مسئلۀ ایران
1.06K subscribers
114 photos
24 videos
26 files
115 links
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
Download Telegram
فرهنگ، آموزش و نظریۀ اجتماعی در اندیشۀ کانت
اثر آنا مارتا گنزالس
ترجمۀ زهره سعیدی و رضا ماحوزی
چاپ اول: ۱۳۹۹

سه موضوع عمده‌ای که در این کتاب بررسی شده، یعنی بنانهادن فرهنگی که حول احترام به آزادی انسان صورت‌بندی شده باشد و اشتیاق به توسعۀ علم تعلیم‌و‌تربیت به‌نحوی که به پیشرفت بشریت کمک کند و بذرهای نظریۀ نوین اجتماعی، مطالب فراوانی برای درک ظرفیت میراث فلسفی کانت فراهم می‌آورد.

کانت ذیل مفهوم فرهنگ، دقایق فراوانی را پیش کشیده است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان از آزادی اندیشه و بیان تا مؤلفه‌های متعدد حکومت مطلوب، سعادت مدنی و در نهایت، سعادت اخلاقی و عقلانی را در آن مشاهده کرد.

از نظر کانت، اساساً هرگونه طرح و انگیزه‌ای برای تغییر مبانی فرهنگی و حرکت به‌سوی فرهنگ عقلانی یا همان فرهنگ آزادی و اخلاقی مستلزم برنامه‌ریزی و آموزش تدریجی و پیوستۀ نسل‌های آتی است؛ نسل‌هایی که نه‌تنها باید صاحبان فرهنگ پیش رو باشند و میراث گذشته را در اختیار بگیرند، بلکه باید متناسب با حرکت روبه‌جلوی عقل، میراث مذکور را کامل کنند و ارتقا دهند.

#کانت
#نظریه_اجتماعی
#چاپ_اول
@philosophyofss
روش نوکانتی نزد ماکس وبر

وبر مانند ریکرت مخالف فلسفه‌های علمی تاریخ است که تمام آنچه را رخ‌می‌دهد یا حداقل تمامی وقایع را با توجه به «قوانین طبیعت» توضیح می‌دهند. در چنین فلسفه‌هایی، موتور محرک اصلی تاریخ می‌شود اِعمال عقلانیت وسیله و هدف در فرایندهای تکنیکی و اقتصادی (مسلماً کنت و مارکس مورد نظرند).

تمرکز وبر بر انگیزه‌های فردی با تمایلی به نشان‌دادن این است که در عین‌حال ممکن است افراد غالباً توسط چنین اهداف ناشی از عقلانیت ابزاری برانگیخته شوند، توسط اهداف ناشی از عقلانیت ارزشی جوهری نیز می‌توانند برانگیخته شوند گره خورده است.

با این حال، وبر بیشتر از ریکرت به پوزیتیویسم و بنابراین جامعه‌شناسی نزدیک است، زیرا فرایندهای عقلانیت صوری وسیله و هدف را تنها چیزی می‌داند که مورخ علمی می‌تواند آن را مستقیم و با عینیت کامل بفهمد. فرد می‌تواند تنها تا آنجا شناخت کاملاً عینی اما غیرمستقیم از انگیزه‌های عقلانی ارزشی داشته باشد که انحراف‌هایی را از «نوع مثالی» عقلانیت وسیله و هدف نشانه می‌دهد.

بنابراین، فرد می‌تواند به‌نحوی غیرواقعی، آنچه را بر اساس این نوع مثانی بنا بود رخ‌دهد، تصور کند... و بنابراین انحراف از این نوع را در واقعیت اندازه‌گیری کند. آن وقت است که فرد متوجه می‌شود که عوامل دیگری نیز که کاملاً عقلانی نیستند، در کارند. اما به غرابت بسیار شدیدی که تمام این‌ها دارند، توجه کنید. در واقع، می‌گوید تاریخ کاملاً ابژکتیو و عینی (جامعه‌شناسی) در درجهٔ اول دربارهٔ عقلانیت اقتصادی، بوروکراسی صوری و سیاست ماکیاولیایی است.

