پیدا کند؟ نفرمایید که پیشنهاد ظریف در مجله فارین افرز ضمانت را لحاظ کرده که یضحک به الثکلی.

با توجه به این مطالب، اینگونه کنشگری‌های سیاسی نشانه چیست؟ آیا ابزاری است برای اردوکشی خیابانی و نشان‌دادن قدرت به حاکمیت؟ که به خواست الهی با هوشمندی مردم تاکنون شکست خوده است؛ یا پای احتمال دیگری مطرح است؛ مثلاً قطعه‌ای از یک پازل کودتا؛ به این معنا که مخاطب این کنشگران داخل نیست و اساساً بازی برای خارجی‌ها طراحی شده است. چنین کنشگری‌هایی به دشمن نشان می‌دهد که افرادی در کشور وجود دارند که اگر به قدرت برسند، در هر شرایطی مذاکره می‌کنند و لو بلغ ما بلغ. تنها کافی است موتور ترور دوباره روشن شود. بعید می‌دانم این فرض، محتمل باشد؛ به نظر می‌رسد دست‌کم تا الان، دلایل کافی برای آن وجود ندارد. شاید پای احتمال سومی در میان است. آن چیست؟!

مسئلهٔ ایران
📌 آنچه دکتر ظریف به‌درستی گفت، آنچه نگفت،
آنچه نباید می‌گفت و تصویری که از ایران ساخت


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

📌 بخش پنجم: تصویری که از ایران ساخت

🔴 در آنچه تا به اینجا گفتیم، به متن پایبند بودیم و نکته‌ای فرامتنی نگفتیم. طبیعتاً در تصویرسازی، پای درک و تحلیل و تفسیر فرامتن به میان می‌آید؛ اما می‌کوشیم منصفانه به آن بپردازیم‌. در اینکه این مقاله بی‌نهایت هوشمندانه تنظیم شده است، هیچ تردیدی نیست‌ و به همین دلیل هم باید هوشمندانه و به‌دور از هیجان و احساسات به مصاف آن رفت؛ وگرنه در دام آن می‌افتیم. در ادامه، تصویرهایی را که این مقاله در ذهن مخاطب می‌سازد، بررسی می‌کنیم.

🔴 نخست، تصویر نویسندۀ بی‌طرف: نویسنده هم به پیروزی ایران اشاره می‌کند، هم به شکست راهبرد آمریکا در این جنگ. از هر دو طرف می‌خواهد همدیگر را تروریست نخواند. به ایران و رژیم صهیونیستی می‌گوید هردو اشتباه کردید و انرژی هسته‌ای برای شما بازدارندگی ایجاد نکرد. نویسنده برای ساختن این تصویر از خود، حاضر است ایران و آمریکا را در نسبت‌دادن تروریست به یکدیگر برابر ببیند و ایران و رژیم صهیونیستی را در بازدارندگی نداشتن انرژی هسته‌ای یکسان بداند.

🔴 دوم، تصویر ایرانِ ناتوان و در حال نابودی: وقتی مقاله به پایان می‌رسد، مخاطب با خود می‌گوید ایرانی که زیرساخت‌هایش در حال نابودی است و تنها خواسته و بزرگ‌ترین آرزویش رفع تحریم‌هاست، چرا نباید هرچه زودتر به این جنگ پایان بدهد؟! ایران که هیچ ضربه‌ای به دشمن نزده است و توان چنین کاری را هم ندارد، چرا نباید هرچه زودتر این جنگ را تمام کند؟ چرا چنین تصویری شکل می‌گیرد؟ چون هیچ اثری از دستاوردهای نظامی ایران در این مقاله نیست و در مقابل، بارها به نابودی زیرساخت‌ها اشاره می‌کند. در این مقاله، آمریکا هیچ آسیبی ندیده است؛ چون ایران ناتوان است و علت پیروزی ایران هم راهبرد نادرست آمریکاست، نه قدرت ایران.

