مسئلۀ ایران
1.06K subscribers
114 photos
24 videos
26 files
115 links
رسانۀ تخصصی مسئلۀ ایران
Download Telegram
Channel created
آشنایی با فلسفۀ علوم اجتماعی

فلسفه، دانش پاسخ‌دادن به پرسش‌های بنیادین است. گاهی موضوع این پرسش‌ها پدیده‌ها هستند و گاهی علوم. علوم‌اجتماعی یکی از علومی است که فلسفه با پرسش‌هایی هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه آن را برمی‌رسد:

آیا جامعه وجود دارد؟ در صورت پاسخ آری، آیا جامعه تفاوتی بنیادین با موضوعات علوم طبیعی دارد و اگر بله، این تفاوت چیست؟ اساسا آیا می‌توان جامعه را شناخت؟ بهترین راه این شناخت چیست؟ آیا روش در علوم‌اجتماعی و علوم طبیعی یکسان است؟ در صورتی که انسان را مختار بدانیم آیا پیش‌بینی در علوم‌اجتماعی امکان دارد؟

فیلسوفان با رویکردهای گوناگون فلسفی
پاسخ‌های ضدونقیضی به این پرسش‌ها داده‌اند و به همین دلیل، تنوع گسترده‌ای از دیدگاه‌ها در فلسفهٔ علوم‌اجتماعی به چشم می‌خورد.

جالب این است که با وجود اینکه فلسفهٔ علوم‌اجتماعی علمی درجه دوم نسبت به علوم‌اجتماعی به حساب می‌آید؛ اما بر علوم‌اجتماعی در برهه‌های گوناگون و در کشورهای مختلف، تاثیرهای عمیقی گذاشته است، تاحدی که بسیاری از نظریه‌های جامعه‌شناسی را بدون واکاوی دقیق مبانی و رویکردهای فلسفی آن‌ها نمی‌توان به‌درستی دریافت.

متأسفانه، پژوهشگران و نویسندگان ایرانی، نسبت به برخی از حوزه‌های دیگر علوم‌اجتماعی، کمتر به فلسفهٔ علوم‌اجتماعی پرداخته‌اند و در دانشگاه‌های کشور نیز توجه چندانی به آن نمی‌کنند، تا جایی که فقط چند دانشگاه در کشور، سرفصل فلسفهٔ علوم‌اجتماعی را تدریس می‌کنند.

در اینجا با معرفی کتاب‌ها و مقاله‌های پژوهشی معتبر فارسی و لاتین، نگاهی به برخی نکته‌های ناب این پژوهش‌ها، معرفی برخی پژوهشگران برجستهٔ این عرصه و نیز به‌اشتراک‌گذاشتن برخی درسگفتارهای صوتی و تصویری ایرانی و خارجی، می‌کوشیم تاحدی، زمینهٔ آشنایی بیشتر اهالی علوم‌اجتماعی با پرسش و مسئله‌ها و نظریه‌های فلسفهٔ علوم‌اجتماعی را فراهم آوریم.

@philosophyofss
دورکیم و پوزیتیویستم

دورکیم عمیقا احساس می‌کرد دانش پوزیتیویستی آن‌چنان که باید در قلمرو تجربی جایگیر نشده است و عملا به همان چیزی بدل شده که قصد دارد جایگزینش شود؛ یعنی نوعی ارتدکسی جدید و نوعی مذهب جدید.
شاید اینکه او در آغاز به‌جای استفاده از اصطلاح ابداعی اگوست کنت، یعنی جامعه‌شناسی، از تعبیر علم اجتماعی استفاده می‌کرد نشان از تقابل موضع او با کنت دارد (ص۳۶).

