🌱🌱🌱🌱
🍁حکایت 🍁
گویند! درعصر سليمان نبى، پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد، اما چند كودك را بر سر بركه ديد، پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند.
همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود . پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست. پس نزديك شد ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد.
شكايت نزد سليمان برد. پیامبر آن مرد را احضار کرد محاكمه و به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم داد. آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت؛ "چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند، بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد! و گمان بردم كه از سوى او ايمنم پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند"
@Practicalethics
🍁حکایت 🍁
گویند! درعصر سليمان نبى، پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد، اما چند كودك را بر سر بركه ديد، پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند.
همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود . پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست. پس نزديك شد ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد.
شكايت نزد سليمان برد. پیامبر آن مرد را احضار کرد محاكمه و به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم داد. آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت؛ "چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند، بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد! و گمان بردم كه از سوى او ايمنم پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند"
@Practicalethics
🟢
حتما بخونید و لذت ببرید
*۱۰ خاطره زیبا از شهید مظلوم بهشتی*
🔹گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همهگیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شدهبود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمیشود به بام سعادت حلال رسید.
*
🔹بنیصدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنیصدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش میکنم. بهشتی میگفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.
*
🔸به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخستوزیری میخوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.
تو بدترین حالت هم، انگشت میگذاشت روی نکات مثبت.
*
🔹الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا میگیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم میچسبه!
بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ میخواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد میکنه نه دروغ!
*
🔹همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.
اخم باهنر رو که دید گفت: بچهها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم
*
🔸به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت میروی ساک خود را به همراهت میدهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»
قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…
*
🔹مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی میخواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمیآیی؟ گفت: همه میدونند من تودهایم، برای شما بد میشود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.
*
🔸بهش میگفتند انحصارطلب، دیكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمیدهی؟ تا كی سكوت؟ میگفت مگر نشنیدهاید قرآن میگوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.
*
🔹رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آوردهبودند. جا نبود. بیرون شعار میدادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمدهاند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت…
*
🔸با بیادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.
هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بیادبی مورد انتقاد قرار بدیم.
*
منبع: کتاب «صد دقیقه تا بهشت»
@Practicalethics
حتما بخونید و لذت ببرید
*۱۰ خاطره زیبا از شهید مظلوم بهشتی*
🔹گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همهگیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شدهبود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمیشود به بام سعادت حلال رسید.
*
🔹بنیصدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنیصدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش میکنم. بهشتی میگفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.
*
🔸به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخستوزیری میخوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.
تو بدترین حالت هم، انگشت میگذاشت روی نکات مثبت.
*
🔹الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا میگیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم میچسبه!
بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ میخواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد میکنه نه دروغ!
*
🔹همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.
اخم باهنر رو که دید گفت: بچهها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم
*
🔸به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت میروی ساک خود را به همراهت میدهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»
قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…
*
🔹مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی میخواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمیآیی؟ گفت: همه میدونند من تودهایم، برای شما بد میشود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.
*
🔸بهش میگفتند انحصارطلب، دیكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمیدهی؟ تا كی سكوت؟ میگفت مگر نشنیدهاید قرآن میگوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.
*
🔹رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آوردهبودند. جا نبود. بیرون شعار میدادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمدهاند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت…
*
🔸با بیادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.
هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بیادبی مورد انتقاد قرار بدیم.
*
منبع: کتاب «صد دقیقه تا بهشت»
@Practicalethics
محمدتقی اسلامی:
✍ یک حکایت اندر باب کدورت و دشمنی با بستگان و خویشاوندان:
عارف سالک، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می گوید:
" پس از دو سال که در پای درس جمال السالکین شوندی حاضر می شدم، روزی به استاد گفتم: چرا من در سیر خود به جایی نمی رسم؟!
استاد پرسید: نام شما چیست؟
تعجب کردم که شگفتا، مگر مرا نمی شناسد! عرض کردم: من جواد ملکی تبریزی هستم.
استاد گفت: شما با ملکی های تبریز نسبتی دارید؟
در جواب شروع کردم به انتقاد و بدگویی از ملکی های تبریز.
استاد فرمود: هر وقت کفش آنهایی را بدشان می دانی، پیش پایشان جفت کردی، نزد ما بیا!
با این تلنگر استاد فهمیدم که ریشه ناکامی ام کجاست.
به تبریز رفتم و مدتی در مجالسی که ملکی ها حضور داشتند، پایین مجلس می نشستم و کفش آنان را هنگام خروج پیش پایشان جفت می کردم.
این خبر در تبریز پیچید و کدورتها و تیرگیها از بین رفت و ...
پیش استاد بازگشتم تا دستور تازه ای بگیرم.
