Pond Whispers
219 subscribers
203 photos
1 video
15 links
Frog’s whispering dance in the pond...
(بنیان‌گذار حزب موزگرایان و اولین رهبر کاریزماتیک موزستان✍️🍌 )
ناشناس:
@Helloimbluefrogbot
یا
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1920475508
Download Telegram
我仿佛正走向癫狂؛也许这便是所谓的“忘我”境界:))
💘4
Genetics can truly be a weapon,both terrifying and exhilarating.
The deeper you dive into it, the more you realize that you are in yourself, a miracle....😫
🕊2
کاش جریان پر تلاطم روزهایش می گذشتند
و کاش امواجی قوی تر از دریای ژرف غمش
که بالِ پرواز او را در خود بلعیده بود ،
او را نجات دهد
خورشید و او ، گیج
و تلاطم امواج سردی که
شکوفه های جوانی اش را پژمرده میکند

امواج می‌ ایند و او و بال هایش را محاصره میکند،
آب  به بال هایش چنگ میزند و
انباشته ای از موج های طوفانی
بالِ پروازش را در زنجیری به قعر سیاهی می کشاند

ولی کاش..

یک بار دیگر خورشید بر بال هایش جلوه کند
و گیسوانش را با نور گرمش از امواج تیره و سرد رها کند

و کاش بال هایش دوباره در افق ، بر فرازِ دریا،در کنار خورشید به رقص در ایند

کاش
او و غم,
و همه ناله ها و اندوه تاریک دنیا
با هم تبدیل به دریایی دلنشین می شدند

ولی دیگر تقلایی برای رهایی نفسش،
از دستان آب نمی کند!
فقط کمی سکوتِ زمان و از یاد بردنِ گذشتن نیاز بود !
کاش موجی دست او را بگیرد و بال هایش را از ژرفایِ سهمگین دریایِ موّاج آزاد کند...!


کاش ...کاش....
🕊4
Forwarded from On the shore (Kafka)
روزی خواهد رسید
که دریا سایه بان سرت خواهد بود
و آسمان زیر پاهایت
و حتی آن روز هم چیزی تغییر نخواهد کرد
جز آن که ماهیان با گلوله
و پرندگان با قلاب شکار خواهند شد
و عشق
همچنان همزاد جدایی خواهد ماند
New project 🥚
🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍓3
مرسی از سازنده ی شیرچایی 😭
اصا مشتقات چایی🫶😭😭
برتری یک توهمه و تو برتر این بازی نیستی ! فقط مهره ای هستی که زمان حذفش توسط خدای بازی فرا نرسیده
"فقط فکر می‌کنی تو باغ نیست
ولی اون صاحب این باغه"
🕊2🍾1
1.گل شیشه ای عدالت:

در شهری از جنس بلوط که روی شاخه‌ها ساخته شده بود، هر سال مسابقه‌ای برگزار می‌شد تا برترین سنجاب شناخته شود.
داور این مسابقه گلی شیشه‌ای بود.. گلی زیبا و شکننده که در عین ظرافت، حقیقت را می‌شناخت. قانونش ساده بود: گل فقط به دور موهای کسی می‌پیچید که واقعاً شایسته بود !

دو خواهر سنجاب در شهر زندگی می‌کردند.
خواهر بزرگ‌تر کامل بود همیشه تابع قوانین بود و بهترین خودش در انجام وظایفی که بهش میسپردن همان‌که همه انتظارش را داشتند. سال‌ها از گل محافظت کرده بود و همه مطمئن بودند برنده‌ی نهایی اوست. خواهر کوچک‌تر اما دیده نمی‌شد؛
نه مثل خواهرش بود و نه حتی می‌دانست چنین گلی وجود دارد!
روز مسابقه، همه نگاه‌ها به خواهر بزرگ‌تر دوخته شده بود. گل را نزدیک موهای او آوردند، اما سکوت کرد.
در همان لحظه،
خواهر کوچک‌تر که با موهایی باز و قهوه‌ای قدمی جلو گذاشت، بی‌ادعا  بی‌رقابت ولی اصیل و آزاد...
گل ناگهان درخشید، صدای شیشه‌ای‌اش در تالار پیچید و آرام به دور موهای او نشست.!
تالار در سکوت فرو رفت هیچ‌کس چیزی نگفت..
همه فهمیدند بعضی شایستگی‌ها از قبل اعلام نمی‌شوند؛ خودشان انتخاب می‌کنند که کِی و کجا دیده شوند.
و شهر یاد گرفت: برتری، شبیه‌ترین بودن نیست,صادق‌ترین بودن است.. ارزش واقعی، راهش را بلد است و همیشه به جایی می‌رسد که حقش است!
🕊2
خواب ها در دوره های فشار روانی و استرس بیشتر شبیه روایت اند تا تصاویر پراکنده و نامفهوم
💘2
Art vs Artist 2025🎀
💘4
فک کنم آخرین نفر چالش باشم 😭
*واقعا اینکه تا الان آرت درست حسابی نداشتم واسه این چالش نگران کنندس...
Aaaa happy Yaladanight ^^~🎀
🍓2
Happy happy happy:))🎀
🍓3