Practical ethics
100 subscribers
272 photos
70 videos
22 files
129 links
این کانال در کنار دلنوشته ها به طرح مباحث علمی و گزارش فعالیت های پژوهشی در موضوع اخلاق کاربردی در ایران و جهان اختصاص دارد. اعضای محترم می توانند نقطه نظرات خود را از طریق لینک زیر ارسال نمایند. محمدتقی اسلامی
@eslami48
Download Telegram
پاسخ فقهی آیت الله بروجردی درباره دست دادن با زنان/ دست دادن نماینده آیت الله با همسر سفیر آمریکا

نوه آیت الله بروجردی در گفت وگو با پایگاه موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر به نکات جالبی درباره مشی فقهی و فرهنگی آیت الله بروجردی اشاره کرده است.

آیت الله سیدجوادعلوی طباطبائی با ذکر این مطلب که برخی به امام موسی صدر خرده می گرفتند که چرا در اروپا با خانم هایی که به سوی ایشان دست خود را دراز می کردند؛ دست می داد، گفت: آیت الله بروجردی هم بر این کار اشکال نمی گرفتند.
نوه مرحوم آیت الله بروجردی در مورد حکم دست دادن با زنان گفت: آقاي بروجردي می فرمودند: «من تعجب مي كنم كه فقهاي ما ادله نظر را حمل كردند به صورت ريبه؛ چرا در ادله لمس اين انصراف را قائل نشدند». از این سخن روشن می شود که «دیدگاه آیت الله بروجردی نه فقط به دلیل مسئله هتك است، بلکه اساساً اشكال مبنايي در این خصوص دارد»
نوه آیت الله بروجردی اشاره می کند: یکی از محققان ایرانی که در مرکز اسلامی آلمان فعالیت می کرد، خدمت آیت الله بروجردی آمد و گفت: در آلمان زنان و مردان مختلفی که همه آنها مسلمان هم نيستند، به مرکز اسلامی ما می آیند و گاهي از اوقات برخی از این زنان دستشان را برای مصافحه به سوی ما دراز مي كنند و ما نمي توانيم دست بدهيم. آنها نمي فهمند كه چرا ما دست نمي دهيم و این مسئله موجب هتك آنها مي شود و ما كه مي خواهيم جاذبه ايجاد كنيم، با این کار تنفر ايجاد مي كنيم. آیت الله بروجردي گفتند: اگر شما احساس می کنید كه دست ندادن شما باعث هتك حرمت زنان می شود، مانعي ندارد که دست بدهيد. بعد فرمودند: حکم حرمت دست دادن با زن اجنبیه، برای حفظ حرمت اشخاص، هرچند مسلمان نباشند، ساقط می شود.
وی ادامه می دهد: همچنین شيخ محمد تقي قمي که در مصر فعالیت می کردند، خدمت آیت الله بروجردي آمدند و گفتند: «گاهي از اوقات برخی از سفارتخانه ها مثل سفارت هلند به مناسبت روز ملی شان، که همه سفرا و شخصیت های مختلف را دعوت می کنند، ما را هم به عنوان نماینده شما در مجلس تقريب دعوت می کنند. ما هم دسته گل مي خريم و به سفارت مي رويم. گاهي از اوقات سفير مي خواهد مثلاً سفير آمريكا و همسرش را که همراه اوست معرفی کند. آنها هم دستشان را دراز می کنند که دست بدهند. ما چه کار كنيم؟ اگر دست ندهيم، موجب هتك آنها می شود». آیت الله بروجردي فرمودند: «اگر موجب هتك حرمت ایشان می شود، اشکالی ندارد؛ دست بدهيد».
لینک این گزارش:
khabaronline.ir/news/441431


@Practicalethics
گر بر سر نفس خود امیری مردی
گر بر دگران خرده نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده را بگیری مردی

جهان پهلوان، پوریای ولی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وصیت همین است جان برادر
که اوقات ضایع مکن تا توانی

همه عمر تلخی کشیدست سعدی
که نامش برآمد به شیرین زبانی

@Practicalethics
Mack McCarter
مک مک‌کارتر، مؤسس «بنیاد جهانی تجدید جامعه» است. او یک کشیش هفتاد ساله است که وقتی وارد کافه می‌شود به‌سرعت اسم کوچک همه را یاد می‌گیرد و برای هر کسی جوک یا داستانی برای تعریف کردن دارد. او در سومین برخورد تبدیل به دوست صمیمی و خوبتان می‌شود و در پنجمین قرار ملاقات هم احتمالاً از او می‌خواهید در مراسم ازدواجتان خطبه عقدتان را برایتان بخواند. آدم‌ها به‌طور دائم می‌خواهند اطرافش باشند، چون درونش مانند رودخانه‌ای از لذت است.

روحانی مذهبی باید اینگونه باشد.
@Practicalethics
لوک، سرایدار یک بیمارستان، می‌گوید: فردی به دلیل درگیری و مشاجره به کما رفته بود. پدرش، شش ماه، هر روز می‌آمد بیمارستان و ساکت می‌نشست کنارش. یکی از روزها لوک آمد اتاق مرد جوان را تمیز کند ولی پدرش آنجا نبود، بیرون رفته بود تا سیگار بکشد. لوک کمی بعد از آن پدر بیمار را در یکی از راهروهای بیمارستان دید ولی او لوک را هل داد و متهمش کرد که اتقاق پسرش را تمیز نکرده است!
پاسخ کوه اول این‌طور است: «اتاق پسرت را وقتی تمیز کردم که بیرون سرگرم سیگار کشیدن بودی!» اما کوه دوم می‌خواهد که به شغلمان همچون ابزاری برای خدمت‌ به بیماران و خانواده‌هایشان نگاه کنیم و سعی کنیم در مواقع بحرانی پاسخگوی نیازشان باشیم. پاسخ کوه دوم این است: «این مرد به آرامش نیاز دارد، پس اتاق را دوباره برایش تمیز کن.»
لوک همین کار را کرد. او بعدها به خبرنگاری گفت: «اتاق را دوباره تمیز کردم تا نظافت کردنم را ببیند. می‌توانستم حالش را بفهمم. شش ماه از بستری شدن پسرش می‌گذشت و برای همین کمی کلافه و نا امید شده بود. دوباره اتاقش را تمیز کردم و از دستش عصبانی نشدم چون درکش می‌کردم.»
📗«آن‌سوی ایگو» دیوید بروکس، ترجمه حسان صادقی، ص17
@Practicalethics
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خلاصه زندگی گابریل گارسیا مارکز در ۱۴ جمله.
@Practicalethics
«درخت یاری‌ رسان» در کوهستان بیوک، مجارستان

از روزی که پاهای درختچه را بریدند و بردند سال‌ها می‌گذرد، اما آن درخت زنده ماند چون درخت دیگری - دوست وفادار و یاری‌رسانش - استوار نگهش داشته است و خوراکش می‌دهد.
آن‌ها هر بهار با هم شکوفه می‌دهند و هر پاییز دست‌دردست هم به خواب می‌روند.

از آن روز سال‌ها می‌گذرد...
دستمان در دست دوست باد!

ای دوست به راه دوست جان باید داد
در راه محبت امتحان باید داد
تنها نبوَد شرط محبت , گفتن
یک مرتبه هم عمل نشان باید داد.

🌷🍃🌷🍃🌷
@Practicalethics
╭─┅═ঈ🍀ঈ═┅─

لطفا با دقت بخوانید!

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد.
در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم.. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

📗" داستانهایی از زندگانی امیرکبیر" نوشته استاد محمود حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
@Practicalethics
شرح در پست پایین 👇
👆به اين مردِ میانسال👆 نگاه كنيد!
چه می‌بينيد؟ يک کارتن‌خواب؟ يک آدم بی‌سواد كه در خيابان‌ها می‌خوابد؟ يا...