نمی‌توان به‌آنچه خارج از این تقسیم‌بندی‌ها قرار می‌گیرد به‌عنوان الگوی مشخص از کنش نمادین نگریست؛ بلکه آن چیزی است که تنها به‌نحوی منفی ثبت می‌شود؛ زیرا چیزهای خارجی (هنر، دین، جوامع سنتی ارگانیک) در این دیدگاه در واقع اصلاً به حوزهٔ امر واقع تعلق ندارند؛ بلکه به قلمرو غیرواقعی ارزش‌گذاری تعلق دارد و در درجهٔ اول به‌صورت نیروهای پنهانی و سوبژکتیو وجود دارند.

برشی از کتاب
الهیات و نظریهٔ‌اجتماعی، فراسوی عقل سکولار
اثر جان میلبنک

#وبر
#ریکرت
#امر_واقع
#عقلانیت
#برش_کتاب
@philosophyofss
قفس پولادین
ماکس وبر و مارکسیسم وبری
اثر مایکل لوی
ترجمۀ ناصر کفایی
چاپ اول: ۱۳۹۹

کتابی که در دست دارید، حاصل پژوهش‌های مایکل لویت، مدیر پژوهش‌های جامعه‌شناسی مرکز پژوهش‌های علمی فرانسه است. هدف این اثر نشان‌دادن نوعی همگونی بین نظرات مارکس و وبر و تأثیر این همگونی بر طیف گسترده‌ای از صاحب‌نظران رادیکال قرن گذشته و یا به‌گفتهٔ فیلسوف فرانسوی موریس مرلوپونتی، «مارکسیست‌های وبری» است.

در این کتاب تفاوت‌ها و حتی تضادهای آشکار در نظریات سیاسی و اجتماعی آن‌ها میز موردبررسی قرار گرفته است. مارکس، سوسیالیم را ناجی بشریت از چنگال سرمایه‌داری می‌داند؛ اما وبر لیبرال با تنفر از هر نوع سوسیالیسم، آن را خیال‌پردازی و فریبکاری می‌خواند.

اما این امر مانع آن نیست که وبر، مارکس را اندیشمندی بزرگ و مانیفست حزب کمونیست او را «تراوشات ذهنی هوشمند» بداند. درواقع و از منظر روشنفکری وجه مشترک نظرات این دو متفکر بیش از همه در تحلیل‌های آن دو از سیستم سرمایه‌داری است. به‌عنوان مثال شباهت خویشاوندی نزدیک اندیشهٔ وبر در زمینهٔ غیرعقلانی‌بودن سیستم سرمایه‌داری با نظریهٔ از خودبیگانگی مارکس.

#وبر
#مارکس
#چاپ_اول

@philosophyofss
چگونه فلسفۀ علوم اجتماعی بخوانیم؟ (۱)

در مدتی که از طریق کانال فلسفۀ علوم اجتماعی با مخاطبان در ارتباط بوده‌ام، بارها با این پرسش روبه‌رو شده‌ام: «چگونه فلسفۀ علوم اجتماعی بخوانیم؟» طبیعی است پاسخ‌دادن به این پرسش، مانند پاسخ‌دادن به پرسش‌های مطالعاتی دیگر، به مخاطب بستگی دارد. به این معنا که از خواندن فلسفۀ علوم اجتماعی چه هدفی را دنبال می‌کند، با این عرصه تا چه اندازه آشناست، چقدر با علوم اجتماعی و با چه حوزه‌هایی از آن آشنایی دارد و آشنایی‌اش با فلسفه در چه حدی است و... .

