Pretty when we cry 🍄
Fairuz – Wahdon
يا زمان، يا عشب داشر فوق هالحيطان
ضويت ورد الليل ع كتابي
برج الحمام مسور وعالي
هج الحمام بقيت لحالي، لحالي
ضويت ورد الليل ع كتابي
برج الحمام مسور وعالي
هج الحمام بقيت لحالي، لحالي
به چشمان تو که مشکیتر از شب
به لبهایت که دوزی بر دگر لب
به پلکانت که رقصان و خمارند
به تاب و طاقت و بیتابی و تب
به رقص نرم دستت روی زلفم
به جام می که پر کردی لبالب
به آن رگهای آبی ظریفت
که رخشانند چون تابی مورب
به آن باده که از چشم تو میریخت
و گلگون کرده بود این پیکر آن شب
به اشکت در نگاهت وقت دیدار
در آن آیینهی خیس محدب
خودم را یافتم بعد از هزاری
تو ای هم کفر من هم دین و مذهب
تو ای هم عشق و هم ایزد وَ هم دوست
خودم را در تو مییابم مرتب
به لبهایت که دوزی بر دگر لب
به پلکانت که رقصان و خمارند
به تاب و طاقت و بیتابی و تب
به رقص نرم دستت روی زلفم
به جام می که پر کردی لبالب
به آن رگهای آبی ظریفت
که رخشانند چون تابی مورب
به آن باده که از چشم تو میریخت
و گلگون کرده بود این پیکر آن شب
به اشکت در نگاهت وقت دیدار
در آن آیینهی خیس محدب
خودم را یافتم بعد از هزاری
تو ای هم کفر من هم دین و مذهب
تو ای هم عشق و هم ایزد وَ هم دوست
خودم را در تو مییابم مرتب