گريگورى پرلمان (Grigori Perelman)، ریاضی‌دان روسی معروف به "گریشا"، از بزرگترين رياضی‌دانان جهان است. این نابغه روسی موفق به حل یکی از مشکل‌ترین معماهای ریاضی تاریخ شد. وی بدلیل اثبات "حدس پوانکاره"، مسئله‌ای که یک قرن ذهن بسیاری از ریاضی‌دانان را به خود مشغول کرده بود، برنده مدال"فیلدز" در سال ۲۰۰۶ شد که عالی‌ترین جایزه در زمینهٔ ریاضیات است. این نابغه بزرگ‌ترین افتخار دنیای ریاضی جهان را کسب کرد، اما از پذیرش این جایزه سر باز زد.🤔

جان بال، رئیس مرکز جهانی ریاضیدانان، شخصا به سنت‌پترزبورگ رفت و ده ساعت با گريگورى صحبت كرد تا وى را قانع كند جوايز مهم جهانى را بپذيرد، ولى گريگورى اهميتى نداد! اما پرلمان به او گفته که: "از آنجایی که خودش را جزو جامعه ریاضیدانان جهانی نمی‌داند و احساس تک‌افتادگی می‌کند این جایزه را نمی‌پذیرد!"
آقای پرلمان به خبرنگار یکی از روزنامه‌های بریتانیا درباره علت نپذیرفتن جایزه موسسه کلی گفت: «من همه‌ی آنچه را که می‌خواهم، در اختیار دارم!»

او برنده جایزه نقدی به ارزش یک میلیون دلار هم شده بود که البته این جایزه در مورد تئوری او در مورد فضای چند بعدی به او تعلق یافته، اما او این جایزه را هم نپذیرفت. در شرایطی این جایزه را قبول نکرد که در خانه‌ای بسیار کوچک در سن‌پترزبورگ زندگی می‌کند!
وی در این زمینه گفته بود: من علاقه ای به پول ندارم و نمی‌خواهم مثل حیوانی که در باغ وحش به نمایش گذاشته می‌شود انگشت‌نما شوم. من قهرمان ریاضیات نیستم و نمی‌خواهم در کانون توجه دیگران باشم!

او با هيچ روزنامه يا رسانه‌اى مصاحبه نمى‌كند! دعوت به تدريس در بهترين دانشگاه‌هاى جهان را رد مى‌كند و همچنان معلم مدرسه است و هر روز از مادرش مراقبت مى‌كند. در روسيه دكترا گرفت و فقط براى دو سال تحصيل بيشتر به آمريكا رفت و بعد از آن مشغول به كار در جهان خودش شد. هر چند وقت مقاله‌اى منتشر مى‌كند و مرزهاى علم را یک قدم جلو مى‌كشد!

تواضع، فروتنى، علم‌دوستى و شخصيت‌اش در دوران مادى ما بى‌همتاست. وقتى مسئله‌ی رياضى "پوينتكر كونجكشن" را كه سال‌ها مغزها و كامپيوترهاى جهان از حل آن عاجز بودند حل كرد، بيشتر مخفى شد! كمتر ظاهر شد! دعوت كاخ سفيد، كاخ اليزه، شماره ده داونينگ استريت و كاخ كرملين را جواب نداد و بعد دعوت‌نامه‌ها را در سطل زباله پيدا كردند! او بزرگ‌ترين دانشمند زنده‌ای است كه بيش از هر كس به افتادگی و تواضع مشهور است.
@Practicalethics
دکتر مرتضی شیخ از پزشکان نامدار ایرانی و مردم‌دار بود. او پولی به عنوان حق ویزیت از مردم نمی گرفت و هرکس هر چه می خواست در صندوقی که کنار میزش بود می انداخت و چون حق ویزیت دکتر پنج ریال تعیین شده بود (خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آن زمان) اکثر مواقع بسیاری از بیمارانی که به مطب او مراجعه میکردند به جای پنج ریالی سر فلزی نوشابه داخل صندوق می انداختند تا صدایی شبیه به انداختن سکه شنیده شود…! دختر دکتر مرتضی شیخ تعریف میکرد روزی متوجه شدم پدرم مشغول شستن و ضدعفونی کردن انبوه سرنوشابه های فلزی است با تعجب گفتم: پدر! بازی تان گرفته است؟
چرا سرنوشابه ها را می شویید؟! پدر جوابی داد که اشکم را درآورد… ایشان گفت: دخترم، مردمی که مراجعه میکنند باید از سرنوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند. این سرنوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطبم می ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از این ها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی ها خجالت می کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.
@Practicalethics
دکتر بهزاد قره یاضی عضو هیات علمی پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی ایران و رئیس انجمن ایمنی زیستی بر اثر ابتلا به کرونا درگذشت.
درگذشت این دانشمند فرزانه را به جامعه علمی کشور تسلیت عرض می کنم.