🔴 سوم، تصویر ایران احساسی و غیرعقلانی: ایران ضعیف و گرفتار در این گرداب، چرا به جنگ ادامه می‌دهد؟! چون صرفاً احساسی است و در پی انتقام‌گرفتن از دشمن تا جای ممکن است. همچنین، در پی نابودی زیرساخت‌های کشورهای همسایه‌ است. گویا هیچ قوۀ عاقله‌ای در این کشور به‌جز نویسندۀ این مقاله وجود ندارد که این بدیهیات جنگ با آمریکا را دریابد و در اولین فرصت، با توافق با آمریکا به جنگ پایان بدهد.

🔴 چهارم، تصویر آمریکای ابرقدرت: شما هیچ داده‌ای مبنی بر خسارت‌های نجومی آمریکا در منطقه مشاهده نمی‌کنید؛ چون ایران توان نظامی ندارد و آمریکا فقط به‌خاطر راهبرد نادرستش در جنگ، دچار مشکل شده است. آنچه آمریکا را مجبور به مذاکره می‌کند، فشار اقتصادی موقت پیش‌آمده و ناتوانی‌اش در تغییر رژیم در ایران است که باز علت آن در مقاله روشن نیست. فشار اقتصادی هم موقت و زودگذر است و تصویر آمریکای ابرقدرت را مخدوش نمی‌کند.

🔴 پنجم، جلاد و شهید در کنار هم: در جای‌جای متن، چنان‌که در پیام‌های پیشین از نظر گذراندیم، مقایسه‌هایی به چشم می‌خورد که در تعارض کامل با واقعیت قرار دارد. اینکه ایران و آمریکا دیگر همدیگر را تروریست نخوانند یا انرژی هسته‌ای برای ایران و رژیم صهیونیستی بازدارندگی نیاورد، قراردادن شهید در کنار جلاد و دیدن هردو به یک چشم است که چیزی جز تحریف واقعیت نیست. در اینجا هیچ اثری از تجاوزگری و غرامت و جنایت جنگی و... نیست‌!

🔴 وقتی می‌گوییم متن بسیار هوشمندانه تنظیم شده است، به این دلیل است که متن جزئیاتی دارد که می‌توان آن را در راستای منافع ملی دانست و از آن دفاع کرد؛ چنان‌که در یادداشت دوم از نظر گذراندیم؛ اما در سطح کلان، تصویری از ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی و نسبت آن‌ها با یکدیگر ترسیم می‌کند که در تعارض با آن جزئیات است.‌ هرکس به آن تصویر کلی اعتراض می‌کند، بلافاصله در پاسخ به او، همان جزئیات برشمرده می‌شود و فرد معترض به تندروی و تعصب و... متهم می‌شود که این مقاله اتفاقاً ایران را پیروز میدان می‌داند و... و چرا با دکتر ظریف دشمنی دارید. در این مجموعه یادداشت سعی کردیم این رویکرد هوشمندانۀ مقاله را با بررسی دقیق و موشکافانۀ متن و فرامتن مقاله، به‌خوبی آشکار سازیم. امیدواریم به این هدف دست یافته باشیم.

مسئلهٔ ایران
📌 سازِ کوکِ شرافتِ قمصری
(به‌بهانۀ نوازندگی قمصری در نیروگاه دماوند)


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 این روزها بسیاری از مردم و تحلیلگران از سکوت کرکنندۀ سلبریتی‌ها و حتی برخی سیاستمداران، ناراحت و عصبانی‌اند؛ چون بسیاری از این‌ها بیشترین بهره را از سرمایه‌های عمومی کشور برده‌اند و توانسته‌اند سرمایۀ اجتماعی و نمادین و اقتصادی چشمگیری به‌خاطر امکاناتی که در اختیارشان بوده است، به دست آورند؛ اما امروز که دشمنان، قصد جان ایران را کرده‌اند، این افراد یا از کشور گریخته‌اند یا گوشۀ امنی گزیده‌اند تا نه جانشان گزندی ببینند، نه ویزا و سرمایه‌هایشان در خارج از کشور. در این بین اما هنرمندان شریفی هم هستند که وظیفۀ ایرانی‌‌بودن و البته هنرمندبودنشان را ادا کرده‌اند؛ چنان‌که در یادداشتی اختصاصی، اثر «حسبی‌‌الله» جناب چاوشی را ستودیم.

