Probably
22 subscribers
497 photos
65 videos
35 links
تموم تنم زخم هدیه‌ی این کشوره
http://t.me/RedChtBot?start=5480569456
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from تیکه کتاب
حس می‌کنم تراژدی این کشور دیگر در کلمات نمی‌گنجد.

- بالکان اکسپرس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عزیز من، جملات زیادی برایت نوشته‌ام؛ هرگز به دستت نخواهند رسید. در تمامی احوالات، برای تو از احساسی که با سخن‌هایت در من ایجاد می‌کردی نوشته‌ام. چه زمان‌هایی که کورکورانه دوستت داشتم و به ایزا اعتراف کردم که دین من تو هستی، چه تمامی لحظاتی که من را از وجودم در این کره‌ی خاکی ناامید کردی. حتی دفعاتی که بازویت را در خیابان‌های نم‌زده در دست گرفتم و با چشم‌هایم که تمامی حرف‌هایم را می‌توانستی در آن‌ها بخوانی نگاهت کردم و تو ذوقم را با کلامی سرد خاموش کردی. تنهاترینم، حال بیشتر از همیشه از تو دلگیرم. اما نمی‌توانم به این فکر کنم که تنهایت بگذارم، نمی‌توانم به این فکر کنم که در چشم‌های عمیق تو خیره شوم و از مشکلاتم بگویم، نمی‌توانم با تمام این‌ها تو را از قلبم خارج کنم. من از نبودن تو می‌ترسم، از اینکه به خانه بیایم و کلاهت را روی چوب لباسی رنگ باخته نبینم، دود پیپت را اسشتمام نکنم، با صدای گرفته‌‌ات صدا نشوم، مال تو نباشم. اما من برای چه مانده‌ام؟ بخاطر محبتی که به من نشد؟ تلاشی که نکردی؟ آرامش و امنیتی که از من گرفتی؟ احساس کافی بودنی که بر بادش دادی؟ نمی‌دانم. اما این را می‌دانم، اگر نیم‌نگاهی به من بیندازی که در آن احساساتی دریافت کنم، آن را باور نخواهم کرد. چه برسد «دوستت دارم» ـی که هرگز از سویت گفته نشد. نمی‌توانی تمامی آن ثانیه‌ها که به لب‌هایت چشم دوختم تا فقط کوچکترین نوایی از آن‌ها خارج شود را فراموش کنی. من در تمامی این شش سال فقط به دنبال ساده‌ترین قدمی از سوی تو باشم تا پابند شوم، بمانم. تو هر روز دور ترم کردی. من که تو را آزادترین گذاشته بودم. حتی وقتی با ناستاسیا هم گرم گرفتی لب نگشودم. اگر رفتنم را می‌خواستی، چرا چیزی نگفتی؟ خودم باید درمیافتم که ناستاسیا را بیش از من دوست داری؟ اصلا.. مرا دوست داری؟ کلامی بگو، پیش از اینکه چمدان زرد رنگ را از این اتاق تاریک ته خیابان ۹۶ بیرون بکشم. قبل از اینکه ما، به پایان برسیم.
پنجره‌ی بازِ طبقه‌ی سوم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مخیر دلم برات تنگ شد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Death to Birth. (Asena)
چقدر من تورو دوست داشتم و چقدر تو منو بخاطر این دوست داشتن اذیت کردی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from this user
برای این کاربر مهم بود، فقط دیگه حوصله توضیح دادن نداشت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا اصرار داری بگی نه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM