برتری یک توهمه و تو برتر این بازی نیستی ! فقط مهره ای هستی که زمان حذفش توسط خدای بازی فرا نرسیده
1.گل شیشه ای عدالت:
در شهری از جنس بلوط که روی شاخهها ساخته شده بود، هر سال مسابقهای برگزار میشد تا برترین سنجاب شناخته شود.
داور این مسابقه گلی شیشهای بود.. گلی زیبا و شکننده که در عین ظرافت، حقیقت را میشناخت. قانونش ساده بود: گل فقط به دور موهای کسی میپیچید که واقعاً شایسته بود !
دو خواهر سنجاب در شهر زندگی میکردند.
خواهر بزرگتر کامل بود همیشه تابع قوانین بود و بهترین خودش در انجام وظایفی که بهش میسپردن همانکه همه انتظارش را داشتند. سالها از گل محافظت کرده بود و همه مطمئن بودند برندهی نهایی اوست. خواهر کوچکتر اما دیده نمیشد؛
نه مثل خواهرش بود و نه حتی میدانست چنین گلی وجود دارد!
روز مسابقه، همه نگاهها به خواهر بزرگتر دوخته شده بود. گل را نزدیک موهای او آوردند، اما سکوت کرد.
در همان لحظه،
خواهر کوچکتر که با موهایی باز و قهوهای قدمی جلو گذاشت، بیادعا بیرقابت ولی اصیل و آزاد...
گل ناگهان درخشید، صدای شیشهایاش در تالار پیچید و آرام به دور موهای او نشست.!
تالار در سکوت فرو رفت هیچکس چیزی نگفت..
همه فهمیدند بعضی شایستگیها از قبل اعلام نمیشوند؛ خودشان انتخاب میکنند که کِی و کجا دیده شوند.
و شهر یاد گرفت: برتری، شبیهترین بودن نیست,صادقترین بودن است.. ارزش واقعی، راهش را بلد است و همیشه به جایی میرسد که حقش است!
در شهری از جنس بلوط که روی شاخهها ساخته شده بود، هر سال مسابقهای برگزار میشد تا برترین سنجاب شناخته شود.
داور این مسابقه گلی شیشهای بود.. گلی زیبا و شکننده که در عین ظرافت، حقیقت را میشناخت. قانونش ساده بود: گل فقط به دور موهای کسی میپیچید که واقعاً شایسته بود !
دو خواهر سنجاب در شهر زندگی میکردند.
خواهر بزرگتر کامل بود همیشه تابع قوانین بود و بهترین خودش در انجام وظایفی که بهش میسپردن همانکه همه انتظارش را داشتند. سالها از گل محافظت کرده بود و همه مطمئن بودند برندهی نهایی اوست. خواهر کوچکتر اما دیده نمیشد؛
نه مثل خواهرش بود و نه حتی میدانست چنین گلی وجود دارد!
روز مسابقه، همه نگاهها به خواهر بزرگتر دوخته شده بود. گل را نزدیک موهای او آوردند، اما سکوت کرد.
در همان لحظه،
خواهر کوچکتر که با موهایی باز و قهوهای قدمی جلو گذاشت، بیادعا بیرقابت ولی اصیل و آزاد...
گل ناگهان درخشید، صدای شیشهایاش در تالار پیچید و آرام به دور موهای او نشست.!
تالار در سکوت فرو رفت هیچکس چیزی نگفت..
همه فهمیدند بعضی شایستگیها از قبل اعلام نمیشوند؛ خودشان انتخاب میکنند که کِی و کجا دیده شوند.
و شهر یاد گرفت: برتری، شبیهترین بودن نیست,صادقترین بودن است.. ارزش واقعی، راهش را بلد است و همیشه به جایی میرسد که حقش است!
🕊2
خواب ها در دوره های فشار روانی و استرس بیشتر شبیه روایت اند تا تصاویر پراکنده و نامفهوم
💘2
فک کنم آخرین نفر چالش باشم 😭
*واقعا اینکه تا الان آرت درست حسابی نداشتم واسه این چالش نگران کنندس...
*واقعا اینکه تا الان آرت درست حسابی نداشتم واسه این چالش نگران کنندس...
Forwarded from بیمارستان دکی تیرد