پاتیل | باده علوی
710 subscribers
41 photos
4 videos
17 files
207 links
حالا چرا پاتیل؟

چون مست و پاتیل
چون هر روز یه پاتیل آش می‌پزم یه وجب روغن روش
Download Telegram
امروز که وبینار نداریم😊
رفتیم تماشای برادران کارامازوف
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
7👍2💔1
غم نباشد

شاعِی می‌فَی‌ماد «تو یا نادیدن ما غم نباشد که دَی خِییَت به از ما کم نباشد». بَیِه.

من باهوشم، عاقِی و خِیَدمند، فهمیده، بایِغ، مسئوایت سَیَم میشه. پُی تَیاشم، با استعدادم، مِهیَبونم، شی‌ین‌زبونم. اما.
هیچ کدوم کافی نبود تا دوست داشته بشم. نه که هیچ‌کس نبوده که دوستم داشته باشه‌ها. اون یه دونه که همه‌ست، خب دوستم نداشت. تایپش نبودم.

نداشت که نداشت. همینه دیگه دنیا. یه یوزی تو یکیو دوست دایی اون تو یو دوست ندایه. همونجویی که یکی تو یو دوست دایه تو دوستش ندایی. چه اعتِیاضی؟

اصیاً دوست داشتن، نه که باگ خِیقت باشه، امتحان بُزُیگیه. یَنج آدمی همینه. که همیشه معطیه یکی دیگه تاییدش کنه، مامانیش باباش خانم مُعَیِم استاد یَئیس مدیی مافوق. اونی که مَیجَع قُدیَته.‌ اونی که نی‌یوی حیاتمونو داییم ازش می‌گی‌یم. اونی که قُدیت خودمونو یوش فیافکنی می‌کنیم. اونی که کیید قفس طیایی‌مون زییِ بایِششه.

اینم که حالا اومدم خدمت خلوت شما، یکی اینکه دیگه نای جمع ندایَم توی این احوال نامجموع. هم اینکه آدم امین ندایَم واسه این داغ یوی سینه. اومدیم شما دست بلویی‌تو بذایی شاید شفایی حاصل بشه.‌ شَفا و شِفا ندایه وقتی نداییمش. بمی‌یم هم صفاست. شَی‌منده تو یو خدا. شما حوی و پَیی بودی دیگه؟ و اِلّا آدمی‌زاده که از دَید عشق معافیت ندایه.‌ نکنه ما آسمون دلتو خاکستَی‌ی کَیده باشیم؟ اگی گَیدن ماست شاه‌یَگمون سهم پنجه‌ی بلوییِ خودته‌ها. کاید و چنگال بزن که حق دایی. دم نمی‌زنم که هیچ حقی ندایم.
لکه‌ی یوی شیشه که نباید غم بکایه تو چشم شما. خبَی‌ی نیست. می‌بینید که. همین جام. مال بدم بیخ ییش صاحب.



* توک زبونی بودن راوی رو می‌بخشید؟

#تکگویه
#پادمستی
🍾72👍1
برهوت

آقای تعمیرکار اهل حرف نیست. آدم به دور است.

ماری جون ناخن‌کار دست‌هاش به دست من، سرش به کار خودش، غرق خیال خودش.

توی کافه آدم‌ها نشسته تنهایی، هزار فکر نجویده قورت می‌دهند با لقمه‌ها.

توی راه پله‌ی طبقه‌ی منفی دو سالن تئاتر، دخترها می‌گویند ولی مساواتش کم بود.

حتی تئاتراه هم به همت همیاران اجرا شد.

برای تکگویه بافتن، چیز بیشتری ندارم.
5👍1
Audio
بشنویم از تئاتر 🎤

امروز میزبان شیوا کاظمی بودیم و مهمانسرای دو دنیا از اریک امانوئل اشمیت
درباره‌ی نمایشنامه گپ زدیم، بخشی از متن را خواندیم و برشی از اقتباس سینمایی شهاب حسینی را هم تماشا کردیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4🍾1
بورژوازی شتری

امروز داشت مسخره‌ش می‌کرد بزرگه رو. که چیه هی یه قمقمه آب دستته این ور اون ور، مونده مثل کلاس اولی‌ها بندازی گردنت. بچه پررو برگشته میگه تو اگر اینقدر آب نیاز داشتی، باید مثل شتر کوهان می‌داشتی.

خیال می‌کردم فقط کوچیکه چِله. نگو بزرگه چِل و پنج. داره بهش توضیح میده که کوهان شتر انباشته‌ی آب نیست‌. این کوچیکه هم زیر بار نمی‌رفت. آخرش بزرگه ورداشته فیلم مستند گذاشته که ببینه ماجرای ذخایر آب چیه. بعد یه جا تو فیلم شترها نزدیک شده بودم به برکه. شروع کردن به شاشیدن. اووووو چقدرم طولانی.

