Pond Whispers
245 subscribers
207 photos
2 videos
19 links
Frog’s whispering dance in the pond...
(بنیان‌گذار حزب موزگرایان و اولین رهبر کاریزماتیک موزستان✍️🍌 )
ناشناس:
@Helloimbluefrogbot
یا
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1920475508
Download Telegram
Channel created
Perhaps just a single nudge is enough to awaken one to the madness of knowledge....
Maybe a small pond, yet a sea of tranquility resides within it.
Anywho...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرشته‌ای بود خاموش در هیاهوی غم هایش، در آستانِ آسمان!....

چشم به پروازِ دیگران دوخته بود،
و پرهای سپیدِ آنان  که چو برف بر گیسوان همچو زر او می‌نشستند.
هر پر، تکه‌ای از رؤیای دست‌نیافتنی او بود...
رؤیای پرواز، رؤیای رهایی ،رویای رقص در اسمان آرزو های شیرینش ....

دلش از حسرت می‌تپید،
گویی سهمی از آسمان ندارد...
اما...!
در سکوتِ غم های خویش نمی‌دانست،
که او نیز بال دارد!،
بال‌هایی نهفته در مه، نازک و ناپیدا،
در انتظارِ باوری کوچک و نوری از درون.
او خویشتن را کم‌تر از دیگران پنداشت،
بی‌آنکه بداند در ژرفای وجودش،
صدفی نهفته است از جنس نور،
که اگر روزی گشوده شود،
آسمان را به زانو درمی‌آورد.

آری! ؛ هنوز نمی‌داند...
اما روزی، همین فرشته،
با همان بال‌های کوچکِ فراموش‌شده،
جهان را به زیباییِ پروازش وام‌دار خواهد کرد.....
Arthur Charles Clarke :
"هدف نهایی انسان نه تسلط بر زمین است و نه فضا , بلکه درک معنای وجود خویش در میان بی نهایت ست"
Channel photo updated
Carl Sagan:
"If we are alone in the universe it sure seems like on awful waste of space!"
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from On the shore (Kafka)
رویاهایش را در قلبش می کاشت تا به گلدان خشکیده ی قلبش رنگ و بویی ببخشد. ماه که به اسمان دامن میزد پژاوک رویاهایش لالایی دلنشینی بود تا بندبند پاره پاره های موسیقی غمناک روز را به فراموشی بفرستد
رویا و حقیقتی که با صعوبت در ان نفس می کشید با هم در جنگ بودند. زخمی از رویا بر حقیقت و زخمی از رویا بر حقیقت ؛ اما میان این پیکار، قلب مملو از رویا و زیبایی اش بود که قربانی می شد ؛ پاره پاره می شد ؛ اما هنوز از میان شیار های قلبش نوری زیبا چشمش را می ارایید . نوری که او را در میان تاریکی حقیقتی که در ان زندگی می کرد به جلو می کشاند . نوری که میان ظلمت جان فرسای افکارش بویی از عطر امید را به مشامش می رساند .
حالا دیگر نایی نمانده است . دیگر رمقی در قلبش برای زنده ماندن میان این پیکار ها نمانده است. دیگر طنینی از غزلِ خنده اش نمی شنود . تنش در غل و زنجیر به عقب کشانده می شود ؛ اما او هنوز می خواهد به باریکه ای از نور امید در میان این تاریکی پناه ببرد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from On the shore (Kafka)
تن خالی از جانش غرق در تاریکیِ سیاهِ ترس شده است. واهمه ای از کابوس و رویاهای شیرینِ ته مانده در شراب قدیمیِ خاطره، تنش را در بند خود اسیر کرده است ؛ اما هنوز آرزویی در کنجِ آن دخمه ی تاریک مشعلش را بر فراز او می افشاند .
دوباره کورسویی از امیدی روشن از بندِ تاریکی نور را بر چشمانش انعکاس می‌دهد. شعله ی رویا در پسِ خاطرات خاک خورده ، ذره ذره بی قراری می کند و زبانه می کشد .
او دیگر نمی‌خواهد تنش را به غل و زنجیرِ ترس و کابوس در ژرفای تاریکِ چاهِ غمش بسپارد. او با کوهی از سنگ های غم و ترس بر شانه اش و با تنی آراسته با زخم های زنجیرِ تاریکی ، خودش را کشان کشان به سوی روشنیِ امید می کشاند .
در دلش افسونِ افسوس لانه کرده و مروارید اشک بر چشمانش می رقصد.
باشد که جعد مشکین گیسوانش را رقصان در نور ، آسمانش را روشن با مشعل امید و دلش را مصفا از غم ببینم.
Forwarded from RegaPlus
امروز روز جهانی سلامتِ روانه.

@RegaPlus
Kiyaaa🎀^^