نقش فلسفه در سامان جامعهشناسی (زیمل)
فلسفه، علم بسترساز است؛ به این معنا که ابتنای همۀ علوم بر فلسفه است و جامعهشناسی نیز از این قاعده مستثتی نیست. در این میان، زیمل موضعی برگزید که نشان میدهد جامعهشناسی چگونه وامدار فلسفه است.
با نگاهی به آثار گئورگ زیمل، برخی از استدلالهای او را میتوان چنین برشمرد:
١. زیمل با طرح این پرسش که «جامعه چگونه ممکن است؟» آنگاه که از وجود جامعه در مقام موضوع جامعهشناسی سخن گفته است، ردای فیلسوف علوم اجتماعی بر تن دارد.
زیمل بر این باور است که جامعه «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد؛ یعنی جامعه به این معنا که شرطی باشد برای ظهور تمام این پدیدههای خاص، وجود ندارد؛ زیرا چیزی چونان تعامل «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد، فقط انواع مشخص تعامل است که وجود دارد و با ظهور آنها جامعه ظهور میکند؛ چراکه آنها علت و پیامد جامعه نیستند، بلکه خودشان، جامعهاند. این امر که تنوع و انبوه غیرعادیای از تعاملات در هر لحظه عمل میکند، واقعیت تاریخی ظاهراً مستقلی به مفهوم کلی جامعه داده است.
این فراز از کتاب دربارۀ فردیت و فرمهای اجتماعی بیانگر این امر است که زیمل فرد و نیازهایی را که موجب برقراری ارتباط می شود، سنگ بنای جامعه میداند.
او در مقالاتی دربارۀ دین نیز تصریح میکند که مسئلۀ واقعی جامعه در نیروها و الگوهایش با زندگیهای مستقل افراد درون آن واقع است. البته جامعه فقط بر اثر هستی افراد دوام مییابد.
از خلال این بحث، زیمل به دوگانۀ فرد و جامعه میپردازد و معتقد است تضادهای بسیار بزرگی میان این دو از میان نمیرود و به دو گونه رخ میدهد:
نخست، فرم مخصوص (جامعه) که افراد عناصر اجتماعی هستیشان را به آن دادهاند، عاملها و اندامهای خاص خود را که با فرد مانند جسمی خارجی مواجه میشود، بههمراه نیازها و وظایف به دست میآورد.
دوم، امکانی مخفی برای تضاد وجود دارد، به این معنی که جامعه، به عبارتی، هم در فرد و هم توسط فرد بازنمایی میشود... .
عمیقترین برخورد میان فرد و جامعه از نظر زیمل به یک جنبۀ خاص زندگی مربوط نمیشود؛ بلکه از فرم کلی زندگی فردی نشئت میگیرد. جامعه به واحد ارگانیکی گرایش دارد که هریک از اعضایش بخشی از آن را بسازد.
٢. در زمینۀ نیازمندی علوم به پیشفرضهای منطقی و فلسفی، زیمل مدعی است جهان برای شناخت باید از یک جریان علّی پیروی کند؛ زیرا در قلمرو شناخت، جهان توسط مقولۀ علیت، که بر این قلمرو اثر می گذارد از پیش شکل گرفته است.
زیمل در مقام فیلسوفجامعهشناس، در اثر گران سنگ خود، فلسفه پول، بر این باور است که پیششرطهای شناخت، مانند اصول اولیۀ هر حوزۀ مشخصی را نمیتوان درون خود آن حوزه عرضه کرد و آزمود؛ بلکه آنها مستلزم علمی با سرشت بنیادیتر هستند. هدف این علم که در نامتناهیها واقع میشود، اندیشیدن بدون پیششرطهاست، هدفی که هیچیک از علوم دیگر آن را بر خود روا نمیدارد؛ چراکه آنها هیچ قدمی بدون برهان، یعنی بدون پیششرطهایی با سرشت ماهوی و روششناختی بر نمیدارند.
افزون بر این، حتی امر تجربی در وضعیت کمالیافتهاش نمیتواند جایگزین فلسفه در مقام تفسیر شود، همان طور که کمال بازتولید ماشینی پدیدارها نمیتواند هنرهای بصری را زائد و غیرضروری کند. از این ارزیابی کلی موضع فلسفه، حقوقی پدیدار میشود که فلسفه نسبت به ابژههای جزئی دارد.
٣. زیمل معتقد است پرسش و پاسخ کانت دربارۀ مسئلۀ اساسی فلسفهاش، «طبیعت چگونه ممکن است؟» بود. او تنها به این علت توانست چنین کند که از نظر او چیزی مگر بازنمود (تصویر) طبیعت نبود و بسیار وسوسهانگیز است که مسئلۀ شرایط پیشینیای را که تحت آنها جامعه ممکن میشود، مطلبی مشابه تلقی کنیم.