برشی از کتاب
فلسفه علوم اجتماعی؛ به‌سوی پراگماتیسم
اثر پاتریک برت
ترجمه محمد هدایتی
@philosophyofss
#دورکیم
#پوزیتیویسم
#پاتریک_برت
#برش_کتاب
مغایرت‌های مواضع دورکیم با پوزیتیویسم

موضع فلسفی دورکیم از جهات دیگری نیز با پوزیتیویسم مغایرت دارد، نه‌تنها با پوزیتیویسم قرن‌نوزدهمی بلکه حتی با نسخه‌های بعدی و متأخر پوزیتیویسم.
پوزیتیویسم اوایل قرن بیستم غالباً با آموزهٔ پدیدار‌گرایی همراه بوده است؛ آموزه‌ای که بر مبنای آن لفظ «واقعیت» را تنها به پدیده‌هایی می‌توان اطلاق کرد که بی‌درنگ در دسترس و قابل ادراک باشند.
در مقابل این دیدگاه، دورکیم جهان‌بینی دوسطحی را درنظر داشت؛ جهان‌بینی که برای سطح ظاهری مشاهدات حسی اهمیت کمتری قائل است و تقدم معرفت‌شناختی را به سطحی ساختاری می‌دهد که کمتر در دسترس است. سطح اولی، موهوم و سطح دومی، واقعی است.

برشی از کتاب
فلسفه علوم اجتماعی؛ به‌سوی پراگماتیسم
نوشتۀ پاتریک برت


@philosophyofss

#دورکیم
#پوزیتیویسم
#پاتریک_برت
#برش_کتاب
مسئلۀ ایران pinned «آشنایی با فلسفۀ علوم اجتماعی فلسفه، دانش پاسخ‌دادن به پرسش‌های بنیادین است. گاهی موضوع این پرسش‌ها پدیده‌ها هستند و گاهی علوم. علوم‌اجتماعی یکی از علومی است که فلسفه با پرسش‌هایی هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه آن را برمی‌رسد: آیا جامعه وجود دارد؟ در صورت پاسخ…»
بیایید به این پرسش‌ها دربارهٔ علم بیندیشیم:

چرا علم این‌چنین به موفقیت رسیده است؟
منظور از روش علمی چیست؟
معیارهایی که علم را از شبه‌علم متمایز می‌سازند، کدام‌اند؟
آیا علم عقلانی، پیش‌رونده و انباشتی است؟

با پیدایش مسائلی جدید در صد سال اخیر، پرسش‌هایی از این دست، ذهن‌های فیلسوفان را درگیر خود کرده است. ناگفته پیداست برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به سراغ فلسفهٔ علم رفت.

پروفسور جفری کسر یکی از فیلسوفان این حوزه است. به بیان او فلسفهٔ علم به ما این امکان را می‌دهد تا ادعاهای مطرح‌شده دربارهٔ علم را بکاویم.

او در درس‌گفتارش دربارهٔ فلسفهٔ علم به بحث از موضوعات مختلف، مانند نسبت علم و فلسفه، کل‌گرایی، تجربه‌گرایی، طبیعت‌گرایی، ارزش‌ها و عینیت، کشف و توجیه، پوزیتیویسم و نیز فیلسوفانی مانند کارل همپل، کارل پوپر، توماس کوهن، ایمره لاکاتوش و پاول فایرابند می‌پردازد.

در کانال فلسفهٔ علوم‌اجتماعی به‌تدریج این درس‌گفتارها را به زبان اصلی به اشتراک می‌گذاریم.



@philosophyofss
#جفری_کسر
#فلسفه_علم
#فلسفه_و_علم
#درسگفتار
نقش فلسفه در سامان جامعه‌شناسی امیل دورکیم

برخی اندیشمندان به‌شیوه‌های گوناگونی در ارتباط ضروری و عمیق و دیرینهٔ فلسفه و علوم‌اجتماعی تردید می‌افکنند و بر این باورند که علوم‌اجتماعی دارای گستره‌ای به‌کلی متفاوت و مستقل از فلسفه است.

افزون بر دلایل و استدلال‌های منطقی (نیازهای علوم به فلسفه) می‌توانیم دلایل و شواهدی تاریخی از جامعه‌شناسی نیز برشمریم که این نیاز و ارتباط را به اثبات می‌رساند.

