آشنایی با فلسفۀ علوم اجتماعی
فلسفه، دانش پاسخدادن به پرسشهای بنیادین است. گاهی موضوع این پرسشها پدیدهها هستند و گاهی علوم. علوماجتماعی یکی از علومی است که فلسفه با پرسشهایی هستیشناسانه و معرفتشناسانه آن را برمیرسد:
آیا جامعه وجود دارد؟ در صورت پاسخ آری، آیا جامعه تفاوتی بنیادین با موضوعات علوم طبیعی دارد و اگر بله، این تفاوت چیست؟ اساسا آیا میتوان جامعه را شناخت؟ بهترین راه این شناخت چیست؟ آیا روش در علوماجتماعی و علوم طبیعی یکسان است؟ در صورتی که انسان را مختار بدانیم آیا پیشبینی در علوماجتماعی امکان دارد؟
فیلسوفان با رویکردهای گوناگون فلسفی
پاسخهای ضدونقیضی به این پرسشها دادهاند و به همین دلیل، تنوع گستردهای از دیدگاهها در فلسفهٔ علوماجتماعی به چشم میخورد.
جالب این است که با وجود اینکه فلسفهٔ علوماجتماعی علمی درجه دوم نسبت به علوماجتماعی به حساب میآید؛ اما بر علوماجتماعی در برهههای گوناگون و در کشورهای مختلف، تاثیرهای عمیقی گذاشته است، تاحدی که بسیاری از نظریههای جامعهشناسی را بدون واکاوی دقیق مبانی و رویکردهای فلسفی آنها نمیتوان بهدرستی دریافت.
متأسفانه، پژوهشگران و نویسندگان ایرانی، نسبت به برخی از حوزههای دیگر علوماجتماعی، کمتر به فلسفهٔ علوماجتماعی پرداختهاند و در دانشگاههای کشور نیز توجه چندانی به آن نمیکنند، تا جایی که فقط چند دانشگاه در کشور، سرفصل فلسفهٔ علوماجتماعی را تدریس میکنند.
در اینجا با معرفی کتابها و مقالههای پژوهشی معتبر فارسی و لاتین، نگاهی به برخی نکتههای ناب این پژوهشها، معرفی برخی پژوهشگران برجستهٔ این عرصه و نیز بهاشتراکگذاشتن برخی درسگفتارهای صوتی و تصویری ایرانی و خارجی، میکوشیم تاحدی، زمینهٔ آشنایی بیشتر اهالی علوماجتماعی با پرسش و مسئلهها و نظریههای فلسفهٔ علوماجتماعی را فراهم آوریم.
@philosophyofss
فلسفه، دانش پاسخدادن به پرسشهای بنیادین است. گاهی موضوع این پرسشها پدیدهها هستند و گاهی علوم. علوماجتماعی یکی از علومی است که فلسفه با پرسشهایی هستیشناسانه و معرفتشناسانه آن را برمیرسد:
آیا جامعه وجود دارد؟ در صورت پاسخ آری، آیا جامعه تفاوتی بنیادین با موضوعات علوم طبیعی دارد و اگر بله، این تفاوت چیست؟ اساسا آیا میتوان جامعه را شناخت؟ بهترین راه این شناخت چیست؟ آیا روش در علوماجتماعی و علوم طبیعی یکسان است؟ در صورتی که انسان را مختار بدانیم آیا پیشبینی در علوماجتماعی امکان دارد؟
فیلسوفان با رویکردهای گوناگون فلسفی
پاسخهای ضدونقیضی به این پرسشها دادهاند و به همین دلیل، تنوع گستردهای از دیدگاهها در فلسفهٔ علوماجتماعی به چشم میخورد.
جالب این است که با وجود اینکه فلسفهٔ علوماجتماعی علمی درجه دوم نسبت به علوماجتماعی به حساب میآید؛ اما بر علوماجتماعی در برهههای گوناگون و در کشورهای مختلف، تاثیرهای عمیقی گذاشته است، تاحدی که بسیاری از نظریههای جامعهشناسی را بدون واکاوی دقیق مبانی و رویکردهای فلسفی آنها نمیتوان بهدرستی دریافت.