استاد فرمود: دستور تازه ای نیست، تو باید حالت اصلاح شود."
منبع:
کیهان اندیشه، شماره ۱۴، دوره سوم، مقاله دو سالک عارف، نوشته سید عباس قائم مقامی، ص ۴۸.
@Practicalethics
✍ یک حکایت اندر باب کدورت و دشمنی با بستگان و خویشاوندان:
عارف سالک، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می گوید:
" پس از دو سال که در پای درس جمال السالکین شوندی حاضر می شدم، روزی به استاد گفتم: چرا من در سیر خود به جایی نمی رسم؟!
استاد پرسید: نام شما چیست؟
تعجب کردم که شگفتا، مگر مرا نمی شناسد! عرض کردم: من جواد ملکی تبریزی هستم.
استاد گفت: شما با ملکی های تبریز نسبتی دارید؟
در جواب شروع کردم به انتقاد و بدگویی از ملکی های تبریز.
استاد فرمود: هر وقت کفش آنهایی را بدشان می دانی، پیش پایشان جفت کردی، نزد ما بیا!
با این تلنگر استاد فهمیدم که ریشه ناکامی ام کجاست.
به تبریز رفتم و مدتی در مجالسی که ملکی ها حضور داشتند، پایین مجلس می نشستم و کفش آنان را هنگام خروج پیش پایشان جفت می کردم.
این خبر در تبریز پیچید و کدورتها و تیرگیها از بین رفت و ...
پیش استاد بازگشتم تا دستور تازه ای بگیرم.
استاد فرمود: دستور تازه ای نیست، تو باید حالت اصلاح شود."
منبع:
کیهان اندیشه، شماره ۱۴، دوره سوم، مقاله دو سالک عارف، نوشته سید عباس قائم مقامی، ص ۴۸.
@Practicalethics
نامه آیت الله سیدمحمد طباطبایی به مظفرالدین شاه قاجار:
«... اعلیحضرتا! مملکت خراب، رعیت پریشان و گدا ...
این عمارت و مبلها و وجوهات و املاک در اندک زمان از کجا تحصیل شده؟! تمام مال رعیت بیچاره است. این ثروت همان فقرای بیمکنت است که اعلیحضرت بر حالشان مطلعید ...
پارسال دخترهای قوچانی را در عوض سه ری گندم که نداشتند بدهند گرفته، به ترکمانها و ارامنه عشقآباد به قیمت گزاف فروختند. ده هزار رعیت قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کردند. هزارها رعیت ایران از ظلم حکام و مأموران به ممالک خارجه هجرت کرده، به حمالی و فعلگی گذران میکنند و در ذلت و خواری میمیرند. بیان حال مردم از ظلم ظلمه به این مختصر عریضه ممکن نیست. تمام این قضایا را از اعلیحضرت مخفی میکنند ... حالت حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود، عنقریب این مملکت جزء ممالک خارجه خواهد شد و ...
اعلیحضرتا! ۳۰ کرور نفوس را که اولاد پادشاهند، اسیر استبداد یک نفر نفرمایید. به خاطر یک نفر مستبد، چشم از ۳۰ کرور فرزندان خود نپوشید...».
تاریخ مشروطه ایران، نوشته احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر،1353، ص 84
@Practicalethics
«... اعلیحضرتا! مملکت خراب، رعیت پریشان و گدا ...
این عمارت و مبلها و وجوهات و املاک در اندک زمان از کجا تحصیل شده؟! تمام مال رعیت بیچاره است. این ثروت همان فقرای بیمکنت است که اعلیحضرت بر حالشان مطلعید ...
پارسال دخترهای قوچانی را در عوض سه ری گندم که نداشتند بدهند گرفته، به ترکمانها و ارامنه عشقآباد به قیمت گزاف فروختند. ده هزار رعیت قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کردند. هزارها رعیت ایران از ظلم حکام و مأموران به ممالک خارجه هجرت کرده، به حمالی و فعلگی گذران میکنند و در ذلت و خواری میمیرند. بیان حال مردم از ظلم ظلمه به این مختصر عریضه ممکن نیست. تمام این قضایا را از اعلیحضرت مخفی میکنند ... حالت حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود، عنقریب این مملکت جزء ممالک خارجه خواهد شد و ...
اعلیحضرتا! ۳۰ کرور نفوس را که اولاد پادشاهند، اسیر استبداد یک نفر نفرمایید. به خاطر یک نفر مستبد، چشم از ۳۰ کرور فرزندان خود نپوشید...».