🔴 امروز ویدئویی از جناب علی قمصری، یکی از نوازندگان و آهنگسازان طرازاول ایران دیدم که در آن اعلام می‌کند در پی نواختن تار در نیروگاه دماوند است تا به این وسیله بتواند از حمله به این نیروگاه جلوگیری کند.‌ جالب اینکه او در همین ویدئوی کوتاه به این نکته اشاره می‌کند که هنرمندی مستقل است و سررشته‌ و تخصصی در سیاست ندارد و فقط از موضع هنرمندی ایرانی و با هدف انجام کنشی ملی‌میهنی و به‌دور از هرگونه مرزبندی‌ سیاسی قرار است دست به این اقدام نمادین بین‌المللی بزند.

🔴 از قضا او با این کنش نشان می‌دهد بهتر از هرکسی سیاست را درک می‌کند که در این موقعیت، هدفی مهم‌تر از حفظ کیان ایران وجود ندارد‌ و به این وسیله، شرافت و آزادگی خود را نشان می‌دهد که به دور از هرگونه منفعت‌طلبی شخصی، فقط در پی هزینه‌ از سرمایۀ اجتماعی و نمادین خود در این راه است که در این سال‌ها در این آب‌وخاک به دست آورده و امروز قرار است برای دفاع از همین آب‌وخاک آن را هزینه کند‌. شرافت هم معنایی جز این ندارد که انسان براساس ارزش‌هایی اصیل، از منافع شخصی‌اش در راه دست‌یافتن به اهدافی بلندتر چشم بپوشد. من تا به امروز هنر جناب قمصری را ستایش می‌کردم و به آن غبطه می‌خوردم و از امروز به شرافت او هم رشک می‌برم و آن را می‌ستایم.

مسئلهٔ ایران
«غرب‌پرستی، غرب‌هراسی، تسلیم»
چرخۀ معیوب و محبوب استعمارگران


سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

این جنگ به همۀ کسانی که علوم انسانیِ غربیِ سکولار و رسانه‌های دشمن، قدرت دیدن و شنیدن را از آن‌ها نگرفته است، نشان داد ما قدرت نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌ای جنگی تمام‌عیار و وجودی با غرب را داریم و می‌توانیم از چنین جنگی، با وجود ضربه‌ها و آسیب‌های سنگین که اقتضای هر جنگی است و هردو طرف می‌زنند و می‌خورند، سربلند بیرون بیاییم.

بزرگ‌ترین مانع دیدن واقعیت، چرخۀ معیوب غرب‌پرستی و غرب‌هراسی و تسلیم است‌. وقتی دستاوردهای علمی و تکنولوژیک و رسانه‌ای و... غرب، چشم کسی را پُر کند، بدون اینکه تاریخ و مبانی فکری و اخلاقی آن را بداند، عاشق غرب می‌شود و آن را می‌پرستد. طبیعی است زمانی که غرب تا به این اندازه در چشم کسی بزرگ باشد، خود را در برابر او حقیر می‌شمرد و از قدرت او می‌هراسد و در برابر فشار او تسلیم می‌شود.

از امروز و با تجربۀ بسیار پُرهزینۀ جنگ رمضان، دریافتیم که غرب‌پرستی و غرب‌‌هراسی، هدف مشروعی است برای نقد و رد بی‌وقفۀ خودباوران ایران که نه مرعوب جلوه‌های فریبندۀ تمدن غرب شده‌اند، نه خود را در برابر آن حقیر می‌شمرند که با عتاب‌وخطاب او دستانشان را به‌نشانۀ تسلیم بالا ببرند؛ زیرا به‌خوبی دریافته‌اند که این چرخۀ معیوب، نه‌تنها دروغین و غیرواقعی است، بلکه سراسر، خسارتِ نظامی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی برای ایران به همراه دارد و دقیقاً هدف استعمارگران آشکار قرن‌های گذشته و استثمارگران ذهن و فکر و اندیشۀ امروز جهان است.