متأسفانه، پژوهشگران و نویسندگان ایرانی، نسبت به برخی از حوزههای دیگر علوماجتماعی، کمتر به فلسفهٔ علوماجتماعی پرداختهاند و در دانشگاههای کشور نیز توجه چندانی به آن نمیکنند، تا جایی که فقط چند دانشگاه در کشور، سرفصل فلسفهٔ علوماجتماعی را تدریس میکنند.
در اینجا با معرفی کتابها و مقالههای پژوهشی معتبر فارسی و لاتین، نگاهی به برخی نکتههای ناب این پژوهشها، معرفی برخی پژوهشگران برجستهٔ این عرصه و نیز بهاشتراکگذاشتن برخی درسگفتارهای صوتی و تصویری ایرانی و خارجی، میکوشیم تاحدی، زمینهٔ آشنایی بیشتر اهالی علوماجتماعی با پرسش و مسئلهها و نظریههای فلسفهٔ علوماجتماعی را فراهم آوریم.
@philosophyofss
دورکیم و پوزیتیویستم
دورکیم عمیقا احساس میکرد دانش پوزیتیویستی آنچنان که باید در قلمرو تجربی جایگیر نشده است و عملا به همان چیزی بدل شده که قصد دارد جایگزینش شود؛ یعنی نوعی ارتدکسی جدید و نوعی مذهب جدید.
شاید اینکه او در آغاز بهجای استفاده از اصطلاح ابداعی اگوست کنت، یعنی جامعهشناسی، از تعبیر علم اجتماعی استفاده میکرد نشان از تقابل موضع او با کنت دارد (ص۳۶).
برشی از کتاب
فلسفه علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگماتیسم
اثر پاتریک برت
ترجمه محمد هدایتی
@philosophyofss
#دورکیم
#پوزیتیویسم
#پاتریک_برت
#برش_کتاب
دورکیم عمیقا احساس میکرد دانش پوزیتیویستی آنچنان که باید در قلمرو تجربی جایگیر نشده است و عملا به همان چیزی بدل شده که قصد دارد جایگزینش شود؛ یعنی نوعی ارتدکسی جدید و نوعی مذهب جدید.
شاید اینکه او در آغاز بهجای استفاده از اصطلاح ابداعی اگوست کنت، یعنی جامعهشناسی، از تعبیر علم اجتماعی استفاده میکرد نشان از تقابل موضع او با کنت دارد (ص۳۶).
برشی از کتاب
فلسفه علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگماتیسم
اثر پاتریک برت
ترجمه محمد هدایتی
@philosophyofss
#دورکیم
#پوزیتیویسم
#پاتریک_برت
#برش_کتاب
مغایرتهای مواضع دورکیم با پوزیتیویسم
موضع فلسفی دورکیم از جهات دیگری نیز با پوزیتیویسم مغایرت دارد، نهتنها با پوزیتیویسم قرننوزدهمی بلکه حتی با نسخههای بعدی و متأخر پوزیتیویسم.
پوزیتیویسم اوایل قرن بیستم غالباً با آموزهٔ پدیدارگرایی همراه بوده است؛ آموزهای که بر مبنای آن لفظ «واقعیت» را تنها به پدیدههایی میتوان اطلاق کرد که بیدرنگ در دسترس و قابل ادراک باشند.
در مقابل این دیدگاه، دورکیم جهانبینی دوسطحی را درنظر داشت؛ جهانبینی که برای سطح ظاهری مشاهدات حسی اهمیت کمتری قائل است و تقدم معرفتشناختی را به سطحی ساختاری میدهد که کمتر در دسترس است. سطح اولی، موهوم و سطح دومی، واقعی است.
برشی از کتاب
فلسفه علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگماتیسم
نوشتۀ پاتریک برت
@philosophyofss
#دورکیم
#پوزیتیویسم
#پاتریک_برت
#برش_کتاب
موضع فلسفی دورکیم از جهات دیگری نیز با پوزیتیویسم مغایرت دارد، نهتنها با پوزیتیویسم قرننوزدهمی بلکه حتی با نسخههای بعدی و متأخر پوزیتیویسم.
پوزیتیویسم اوایل قرن بیستم غالباً با آموزهٔ پدیدارگرایی همراه بوده است؛ آموزهای که بر مبنای آن لفظ «واقعیت» را تنها به پدیدههایی میتوان اطلاق کرد که بیدرنگ در دسترس و قابل ادراک باشند.