تاریخ مشروطه ایران، نوشته احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر،1353، ص 84
@Practicalethics
Forwarded from رسانه المیزان | Almizan (علی یحیی پور)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 « این را هم نمیتوانند برای من ببینند! »
مــاجــرای تعطیلــی حـلقــهٔ بحـثِ
علامه طباطبایی با پروفسور کربن
« به عنوان شخصی که در گوشهای نشستهام و چیز مینویسم، تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه در جهان چه میگذرد، این یک جلسه است. این را هم نمیتوانند برای من ببینند! »
📓سرشتوسرنوشت، ص۲۴۹
🌐 ۲۴ آبان؛ سالروز بزرگداشت مرحــوم
علامه سید محمد حسین طباطبایی ‹ره›
رسانه المیزان
©️ @AlmizanMedia
📺 « این را هم نمیتوانند برای من ببینند! »
مــاجــرای تعطیلــی حـلقــهٔ بحـثِ
علامه طباطبایی با پروفسور کربن
« به عنوان شخصی که در گوشهای نشستهام و چیز مینویسم، تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه در جهان چه میگذرد، این یک جلسه است. این را هم نمیتوانند برای من ببینند! »
📓سرشتوسرنوشت، ص۲۴۹
🌐 ۲۴ آبان؛ سالروز بزرگداشت مرحــوم
علامه سید محمد حسین طباطبایی ‹ره›
رسانه المیزان
©️ @AlmizanMedia
۱بهمن سالروزدرگذشت عارف قزوینی
(زاده۱۲۵۹قزوین درگذشته۱بهمن۱۳۱۲ همدان)شاعروآهنگساز
صرف ونحو عربی وفارسی رادر قزوین فراگرفت،مسلط به خط شکسته شدو موسیقی رانیزفراگرفت،در۱۷سالگی به دختری بنام«خانمبالا» علاقهمندشد وبااوپنهانی ازدواج کرد"تصنیف دیدم صنمی رادروصف وی سرود"امابراثرفشارهای خانواده دختر باوجودعشق بسیاراوراطلاق دادوتا آخرعمرازدواج نکردچون صدای خوشی داشت مظفرالدینشاه خواست اورادرزمره فراش خلوتها درآوردامانپذیرفت
وی نیزباغزلهای خودبرای موفقیت مشروطیت کنسرت باشکوهی درتهران ترتیب داداودر۱۳۰۵دربروجردبشدت مریض شدوبکلی صدایش ازبین رفت سرانجام به همدان رفت که بیمارورنجدیده ومأیوس شدانسانهاراشیطان ودروغگومینامیدزندگی رادرخانهای اجارهای دریک قلعه کوچک دردره مرادبیک بایک کلفت بصورت تبعیدی وخودخواسته سکونت گزیدجیران،کلفتش که اورابعقدخویش درآوردحکایت کرده که عارف درآخرین دم ازاوخواست که وی را نزدیک پنجره ببردتاآفتاب وآسمان میهن را ببیندواوپس ازدیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مرآن ایزدتابناک که پاک آمدم پاک رفتم بخاک
سپس به بستربازگشت ولحظاتی بعد جان سپردودرآرامگاه بوعلی سینا"واقع درهمدان،خیابان بوعلی"بخاک سپرده شد.
(زاده۱۲۵۹قزوین درگذشته۱بهمن۱۳۱۲ همدان)شاعروآهنگساز
صرف ونحو عربی وفارسی رادر قزوین فراگرفت،مسلط به خط شکسته شدو موسیقی رانیزفراگرفت،در۱۷سالگی به دختری بنام«خانمبالا» علاقهمندشد وبااوپنهانی ازدواج کرد"تصنیف دیدم صنمی رادروصف وی سرود"امابراثرفشارهای خانواده دختر باوجودعشق بسیاراوراطلاق دادوتا آخرعمرازدواج نکردچون صدای خوشی داشت مظفرالدینشاه خواست اورادرزمره فراش خلوتها درآوردامانپذیرفت
وی نیزباغزلهای خودبرای موفقیت مشروطیت کنسرت باشکوهی درتهران ترتیب داداودر۱۳۰۵دربروجردبشدت مریض شدوبکلی صدایش ازبین رفت سرانجام به همدان رفت که بیمارورنجدیده ومأیوس شدانسانهاراشیطان ودروغگومینامیدزندگی رادرخانهای اجارهای دریک قلعه کوچک دردره مرادبیک بایک کلفت بصورت تبعیدی وخودخواسته سکونت گزیدجیران،کلفتش که اورابعقدخویش درآوردحکایت کرده که عارف درآخرین دم ازاوخواست که وی را نزدیک پنجره ببردتاآفتاب وآسمان میهن را ببیندواوپس ازدیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مرآن ایزدتابناک که پاک آمدم پاک رفتم بخاک
سپس به بستربازگشت ولحظاتی بعد جان سپردودرآرامگاه بوعلی سینا"واقع درهمدان،خیابان بوعلی"بخاک سپرده شد.