«مسئلۀ اینکه جامعه چگونه ممکن است، مستلزم روششناسیای است کاملاً متفاوت با روششناسی این مسئله که طبیعت چگونه ممکن است. پاسخ این مسئلۀ دوم، فرمهای شناخت است که از طریق آن سوژه (فاعل شناسا) عناصر دادهشده را بهصورت طبیعت ترکیب میکند. در مقابل، پاسخ اولی شرایطی است که بهنحو پیشینی در خود عناصر وجود دارند، شرایطی که از طریق آنها این عناصر در واقعیت بهصورت سنتز یعنی جامعه ترکیب میشوند» (درباره فردیت و فرمهای اجتماعی، ١٣٩٣: ۱۰۹).
نازیلا اخلاقی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#زیمل
#جستار
فلسفه، علم بسترساز است؛ به این معنا که ابتنای همۀ علوم بر فلسفه است و جامعهشناسی نیز از این قاعده مستثتی نیست. در این میان، زیمل موضعی برگزید که نشان میدهد جامعهشناسی چگونه وامدار فلسفه است.
با نگاهی به آثار گئورگ زیمل، برخی از استدلالهای او را میتوان چنین برشمرد:
١. زیمل با طرح این پرسش که «جامعه چگونه ممکن است؟» آنگاه که از وجود جامعه در مقام موضوع جامعهشناسی سخن گفته است، ردای فیلسوف علوم اجتماعی بر تن دارد.
زیمل بر این باور است که جامعه «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد؛ یعنی جامعه به این معنا که شرطی باشد برای ظهور تمام این پدیدههای خاص، وجود ندارد؛ زیرا چیزی چونان تعامل «بهمعنای دقیق کلمه» وجود ندارد، فقط انواع مشخص تعامل است که وجود دارد و با ظهور آنها جامعه ظهور میکند؛ چراکه آنها علت و پیامد جامعه نیستند، بلکه خودشان، جامعهاند. این امر که تنوع و انبوه غیرعادیای از تعاملات در هر لحظه عمل میکند، واقعیت تاریخی ظاهراً مستقلی به مفهوم کلی جامعه داده است.
این فراز از کتاب دربارۀ فردیت و فرمهای اجتماعی بیانگر این امر است که زیمل فرد و نیازهایی را که موجب برقراری ارتباط می شود، سنگ بنای جامعه میداند.
او در مقالاتی دربارۀ دین نیز تصریح میکند که مسئلۀ واقعی جامعه در نیروها و الگوهایش با زندگیهای مستقل افراد درون آن واقع است. البته جامعه فقط بر اثر هستی افراد دوام مییابد.
از خلال این بحث، زیمل به دوگانۀ فرد و جامعه میپردازد و معتقد است تضادهای بسیار بزرگی میان این دو از میان نمیرود و به دو گونه رخ میدهد:
نخست، فرم مخصوص (جامعه) که افراد عناصر اجتماعی هستیشان را به آن دادهاند، عاملها و اندامهای خاص خود را که با فرد مانند جسمی خارجی مواجه میشود، بههمراه نیازها و وظایف به دست میآورد.
دوم، امکانی مخفی برای تضاد وجود دارد، به این معنی که جامعه، به عبارتی، هم در فرد و هم توسط فرد بازنمایی میشود... .
عمیقترین برخورد میان فرد و جامعه از نظر زیمل به یک جنبۀ خاص زندگی مربوط نمیشود؛ بلکه از فرم کلی زندگی فردی نشئت میگیرد. جامعه به واحد ارگانیکی گرایش دارد که هریک از اعضایش بخشی از آن را بسازد.
٢. در زمینۀ نیازمندی علوم به پیشفرضهای منطقی و فلسفی، زیمل مدعی است جهان برای شناخت باید از یک جریان علّی پیروی کند؛ زیرا در قلمرو شناخت، جهان توسط مقولۀ علیت، که بر این قلمرو اثر می گذارد از پیش شکل گرفته است.
زیمل در مقام فیلسوفجامعهشناس، در اثر گران سنگ خود، فلسفه پول، بر این باور است که پیششرطهای شناخت، مانند اصول اولیۀ هر حوزۀ مشخصی را نمیتوان درون خود آن حوزه عرضه کرد و آزمود؛ بلکه آنها مستلزم علمی با سرشت بنیادیتر هستند. هدف این علم که در نامتناهیها واقع میشود، اندیشیدن بدون پیششرطهاست، هدفی که هیچیک از علوم دیگر آن را بر خود روا نمیدارد؛ چراکه آنها هیچ قدمی بدون برهان، یعنی بدون پیششرطهایی با سرشت ماهوی و روششناختی بر نمیدارند.
افزون بر این، حتی امر تجربی در وضعیت کمالیافتهاش نمیتواند جایگزین فلسفه در مقام تفسیر شود، همان طور که کمال بازتولید ماشینی پدیدارها نمیتواند هنرهای بصری را زائد و غیرضروری کند. از این ارزیابی کلی موضع فلسفه، حقوقی پدیدار میشود که فلسفه نسبت به ابژههای جزئی دارد.
٣. زیمل معتقد است پرسش و پاسخ کانت دربارۀ مسئلۀ اساسی فلسفهاش، «طبیعت چگونه ممکن است؟» بود. او تنها به این علت توانست چنین کند که از نظر او چیزی مگر بازنمود (تصویر) طبیعت نبود و بسیار وسوسهانگیز است که مسئلۀ شرایط پیشینیای را که تحت آنها جامعه ممکن میشود، مطلبی مشابه تلقی کنیم.
