Audio
بشنویم از تئاتر 😱
امروز میزبان رضا چمبر بودیم تا باز برایمان از عباس نعلبندیان بگوید و
نمایشنامه داستانهایی از بارش مه و مرگ .
کیفیت فایل را به بزرگواری خودتان زیرسیبیلی رد بفرمایید🥸
امروز میزبان رضا چمبر بودیم تا باز برایمان از عباس نعلبندیان بگوید و
نمایشنامه داستانهایی از بارش مه و مرگ .
کیفیت فایل را به بزرگواری خودتان زیرسیبیلی رد بفرمایید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3🍾1
Audio
بشنویم از تئاتر 😱
امروز به دو کتاب نوک زدیم برای دیالوگنویسی.
کتاب دیالوگ از پیتر وُمَک
کتاب نوشتنِ گفتوگو در ادبیات داستانی از ویلیام نوبل
#دیالوگنویسی
مطالعه کتاب- ۱
امروز به دو کتاب نوک زدیم برای دیالوگنویسی.
کتاب دیالوگ از پیتر وُمَک
کتاب نوشتنِ گفتوگو در ادبیات داستانی از ویلیام نوبل
#دیالوگنویسی
مطالعه کتاب- ۱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
تعطیلات چه تغییری در برنامهمان میسازد؟
مثل همهی تعطیلات قبلی، فهرست بلند بالا را بیرون میکشیییییییم:
کارهای ناتمام یا عقب مانده/افتاده
کتابهای نخوانده
متنهای ننوشته
ایدههای ناپرداخته
در این مرحله -چشم به مثابه پیمانه- مقدار کافی آب میبندیم به کار. دیگر به نیت خود شما مربوط است،
جهت رقیق شدن اوضاع -وای چقد کاااار-
جهت آبکی شدن اوضاع -زیادم نیستن حالا-
و سایر موارد.
اما بالاخره آب ضروریست. برای پوست و مو و قلب و استخوان و چشم و ابرو هم مفید.
مراحل بعدی نگفته هم پیداست. چمدان سنگین کردن با کتابها و لپتاپ و هارد فیلمهای برتر تاریخ و دوربین و سهپایه و سایر تجهیزات، به هدف دست نزدن. افتادن در جاده چالوس و ارتحالیدی و بقیهاش گردن همسفران.
من با همّه فرق دارم؟ این چه سؤالیه دیوونه؟ معلومه که نه. من هم عین همه. فهرست دارم از نمایشنامههای نخوانده، تئاترهای ندیده و متنهای ننوشته. حتی از چند کلاس و کارگاه عقب افتادهام و دنبال فرصت جبران.
اما مگر تعطیلی معجزه میکند؟ بله! اگر سفر نروی و اگر اولویتت جبران کمبود خواب نباشد.
اولویتهای من این روزها میشوند خانواده و بعد ورزش. حالا اگر فرصت مشقی هم باشد قدر میدانیم و اسرافش نمیکنیم. شما چه میکنید؟
مثل همهی تعطیلات قبلی، فهرست بلند بالا را بیرون میکشیییییییم:
کارهای ناتمام یا عقب مانده/افتاده
کتابهای نخوانده
متنهای ننوشته
ایدههای ناپرداخته
در این مرحله -چشم به مثابه پیمانه- مقدار کافی آب میبندیم به کار. دیگر به نیت خود شما مربوط است،
جهت رقیق شدن اوضاع -وای چقد کاااار-
جهت آبکی شدن اوضاع -زیادم نیستن حالا-
و سایر موارد.
اما بالاخره آب ضروریست. برای پوست و مو و قلب و استخوان و چشم و ابرو هم مفید.
مراحل بعدی نگفته هم پیداست. چمدان سنگین کردن با کتابها و لپتاپ و هارد فیلمهای برتر تاریخ و دوربین و سهپایه و سایر تجهیزات، به هدف دست نزدن. افتادن در جاده چالوس و ارتحالیدی و بقیهاش گردن همسفران.
من با همّه فرق دارم؟ این چه سؤالیه دیوونه؟ معلومه که نه. من هم عین همه. فهرست دارم از نمایشنامههای نخوانده، تئاترهای ندیده و متنهای ننوشته. حتی از چند کلاس و کارگاه عقب افتادهام و دنبال فرصت جبران.
اما مگر تعطیلی معجزه میکند؟ بله! اگر سفر نروی و اگر اولویتت جبران کمبود خواب نباشد.
