پیانوی چمدانی
چمدان پر شده بود اما هنوز دلم میخواست لوازم یوگا را بردارم. کتابخانهام، دفترهام، میزها و صندلیها و بالکن و پنجره و تمام خانهی قشنگ را.
یادم افتاد دختری، خانهش در ضاحیه را ترک کرده بود و بعد در ویدئویی دیده بود یک سرباز اسرائیلی دارد همانجا با پیانوی قشنگش بازی میکند.
اگر همهی آدمها از زندگی همینها را میخواهند، چرا جنگ، چرا کشتن...
چمدان پر شده بود اما هنوز دلم میخواست لوازم یوگا را بردارم. کتابخانهام، دفترهام، میزها و صندلیها و بالکن و پنجره و تمام خانهی قشنگ را.
یادم افتاد دختری، خانهش در ضاحیه را ترک کرده بود و بعد در ویدئویی دیده بود یک سرباز اسرائیلی دارد همانجا با پیانوی قشنگش بازی میکند.
اگر همهی آدمها از زندگی همینها را میخواهند، چرا جنگ، چرا کشتن...
💔11❤6
اسکای روم سر ناسازگاری داره و باز نمیشه برام 🥲
ولی من امروز نمایشنامهی اول رو خوندم.
جایی دیگر
هادی حجازیفر
۲۴ صفحه pdf
ولی من امروز نمایشنامهی اول رو خوندم.
جایی دیگر
هادی حجازیفر
۲۴ صفحه pdf
👍8❤1
با این کجکرداریها که اسکای روم دارد، بیایید قرار کنیم هر روز نمایشنامهای بخوانیم و اگر وبینار علم نشد، همینجا خلاصهای از داستانش بنویسیم و گپ بزنیم، همچنان به شرط دسترسی به تلگرام که این یکی هم با هزار اما و اگر است.
پیشنهاد من تا پایان هفته این سه تا
پیشنهاد من تا پایان هفته این سه تا
❤5👍3
سلام
برای شما که میبینید:
استاد کلانتری وبینار جدیدی برگزار میکنند
هر روز ساعت ۱۲ و ۱۸
در این آدرس
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/ayandenevis
و برای دریافت به روزرسانیها و اطلاعات جدید، به وبسایت ایشان سر بزنید:
https://shahinkalantari.com/
برای شما که میبینید:
استاد کلانتری وبینار جدیدی برگزار میکنند
هر روز ساعت ۱۲ و ۱۸
در این آدرس
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/ayandenevis
و برای دریافت به روزرسانیها و اطلاعات جدید، به وبسایت ایشان سر بزنید:
https://shahinkalantari.com/
شاهین کلانتری | نوشتن و نویسندگی
شاهین کلانتری | نوشتن و نویسندگی - نویسندگی: اصول و مسائل
وبگاه شاهین کلانتری نوشتن برای تغییر، تغییر برای نوشتن وبگاه شاهین کلانتری نوشتن برای تغییر، تغییر برای نوشتن برگزیدهها: تازهها: جملنده: دورههای تازه: دورهی نویسندگی خلاق دورهی خصوصی دورهی شعر
👍4❤2
این هفت قلم نمایشنامه هم پیشنهاداتم برای هفتهی پیش رو.
قرار ما برای تئاتراه، همان آدرس همیشگی
هر روز ساعت ۱۵
حتی جمعهها
اگر اسکایروم راهم بدهد.
قرار ما برای تئاتراه، همان آدرس همیشگی
هر روز ساعت ۱۵
حتی جمعهها
اگر اسکایروم راهم بدهد.
❤2
پاتیل | باده علوی pinned «سلام برای شما که میبینید: استاد کلانتری وبینار جدیدی برگزار میکنند هر روز ساعت ۱۲ و ۱۸ در این آدرس https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/ayandenevis و برای دریافت به روزرسانیها و اطلاعات جدید، به وبسایت ایشان سر بزنید: https://shahinkalantari.com/»
تنخانی
این روزگاران گذشته، دمپایی ابری خیس بودم. سنگین و ورم کرده. هر حرکتم با شالاپ شولوپ اضافه. اینجوری آزارنده میشدم.
روزها مینشستم زیر آفتاب تا خشک شوم. گرم شوم، گرمای حیات بگیرم. ضدآفتاب هم میزدم.
کسی کاری به کارم نداشت، هیچ کاری، هیچ مسئولیتی، هیچ تکلیفی، هیچ کلاسی، هیچ حسابی. اما نه بیکتابی.
من هم کاری نداشتم جز کتابها. کاری نمانده بود. تئاتری که نبود. اینترنت هم، سهمیهی روزانه چند قطره در آن گوشهی مشخص خانه، قحطیتر از صف پمپ بنزین.
کتاب کاغذی داشتم چندتایی. بیشتر برای سرگرم کردن بقیهی اهل خانه. گنجینهی خودم همه pdf و epub در طاقچه و فیدیبو.
خلاصه همان زیر آفتاب رمان خواندم. نمایشنامه خواندم. داستان کوتاه خواندم. داستان بلند خواندم. نویسندهساز خواندم. کار رسید به جایی که قرار کردم اگر فلان شود دیگر من هم بنویسم «خاندم».
