مسئلۀ ایران
1.06K subscribers
114 photos
24 videos
26 files
115 links
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
Download Telegram
گزارش تصویری نشست
«هگل و علوم‌اجتماعی»
با سخنرانی دکتر مصطفی زالی

تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوم‌اجتماعی
دانشگاه تهران

سه شنبه، ۱۵بهمن۱۳۹۸

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هگل
#رویداد

@utsaiss
@philosophyofss
انجمن علمی و گروه علوم اجتماعی اسلامی با همکاری موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار می کند:

حلقه مطالعاتی بدایه الحکمه
مدرس: حجت الاسلام محمدحسن صادقی

زمان: سه شنبه ها، ساعت: ١٣ تا ١٥
مکان: کلاس ٢.٩، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

در پایان دوره، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی گواهی شرکت در دوره به شرکت کنندگان اعطا می نماید.

@utsaiss
@InstituteSocialResearch
گزارش علمی نشست
«هگل و علوم‌اجتماعی»
با سخنرانی دکتر مصطفی زالی (۱)

نظریهٔ اجتماعی هگل با محوریت کتاب عناصر فلسفهٔ حق هگل مطرح می‌شود.
نظریهٔ اجتماعی هگل به‌طور خاص با محوریت آزادی به‌عنوان هنجار اجتماعی جامعهٔ مدرن روایت می‌شود.
محور روایت، هنجاری به نام آزادی است و باید میان هگل و اندیشهٔ جامعه‌شناسانه مرزگذاری کرد.

سؤال اجمالی که تلاش شده به آن پاسخ داده شود، این است: چرا حیات اجتماعی شرط تحقق آزادی است؟
ذیل چنین پرسشی پاره‌ای از عناصر محوری کتاب عناصر فلسفهٔ حق را می توان روایت کرد.

دو مفهوم کلیدی برای فهم نظریهٔ اجتماعی هگل عبارت اند از: مفهوم بازشناسی و مفهوم حیات اخلاقی.

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هگل
#رویداد

@utsaiss
@philosophyofss
گزارش علمی نشست
«هگل و علوم اجتماعی»
با سخنرانی دکتر زالی (۲)

کتاب عناصر فلسفهٔ حق هگل مشتمل بر سه بخش است: حق انتزاعی و اخلاق و حیات اخلاقی. منظور از حیات اخلاقی نحوهٔ چینش نهادهای اجتماعی است. بحث حیات اجتماعی در سه مرحله پیش می‌رود: خانواده و جامعه مدنی و دولت.

مقصود از جامعهٔ مدنی بازار آزادی است که آدام اسمیت توضیح داده و در جامعهٔ مدنی افراد تنها غایات خودشان را دنبال می‌کنند و غایت جمعی در جامعهٔ مدنی تحقق ندارد. همین غایت فردی در نظام جمعی شکل می‌گیرد. در وضعیت جامعه مدنی انسان‌ها نادانسته برای تعیین خیر جمعی مشارکت می‌کنند، گرچه قصد تحقق خیر مشرک را ندارند.

ادعای اصلی هگل این است: لازمهٔ تحقق اصول انتزاعی اخلاق، تحقق آن‌ها در دل جامعه‌ای است که این اصول را در قالب نهادهای اجتماعی و سیاسی متعین می‌سازد.

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هگل
#رویداد

@utsaiss
@philosophyofss
گزارش علمی نشست
«هگل و علوم اجتماعی»
با سخنرانی دکتر زالی (۳)

اخلاق عقلانی در بستری اجتماعی محقق می‌شود، نظم اجتماعی و نهادهای اجتماعی با چه شرطی نهاد اجتماعی عقلانی تلقی می‌شوند؟ به عبارت دیگر، یک هنجار اجتماعی چگونه معقول می‌شود؟ از نظر هگل پاسخ به این پرسش، یک کلمه است: آزادی.

شرط معقول‌شدن هنجار اجتماعی و شرط پذیرش دولت عقلانی آن است که دولت بستر تحقق آزادی باشد. بنابراین، اجزای سه‌گانهٔ حیات اخلاقی، یعنی جامعه مدنی، خانواده و دولت نقش مهمی در تحقق آزادی ایفا می‌کنند.

در توضیح نظریهٔ اجتماعی هگل باید روشن شود سه نهاد فوق تا چه حد و چگونه به تحقق آزادی کمک می‌کنند.