اولویتهای من این روزها میشوند خانواده و بعد ورزش. حالا اگر فرصت مشقی هم باشد قدر میدانیم و اسرافش نمیکنیم. شما چه میکنید؟
👍7❤4
نظمِ منظم
هنریک ایبسن
اگوست استریندبرگ
فردریش دورنمات
اشیل (آیسخولوس)
اوریپید
سوفوکل
آریستوفان
ویلیام شکسپیر
آنتوان چخوف
برتولت برشت
آرتور میلر
تنسی ویلیامز
یوجین اونیل
ساموئل بکت
اوژن یونسکو
ژان ژنه
هارولد پینتر
ادوارد آلبی
آرتور آداموف
فرانتس کسافر کروتس
تام استوپارد
پیتر هانتکه
ژان ژیرودو
ژان آنوی
ادوارد باند
دیوید ممت
ماتئی ویسنییک
سام شپارد
اکبر رادی
بهرام بیضایی
بیژن مفید
محمد چرمشیر
حمید امجد
عبدالحی شماسی
فهرست نوشته بود رفیق برایم. که اینها را بخوان حتی اگر هزار سال طول بکشد. فضیلتی نیست در تند تند تند و نجویده خواندنها و تیک زدنها.
تنهایی خواندن هم سختتر. تمرین است اما. این تلاشها «آفرین» فوری نمیآورند. شود آدمی یاد بگیرد بی چوب بالای سر، پای خودش بماند و به نظمی پیش برود.
هنریک ایبسن
اگوست استریندبرگ
فردریش دورنمات
اشیل (آیسخولوس)
اوریپید
سوفوکل
آریستوفان
ویلیام شکسپیر
آنتوان چخوف
برتولت برشت
آرتور میلر
تنسی ویلیامز
یوجین اونیل
ساموئل بکت
اوژن یونسکو
ژان ژنه
هارولد پینتر
ادوارد آلبی
آرتور آداموف
فرانتس کسافر کروتس
تام استوپارد
پیتر هانتکه
ژان ژیرودو
ژان آنوی
ادوارد باند
دیوید ممت
ماتئی ویسنییک
سام شپارد
اکبر رادی
بهرام بیضایی
بیژن مفید
محمد چرمشیر
حمید امجد
عبدالحی شماسی
فهرست نوشته بود رفیق برایم. که اینها را بخوان حتی اگر هزار سال طول بکشد. فضیلتی نیست در تند تند تند و نجویده خواندنها و تیک زدنها.
تنهایی خواندن هم سختتر. تمرین است اما. این تلاشها «آفرین» فوری نمیآورند. شود آدمی یاد بگیرد بی چوب بالای سر، پای خودش بماند و به نظمی پیش برود.
❤16🍾4👍2
تماشای فال
سه روز تعطیلی، همه سفر، کوه، دریا.
من؟ پای فیزیک. امتحان شنبه، از همهچی. دینامیک، کار و انرژی، موج و منی که هنوز تو قانونهای نیوتن لَنگ میزنم.
همه عکسای خوشگل تو طبیعت، منم اینجا. چاییم دیگه میشه آیستی، اینقدر که سر و کله میزنم اما پیش نمیره. جزوه پر از فرمول. هر جا سخت میشه فشنگی مغزم میره سراغ گوشی. اینستا پر از استوریهای سفر. یکی تو جنگل، یکی کنار ساحل. منم نه درس درست نه استراحت میزون.
صبحی گفتم دیگه باید جدی شروع کنم. نشستم، کتاب رو باز کردم، ولی این فرمولها انگار دارن قایمباشک بازی میکنن. یه خط میخونم، یهو یادم میره گشتاور چیه! بعد میرم یه مثال حل کنم، یهو میبینم اصلاً واحد نیرو رو اشتباه گرفتم. خاله، به نظرت من چرا اینقدر حواسم پرته؟ مامان میگه بشین درستو بخون، این سه روز طلایییه! ولی این سه روز مثل برق میگذره.
حالا اگه خوب نخونم، کل زحمات ترمم به باد میره. معلممون میگه فیزیک فقط تمرین میخواد. ولی من پای تمرین هم نمیشینم. انگار هرچی تمرین میکنم، باز یه چیزی کمه.
امروز یه برنامه ریختم: اول دینامیک، بعد انرژی، آخرشم تستای سال قبل. فقط امیدوارم بتونم تمرکز کنم. چون هر بار که میخوام بخونم، یهو مغزم میگه اینستا، یهو پینترست، یهو یوتوب، یهو خیالبازی.
خاله، تو چیکار میکردی خردادماه؟ من حس میکنم یه چیزی تو وجودم نمیذاره بشینم سر درس. ولی نمیخوام این فرصت رو از دست بدم. فقط کاش یه کم حال و هوام بهتر بود. میتونم این سه روز رو جمع کنم؟ یه کارت بکش برام از تاروت یه کم دلمو قرص کن!
#تکگویه
#پادمستی
سه روز تعطیلی، همه سفر، کوه، دریا.
من؟ پای فیزیک. امتحان شنبه، از همهچی. دینامیک، کار و انرژی، موج و منی که هنوز تو قانونهای نیوتن لَنگ میزنم.
همه عکسای خوشگل تو طبیعت، منم اینجا. چاییم دیگه میشه آیستی، اینقدر که سر و کله میزنم اما پیش نمیره. جزوه پر از فرمول. هر جا سخت میشه فشنگی مغزم میره سراغ گوشی. اینستا پر از استوریهای سفر. یکی تو جنگل، یکی کنار ساحل. منم نه درس درست نه استراحت میزون.
صبحی گفتم دیگه باید جدی شروع کنم. نشستم، کتاب رو باز کردم، ولی این فرمولها انگار دارن قایمباشک بازی میکنن. یه خط میخونم، یهو یادم میره گشتاور چیه! بعد میرم یه مثال حل کنم، یهو میبینم اصلاً واحد نیرو رو اشتباه گرفتم. خاله، به نظرت من چرا اینقدر حواسم پرته؟ مامان میگه بشین درستو بخون، این سه روز طلایییه! ولی این سه روز مثل برق میگذره.
حالا اگه خوب نخونم، کل زحمات ترمم به باد میره. معلممون میگه فیزیک فقط تمرین میخواد. ولی من پای تمرین هم نمیشینم. انگار هرچی تمرین میکنم، باز یه چیزی کمه.
امروز یه برنامه ریختم: اول دینامیک، بعد انرژی، آخرشم تستای سال قبل. فقط امیدوارم بتونم تمرکز کنم. چون هر بار که میخوام بخونم، یهو مغزم میگه اینستا، یهو پینترست، یهو یوتوب، یهو خیالبازی.
خاله، تو چیکار میکردی خردادماه؟ من حس میکنم یه چیزی تو وجودم نمیذاره بشینم سر درس. ولی نمیخوام این فرصت رو از دست بدم. فقط کاش یه کم حال و هوام بهتر بود. میتونم این سه روز رو جمع کنم؟ یه کارت بکش برام از تاروت یه کم دلمو قرص کن!
#تکگویه
#پادمستی
👍6🍾4❤3
نفس راحت
این صداها رو تست کنید برای ریلیس کردن تِنشنها از بدن. احساسات میتونن توی بدن بلاک بشن و ما قفل دارید در مسیر جریان احساسات و انرژیها. وقتی جریان نباشه، وقتی انباشت باشه، خب ممکنه مریض بشید یا بدن دچارش دیسفانکشن بشه.
پس همراه با من تکرار کنید:
سسسسسسسسسسسس
اندوه و سوگ رو از ریهها رها میکنه.
شششششششششششش
خشم و خستگی رو از کبد شما، جگر شما آزاد میکنه.
هااااااااااا، بدون صدای آ. های هوادار
بی صبری انباشته در قلب رو بیرون میکنه.
خب همراه این صداها بدن رو حرکت بدید تا به تدریج سبک شدن رو احساس کنید. تنفس دیافراگمی رو هم که داریم. اگر احساس کردید سرتون داره گیج میره، نترسید. به خاطر مواجههای مغز با حجم زیاد اکسیژنه. دستتون رو بالا بیارید میام کنارتون.
#تکگویه
#پادمستی شاید هم خود مستی
این صداها رو تست کنید برای ریلیس کردن تِنشنها از بدن. احساسات میتونن توی بدن بلاک بشن و ما قفل دارید در مسیر جریان احساسات و انرژیها. وقتی جریان نباشه، وقتی انباشت باشه، خب ممکنه مریض بشید یا بدن دچارش دیسفانکشن بشه.
پس همراه با من تکرار کنید:
سسسسسسسسسسسس
اندوه و سوگ رو از ریهها رها میکنه.
