بوداییان برای رسیدن به عبادتگاهشان رنج و درد بسیار بر خود روا میدارند، راهی دراز و دشوار را بر سینه میخزند تا مگر نذرشان برآورده شود. هندوان پسانداز سالانه خود را صرف سفر به بنارس میکنند تا در آب گنگ، همان جا که خاکستر و پس مانده مردگانشان را میریزند، خود را در آن آب گل آلود بشویند تا مگر روانشان پاک شود و آرامش یابند. اینها سُنتهایی است بر جای مانده از گذشته، از زمانهایی که خرد و دانش انسانها اندک و دامنه توهم گسترده بود. رنج بردن را بهایی میانگاشتند تا نیاز خود را به آن سودا کنند. گویی خدای مهربان فقط رنج و درد را میپذیرد تا راضی شود.
نوروز چنین نیست. بر سر آن سودا نمیشود. نه نازایان را بارور میکند، نه دوزخیان را نوید بهشت میدهد و نه رنج و دردی به امیدی واهی روا میدارد. بر سنتها خردهها میگیرند که گذشته و باورهای گذشتگان را با مناسک و رنجهای نامفهوم بر مدعیان دانش و فرزانگی امروز چیره میکند. اما نوروز همچون موسیقی و هنرهای دیگر است. مانند کتاب و گزارشی از خوبیها و فرزانگیهای پیشینیان است، نه بازتاب چالشها و خشمها. رنج و زیانی در کار آن نیست، هفتسین رنگارنگ نمادینش نیز جز شادی و امید و خرمی پیامی ندارد.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن میگوید: «گستره مرزهای فرهنگی ایران تا آنجایی است که نوروز را پاس میدارند.» نوروز آرش کمانگیر فرهنگ ایرانی است. ایران نماد گسترهای فرهنگی است فراتر از مرزهای سیاسی. در درازای تاریخ بارها شده است که فرمانروایان گوناگون، ایرانی و غیر ایرانی، در یک زمان بر گوشه و کنار ایران فرهنگی حاکم بودهاند اما بر مردمانی حکم میراندهاند که ایرانی بودند. خواه ترک و تورانی و عرب، خواه تاجیک و ازبک و سیستانی، خواه فارس و گیلک و کرد و کرمانی. ایران آنان را جذب و مجذوب خود کرده است. از نیکولای اُولجایتو، نوه هولاکوخان و نبیره چنگیز که تکرار نامهایشان رعشهآور است، سلطان محمد خدابنده را میسازد و آن گنبد و بارگاه مجلل سلطانیه را به یادگار بر جای مینهد. کیمیای این استحاله و تبدیل، پروراندن این ملایمت از آن خشونت، بر آوردن این گُل از آن مرداب، این معجزه و شاهکاری است که از سیاست و شمشیر برنمیآید. از فرهنگی پیر، غنی، لطیف، گسترده و اثرگذار برمیآید که فرهنگ ایرانی نام دارد و نوروز تجلی بی زیان و امید بخش آن است.
اگر صدها میلیون ساکنان این گستره فرهنگی از غرب چین تا شرق اروپا خواهان آنند که نوروز به نمادی جهانی تبدیل شود برای این است که میخواهند آیینی که فقط نماد و پرورنده پاکی و دوستی و نرمش و آشتی و سازگاری و اعتدال و زیبایی و نیکی است و با هیچ دین و مسلکی سر ناسازگاری و ستیز ندارد جهانی و جهانگیر باشد. تا همگان آن را ارج نهند تا نیکی و دوستی و مهر و آشتی را پاس دارند. باشد که ستیزهجویان نوروزاندیش شوند. نوروزتان نوید صلح و آسایش دهد و پیروز باد!»
نوروز چنین نیست. بر سر آن سودا نمیشود. نه نازایان را بارور میکند، نه دوزخیان را نوید بهشت میدهد و نه رنج و دردی به امیدی واهی روا میدارد. بر سنتها خردهها میگیرند که گذشته و باورهای گذشتگان را با مناسک و رنجهای نامفهوم بر مدعیان دانش و فرزانگی امروز چیره میکند. اما نوروز همچون موسیقی و هنرهای دیگر است. مانند کتاب و گزارشی از خوبیها و فرزانگیهای پیشینیان است، نه بازتاب چالشها و خشمها. رنج و زیانی در کار آن نیست، هفتسین رنگارنگ نمادینش نیز جز شادی و امید و خرمی پیامی ندارد.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن میگوید: «گستره مرزهای فرهنگی ایران تا آنجایی است که نوروز را پاس میدارند.» نوروز آرش کمانگیر فرهنگ ایرانی است. ایران نماد گسترهای فرهنگی است فراتر از مرزهای سیاسی. در درازای تاریخ بارها شده است که فرمانروایان گوناگون، ایرانی و غیر ایرانی، در یک زمان بر گوشه و کنار ایران فرهنگی حاکم بودهاند اما بر مردمانی حکم میراندهاند که ایرانی بودند. خواه ترک و تورانی و عرب، خواه تاجیک و ازبک و سیستانی، خواه فارس و گیلک و کرد و کرمانی. ایران آنان را جذب و مجذوب خود کرده است. از نیکولای اُولجایتو، نوه هولاکوخان و نبیره چنگیز که تکرار نامهایشان رعشهآور است، سلطان محمد خدابنده را میسازد و آن گنبد و بارگاه مجلل سلطانیه را به یادگار بر جای مینهد. کیمیای این استحاله و تبدیل، پروراندن این ملایمت از آن خشونت، بر آوردن این گُل از آن مرداب، این معجزه و شاهکاری است که از سیاست و شمشیر برنمیآید. از فرهنگی پیر، غنی، لطیف، گسترده و اثرگذار برمیآید که فرهنگ ایرانی نام دارد و نوروز تجلی بی زیان و امید بخش آن است.
اگر صدها میلیون ساکنان این گستره فرهنگی از غرب چین تا شرق اروپا خواهان آنند که نوروز به نمادی جهانی تبدیل شود برای این است که میخواهند آیینی که فقط نماد و پرورنده پاکی و دوستی و نرمش و آشتی و سازگاری و اعتدال و زیبایی و نیکی است و با هیچ دین و مسلکی سر ناسازگاری و ستیز ندارد جهانی و جهانگیر باشد. تا همگان آن را ارج نهند تا نیکی و دوستی و مهر و آشتی را پاس دارند. باشد که ستیزهجویان نوروزاندیش شوند. نوروزتان نوید صلح و آسایش دهد و پیروز باد!»
👆انا لله و انا الیه راجعون
عماد افروغ، جامعه شناس و تحلیلگر سیاسی اجتماعی سحرگاه بیست و سوم رمضان به دیار باقی شتافت!
درگذشت این جامعه شناس ارزشمند را به جامعه علمی کشور تسلیت عرض می کنم.
عماد افروغ را شخصیتی اندیشمند و جستجوگری عطشناک در یافتن راه حل هایی برای معضلات سیاسی اجتماعی ایران می دانستم. اندیشه های او، همچون اندیشه های هر فرزانه دیگری به دور از نقد نبود؛ ولی تعهدی که به حقیقت داشت و شفقتی که نسبت به حل مشکلات ایران داشت، حقا و انصافا ستودنی بود.
روحش شاد و با صاحب لیله القدر همنشین باد!
اخلاق پژوه: محمدتقی اسلامی
عماد افروغ، جامعه شناس و تحلیلگر سیاسی اجتماعی سحرگاه بیست و سوم رمضان به دیار باقی شتافت!
درگذشت این جامعه شناس ارزشمند را به جامعه علمی کشور تسلیت عرض می کنم.
عماد افروغ را شخصیتی اندیشمند و جستجوگری عطشناک در یافتن راه حل هایی برای معضلات سیاسی اجتماعی ایران می دانستم. اندیشه های او، همچون اندیشه های هر فرزانه دیگری به دور از نقد نبود؛ ولی تعهدی که به حقیقت داشت و شفقتی که نسبت به حل مشکلات ایران داشت، حقا و انصافا ستودنی بود.
روحش شاد و با صاحب لیله القدر همنشین باد!
اخلاق پژوه: محمدتقی اسلامی
Forwarded from محمدرضا یوسفی
انا لله و انا الیه راجعون
خبر درگذشت جناب دکتر عماد افروغ تلخ و ناگوار بود.
افروغ مردی آزاده بود. بر محور حق و حقیقت و درکی که از آن داشت، می چرخید. به آرمانهای اول انقلاب وفادار ماند گرچه تلقی خویش را نسبت به آن انگاره ها در طول زمان، تکامل بخشید و از ساده انگاری های ابتدایی فاصله گرفت.
پس از ورود به مجلس، مناسبات قدرت و روابط پیچیده درون حاکمیت را به خوبی فهمید و دانست که او و امثال او در این مناسبات، تزیین مجالسند و تاثیر چندانی در روند تغییرات نخواهند داشت. از این رو در هیچ انتخابات دیگری کاندیدا نشد و سعی کرد در نقش یک نظریه پرداز و ناصحی امین به آسیب شناسی بپردازد و توصیه هایی برای بهبود داشته باشد. او با این انتخاب، آگاهانه به منافع خویش پشت پا زد و حقیقت را بر مصلحت شخصی مقدم داشت.
افروغ در موضع گیری هایش، رضای خدا را در نظر داشت و آنچه را درست می پنداشت به صراحت و صداقت بیان می داشت. هر چند در این راه از طعن و ملامت دوستان قدیمی و همراهان جناحی سابقش در امان نماند، اما او انتخابش را کرده بود.
بیماریش مایه پاکی بیشتر روحش شد. و در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان از میان ما پر کشید.
افروغ یک الگوی رفتاری برای سیاست ورزان و حجتی بر آنان در روز حسابرسی خواهد بود. صداقت، صراحت، ترجیح حقیقت بر مصلحت و اندیشه ورزی از ویژگی های بارز او بود.
درود خداوند بر او و تمامی کسانی که مانند اویند.
@yousefimohamadreza
خبر درگذشت جناب دکتر عماد افروغ تلخ و ناگوار بود.
افروغ مردی آزاده بود. بر محور حق و حقیقت و درکی که از آن داشت، می چرخید. به آرمانهای اول انقلاب وفادار ماند گرچه تلقی خویش را نسبت به آن انگاره ها در طول زمان، تکامل بخشید و از ساده انگاری های ابتدایی فاصله گرفت.
پس از ورود به مجلس، مناسبات قدرت و روابط پیچیده درون حاکمیت را به خوبی فهمید و دانست که او و امثال او در این مناسبات، تزیین مجالسند و تاثیر چندانی در روند تغییرات نخواهند داشت. از این رو در هیچ انتخابات دیگری کاندیدا نشد و سعی کرد در نقش یک نظریه پرداز و ناصحی امین به آسیب شناسی بپردازد و توصیه هایی برای بهبود داشته باشد. او با این انتخاب، آگاهانه به منافع خویش پشت پا زد و حقیقت را بر مصلحت شخصی مقدم داشت.
افروغ در موضع گیری هایش، رضای خدا را در نظر داشت و آنچه را درست می پنداشت به صراحت و صداقت بیان می داشت. هر چند در این راه از طعن و ملامت دوستان قدیمی و همراهان جناحی سابقش در امان نماند، اما او انتخابش را کرده بود.
بیماریش مایه پاکی بیشتر روحش شد. و در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان از میان ما پر کشید.
افروغ یک الگوی رفتاری برای سیاست ورزان و حجتی بر آنان در روز حسابرسی خواهد بود. صداقت، صراحت، ترجیح حقیقت بر مصلحت و اندیشه ورزی از ویژگی های بارز او بود.
درود خداوند بر او و تمامی کسانی که مانند اویند.
@yousefimohamadreza
« پیامبران در جهان بیش از بانگی درنینداختند. آنها هرگز کسی را مجبور به کاری نکردند. خداوند در قرآن به پیامبر می فرماید فذکر انما انت مذکر. لست علیهم بمصیطر.
تنها کار تو ای پیامبر این است که پیام را به گوش مردم برسانی و دعوت حق را ابلاغ کنی و آنها را به اموری که در نفوسشان مرکوز است، متوجه سازی. آدمی دارای دو طبیعت حیوانی و انسانی است. پیامبران طالب آن اند که آدمی حیوانیت خود را صورت انسانی ببخشد و شیطان طالب آن است که آدمی انسانیت خود را صورت حیوانی ببخشد... این دو بانگ همواره در جهان بلند بوده است: یک بانگ ، بانگ صالحان و رسولان خدا و بانگ دیگر بانگ اشقیا و ناپاکان. مهم این است که اینها بانگ اند، نه تازیانه و نه زنجیر. نه به جبر می رانند و نه جبر می بندند. کارشان دلربایی است؛ تا دل ربودۀ کدام شود.»
تنها کار تو ای پیامبر این است که پیام را به گوش مردم برسانی و دعوت حق را ابلاغ کنی و آنها را به اموری که در نفوسشان مرکوز است، متوجه سازی. آدمی دارای دو طبیعت حیوانی و انسانی است. پیامبران طالب آن اند که آدمی حیوانیت خود را صورت انسانی ببخشد و شیطان طالب آن است که آدمی انسانیت خود را صورت حیوانی ببخشد... این دو بانگ همواره در جهان بلند بوده است: یک بانگ ، بانگ صالحان و رسولان خدا و بانگ دیگر بانگ اشقیا و ناپاکان. مهم این است که اینها بانگ اند، نه تازیانه و نه زنجیر. نه به جبر می رانند و نه جبر می بندند. کارشان دلربایی است؛ تا دل ربودۀ کدام شود.»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ثواب المیزانم را با این بیت از شعر ایرجمیرزا عوض میکنم...
ماجرای اشک و تأثر زیاد علامهطباطبایی با یک بیت از شعر ایرجمیرزا | نقل خاطره از آیتالله علوی بروجردی
بعد از پسر، دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغ پریده را
«کسیکه این شعر را برای علیاکبرِ امام حسین ‹ع› میسراید، من نمیتوانم توهم این معنا را داشته باشم که آقا سیدالشهدا فردای قیامت نسبت بهاو بیتفاوت باشد.»
©️ @Practicalethics
📺 ثواب المیزانم را با این بیت از شعر ایرجمیرزا عوض میکنم...
ماجرای اشک و تأثر زیاد علامهطباطبایی با یک بیت از شعر ایرجمیرزا | نقل خاطره از آیتالله علوی بروجردی
بعد از پسر، دل پدر آماج تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغ پریده را
«کسیکه این شعر را برای علیاکبرِ امام حسین ‹ع› میسراید، من نمیتوانم توهم این معنا را داشته باشم که آقا سیدالشهدا فردای قیامت نسبت بهاو بیتفاوت باشد.»
©️ @Practicalethics
مناسبت ولادت پيامبر اكرم ص
سروش _ شجريان
غزل مولوی درباره پیامبر اکرم(ص) با دکلمه دکتر سروش و آواز استاد شجریان
تو مگو همه به جنگند و ز صلحِ من چه آید
تو یکی نِهای، هزاری، تو چراغِ خود برافروز🌱
▪️جنگ بههرشکل آن، منشأ شرور است. شُروری که دامنهٔ آن از گسترهٔ زمانیِ خودِ جنگ بسی فراتر میرود.
▪️کودکی که زندگینچشیده مرگ را ملاقات میکند؛
▪️مادری که از گرمای خانواده به داغ خانوادهاش مینشیند؛
▪️پدری که به تماشای تباهی رنجهایش مینشیند
▪️و آبادانیهایی که در قعر ویرانی، هیچ میشوند.
تو یکی نِهای، هزاری، تو چراغِ خود برافروز🌱
▪️جنگ بههرشکل آن، منشأ شرور است. شُروری که دامنهٔ آن از گسترهٔ زمانیِ خودِ جنگ بسی فراتر میرود.
▪️کودکی که زندگینچشیده مرگ را ملاقات میکند؛
▪️مادری که از گرمای خانواده به داغ خانوادهاش مینشیند؛
▪️پدری که به تماشای تباهی رنجهایش مینشیند
▪️و آبادانیهایی که در قعر ویرانی، هیچ میشوند.
Forwarded from رسانه المیزان | Almizan (علی یحیی پور)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 «این را هم نمیتوانند برای من ببینند!»
ماجرای فشار بعضیها برای تعطیلی حلقهٔ بحثِ علامه طباطبایی با پروفسور کربن
«به عنوان شخصی که در گوشهای نشستهام و چیز مینویسم، تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه در جهان چه میگذرد، این یک جلسه است. این را هم نمیتوانند برای من ببینند!»
📓سرشتوسرنوشت، ص۲۴۹
🌐 ۲۴ آبان؛ سالروز بزرگداشت مرحــوم
علامه سید محمد حسین طباطبایی ‹ره›
رسانه المیزان
©️ @AlmizanMedia
📺 «این را هم نمیتوانند برای من ببینند!»
ماجرای فشار بعضیها برای تعطیلی حلقهٔ بحثِ علامه طباطبایی با پروفسور کربن
«به عنوان شخصی که در گوشهای نشستهام و چیز مینویسم، تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه در جهان چه میگذرد، این یک جلسه است. این را هم نمیتوانند برای من ببینند!»
