مسئلۀ ایران
1.06K subscribers
114 photos
24 videos
26 files
115 links
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
Download Telegram
مسئلۀ ایران
#نظریه_جامعه‌شناسی #موزلیس #مرور_کتاب @philosophyofss
بیراهه‌های نظریۀ جامعه‌شناختی
نویسنده: نیکوس پی موزلیس
مترجم: حمید پورنگ
نشر ترجمان علوم انسانی

دربارهٔ کتاب

اهالی جامعه‌شناسی، بیشتر، نظریه‌های جامعه‌شناختی را با کتاب‌هایی توصیفی در این زمینه می‌شناسند؛ اما نیکوس موزلیس این تصور را با نوشتن کتابی آسیب‌شناختی دربارۀ این نظریه‌ها عوض کرد. او به‌شدت به ضرورت برگزیدن رویکردی انتقادی و آسیب‌شناختی به نظریه‌های جامعه‌شناختی باور دارد و بر همین اساس، کتاب بیراهه‌های نظریۀ جامعه‌شناختی را نوشت.

او نظریۀ پارسونز را مبدأ نظریه‌های جامعه‌شناختی مدرن و معاصر می‌داند؛ زیرا پارسونز برای اولین‌بار نظریۀ جامعه‌شناختی را به زیررشته‌ای مشروع در جامعه‌شناسی تبدیل کرد. به همین دلیل، موزلیس نظریه‌های دهه‌های اخیر، به‌خصوص از دهۀ 1960 به بعد را که موضوع پژوهش او هستند، «نظریۀ جامعه‌شناختی پساپارسونزی» می‌نامد و اصلاح نظریۀ پارسونز و پیوند بین پارادایم‌های متفاوت در جامعه‌شناسی را از وظایف آن‌ها برمی‌شمرد.

موزلیس نظریۀ پارسونز را به‌دلیل نادیده‌گرفتن کنشگران واقعی و ناتوانی در نشان‌دادن مسئلۀ ساختارعاملیت به نقد می‌کشد. او در بررسی نظریه‌های پساپارسونزی، گافمن را به‌دلیل فهم کنش جامعه‌شناختی خُرد، می‌ستاید؛ ولی به‌سبب بی‌توجهی به سطح کلان، نقد می‌کند.

همچنین، به‌دلیل اعتقاد به افول پسامدرنیسم اهمیت چندانی به نظریه‌های فوکو و بودریار نمی‌دهد. او نوکارکردگرایان را نظریه‌پردازانی می‌داند که با روشی من‌درآوردی در پی اصلاح مفهوم «نظام اجتماعی» پارسونز هستند و به نتیجۀ درخوری هم دست نمی‌یابند.

موزلیس بر این باور است که گیدنز و بوردیو، برخلاف تصور خودشان، گامی فراتر از تمایز سوژه‌ابژه نگذاشتند؛ ولی در راستای تکمیل نظریۀ پارسونز گام رو به جلویی برداشتند. در نهایت، بهترین راه اصلاح و تکمیل نظریۀ پارسونز را استفادۀ هوشمندانه از ایده‌های مارکس دربارۀ تکنولوژی و تملک و ایدئولوژی می‌داند.

#نظریه_جامعه‌شناسی
#موزلیس
#مرور_کتاب

@philosophyofss
روش کیفی یا روش‌های کیفی؟

سال‌هاست روش‌های رایج در علوم اجتماعی را به دو دستۀ کمّی و کیفی تقسیم می‌کنند. چنان‌که نیومن می‌گوید، هریک از این دو، فنون گوناگونی را به کار می‌گیرند؛ ولی با این حال، هم‌پوشانی درخور توجهی هم بین انواع داده و سبک پژوهش آن‌ها وجود دارد. بدبینی‌های بسیاری هم بین هواداران هریک از این دو نوع روش نسبت به دیگری به چشم می‌خورد. البته، بین این دو، تفاوت‌های بنیادی هم وجود دارد که در اینجا به‌کوتاهی از نظر می‌گذرانیم.