شششششششششششش
خشم و خستگی رو از کبد شما، جگر شما آزاد میکنه.
هااااااااااا، بدون صدای آ. های هوادار
بی صبری انباشته در قلب رو بیرون میکنه.
خب همراه این صداها بدن رو حرکت بدید تا به تدریج سبک شدن رو احساس کنید. تنفس دیافراگمی رو هم که داریم. اگر احساس کردید سرتون داره گیج میره، نترسید. به خاطر مواجههای مغز با حجم زیاد اکسیژنه. دستتون رو بالا بیارید میام کنارتون.
#تکگویه
#پادمستی شاید هم خود مستی
❤6🍾3
امروز که وبینار نداریم😊
رفتیم تماشای برادران کارامازوف
رفتیم تماشای برادران کارامازوف
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7👍2💔1
غم نباشد
شاعِی میفَیماد «تو یا نادیدن ما غم نباشد که دَی خِییَت به از ما کم نباشد». بَیِه.
من باهوشم، عاقِی و خِیَدمند، فهمیده، بایِغ، مسئوایت سَیَم میشه. پُی تَیاشم، با استعدادم، مِهیَبونم، شیینزبونم. اما.
هیچ کدوم کافی نبود تا دوست داشته بشم. نه که هیچکس نبوده که دوستم داشته باشهها. اون یه دونه که همهست، خب دوستم نداشت. تایپش نبودم.
نداشت که نداشت. همینه دیگه دنیا. یه یوزی تو یکیو دوست دایی اون تو یو دوست ندایه. همونجویی که یکی تو یو دوست دایه تو دوستش ندایی. چه اعتِیاضی؟
اصیاً دوست داشتن، نه که باگ خِیقت باشه، امتحان بُزُیگیه. یَنج آدمی همینه. که همیشه معطیه یکی دیگه تاییدش کنه، مامانیش باباش خانم مُعَیِم استاد یَئیس مدیی مافوق. اونی که مَیجَع قُدیَته. اونی که نییوی حیاتمونو داییم ازش میگییم. اونی که قُدیت خودمونو یوش فیافکنی میکنیم. اونی که کیید قفس طیاییمون زییِ بایِششه.
اینم که حالا اومدم خدمت خلوت شما، یکی اینکه دیگه نای جمع ندایَم توی این احوال نامجموع. هم اینکه آدم امین ندایَم واسه این داغ یوی سینه. اومدیم شما دست بلوییتو بذایی شاید شفایی حاصل بشه. شَفا و شِفا ندایه وقتی نداییمش. بمییم هم صفاست. شَیمنده تو یو خدا. شما حوی و پَیی بودی دیگه؟ و اِلّا آدمیزاده که از دَید عشق معافیت ندایه. نکنه ما آسمون دلتو خاکستَیی کَیده باشیم؟ اگی گَیدن ماست شاهیَگمون سهم پنجهی بلوییِ خودتهها. کاید و چنگال بزن که حق دایی. دم نمیزنم که هیچ حقی ندایم.
لکهی یوی شیشه که نباید غم بکایه تو چشم شما. خبَیی نیست. میبینید که. همین جام. مال بدم بیخ ییش صاحب.
* توک زبونی بودن راوی رو میبخشید؟
#تکگویه
#پادمستی
شاعِی میفَیماد «تو یا نادیدن ما غم نباشد که دَی خِییَت به از ما کم نباشد». بَیِه.
من باهوشم، عاقِی و خِیَدمند، فهمیده، بایِغ، مسئوایت سَیَم میشه. پُی تَیاشم، با استعدادم، مِهیَبونم، شیینزبونم. اما.
هیچ کدوم کافی نبود تا دوست داشته بشم. نه که هیچکس نبوده که دوستم داشته باشهها. اون یه دونه که همهست، خب دوستم نداشت. تایپش نبودم.
نداشت که نداشت. همینه دیگه دنیا. یه یوزی تو یکیو دوست دایی اون تو یو دوست ندایه. همونجویی که یکی تو یو دوست دایه تو دوستش ندایی. چه اعتِیاضی؟
اصیاً دوست داشتن، نه که باگ خِیقت باشه، امتحان بُزُیگیه. یَنج آدمی همینه. که همیشه معطیه یکی دیگه تاییدش کنه، مامانیش باباش خانم مُعَیِم استاد یَئیس مدیی مافوق. اونی که مَیجَع قُدیَته. اونی که نییوی حیاتمونو داییم ازش میگییم. اونی که قُدیت خودمونو یوش فیافکنی میکنیم. اونی که کیید قفس طیاییمون زییِ بایِششه.