«مسئلۀ اینکه جامعه چگونه ممکن است، مستلزم روششناسیای است کاملاً متفاوت با روششناسی این مسئله که طبیعت چگونه ممکن است. پاسخ این مسئلۀ دوم، فرمهای شناخت است که از طریق آن سوژه (فاعل شناسا) عناصر دادهشده را بهصورت طبیعت ترکیب میکند. در مقابل، پاسخ اولی شرایطی است که بهنحو پیشینی در خود عناصر وجود دارند، شرایطی که از طریق آنها این عناصر در واقعیت بهصورت سنتز یعنی جامعه ترکیب میشوند» (درباره فردیت و فرمهای اجتماعی، ١٣٩٣: ۱۰۹).
نازیلا اخلاقی
@philosophyofss
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#زیمل
#جستار
Forwarded from انتقال به کانال جدید
با توجه به شدت آلودگی هوای تهران
و ممنوعیت حضور گروه های حساس در هوای ناسالم
و بیماری قلبی دکتر چاوشی
نشست مارکس و علوم اجتماعی به زمان دیگری موکول شد.
@utsaiss
و ممنوعیت حضور گروه های حساس در هوای ناسالم
و بیماری قلبی دکتر چاوشی
نشست مارکس و علوم اجتماعی به زمان دیگری موکول شد.
@utsaiss
Forwarded from انتقال به کانال جدید
انجمن علمی و گروه علوماجتماعی اسلامی دانشگاه تهران برگزار میکنند:
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
«هایدگر و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر احمد رجبی
تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوماجتماعی
دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
ساعت ۱۵ تا ۱۷
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
«هایدگر و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر احمد رجبی
تالار دکتر شریعتی
دانشکدهٔ علوماجتماعی
دانشگاه تهران
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
ساعت ۱۵ تا ۱۷
حضور برای عموم آزاد است.
@utsaiss
@philosophyofss
Forwarded from انتقال به کانال جدید
در حاشیه نشست
«هایدگر و علوم اجتماعی»
برگزار می شود:
رونمایی از کتاب
تناهی استعلایی
پژوهشی درباره هستی شناسی بنیادین هایدگر
اثر دکتر احمد رجبی
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
تالار دکتر شریعتی
دانشکده علوم اجتماعی
دانشگاه تهران
ساعت ۱۵ تا ۱۷
#رونمایی_از_کتاب
@utsaiss
@philosophyofss
@utbook
«هایدگر و علوم اجتماعی»
برگزار می شود:
رونمایی از کتاب
تناهی استعلایی
پژوهشی درباره هستی شناسی بنیادین هایدگر
اثر دکتر احمد رجبی
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
تالار دکتر شریعتی
دانشکده علوم اجتماعی
دانشگاه تهران
ساعت ۱۵ تا ۱۷
#رونمایی_از_کتاب
@utsaiss
@philosophyofss
@utbook
مسئلۀ ایران
#فلسفه_علوم_اجتماعی #فلسفه_و_علوم_اجتماعی #هایدگر_و_علوم_اجتماعی #مرور_کتاب @philosophyofss
تناهی انسان
بدین ترتیب، انسان که در مقامِ موجودی در میانِ موجودات، همچون شیئی میان اشیای محدود، متناهی و زمانیمکانی بود، اگر با توجه به نحوۀ خاصِ بودنش لحاظ شود، یعنی با توجه به گشودگیاش به موجودات برای مواجهه با آنها نگریسته شود، از همین حیث، یعنی از حیثِ هستیشناسانه بهمعنای پدیدارشناسانۀ آن، در جایگاهی ممتاز قرار میگیرد که دیگر نمیتوان صرفاً تناهی و محدودیتِ موجوداتِ درونِ جهان را بر او اطلاق نمود.
هایدگر این عطف توجه از تناهیِ انسان بهمثابۀ موجودی در میان موجودات، به تناهیِ انسان در مقامِ ممتازِ مرجعِ مواجهه و ظهورِ وجودِ موجودات را در اشارۀ مهمی در درسگفتار درباب ذاتِ آزادیِ انسانی، چنین به بیان درآورده است:
«در آغاز، [...] انسان را بهمثابۀ موجودی در میانۀ موجودات دیدیم، موجودی خُرد، شکننده، ناتوان، گریزان و گذرا و گوشهای کوچک در میان کل موجودات. اما اکنون اگر انسان از دلِ بنیادِ ذاتش، یعنی بر مبنای آزادی، نگریسته شود. آنچه بزرگ و معجزهآساست، برای ما روشن میگردد؛ یعنی انسان بهمثابۀ موجودی وجود دارد [یا اگزیستانس دارد] که در آن، وجودِ موجود، و بدین ترتیب، موجود در کل آشکار شده است.
انسان موجودی است که در اختصاصیترین نحوۀ وجود و ذاتش، فهمِ وجود رخ میدهد. انسان چنان عظیم و عجیب است که هیچ خدایی نیز هرگز نمیتواند چنین باشد؛ زیرا [بودنِ] خدا باید بهگونهای کاملاً متفاوت باشد. این امر عظیمی که ما در اینجا واقعاً میشناسیم و هستیم، فقط میتواند بهمثابۀ متناهیترین امر، اینچنین باشد» (م. آ. 31، 135).