مابعدالتحریر:
ما که این روزها چراغ تئاتراه را روشن نگاه داشتیم. هنوز هم هستیم اگر سر بزنید.
این روزگاران گذشته، دمپایی ابری خیس بودم. سنگین و ورم کرده. هر حرکتم با شالاپ شولوپ اضافه. اینجوری آزارنده میشدم.
روزها مینشستم زیر آفتاب تا خشک شوم. گرم شوم، گرمای حیات بگیرم. ضدآفتاب هم میزدم.
کسی کاری به کارم نداشت، هیچ کاری، هیچ مسئولیتی، هیچ تکلیفی، هیچ کلاسی، هیچ حسابی. اما نه بیکتابی.
من هم کاری نداشتم جز کتابها. کاری نمانده بود. تئاتری که نبود. اینترنت هم، سهمیهی روزانه چند قطره در آن گوشهی مشخص خانه، قحطیتر از صف پمپ بنزین.
کتاب کاغذی داشتم چندتایی. بیشتر برای سرگرم کردن بقیهی اهل خانه. گنجینهی خودم همه pdf و epub در طاقچه و فیدیبو.
خلاصه همان زیر آفتاب رمان خواندم. نمایشنامه خواندم. داستان کوتاه خواندم. داستان بلند خواندم. نویسندهساز خواندم. کار رسید به جایی که قرار کردم اگر فلان شود دیگر من هم بنویسم «خاندم».
مابعدالتحریر:
ما که این روزها چراغ تئاتراه را روشن نگاه داشتیم. هنوز هم هستیم اگر سر بزنید.
❤13💔1
Forwarded from نشر نویسندهساز
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نشر نویسندهساز
ساعت ۱۷ امروز
⭕️ هر روز با نویسندهساز
*️⃣ برای حفظ انگیزه در مسیر نوشتن
🔵 وبینار نویسندهساز | خوشیجای اهل نوشتن
✔️حضور برای همه آزاد و رایگان است
❤️سخنران: شاهین کلانتری
🪴جایی برای طرح دغدغههای شما در نویسندگی
📕 آموزش+پرسشوپاسخ
📌از شنبه تا چهارشنبهی…
⭕️ هر روز با نویسندهساز
*️⃣ برای حفظ انگیزه در مسیر نوشتن
🔵 وبینار نویسندهساز | خوشیجای اهل نوشتن
✔️حضور برای همه آزاد و رایگان است
❤️سخنران: شاهین کلانتری
🪴جایی برای طرح دغدغههای شما در نویسندگی
📕 آموزش+پرسشوپاسخ
📌از شنبه تا چهارشنبهی…
❤2✍1
چه تابستان تابانی
امروز ۴/۴/۴ آنقدر هیجان و سرخوشی و حرف نگفته داشتم که جا نشد شوخی آبکی تکراری بگویم که «چه خبره سزارین!»
این روزهای کشدار، همصحبتی و همنشینی نداشتم جز چند خطی حول اخبار و چند بندی حول نمایشنامه. امروز برای اولین بار مجبور شدم از فکرهام حرف بزنم. حرف زدم. خام بود.
دیدم انگار اندیشههام سر و شکل نمیگیرند اگر برای ارائه به مخاطبی ورزیده نشوند. بقیهی روز ورز دانش. حالا بعد از یک نوبت آزادنویسی استعارهی بهتری برایش دارم. چند بار دیگر که فکرش را بنویسم لابد پختهتر و نرمتر و صیقلیتر هم بشود.
** این روزها چیزی دربارهی خودت یاد گرفتی؟ چیزی که در جهان بینیت تغییر ایجاد کند؟
تجربهی شخصی این روزهام نه آنچنان جنگی، اما خیلی جنگ درونی. انگار معتادی که دستش به مخدر نمیرسد و بیتابانه زمین و آسمان را به هم کوک میزند و جان میکَند تا بالاخره تنش از اسارت سم برهد و بعد تازه اول قصه. تازه باید اصل خواهندگی و وابستگی جان و روانش را از نو تربیت کند. خب من هم چند روزی درد میکشیدم و تب و لرز میکردم از آشوب دلبستگیهام. بعد دیگر جنگم بود با وسواس فکرهای تکرار شونده و عادتی. تغییر عادتی. **
امروز ۴/۴/۴ آنقدر هیجان و سرخوشی و حرف نگفته داشتم که جا نشد شوخی آبکی تکراری بگویم که «چه خبره سزارین!»
این روزهای کشدار، همصحبتی و همنشینی نداشتم جز چند خطی حول اخبار و چند بندی حول نمایشنامه. امروز برای اولین بار مجبور شدم از فکرهام حرف بزنم. حرف زدم. خام بود.
دیدم انگار اندیشههام سر و شکل نمیگیرند اگر برای ارائه به مخاطبی ورزیده نشوند. بقیهی روز ورز دانش. حالا بعد از یک نوبت آزادنویسی استعارهی بهتری برایش دارم. چند بار دیگر که فکرش را بنویسم لابد پختهتر و نرمتر و صیقلیتر هم بشود.