اینم که حالا اومدم خدمت خلوت شما، یکی اینکه دیگه نای جمع ندایَم توی این احوال نامجموع. هم اینکه آدم امین ندایَم واسه این داغ یوی سینه. اومدیم شما دست بلوییتو بذایی شاید شفایی حاصل بشه. شَفا و شِفا ندایه وقتی نداییمش. بمییم هم صفاست. شَیمنده تو یو خدا. شما حوی و پَیی بودی دیگه؟ و اِلّا آدمیزاده که از دَید عشق معافیت ندایه. نکنه ما آسمون دلتو خاکستَیی کَیده باشیم؟ اگی گَیدن ماست شاهیَگمون سهم پنجهی بلوییِ خودتهها. کاید و چنگال بزن که حق دایی. دم نمیزنم که هیچ حقی ندایم.
لکهی یوی شیشه که نباید غم بکایه تو چشم شما. خبَیی نیست. میبینید که. همین جام. مال بدم بیخ ییش صاحب.
* توک زبونی بودن راوی رو میبخشید؟
#تکگویه
#پادمستی
🍾7❤2👍1
برهوت
آقای تعمیرکار اهل حرف نیست. آدم به دور است.
ماری جون ناخنکار دستهاش به دست من، سرش به کار خودش، غرق خیال خودش.
توی کافه آدمها نشسته تنهایی، هزار فکر نجویده قورت میدهند با لقمهها.
توی راه پلهی طبقهی منفی دو سالن تئاتر، دخترها میگویند ولی مساواتش کم بود.
حتی تئاتراه هم به همت همیاران اجرا شد.
برای تکگویه بافتن، چیز بیشتری ندارم.
آقای تعمیرکار اهل حرف نیست. آدم به دور است.
ماری جون ناخنکار دستهاش به دست من، سرش به کار خودش، غرق خیال خودش.
توی کافه آدمها نشسته تنهایی، هزار فکر نجویده قورت میدهند با لقمهها.
توی راه پلهی طبقهی منفی دو سالن تئاتر، دخترها میگویند ولی مساواتش کم بود.
حتی تئاتراه هم به همت همیاران اجرا شد.
برای تکگویه بافتن، چیز بیشتری ندارم.
❤5👍1
Audio
بشنویم از تئاتر 🎤
امروز میزبان شیوا کاظمی بودیم و مهمانسرای دو دنیا از اریک امانوئل اشمیت
دربارهی نمایشنامه گپ زدیم، بخشی از متن را خواندیم و برشی از اقتباس سینمایی شهاب حسینی را هم تماشا کردیم.
امروز میزبان شیوا کاظمی بودیم و مهمانسرای دو دنیا از اریک امانوئل اشمیت
دربارهی نمایشنامه گپ زدیم، بخشی از متن را خواندیم و برشی از اقتباس سینمایی شهاب حسینی را هم تماشا کردیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4🍾1
بورژوازی شتری
امروز داشت مسخرهش میکرد بزرگه رو. که چیه هی یه قمقمه آب دستته این ور اون ور، مونده مثل کلاس اولیها بندازی گردنت. بچه پررو برگشته میگه تو اگر اینقدر آب نیاز داشتی، باید مثل شتر کوهان میداشتی.
خیال میکردم فقط کوچیکه چِله. نگو بزرگه چِل و پنج. داره بهش توضیح میده که کوهان شتر انباشتهی آب نیست. این کوچیکه هم زیر بار نمیرفت. آخرش بزرگه ورداشته فیلم مستند گذاشته که ببینه ماجرای ذخایر آب چیه. بعد یه جا تو فیلم شترها نزدیک شده بودم به برکه. شروع کردن به شاشیدن. اووووو چقدرم طولانی.
کوچیکه همینو نگرفت؟ هی میگفت ببین تو که دست به آبت تو جوب هر خیابون نیست، نبایستی اینجوری همهجا آب دنبال خودت راه بندازی. میگه خب تو خونه آب بخور قبل بیرون رفتن. خلاصه تا شب کَلکل داشتن.
بگو آخرش چی گفت! میگه الان دبهی آب شده اکسسوری لاکژری برای شما مصرفگراها.