اما ضمن نادیده‌نگرفتن همۀ این نکته‌ها و ویژگی‌ها همواره تلاش کرده‌ام دست‌کم پاسخی روشن و تا حدی منظم با مخاطبان در میان بگذارم و بازخوردهای مثبتی هم از آن‌ها گرفته‌ام و به همین دلیل، این پاسخ را در اینجا به اشتراک می‌گذارم؛ اما پیش از آن، برای اینکه بتوانم منطق پیشنهادم را بهتر و بیشتر آشکار سازم، کتاب‌های فلسفۀ علوم اجتماعی را دسته‌بندی می‌کنم.

کتاب‌های فلسفۀ علوم اجتماعی را از نظر پارادایم می‌توان به دو دستۀ اصلی تقسیم کرد. دستۀ اول، کتاب‌هایی هستند که نویسنده از موضع و منظر پارادایمی مشخص به برخی پرسش‌های فلسفۀ علوم اجتماعی پاسخ داده است؛ برای مثال، کتاب ایدۀ علم اجتماعی اثر پیتر وینچ به‌طور مشخص، ذیل پارادایم تفسیری جای می‌گیرد و به تعدادی از پرسش‌های فلسفۀ علوم اجتماعی از منظر این پارادایم پاسخ می‌دهد و پارادایم‌ اثباتی را به‌شدت به نقد می‌کشد. کتاب فلسفۀ علوم اجتماعی؛ به‌سوی پراگماتیسم اثر پاتریک برت هم در همین دسته جای می‌گیرد که نویسنده ‌می‌کوشد افزون بر طرح پیشنهادی پراگماتیستی برای فلسفۀ علوم اجتماعی، تا حدی از منظر پراگماتیسم آرای اندیشمندان برجسته را نیز بازخوانی کند.

اما دستۀ دوم، آثاری هستند که نویسنده بیشتر در جایگاه مفسر و تحلیلگر تلاش می‌کند همۀ پاسخ‌های موجود یا دست‌کم، برجسته‌ترین و مهم‌ترین پاسخ‌های موجود به پرسش‌های فلسفۀ علوم اجتماعی را گرد آورد و با مخاطب در میان بگذارد. البته این گردآوری به‌معنای سکوت نویسنده در قبال کاستی‌ها و برتری‌های هرکدام از این پاسخ‌ها نیست و به‌فراخور بحث، هرکدام را کم‌وبیش به نقد هم می‌کشد. کتاب پارادایم‌های تحقیق در علوم انسانی اثر نورمن بلیکی و فلسفۀ علوم اجتماعی؛ بنیادهای فلسفی تفکر اجتماعی اثر تد بنتون و یان کرایب در این دسته جای می‌گیرند.

البته در اینجا نمی‌توان از آنچه لاورنس نیومن در ابتدای جلد اول کتاب شیوه‌های پژوهش اجتماعی: رویکردهای کیفی و کمی می‌گوید هم چشم پوشید. آشکار است که منابع دیگری هم هستند که در هر دو دسته جای می‌گیرند که در اینجا از برشمردن آن‌ها چشم پوشیدم و در یادداشت دیگری که به هرکدام از منابع خواهم پرداخت، آن‌ها را برمی‌رسم.

سیدمحسن ملاباشی

#پارادایم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار

@philosophyofss
چگونه فلسفۀ علوم اجتماعی بخوانیم؟ (۲)

من همواره در پاسخ به پرسش «چگونه فلسفۀ علوم اجتماعی بخوانیم؟» سه شیوه پیشنهاد می‌دهم: ۱. مطالعۀ منابع بر اساس پرسش‌های مشخص در حوزۀ فلسفۀ علوم اجتماعی؛ ۲. مطالعه بر اساس پارادایم‌ها؛ ۳. مطالعۀ کامل هرکدام از کتاب‌ها با سیری مشخص و هدفمند.
هرکدام از این شیوه‌ها برتری‌هایی نسبت به روش دیگر دارد و به بیان دقیق‌تر، هرکدام از این‌ها پژوهشگر را به هدفی مشخص می‌رساند.

