Probably
عزیز من، جملات زیادی برایت نوشتهام؛ هرگز به دستت نخواهند رسید. در تمامی احوالات، برای تو از احساسی که با سخنهایت در من ایجاد میکردی نوشتهام. چه زمانهایی که کورکورانه دوستت داشتم و به ایزا اعتراف کردم که دین من تو هستی، چه تمامی لحظاتی که من را از وجودم…
میخوام به کلاسای مخیر اشاره کنم و اینکه «مردها اصلا نمیتونن اون چیزی که به عنوان عشق و علاقه ازش حرف میزنیم رو درک کنن، عاشق شدن اونها بر اساس منطقه.»
Forwarded from Death to Birth. (Asena)
چقدر من تورو دوست داشتم و چقدر تو منو بخاطر این دوست داشتن اذیت کردی.
سختتر از خود گریه اون گریهایه که نمیاد، همه وجودت رو گرفته ولی از چشم بیرون نمیاد.
من ناراحت نیستم
عصبیم
از تمام حرفهای ریز و درشتی که آدما میزنن ولی اگه تو همون حرفو میزدی دهنتو میگاییدن
عصبیم
از تمام حرفهای ریز و درشتی که آدما میزنن ولی اگه تو همون حرفو میزدی دهنتو میگاییدن