یعنی اگر یه بورژوا هم مینداخت تو حرفهاش دیگه مطمئن میشدم که باید مودم خونه رو پرت کنم تو دریاچه، بردارم ببرمشون ییلاق سر کوه زندگی کننا. اینقدر حرفهای چرت و پرت میزنن با هم که میترسم عاقبت یاد نگیرن یه کم زندگی کنن. هنوز بچگی نکرده میخوان بزرگ باشن.
کاش نشن مثل داییشون که سر چهل پنجاه، تازه داره نوجوانی میکنی. رسوایی.
#تکگویه
#پادمستی
امروز داشت مسخرهش میکرد بزرگه رو. که چیه هی یه قمقمه آب دستته این ور اون ور، مونده مثل کلاس اولیها بندازی گردنت. بچه پررو برگشته میگه تو اگر اینقدر آب نیاز داشتی، باید مثل شتر کوهان میداشتی.
خیال میکردم فقط کوچیکه چِله. نگو بزرگه چِل و پنج. داره بهش توضیح میده که کوهان شتر انباشتهی آب نیست. این کوچیکه هم زیر بار نمیرفت. آخرش بزرگه ورداشته فیلم مستند گذاشته که ببینه ماجرای ذخایر آب چیه. بعد یه جا تو فیلم شترها نزدیک شده بودم به برکه. شروع کردن به شاشیدن. اووووو چقدرم طولانی.
کوچیکه همینو نگرفت؟ هی میگفت ببین تو که دست به آبت تو جوب هر خیابون نیست، نبایستی اینجوری همهجا آب دنبال خودت راه بندازی. میگه خب تو خونه آب بخور قبل بیرون رفتن. خلاصه تا شب کَلکل داشتن.
بگو آخرش چی گفت! میگه الان دبهی آب شده اکسسوری لاکژری برای شما مصرفگراها.
یعنی اگر یه بورژوا هم مینداخت تو حرفهاش دیگه مطمئن میشدم که باید مودم خونه رو پرت کنم تو دریاچه، بردارم ببرمشون ییلاق سر کوه زندگی کننا. اینقدر حرفهای چرت و پرت میزنن با هم که میترسم عاقبت یاد نگیرن یه کم زندگی کنن. هنوز بچگی نکرده میخوان بزرگ باشن.
کاش نشن مثل داییشون که سر چهل پنجاه، تازه داره نوجوانی میکنی. رسوایی.
#تکگویه
#پادمستی
❤5👍3🍾1
Audio
بشنویم از تئاتر 🎤
سر زدیم به کتاب نوشتن گفتوگودر ادبیات داستانی از ویلیام نوبل
ترجمه و تألیف عباس اکبری
مطالعه کتاب- ۲
سر زدیم به کتاب نوشتن گفتوگودر ادبیات داستانی از ویلیام نوبل
ترجمه و تألیف عباس اکبری
مطالعه کتاب- ۲
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
نامهی امروز
همیشه کوچک و احمق و سطحی هستم. برخوردها اینجوری مدیریت میشوند. همه دوست دارند بزرگ و دانا و عمیق و فلسفی و از این حرفهای گنده گنده باشند. خب باشند.
اگر فقط دوست دارند، که خب! این فرصت خوشحالشان میکند، من هم از همین خوش.
اگر واقعاً چنان باشند، یاد میگیرم ازشان، حالا من خوشتر.
همیشه کوچک و احمق و سطحی هستم. برخوردها اینجوری مدیریت میشوند. همه دوست دارند بزرگ و دانا و عمیق و فلسفی و از این حرفهای گنده گنده باشند. خب باشند.
اگر فقط دوست دارند، که خب! این فرصت خوشحالشان میکند، من هم از همین خوش.
اگر واقعاً چنان باشند، یاد میگیرم ازشان، حالا من خوشتر.
❤9
کن:
«تراژدی و فاجعه واقعی وقتیه که تو زمان خودت بیارزش بشی»... درسته؟ «پسر باید پدر رو از سر راه برداره. بهش احترام بذاره، اما بکشتش»... این حرف خودت نیست؟... شماها رفتین دنبال کوبیسم و سورئالیسم و خدای من خیلی هم ازش خوشتون میاومد. حالا وقت خودتون شده و نمیخواید ول کنین. خب روتکو از سمت چپ صحنه خارج شو. چون هنر پاپ اومده که اکسپرسیونیسم آبستره رو نابود کنه... فقط دعا میکنم اونا یکم از شماها بیشتر بزرگواری داشته باشن و موقع رفتنت برات یه احترامی قائل باشن. فکرشو بکن: آخرین نفسهای یه نسل رو به مرگ... بیهودگی. نگران نباش؛ همیشه میتونی برای پول منوهای رستوران رو امضا کنی.