اهالی جامعه‌شناسی در این نکته کمتر تردید دارند که دورکیم برای اولین‌‌بار درصدد اثبات جامعه‌شناسی به‌عنوان علمی مستقل برآمد؛ البته دربارهٔ میزان موفقیت او در دست‌یافتن به این هدف، اختلاف‌نظرهایی بین اندیشمندان جامعه‌شناسی وجود دارد.

نکتهٔ جالب اینکه دورکیم به‌عنوان اولین جامعه‌شناس رسمی و مستقل در تاریخ این علم، با نوشتن کتاب قواعد روش جامعه‌شناسی نه‌تنها نیاز هر علم از جمله جامعه‌شناسی به فلسفه را تبیین کرد، بلکه بر ارتباط ضروری و عمیق همه ٔعلوم به فلسفه صحه گذاشت و این گزاره را به‌طور مشخص، برای جامعه‌شناسی اثبات کرد.

دورکیم در کتاب قواعد روش جامعه‌شناسی، چنان‌که از اسم و عنوان‌های آن پیداست، به‌طور مشخص، در گسترهٔ فلسفهٔ علوم‌اجتماعی و معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی جامعه‌شناسی پژوهش کرد و ‌کوشید شالوده‌هایی برای علم جدیدی فراهم آورد که سودای تأسیس آن را در سر می‌پروراند.

دورکیم پس از تلاش برای معرفی و به‌اثبات‌رساندن موضوع مستقل و متمایز جامعه‌شناسی از دیگر علوم نزدیک به آن، همۀ توان خود را به کار گرفت تا راه دست‌یافتن به معرفت جامعه‌شناسانه را تئوریزه کند و به این ترتیب، اولین اثر کلاسیک فلسفهٔ جامعه‌شناسی در گستره این علم را نوشت.

سیدمحسن ملاباشی

@philosophyofss

#فلسفه_علوم_اجتماعی
#دورکیم
#قواعد_روش_جامعه_شناسی
#جستار
نقدی به رسالت فلسفۀ علوم اجتماعی

فلسفۀ علوم‌ اجتماعی تا جایی که دربارهٔ رویه‌های پژوهش اجتماعی تأمل می‌کند، فعالیتی فرانظری است. این تأمل می‌تواند اشکال مختلفی به خود گیرد.
غالب فیلسوفان علوم‌ اجتماعی در پی تعیین این نکته‌اند که آیا فلان نظریه یا فلان روش، از میان روش‌های ممکن، برای تبیین پدیده‌های اجتماعی مناسب است؟
[...] دیدگاه شخصی من این است که فلسفهٔ علوم‌ اجتماعی نباید تبیین جهان بیرون را تنها هدف پژوهش اجتماعی قلمداد کند؛ بلکه باید شیوه‌های بدیل کسب دانش را نیز سبک‌وسنگین کند.
[...] غالب فلاسفهٔ علوم‌ اجتماعی که من در این کتاب به آن‌ها می‌پردازم با دیدگاه من موافق نیستند.
برای بسیاری از این فلاسفه، پژوهش اجتماعی معطوف است به توضیح و تبیین قلمرو اجتماعی بیرونی؛ و از این رو وظیفهٔ آن‌ها تأمل دربارهٔ این تلاش معطوف به تبیین و استراتژی‌های روش‌شناختی همراه با آن است.


برشی از کتاب
فلسفۀ علوم اجتماعی؛ به‌سوی پراگمانیسم
اثر پاتریک برت

@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#پاتریک_برت
#محمد_هدایتی
#برش_کتاب
فلسفه و خودآگاهی جامعه‌شناسی (۱)

علوم‌اجتماعی به‌مثابهٔ یک «علم»، بیش از هر زمان دیگری دچار بحران مشروعیت شده است.
به همین دلیل، بازاندیشی در شرایط امکان و تحقق آن از دو حیث معرفتی و تاریخی ضروری به نظر می‌رسد.

