پاتیل | باده علوی
710 subscribers
41 photos
4 videos
17 files
207 links
حالا چرا پاتیل؟

چون مست و پاتیل
چون هر روز یه پاتیل آش می‌پزم یه وجب روغن روش
Download Telegram
گل روی یار

می‌گفت رابطه موجود زنده ست. همین که غافل شوی از دستت می‌رود. هر جا که از دست رفته، بی‌خیالی و بی‌حواسی کردی. گفتی لابد مثل عروسک، مثل بالش همین است و همیشه هست.

دوست داری امتحان کنی؟
قلمه‌ی پتوس را بگذار در گلدانی و ۱۸۰ روز مراقبش باش تا نخشکد. در شش ماه توجه برای زنده نگه‌داشتنش، معلوم می‌شود چقدر اهل مراقبت هستی یا که از دست می‌دهی. گل باشد یا رابطه، با دیگری یا خودت.

*همین Golden Pothos که همه جا می‌بینی. به این سادگی‌ها خشک نمی‌شودها. گیاه آپارتمانی‌ست. بی‌ناز و نیاز با حداقل‌ها می‌سازد.
10👍4🍾1
بیرون کشیدن یادداشت قدیمی از زیر خروارها

کتابه -یادم نمیاد چه کتابی- داره میگه تمام فرهنگ‌ها مدعیِ داشتن سنت‌های نمایشی هستن. بعد بررسی می‌کنه چرا؟ خب سرگرم‌کننده‌ست و مثل قضیه‌ی بقیه‌‌ی هنرهای داستانی، همه به داستان نیاز دارن.
اما!
اصل قضیه اینه که چرا داستان؟
توی خیال‌پردازی، داستان‌ها دنبال وضوح -مقابل ابهام- و نظم و معنا هستن.
یعنی رابطه‌ی علت و معلولی یا دلیل رخدادها، در زندگی عادی ممکنه روشن نباشه یا خیلی تصادفی باشه. توی داستان اما می‌تونه واضح بشه. حتا اگر اون علت، دعوای بین خدایان باشه.
درام برای فرار از رنج تحمل ابهام شکل گرفت.
برای رسیدن به نقطه‌ی «حالا فهمیدم!»
7🍾1
Forwarded from مکتب تهران
🔺برگزاری نشست شعرخوانی از "هزار و یک، به‌هم‌اینک" در مکتب تهران

🔹نشست شعرخوانی از هفتمین دفتر شعر فواد نظیری با عنوان «هزار و یک، به‌هم‌اینک» با حضور شاعر در مکتب تهران برگزار می‌شود.

🔺محور این نشست، شعرخوانی از منظومه پایانی این کتاب است، اثری دراماتیک که به شیوه‌ای نمایش‌نامه‌ای نگارش یافته است.
این منظومه روایت‌گر سفری شاعرانه در دل تاریخ و اسطوره‌های ایران زمین است، سفری از ایران باستان تا امروز که با تمرکز بر شکست‌های تاریخی ایرانیان، از همان نقطه‌های فروپاشی، تصویری از سربلندی و ایستادگی ایران ارائه می‌دهد.

🔹در این اثر، شاعر بنا به ضرورت روایت، از عناصر و ارجاع‌هایی به نمایشنامه‌ها و اشعار شاعران کلاسیک و معاصر بهره گرفته است تا تلفیقی از حافظه تاریخی و نگاه شاعرانه امروز را به مخاطب عرضه کند.
▫️این‌ نشست روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن ساعت ۱۸:۳۰ در مکتب تهران واقع در خیابان کریمخان خیابان عضدی(آبان جنوبی) کوچه کیوان پلاک ۸ برگزار می‌شود‌.

▪️برای کسب اطلاعات بیشتر جهت حضور با شماره ۰۹۹۱۲۷۸۵۰۲۸ تماس بگیرید.