کوچیکه همینو نگرفت؟ هی می‌گفت ببین تو که دست به آبت تو جوب هر خیابون نیست، نبایستی اینجوری همه‌جا آب دنبال خودت راه بندازی. میگه خب تو خونه آب بخور قبل بیرون رفتن. خلاصه تا شب کَل‌کل داشتن.

بگو آخرش چی گفت! می‌گه الان دبه‌ی آب شده اکسسوری لاکژری برای شما مصرف‌گراها.

یعنی اگر یه بورژوا هم مینداخت تو حرف‌هاش دیگه مطمئن می‌شدم که باید مودم خونه رو پرت کنم تو دریاچه، بردارم ببرمشون ییلاق سر کوه زندگی کننا‌. اینقدر حرف‌های چرت ‌و پرت میزنن با هم که می‌ترسم عاقبت یاد نگیرن یه کم زندگی کنن. هنوز بچگی نکرده می‌خوان بزرگ باشن.
کاش نشن مثل دایی‌شون که سر چهل پنجاه، تازه داره نوجوانی می‌کنی. رسوایی.

#تکگویه
#پادمستی
5👍3🍾1
Audio
بشنویم از تئاتر 🎤

سر زدیم به کتاب نوشتن گفت‌وگودر ادبیات داستانی از ویلیام نوبل
ترجمه و تألیف عباس اکبری

مطالعه کتاب- ۲
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2
نامه‌ی امروز

همیشه کوچک و احمق و سطحی هستم. برخوردها این‌جوری مدیریت می‌شوند. همه دوست دارند بزرگ و دانا و عمیق و فلسفی و از این‌ حرف‌های گنده گنده باشند. خب باشند.
اگر فقط دوست دارند، که خب! این فرصت خوشحالشان می‌کند، من هم از همین خوش.
اگر واقعاً چنان باشند، یاد می‌گیرم ازشان، حالا من خوش‌تر.
9
Audio
از امروز شروع کردیم به شناخت و تمرین برای رسیدن به صدای مخملی و بیان شیوا!
نکاتی درباره‌ی بهداشت صدا مرور کردم و قرار گذاشتیم تا با روش گفته شده، پاکسازی و ترمیم حنجره رو شروع کنیم.

#صداسازی #فن_بیان
5👍3
کن:
«تراژدی و فاجعه واقعی وقتیه که تو زمان خودت بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارزش بشی»... درسته؟ «پسر باید پدر رو از سر راه برداره. بهش احترام بذاره، اما بکشتش»... این حرف خودت نیست؟... شماها رفتین دنبال کوبیسم و سورئالیسم و خدای من خیلی هم ازش خوشتون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اومد. حالا وقت خودتون شده و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواید ول کنین. خب روتکو از سمت چپ صحنه خارج شو. چون هنر پاپ اومده که اکسپرسیونیسم آبستره رو نابود کنه... فقط دعا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم اونا یکم از شماها بیشتر بزرگواری داشته باشن و موقع رفتنت برات یه احترامی قائل باشن. فکرشو بکن: آخرین نفس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های یه نسل رو به مرگ... بیهودگی. نگران نباش؛ همیشه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تونی برای پول منوهای رستوران رو امضا کنی.

نمایش‌نامه قرمز اثر جان لوگان
7
«ای تاریکی روشن شو!»

نور صحنه، تمام خاموشی می‌شود. از تابوت بیرون می‌خزد کارگردان. کارگردانِ نمایشِ بی بازیگرِ مصنوعی.

این هفته ۸ بار رفتم تماشاخانه‌های شهر، به تماشا. یکی را دو بار، هر بار تشنه‌تر که ای کاش هیچ‌شبی از دستم نمی‌رفت. هر بار تغییر جزئیاتی که می‌شود سرک کشید به فکر و خیال کارگردان اثر. که شب سیزدهم خواسته کلاه‌گیس مو فرفری را تجربه کند، شب چهاردهم منصرف می‌شود. که میزانسن تغییری دارد، اکسسوار تغییری دارد، بازیگران حتی.
لذت چندباره تماشای یک کار برای من همین سرک کشیدن ست.
7👍4
ما را به سست عنصری خود این گمان نبود

خبری نیست. نه که هیچ خبری نباشد. هست همیشه. چیزهایی نه خیلی نو. دیروز یکی می‌پرسید یعنی جنگ می‌شه؟ جواب می‌داد به نظر من همین الان هم جنگ شده.

یکی می‌گوید جمع کنیم برویم شمال، این یکی هنوز نگفته که عمر دست خداست و این‌جا و آن‌جا فرقی برایش ندارد که آن یکی گفت «شما برید من کادر درمانم». واضح و قاطع. تکلیفِ معلوم.

اهل تاروت و آسترولوژی می‌گویند چه ماه توت فرنگی عجیبی شد.می‌گویند تا فلان تاریخ این اختر در آن موقعیت فلک است و اوضاع قاراشمیشی.