📓سرشتوسرنوشت، ص۲۴۹
🌐 ۲۴ آبان؛ سالروز بزرگداشت مرحــوم
علامه سید محمد حسین طباطبایی ‹ره›
رسانه المیزان
©️ @AlmizanMedia
Forwarded from سهند ایرانمهر
🔸امروز سالگرد درگذشت علامه طباطبایی است. در بخشی از کتاب«سرشت و سرنوشت» (گفتگوی دکتر ابراهیمی دینانی با کریم فیضی) دکتر دینانی از آشنایی و ارادت دو طرفه هانری کُربن (اسلام شناس و شیعه شناس فرانسوی) و علامه میگوید. دکتر دینانی در این کتاب، از روزی میگوید که هانری کربن، علامه طباطبایی را به تنهایی به منزل خود دعوت کرد:
«من نمی دانم برخورد کربن و همسرش و نحوه پذیرایی آنها یا سخنانی که رد و بدل شد، چگونه بود اما علامه به دفعات از آن جلسه یاد میکرد و تحت تاثیر آن بود. من ندیده بودم ایشان درباره یک زن صحبت کند و از یک خانم تعریف کند ولی بارها از بزرگواری خانم کربن و فرهیختگی او سخن به میان میآورد».
بی تردید این تابوی سخن نگفتن از یک زن و تعریف از او که حتی علامه طباطبایی با آن دید باز عرفانی و اشراقی از آن احتراز داشته، سنت علما و حوزههاست و تنها زمانی توسط علامه شکسته شده که وی برخلاف آن پیش فرض های معمول از نزدیک دیده است که زن برخلاف آن تفسیر و تعبیر ضیق فقهی، هم می تواند فرهیخته باشد و هم موانست و مجالست با اهل علم داشته باشد و هم چنان نفوذ خالی از شائبه ابتذال و وسوسه ای که عالمی چون او را تا مدتها به تحسین در جلوت و خلوت وادارد. بنابراین می توان گفت که حظ وافر در رابطه کربن و طباطبایی یک طرفه نبوده و علامه نیز بهره و فتح باب آفاقی فکری خود را نیز داشته است.
نکته مهمتر در این دیدارها آن بوده که به جز مباحث سنگین و خاص فلسفی و کلامی، علامه طباطبایی به شدت جویای درک خصایص و عادات فردی و اجتماعی شخصیت هانری کربن به عنوان یک غربی بوده است و «غرب» و «زندگی و فکر غربی» چون امروز کراهت شدیده نداشته است. دینانی در این مورد میگوید:
«کربن اشراقی و معنوی بود اما به شکل تیپیکال غربی بود و کاراکتر غربی داشت. میدانستم سوال خصوصی از یک غربی زشت است اما گاهی این کار را میکردم و وقتی سوالی میپرسیدم، علامه گوشش را تیز میکرد تا ببیند من چه سوالی میکنم و پرفسور کربن چه جوابی میدهد!»
اینگونه ارتباطات و تاثیر آن بر علامه طباطبایی آنقدر مثبت بوده است که هنوز، طیف آزاد اندیشی از علما مفتخر به این رابطه و متنعم از بهرههای مکتوب این رابطهاند و طیف دیگر هم اگرچه جوهره اصلی بروز چنین برکاتی را درک نمیکنند اما دست کم در مقام تفاخر، روزی خور آنند و از حقانیت شیعه و اشراف علامه و نیز نقش کربن در گسترش شیعه و معرفی آن در محافل علمی سخن می گویند، با این حال همزمان با وقوع انقلاب، بخش سنتی حوزه خیلی زود نگران این رابطه شد و دینانی در این کتاب شرح میدهد که چگونه از او خواستند علامه طباطبابی را از ادامه آن منع کند.
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی آن فشارها و نیز لحظه ای که پیام تلخ قشریون و دلواپسان نفوذ غرب را به علامه طباطبایی داد، اینگونه توصیف می کند:
«به من گفتند، بعضی دوستان جلسات شما اینطور و آنطورند و هانری کربن را هم نمیدانیم کیست؟! تشکیل این جلسات از اول هم درست نبود و ما تا حالا تحمل کردیم ولی الان که چیزی به انقلاب نمانده صلاح نیست این جلسات ادامه پیدا کند و شما این را به ایشان منتقل کنید...هروقت یاد آن صحنه میافتم گریهام میگیرد . وقتی به علامه گفتم، ایشان یک دفعه حالش بد شد و رعشهای که معمولا در دست داشت شدت گرفت. لبهایش میلرزید و صورتش قرمز شد. ۵ دقیقه ای سکوت کرد و چند بار گفت: عجب عجب عجب! و بعد از کمی تامل گفت: من شخصی هستم که گوشه ای نشستهام و چیز مینویسم تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه چه میگذرد این جلسات است، این راهم نمیتوانند به من ببینند؟».
✔️ویدیو: دکتر حسین نصر،فیلسوف و متأله سنتگرای ایرانی و استاد علوم اسلامی در دانشگاه جرج واشینگتن و دستخط علامه طباطبایی برای نگارش کتاب «قرآن در اسلام»
@sahandiranmehr
«من نمی دانم برخورد کربن و همسرش و نحوه پذیرایی آنها یا سخنانی که رد و بدل شد، چگونه بود اما علامه به دفعات از آن جلسه یاد میکرد و تحت تاثیر آن بود. من ندیده بودم ایشان درباره یک زن صحبت کند و از یک خانم تعریف کند ولی بارها از بزرگواری خانم کربن و فرهیختگی او سخن به میان میآورد».
بی تردید این تابوی سخن نگفتن از یک زن و تعریف از او که حتی علامه طباطبایی با آن دید باز عرفانی و اشراقی از آن احتراز داشته، سنت علما و حوزههاست و تنها زمانی توسط علامه شکسته شده که وی برخلاف آن پیش فرض های معمول از نزدیک دیده است که زن برخلاف آن تفسیر و تعبیر ضیق فقهی، هم می تواند فرهیخته باشد و هم موانست و مجالست با اهل علم داشته باشد و هم چنان نفوذ خالی از شائبه ابتذال و وسوسه ای که عالمی چون او را تا مدتها به تحسین در جلوت و خلوت وادارد. بنابراین می توان گفت که حظ وافر در رابطه کربن و طباطبایی یک طرفه نبوده و علامه نیز بهره و فتح باب آفاقی فکری خود را نیز داشته است.
نکته مهمتر در این دیدارها آن بوده که به جز مباحث سنگین و خاص فلسفی و کلامی، علامه طباطبایی به شدت جویای درک خصایص و عادات فردی و اجتماعی شخصیت هانری کربن به عنوان یک غربی بوده است و «غرب» و «زندگی و فکر غربی» چون امروز کراهت شدیده نداشته است. دینانی در این مورد میگوید:
«کربن اشراقی و معنوی بود اما به شکل تیپیکال غربی بود و کاراکتر غربی داشت. میدانستم سوال خصوصی از یک غربی زشت است اما گاهی این کار را میکردم و وقتی سوالی میپرسیدم، علامه گوشش را تیز میکرد تا ببیند من چه سوالی میکنم و پرفسور کربن چه جوابی میدهد!»
اینگونه ارتباطات و تاثیر آن بر علامه طباطبایی آنقدر مثبت بوده است که هنوز، طیف آزاد اندیشی از علما مفتخر به این رابطه و متنعم از بهرههای مکتوب این رابطهاند و طیف دیگر هم اگرچه جوهره اصلی بروز چنین برکاتی را درک نمیکنند اما دست کم در مقام تفاخر، روزی خور آنند و از حقانیت شیعه و اشراف علامه و نیز نقش کربن در گسترش شیعه و معرفی آن در محافل علمی سخن می گویند، با این حال همزمان با وقوع انقلاب، بخش سنتی حوزه خیلی زود نگران این رابطه شد و دینانی در این کتاب شرح میدهد که چگونه از او خواستند علامه طباطبابی را از ادامه آن منع کند.
دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی آن فشارها و نیز لحظه ای که پیام تلخ قشریون و دلواپسان نفوذ غرب را به علامه طباطبایی داد، اینگونه توصیف می کند:
«به من گفتند، بعضی دوستان جلسات شما اینطور و آنطورند و هانری کربن را هم نمیدانیم کیست؟! تشکیل این جلسات از اول هم درست نبود و ما تا حالا تحمل کردیم ولی الان که چیزی به انقلاب نمانده صلاح نیست این جلسات ادامه پیدا کند و شما این را به ایشان منتقل کنید...هروقت یاد آن صحنه میافتم گریهام میگیرد . وقتی به علامه گفتم، ایشان یک دفعه حالش بد شد و رعشهای که معمولا در دست داشت شدت گرفت. لبهایش میلرزید و صورتش قرمز شد. ۵ دقیقه ای سکوت کرد و چند بار گفت: عجب عجب عجب! و بعد از کمی تامل گفت: من شخصی هستم که گوشه ای نشستهام و چیز مینویسم تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه چه میگذرد این جلسات است، این راهم نمیتوانند به من ببینند؟».