«تام و جری» برنده 7 بار جایزه اسکار، برگرفته از اثر فاخر و شاهکار عبید زاکانی «موش و گربه» است!
«موش و گربه» عبید زاکانی سیاسی ترین منظومه تاریخى ایران است كه قالب طنز دارد. در این منظومه، گربه های کرمان پس از بستن عهد با موشها، عهد خود را میشکنند و جنگ بین موشها و گربهها در بیابانهای فارس درمیگیرد. ابتدا لشکر موشها پیروز شده و شاه گربهها را گرفتار میکنند در ادامه گربه ریسمان را با دندان پاره کرده و به موشها حملهور میشود و آنها را شکست میدهد..
@Practicalethics
«موش و گربه» عبید زاکانی سیاسی ترین منظومه تاریخى ایران است كه قالب طنز دارد. در این منظومه، گربه های کرمان پس از بستن عهد با موشها، عهد خود را میشکنند و جنگ بین موشها و گربهها در بیابانهای فارس درمیگیرد. ابتدا لشکر موشها پیروز شده و شاه گربهها را گرفتار میکنند در ادامه گربه ریسمان را با دندان پاره کرده و به موشها حملهور میشود و آنها را شکست میدهد..
@Practicalethics
Forwarded from Ketab_shahr
#تازه_های_کتاب
مدارا و ریشههای نامدارایی،فرصتهای همزیستی ادیان و فرهنگها
ماجد الغرباوی
ترجمه مرتضی رحیمینژاد
نشر نگاه معاصر
چاپ اول۱۴۰۰
قطع رقعی
جلد نرم
۱۷۰صفحه
۴۵۰۰۰تومان
@ketabeshahr578
https://www.instagram.com/ketabeshahr578?r=nametag
مدارا و ریشههای نامدارایی،فرصتهای همزیستی ادیان و فرهنگها
ماجد الغرباوی
ترجمه مرتضی رحیمینژاد
نشر نگاه معاصر
چاپ اول۱۴۰۰
قطع رقعی
جلد نرم
۱۷۰صفحه
۴۵۰۰۰تومان
@ketabeshahr578
https://www.instagram.com/ketabeshahr578?r=nametag
Forwarded from شبکههای مجازی کرگدن
دومین نمایشگاه مجازی کتاب تهران
۳ تا ۱۰ بهمن ۱۴۰۰
۲۰ درصد تخفیف، ارسال رایگان
لینک دسترسی به صفحۀ خرید کتاب اخلاق در نمایشگاه:
https://book.icfi.ir/book/451474/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%AB%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87?paginatedParams=page%3D1%26size%3D12%26sort%3Dtitle%26exhibitorId%3D367
۳ تا ۱۰ بهمن ۱۴۰۰
۲۰ درصد تخفیف، ارسال رایگان
لینک دسترسی به صفحۀ خرید کتاب اخلاق در نمایشگاه:
https://book.icfi.ir/book/451474/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%AB%D8%B1%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87?paginatedParams=page%3D1%26size%3D12%26sort%3Dtitle%26exhibitorId%3D367
عکس آخوند با عمامه و پیراهن یقهدار کم نیست، اما اگر تا به حال عکسی از یک آخوند با عمامه و کراوات ندیده بودید این شما و این هم عکس جوانی شیخ محمدجواد شِرّی (۱۹۹۴-۱۹۱۱) روحانی لبنانی تحصیلکردهی نجف و مبلغ شیعه در آمریکا. او از جمله کسانی بود که توانست شیخ شلتوت مفتی الازهر را در مصر قانع کند تا مذهب شیعهی جعفری را در کنار مذاهب فقهی اهل سنت به رسمیت بشناسد. شیخ شِرّی نویسندهی کتابی دو جلدی به انگلیسی در زندگینامهی امام علی است. عنوان این کتاب این است: «برادر پیامبر، امام علی»، لینک آمازون: https://www.amazon.com/Brother-Prophet.../dp/B0041NKE26 رضا شاهکاظمی دینپژوه و استاد محقق در مؤسسهی مطالعات اسماعیلی در مدخل «امام علی» در «دائره المعارف دین» (۲۰۰۵) میگوید کتاب محمدجواد شرّی تا کنون بهترین تکاثر در باب زندگی امام علی به زبان انگلیسی است. بیشتر در باب زندگی او: https://fa.wikishia.net/view/محمدجواد_شری برای نسخهی پیدیاف این اثر بنگرید به اینجا: https://t.me/YMirdamadi/736
🔸اخلاق کاربردی را به رشتهای میشناسند که در پی رویارویی روشمند با معضلات، دوراهیها و مسائل پیچیدۀ اخلاقی در عرصههای مختلف زندگی انسانی است و شیوۀ رویارویی با این مسائل، ما را به بحث از روش در اخلاق کاربردی سوق میدهد؛ که البتّه این بحث به تعریف موضوع و نیز به هدفی که برای اخلاق کاربردی ترسیم میکنیم، وابسته است.
🔸بحث اصلی این کتاب، در باب روشهای مواجهه با نظریههای اخلاقی، به هنگام چالش این نظریهها با معضلات، دوراهیها یا معمّاهای اخلاقی است که این روشها به روشهای توجیه اخلاقی نیز نامیده شدهاند.
🔸این اثر پژوهشی در 430 صفحه توسط پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی چاپ و منتشر شده است.
🔸بحث اصلی این کتاب، در باب روشهای مواجهه با نظریههای اخلاقی، به هنگام چالش این نظریهها با معضلات، دوراهیها یا معمّاهای اخلاقی است که این روشها به روشهای توجیه اخلاقی نیز نامیده شدهاند.
🔸این اثر پژوهشی در 430 صفحه توسط پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی چاپ و منتشر شده است.
👆👆 فهرست مطالب و مقدمه کتاب مدلهای اخلاق کاربردی (پژوهشی روششناختی)
👇👇👇
👇👇👇
Forwarded from کانال رسمی محمد مطهری
✅ «عمامهبرداری» در خیابان؛
چگونه به اینجا رسیدیم و چه باید کرد؟
۱۴۰۱/۸/۲۳
محمد مطهری
نکات اصلی یادداشت
🔹 دشمن دشمن است و از هیچ تلاشی برای ترویج عمامهبرداری در خیابان دریغ نمیکند؛ باید دید دوستان چه کردهاند که برخی جوانان ولو اندک به چنین اقدامی دست میزنند.
🔸 برای مقابله با این پدیده، یک ذهن امنیتی بیش از یک راه نمیبیند: دستگیری و ترساندن این افراد، اظهار پشیمانی در مقابل دوربین و احیانا محکومیت سنگین. اما به نظر میرسد راه حل دیگری وجود دارد و آن اینکه اجازه داده شود تصویری واقعی درباره روحانیت و آنچه در عالم روحانیون میگذرد به مردم ارائه شود.
🔹در تصویرگری رسانه ملی از روحانیت، روحانی «منتقد نظام» (و نه معاند) اساسا وجود خارجی ندارد. روحانی کسی است که نسبت به عملکرد نظام صرفا «ثناگو»ست، در برابر هر ظلمی که به نحوی به نظام برگردد «ساکت» است و مواضعش «کپی - پیست» مواضع رسمی نظام است. این است که برای جوان امروزی لباس روحانیت معنایی جز «یونیفورم حکومتی» پیدا نکرده است.
🔸 چون روحانیت مساوی نظام تعریف شده، نه از روحانیون منتقد - که علاقه و دغدغه آنان به حفظ نظام اگر از انقلابیون بیشتر نباشد کمتر نیست - در رسانه ملی خبری هست و نه از در معرض نقد گرفتن روحانیت ولو همراه با پاسخ.
🔹 چقدر جای استاد مطهری این روزها خالی «نیست». خوشا به حال او که رفت و ندید. از همان روزهای اول فریاد برآورد که روحانیت در نظام اسلامی، درست مانند پیش از انقلاب، باید در کنار مردم بوده و نقش ناظر و منتقد را داشته باشد و پست اجرایی نگیرد مگر به ضرورت.
🔸 امروز به جایی رسیدهایم که اگر کسی از نظریه شهید مطهری در لزوم استقلال حوزه و روحانیت دفاع کند «سکولار» خوانده شده و عامدانه و رذیلانه مخالف رهبری قلمداد میشود و به جای «جذب حداکثری» با ناجوانمردی مشمول «لجنمالی حداکثری» میشود. عمامهپرانان واقعی همین کسانی هستند که با تفکر امنیتی، رسالت روحانیت را تملقگویی از نظام دانسته و با این بدعت، حیثیث روحانیت را به هوا میپرانند، نه آن جوان غافلی که گستاخانه عمامه سفید و سیاه را میرباید.
🔹 قبلا در یادداشت «آبان ۱۴۰۰، نقطه عطفی در روحانیت پس از انقلاب؟» توضیح دادهام که استقلال روحانیت هرگز به معنای تقابل با نظام نیست. روحانیت مستقل چون در مقابل هیچ ظلم حکومتی سکوت نمیکند در دل مردم جای میگیرد. این نوع روحانیت است که میتواند همواره در معترضان نفوذ داشته باشد و از به انحراف رفتن اعتراضات جلوگیری کند (بحث در آشوبگران نیست).