هگل بین سه معنای آزادی تمایز قائل می‌شود:
آزادی شخصی (آزادی گزافی) و آزادی سوژهٔ اخلاقی (آزادی هنجاری خرد انسان) و آزادی اجتماعی که آزادی اجتماعی مهم‌ترین و کامل‌ترین معنای آزادی است و از دل زندگی در جامعه‌ای محقق می‌شود که نهادهای آن آرایش خاصی دارند و انسان‌ها هم از حیث سابجکتیو نظر خاصی به این نهادها دارند.

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#هگل
#رویداد

@utsaiss
@philosophyofss
انجمن علمی و گروه علوم‌اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار می‌کنند:

سلسله نشست‌های
«فلسفه و علوم‌‌اجتماعی»

«ویتگنشتاین و علوم‌اجتماعی»
با سخنرانی دکتر مهدی حسین زاده

تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوم‌اجتماعی
دانشگاه تهران

سه شنبه، ۶اسفند١٣٩٨
١۵ تا ۱۷

حضور برای عموم آزاد است.

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#ویتگنشتاین
#رویداد

@utsaiss
@philosophyofss
انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوم‌اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار می‌کنند: سلسله نشست‌های «فلسفه و علوم‌‌اجتماعی» «ویتگنشتاین و علوم‌اجتماعی» با سخنرانی دکتر مهدی حسین زاده تالار دکتر شریعتی دانشکدهٔ علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران سه شنبه، ۶اسفند١٣٩٨ ١۵ تا ۱۷ حضور…
🔴 نظر به توصیه‌های اکید بهداشتی از سوی وزارت محترم بهداشت و ضرورت پیشگیری مناسب از شیوع بیماری و ضرورت صیانت از سلامتی دانشجویان گرامی،
نشست های انجمن و گروه علوم اجتماعی اسلامی از جمله نشست «ویتگنشتاین و علوم اجتماعی» تا اطلاع ثانوی برگزار نخواهد شد.
هایدگر و علوم اجتماعی
<unknown>
سلسله‌ نشست‌های
فلسفه و علوم اجتماعی
سخنرانی دکتر احمد رجبی
«هایدگر و علوم‌اجتماعی»


دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
سه‌شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸


#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی

@philosophyofss
@utsaiss
Audio
سلسله‌ نشست‌های
فلسفه و علوم اجتماعی
سخنرانی دکتر مصطفی زالی
«هگل و علوم‌اجتماعی»


دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
سه‌شنبه، ١۵بهمن۱۳۹۸


#هگل_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی

@philosophyofss
@utsaiss
ضرورت بازبینی پیش‌فرض‌های جهان‌بینی علمی

علوم اجتماعی ادعا می‌کنند تجربی‌اند. موفقیت عظیم فیزیک مدرن در دخل‌وتصرف‌کردن در جهان باعث شده به نظر آید که روش‌های‌ آن راه‌حلی برای تعمیم شناخت انسانی به تمامی عرصه‌ها به دست می‌دهد. به این ترتیب، هر رشتۀ عقلانی در زیر فشار شدید قرار می‌گیرد تا دقیقاً به همان نحو که فیزیک علمی است، علمی بنماید؛ در غیر این صورت، محکوم به آن است که سهمی در تولید شناخت اصیل نداشته است.

با وجود این، فشار بر همۀ رشته‌ها به‌تبعیت از یک الگو، هنگامی شروع به کم‌شدن کرد که تردید دربارۀ توانایی علم برای تأمین رفاه مردم افزایش یافت. امیدهای روشن به پیشرفت بشریت که زمانی به علم بسته شده بود، هم‌اکنون خوش‌بینی بچه‌گانه‌ای به نظر می‌رسد. در حال حاضر، آسان‌تر می‌توان به بازبینی پیش‌فرض‌های جهان‌بینی علمی پرداخت.

برشی از کتاب
فهم علم اجتماعی
اثر راجر تریگ


#فلسفه_علوم_اجتماعی
#برش_کتاب


@philosophyofss
دستاوردهای فلسفۀ علوم اجتماعی
برای اهالی علوم اجتماعی

۱. فهم نظریۀ جامعه‌شناختی
نظریه‌های اجتماعی مبتنی بر پیش‌فرض‌هایی معرفتی، مانند هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی شکل می‌گیرند؛ زیرا جامعه‌شناسان بر اساس فهمی که از جهان و جامعه و انسان و نیز راه شناخت آن دارند، نظریه‌هایی را طرح می‌کنند.