نفس عمیق تمرین می‌کنیم و مرور:
حالا چه شرایطی‌ست؟
چه کار می‌توانم بکنم؟
چه مواردی در کنترل من نیست؟
چه روش‌هایی بلدم تا امن و آرام باشم؟

چیزی نمی‌نویسم که تنش و اضطراب بزاید. حرف‌های ژانر فلاکت بارِ پاتیل نمی‌کنم و تا حرف خوب‌تری -دست کم سرگرم‌کننده- پیدا نکنم، انتشار ندارم.
13👍5
Audio
🧘🏻‍♀️ این فایل، قسمت 18 از فصل پنجم سفر روزانه هست، برای این که هر چیزی که نمی‌تونیم تغییر بدیم رو بپذیریم!

🔸 توی این قسمت و قسمت 17 (قبلی که فعلا رایگان هست) در مورد شرایطی که توی اون قرار داریم صحبت کردیم.

🧘🏻‍♂️ چند دقیقه برای آروم شدن توی این شرایط، زمان بذاریم...

📱 برای گوش دادن مدیتیشن‌های بیشتر و قسمت 17 از فصل پنجم سفر روزانه، وارد اپلیکیشن آرامیا شو 🫂.

آرامیا
6
شرایط جدیدی داریم و با تظاهر به عادی بودن، رنج و اضطراب یکدیگر را انکار نمی‌کنیم.

بیایید امروز هم ساعت ۱۵ کنار هم باشیم و گپ بزنیم.

همان آدرس همیشگی
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/badealavi
11👍3
یادآری نشست امروزمان 🕊️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تئاتر چه راهی؟!

امروز گِرد هم نشستیم در تئاتراه،
کمی اضطراب شریک شدیم و بعد آزادنویسی کردیم برای سبک شدن.
با مرور تئاترهای هفته‌ی گذشته سرگرم شدیم. داستان‌هایشان را تعریف کردیم و تا ساعت ۴ درباره‌ی کارگردانی‌هایشان گپ زدیم و از روزمره جدایی گرفتیم. دیر یادمان آمد که صوتی ضبط نکرده‌ایم.

دعوت می‌کنیم برای روزهای پیش رو، شما هم به جمع ما بپیوندید تا به حضور هم دل‌گرم شویم.


تمرین کنیم کنار هم هر روز یک نمایشنامه بخوانیم و خلاصه‌ی طرح و داستانش را با هم شریک شویم.
10👍3💔1
Audio
امروز هم با زمان کُشتی گرفتیم و هم با اینترنت.
اما درباره‌ی ننه دلاور گپ زدیم.
2
سریال وضعیت سفید یادتان هست؟

به حکم جنگ تبعید شده‌ بودند به روستایی. ما اما نه به روستای آبا و اجدادی‌مان. جایی که فقط راه خانه‌ی خودمان را بلدیم، نه حتی یک خانه بالاتر، نه حتی یک کوچه پایین‌تر را.
برای این اقامت نامعلوم، به قدر هفته‌ای، لوازم جور کرده‌ایم. پررنگ‌ترین رویداد تغییر‌ اولویت‌ها و برنامه‌ی زندگی‌ست. با خودم کُشتی می‌گیرم که این تغییر اولویت‌هاست یا آشکار شدن عیار واقعی‌شان؟

به ماسیما می‌گویم «بچه‌ی آدم باید زیر بالشش باشه تا شب خوابش ببره». می‌داند نگران چه کسی هستم. می‌پرد که حالا فلانی شده بچه‌ت؟ خیال می‌بافم اگر او هم کنارم بود دیگر نگران نبودم. نبودم واقعاً؟

خیلی چیزهاست که قدرت و کنترلی رویشان ندارم. چاره‌ای هم نیست، مثل مادر موسای نبی باید بسپارمشان به خداوند نیل‌.

هنوز دست و پایم جمع نشده. می‌بینم چه ظرف کوچکی دارم. می‌بینم چه خوب که بعضی‌ها بزرگند. چه خوب که می‌شناسم‌شان تا ساعتی دل‌آرامی بیابم کنارشان.‌ امید که صحت و سلامتی و آرامش را بیابم در ایمان.
15💔5
😮قرار جدید ما در وبینار تئاتراه

شنبه تا چهارشنبه ساعت ۱۵
🎭درباره‌ی یک نمایشنامه با هم گپ می‌زنیم.

حضور شما برایمان ارزشمند است. گاهی نمی‌شود صدایی ثبت کرد یا نشود صدایی بارگزاری کرد.

پیوند همیشگی‌مان 🔗
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/badealavi
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍21
Audio
امروز رضا چمبر برایمان گفت:

هرامسا ۷۰۵-۷۰۹
عباس نعلبندیان
🍾41