🔸 این امر که نباید تفکر امنیتی در غیر جای خود به کار گرفته شود و افراد امنیتی نباید در «امور غیرامنیتی» سیاستگذار و تصمیمگیر اصلی باشند، بر خلاف تهمت مشهور و پرتکرار، به معنای قدرناشناسی از زحمات نیروهای امنیتی نیست تا متلک بیندازند که بله، ای نمکنشناس! اگر آنها نبودند الان ناموست چنین و چنان بود.
مغالطه نکنیم؛ اینکه کسی حق حیات بر کسی داشته باشد یک مسئله است و سپردن همه چیز به دست او مسئلهای دیگر. اگر زحمت جراح قلب نبود بیماری به نام آقای الف اکنون در دیار باقی بود. اما از این امر نباید نتیجه گرفت که بنابراین تصمیمگیری در همه امور فرهنگی و اقتصادی و خانوادگی و صنفی آن بیمار تا آخر عمر باید با رویکرد پزشکی و با تصویب آن پزشک انجام شود. از بزرگترین خدمتها به نظام، جلوگیری از دخالت تفکر امنیتی در امور غیرامنیتی است.
🔸 یک راهکار فوری و غیرامنیتی برای کاهش پدیده عمامهبرداری، گفتگوی رسانه ملی با برخی روحانیونی است که به دلیل مواضع سیاسی از کرسی تدریس یا تبلیغ محروم شده و یا از محل کار اخراج شدهاند. البته گاهی از محکومیت به حبس و شلاق نیز بینصیب نبودهاند (یکی از این افراد اخیرا در یادداشتی خطاب به «عمامهپرانان»، از سرگذشت خود گفته است). اگر مصاحبه با این افراد از محالات امنیتی است، حداقل ارائه آماری از تعداد، نوع اتهام و مجازات در چنین برخوردهایی از طرف دستگاههای قضایی و امنیتی، کمترین کمکی است که میتوان نسبت به طلاب بیپناه در خیابان انجام داد.
🔹 طلبهای که تنها در خیابان راه میرود معمولا نه اهل قدرت است و نه ثروت، و چه بسا هزینه اسنپ هم ندارد. تنها جرمش این است که ترجیح داده به جای تحصیل مکانیک، جامعهشناسی یا هنر در دانشگاه، از طریق فراگیری علوم اسلامی به جامعه خدمت کند. بیشک او به ویژه در این ایام، مصداق «وَ أُوذُوا فی سَبيلی» است که خداوند با چنان لحن لطیفی آنان را در آیه ۱۹۵ سوره آلعمران مورد خطاب قرار داده است.
متن کامل را میتوانید با لمس INSTANT VIEW در انتهای این پست بخوانید.
http://shorturl.at/bcV13
یا در دو پست بعدی در همین کانال
🔻کانال محمد مطهری در تلگرام و ایتا:
http://t.me/m_motahari
http://eitaa.com/m_motahari
چگونه به اینجا رسیدیم و چه باید کرد؟
۱۴۰۱/۸/۲۳
محمد مطهری
نکات اصلی یادداشت
🔹 دشمن دشمن است و از هیچ تلاشی برای ترویج عمامهبرداری در خیابان دریغ نمیکند؛ باید دید دوستان چه کردهاند که برخی جوانان ولو اندک به چنین اقدامی دست میزنند.
🔸 برای مقابله با این پدیده، یک ذهن امنیتی بیش از یک راه نمیبیند: دستگیری و ترساندن این افراد، اظهار پشیمانی در مقابل دوربین و احیانا محکومیت سنگین. اما به نظر میرسد راه حل دیگری وجود دارد و آن اینکه اجازه داده شود تصویری واقعی درباره روحانیت و آنچه در عالم روحانیون میگذرد به مردم ارائه شود.
🔹در تصویرگری رسانه ملی از روحانیت، روحانی «منتقد نظام» (و نه معاند) اساسا وجود خارجی ندارد. روحانی کسی است که نسبت به عملکرد نظام صرفا «ثناگو»ست، در برابر هر ظلمی که به نحوی به نظام برگردد «ساکت» است و مواضعش «کپی - پیست» مواضع رسمی نظام است. این است که برای جوان امروزی لباس روحانیت معنایی جز «یونیفورم حکومتی» پیدا نکرده است.
🔸 چون روحانیت مساوی نظام تعریف شده، نه از روحانیون منتقد - که علاقه و دغدغه آنان به حفظ نظام اگر از انقلابیون بیشتر نباشد کمتر نیست - در رسانه ملی خبری هست و نه از در معرض نقد گرفتن روحانیت ولو همراه با پاسخ.
🔹 چقدر جای استاد مطهری این روزها خالی «نیست». خوشا به حال او که رفت و ندید. از همان روزهای اول فریاد برآورد که روحانیت در نظام اسلامی، درست مانند پیش از انقلاب، باید در کنار مردم بوده و نقش ناظر و منتقد را داشته باشد و پست اجرایی نگیرد مگر به ضرورت.