روش کمّی را بیشتر با این ویژگی‌ها می‌شناسند: ۱. ابتنا بر منطق قیاسی؛ ۲. تفکیک روشن علت و معلول‌ها؛ ۳. اندازه‌گیری و کمیّ‌کردن پدیده‌ها و فرمول‌بندی قوانین عام. طبیعی است در مقابل، بتوان ویژگی‌های متمایز و مشخص روش کیفی را نیز برشمرد: ۱. تناسب نظریه‌ها و روش‌ها؛ ۲. وجود دیدگاه‌های شرکت‌کنندگان در تحقیق کیفی و تنوع آن‌ها؛ ۳. تأثیر متقابل محقق و تحقیق؛ ۴. تنوع رویکردها و روش‌ها در تحقیق کیفی. آنچه در این یادداشت می‌خواهیم نگاهی به آن بیندازیم، همین ویژگی‌ چهارم روش کیفی است و به این پرسش نیز پاسخ دهیم: آیا می‌توان از «روش» کیفی یاد کرد یا باید «روش‌های» کیفی را جایگزین آن ساخت؟

چنان‌که اووه فلیک می‌گوید، روش کیفی مبتنی بر برداشت نظری و روش‌شناختی واحدی نیست. دستۀ اول این پژوهش‌ها دیدگاه‌های ذهنی را مطالعه می‌کنند و دستۀ دوم، شکل‌گیری و جریان تعاملات را می‌کاوند و دستۀ سوم در پی بازسازی ساختارهای میدان اجتماعی و معنای پنهان اَعمال کنشگران هستند. این گوناگونی رویکردها پیامد خط‌سیرهای گوناگون رشد در تاریخ پژوهش کیفی است. بخشی از این خط‌سیرها به‌موازات هم پیش رفته‌اند و برخی دیگر در پی هم.

چنان‌که گفتیم، رویکردهای گوناگون در پژوهش کیفی، پیش‌فرض‌های نظری و کانون توجه روش‌‌شناختی و درک متفاوتی از موضوع دارند؛ اما می‌توان آن‌ها را در سه دیدگاه اصلی جای داد: مرجع نظری دستۀ اول، کنش متقابل نمادین و پدیدارشناسی است. دومین گروهِ عمده، به‌لحاظ نظری در روش‌شناسی قوم‌نگارانه و برساخت‌گرایی ریشه دارند و به امور عادی روزمره و نحوۀ ساختن واقعیت اجتماعی توجه می‌کنند. سومین مرجع نظری هم، ساختارگرایی یا روان‌کاوی است که وجود ساختارها و سازوکارهای ناخودآگاه روانی و آرایش‌های اجتماعی پنهان را فرض می‌گیرند.

روش‌های موجود برای گردآوری و تحلیل داده‌ها را می‌توان به این ترتیب میان این دیدگاه‌های پژوهش کیفی تقسیم کرد: روش حاکم بر دیدگاه نخست عبارت است از مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته یا روایتی و روش‌های کدگذاری و تحلیل محتوا. در دیدگاه پژوهشی دوم، داده‌ها از طریق گروه‌های متمرکز، قوم‌نگاری با مشاهده (همراه با مشارکت) و ثبت‌وضبط صوتی تصویری گردآوری می‌شوند. این داده‌ها با استفاده از روش تحلیل گفتمان یا گفت‌وگو تحلیل می‌شوند. دیدگاه سوم، داده‌ها را از طریق ضبط تعاملات و استفاده از اطلاعات بصری (فیلم یا عکس) گردآوری می‌کند که بر اساس یکی از گونه‌های متفاوت تحلیل هرمنوتیکی تجزیه‌وتحلیل می‌شوند.

درمجموع، پیشرفت‌های نظری و روش‌شناختی تحقیق کیفی و پژوهش در حوزۀ آن‌ها در چهارچوب مکاتب مشخصی رخ می‌دهند که هریک نفوذ متفاوتی در مباحثات عمومی مربوط به این نوع پژوهش دارند: ۱. نظریه‌پردازی داده‌محور؛ ۲. روش‌شناسی قوم‌نگارانه، تحلیل گفت‌وگو، تحلیل گفتمان و ژانر روش‌شناسی قوم‌نگارانه؛ ۳. تحلیل روایت و زندگی‌نامه‌نگاری؛ ۴. قوم‌نگاری؛ ۵. مطالعات فرهنگی؛ ۶. جنسیت‌پژوهی.