برشی از کتاب
تناهی استعلایی؛ پژوهشی دربارۀ هستیشناسی بنیادین هایدگر
نوشتۀ احمد رجبی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#تناهی_استعلایی
#برش_کتاب
@philosophyofss
بدین ترتیب، انسان که در مقامِ موجودی در میانِ موجودات، همچون شیئی میان اشیای محدود، متناهی و زمانیمکانی بود، اگر با توجه به نحوۀ خاصِ بودنش لحاظ شود، یعنی با توجه به گشودگیاش به موجودات برای مواجهه با آنها نگریسته شود، از همین حیث، یعنی از حیثِ هستیشناسانه بهمعنای پدیدارشناسانۀ آن، در جایگاهی ممتاز قرار میگیرد که دیگر نمیتوان صرفاً تناهی و محدودیتِ موجوداتِ درونِ جهان را بر او اطلاق نمود.
هایدگر این عطف توجه از تناهیِ انسان بهمثابۀ موجودی در میان موجودات، به تناهیِ انسان در مقامِ ممتازِ مرجعِ مواجهه و ظهورِ وجودِ موجودات را در اشارۀ مهمی در درسگفتار درباب ذاتِ آزادیِ انسانی، چنین به بیان درآورده است:
«در آغاز، [...] انسان را بهمثابۀ موجودی در میانۀ موجودات دیدیم، موجودی خُرد، شکننده، ناتوان، گریزان و گذرا و گوشهای کوچک در میان کل موجودات. اما اکنون اگر انسان از دلِ بنیادِ ذاتش، یعنی بر مبنای آزادی، نگریسته شود. آنچه بزرگ و معجزهآساست، برای ما روشن میگردد؛ یعنی انسان بهمثابۀ موجودی وجود دارد [یا اگزیستانس دارد] که در آن، وجودِ موجود، و بدین ترتیب، موجود در کل آشکار شده است.
انسان موجودی است که در اختصاصیترین نحوۀ وجود و ذاتش، فهمِ وجود رخ میدهد. انسان چنان عظیم و عجیب است که هیچ خدایی نیز هرگز نمیتواند چنین باشد؛ زیرا [بودنِ] خدا باید بهگونهای کاملاً متفاوت باشد. این امر عظیمی که ما در اینجا واقعاً میشناسیم و هستیم، فقط میتواند بهمثابۀ متناهیترین امر، اینچنین باشد» (م. آ. 31، 135).
برشی از کتاب
تناهی استعلایی؛ پژوهشی دربارۀ هستیشناسی بنیادین هایدگر
نوشتۀ احمد رجبی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#تناهی_استعلایی
#برش_کتاب
@philosophyofss
مسئلۀ ایران
#فلسفه_علوم_اجتماعی #فلسفه_و_علوم_اجتماعی #هایدگر_و_علوم_اجتماعی #مرور_کتاب @philosophyofss
تناهی استعلایی هستیشناسانه
ذاتیتِ تناهی برای زمانمندی را میتوان چنین صورتبندی کرد: تناهیِ استعلاییهستیشناسانه، بهمعنای بنیاد مواجهه، هم حرکتِ متناهیِ از خود به در شدن و برونخویش برای مواجهه را رقم میزند، و هم شکلگیریِ میدان و گسترۀ متناهی بهمثابۀ افقِ کرانمند برای مواجهه را تعیین میکند.
بر اساس تناهی استعلایی بهمعنای تناهیِ زمانمندی - یا به تعبیر هایدگر در وجود و زمان، «تناهیِ آغازین» - است که هرگونه ظهورِ موجود در وجودش، و هرگونه فهم وجود، همواره از پیش، یعنی بهنحو پیشینی، در درونِ و بهواسطۀ میدان و عرصهای کرانمند، بهمثابۀ افق، صورت میپذیرد.
از آنجا که وجود بهمثابۀ مواجهه تفسیر میشود و افقِ متناهیِ زمانمندی نیز - که خود برخاسته از برونخویشیِ متناهیِ زمانمندی است - امکانبخشِ هر مواجهه است؛ بنابراین به این نتیجه خواهیم رسید که «معنای وجود»، همان تناهیِ آغازینِ زمانمندیِ دازاین است.
همچنین، از آنجا که کل فعلیت و پویاییِ درونیِ زمانمندی، چنانکه بیان شد، برخاسته از تناهی استعلایی است، اکنون باید با صراحت و قاطعیت گفت که «بنابراین، پرسشِ وجود، ریشهاش را در ذاتِ تناهیِ دازاین دارد» (م. آ. 28، 45). هایدگر صریحتر از این بیان که در درسگفتار ایدئالیسم آلمان (فیشته، شلینگ، هگل) و وضعیت مسئلۀ فلسفیِ معاصر آمده است، در همین درسگفتار، پرسش از وجود را بیواسطه به پرسش از تناهی پیوند میزند و چنین میگوید:
«چگونه وجود بهطور کلی، میتواند فهمیده و حتی به مفهوم درآورده شود؟ این پرسش بدان معناست که درونیترین ذاتِ تناهیِ انسان در چیست؟» (همان، 43).