🔸 امروز به جایی رسیدهایم که اگر کسی از نظریه شهید مطهری در لزوم استقلال حوزه و روحانیت دفاع کند «سکولار» خوانده شده و عامدانه و رذیلانه مخالف رهبری قلمداد میشود و به جای «جذب حداکثری» با ناجوانمردی مشمول «لجنمالی حداکثری» میشود. عمامهپرانان واقعی همین کسانی هستند که با تفکر امنیتی، رسالت روحانیت را تملقگویی از نظام دانسته و با این بدعت، حیثیث روحانیت را به هوا میپرانند، نه آن جوان غافلی که گستاخانه عمامه سفید و سیاه را میرباید.
🔹 قبلا در یادداشت «آبان ۱۴۰۰، نقطه عطفی در روحانیت پس از انقلاب؟» توضیح دادهام که استقلال روحانیت هرگز به معنای تقابل با نظام نیست. روحانیت مستقل چون در مقابل هیچ ظلم حکومتی سکوت نمیکند در دل مردم جای میگیرد. این نوع روحانیت است که میتواند همواره در معترضان نفوذ داشته باشد و از به انحراف رفتن اعتراضات جلوگیری کند (بحث در آشوبگران نیست).
🔸 این امر که نباید تفکر امنیتی در غیر جای خود به کار گرفته شود و افراد امنیتی نباید در «امور غیرامنیتی» سیاستگذار و تصمیمگیر اصلی باشند، بر خلاف تهمت مشهور و پرتکرار، به معنای قدرناشناسی از زحمات نیروهای امنیتی نیست تا متلک بیندازند که بله، ای نمکنشناس! اگر آنها نبودند الان ناموست چنین و چنان بود.
مغالطه نکنیم؛ اینکه کسی حق حیات بر کسی داشته باشد یک مسئله است و سپردن همه چیز به دست او مسئلهای دیگر. اگر زحمت جراح قلب نبود بیماری به نام آقای الف اکنون در دیار باقی بود. اما از این امر نباید نتیجه گرفت که بنابراین تصمیمگیری در همه امور فرهنگی و اقتصادی و خانوادگی و صنفی آن بیمار تا آخر عمر باید با رویکرد پزشکی و با تصویب آن پزشک انجام شود. از بزرگترین خدمتها به نظام، جلوگیری از دخالت تفکر امنیتی در امور غیرامنیتی است.
🔸 یک راهکار فوری و غیرامنیتی برای کاهش پدیده عمامهبرداری، گفتگوی رسانه ملی با برخی روحانیونی است که به دلیل مواضع سیاسی از کرسی تدریس یا تبلیغ محروم شده و یا از محل کار اخراج شدهاند. البته گاهی از محکومیت به حبس و شلاق نیز بینصیب نبودهاند (یکی از این افراد اخیرا در یادداشتی خطاب به «عمامهپرانان»، از سرگذشت خود گفته است). اگر مصاحبه با این افراد از محالات امنیتی است، حداقل ارائه آماری از تعداد، نوع اتهام و مجازات در چنین برخوردهایی از طرف دستگاههای قضایی و امنیتی، کمترین کمکی است که میتوان نسبت به طلاب بیپناه در خیابان انجام داد.
🔹 طلبهای که تنها در خیابان راه میرود معمولا نه اهل قدرت است و نه ثروت، و چه بسا هزینه اسنپ هم ندارد. تنها جرمش این است که ترجیح داده به جای تحصیل مکانیک، جامعهشناسی یا هنر در دانشگاه، از طریق فراگیری علوم اسلامی به جامعه خدمت کند. بیشک او به ویژه در این ایام، مصداق «وَ أُوذُوا فی سَبيلی» است که خداوند با چنان لحن لطیفی آنان را در آیه ۱۹۵ سوره آلعمران مورد خطاب قرار داده است.
متن کامل را میتوانید با لمس INSTANT VIEW در انتهای این پست بخوانید.
http://shorturl.at/bcV13
یا در دو پست بعدی در همین کانال
🔻کانال محمد مطهری در تلگرام و ایتا:
http://t.me/m_motahari
http://eitaa.com/m_motahari
Forwarded from خبرنیوز | khbar_news [FAKE]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from محمدتقی اسلامی
🔸کتاب مدیریت و اخلاق؛ تالیف دکتر محمدتقی اسلامی، در 326 صفحۀ رقعی و توسط انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به تازگی چاپ شده و در دسترس علاقهمندان به ویژه اندیشمندان عرصۀ مدیریت و کسب و کار قرار دارد.