وی یکی از بیوتکنولوژیست های سرشناس کشور بود و طی سالهای فعالیت خود همواره برای ارتقای سطح علمی و فناوری کشور در حوزه زیست فناوری تلاشهای زیادی کرد.
قره یاضی دارای مدرک فوق دکتری ژنتیک گیاهی از موسسه بین المللی تحقیقات برنج فیلیپین بود و تاسیس پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، ارائه اولین طبقه بندی علمی برنج های ایرانی با استفاده از نشانگرهای دی ان آ در سطح جهان، ایجاد اولین گیاه تراریخته ایرانی از طریق مهندسی ژنتیک، ثبت دو ژن در بانک های ژن بین المللی به نام جمهوری اسلامی را به عهده داشت.
@Practicalethics
🌱🌱🌱🌱
🍁حکایت 🍁
گویند! درعصر سليمان نبى، پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد، اما چند كودك را بر سر بركه ديد، پس آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از آن بركه متفرق شدند.

همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود . پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست. پس نزديك شد ولی آن مرد سنگى به سويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد.

شكايت نزد سليمان برد. پیامبر آن مرد را احضار کرد محاكمه و به قصاص محكوم نمود و دستور به كور كردن چشم داد. آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت؛ "چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند، بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد! و گمان بردم كه از سوى او ايمنم پس به عدالت نزديكتر است اگر محاسنش را بتراشيد تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند"

@Practicalethics
🟢
حتما بخونید و لذت ببرید
*۱۰ خاطره زیبا از شهید مظلوم بهشتی*


🔹گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است». آشفته شده‌بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

*

🔹بنی‌صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند. زنگ زد که زن بنی‌صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه. آزادش نکردند. گفت با اختیارات خودم آزادش می‌کنم. بهشتی می‌گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

*

🔸به جمع رو کرد و گفت: قدرت اجرایی و مدیریتی رجوی به درد نخست‌وزیری می‌خوره. حیف که التقاط و نفاق داره، اگر نداشت مناسب بود.

تو بدترین حالت هم، انگشت می‌گذاشت روی نکات مثبت.

*

🔹الآن بهترین موقعیته، برای کمک به پیروزی انقلاب هم هست! نیت بدی هم که نداریم. آمار شهدای ١۵خرداد رو بالا می‌گیم، خیلی بالا، این ننگ به رژیم هم می‌چسبه!

بهشتی بدون تعلل گفت: با دروغ می‌خواهید از اسلام دفاع کنید؟ اسلام با صداقت رشد می‌کنه نه دروغ!

*

🔹همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.

اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم

*

🔸به قاضی دادگاه نامه زده بود که: «شنیدم وقتی به مأموریت می‌روی ساک خود را به همراهت می‌دهی. این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی.»

قاضی رو توبیخ کرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات…

*

🔹مترجم ترجمه کرد؛ «هیأت کوبایی می‌خواهند با شما عکس یادگاری بگیرند». همه ایستاده بودند تو کادر جز مترجم! پرسید مگه شما نمی‌آیی؟ گفت: همه می‌دونند من توده‌ایم، برای شما بد می‌شود. خندید؛ باید شما هم باشید، دقیقاً کنار من! کادر کامل شد.

*

🔸بهش می‌گفتند انحصارطلب، دیكتاتور، مرفه، پولدار. دوستانش دوستانه گفته بودند چرا جواب نمی‌دهی؟ تا كی سكوت؟ می‌گفت مگر نشنیده‌اید قرآن می‌گوید «ان الله یدافع عن الذین امنوا». یعنی وظیفه من این است كه ایمان بیاورم، كار خدا این است كه از من دفاع كند. دعا كن من وظیفه خودم را خوب انجام بدهم. خدا كارش را خوب بلد است.