✔️ویدیو: دکتر حسین نصر،فیلسوف و متأله سنتگرای ایرانی و استاد علوم اسلامی در دانشگاه جرج واشینگتن و دستخط علامه طباطبایی برای نگارش کتاب «قرآن در اسلام»
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎
Forwarded from FactNameh | فکتنامه
🔹 سالهاست رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی ادعای مشابهی را تکرار میکنند. حتی مقالهای آکادمیک تحت عنوان «سجده در نماز عامل تخلیه امواج الکترومغناطیسی بدن» ارائه نمایه شدهاست.
🔹 دستگاه EMFسنج AS1392 اسمارت سنسور، که در دست آدام مرادی دیده میشود، دمای محیط و شدت میدان مغناطیسی را اندازه میگیرد. بازه عملکرد دستگاه ۰ تا ۲۰۰۰ میلی گاوس، در محدوده ۳۰ تا ۳۰۰ هرتز است.
🔹 بنابراین EMFسنج AS1392 قادر به ردیابی امواج موبایل، وایفای و بلوتوث نیست. این دستگاه نمیتواند امواج بلوتوث ایرپاد را ردیابی کند.
🔹 تحقیقات کمیسیون بینالمللی حفاظت از تشعشعات غیریونیزان (ICNIRP) در همکاری با سازمان بهداشت جهانی حاکی است: «هیچ مدرکی مبنی بر ارتباط علائم (درد و رنج و اضطراب) در افراد با قرارگرفتن در معرض امواج رادیویی وجود ندارد.»
🔹 ادعای «استرس و اضطراب ناشی از EMF یا میدان الکترومغناطیسی» (Electromagnetic hypersensitivity) یا به اختصار EHS، شبهعلم است و مدعیان دچار اثر Nocebo هستند.
🔹 امواج رادیویی تقریبا همه اطراف ما را فراگرفتهاند. این امواج از ابتدای تکامل حیات روی زمین وجود داشتهاند و فراگیری آنها منحصر به تمدن بشری نیست.
🔹 اتصال به زمین، برای تخلیه جریان الکتریکی انجام میشود و جریان ناشی از اختلاف پتانسیل است. اما امواج رادیویی، در بدن انسان، اثر حرارتی دارند و باعث بالارفتن دمای بافت میشوند.
🔹 سجده (یا مشابه آن و همانطور که بعضی کاربران در کامنتها اشاره کردهاند؛ یوگا) در بسیاری از مواقع روی فرش یا موکت یا پد ویژه انجام میشود که اصولا اتصال به زمین را برقرار نمیکند.
🔹 بنابراین فکتنامه به این ادعای شبهعلمی آدام مرادی که در شبکه های اجتماعی بسیار دیده شده مبنی بر اینکه «با سجده کردن، امواج مضر EMF را از بدن تخلیه کنید» نشان شاخدار میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
👈 در تلگرام بخوانید
✅ @Factnameh
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⏹⭕️کشورداری مبتنی بر عدد و عقلانیت، مقایسه ایران و آمریکا
✍️محمدرضا اسلامی؛ استاد دانشگاه ایالتی پلیتکنیک کالیفرنیا
دولت آمریکا هر سال آمار مربوط به صنعت ساختمان و ساخت و ساز در این کشور را منتشر می کند. برای آشنایی با ابعاد این بخش از اقتصاد باید بدانیم که ابعاد بازار ساخت و ساز در بازه یک ساله منتهی به شهریور ماه امسال حدودا ۲۰۰۰ میلیارد دلار بوده که حدودا ده درصد اقتصاد ایالات متحده است. (+)
مهندسین معمار و سازه، متولیان احداث بنا در دنیای مدرن محسوب می شوند ولی دانشِ مهندسین سازه و معمار برای سیاست گذاری در امر مسکن کافی نیست، بلکه تدوین استراتژیهای این حوزه، بحثی چندوجهی/پیچیده است و نیازمند آمار و ارقام روشن و دقیق.
در آمریکا چه تعداد خانه ساخته شد؟ جواب دقیق و روشن است:
در سال گذشته یک میلیون و ۲۲هزار واحد مسکنِ «یک واحدی» و ۳۶۸هزار مسکن «چند واحدی» ساخته شده و پروانه پایان کار دریافت کرده است. یعنی جمعا ظرفیت اقتصاد آمریکا در بخش مسکن، توانِ ساخت ۱ میلیون و ۳۹۰ هزار واحد مسکونی را داشته است. (+)
دقت کنیم! وقتی که یک نفر بگوید ما «به راحتی می توانیم سالی یک میلیون مسکن بسازیم باید بداند درباره چه چیزی صحبت می کند. سردار رستم قاسمی در این زمینه مصاحبه ای کرد و گفت که یک میلیون مسکن در سال «شدنی» است (+) ولی گذر زمان نشان داد اینگونه حرفها بی پشتوانه مبتنی بر عدد، محاسبه و عقلانیت است.
سوال بعدی نوع سازه واحدهای مسکونی «چندواحدی» چه بوده است؟
بر خلاف انتظار ما در میان آن ۳۶۸ هزار مسکن چندواحدی مذکور، وضعیت «سازه» خانه ها به شرح زیر بوده است: ۷۳٪ درصد آنها دارای «سازه چوبی» بوده اند و ۲۷٪ درصد باقیمانده دارای سازه های بتنی و فولادی بوده اند. مطابق آمار رسمی دولت آمریکا، فولاد و سیمان عمدتا در سازه های بلندمرتبه استفاده می شود و مصالح اصلی ساخت و ساز (در مسکنِ غیر بلندمرتبه) چوب است.
نکته کلیدی همین جاست که این آمار نشان دهنده سرانه مصرف انرژی در روند «احداث» ساختمان نیز هست. برای ساخت سازه های بتنی به سیمان و برای ساخت سازه های فولادی به پروفیلهای فولاد نیاز است که هر دوی این ها توسط دو «صنعت انرژی بر» و «آلاینده محیط زیست» تولید می شوند. در کشور آمریکا با وجود قدمتِ صنایع فولاد و سیمان، چوب به عنوان مصالح اصلی در انبوه سازی مورد توجه قرار گرفته و این امر باعث شده تا بخش قابل توجهی از «انرژی کشور» به سمت تولید سیمان و فولاد رهنمون نشود، و محیط زیست هم کمتر دچار آسیب شود. همین رویکرد را ژاپنی ها هم در چندسال اخیر داشته اند و به سمت سازه های چوبی رفته اند (+).
چقدر دی اکسید کربن برای ساخت یک متر مربع مسکن تولید می شود؟
مطالعات پژوهشگران نشان می دهد برای تولید یک تُن سیمان، حدود ۹۰۰ کیلوگرم دی اکسید کربن (CO2) تولید می شود. پروسه تولید سیمان نیاز به انرژی و حرارت بالا (حدود ۱۲۰۰ درجه سانتیگراد) دارد. در بحث تولید فولاد اعداد وحشتناک تر است. برای تولید یک تن فولاد، بیش از یک تن دی اکسید کربن وارد محیط زیست می شود.
بگذارید این را ملموس تر بیان کنم: یک ساختمان 5 طبقه با قاب خمشی فولادی با هزار مترمربع زیربنا را فرض کنیم. مهندسین برای هر متر مربع حدودا ۱۰۰ کیلوگرم فولاد طراحی می کنند. لذا جمعا ۱۰۰ تن فولاد برای ساخت این ساختمان نیاز است که باعث تولید بیش از ۱۰۰ تن دی اکسید کربن می شود.
همچنین هر دوی این صنایع (خصوصا صنعت فولاد) «آب بر» محسوب می شوند. برای تولید یک تن فولاد ۲۳۰هزار لیتر آب مصرف می شود (+,+). یعنی استفاده از سازه چوبی در آمریکا باعث شده علاوه بر تولید کمتر کربن، آب کمتری نیز مصرف شود.
⏹⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مساله همین جاست: عدد و عقلانیت! عدد پیش نیاز محاسبه است و محاسبه زیربنای عقلانیت. ما در ایران نیاز داریم عدد بفهمیم! تا عدد نباشد و محاسبه نکنیم، تصمیمات ما فضایی و وعده های ما تخیلی خواهد بود برای آنکه از کشورداری فضایی-تخیلی به کشورداری عقلایی-منطقی مهاجرت کنیم ما نیازمند عدد هستم و سپس محاسبه و سپس به چالش کشیدن مفروضات و تصمیمات.
مثلا می شود این سوال را مطرح کرد که آیا بهتر نیست در ایران چوب را وارد کنیم ولی «انرژی و آب کشور» را در تولید فولاد و سیمان به هدر ندهیم؟ آیا دانشگاههای ما در این زمینه مطالعه ای داشته اند؟ امیدوارم که انجام شده باشد! البته امیدوارم! چوب اساسا کالای گران قیمت/سنگینی محسوب نمی شود و با توجه به شرایط بحرانی آب/انرژی و محیط زیست نیازمند مطالعه جدی درباره آنالیز قیمت/انرژی احداث سازه های چوبی در انبوه سازی هستیم.