در مقابل این دیدگاه، دورکیم جهانبینی دوسطحی را درنظر داشت؛ جهانبینی که برای سطح ظاهری مشاهدات حسی اهمیت کمتری قائل است و تقدم معرفتشناختی را به سطحی ساختاری میدهد که کمتر در دسترس است. سطح اولی، موهوم و سطح دومی، واقعی است.
برشی از کتاب
فلسفه علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگماتیسم
نوشتۀ پاتریک برت
@philosophyofss
#دورکیم
#پوزیتیویسم
#پاتریک_برت
#برش_کتاب
مسئلۀ ایران pinned «آشنایی با فلسفۀ علوم اجتماعی فلسفه، دانش پاسخدادن به پرسشهای بنیادین است. گاهی موضوع این پرسشها پدیدهها هستند و گاهی علوم. علوماجتماعی یکی از علومی است که فلسفه با پرسشهایی هستیشناسانه و معرفتشناسانه آن را برمیرسد: آیا جامعه وجود دارد؟ در صورت پاسخ…»
بیایید به این پرسشها دربارهٔ علم بیندیشیم:
چرا علم اینچنین به موفقیت رسیده است؟
منظور از روش علمی چیست؟
معیارهایی که علم را از شبهعلم متمایز میسازند، کداماند؟
آیا علم عقلانی، پیشرونده و انباشتی است؟
با پیدایش مسائلی جدید در صد سال اخیر، پرسشهایی از این دست، ذهنهای فیلسوفان را درگیر خود کرده است. ناگفته پیداست برای پاسخ به این پرسشها باید به سراغ فلسفهٔ علم رفت.
پروفسور جفری کسر یکی از فیلسوفان این حوزه است. به بیان او فلسفهٔ علم به ما این امکان را میدهد تا ادعاهای مطرحشده دربارهٔ علم را بکاویم.
او در درسگفتارش دربارهٔ فلسفهٔ علم به بحث از موضوعات مختلف، مانند نسبت علم و فلسفه، کلگرایی، تجربهگرایی، طبیعتگرایی، ارزشها و عینیت، کشف و توجیه، پوزیتیویسم و نیز فیلسوفانی مانند کارل همپل، کارل پوپر، توماس کوهن، ایمره لاکاتوش و پاول فایرابند میپردازد.
در کانال فلسفهٔ علوماجتماعی بهتدریج این درسگفتارها را به زبان اصلی به اشتراک میگذاریم.
@philosophyofss
#جفری_کسر
#فلسفه_علم
#فلسفه_و_علم
#درسگفتار
چرا علم اینچنین به موفقیت رسیده است؟
منظور از روش علمی چیست؟
معیارهایی که علم را از شبهعلم متمایز میسازند، کداماند؟
آیا علم عقلانی، پیشرونده و انباشتی است؟
با پیدایش مسائلی جدید در صد سال اخیر، پرسشهایی از این دست، ذهنهای فیلسوفان را درگیر خود کرده است. ناگفته پیداست برای پاسخ به این پرسشها باید به سراغ فلسفهٔ علم رفت.
پروفسور جفری کسر یکی از فیلسوفان این حوزه است. به بیان او فلسفهٔ علم به ما این امکان را میدهد تا ادعاهای مطرحشده دربارهٔ علم را بکاویم.
او در درسگفتارش دربارهٔ فلسفهٔ علم به بحث از موضوعات مختلف، مانند نسبت علم و فلسفه، کلگرایی، تجربهگرایی، طبیعتگرایی، ارزشها و عینیت، کشف و توجیه، پوزیتیویسم و نیز فیلسوفانی مانند کارل همپل، کارل پوپر، توماس کوهن، ایمره لاکاتوش و پاول فایرابند میپردازد.
در کانال فلسفهٔ علوماجتماعی بهتدریج این درسگفتارها را به زبان اصلی به اشتراک میگذاریم.
@philosophyofss
#جفری_کسر
#فلسفه_علم
#فلسفه_و_علم
#درسگفتار
نقش فلسفه در سامان جامعهشناسی امیل دورکیم
برخی اندیشمندان بهشیوههای گوناگونی در ارتباط ضروری و عمیق و دیرینهٔ فلسفه و علوماجتماعی تردید میافکنند و بر این باورند که علوماجتماعی دارای گسترهای بهکلی متفاوت و مستقل از فلسفه است.