بر اساس آنچه از کتاب درآمدی بر تحقیق کیفی اثر اووه فلیک از نظر گذراندیم، نمی‌توان به همان معنایی که از روش کمّی نام می‌بریم، از روش کیفی یاد کنیم؛ زیرا تنوع بسیار زیادی بین روش‌هایی که ذیل پژوهش کیفی جای می‌گیرند، وجود دارد که در روش کمّی به چشم نمی‌خورد. البته، این گفته به‌معنای نادیده‌گرفتن تنوع‌ها در روش کمّی و وجود دیدگاه کلان حاکم بر روش‌های کیفی نیست؛ اما بر دقت و تسلط ما به این گستره می‌افزاید.

سیدمحسن ملاباشی

#روش_شناسی
#روش_کیفی
#روش_کمی
#جستار
@philosophyofss
برش‌کتاب‌های کانال فلسفۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

۱. دورکیم و پوزیتیویستم


۲. مغایرت‌های مواضع دورکیم با پوزیتیویسم


۳. بیایید به این پرسش‌ها دربارهٔ علم بیندیشیم:


۴. نقدی به رسالت فلسفۀ علوم اجتماعی


۵. ماکس وبر و روش‌شناسی علوم اجتماعی


۶. بی‌طرفی ارزشی در جمع‌آوری داده‌ها در علوم اجتماعی


۷. شکل‌گیری پارادایم‌های گوناگون در علوم اجتماعی


۸. روش‌شناسی علوم اجتماعی در نظریۀ انتقادی هابرماس


۹. روش‌شناسی علوم اجتماعی در رئالیسم


۱۰. تناهی انسان


۱۱. تناهی استعلایی هستی‌شناسانه


۱۲. مسئلۀ تناهی


۱۳. تمایز «روش» از «روش‌شناسی»


۱۴. ضرورت بازبینی پیش‌فرض‌های جهان‌بینی علمی


۱۵. پوزیتیویسم، هنوز پارادایم مسلط بر جامعه‌شناسی


۱۶. تاریخچۀ دوگانۀ واقعیت‌ارزش


۱۷. به‌دنبال شاخص‌هایی برای تعریف پراگماتیسم


۱۸. هایک و فلسفۀ علوم اجتماعی


۱۹. افراط و تفریط در کاربرد نظریه در پژوهش اجتماعی

۲۰. روش نوکانتی نزد ماکس وبر

۲۱. فلسفۀ علوم اجتماعی قاره‌ای در برابر سنت انگلیسی‌آمریکایی

۲۲. خطای بزرگ دورکیم

۲۳. یکی از افسانه‌های بزرگ تاریخ جامعه‌شناسی

۲۴. علمی که جامعه‌شناسان از آن سخن می‌گویند، چگونه علمی است؟

۲۵. جامعه‌شناسی متضمن انتخاب‌های اساساً اخلاقی
سلام
به همراهان عزیز و ارجمند
کانال فلسفۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

فرصتی دست داد که به‌همراه جمع محدودی از دانشجویان دانشکده

اثر جریان‌ساز جناب امیل دورکیم، قواعد روش جامعه‌شناسی را

به‌صورت برخط «بازخوانی» کنیم و بکوشیم دقیق‌تر آن را بخوانیم و دریابیم.

ادعای تفسیر و... نداشتیم و نداریم. شاید همین «بازخوانی» دقیق‌ترین تعبیر باشد.

این «بازخوانی برخط» را در کانال فلسفۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران به‌تدریج و به‌صورت هفتگی با شما به اشتراک می‌گذاریم

به امید شنیدن و خواندن نقدهایتان و بیشتر آموختن از تک‌تک شما بزرگواران

و امیدواریم این گفت‌وگوها گامی باشد برای افزایش و بهبود فهم ما از علوم اجتماعی.

سیدمحسن ملاباشی

#بازخوانی_برخط
#قواعد_روش_جامعه‌_شناسی

@philosophyofss
قدردان مهربانی و همراهی همۀ فعالان عرصۀ فلسفه و علوم اجتماعی در فضای مجازی هستیم.

همۀ ما برای یک هدف می‌کوشیم: ارتقای سطح دانش عمومی به‌وسیلۀ فضای مجازی.

#بازخوانی_برخط
#قواعد_روش_جامعه‌_شناسی

@philosophyofss
بازخوانی برخط کتاب قواعد روش جامعه شناسی _ جلسۀ نخست
بازخوانی برخط کتاب قواعد روش جامعه‌شناسی، به‌میزبانی سیدمحسن ملاباشی، جلسۀ نخست.