برشی از کتاب
تناهی استعلایی؛ پژوهشی دربارۀ هستیشناسی بنیادین هایدگر
نوشتۀ احمد رجبی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#تناهی_استعلایی
#برش_کتاب
@philosophyofss
ذاتیتِ تناهی برای زمانمندی را میتوان چنین صورتبندی کرد: تناهیِ استعلاییهستیشناسانه، بهمعنای بنیاد مواجهه، هم حرکتِ متناهیِ از خود به در شدن و برونخویش برای مواجهه را رقم میزند، و هم شکلگیریِ میدان و گسترۀ متناهی بهمثابۀ افقِ کرانمند برای مواجهه را تعیین میکند.
بر اساس تناهی استعلایی بهمعنای تناهیِ زمانمندی - یا به تعبیر هایدگر در وجود و زمان، «تناهیِ آغازین» - است که هرگونه ظهورِ موجود در وجودش، و هرگونه فهم وجود، همواره از پیش، یعنی بهنحو پیشینی، در درونِ و بهواسطۀ میدان و عرصهای کرانمند، بهمثابۀ افق، صورت میپذیرد.
از آنجا که وجود بهمثابۀ مواجهه تفسیر میشود و افقِ متناهیِ زمانمندی نیز - که خود برخاسته از برونخویشیِ متناهیِ زمانمندی است - امکانبخشِ هر مواجهه است؛ بنابراین به این نتیجه خواهیم رسید که «معنای وجود»، همان تناهیِ آغازینِ زمانمندیِ دازاین است.
همچنین، از آنجا که کل فعلیت و پویاییِ درونیِ زمانمندی، چنانکه بیان شد، برخاسته از تناهی استعلایی است، اکنون باید با صراحت و قاطعیت گفت که «بنابراین، پرسشِ وجود، ریشهاش را در ذاتِ تناهیِ دازاین دارد» (م. آ. 28، 45). هایدگر صریحتر از این بیان که در درسگفتار ایدئالیسم آلمان (فیشته، شلینگ، هگل) و وضعیت مسئلۀ فلسفیِ معاصر آمده است، در همین درسگفتار، پرسش از وجود را بیواسطه به پرسش از تناهی پیوند میزند و چنین میگوید:
«چگونه وجود بهطور کلی، میتواند فهمیده و حتی به مفهوم درآورده شود؟ این پرسش بدان معناست که درونیترین ذاتِ تناهیِ انسان در چیست؟» (همان، 43).
برشی از کتاب
تناهی استعلایی؛ پژوهشی دربارۀ هستیشناسی بنیادین هایدگر
نوشتۀ احمد رجبی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#تناهی_استعلایی
#برش_کتاب
@philosophyofss
مسئلۀ ایران
#فلسفه_علوم_اجتماعی #فلسفه_و_علوم_اجتماعی #هایدگر_و_علوم_اجتماعی #مرور_کتاب @philosophyofss
مسئلۀ تناهی
هایدگر تأکید میکند «مسئلهٔ تناهی»، همان جایی است که در آن، «ما با هگل تلاقی پیدا میکنیم» (همان، ۵۳). او نخست میگوید «روشن است که هگل دقیقاً تناهی را از فلسفه بیرون رانده است، آن هم بدین معنا که آن را رفع و حفظ کرده است» (همان، ۵۵).
اما باید پرسید کدام تناهی در فلسفهٔ هگل رفع و حفظ میشود: «اما این پرسش باقی میماند که آیا آن تناهی [یعنی تناهیِ رفع و حفظ شده]، آنگونه که در فلسفه، پیش از هگل تعیینکننده بود [و هگل از آن گذر کرده است]، همان تناهیِ آغازین و آن تناهیای است که حقیقتاً در [ذاتِ] فلسفه نهاده شده بود، یا آنکه صرفاً یک تناهیِ عارضیای است که فلسفه آن را به اجبار به همراه داشته است» (همان).
با همین طرح پرسش مهم، به روشنی ملاحظه میشود که هایدگر میخواهد از طریق تمایز گذاشتن میان «تناهیِ آغازین»، که ذاتیِ فلسفه است و آنچه را که او در اینجا «تناهیِ عارضی» میخواند، - یعنی همان چیزی که هگل بهنحو دیالکتیکی بر آن غلبه و از آن عبور میکند –نه تنها از تناهیِ مورد نظرِ هگل فراتر برود، بلکه حتی میخواهد تناهیِ استعلایی و هستیشناسانهٔ خویش را در مرتبهای بنیادینتر از مطلقِ هگلی قرار دهد. این تلاش هایدگر، با صراحت تمام در پرسشِ دوم او در ادامهٔ پرسش نخست آشکار میگردد:
«باید پرسید که آیا اتفاقاً عدمِ تناهیِ هگل، خود از همین تناهیِ عارضی سربرنیاورده است، تا سپس با بازگشت به آن، آن را در خود محو کند؟» (همان). بدین ترتیب، «تلاقیِ» هایدگر با هگل بر سر «مسئلهٔ تناهی»، به هیچ وجه بدین نحو صورت نمیگیرد که هایدگر بخواهد در مقابلِ گذارِ دیالکتیکی از تناهی در فلسفهٔ هگل موضع بگیرد تا اینکه در نهایت، مطلق و نامتناهیِ هگلی را نفی کند و در برابر آن، بار دیگر تناهیِ رفعشده را به مثابهٔ بنیادِ فلسفه بر کرسی بنشاند.