شیوۀ اول، یعنی مطالعه بر اساس پرسش‌‌های مشخص در فلسفۀ علوم اجتماعی پژوهشگر را به تسلطی کافی و کامل در پاسخ‌دادن به هرکدام از این پرسش‌ها می‌رساند؛ زیرا پاسخ‌های پارادایم‌ها و اندیشمندان و مفسران مختلف را به‌صورت متمرکز و دقیق دربارۀ هرکدام از این پرسش‌ها می‌خواند و به‌خوبی می‌تواند کاستی‌ها و برتری‌های هرکدام از این پاسخ‌ها را دریابد و شاید خود نیز به‌تناسب دانشی که در حوزۀ فلسفه و علوم اجتماعی دارد، به نظری کامل‌تر دست یابد.

شیوۀ دوم، یعنی مطالعه بر اساس پارادایم‌های مختلف، به پژوهشگر کمک می‌کند به فهمی کامل از پاسخ‌های هر پارادایم به پرسش‌های مطرح در حوزۀ فلسفۀ علوم اجتماعی دست یابد. به بیان دیگر، این روش مطالعۀ منابع، نوعی مطالعۀ پارادایم‌ها، البته با محوریت فلسفۀ علوم اجتماعی هم به حساب می‌آید و برای پژوهشگرانی مناسب است که در پی شناخت دقیق‌تر و عمیق‌تر و تخصصی‌تر پارادایم‌های موجود در علوم اجتماعی هستند. این روش را، هم می‌توان با خواندن کتاب‌های نوشته‌شده از منظر هر پارادایم انجام داد و هم به‌وسیلۀ سرفصل‌های هرکدام از پارادایم‌ها از کتاب‌هایی که پاردایم‌های گوناگون را بررسیده‌اند.

شیوۀ سوم، یعنی مطالعۀ کامل هرکدام از کتاب‌‌ها به مخاطب کمک می‌کند هرکدام از منابع را کامل بخواند و دیدگاه نویسنده دربارۀ مسائل و پرسش‌های موجود در فلسفۀ علوم اجتماعی را به‌دقت دریابد و در ضمن، فهمی کلی از فضای فلسفۀ علوم اجتماعی هم به دست آورد؛ زیرا همۀ مسائل و پرسش‌ها یا دست‌کم چندین پرسش و مسئله را در کنار هم وامی‌کاود. هرکدام از سه روش، برای تعدادی از مخاطبان و علاقه‌مندان به فلسفۀ علوم اجتماعی راهگشاست؛ زیرا هرکدام متناسب با توانمندی‌هایی که دارند، اهدافی را پی می‌گیرند و باید با روش مشخص به هدف خود دست یابند.

سیدمحسن ملاباشی

#پارادایم
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جستار

@philosophyofss
Forwarded from 发【百家乐】
مسئلۀ ایران
#نظریه_جامعه‌شناسی #موزلیس #مرور_کتاب @philosophyofss
بیراهه‌های نظریۀ جامعه‌شناختی
نویسنده: نیکوس پی موزلیس
مترجم: حمید پورنگ
نشر ترجمان علوم انسانی

دربارهٔ کتاب

اهالی جامعه‌شناسی، بیشتر، نظریه‌های جامعه‌شناختی را با کتاب‌هایی توصیفی در این زمینه می‌شناسند؛ اما نیکوس موزلیس این تصور را با نوشتن کتابی آسیب‌شناختی دربارۀ این نظریه‌ها عوض کرد. او به‌شدت به ضرورت برگزیدن رویکردی انتقادی و آسیب‌شناختی به نظریه‌های جامعه‌شناختی باور دارد و بر همین اساس، کتاب بیراهه‌های نظریۀ جامعه‌شناختی را نوشت.