@theatre_as_theatre
4
نمی‌ترسد از زندگی

تمرین امروز با سهراب است. توپ هم دارم همراهم. تمرین کردن با سهراب را دوست دارم. همبازی خوبی است. خودش را دارد با خودش. من گاهی خودم را گم می‌کنم. همراه خودم ندارمش. گاهی خودم می‌ماند زیر دست و پای انتظارات که بخاهم/بخاهند تا غیر از خودم باشم، تا دوست داشته شوم. همین خط‌های بی‌سر و ته، اسم هم دارد: «مهرطلبی».
سهراب نداردش به نظرم. البته که این قضاوت من است در این زمان و با این شناخت.

عادت بانمکی دارد. وقت حرف زدن، وقتی نظری می‌دهد، چهار انگشتش می‌رقصند روی لب‌ها. شبیه کودکی که بخاهد از دهانش مراقبت کند.

پیش سهراب است که به بازی فکر می‌کنم. یک‌بار سر کلاس کنارش بودم. دیدم که جزوه‌اش پر می‌شود از نقاشی‌ها. انیمیشن‌ساز است.

سن و سالش معلوم نمی‌شود آنقدر که هنوز کودکش را زنده، زندگی می‌کند. یک بار موهاش را آبی کرده بود. حالا سفید‌تر است. بعضی روزها هم اکلیل می‌زند به صورتش. خیال می‌کنم نمی‌ترسد از زندگی.

من می‌ترسم بعضی روزها. در تئاتر تمرین می‌کنم زندگی کنم، حتی به اسم فلورا. به اسم فرزند بوگام داسی.

#خوداستان
17🍾2
ببخشید شما کلاس شعر نرفتین؟

رادیوی ماشین دارد می‌خاند
«اینم از من اینم از تو؛ اینم از این زندگی»
توجهم جلب می‌شود که دارد به کجا می‌رسد این شعر.
ادامه‌ش هم امیدوارم نمی‌کند.
«گاهی رازاتو نمیشه حتی به خودت بگی!
اون دوتاییا تموم شد،
اما باز دوستت دارم
دوست دارم گوشه‌ی قلبت
خودمو جا بزارم»

راضیم که تمام می‌شود. البته ریتم و آهنگ جذاب است. یاد همان روزگاری میفتم که مردم قر می‌دادند توی عروسی با شعر «اگر زندگی اینه، اگر عشق همینه...»

بعدی دارد می‌خاند:
«شب از من، روز خوش از تو، دو چشم زنده‌کش از تو»
چقدر از این ترکیب خوشم آمد. حاضرم هزار بار بشنوم دل از من، دلبری از تو، سر از من، سروری از تو و بگوید تا برسد به همین ترکیب «دو چشم زنده‌کش»

آهنگ‌ها دو تا درباره‌ی وطن است، سه تا درباره‌ی شکست عشقی. من؟ توی پارکینگ نشسته‌ام و جانم نمی‌کشد تنم را برسانم به خانه.
شنیده‌اید می‌گویند فلان بلا را نکشیده‌ای تا عاشقی یادت بره؟
به چشم پسر قدبلنده‌ی طبقه هشت، لابد دارم دربه‌در می‌گردم دنبال همان بلاهه.

می‌خاستم برای کار دوستی طرح و فیلمنامه بنویسم. به نظرم شدنی و خوش باشد. وقت اما کجاست؟ حالا دیگر دارم توی برنامه‌ی شاگردهای سهراب هم دنبال وقت می‌گردم برای تمرین، تمرین، تمرین.‌

#خوداستان
10🍾3
نهنگی دیدم که خودش اقیانوس.
تنها نبود
گمانم برادر کوچکتری داشت
یا که فرزندی،
کودکی.
7🍾2
رازها و روزهای صدا بریده

ناگفته‌هام قفل زده به ذهن و زبانم. نه صدایم بلند می‌شود نه کلمه‌هام به زبان جاری. دیالوگ یادم می‌رود. مهسا، دستیار کارگردان سر تمرین است. «چت شد؟»