#بازخوانی_برخط
#قواعد_روش_جامعه‌_شناسی

@philosophyofss
چکیدۀ سخنرانی دکتر علی‌رضا شجاعی‌زند با عنوان
درنگی در فلسفۀ اجتماعی
در دورۀ آموزشی فلسفه‌های انضمامی

یکی از ملتقاهای فلسفه و علم، همین فلسفه‌های مضاف است و آنچه آن را به جامعه‌شناسی مربوط می‌کند، «فلسفۀ اجتماعی» است. با وجود ضرورت و فواید بسیاری که فلسفۀ اجتماعی برای جامعه‌شناسی دارد، این فلاسفه هستند که بحث آن را پیش می‌کشند و جامعه‌شناسان را بدان فرامی‌خوانند.

اینکه چرا چنین است، سرگذشتی درازدامن و پرماجرا دارد و ما نیز در مقدمات، اشاراتی بدان خواهیم داشت؛ در عین حال، تمرکزِ اصلی بحث بر اِفراز آن خواهد بود تا با رفع برخی خلط‌ها و سوءتفاهمات، چشم و نظر جامعه‌شناسی به‌سوی آن جلب گردد و موردامعانِ لااقل آن دسته از جامعه‌شناسانی قرار گیرد که صِباغ نظری بیشتری دارند.

آنچه موجب بدگمانی و بی‌اعتنایی به فلسفۀ اجتماعی شده، همین خلطی است که میان ساحت‌‌های معرفتیِ مختلف و در عین حال نزدیک به هم وجود دارد. این خلط ناشی از نوعی کاهلی و سهل‌انگاری است؛ به‌اضافۀ بی‌مبالاتی در نام‌گذاری و بی‌دقتی در به‌کارگیریِ درست و بجای آن‌ها. سوگیریِ خواسته یا ناخواسته به‌نفع جامعه‌شناسیِ موجود و مقاومت در برابر هر نوع تغییرِ مبنایی در آن را هم البته نباید از نظر دور داشت.

در حالی که «اندیشۀ اجتماعی»، به‌جز «فلسفۀ اجتماعی» است و هر دو به‌جز «فلسفۀ علوم اجتماعی» هستند، با ساده‌نگری، یکی قلمداد می‌شوند و موضع و نظر واحدی در قبال آن‌ها اتخاذ می‌شود. تنها بدین سبب که جملگی مولودِ پیوند و ارتباط میان اجتماعیات و فلسفه‌ هستند و کسانی آن‌ها را مطرح کرده و دنبال می‌کنند که هم‌زمان، پروژۀ اسلامی‌سازی علوم انسانی و جامعه‌شناسی را هم در دست دارند.

بدگمانی‌های ریشه‌دارِ جامعه‌شناسی نسبت به فلسفه از یک‌ سو و نگرانیِ جامعه‌شناسان نسبت به مبادرات ایدئولوژیک برای دینی‌سازیِ علم در سوی دیگر موجب شده تا ضرورت و اهمیتِ معرفتیِ این حوزه‌ها، خصوصاً فلسفۀ اجتماعی، چنان که باید، شناخته نشود.

اِفراز و بازنماییِ درستی از فلسفۀ اجتماعی و توضیح و تشریح کمک‌هایی که به جامعه‌شناسی به‌مثابۀ علم می‌کند، قادر است صف‌بندی‌های جبهه‌ای حاکم بر فضای جامعه‌شناسی را تا حدی تلطیف نماید و زمینه‌های راه‌یابی آن به مجموعه دروس پایه و الزامی رشته‌های نظری‌ترِ علوم اجتماعی در مقطعِ کارشناسی‌ارشد را فراهم آورد.

#علی_رضا_شجاعی_زند
#فلسفه_اجتماعی
#دانش_اجتماعی
#فلسفه_علوم_اجتماعی

@philosophyofss
بازخوانی برخط کتاب قواعد روش جامعه‌شناسی
بازخوانی برخط کتاب قواعد روش جامعه‌شناسی، به‌میزبانی سیدمحسن ملاباشی، جلسۀ دوم.

#بازخوانی_برخط
#قواعد_روش_جامعه‌_شناسی

@philosophyofss