ارایه آمار با سه ویژگی دقیق، پایدار و شفاف یکی از ضرورتهای کشورداری مدرن است. بدون وجود آمار پایدار، روشن و دقیق، همیشه در حال کلی گویی هستیم و وعده های غیردقیق.
شبکه توسعه
✍️محمدرضا اسلامی؛ استاد دانشگاه ایالتی پلیتکنیک کالیفرنیا
دولت آمریکا هر سال آمار مربوط به صنعت ساختمان و ساخت و ساز در این کشور را منتشر می کند. برای آشنایی با ابعاد این بخش از اقتصاد باید بدانیم که ابعاد بازار ساخت و ساز در بازه یک ساله منتهی به شهریور ماه امسال حدودا ۲۰۰۰ میلیارد دلار بوده که حدودا ده درصد اقتصاد ایالات متحده است. (+)
مهندسین معمار و سازه، متولیان احداث بنا در دنیای مدرن محسوب می شوند ولی دانشِ مهندسین سازه و معمار برای سیاست گذاری در امر مسکن کافی نیست، بلکه تدوین استراتژیهای این حوزه، بحثی چندوجهی/پیچیده است و نیازمند آمار و ارقام روشن و دقیق.
در آمریکا چه تعداد خانه ساخته شد؟ جواب دقیق و روشن است:
در سال گذشته یک میلیون و ۲۲هزار واحد مسکنِ «یک واحدی» و ۳۶۸هزار مسکن «چند واحدی» ساخته شده و پروانه پایان کار دریافت کرده است. یعنی جمعا ظرفیت اقتصاد آمریکا در بخش مسکن، توانِ ساخت ۱ میلیون و ۳۹۰ هزار واحد مسکونی را داشته است. (+)
دقت کنیم! وقتی که یک نفر بگوید ما «به راحتی می توانیم سالی یک میلیون مسکن بسازیم باید بداند درباره چه چیزی صحبت می کند. سردار رستم قاسمی در این زمینه مصاحبه ای کرد و گفت که یک میلیون مسکن در سال «شدنی» است (+) ولی گذر زمان نشان داد اینگونه حرفها بی پشتوانه مبتنی بر عدد، محاسبه و عقلانیت است.
سوال بعدی نوع سازه واحدهای مسکونی «چندواحدی» چه بوده است؟
بر خلاف انتظار ما در میان آن ۳۶۸ هزار مسکن چندواحدی مذکور، وضعیت «سازه» خانه ها به شرح زیر بوده است: ۷۳٪ درصد آنها دارای «سازه چوبی» بوده اند و ۲۷٪ درصد باقیمانده دارای سازه های بتنی و فولادی بوده اند. مطابق آمار رسمی دولت آمریکا، فولاد و سیمان عمدتا در سازه های بلندمرتبه استفاده می شود و مصالح اصلی ساخت و ساز (در مسکنِ غیر بلندمرتبه) چوب است.
نکته کلیدی همین جاست که این آمار نشان دهنده سرانه مصرف انرژی در روند «احداث» ساختمان نیز هست. برای ساخت سازه های بتنی به سیمان و برای ساخت سازه های فولادی به پروفیلهای فولاد نیاز است که هر دوی این ها توسط دو «صنعت انرژی بر» و «آلاینده محیط زیست» تولید می شوند. در کشور آمریکا با وجود قدمتِ صنایع فولاد و سیمان، چوب به عنوان مصالح اصلی در انبوه سازی مورد توجه قرار گرفته و این امر باعث شده تا بخش قابل توجهی از «انرژی کشور» به سمت تولید سیمان و فولاد رهنمون نشود، و محیط زیست هم کمتر دچار آسیب شود. همین رویکرد را ژاپنی ها هم در چندسال اخیر داشته اند و به سمت سازه های چوبی رفته اند (+).
چقدر دی اکسید کربن برای ساخت یک متر مربع مسکن تولید می شود؟
مطالعات پژوهشگران نشان می دهد برای تولید یک تُن سیمان، حدود ۹۰۰ کیلوگرم دی اکسید کربن (CO2) تولید می شود. پروسه تولید سیمان نیاز به انرژی و حرارت بالا (حدود ۱۲۰۰ درجه سانتیگراد) دارد. در بحث تولید فولاد اعداد وحشتناک تر است. برای تولید یک تن فولاد، بیش از یک تن دی اکسید کربن وارد محیط زیست می شود.
بگذارید این را ملموس تر بیان کنم: یک ساختمان 5 طبقه با قاب خمشی فولادی با هزار مترمربع زیربنا را فرض کنیم. مهندسین برای هر متر مربع حدودا ۱۰۰ کیلوگرم فولاد طراحی می کنند. لذا جمعا ۱۰۰ تن فولاد برای ساخت این ساختمان نیاز است که باعث تولید بیش از ۱۰۰ تن دی اکسید کربن می شود.
همچنین هر دوی این صنایع (خصوصا صنعت فولاد) «آب بر» محسوب می شوند. برای تولید یک تن فولاد ۲۳۰هزار لیتر آب مصرف می شود (+,+). یعنی استفاده از سازه چوبی در آمریکا باعث شده علاوه بر تولید کمتر کربن، آب کمتری نیز مصرف شود.
⏹⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
مساله همین جاست: عدد و عقلانیت! عدد پیش نیاز محاسبه است و محاسبه زیربنای عقلانیت. ما در ایران نیاز داریم عدد بفهمیم! تا عدد نباشد و محاسبه نکنیم، تصمیمات ما فضایی و وعده های ما تخیلی خواهد بود برای آنکه از کشورداری فضایی-تخیلی به کشورداری عقلایی-منطقی مهاجرت کنیم ما نیازمند عدد هستم و سپس محاسبه و سپس به چالش کشیدن مفروضات و تصمیمات.
مثلا می شود این سوال را مطرح کرد که آیا بهتر نیست در ایران چوب را وارد کنیم ولی «انرژی و آب کشور» را در تولید فولاد و سیمان به هدر ندهیم؟ آیا دانشگاههای ما در این زمینه مطالعه ای داشته اند؟ امیدوارم که انجام شده باشد! البته امیدوارم! چوب اساسا کالای گران قیمت/سنگینی محسوب نمی شود و با توجه به شرایط بحرانی آب/انرژی و محیط زیست نیازمند مطالعه جدی درباره آنالیز قیمت/انرژی احداث سازه های چوبی در انبوه سازی هستیم.
ارایه آمار با سه ویژگی دقیق، پایدار و شفاف یکی از ضرورتهای کشورداری مدرن است. بدون وجود آمار پایدار، روشن و دقیق، همیشه در حال کلی گویی هستیم و وعده های غیردقیق.
شبکه توسعه
www.census.gov
Press Release
Forwarded from آیدا؛ تجربیات دختری با ضایعه نخاعی (آیدا الهی)
.
.
دومین تجربه من در ترجمه کتابی با موضوع اخلاق پزشکی، این بار در همکاری با مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران.
.
دومین تجربه من در ترجمه کتابی با موضوع اخلاق پزشکی، این بار در همکاری با مرکز تحقیقات اخلاق و تاریخ پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران.
روانشناسی رنگها و کاربرد رنگ در شاهنامه
آگاهی فردوسی بزرگ از روانشناسی رنگها و کاربرد رنگ در شاهنامه فردوسی:
در روانشناسی امروز، رنگها ارزشی نمادین دارند و همانند کلیدی گمان بُرده میشوند که لایههای پنهانی شخصیت آدمها را آشکار میسازند.
هر رنگ تاثیر ویژهای دارد. برخی شادی بخشاند، برخی سرزندگی و جنبش را پدید میآورند و رنگهایی نیز اثری اندوهزا دارند. در استوره شناسی نیز همینگونه است و رنگها، رمزی برای درک مفاهیم دانسته میشوند. پس شگفت نیست اگر شاهنامه، که شالودهاش برپایهی استوره و حماسه است، سرشار از اشارههای نمادین به رنگها باشد. یافتن آن معناهای نمادین، نه تنها ارزشهای هنری شاهنامه را آشکار میسازد، بلکه راهی برای پی بردن به راز و رمز داستانها و رویدادهای استورهای و حماسی نیز هست. در شاهنامه بیش از ۴هزار بار از عنصر رنگ بهره برده شده است.
ادامه 👇🏿
آگاهی فردوسی بزرگ از روانشناسی رنگها و کاربرد رنگ در شاهنامه فردوسی:
در روانشناسی امروز، رنگها ارزشی نمادین دارند و همانند کلیدی گمان بُرده میشوند که لایههای پنهانی شخصیت آدمها را آشکار میسازند.