🔴«مدیریت و اخلاق»🔴
🔸کتاب «مدیریت و اخلاق؛ درنگی در شناسایی و کاربست هنجارهای اخلاقی در مدیریت کسب و کار با رویکرد اسلامی"
این کتاب که حاصل کاری پنجساله بر روی پروژۀ «اخلاق مدیریت» است پاسخ به پرسشهای ذیل را دنبال میکند:
آیا چارچوب یگانه و پایداری برای تعریف و تعیین هنجارهای اخلاقی در مدیریت و کسب و کار وجود دارد که هدایتگر تصمیمهای مدیریتی باشد؟ اگر آری، این چارچوب کدام هنجارهای اخلاقی را تعیین میکند؟ این هنجارها از منظر اخلاق اسلامی چگونه ارزیابی میشوند؟ اخلاق اسلامی چه نقدها و افزودههایی میتواند بر این هنجارها داشته باشد؟ مدیران در سازمانهای کسب و کار با چه مسائلی اخلاقی روبهرو هستند؟ آنان چگونه باید با این مسائل رویارویی داشته باشند؟ راهحل بیتفاوتی مدیران نسبت به مسائل اخلاقی در سازمانها چیست؟
ادامه 👇👇
🔸کتاب «مدیریت و اخلاق؛ درنگی در شناسایی و کاربست هنجارهای اخلاقی در مدیریت کسب و کار با رویکرد اسلامی"
این کتاب که حاصل کاری پنجساله بر روی پروژۀ «اخلاق مدیریت» است پاسخ به پرسشهای ذیل را دنبال میکند:
آیا چارچوب یگانه و پایداری برای تعریف و تعیین هنجارهای اخلاقی در مدیریت و کسب و کار وجود دارد که هدایتگر تصمیمهای مدیریتی باشد؟ اگر آری، این چارچوب کدام هنجارهای اخلاقی را تعیین میکند؟ این هنجارها از منظر اخلاق اسلامی چگونه ارزیابی میشوند؟ اخلاق اسلامی چه نقدها و افزودههایی میتواند بر این هنجارها داشته باشد؟ مدیران در سازمانهای کسب و کار با چه مسائلی اخلاقی روبهرو هستند؟ آنان چگونه باید با این مسائل رویارویی داشته باشند؟ راهحل بیتفاوتی مدیران نسبت به مسائل اخلاقی در سازمانها چیست؟
ادامه 👇👇
🔸فصل نخست این کتاب به کلیات، مفاهیم و به اصطلاح، ترسیم ادبیات بحث میپردازد.
🔸فصل دوم از چگونگی تشخیص صحت و خطای اخلاقی منشها، رفتارها و تصمیمات در سازمانهای کسب و کار سخن میگوید و به این منظور هنجارهایی را تعریف و تعیین کرده، با ارزیابی آنها از نظر اخلاق اسلامی به افزودههایی میرسد که اخلاق اسلامی بر آن هنجارها دارد.
🔸فصل سوم تحت عنوان به سوی کاربست، با مرور بر نوع مسائلی اخلاقی که مدیران در سازمانهای کسب و کار ممکن است با آنها مواجه شوند، از شیوۀ درست رویارویی با آن مسائل بحث میکند و در ادامۀ این بحث، راهحل بیتفاوتی مدیران به مسائل اخلاقی در سازمان را جویا میشود.
🔸در پایان هر فصل پرسشهایی برای گفتوگو و درنگ آمده است. این پرسشها علاوه بر اینکه تلاش فکری خواننده را برای تثبیت مطالب خواندهشده در فصل برمیانگیزد، نظر او را دربارۀ مطالب جویا میشود و نشاندهندۀ بیپایانی درنگ و تأمل در عرصۀ تفکر اخلاقی است.
🔸فصل دوم از چگونگی تشخیص صحت و خطای اخلاقی منشها، رفتارها و تصمیمات در سازمانهای کسب و کار سخن میگوید و به این منظور هنجارهایی را تعریف و تعیین کرده، با ارزیابی آنها از نظر اخلاق اسلامی به افزودههایی میرسد که اخلاق اسلامی بر آن هنجارها دارد.
🔸فصل سوم تحت عنوان به سوی کاربست، با مرور بر نوع مسائلی اخلاقی که مدیران در سازمانهای کسب و کار ممکن است با آنها مواجه شوند، از شیوۀ درست رویارویی با آن مسائل بحث میکند و در ادامۀ این بحث، راهحل بیتفاوتی مدیران به مسائل اخلاقی در سازمان را جویا میشود.
🔸در پایان هر فصل پرسشهایی برای گفتوگو و درنگ آمده است. این پرسشها علاوه بر اینکه تلاش فکری خواننده را برای تثبیت مطالب خواندهشده در فصل برمیانگیزد، نظر او را دربارۀ مطالب جویا میشود و نشاندهندۀ بیپایانی درنگ و تأمل در عرصۀ تفکر اخلاقی است.