علوم اجتماعی به‌گفتهٔ بنیانگذارانش، دانش شناخت جامعهٔ مدرن و حفظ و بازسازی آن است. در این میان، جامعه‌شناسی به‌طور خاص، صورت تکامل‌یافته و انضمامی خودفهمی مدرنیته از خویشتن و بازتولید خود از خلال مرزگذاری با دیگری‌هایی است که پیش از آن، در نظریه‌های فلسفهٔ تاریخ مدرن و در ایدهٔ غالب اندیشهٔ ترقی، در مراحل تکاملی تاریخ به‌عنوان عقب‌مانده، چه به‌عنوان بربر و بی‌تمدن با ارزش‌گذاری منفی و چه به عنوان وحشی نجیب با دیدگاهی نسبتاً مثبت، تکلیف‌شان روشن شده بود.

فرض این دوگانه که در قالب‌های مفهومی گوناگونی تکرار شده است، یا به عبارت دقیق‌تر، فرض مدرنیته به‌مثابهٔ جهانی «متفاوت» با همهٔ جهان‌ها یا نوعی تجربه، ولو در اَشکال متنوع اما متفاوت از همهٔ تجارب بشری و البته «عیار» سایر جهان‌ها و تجارب، شرط شکل‌گیری جامعه‌شناسی است.

مدرنیته نوعی هستی تاریخی بازسازی‌شده و اعتباری است که در همهٔ اَشکال خودفهمی‌اش، به‌مثابهٔ نوعی جهان متمایز از همهٔ جهان‌ها در همهٔ دوران‌ها، توجیه می‌شود، چه آن‌طور که در صورت کلاسیکش در قالب رویکردهای اروپامحور فهم می‌شد، با تأکید بر مقولهٔ مکان‌خاستگاه، و متغیر یا سلسله‌مراتبی درنظرگرفتن زمان‌های تاریخی که توالی آن‌ها توضیح‌دهندهٔ تفاوت‌ها بود و چه به‌مثابهٔ تجربه‌های متکثر مدرن که صورت تکامل‌یافتهٔ ایدهٔ مدرنیتهٔ جهانی است و مکان‌خاستگاه را متغیر و توضیح‌دهندهٔ تفاوت‌ها و زمان را ثابت فرض می‌کند، به‌گونه‌ای که امکانی برای خروج از زمان تاریخی مدرن و کسب تجربهٔ غیرمدرن نیست.

الهام ربیعی

@philosophyofss
#خودآگاهی_جامعه_شناسی
#فلسفه
#بحران_مشروعیت
#مدرنیته
#تجربه_مدرن
#جستار
فلسفه و خودآگاهی جامعه‌شناسی (۲)

توجیه یکتایی این هستی بازسازی‌شدهٔ تاریخی، در همهٔ صورت‌های متفاوتش، بیش از استناد به رخدادهای تاریخی عینی، به فلسفه محتاج است که این جهان و تجربه را مفهوم‌پردازی و توجیه کند تا این امکان حاصل شود که به‌عنوان نوعی زمان‌مکان جدید، نام و حیاتی بیابد و به امور معنابخشی کند.

حتی اگر از موضعی انتقادی نپذیریم که هستی مستقلی به‌عنوان جهان‌تجربهٔ مدرن وجود دارد، در بازنمایی و ترسیم این مفهوم در آرای فیلسوفان مدرن نمی‌توان تردید کرد. فلسفهٔ مدرن از کانت به بعد، نوعی خودفهمی در باب این عصر جدید و لوازم معرفتی و وجودی آن است که تا مدت‌ها و حتی تا به امروز، داعیهٔ جهان‌شمولی دارد و در اندیشهٔ هگل به اوج خود رسید؛ زیرا به ‌نظر می‌رسد برای او مدرنیته شرط امکان امر معقول است و همان‌طور که هابرماس می‌گوید، مدرنیته در هگل به خودفهمی رسیده است. به‌طور‌کلی، می‌توان گفت میراث ایدئالیسم آلمانی و نقدهای منتقدانش، در تکوین جامعه‌شناسی پوزیتیویستی و تفهمی و انتقادی مهم‌ترین نقش را ایفا کرده است.