هر رنگ تاثیر ویژهای دارد. برخی شادی بخشاند، برخی سرزندگی و جنبش را پدید میآورند و رنگهایی نیز اثری اندوهزا دارند. در استوره شناسی نیز همینگونه است و رنگها، رمزی برای درک مفاهیم دانسته میشوند. پس شگفت نیست اگر شاهنامه، که شالودهاش برپایهی استوره و حماسه است، سرشار از اشارههای نمادین به رنگها باشد. یافتن آن معناهای نمادین، نه تنها ارزشهای هنری شاهنامه را آشکار میسازد، بلکه راهی برای پی بردن به راز و رمز داستانها و رویدادهای استورهای و حماسی نیز هست. در شاهنامه بیش از ۴هزار بار از عنصر رنگ بهره برده شده است.
ادامه 👇🏿
⚪️رنگ سپید:
در رمز شناسی رنگها، سپید، رنگ مینویی و جاودانگی است. هرگاه سپید با رنگ زرین پیوسته شود، سپندینگی افزونتری خواهد یافت. برپایهی پژوهش دکتر کاووس حسنلی، در شاهنامه ۳۰۴بار واژهی سپید بهکار رفته است که ۲۸بار آن برای برآمدن خورشید و ماه است و ۲۵بار دیگر دربارهی روشن شدن زمین. ۱۱۴بار نیز برای نشان دادن زیبایی است. از این میان ۹۴ نمونه برای توصیف زیبایی زنان، ۱۳ نمونه برای وصف پادشاهان و ۸ بار نیز برای توصیف پهلوانان است. اما نکته اینجاست که در همهی این نمونهها، هیچگاه از خود واژهی سپید نام برده نشده است. بلکه بهجای آن واژههایی چون: روزگون، ماهروی، ماهچهر، سیمینبر و... بهکار رفته است.
- در شاهنامه حتا به سپیدی سوگند خورده میشود:
به دادار دارنده سوگند خورد
به روز سپید و شب لاژورد.
با اینهمه در یک نمونه، سپید بارمعنایی منفی دارد و آن در نام «دیو سپید» است. هرچند تَنِ این دیو نیز همچون قیر، سیاه است.
🟣رنگ بنفش:
رنگ بنفش هیجانانگیز است و از دید روانی به رفتار انسان تندی و شتاب میبخشد. از اینرو در شاهنامه رنگ درفش بسیاری از جنگجویان، بنفش است. یک نمونهی آن، درفش بنفش رستم است که بر زمینهی آن پیکر اژدها نقش شده است. در روانشناسی رنگها، بنفش، رنگ پویایی شمرده میشود و پریشانی و ترس را میکاهد. افزونبر اینکه نیروزاست و پایداری بدن آدمی را افزایش میدهد. همین نکته نشان میدهد که چرا رنگ بنفش را برای درفش رستم جهان پهلوان ایران- برگزیدهاند.
- در شاهنامه ۸۹بار واژهی بنفش آمده است. از همه شگفتتر آنکه گاه از واژهی بنفش برای برآمدن یا فرورفتن خورشید بهره برده شده است.
🟢رنگ سبز:
رنگ سبز در هیچکدام از ابزارها و کارزارهای شاهنامه دیده نمیشود. چون سبز نشانهی بردباری و نرمش است و رنگ ساکن و ایستایی شمرده میشود که هیچ پیوندی با جنگ و نبرد و چالاکی رزمآوران ندارد. از اینرو فردوسی آگاهانه این رنگ را برای نبردها به کار نمیبرَد.
هرآینه در شاهنامه ۶۴بار واژهی سبز آورده شده که به پژوهش دکتر حسنلی ۲۶بار آن توصیف چمن، درخت، استار(:طبیعت) و مانند آن است. ۲۰بار نیز برای بازگویی تندرستی و شادکامی و دیرزیوی به کار رفته است که هیچکدام پیوندی با جنگ و کارزار ندارند.
سراپردهی رستم نیز سبز است. چون او مایهی سرافرازی و خرمی ایران است.
🟡رنگ زرد:
در روانشناسی رنگها، زرد نشانهی آرامش و رهاشدن از دشواریهاست. افزونبر اینکه رنگی عاطفی است که امیدبخش هم هست. رنگ خورشید شاهنامه از جنس دیبا و یاقوت زرد(زبرجد) است. از اینرو، گرم و گیرا و برانگیزاننده است:
چو خورشید با رنگ دیبای زر
ستم کرده بر تودهی لاژورد.
۳۱۳بار واژهی زرد در شاهنامه دیده میشود. شگفت است که رنگ اشک در این کتاب، زرد است:
همی ریخت از دیدگان آب زرد
همی از جهان آفرین یاد کرد.
⚫️رنگ سیاه:
دکتر کاووس مینویسد که ۶۶۸بار رنگ سیاه در شاهنامه به کار رفته است که ۴۸۵بار آن با واژهی سیاه و نمونههای دیگری چون: آبنوس، قیر، قار، دیزه، شبرنگ، شبگون و... است. واژهی تیره ۴۴۳بار و واژهی تاریک ۵۲بار در شاهنامه آورده شده است. فردوسی بیش از ۸۰بار از واژهی سیاه برای نشان دادن انبوهی لشکر بهره برده است.
در استوره و باور ایرانی، سیاه رنگ اهریمن و نیروهای آن است. همچنین رمز دروغ و پلیدی شناخته میشود. از اینرو همهی دیوهای شاهنامه به رنگ سیاهاند. اژدها و مارها نیز رنگ سیاه دارند. همانند دو ماری که از دوش ضحاک سربرآوردند.
فردوسی هنگام توصیف چهرههای منفی و اهریمنی شاهنامه، از رنگ سیاه سود میجوید. ابزارهای آنها هم به رنگ سیاه و تیره است. در شاهنامه ۳۵بار از درفش سیاه نام بُرده شده است که بهجز ۴ نمونه، همهی نمونههای دیگر درفش دشمنان ایراناند.
-اما چون سیاه گاه نماد قدرت و شکوه دانسته شده است، خرگاه و سراپرده و مهد و چتر برخی از پادشاهان و وابستگان آنها، به رنگ سیاه است. همانند سراپردهی توس و یزدگرد سوم و بارگاه کیخسرو.
در این نمونهها سیاه رنگ مثبت است.
اگر سیاه در کنار رنگ زرد بهکار بُرده شود، برای نشان دادن خطر و مرگ و هشدار است. از اینرو هنگامیکه سیاوش میخواهد تورانیان را هشدار بدهد که اگر او را بکشند، ایرانیان به خونخواهی خواهند آمد، رنگ سیاه را به درفش کاویانی ایرانیان(درفشی که رنگ آن سرخ و زرد و بنفش است) میافزاید:
بسی سرخ و زرد و سیاه و بنفش
از ایران به توران ببینی درفش.
در نشانهشناسی امروز هم رنگ سیاه در کنار زرد، خبر از هشدار و پرهیز دادن دارد.
رنگ برخی از اسپهای شاهنامه نیز سیاه است که نشان از توانایی و قدرت آنها دارد. همانند اسپ سیاوش، اسفندیار و خسروپرویز.
در شاهنامه بیش از ۱۰۰بار از رنگ سیاه برای نشان دادن رنگ حیوانات بهره برده شده است.
🔴رنگ سرخ:
در رمز شناسی رنگها، سپید، رنگ مینویی و جاودانگی است. هرگاه سپید با رنگ زرین پیوسته شود، سپندینگی افزونتری خواهد یافت. برپایهی پژوهش دکتر کاووس حسنلی، در شاهنامه ۳۰۴بار واژهی سپید بهکار رفته است که ۲۸بار آن برای برآمدن خورشید و ماه است و ۲۵بار دیگر دربارهی روشن شدن زمین. ۱۱۴بار نیز برای نشان دادن زیبایی است. از این میان ۹۴ نمونه برای توصیف زیبایی زنان، ۱۳ نمونه برای وصف پادشاهان و ۸ بار نیز برای توصیف پهلوانان است. اما نکته اینجاست که در همهی این نمونهها، هیچگاه از خود واژهی سپید نام برده نشده است. بلکه بهجای آن واژههایی چون: روزگون، ماهروی، ماهچهر، سیمینبر و... بهکار رفته است.
- در شاهنامه حتا به سپیدی سوگند خورده میشود:
به دادار دارنده سوگند خورد
به روز سپید و شب لاژورد.
با اینهمه در یک نمونه، سپید بارمعنایی منفی دارد و آن در نام «دیو سپید» است. هرچند تَنِ این دیو نیز همچون قیر، سیاه است.
🟣رنگ بنفش:
رنگ بنفش هیجانانگیز است و از دید روانی به رفتار انسان تندی و شتاب میبخشد. از اینرو در شاهنامه رنگ درفش بسیاری از جنگجویان، بنفش است. یک نمونهی آن، درفش بنفش رستم است که بر زمینهی آن پیکر اژدها نقش شده است. در روانشناسی رنگها، بنفش، رنگ پویایی شمرده میشود و پریشانی و ترس را میکاهد. افزونبر اینکه نیروزاست و پایداری بدن آدمی را افزایش میدهد. همین نکته نشان میدهد که چرا رنگ بنفش را برای درفش رستم جهان پهلوان ایران- برگزیدهاند.