** این روزها چیزی دربارهی خودت یاد گرفتی؟ چیزی که در جهان بینیت تغییر ایجاد کند؟
تجربهی شخصی این روزهام نه آنچنان جنگی، اما خیلی جنگ درونی. انگار معتادی که دستش به مخدر نمیرسد و بیتابانه زمین و آسمان را به هم کوک میزند و جان میکَند تا بالاخره تنش از اسارت سم برهد و بعد تازه اول قصه. تازه باید اصل خواهندگی و وابستگی جان و روانش را از نو تربیت کند. خب من هم چند روزی درد میکشیدم و تب و لرز میکردم از آشوب دلبستگیهام. بعد دیگر جنگم بود با وسواس فکرهای تکرار شونده و عادتی. تغییر عادتی. **
❤6
تنیدگی
تنم را دوست میدارم، تماشا کردنش چه کیفیست. شستنش، روغن زدن و ماساژ و معطر کردن و زیور بستن و آراستنش، همه لذت. اصلاً تماشای تن را بیشتر از صورتم دوست میدارم، یواشکی.
این کیف و سرخوشیها سر به جنون هم میزند گاهی. آن وقتها که دوست دارم خودِ خودِ بدن داشتن را. همین که هست، هستم. هر شکلی که دارد.
این اما قصهی خلوت است. پیش چشم دیگران همیشه محافظهکارانه و پنهانکارانه ظاهر میشوم. حتی در باشگاه.
انتخاب لباسها و آرا ویرا، سادهتر. پالت رنگی محدود، حتی تنوع مدل محدود. بعید میدانم کسی از انتخاب لباسم سورپرایز شده باشد.
انگار هر چه ابراز کمتری از تن و جنسیتم باشد خیال آسودهترم. شاید همان میلم به نامرئی بودن.
شاید هم روزی که یادم نیست تصمیم گرفتم انتخابها را محدود کنم و توقع بیشتری به لباسها بار نکنم. بپوشانندم، پنهانم کنند تا فکر و خیالم را بگذارم برای بقیهش.
مابعدالتحریر:
یکی دو قلم رخت قرمز هم هست محض هوس جنون آنی.
تنم را دوست میدارم، تماشا کردنش چه کیفیست. شستنش، روغن زدن و ماساژ و معطر کردن و زیور بستن و آراستنش، همه لذت. اصلاً تماشای تن را بیشتر از صورتم دوست میدارم، یواشکی.
این کیف و سرخوشیها سر به جنون هم میزند گاهی. آن وقتها که دوست دارم خودِ خودِ بدن داشتن را. همین که هست، هستم. هر شکلی که دارد.
این اما قصهی خلوت است. پیش چشم دیگران همیشه محافظهکارانه و پنهانکارانه ظاهر میشوم. حتی در باشگاه.
انتخاب لباسها و آرا ویرا، سادهتر. پالت رنگی محدود، حتی تنوع مدل محدود. بعید میدانم کسی از انتخاب لباسم سورپرایز شده باشد.
انگار هر چه ابراز کمتری از تن و جنسیتم باشد خیال آسودهترم. شاید همان میلم به نامرئی بودن.
شاید هم روزی که یادم نیست تصمیم گرفتم انتخابها را محدود کنم و توقع بیشتری به لباسها بار نکنم. بپوشانندم، پنهانم کنند تا فکر و خیالم را بگذارم برای بقیهش.
مابعدالتحریر:
یکی دو قلم رخت قرمز هم هست محض هوس جنون آنی.
❤12🍾2
عزیزم سورپرایز می
روزهایی که نویسندهترم از کنترل دنیا دست میکشم. رها میکنم تا بشود هر چه میخاهد*. روزهایی که نویسندهترم آمادهام تا چیزی شگفتانگیز پیدام کند. راه حلهای طلایی، ایدههای درخشان، طیفی از احساسات و هیجانات بیایند خودشان.
روزهایی که نویسندهترم دست نمیکشم از نوشتن، به سفیدی صفحه تسلیم نمیشوم.
پیدام میکنند بالاخره.
*حالا دیگر خاستن به جای خواستن، محض هماهنگی گفتار و نوشتار.
روزهایی که نویسندهترم از کنترل دنیا دست میکشم. رها میکنم تا بشود هر چه میخاهد*. روزهایی که نویسندهترم آمادهام تا چیزی شگفتانگیز پیدام کند. راه حلهای طلایی، ایدههای درخشان، طیفی از احساسات و هیجانات بیایند خودشان.
روزهایی که نویسندهترم دست نمیکشم از نوشتن، به سفیدی صفحه تسلیم نمیشوم.
پیدام میکنند بالاخره.
*حالا دیگر خاستن به جای خواستن، محض هماهنگی گفتار و نوشتار.
❤8👍4
پاتیل | باده علوی pinned «⭕️ ادامهی وبینار نویسندهساز از امروز ساعت ۱۷ https://t.me/nevisandehsaz/27»