نمایشنامه قرمز اثر جان لوگان
«تراژدی و فاجعه واقعی وقتیه که تو زمان خودت بیارزش بشی»... درسته؟ «پسر باید پدر رو از سر راه برداره. بهش احترام بذاره، اما بکشتش»... این حرف خودت نیست؟... شماها رفتین دنبال کوبیسم و سورئالیسم و خدای من خیلی هم ازش خوشتون میاومد. حالا وقت خودتون شده و نمیخواید ول کنین. خب روتکو از سمت چپ صحنه خارج شو. چون هنر پاپ اومده که اکسپرسیونیسم آبستره رو نابود کنه... فقط دعا میکنم اونا یکم از شماها بیشتر بزرگواری داشته باشن و موقع رفتنت برات یه احترامی قائل باشن. فکرشو بکن: آخرین نفسهای یه نسل رو به مرگ... بیهودگی. نگران نباش؛ همیشه میتونی برای پول منوهای رستوران رو امضا کنی.
نمایشنامه قرمز اثر جان لوگان
❤7
«ای تاریکی روشن شو!»
نور صحنه، تمام خاموشی میشود. از تابوت بیرون میخزد کارگردان. کارگردانِ نمایشِ بی بازیگرِ مصنوعی.
این هفته ۸ بار رفتم تماشاخانههای شهر، به تماشا. یکی را دو بار، هر بار تشنهتر که ای کاش هیچشبی از دستم نمیرفت. هر بار تغییر جزئیاتی که میشود سرک کشید به فکر و خیال کارگردان اثر. که شب سیزدهم خواسته کلاهگیس مو فرفری را تجربه کند، شب چهاردهم منصرف میشود. که میزانسن تغییری دارد، اکسسوار تغییری دارد، بازیگران حتی.
لذت چندباره تماشای یک کار برای من همین سرک کشیدن ست.
نور صحنه، تمام خاموشی میشود. از تابوت بیرون میخزد کارگردان. کارگردانِ نمایشِ بی بازیگرِ مصنوعی.
این هفته ۸ بار رفتم تماشاخانههای شهر، به تماشا. یکی را دو بار، هر بار تشنهتر که ای کاش هیچشبی از دستم نمیرفت. هر بار تغییر جزئیاتی که میشود سرک کشید به فکر و خیال کارگردان اثر. که شب سیزدهم خواسته کلاهگیس مو فرفری را تجربه کند، شب چهاردهم منصرف میشود. که میزانسن تغییری دارد، اکسسوار تغییری دارد، بازیگران حتی.
لذت چندباره تماشای یک کار برای من همین سرک کشیدن ست.
❤7👍4
ما را به سست عنصری خود این گمان نبود
خبری نیست. نه که هیچ خبری نباشد. هست همیشه. چیزهایی نه خیلی نو. دیروز یکی میپرسید یعنی جنگ میشه؟ جواب میداد به نظر من همین الان هم جنگ شده.
یکی میگوید جمع کنیم برویم شمال، این یکی هنوز نگفته که عمر دست خداست و اینجا و آنجا فرقی برایش ندارد که آن یکی گفت «شما برید من کادر درمانم». واضح و قاطع. تکلیفِ معلوم.
اهل تاروت و آسترولوژی میگویند چه ماه توت فرنگی عجیبی شد.میگویند تا فلان تاریخ این اختر در آن موقعیت فلک است و اوضاع قاراشمیشی.
نفس عمیق تمرین میکنیم و مرور:
حالا چه شرایطیست؟
چه کار میتوانم بکنم؟
چه مواردی در کنترل من نیست؟
چه روشهایی بلدم تا امن و آرام باشم؟
چیزی نمینویسم که تنش و اضطراب بزاید. حرفهای ژانر فلاکت بارِ پاتیل نمیکنم و تا حرف خوبتری -دست کم سرگرمکننده- پیدا نکنم، انتشار ندارم.