او نظریۀ پارسونز را مبدأ نظریه‌های جامعه‌شناختی مدرن و معاصر می‌داند؛ زیرا پارسونز برای اولین‌بار نظریۀ جامعه‌شناختی را به زیررشته‌ای مشروع در جامعه‌شناسی تبدیل کرد. به همین دلیل، موزلیس نظریه‌های دهه‌های اخیر، به‌خصوص از دهۀ 1960 به بعد را که موضوع پژوهش او هستند، «نظریۀ جامعه‌شناختی پساپارسونزی» می‌نامد و اصلاح نظریۀ پارسونز و پیوند بین پارادایم‌های متفاوت در جامعه‌شناسی را از وظایف آن‌ها برمی‌شمرد.

موزلیس نظریۀ پارسونز را به‌دلیل نادیده‌گرفتن کنشگران واقعی و ناتوانی در نشان‌دادن مسئلۀ ساختارعاملیت به نقد می‌کشد. او در بررسی نظریه‌های پساپارسونزی، گافمن را به‌دلیل فهم کنش جامعه‌شناختی خُرد، می‌ستاید؛ ولی به‌سبب بی‌توجهی به سطح کلان، نقد می‌کند.

همچنین، به‌دلیل اعتقاد به افول پسامدرنیسم اهمیت چندانی به نظریه‌های فوکو و بودریار نمی‌دهد. او نوکارکردگرایان را نظریه‌پردازانی می‌داند که با روشی من‌درآوردی در پی اصلاح مفهوم «نظام اجتماعی» پارسونز هستند و به نتیجۀ درخوری هم دست نمی‌یابند.

موزلیس بر این باور است که گیدنز و بوردیو، برخلاف تصور خودشان، گامی فراتر از تمایز سوژه‌ابژه نگذاشتند؛ ولی در راستای تکمیل نظریۀ پارسونز گام رو به جلویی برداشتند. در نهایت، بهترین راه اصلاح و تکمیل نظریۀ پارسونز را استفادۀ هوشمندانه از ایده‌های مارکس دربارۀ تکنولوژی و تملک و ایدئولوژی می‌داند.

#نظریه_جامعه‌شناسی
#موزلیس
#مرور_کتاب

@philosophyofss
روش کیفی یا روش‌های کیفی؟

سال‌هاست روش‌های رایج در علوم اجتماعی را به دو دستۀ کمّی و کیفی تقسیم می‌کنند. چنان‌که نیومن می‌گوید، هریک از این دو، فنون گوناگونی را به کار می‌گیرند؛ ولی با این حال، هم‌پوشانی درخور توجهی هم بین انواع داده و سبک پژوهش آن‌ها وجود دارد. بدبینی‌های بسیاری هم بین هواداران هریک از این دو نوع روش نسبت به دیگری به چشم می‌خورد. البته، بین این دو، تفاوت‌های بنیادی هم وجود دارد که در اینجا به‌کوتاهی از نظر می‌گذرانیم.

روش کمّی را بیشتر با این ویژگی‌ها می‌شناسند: ۱. ابتنا بر منطق قیاسی؛ ۲. تفکیک روشن علت و معلول‌ها؛ ۳. اندازه‌گیری و کمیّ‌کردن پدیده‌ها و فرمول‌بندی قوانین عام. طبیعی است در مقابل، بتوان ویژگی‌های متمایز و مشخص روش کیفی را نیز برشمرد: ۱. تناسب نظریه‌ها و روش‌ها؛ ۲. وجود دیدگاه‌های شرکت‌کنندگان در تحقیق کیفی و تنوع آن‌ها؛ ۳. تأثیر متقابل محقق و تحقیق؛ ۴. تنوع رویکردها و روش‌ها در تحقیق کیفی. آنچه در این یادداشت می‌خواهیم نگاهی به آن بیندازیم، همین ویژگی‌ چهارم روش کیفی است و به این پرسش نیز پاسخ دهیم: آیا می‌توان از «روش» کیفی یاد کرد یا باید «روش‌های» کیفی را جایگزین آن ساخت؟