*

🔹رفته بودند سخنرانی، منافقین هم آدم آورده‌بودند. جا نبود. بیرون شعار می‌دادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید. گفت: این همه راه آمده‌اند علیه من شعار بدهند. بگذارید چند «مرگ بر بهشتی» هم در حضور من بگویند. از همان در اصلی رفت…

*

🔸با بی‌ادبی بلند شد به توهین کردن به شریعتی. بهشتی سرخ شد و گفت: حق نداری راجع به یک مسلمان اینطور حرف بزنی.

هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند که یعنی بگذریم. گفت: شریعتی که جای خود! غیر مسلمان را هم نباید با بی‌ادبی مورد انتقاد قرار بدیم.

*
منبع: کتاب «صد دقیقه تا بهشت»
@Practicalethics
محمدتقی اسلامی:

یک حکایت اندر باب کدورت و دشمنی با بستگان و خویشاوندان:

عارف سالک، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می گوید:
" پس از دو سال که در پای درس جمال السالکین شوندی حاضر می شدم، روزی به استاد گفتم: چرا من در سیر خود به جایی نمی رسم؟!
استاد پرسید: نام شما چیست؟
تعجب کردم که شگفتا، مگر مرا نمی شناسد! عرض کردم: من جواد ملکی تبریزی هستم.
استاد گفت: شما با ملکی های تبریز نسبتی دارید؟
در جواب شروع کردم به انتقاد و بدگویی از ملکی های تبریز.
استاد فرمود: هر وقت کفش آنهایی را بدشان می دانی، پیش پایشان جفت کردی، نزد ما بیا!

با این تلنگر استاد فهمیدم که ریشه ناکامی ام کجاست.
به تبریز رفتم و مدتی در مجالسی که ملکی ها حضور داشتند، پایین مجلس می نشستم و کفش آنان را هنگام خروج پیش پایشان جفت می کردم.
این خبر در تبریز پیچید و کدورتها و تیرگیها از بین رفت و ...
پیش استاد بازگشتم تا دستور تازه ای بگیرم.
استاد فرمود: دستور تازه ای نیست، تو باید حالت اصلاح شود."

منبع:
کیهان اندیشه، شماره ۱۴، دوره سوم، مقاله دو سالک عارف، نوشته سید عباس قائم مقامی، ص ۴۸.
@Practicalethics
نامه آیت الله سیدمحمد طباطبایی به مظفرالدین شاه قاجار:

«... اعلیحضرتا! مملکت خراب، رعیت پریشان و گدا ...
این عمارت و مبل‌ها و وجوهات و املاک در اندک زمان از کجا تحصیل شده؟! تمام مال رعیت بیچاره است. این ثروت همان فقرای بی‌مکنت است که اعلیحضرت بر حالشان مطلعید ...
پارسال دخترهای قوچانی را در عوض سه ری گندم که نداشتند بدهند گرفته، به ترکمانها و ارامنه عشق‌آباد به قیمت گزاف فروختند. ده هزار رعیت قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کردند. هزارها رعیت ایران از ظلم حکام و مأموران به ممالک خارجه هجرت کرده، به حمالی و فعلگی گذران می‌کنند و در ذلت و خواری می‌میرند. بیان حال مردم از ظلم ظلمه به این مختصر عریضه ممکن نیست. تمام این قضایا را از اعلیحضرت مخفی می‌کنند ... حالت حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود، عنقریب این مملکت جزء ممالک خارجه خواهد شد و ...
اعلیحضرتا! ۳۰ کرور نفوس را که اولاد پادشاهند، اسیر استبداد یک نفر نفرمایید. به خاطر یک نفر مستبد، چشم از ۳۰ کرور فرزندان خود نپوشید...».