خبری نیست. نه که هیچ خبری نباشد. هست همیشه. چیزهایی نه خیلی نو. دیروز یکی میپرسید یعنی جنگ میشه؟ جواب میداد به نظر من همین الان هم جنگ شده.
یکی میگوید جمع کنیم برویم شمال، این یکی هنوز نگفته که عمر دست خداست و اینجا و آنجا فرقی برایش ندارد که آن یکی گفت «شما برید من کادر درمانم». واضح و قاطع. تکلیفِ معلوم.
اهل تاروت و آسترولوژی میگویند چه ماه توت فرنگی عجیبی شد.میگویند تا فلان تاریخ این اختر در آن موقعیت فلک است و اوضاع قاراشمیشی.
نفس عمیق تمرین میکنیم و مرور:
حالا چه شرایطیست؟
چه کار میتوانم بکنم؟
چه مواردی در کنترل من نیست؟
چه روشهایی بلدم تا امن و آرام باشم؟
چیزی نمینویسم که تنش و اضطراب بزاید. حرفهای ژانر فلاکت بارِ پاتیل نمیکنم و تا حرف خوبتری -دست کم سرگرمکننده- پیدا نکنم، انتشار ندارم.
❤13👍5
Audio
🧘🏻♀️ این فایل، قسمت 18 از فصل پنجم سفر روزانه هست، برای این که هر چیزی که نمیتونیم تغییر بدیم رو بپذیریم!
🔸 توی این قسمت و قسمت 17 (قبلی که فعلا رایگان هست) در مورد شرایطی که توی اون قرار داریم صحبت کردیم.
🧘🏻♂️ چند دقیقه برای آروم شدن توی این شرایط، زمان بذاریم...
📱 برای گوش دادن مدیتیشنهای بیشتر و قسمت 17 از فصل پنجم سفر روزانه، وارد اپلیکیشن آرامیا شو 🫂.
آرامیا
🔸 توی این قسمت و قسمت 17 (قبلی که فعلا رایگان هست) در مورد شرایطی که توی اون قرار داریم صحبت کردیم.
🧘🏻♂️ چند دقیقه برای آروم شدن توی این شرایط، زمان بذاریم...
📱 برای گوش دادن مدیتیشنهای بیشتر و قسمت 17 از فصل پنجم سفر روزانه، وارد اپلیکیشن آرامیا شو 🫂.
آرامیا
❤6
شرایط جدیدی داریم و با تظاهر به عادی بودن، رنج و اضطراب یکدیگر را انکار نمیکنیم.
بیایید امروز هم ساعت ۱۵ کنار هم باشیم و گپ بزنیم.
همان آدرس همیشگی
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/badealavi
بیایید امروز هم ساعت ۱۵ کنار هم باشیم و گپ بزنیم.
همان آدرس همیشگی
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/badealavi
www.skyroom.online
اسکایروم - وبینار روزانه تئاتراه
❤11👍3
یادآری نشست امروزمان 🕊️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تئاتر چه راهی؟!
امروز گِرد هم نشستیم در تئاتراه،
کمی اضطراب شریک شدیم و بعد آزادنویسی کردیم برای سبک شدن.
با مرور تئاترهای هفتهی گذشته سرگرم شدیم. داستانهایشان را تعریف کردیم و تا ساعت ۴ دربارهی کارگردانیهایشان گپ زدیم و از روزمره جدایی گرفتیم. دیر یادمان آمد که صوتی ضبط نکردهایم.
دعوت میکنیم برای روزهای پیش رو، شما هم به جمع ما بپیوندید تا به حضور هم دلگرم شویم.
تمرین کنیم کنار هم هر روز یک نمایشنامه بخوانیم و خلاصهی طرح و داستانش را با هم شریک شویم.
امروز گِرد هم نشستیم در تئاتراه،
کمی اضطراب شریک شدیم و بعد آزادنویسی کردیم برای سبک شدن.
با مرور تئاترهای هفتهی گذشته سرگرم شدیم. داستانهایشان را تعریف کردیم و تا ساعت ۴ دربارهی کارگردانیهایشان گپ زدیم و از روزمره جدایی گرفتیم. دیر یادمان آمد که صوتی ضبط نکردهایم.
دعوت میکنیم برای روزهای پیش رو، شما هم به جمع ما بپیوندید تا به حضور هم دلگرم شویم.
تمرین کنیم کنار هم هر روز یک نمایشنامه بخوانیم و خلاصهی طرح و داستانش را با هم شریک شویم.
❤10👍3💔1