برشی از کتاب
تناهی استعلایی؛ پژوهشی دربارۀ هستیشناسی بنیادین هایدگر
نوشتۀ احمد رجبی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#تناهی_استعلایی
#برش_کتاب
@philosophyofss
هایدگر تأکید میکند «مسئلهٔ تناهی»، همان جایی است که در آن، «ما با هگل تلاقی پیدا میکنیم» (همان، ۵۳). او نخست میگوید «روشن است که هگل دقیقاً تناهی را از فلسفه بیرون رانده است، آن هم بدین معنا که آن را رفع و حفظ کرده است» (همان، ۵۵).
اما باید پرسید کدام تناهی در فلسفهٔ هگل رفع و حفظ میشود: «اما این پرسش باقی میماند که آیا آن تناهی [یعنی تناهیِ رفع و حفظ شده]، آنگونه که در فلسفه، پیش از هگل تعیینکننده بود [و هگل از آن گذر کرده است]، همان تناهیِ آغازین و آن تناهیای است که حقیقتاً در [ذاتِ] فلسفه نهاده شده بود، یا آنکه صرفاً یک تناهیِ عارضیای است که فلسفه آن را به اجبار به همراه داشته است» (همان).
با همین طرح پرسش مهم، به روشنی ملاحظه میشود که هایدگر میخواهد از طریق تمایز گذاشتن میان «تناهیِ آغازین»، که ذاتیِ فلسفه است و آنچه را که او در اینجا «تناهیِ عارضی» میخواند، - یعنی همان چیزی که هگل بهنحو دیالکتیکی بر آن غلبه و از آن عبور میکند –نه تنها از تناهیِ مورد نظرِ هگل فراتر برود، بلکه حتی میخواهد تناهیِ استعلایی و هستیشناسانهٔ خویش را در مرتبهای بنیادینتر از مطلقِ هگلی قرار دهد. این تلاش هایدگر، با صراحت تمام در پرسشِ دوم او در ادامهٔ پرسش نخست آشکار میگردد:
«باید پرسید که آیا اتفاقاً عدمِ تناهیِ هگل، خود از همین تناهیِ عارضی سربرنیاورده است، تا سپس با بازگشت به آن، آن را در خود محو کند؟» (همان). بدین ترتیب، «تلاقیِ» هایدگر با هگل بر سر «مسئلهٔ تناهی»، به هیچ وجه بدین نحو صورت نمیگیرد که هایدگر بخواهد در مقابلِ گذارِ دیالکتیکی از تناهی در فلسفهٔ هگل موضع بگیرد تا اینکه در نهایت، مطلق و نامتناهیِ هگلی را نفی کند و در برابر آن، بار دیگر تناهیِ رفعشده را به مثابهٔ بنیادِ فلسفه بر کرسی بنشاند.
برشی از کتاب
تناهی استعلایی؛ پژوهشی دربارۀ هستیشناسی بنیادین هایدگر
نوشتۀ احمد رجبی
#فلسفه_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#تناهی_استعلایی
#برش_کتاب
@philosophyofss
Forwarded from انتقال به کانال جدید
گزارش تصویری ۱
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
«هایدگر و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر احمد رجبی
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
دانشکدهٔ علوماجتماعی
دانشگاه تهران
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
@utsaiss
@philosophyofss
سلسله نشستهای «فلسفه و علوماجتماعی»
«هایدگر و علوماجتماعی»
با سخنرانی دکتر احمد رجبی
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
دانشکدهٔ علوماجتماعی
دانشگاه تهران
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
@utsaiss
@philosophyofss
Forwarded from انتقال به کانال جدید
گزارش تصویری ۲
نشست «هایدگر و علوم اجتماعی»
رونمایی از کتاب
تناهی استعلایی
پژوهشی درباره هستی شناسی بنیادین هایدگر
اثر دکتر احمد رجبی
با حضور دکتر مهدی حسین زاده یزدی
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
دانشکده علوم اجتماعی
دانشگاه تهران
#رونمایی_از_کتاب
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
@utsaiss
@philosophyofss
@utbook
نشست «هایدگر و علوم اجتماعی»
رونمایی از کتاب
تناهی استعلایی
پژوهشی درباره هستی شناسی بنیادین هایدگر
اثر دکتر احمد رجبی
با حضور دکتر مهدی حسین زاده یزدی
سه شنبه، ۱۰دی۱۳۹۸
دانشکده علوم اجتماعی
دانشگاه تهران
#رونمایی_از_کتاب
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#فلسفه_و_علوم_اجتماعی
@utsaiss
@philosophyofss
@utbook
گزارش علمی ۱
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
عنوان دقیق بحث، بنیانگذاری هستیشناختی امر اجتماعی (بهمعنای اجتماعیت بهمنزلهٔ یک امکان)، بهمثابه مولفهای پیشینی و ساختاری در وجود انسان و در هستیشناسی بهطور کلی است. مقصود از اجتماعیت در اینجا، تفسیری بنیادین از همان معنایی است که ارسطو آن را ذیل عنوان «مدنی بالطبع» مراد میکرد، به این معنا که هایدگر میکوشد بالطبعبودن وجه اجتماعی انسان را بهمنزله یک خصلت اگزیستانسیال وجود انسان و شرط هرگونه مواجههٔ انسان با موجودات و نهایتا شرط امکان مواجهه با وجود تلقی کند.