افزون بر دلایل و استدلالهای منطقی (نیازهای علوم به فلسفه) میتوانیم دلایل و شواهدی تاریخی از جامعهشناسی نیز برشمریم که این نیاز و ارتباط را به اثبات میرساند.
اهالی جامعهشناسی در این نکته کمتر تردید دارند که دورکیم برای اولینبار درصدد اثبات جامعهشناسی بهعنوان علمی مستقل برآمد؛ البته دربارهٔ میزان موفقیت او در دستیافتن به این هدف، اختلافنظرهایی بین اندیشمندان جامعهشناسی وجود دارد.
نکتهٔ جالب اینکه دورکیم بهعنوان اولین جامعهشناس رسمی و مستقل در تاریخ این علم، با نوشتن کتاب قواعد روش جامعهشناسی نهتنها نیاز هر علم از جمله جامعهشناسی به فلسفه را تبیین کرد، بلکه بر ارتباط ضروری و عمیق همه ٔعلوم به فلسفه صحه گذاشت و این گزاره را بهطور مشخص، برای جامعهشناسی اثبات کرد.
دورکیم در کتاب قواعد روش جامعهشناسی، چنانکه از اسم و عنوانهای آن پیداست، بهطور مشخص، در گسترهٔ فلسفهٔ علوماجتماعی و معرفتشناسی و هستیشناسی جامعهشناسی پژوهش کرد و کوشید شالودههایی برای علم جدیدی فراهم آورد که سودای تأسیس آن را در سر میپروراند.
دورکیم پس از تلاش برای معرفی و بهاثباترساندن موضوع مستقل و متمایز جامعهشناسی از دیگر علوم نزدیک به آن، همۀ توان خود را به کار گرفت تا راه دستیافتن به معرفت جامعهشناسانه را تئوریزه کند و به این ترتیب، اولین اثر کلاسیک فلسفهٔ جامعهشناسی در گستره این علم را نوشت.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#دورکیم
#قواعد_روش_جامعه_شناسی
#جستار
برخی اندیشمندان بهشیوههای گوناگونی در ارتباط ضروری و عمیق و دیرینهٔ فلسفه و علوماجتماعی تردید میافکنند و بر این باورند که علوماجتماعی دارای گسترهای بهکلی متفاوت و مستقل از فلسفه است.
افزون بر دلایل و استدلالهای منطقی (نیازهای علوم به فلسفه) میتوانیم دلایل و شواهدی تاریخی از جامعهشناسی نیز برشمریم که این نیاز و ارتباط را به اثبات میرساند.
اهالی جامعهشناسی در این نکته کمتر تردید دارند که دورکیم برای اولینبار درصدد اثبات جامعهشناسی بهعنوان علمی مستقل برآمد؛ البته دربارهٔ میزان موفقیت او در دستیافتن به این هدف، اختلافنظرهایی بین اندیشمندان جامعهشناسی وجود دارد.
نکتهٔ جالب اینکه دورکیم بهعنوان اولین جامعهشناس رسمی و مستقل در تاریخ این علم، با نوشتن کتاب قواعد روش جامعهشناسی نهتنها نیاز هر علم از جمله جامعهشناسی به فلسفه را تبیین کرد، بلکه بر ارتباط ضروری و عمیق همه ٔعلوم به فلسفه صحه گذاشت و این گزاره را بهطور مشخص، برای جامعهشناسی اثبات کرد.
دورکیم در کتاب قواعد روش جامعهشناسی، چنانکه از اسم و عنوانهای آن پیداست، بهطور مشخص، در گسترهٔ فلسفهٔ علوماجتماعی و معرفتشناسی و هستیشناسی جامعهشناسی پژوهش کرد و کوشید شالودههایی برای علم جدیدی فراهم آورد که سودای تأسیس آن را در سر میپروراند.
دورکیم پس از تلاش برای معرفی و بهاثباترساندن موضوع مستقل و متمایز جامعهشناسی از دیگر علوم نزدیک به آن، همۀ توان خود را به کار گرفت تا راه دستیافتن به معرفت جامعهشناسانه را تئوریزه کند و به این ترتیب، اولین اثر کلاسیک فلسفهٔ جامعهشناسی در گستره این علم را نوشت.