نظریه و نقش پیش‌فرض‌های معرفتی در تولید نظریه، در دو سطح شکل می‌گیرد: گزینش مسئله و پیشنهاد راهکار. تعریف مسئله برآمده از پیش‌فرض‌های معرفتی است؛ زیرا مسئله یعنی فاصله‌گرفتن از وضعیت مطلوب و تعریف وضعیت مطلوب کاملاً از هنجارها و ارزش‌ها و پیش‌فرض‌ها پیروی می‌کند.

بر همین اساس، راه رسیدن به وضعیت مطلوب، یعنی راهکار نظریه برای حل مسئله هم از این ارزش‌ها و هنجارها و پیش‌فرض‌ها تأثیر می‌پذیرد. پس برای فهم این مسئله‌شناسی‌ها و راهکارپردازی‌ها چاره‌ای جز شناخت دقیق پیش‌فرض‌های معرفتی نیست که وظیفۀ فلسفۀ علوم اجتماعی به حساب می‌آید.

۲. نقد نظریۀ جامعه‌شناختی
علم با نقد پیش می‌رود و پیشرفت می‌کند و نظریۀ اجتماعی را در دو سطح می‌توان به نقد کشید: پیش‌فرض‌ها و دستاوردها یا نقد فلسفی و جامعه‌شناختی. در نقد فلسفی، فیلسوف پیش‌فرض‌های معرفتی نظریه را می‌کاود و به نقد می‌کشد و چندان به بررسی‌های اجتماعی نظریه که دستاوردهای این پیش‌فرض‌های معرفتی در عرصۀ تخصصی علوم اجتماعی به حساب می‌آیند، نمی‌پردازد.

اما نقد جامعه‌شناختی که کار اهالی علوم اجتماعی است، با قبول پیش‌فرض‌های معرفتی، دستاوردهای این پیش‌فرض‌های معرفتی در بررسی مسائل اجتماعی را می‌کاود و کارآمدی این مسئله‌شناسی و راهکارپردازی را برمی‌رسد. از نظر معرفتی، نقد فلسفی که وظیفۀ فلسفۀ علوم اجتماعی است، بر نقد جامعه‌شناختی نظریه‌های اجتماعی مقدم است؛ زیرا زمینه‌های رویش نظریۀ اجتماعی را می‌پژوهد.

۳. تولید نظریۀ جامعه‌شناختی
نقد، آغاز راه پیشرفت علم است، نه انجام آن. رویش نظریۀ اجتماعی، راهی که نقد می‌آغازد، به سرانجام می‌رساند. چنان‌که گفتیم، تولید نظریه بر اساس مبانی و پیش‌فرض‌های معرفتی شکل می‌گیرد و آنچه راه این فهم دقیق و درست و تخصصی مبانی و پیش‌فرض‌های فلسفی را هموار می‌سازد، فلسفۀ علوم اجتماعی است.

در فلسفۀ علوم اجتماعی می‌آموزیم چگونه پیش‌فرض‌های فلسفی به نوع نگاه نظریه‌پرداز به جامعه و ترسیم وضعیت مطلوب و شناسایی مسائل اجتماعی و پیشنهاد راهکارهایی برای حل آن اثر می‌گذارد؛ پس نظریه‌پرداز در مقام تولید نظریه، کاملاً آگاهانه این تأثیر و تأثرها را زیر نظر دارد و ارتباط و انسجام آن‌ها را برمی‌رسد و از انحراف از مبانی و پیش‌فرض‌ها در نظریه تا حد ممکن پیشگیری می‌کند.

سیدمحسن ملاباشی

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جامعه_شناسی
#نظریه_جامعه_شناختی
#جستار

@philosophyofss
نقش وبر در پایه‌گذاری فلسفۀ علوم اجتماعی

برخی ماکس وبر را از آخرین نسل اندیشمندان دائرة‌المعارفی دانسته‌اند؛ با این‌ حال، او از نظریه‌پردازان کلاسیک جامعه‌شناسی به حساب می‌آید و در دوره‌ای می‌زیست که جامعه‌شناسی به‌عنوان رشته‌ای تازه‌تأسیس با پرسش‌های بنیادینی روبه‌رو بود.