- در شاهنامه ۸۹بار واژهی بنفش آمده است. از همه شگفتتر آنکه گاه از واژهی بنفش برای برآمدن یا فرورفتن خورشید بهره برده شده است.
🟢رنگ سبز:
رنگ سبز در هیچکدام از ابزارها و کارزارهای شاهنامه دیده نمیشود. چون سبز نشانهی بردباری و نرمش است و رنگ ساکن و ایستایی شمرده میشود که هیچ پیوندی با جنگ و نبرد و چالاکی رزمآوران ندارد. از اینرو فردوسی آگاهانه این رنگ را برای نبردها به کار نمیبرَد.
هرآینه در شاهنامه ۶۴بار واژهی سبز آورده شده که به پژوهش دکتر حسنلی ۲۶بار آن توصیف چمن، درخت، استار(:طبیعت) و مانند آن است. ۲۰بار نیز برای بازگویی تندرستی و شادکامی و دیرزیوی به کار رفته است که هیچکدام پیوندی با جنگ و کارزار ندارند.
سراپردهی رستم نیز سبز است. چون او مایهی سرافرازی و خرمی ایران است.
🟡رنگ زرد:
در روانشناسی رنگها، زرد نشانهی آرامش و رهاشدن از دشواریهاست. افزونبر اینکه رنگی عاطفی است که امیدبخش هم هست. رنگ خورشید شاهنامه از جنس دیبا و یاقوت زرد(زبرجد) است. از اینرو، گرم و گیرا و برانگیزاننده است:
چو خورشید با رنگ دیبای زر
ستم کرده بر تودهی لاژورد.
۳۱۳بار واژهی زرد در شاهنامه دیده میشود. شگفت است که رنگ اشک در این کتاب، زرد است:
همی ریخت از دیدگان آب زرد
همی از جهان آفرین یاد کرد.
⚫️رنگ سیاه:
دکتر کاووس مینویسد که ۶۶۸بار رنگ سیاه در شاهنامه به کار رفته است که ۴۸۵بار آن با واژهی سیاه و نمونههای دیگری چون: آبنوس، قیر، قار، دیزه، شبرنگ، شبگون و... است. واژهی تیره ۴۴۳بار و واژهی تاریک ۵۲بار در شاهنامه آورده شده است. فردوسی بیش از ۸۰بار از واژهی سیاه برای نشان دادن انبوهی لشکر بهره برده است.
در استوره و باور ایرانی، سیاه رنگ اهریمن و نیروهای آن است. همچنین رمز دروغ و پلیدی شناخته میشود. از اینرو همهی دیوهای شاهنامه به رنگ سیاهاند. اژدها و مارها نیز رنگ سیاه دارند. همانند دو ماری که از دوش ضحاک سربرآوردند.
فردوسی هنگام توصیف چهرههای منفی و اهریمنی شاهنامه، از رنگ سیاه سود میجوید. ابزارهای آنها هم به رنگ سیاه و تیره است. در شاهنامه ۳۵بار از درفش سیاه نام بُرده شده است که بهجز ۴ نمونه، همهی نمونههای دیگر درفش دشمنان ایراناند.
-اما چون سیاه گاه نماد قدرت و شکوه دانسته شده است، خرگاه و سراپرده و مهد و چتر برخی از پادشاهان و وابستگان آنها، به رنگ سیاه است. همانند سراپردهی توس و یزدگرد سوم و بارگاه کیخسرو.
در این نمونهها سیاه رنگ مثبت است.
اگر سیاه در کنار رنگ زرد بهکار بُرده شود، برای نشان دادن خطر و مرگ و هشدار است. از اینرو هنگامیکه سیاوش میخواهد تورانیان را هشدار بدهد که اگر او را بکشند، ایرانیان به خونخواهی خواهند آمد، رنگ سیاه را به درفش کاویانی ایرانیان(درفشی که رنگ آن سرخ و زرد و بنفش است) میافزاید:
بسی سرخ و زرد و سیاه و بنفش
از ایران به توران ببینی درفش.
در نشانهشناسی امروز هم رنگ سیاه در کنار زرد، خبر از هشدار و پرهیز دادن دارد.
رنگ برخی از اسپهای شاهنامه نیز سیاه است که نشان از توانایی و قدرت آنها دارد. همانند اسپ سیاوش، اسفندیار و خسروپرویز.
در شاهنامه بیش از ۱۰۰بار از رنگ سیاه برای نشان دادن رنگ حیوانات بهره برده شده است.
🔴رنگ سرخ:
سرخ نشاندهندهی نیرو و کشش است و گرمی و هیجان روحی پدید میآورد. از دیگر ویژگیهای آن نیروی بدنی، پایداری و پشتکار است. افزونبر اینکه دم و بازدم را افزایش میدهد. اما یک سویهی منفی هم دارد: سرخ، رنگ گستاخی و خشونت هم هست.
در شاهنامه بارها به رنگ سرخ اشاره شده است و بسامد(:تکرار شوندگی) این واژه فراوان است.
سرخ نمودی از عشق هم هست. از اینرو رنگ پیشکشهای داستان عاشقانهی «زال و رودابه» همگی سرخ است. فردوسی بیش از ۱۲۰ بار رنگ سرخ را برای توصیف زیبایی به کار بُرده است. ۸۰بار نیز از این رنگ برای توصیف میدان جنگ سود جسته است.
در شاهنامه بارها به رنگ سرخ اشاره شده است و بسامد(:تکرار شوندگی) این واژه فراوان است.
سرخ نمودی از عشق هم هست. از اینرو رنگ پیشکشهای داستان عاشقانهی «زال و رودابه» همگی سرخ است. فردوسی بیش از ۱۲۰ بار رنگ سرخ را برای توصیف زیبایی به کار بُرده است. ۸۰بار نیز از این رنگ برای توصیف میدان جنگ سود جسته است.
نشان اهل خدا عاشقیست، با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم!
‼️‼️
که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم!
‼️‼️
My essay presented in the Allameh Mullah AbdAllah Behabadi of Yazdi's conference:
The Stylistics of Ethical Justification and Moral Reasoning
From the Viewpoint of Hakim Behabadi of Yazdi:
... There has been a discussion among Muslim scholars about the evidential nature of moral issues, and some of them have believed that moral issues have not certain evidences, but rather they have special, commonly accepted ones (Mashhuorat Khasse). Perhaps it can be assumed that the thought of how to solve moral problems, as well as the challenges and deadlocks that existed in explaining and clarifying moral propositions based on general and total theories, led these scholars to this belief. Anyway, those who consider moral issues to have commonly accepted reasoning can show interest in case studies and contextualized approaches. While those who believe in the evidential nature of moral issues, if they do not reject case studies and contextualism, will at least look at them with caution.
...
The Stylistics of Ethical Justification and Moral Reasoning
From the Viewpoint of Hakim Behabadi of Yazdi:
... There has been a discussion among Muslim scholars about the evidential nature of moral issues, and some of them have believed that moral issues have not certain evidences, but rather they have special, commonly accepted ones (Mashhuorat Khasse). Perhaps it can be assumed that the thought of how to solve moral problems, as well as the challenges and deadlocks that existed in explaining and clarifying moral propositions based on general and total theories, led these scholars to this belief. Anyway, those who consider moral issues to have commonly accepted reasoning can show interest in case studies and contextualized approaches. While those who believe in the evidential nature of moral issues, if they do not reject case studies and contextualism, will at least look at them with caution.
...
https://youtube.com/shorts/SjVXjVHsv_I?si=OyHMyyOwOUGdqRqq
گزارش قرآن از داستان مریم مقدس و تولد عیسی مسیح علیه السلام برای بسیاری از مسیحیان دنیا جذابتر از گزارش انجیل است.
گزارش قرآن از داستان مریم مقدس و تولد عیسی مسیح علیه السلام برای بسیاری از مسیحیان دنیا جذابتر از گزارش انجیل است.
YouTube
NON MUSLIM LISTENS QURAN FOR FIRST TIME FELT RELIVED 😌 #sheikh #islam
🔶انرژی منفی و منفعت دوری از آن
🔸وجود انرژی منفی در بحثهای سیاسی و اجتماعی
✅ جعفر نکونام 10 بهمن 1402
1️⃣ سروکار پزشکی با انرژی منفی
🔸ابتدا مناسب میدانم، خاطرهای را در زمینۀ سروکار داشتن با زمینههای انرژی منفی نقل کنم:
2️⃣ انرژی منفی در بحثهای سیاسی و اجتماعی
🔸معمولاً اخبار سیاسی و اجتماعی به ویژه آنچه مربوط به ایران است، پر از انرژی منفی است؛ لذا من همیشه از ورود به بحثهای سیاسی و اجتماعی پرهیز میکردم و دلیل عدم ورود من به این بحثها هم این بود که من نه سر پیازم و نه ته پیاز؛ یعنی من هیچ کارهام و هیچ کاری از دستم بر نمیآید. با حرف زدن نیز، هم خود را میآزارم و بسا هم دیگران را؛ بدون این که هیچ مرهمی بر زخمی بگذارم.