سیدمحسن ملاباشی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#دورکیم
#قواعد_روش_جامعه_شناسی
#جستار
نقدی به رسالت فلسفۀ علوم اجتماعی
فلسفۀ علوم اجتماعی تا جایی که دربارهٔ رویههای پژوهش اجتماعی تأمل میکند، فعالیتی فرانظری است. این تأمل میتواند اشکال مختلفی به خود گیرد.
غالب فیلسوفان علوم اجتماعی در پی تعیین این نکتهاند که آیا فلان نظریه یا فلان روش، از میان روشهای ممکن، برای تبیین پدیدههای اجتماعی مناسب است؟
[...] دیدگاه شخصی من این است که فلسفهٔ علوم اجتماعی نباید تبیین جهان بیرون را تنها هدف پژوهش اجتماعی قلمداد کند؛ بلکه باید شیوههای بدیل کسب دانش را نیز سبکوسنگین کند.
[...] غالب فلاسفهٔ علوم اجتماعی که من در این کتاب به آنها میپردازم با دیدگاه من موافق نیستند.
برای بسیاری از این فلاسفه، پژوهش اجتماعی معطوف است به توضیح و تبیین قلمرو اجتماعی بیرونی؛ و از این رو وظیفهٔ آنها تأمل دربارهٔ این تلاش معطوف به تبیین و استراتژیهای روششناختی همراه با آن است.
برشی از کتاب
فلسفۀ علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگمانیسم
اثر پاتریک برت
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#پاتریک_برت
#محمد_هدایتی
#برش_کتاب
فلسفۀ علوم اجتماعی تا جایی که دربارهٔ رویههای پژوهش اجتماعی تأمل میکند، فعالیتی فرانظری است. این تأمل میتواند اشکال مختلفی به خود گیرد.
غالب فیلسوفان علوم اجتماعی در پی تعیین این نکتهاند که آیا فلان نظریه یا فلان روش، از میان روشهای ممکن، برای تبیین پدیدههای اجتماعی مناسب است؟
[...] دیدگاه شخصی من این است که فلسفهٔ علوم اجتماعی نباید تبیین جهان بیرون را تنها هدف پژوهش اجتماعی قلمداد کند؛ بلکه باید شیوههای بدیل کسب دانش را نیز سبکوسنگین کند.
[...] غالب فلاسفهٔ علوم اجتماعی که من در این کتاب به آنها میپردازم با دیدگاه من موافق نیستند.
برای بسیاری از این فلاسفه، پژوهش اجتماعی معطوف است به توضیح و تبیین قلمرو اجتماعی بیرونی؛ و از این رو وظیفهٔ آنها تأمل دربارهٔ این تلاش معطوف به تبیین و استراتژیهای روششناختی همراه با آن است.
برشی از کتاب
فلسفۀ علوم اجتماعی؛ بهسوی پراگمانیسم
اثر پاتریک برت
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#پاتریک_برت
#محمد_هدایتی
#برش_کتاب
فلسفه و خودآگاهی جامعهشناسی (۱)
علوماجتماعی بهمثابهٔ یک «علم»، بیش از هر زمان دیگری دچار بحران مشروعیت شده است.
به همین دلیل، بازاندیشی در شرایط امکان و تحقق آن از دو حیث معرفتی و تاریخی ضروری به نظر میرسد.
علوم اجتماعی بهگفتهٔ بنیانگذارانش، دانش شناخت جامعهٔ مدرن و حفظ و بازسازی آن است. در این میان، جامعهشناسی بهطور خاص، صورت تکاملیافته و انضمامی خودفهمی مدرنیته از خویشتن و بازتولید خود از خلال مرزگذاری با دیگریهایی است که پیش از آن، در نظریههای فلسفهٔ تاریخ مدرن و در ایدهٔ غالب اندیشهٔ ترقی، در مراحل تکاملی تاریخ بهعنوان عقبمانده، چه بهعنوان بربر و بیتمدن با ارزشگذاری منفی و چه به عنوان وحشی نجیب با دیدگاهی نسبتاً مثبت، تکلیفشان روشن شده بود.