از آنجا که پاسخ‌دادن به این پرسش‌های بنیادین فقط از عهدۀ فلسفه برمی‌آید و همۀ علوم در این مرحله و زمینه به فلسفه نیازمندند، وبر در مقام فیلسوف علم، مقالات بسیاری نوشت که شاید این هفت مقالۀ روش‌شناسی به‌ترتیب زمان نگارش، مهم‌ترین آن‌ها باشند:
۱. «روش تاریخی روشر» (1903)؛
۲. «عینیت در علوم اجتماعی و سیاست اجتماعی» (1904)؛
۳. «کنیس و مسئلۀ ناعقلانیت» (1905 و 1906)؛
۴. «بررسی‌های انتقادی دربارۀ منطق علوم فرهنگی» (1906)؛
۵. «نقد استاملر» (1907)؛
۶. «برخی مقوله‌های جامعه‌شناسی تفسیری» (1913)؛
۷. «معنای بی‌طرفی اخلاقی در اقتصاد و جامعه‌شناسی» (1917).

شاید بتوان گفت دست‌کم او در مقاله‌های اول و دوم و هفتم، موضوعاتی را می‌کاود که هنوز در فلسفۀ علوم اجتماعی و رشتۀ جامعه‌شناسی، موضوعات روز به حساب می‌آیند. البته اینکه جامعه‌شناسی پس از گذشت بیش از یک قرن از نگارش این مقاله‌ها درگیر این موضوعات است، مسئلۀ تأمل‌برانگیز دیگری است.

معیار علمی‌بودن یکی از ضرورت‌های نظری هر رشتۀ علمی به حساب می‌آید و وبر با درک درست و دقیق این نیاز بنیادین علوم نوپای اجتماعی، در ابتدای مقالۀ «عینیت در علوم اجتماعی و سیاست اجتماعی» به‌طور مشخص این پرسش را مطرح می‌کند:
«اگر باید معیار علمی‌بودن هر معرفت را در اعتبار عینی نتایج آن بجوییم، نویسندۀ فوق بر مبنای کدام معنا از علم می‌تواند علمی‌بودن بحث خود را حفظ کند؟ [...] در رشته‌هایی که پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی را مطالعه می‌کنند، وجود حقایق دارای اعتبار عینی به چه معناست؟»

چنان‌که از عنوان‌ها و مسئله‌ها و پرسش‌های این مقالات ماکس وبر آشکار است، او به‌طور مشخص، افزون بر هموارکردن راه ناهموار علوم نوپای اجتماعی، بذرهای فلسفۀ علوم اجتماعی را که به‌صورت تخصصی، معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی این علوم را می‌کاود، در زمین علوم انسانی کاشت. البته تأثیرپذیری عمیق او از دیلتای در این زمینه انکارناپذیر است و باید در فرصت دیگری به‌تفصیل به آن بپردازیم.

بی‌گمان، باید از ماکس وبر در کنار امیل دورکیم و کارل مارکس و گئورگ زیمل افزون بر نظریه‌پردازان کلاسیک جامعه‌شناسی، به‌عنوان نظریه‌پردازان کلاسیک فلسفۀ علوم اجتماعی هم نام برد.‌ این اندیشمندان با درک درست و دقیق و به‌موقع نیاز حیاتی جامعه‌شناسی به فلسفه، کوشیدند شالوده‌های استواری برای جامعه‌شناسی بنیان نهند. البته این نیاز هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد؛ چراکه همواره فیلسوفان همۀ علوم در حال بهبود و ارتقای مبادی و مبانی فلسفی علوم هستند و در این راه، تنها فلسفه است که می‌تواند به این نیاز اساسی پاسخ دهد و توقف این روزآمدی و ارتقا برابر است با درجازدن و تکرار که با ماهیت علم سازگار نیست و جامعه‌شناسی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از موضوعات و مسائلی که وبر بیش از یک قرن پیش بررسیده است، هنوز در فلسفۀ علوم اجتماعی به حیات خود ادامه می‌دهد و هر پاسخ تازه‌ای به این مسئله‌ها و پرسش‌ها علوم اجتماعی را در راه فهم پدیده‌های اجتماعی و حل مسائل نظری و عملی این حوزه یک گام به جلو می‌برد.

سیدمحسن ملاباشی

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#جامعه_شناسی
#نظریه_جامعه_شناختی
#جستار

@philosophyofss