تاریخ مشروطه ایران، نوشته احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر،‌1353، ص 84
@Practicalethics
Forwarded from رسانه المیزان | Almizan (علی یحیی پور)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

📺 « این را هم نمی‌توانند برای من ببینند! »

‌مــاجــرای تعطیلــی حـلقــهٔ بحـثِ
علامه طباطبایی با پروفسور کربن
‌‌
« به عنوان شخصی که در گوشه‌ای نشسته‌ام و چیز می‌نویسم، تنها راه من به جهان و تفکر جهانی و اینکه در جهان چه می‌گذرد، این یک جلسه است. این را هم نمی‌توانند برای من ببینند! »
‌‌
📓سرشت‌وسرنوشت، ص۲۴۹

🌐 ۲۴ آبان؛ سالروز بزرگداشت مرحــوم
علامه سید محمد حسین طباطبایی ‹ره›
‌‌
رسانه المیزان

©️
@AlmizanMedia
۱بهمن سالروزدرگذشت عارف قزوینی
(زاده۱۲۵۹قزوین درگذشته۱بهمن۱۳۱۲ همدان)شاعروآهنگساز
صرف ونحو عربی وفارسی رادر قزوین فراگرفت،مسلط به خط شکسته شدو موسیقی رانیزفراگرفت،در۱۷سالگی به دختری بنام«خانم‌بالا» علاقه‌مندشد وبااوپنهانی ازدواج کرد"تصنیف دیدم صنمی رادروصف وی سرود"امابراثرفشارهای خانواده دختر باوجودعشق بسیاراوراطلاق دادوتا آخرعمرازدواج نکردچون صدای خوشی داشت مظفرالدین‌شاه خواست اورادرزمره فراش خلوتها درآوردامانپذیرفت
وی نیزباغزلهای خودبرای موفقیت مشروطیت کنسرت باشکوهی درتهران ترتیب داداودر۱۳۰۵دربروجردبشدت مریض شدوبکلی صدایش ازبین رفت سرانجام به همدان رفت که بیمارورنج‌‌دیده ومأیوس شدانسانهاراشیطان ودروغگومینامیدزندگی رادرخانه‌ای اجاره‌ای دریک قلعه کوچک دردره مرادبیک بایک کلفت بصورت تبعیدی وخودخواسته سکونت گزیدجیران،کلفتش که اورابعقدخویش درآوردحکایت کرده که عارف درآخرین دم ازاوخواست که وی را نزدیک پنجره ببردتاآفتاب وآسمان میهن را ببیندواوپس ازدیدن آفتاب چنین خواند:
ستایش مرآن ایزدتابناک که پاک آمدم پاک رفتم بخاک
سپس به بستربازگشت ولحظاتی بعد جان سپردودرآرامگاه بوعلی سینا"واقع درهمدان،خیابان بوعلی"بخاک سپرده شد.
شده است خانه کیخسرو آشیانۀ جغد
من خرابه نشین دلخوشم؛ وطن دارم...

عکس: خانه شاعر عارف قزوینی در قزوین!
«تام و جری» برنده‌ 7 بار جایزه‌ اسکار، برگرفته از اثر فاخر و شاهکار عبید زاکانی «موش و گربه» است!
«‏موش و گربه» عبید زاکانی سیاسی ترین منظومه تاریخى ایران است كه قالب طنز دارد. در این منظومه، گربه‌ های کرمان پس از بستن عهد با موشها، عهد خود را میشکنند و جنگ بین موشها و گربه‌ها در بیابان‌های فارس درمی‌گیرد. ابتدا لشکر موشها پیروز شده و شاه گربه‌ها را گرفتار می‌کنند در ادامه گربه ریسمان را با دندان پاره کرده و به‌ موش‌ها حمله‌ور میشود و آنها را شکست می‌دهد..
@Practicalethics
Forwarded from Ketab_shahr
#تازه_های_کتاب
مدارا و ریشه‌های نامدارایی،فرصت‌های هم‌زیستی ادیان و فرهنگ‌ها
ماجد الغرباوی
ترجمه مرتضی رحیمی‌نژاد
نشر نگاه معاصر
چاپ اول۱۴۰۰
قطع رقعی
جلد نرم
۱۷۰صفحه
۴۵۰۰۰تومان
@ketabeshahr578

https://www.instagram.com/ketabeshahr578?r=nametag