فلسفهٔ اولی و هستیشناسی با تعریف ارسطویی آن، به «موجود بماهو موجود» میپردازد و برای هایدگر واژهٔ تفسیری «بماهو» مسبوق به اجتماعیت انسان است. بدین ترتیب، بحث هایدگر درباره امر اجتماعی، یا به تعبیر او، بحث از «بودنِ» انسان، بهمنزله «بودن-با» دیگر انسانها در گشودگیشان به یک «جهان مشترک»، اساسا در پیوند کامل با ایدهٔ هستیشناسی بهطور کلی قرار میگیرد و از چارچوب فلسفه اجتماعی و سیاسی یا از چارچوب معرفتشناختی صرف فراتر میرود.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
عنوان دقیق بحث، بنیانگذاری هستیشناختی امر اجتماعی (بهمعنای اجتماعیت بهمنزلهٔ یک امکان)، بهمثابه مولفهای پیشینی و ساختاری در وجود انسان و در هستیشناسی بهطور کلی است. مقصود از اجتماعیت در اینجا، تفسیری بنیادین از همان معنایی است که ارسطو آن را ذیل عنوان «مدنی بالطبع» مراد میکرد، به این معنا که هایدگر میکوشد بالطبعبودن وجه اجتماعی انسان را بهمنزله یک خصلت اگزیستانسیال وجود انسان و شرط هرگونه مواجههٔ انسان با موجودات و نهایتا شرط امکان مواجهه با وجود تلقی کند.
فلسفهٔ اولی و هستیشناسی با تعریف ارسطویی آن، به «موجود بماهو موجود» میپردازد و برای هایدگر واژهٔ تفسیری «بماهو» مسبوق به اجتماعیت انسان است. بدین ترتیب، بحث هایدگر درباره امر اجتماعی، یا به تعبیر او، بحث از «بودنِ» انسان، بهمنزله «بودن-با» دیگر انسانها در گشودگیشان به یک «جهان مشترک»، اساسا در پیوند کامل با ایدهٔ هستیشناسی بهطور کلی قرار میگیرد و از چارچوب فلسفه اجتماعی و سیاسی یا از چارچوب معرفتشناختی صرف فراتر میرود.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
گزارش علمی ٢
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
برای فهم این نکته باید نخست توضیحات مقدماتی در خصوص نحوهٔ تلقی هایدگر از هستیشناسی و ارتباط آن با پدیدارشناسی بیاید و بهویژه بر این نکته تاکید شود که هایدگر چگونه مطلقِ ظهور در پدیدارشناسی را با آنچه «جهانمندی جهان» و ساختار «در-جهان-بودن» دازاین مینامد، همبسته میداند.
با روشن ساختن درک پدیدارشناختی از هستیشناسی و نسبت آن با در-جهان-بودن دازاین، امکان بحث درباره جایگاه و اهمیت امر اجتماعی بهمنزله یک خصلت اگزیستانسیال، یعنی یک مولفهٔ وجودی برای نحوه وجود انسان و فهم او از وجود موجودات فراهم میآید.
دربارهٔ موضع هایدگر در قبال امر اجتماعی، در وهلهٔ نخست به آرای مختلف و ظاهرا متعارضی در هستیشناسی بنیادین هایدگر برمیخوریم و اگر اندیشهٔ متاخر او را نیز لحاظ کنیم، این تعارض شدیدتر به نظر میرسد. میتوان نزاعهای تفسیری دربارهٔ رابطه هایدگر با امر اجتماعی، جامعه، علوم اجتماعی و نظریه اجتماعی را به همین تعارض مواضع هایدگر برگرداند.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
برای فهم این نکته باید نخست توضیحات مقدماتی در خصوص نحوهٔ تلقی هایدگر از هستیشناسی و ارتباط آن با پدیدارشناسی بیاید و بهویژه بر این نکته تاکید شود که هایدگر چگونه مطلقِ ظهور در پدیدارشناسی را با آنچه «جهانمندی جهان» و ساختار «در-جهان-بودن» دازاین مینامد، همبسته میداند.
با روشن ساختن درک پدیدارشناختی از هستیشناسی و نسبت آن با در-جهان-بودن دازاین، امکان بحث درباره جایگاه و اهمیت امر اجتماعی بهمنزله یک خصلت اگزیستانسیال، یعنی یک مولفهٔ وجودی برای نحوه وجود انسان و فهم او از وجود موجودات فراهم میآید.