مسئلهٔ ایران
📌 پشت‌ِپرده و منطق حاکم بر مذاکرات ایران و آمریکا

سید محسن ملاباشی
عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

🔴 این روزها دوباره بحث مذاکرۀ بین ایران و آمریکا داغِ داغ است؛ چون افزون بر حساسیت‌های پیشین، در میانۀ جنگ و در آتش‌بس دوهفته‌ای انجام می‌شود و همه نگران تکرار دوبارۀ جنگ‌اند. هیچ‌کس از جزئیات این مذاکره باخبر نیست؛ اما نگاهی کوتاه به منطق و روش حاکم بر مذاکره‌های اخیر این دو کشور که با همین تیم‌ها در مذاکره حاضر شده‌اند، می‌تواند نگاهی واقعی به ما بدهد.

🔴 دستیار دیپلماتیک وزارت امور خارجۀ عمان که مدتی طولانی از نزدیک شاهد مذاکرات ایران و آمریکا بوده است و از جزئیات این مذاکرات باخبر بوده و متن‌های ردوبدل‌شده بین دو طرف را تنظیم می‌کرده است، گزارشی مفصل از این فرایند منتشر کرده است که اصل و ترجمۀ [ متن را می‌توانید در اینجا مشاهده بفرمایید. با دانستن پشت‌پردۀ این مذاکرات، هدف و منطق و روش حاکم بر این مذاکرات را به‌خوبی دریابیم و انتطارمان از مذاکرات حاضر را واقع‌بینانه‌تر می‌کنیم.

🔴 «از ژانویه، عمان میانجی مذاکرات غیرمستقیم بین ایالات متحده و ایران دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران بوده است. آمریکایی‌ها در یک اتاق می‌نشستند و ایرانی‌ها در اتاقی دیگر. من بین آن‌ها رفت‌وآمد می‌کردم. روزهای مذاکره، میانگین ۱۴هزار قدم راه می‌رفتم. راهروی بین دو اتاق در مرکز کنفرانس خانهٔ اپرای سلطنتی، ۴۷ متر است. من در ماه فوریه، ۲۱۲ بار این مسیر را طی کردم.»

🔴 «ایران با صفر بودن ذخیره‌سازی اورانیوم غنی‌شده موافقت کرد؛ نه کاهش ذخیره، بلکه صفر. آن‌ها پذیرفتند ذخایر موجود را تا پایین‌ترین سطح ممکن رقیق کنند. پذیرفتند آن‌ها را به سوختی غیرقابل بازگشت تبدیل کنند. با راستی‌آزمایی کامل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، با امکان دسترسی بازرسان آمریکایی، موافقت کردند. پذیرفتند «هرگز، هرگز» مواد هسته‌ای برای بمب در اختیار نداشته باشند.»

🔴 «۲۷فوریه، ۴ بعدازظهر به وقت شرقی، رئیس‌جمهور ترامپ، در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت از سرعت راضی نیست. ۲۸فوریه، ۶ صبح به وقت خلیج، با نوتیفیکیشن‌های گوشی بیدار می‌شوم: ایالات متحده عملیات رزمی عمده‌ای را در ایران آغاز کرده است. رئیس‌جمهور ترامپ گفت ایران «پیشنهادهای آمریکا برای توقف تولید سلاح هسته‌ای را رد کرده است.»

🔴 این افشاگری یکی از نزدیک‌ترین افراد به مذاکرات، معنای دقیق استفادۀ ابزاری از مذاکرات برای فریب افکار عمومی جهان و زیاده‌خواهی و دروغ و فریب در مذاکره را به‌روشنی آشکار می‌سازد؛ چنان‌که این سناریو در دور گذشته نیز دقیقاً تکرار شد. این بار هم پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره جز حربه‌ای برای حملۀ وحشیانه به حزب‌الله، تدارک زمینه‌های لازم برای محاصرۀ دریایی ایران، ایجاد دودستگی در داخل ایران و افزایش فشار دیپلماتیک منطقه‌ای بر ایران نبود. البته این حربه‌های نابخردانۀ دولت بی‌سیاست‌ و جنگ‌نابلد آمریکا نقش بر آب شده است و کارایی گذشته را ندارد و به‌زودی به بلای جان خودش تبدیل خواهد شد.

مسئلهٔ ایران