«مغزم سفید شد». همین را هم بعد از چند ثانیه می‌توانم بگویم. نمی‌توانم بگویم.
مهسا از محمدحسین -مدرس صدا و بیان- مشورت می‌گیرد که این طفلک ناگهان ذهنش خالی می‌شود.
پاسخ می‌آید که اشتباه می‌کنی، خالی نیست. زیادی پر است که این‌طور قفل می‌شود. باید حرف بزند تا سبک شود. باید بیرون بریزد تا راه نفس باز شود.
تجویز می‌کند دو هفته‌ای، هر روز یک ساعت بی‌وقفه وِر بزنم. بی‌نقشه. نوشتن حساب نیست. با هوش مصنوعی جواب نیست. با آدمی باید حرف بزنم.

وحشت من؟ نه. نه. از هیچ رازی نمی‌ترسم. حتی نگران قضاوت شدنم با حرف‌ها نیستم. اصل شنونده داشتن مسئله‌ست. چرا کسی یک ساعت عمر و گوشش را بدهد به گره‌های گلوی من؟

#خوداستان
11💔4🍾2
بهم گفت خواب خوبی ندارم 😔 و بعضی روزها مسائلی از گذشته دوباره سراغم می‌آن و منو از کار و زندگی می‌‌ندازن.

بهش گفتم درباره‌ی نوشتاردرمانی چیزی می‌دونی؟
من نزدیک ۱۰ ساله که دارم می‌خونم و تجربه می‌کنم. اخیرن هم یک کارگاه دو هفته‌ای برگزار کردم و حالا دور دومش از هفته بعد شروع می‌شه.

این کارگاه برای توئه که دوست داری خودت رو بهتر بشناسی💛، با احساساتت روبه‌رو بشی و نوشته‌هات رو کشف کنی 📝

دوست داری شرکت کنی؟ 🤗

مدت: ۲ هفته
شروع: ۹ اسفند 📅
هزینه: ۲۹۰ 💳
ساختار: هفته اول آفلاین در تلگرام 📱، هفته دوم آنلاین در کلاسینار 💻
ظرفیت محدود – ثبت‌نام تا پنجشنبه ۷ اسفند

جهت قطعی‌کردن ثبت‌نامتون مبلغ رو به این شماره کارت واریز کنید:

6219861992962679
فاطمه ابراهیمی

و فیش واریز، شماره تماس و نام‌تون رو بفرستید به این اکانت:
@ffatemehebrahimi
4👍2
آخرش چی میشه؟
یا
سرت به کارت باشد دختر


حالا چرا دوباره تاروت باز می‌کنم؟ درد همیشه‌ی تحمل ابهام. زورم به خودم نمی‌رسد، برای بقیه فال می‌گیرم دور هم سرگرم باشیم.

این روزها سبک زندگی‌م از همیشه ساده‌تر شده. مثلن می‌رویم مکتب. نمایشنامه می‌خانیم. تمرین صدا می‌کنیم. بدن گرم می‌کنیم. بدن حیوانات را تجربه می‌کنیم. مایزنر تمرین می‌کنیم. با قدیمی‌ها و جدیدی‌ها سر و کله می‌زنیم. باطری‌مان که تمام می‌شود راهمان را می‌کشیم به خانه، نخود نخود.

دلم پیش ریحانه مانده که همسرش بیمار است. ریحانه؟ از همان آدم‌هاست که درسته قلب باشند.

نوشتن هنوز لنگر روزهام. شوقم اما کم شده برای بعضی کارهای قبلی. ورزش مانده و خانه‌داری. تن‌ورزی و پاکیزگی. اما عملگرایی‌م هزار. دیگر کارها نمی‌مانند منتظر تا روزی نوبتشان برسد. همان موقع تعیین تکلیف می‌شوند. یا حالا انجامش می‌دهم یا هرگز.‌
باید خودم را سوا کنم از این بازی فال‌گیری.



مابعدالتحریر:

شما هم اگر مکتب بیایید، نمایشنامه‌خانی داریم.

