وقتی نوشتههای خودم را میخواندم، پیش خودم فکر میکردم صدای توی سرم، چیزهای بیشتری برای گفتن داشت؛ چیزهایی بسیار بیشتر از آنچه در قالب کلمات درآمده بود.
🕊1
پروانهی غمگین من
هیچ وقت نبود تقصیر من
هیچ وقت نخواستم ببینم اشکتو
هیچ وقت نشد بگیرم دستتو
هیچ وقت نبود تقصیر من
هیچ وقت نخواستم ببینم اشکتو
هیچ وقت نشد بگیرم دستتو