تحدید مفهومی مدرنیته و فرض وجود زمان‌فضای مدرن آن هم به‌عنوان شرط معرفت، راه را برای ظهور جامعه‌شناسی باز کرده است. چنانکه گفتیم، جامعه‌شناسی، علم شناخت جامعهٔ مدرن تلقی می‌شود و در حالی که از یک طرف دل‌مشغول مسائل نوظهور آن است، از طرف دیگر، علم‌بودن خود را مدیون نوع و نظام خاصی از اندیشیدن است.

الهام ربیعی

@philosophyofss
#خودآگاهی_جامعه_شناسی
#فلسفه
#بحران_مشروعیت
#مدرنیته
#تجربه_مدرن
#جستار
فلسفه و خودآگاهی جامعه‌شناسی (۳)

۱. اگر حیات مدرن از حیث هستی‌شناختی یا مدرنیته به‌مثابهٔ نوعی جهان‌تجربهٔ متفاوت به رسمیت شناخته نشود و فلسفه توانی برای توجیه آن نداشته باشد، امکانی برای دوام جامعه‌شناسی به‌واسطهٔ سلب‌شدن موضوعش نیست.

۲. اگر فلسفه، علم‌بودن جامعه‌شناسی را در هر معنایی که مبین نوعی ارزشِ‌ شناختی باشد، توجیه نکند، امکانی برای برای بقای جامعه‌شناسی نخواهد بود.

۳. درنهایت، اگر فلسفه، ارزش‌های مرکزی جهان مدرن را که وجه مشترک آن‌ها خودبنیادی و درون بودگی به معنای این جهانی‌بودن آن‌هاست، به‌عنوان هدف هر علم اجتماعی مدرن نتواند توجیه کند، جامعه‌شناسی به علت از دست‌دادن غایتش از معنا تهی می‌شود.

جامعه‌شناسی به‌واسطهٔ فهم نسبت و در واقع، نیازی که به فلسفه دارد، می‌تواند دربارهٔ مرزها و محدوده‌هایش، یعنی دربارهٔ امکانات و محدودیت‌هایش به خودآگاهی برسد و اگر امیدی به بقای جامعه‌شناسی در دوران بحران معرفتی‌اش باشد، چه راهی به‌جز دست‌یافتن به چنین خودآگاهی، از خلال تن‌دادن به نوعی نقادی فلسفی وجود دارد؟

هرگونه تلاش برای تجربی‌کردن این دانش، اگر به‌معنای کنارگذاشتن تامل در امکانات نظری‌اش باشد، به‌تدریج، آن را به مسلخ خواهد برد و بی‌ اعتبار خواهد ساخت. در عین حال، نمی توان انتظار داشت به گونه‌ای تعبدی و بدون بازاندیشی در مبانی، موضوعات، غایات و روش‌های این علم به بهانهٔ اصول موضوعه‌بودن‌شان، به پژوهش جامعه‌شناسانه پرداخت.

اگر پیش‌فرض‌ها و ارزش‌های پذیرفته‌شدهٔ این علم، خود در کار نقادی دیگری‌هایشان هستند، طبیعتا باید پذیرای نقدهای وارده به خویشتن نیز باشند. هرگونه تمسک به امر غیرمعرفتی در این راستا برای تثبیت تسلط و هژمونی علوم اجتماعی موجود، خروج از منطق درون بود [مورد ادعای] میدان علم است و تابع قواعدی متفاوت از استدلال و گفت‌وگوی منطقی خواهد بود.

البته روشن است که علوم‌اجتماعی، واجد و فراتر از آن، خواستار تبعات سیاسی‌اجتماعی است و با نوع خاصی از نظم سیاسی و اجتماعی سنخیت دارد. با این حال، بر کسی پوشیده نیست که این گرایش علوم‌اجتماعی به کنشگری و بازسازی جهان از خلال نحوهٔ خاص بازنمایی و معنابخشی به آن، به‌معنای نادیده‌گرفتن منطق درونی و اقناعی علم نیست.

الهام ربیعی

@philosophyofss
#خودآگاهی_جامعه_شناسی
#فلسفه
#بحران_مشروعیت
#مدرنیته
#تجربه_مدرن
#جستار