چنان‌که اووه فلیک می‌گوید، روش کیفی مبتنی بر برداشت نظری و روش‌شناختی واحدی نیست. دستۀ اول این پژوهش‌ها دیدگاه‌های ذهنی را مطالعه می‌کنند و دستۀ دوم، شکل‌گیری و جریان تعاملات را می‌کاوند و دستۀ سوم در پی بازسازی ساختارهای میدان اجتماعی و معنای پنهان اَعمال کنشگران هستند. این گوناگونی رویکردها پیامد خط‌سیرهای گوناگون رشد در تاریخ پژوهش کیفی است. بخشی از این خط‌سیرها به‌موازات هم پیش رفته‌اند و برخی دیگر در پی هم.

چنان‌که گفتیم، رویکردهای گوناگون در پژوهش کیفی، پیش‌فرض‌های نظری و کانون توجه روش‌‌شناختی و درک متفاوتی از موضوع دارند؛ اما می‌توان آن‌ها را در سه دیدگاه اصلی جای داد: مرجع نظری دستۀ اول، کنش متقابل نمادین و پدیدارشناسی است. دومین گروهِ عمده، به‌لحاظ نظری در روش‌شناسی قوم‌نگارانه و برساخت‌گرایی ریشه دارند و به امور عادی روزمره و نحوۀ ساختن واقعیت اجتماعی توجه می‌کنند. سومین مرجع نظری هم، ساختارگرایی یا روان‌کاوی است که وجود ساختارها و سازوکارهای ناخودآگاه روانی و آرایش‌های اجتماعی پنهان را فرض می‌گیرند.

روش‌های موجود برای گردآوری و تحلیل داده‌ها را می‌توان به این ترتیب میان این دیدگاه‌های پژوهش کیفی تقسیم کرد: روش حاکم بر دیدگاه نخست عبارت است از مصاحبه‌های نیمه‌ساخت‌یافته یا روایتی و روش‌های کدگذاری و تحلیل محتوا. در دیدگاه پژوهشی دوم، داده‌ها از طریق گروه‌های متمرکز، قوم‌نگاری با مشاهده (همراه با مشارکت) و ثبت‌وضبط صوتی تصویری گردآوری می‌شوند. این داده‌ها با استفاده از روش تحلیل گفتمان یا گفت‌وگو تحلیل می‌شوند. دیدگاه سوم، داده‌ها را از طریق ضبط تعاملات و استفاده از اطلاعات بصری (فیلم یا عکس) گردآوری می‌کند که بر اساس یکی از گونه‌های متفاوت تحلیل هرمنوتیکی تجزیه‌وتحلیل می‌شوند.

درمجموع، پیشرفت‌های نظری و روش‌شناختی تحقیق کیفی و پژوهش در حوزۀ آن‌ها در چهارچوب مکاتب مشخصی رخ می‌دهند که هریک نفوذ متفاوتی در مباحثات عمومی مربوط به این نوع پژوهش دارند: ۱. نظریه‌پردازی داده‌محور؛ ۲. روش‌شناسی قوم‌نگارانه، تحلیل گفت‌وگو، تحلیل گفتمان و ژانر روش‌شناسی قوم‌نگارانه؛ ۳. تحلیل روایت و زندگی‌نامه‌نگاری؛ ۴. قوم‌نگاری؛ ۵. مطالعات فرهنگی؛ ۶. جنسیت‌پژوهی.

بر اساس آنچه از کتاب درآمدی بر تحقیق کیفی اثر اووه فلیک از نظر گذراندیم، نمی‌توان به همان معنایی که از روش کمّی نام می‌بریم، از روش کیفی یاد کنیم؛ زیرا تنوع بسیار زیادی بین روش‌هایی که ذیل پژوهش کیفی جای می‌گیرند، وجود دارد که در روش کمّی به چشم نمی‌خورد. البته، این گفته به‌معنای نادیده‌گرفتن تنوع‌ها در روش کمّی و وجود دیدگاه کلان حاکم بر روش‌های کیفی نیست؛ اما بر دقت و تسلط ما به این گستره می‌افزاید.