🔸شاید بزرگترین کار اشتباهم این بود که بعد از ایجاد کانال دین عقلانی به بحثهای سیاسی و اجتماعی ورود کردم. من اگرچه اغلب میکوشیدم، پدیدارشناسانه و بیطرفانه به مسائل سیاسی و اجتماعی ورود کنم تا میزان انرژی منفی موجود در آنها را کاهش دهم؛ اما بالاخره آتش این انرژی منفی، دامن مرا هم گرفت.
🔸پس از عملیات طوفان الاقصی، من یادداشتهایی داشتم که در ضمن آنها گروگانگیری و کشتن افراد غیر نظامی اسرائیل را از سوی حماس کار اشتباهی شمرده بودم؛ به این دلیل که بزرگترین بهانه را به اسرائیل جنایتکار و غاصب داد که به بهانۀ دفاع از خود، مردم بیگناه غزه را به خاک و خون بکشد و شهر غزه را ویران سازد. این در حالی بود که مطالب بسیاری هم در اشغالگری و جنایتکاری اسرائیل نوشته بودم؛ اما بعد خبر پیدا کردم، از جایی مرا به «حمایت از اسرائیل» متهم ساختند و علیه من شکایت کردند.
3️⃣ دشواری اظهار نظر در یک جامعۀ ایدئولوژیک
🔸منظور از ایدئولوژی طرز تفکر خاصی است که متکی بر القائات اتوریتههاست؛ نه بر استدلالهای عقلی و علمی. به همین رو، ایدئولوژیها در عرصۀ نقد و نظر، قدرت عرض اندام ندارند؛ لذا اصحاب ایدئولوژی برای حفظ ایدئولوژی خود، دست به دامن قدرت میشوند.
🔸در چنین شرایطی آن دسته از بحثهای علمی که با ایدئولوژیها به ویژه ایدئولوژی سیاسی تصادم دارد، شایسته است، در محافل خصوصی مطرح گردد و به محافل عمومی راه پیدا نکند که درد سرهای اصحاب ایدئولوژی را برای صاحبنظران در پی نیاورد.
🔸اصحاب ایدئولوژی فقط تمایل دارند، ایدئولوژی خودشان در جامعه مطرح باشد و جز آن را بر نمیتابند. برای آنان، اعتبار علمی بحث، اهمیت ندارد؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، ایدئولوژی خودشان است. آنان چنان میاندیشند که ایدئولوژیاشان حق و حقیقت است و آنچه خلاف آن است، باطل و گمراهی است؛ لذا هرکسی که خلاف آن را اظهار بدارد، برایش گرفتاری درست میکنند.
🔸الغرض این که من در این ایام به این نتیجه رسیدم که امثال ما که کار علمی میکنیم، نباید در حالی که رواداری و تحمل نگاه متفاوت نیست و برخی به راحتی اتهام میزنند و گرفتار میکنند، به بحثهای سیاسی و اجتماعی ورود کنیم.
🔸اقبال اصحاب ایدئولوژی به شکایت و گرفتار محکمه کردن رقبای فکری به جای تن دادن به نقد و مناظره، در حالی است که مقام معظم رهبری همواره بر برگزاری کرسیهای نظریهپردازی و نقد و مناظره تأکید میورزند و شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز سازوکار قانونی آن را فراهم ساخته است.
🔸
🔸وجود انرژی منفی در بحثهای سیاسی و اجتماعی
✅ جعفر نکونام 10 بهمن 1402
1️⃣ سروکار پزشکی با انرژی منفی
🔸ابتدا مناسب میدانم، خاطرهای را در زمینۀ سروکار داشتن با زمینههای انرژی منفی نقل کنم:
«یکی از دوستان، به اصرار پدرش دکترای عمومی پزشکی میگیرد و مدتی هم به کار پزشکی مشغول می شود؛ اما بعد از آن قید پزشکی را میزند و به رشتۀ تاریخ که همیشه مورد علاقهاش بوده است، میگراید و دکترای تاریخ میگیرد و در یکی از دانشگاهها عضو هیئت علمی است.
من به او گفتم که چرا پزشکی را رها کردی، در حالی که درآمد خوبی دارد. او پاسخ داد: من وقتی پزشکی میکردم، با بیمارها سروکار داشتم و سروکار داشتن با آنها جسم و روانم را بیمار میکرد. حتی یکبار یک بیماری سختی گرفتم که بر اثر آن چند روزی در کما به سر بردم. بعد از آن، دیگر پزشکی را رها کردم».
2️⃣ انرژی منفی در بحثهای سیاسی و اجتماعی
🔸معمولاً اخبار سیاسی و اجتماعی به ویژه آنچه مربوط به ایران است، پر از انرژی منفی است؛ لذا من همیشه از ورود به بحثهای سیاسی و اجتماعی پرهیز میکردم و دلیل عدم ورود من به این بحثها هم این بود که من نه سر پیازم و نه ته پیاز؛ یعنی من هیچ کارهام و هیچ کاری از دستم بر نمیآید. با حرف زدن نیز، هم خود را میآزارم و بسا هم دیگران را؛ بدون این که هیچ مرهمی بر زخمی بگذارم.
🔸شاید بزرگترین کار اشتباهم این بود که بعد از ایجاد کانال دین عقلانی به بحثهای سیاسی و اجتماعی ورود کردم. من اگرچه اغلب میکوشیدم، پدیدارشناسانه و بیطرفانه به مسائل سیاسی و اجتماعی ورود کنم تا میزان انرژی منفی موجود در آنها را کاهش دهم؛ اما بالاخره آتش این انرژی منفی، دامن مرا هم گرفت.
🔸پس از عملیات طوفان الاقصی، من یادداشتهایی داشتم که در ضمن آنها گروگانگیری و کشتن افراد غیر نظامی اسرائیل را از سوی حماس کار اشتباهی شمرده بودم؛ به این دلیل که بزرگترین بهانه را به اسرائیل جنایتکار و غاصب داد که به بهانۀ دفاع از خود، مردم بیگناه غزه را به خاک و خون بکشد و شهر غزه را ویران سازد. این در حالی بود که مطالب بسیاری هم در اشغالگری و جنایتکاری اسرائیل نوشته بودم؛ اما بعد خبر پیدا کردم، از جایی مرا به «حمایت از اسرائیل» متهم ساختند و علیه من شکایت کردند.
3️⃣ دشواری اظهار نظر در یک جامعۀ ایدئولوژیک
🔸منظور از ایدئولوژی طرز تفکر خاصی است که متکی بر القائات اتوریتههاست؛ نه بر استدلالهای عقلی و علمی. به همین رو، ایدئولوژیها در عرصۀ نقد و نظر، قدرت عرض اندام ندارند؛ لذا اصحاب ایدئولوژی برای حفظ ایدئولوژی خود، دست به دامن قدرت میشوند.
🔸در چنین شرایطی آن دسته از بحثهای علمی که با ایدئولوژیها به ویژه ایدئولوژی سیاسی تصادم دارد، شایسته است، در محافل خصوصی مطرح گردد و به محافل عمومی راه پیدا نکند که درد سرهای اصحاب ایدئولوژی را برای صاحبنظران در پی نیاورد.
🔸اصحاب ایدئولوژی فقط تمایل دارند، ایدئولوژی خودشان در جامعه مطرح باشد و جز آن را بر نمیتابند. برای آنان، اعتبار علمی بحث، اهمیت ندارد؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، ایدئولوژی خودشان است. آنان چنان میاندیشند که ایدئولوژیاشان حق و حقیقت است و آنچه خلاف آن است، باطل و گمراهی است؛ لذا هرکسی که خلاف آن را اظهار بدارد، برایش گرفتاری درست میکنند.
🔸الغرض این که من در این ایام به این نتیجه رسیدم که امثال ما که کار علمی میکنیم، نباید در حالی که رواداری و تحمل نگاه متفاوت نیست و برخی به راحتی اتهام میزنند و گرفتار میکنند، به بحثهای سیاسی و اجتماعی ورود کنیم.
🔸اقبال اصحاب ایدئولوژی به شکایت و گرفتار محکمه کردن رقبای فکری به جای تن دادن به نقد و مناظره، در حالی است که مقام معظم رهبری همواره بر برگزاری کرسیهای نظریهپردازی و نقد و مناظره تأکید میورزند و شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز سازوکار قانونی آن را فراهم ساخته است.
🔸