فرض این دوگانه که در قالبهای مفهومی گوناگونی تکرار شده است، یا به عبارت دقیقتر، فرض مدرنیته بهمثابهٔ جهانی «متفاوت» با همهٔ جهانها یا نوعی تجربه، ولو در اَشکال متنوع اما متفاوت از همهٔ تجارب بشری و البته «عیار» سایر جهانها و تجارب، شرط شکلگیری جامعهشناسی است.
مدرنیته نوعی هستی تاریخی بازسازیشده و اعتباری است که در همهٔ اَشکال خودفهمیاش، بهمثابهٔ نوعی جهان متمایز از همهٔ جهانها در همهٔ دورانها، توجیه میشود، چه آنطور که در صورت کلاسیکش در قالب رویکردهای اروپامحور فهم میشد، با تأکید بر مقولهٔ مکانخاستگاه، و متغیر یا سلسلهمراتبی درنظرگرفتن زمانهای تاریخی که توالی آنها توضیحدهندهٔ تفاوتها بود و چه بهمثابهٔ تجربههای متکثر مدرن که صورت تکاملیافتهٔ ایدهٔ مدرنیتهٔ جهانی است و مکانخاستگاه را متغیر و توضیحدهندهٔ تفاوتها و زمان را ثابت فرض میکند، بهگونهای که امکانی برای خروج از زمان تاریخی مدرن و کسب تجربهٔ غیرمدرن نیست.
الهام ربیعی
@philosophyofss
#خودآگاهی_جامعه_شناسی
#فلسفه
#بحران_مشروعیت
#مدرنیته
#تجربه_مدرن
#جستار
علوماجتماعی بهمثابهٔ یک «علم»، بیش از هر زمان دیگری دچار بحران مشروعیت شده است.
به همین دلیل، بازاندیشی در شرایط امکان و تحقق آن از دو حیث معرفتی و تاریخی ضروری به نظر میرسد.
علوم اجتماعی بهگفتهٔ بنیانگذارانش، دانش شناخت جامعهٔ مدرن و حفظ و بازسازی آن است. در این میان، جامعهشناسی بهطور خاص، صورت تکاملیافته و انضمامی خودفهمی مدرنیته از خویشتن و بازتولید خود از خلال مرزگذاری با دیگریهایی است که پیش از آن، در نظریههای فلسفهٔ تاریخ مدرن و در ایدهٔ غالب اندیشهٔ ترقی، در مراحل تکاملی تاریخ بهعنوان عقبمانده، چه بهعنوان بربر و بیتمدن با ارزشگذاری منفی و چه به عنوان وحشی نجیب با دیدگاهی نسبتاً مثبت، تکلیفشان روشن شده بود.
فرض این دوگانه که در قالبهای مفهومی گوناگونی تکرار شده است، یا به عبارت دقیقتر، فرض مدرنیته بهمثابهٔ جهانی «متفاوت» با همهٔ جهانها یا نوعی تجربه، ولو در اَشکال متنوع اما متفاوت از همهٔ تجارب بشری و البته «عیار» سایر جهانها و تجارب، شرط شکلگیری جامعهشناسی است.
مدرنیته نوعی هستی تاریخی بازسازیشده و اعتباری است که در همهٔ اَشکال خودفهمیاش، بهمثابهٔ نوعی جهان متمایز از همهٔ جهانها در همهٔ دورانها، توجیه میشود، چه آنطور که در صورت کلاسیکش در قالب رویکردهای اروپامحور فهم میشد، با تأکید بر مقولهٔ مکانخاستگاه، و متغیر یا سلسلهمراتبی درنظرگرفتن زمانهای تاریخی که توالی آنها توضیحدهندهٔ تفاوتها بود و چه بهمثابهٔ تجربههای متکثر مدرن که صورت تکاملیافتهٔ ایدهٔ مدرنیتهٔ جهانی است و مکانخاستگاه را متغیر و توضیحدهندهٔ تفاوتها و زمان را ثابت فرض میکند، بهگونهای که امکانی برای خروج از زمان تاریخی مدرن و کسب تجربهٔ غیرمدرن نیست.
الهام ربیعی
@philosophyofss
#خودآگاهی_جامعه_شناسی
#فلسفه
#بحران_مشروعیت
#مدرنیته
#تجربه_مدرن
#جستار