سیدمحسن ملاباشی

#روش_شناسی
#روش_کیفی
#روش_کمی
#جستار
@philosophyofss
برش‌کتاب‌های کانال فلسفۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

۱. دورکیم و پوزیتیویستم


۲. مغایرت‌های مواضع دورکیم با پوزیتیویسم


۳. بیایید به این پرسش‌ها دربارهٔ علم بیندیشیم:


۴. نقدی به رسالت فلسفۀ علوم اجتماعی


۵. ماکس وبر و روش‌شناسی علوم اجتماعی


۶. بی‌طرفی ارزشی در جمع‌آوری داده‌ها در علوم اجتماعی


۷. شکل‌گیری پارادایم‌های گوناگون در علوم اجتماعی


۸. روش‌شناسی علوم اجتماعی در نظریۀ انتقادی هابرماس


۹. روش‌شناسی علوم اجتماعی در رئالیسم


۱۰. تناهی انسان


۱۱. تناهی استعلایی هستی‌شناسانه


۱۲. مسئلۀ تناهی


۱۳. تمایز «روش» از «روش‌شناسی»


۱۴. ضرورت بازبینی پیش‌فرض‌های جهان‌بینی علمی


۱۵. پوزیتیویسم، هنوز پارادایم مسلط بر جامعه‌شناسی


۱۶. تاریخچۀ دوگانۀ واقعیت‌ارزش


۱۷. به‌دنبال شاخص‌هایی برای تعریف پراگماتیسم


۱۸. هایک و فلسفۀ علوم اجتماعی


۱۹. افراط و تفریط در کاربرد نظریه در پژوهش اجتماعی

۲۰. روش نوکانتی نزد ماکس وبر

۲۱. فلسفۀ علوم اجتماعی قاره‌ای در برابر سنت انگلیسی‌آمریکایی

۲۲. خطای بزرگ دورکیم

۲۳. یکی از افسانه‌های بزرگ تاریخ جامعه‌شناسی

۲۴. علمی که جامعه‌شناسان از آن سخن می‌گویند، چگونه علمی است؟

۲۵. جامعه‌شناسی متضمن انتخاب‌های اساساً اخلاقی
سلام
به همراهان عزیز و ارجمند
کانال فلسفۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران

فرصتی دست داد که به‌همراه جمع محدودی از دانشجویان دانشکده

اثر جریان‌ساز جناب امیل دورکیم، قواعد روش جامعه‌شناسی را

به‌صورت برخط «بازخوانی» کنیم و بکوشیم دقیق‌تر آن را بخوانیم و دریابیم.

ادعای تفسیر و... نداشتیم و نداریم. شاید همین «بازخوانی» دقیق‌ترین تعبیر باشد.

این «بازخوانی برخط» را در کانال فلسفۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران به‌تدریج و به‌صورت هفتگی با شما به اشتراک می‌گذاریم

به امید شنیدن و خواندن نقدهایتان و بیشتر آموختن از تک‌تک شما بزرگواران

و امیدواریم این گفت‌وگوها گامی باشد برای افزایش و بهبود فهم ما از علوم اجتماعی.

سیدمحسن ملاباشی

#بازخوانی_برخط
#قواعد_روش_جامعه‌_شناسی

@philosophyofss
قدردان مهربانی و همراهی همۀ فعالان عرصۀ فلسفه و علوم اجتماعی در فضای مجازی هستیم.

همۀ ما برای یک هدف می‌کوشیم: ارتقای سطح دانش عمومی به‌وسیلۀ فضای مجازی.

#بازخوانی_برخط
#قواعد_روش_جامعه‌_شناسی

@philosophyofss