دربارهٔ موضع هایدگر در قبال امر اجتماعی، در وهلهٔ نخست به آرای مختلف و ظاهرا متعارضی در هستیشناسی بنیادین هایدگر برمیخوریم و اگر اندیشهٔ متاخر او را نیز لحاظ کنیم، این تعارض شدیدتر به نظر میرسد. میتوان نزاعهای تفسیری دربارهٔ رابطه هایدگر با امر اجتماعی، جامعه، علوم اجتماعی و نظریه اجتماعی را به همین تعارض مواضع هایدگر برگرداند.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
گزارش علمی ٣
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
در این بحث سعی میکنیم با تفسیر چند مفهوم بنیادین در اندیشه هایدگر، یعنی امکان بهمنزله گشودگی، تناهی و نفی سلطه بهمنزله نفی گریز از تناهی، به تفسیر یکپارچه و منسجمی از مواضع گوناگون هایدگر هم در هستیشناسی بنیادین و هم در اندیشهٔ متاخر او برسیم. شاید بتوان منشا تعارض و نزاع تفسیری در این خصوص را به تلقیهای متفاوت هایدگر از مفهوم «خود» و رابطهٔ آن با فرد و جمع بازگرداند.
در نگاه نخست به نظر میرسد هایدگر تعارضی کامل در میان مواضعی کاملا فردگرایانه و کاملا جمعگرایانه و نیز مواضعی تصمیمگرایانه و تقدیرگرایانه در این خصوص دارد.
میتوان تلقیهای هایدگر از «خود» را به این ترتیب صورتبندی کرد:
۱. «خود» بهمنزله دازاین روزمرهای که «هربار از آنِ من» است.
۲. «خود» بهمنزله تفسیرشدگی پیشین جهان بهواسطه سنت و نهادهای اجتماعیای که بهعنوان یک مرجع بدیهی و ناشناخته یعنی «هرکس» بر فرد ما تقدم دارد.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
در این بحث سعی میکنیم با تفسیر چند مفهوم بنیادین در اندیشه هایدگر، یعنی امکان بهمنزله گشودگی، تناهی و نفی سلطه بهمنزله نفی گریز از تناهی، به تفسیر یکپارچه و منسجمی از مواضع گوناگون هایدگر هم در هستیشناسی بنیادین و هم در اندیشهٔ متاخر او برسیم. شاید بتوان منشا تعارض و نزاع تفسیری در این خصوص را به تلقیهای متفاوت هایدگر از مفهوم «خود» و رابطهٔ آن با فرد و جمع بازگرداند.
در نگاه نخست به نظر میرسد هایدگر تعارضی کامل در میان مواضعی کاملا فردگرایانه و کاملا جمعگرایانه و نیز مواضعی تصمیمگرایانه و تقدیرگرایانه در این خصوص دارد.
میتوان تلقیهای هایدگر از «خود» را به این ترتیب صورتبندی کرد:
۱. «خود» بهمنزله دازاین روزمرهای که «هربار از آنِ من» است.
۲. «خود» بهمنزله تفسیرشدگی پیشین جهان بهواسطه سنت و نهادهای اجتماعیای که بهعنوان یک مرجع بدیهی و ناشناخته یعنی «هرکس» بر فرد ما تقدم دارد.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
گزارش علمی ۴
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
۳. «خود» بهمنزله خود اصیل که در مواجهه با عدم خویش در ترس از رو به مرگ بودن، و در گسست کامل از معناداری موجودات درون جهان و «هر کس» خود را عین مصممیت احراز میکند.
۴. «خود» بهعنوان خود اصیل جمعی که هایدگر بدون هیچ تمهید و بحثی ناگهان آن را ملت مینامد.
۵. «خود» بهمنزله آنچه هایدگر آن را «خود هستی» و تقدیر تاریخ هستی مینامد.
بحث اصلی حاضر، تلاش برای تفسیری است که بتواند ذیل مفاهیم امکان، تناهی و نفی سلطه، این مواضع مختلف و متعارض را به معنای جامعی برساند که در درون خود، نحوه بنیانگذاری هستیشناختی امر اجتماعی را نشان دهد.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد
نشست «هایدگر و علوماجتماعی»
سخنرانی دکتر احمد رجبی
۳. «خود» بهمنزله خود اصیل که در مواجهه با عدم خویش در ترس از رو به مرگ بودن، و در گسست کامل از معناداری موجودات درون جهان و «هر کس» خود را عین مصممیت احراز میکند.
۴. «خود» بهعنوان خود اصیل جمعی که هایدگر بدون هیچ تمهید و بحثی ناگهان آن را ملت مینامد.
۵. «خود» بهمنزله آنچه هایدگر آن را «خود هستی» و تقدیر تاریخ هستی مینامد.
بحث اصلی حاضر، تلاش برای تفسیری است که بتواند ذیل مفاهیم امکان، تناهی و نفی سلطه، این مواضع مختلف و متعارض را به معنای جامعی برساند که در درون خود، نحوه بنیانگذاری هستیشناختی امر اجتماعی را نشان دهد.
@philosophyofss
#هایدگر_و_علوم_اجتماعی
#رویداد