#خوداستان
7👍3🍾3
چرا پیشرفت نمی‌کنیم؟

- نمی‌تونی به کسی که سی ساله کارش اینه بگی حرفتو قبول ندارم.
-وقتی یه استدلالی براش دارم، چرا نه؟

اگر هیچ شاگردی روی حرف هیچ استادی، حرف نزنه که دیگه رشد و پیشرفتی رخ نمیده.
به همه‌ی رشدهای تاریخ نگاه کن. یکی پا شد روی حرف استادش حرف زد، شد مسیر جدیدی، حرکت جدیدی.‌
وقتی می‌گی «من ده ساله کارم اینه» و روی حرف استاد سی ساله‌ت حرفی نمی‌زنی، بذار بهت بگم سی سال دیگه کجایی:
فقط روایت چهل سال عقب‌موندگی‌ رو داری.

#لوگوس
7👍5
معلم، اول مجبورش کرد هر روز یه پاتیل بار بذاره. اینم نخورده مست، از خدا خاسته. بعد مجبورش کرد هر رو یه منولوگ ببافه از جور واجورِ آدم‌ها. اینم که نزده می‌رقصه. یهو گفت آخه مشتی من که خونه نشینم، اصلن پرده‌نشینم، آدم به‌دورم. چه منولوگی بسازم؟ آدم‌هام همه از فیلم و کتاب‌ها در میان، تکراری. معلم؟ گفت «تو آدم‌هاتو دهه‌ی سی دیدی!»

آشناست دهه‌ی سی واسه ما. شنیدی. ۲۸ مرداد ۳۲. عجیب روزگاری بود. چه آدم‌هایی دیدیم. چه نا آدم‌هایی. چه رویی از آدم‌ها دیدیم. عجیب روزگار، مردم ناسازگار. «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» شنیدی؟ رُمانه. بخون. بخون ببین همین خیالی که نویسندهه بافته عینهوی روزگار واقعی خیلی‌هاست همون دهه سی. آخ از دهه‌‌ی سی. بعد می‌رسه ۱۵ خرداد ۴۲، اون خودش یه ماجرای اعلای دیگه.

ولی این نوشتا. سیاه‌مست و پاتیل نوشت. از دهن تراش روی میزش نوشت تا آخوند سر منبر. از استاد دانشگاه تا شاهپورِ قهوه‌خونه. ۵۰ تا منولوگ بی چک‌ و چونه.


مابعدالتحریر:
دانلود رایگان اینجا
3
این روزها که اینترنت نیست، حالا که چکه‌ای اینترنت هست، اما برای همه نیست،
آستین بالا زدم و دست به کارِ آجر چینی شدم.
اگر کسی با روزمرگی خاندن از آدمها سرگرم می‌شود، آلاچیقی جور کردم. اگر سر بزنید قَنداغ هم سرو می‌شود.

(از توزیع عادلانه‌‌ی مشروبات الکی معذوریم 🥸)

Podmasti.com
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
17🍾5
اجرای «بوف کور» از صادق هدایت
در «مکتب تهران»

دوشنبه ۱۸ خرداد ساعت هشت شب
سه شنبه ۱۹ خرداد ساعت شیش عصر

بازیگران:
سهراب کیوان‌مرز
باده علوی

کارگردان:
سهراب کیوان مرز

طراح پوستر:
پرنیا آقاخانی
@parniaaghakhani

آدرس: کریمخان زند، عضدی جنوبی(آبان)، کوچه کیوان، پلاک هشت، مکتب تهران.
برای تهیه بلیط به این شماره در بله یا تلگرام پیام بدهید:
09961755707
#تئاتر #
#مکتب_تهران
#بوف_کور
@maktabetehranan
27🍾4
قیچی برگردان بزن دختر

دارد طول می‌کشد تا دست و پایم را جمع کنم برای پاتیل بار گذاشتن.
این هفته‌ها که گذشت، با جغد نابینایی هم‌نشین بودم. «بوف کور» برای فستیوال مکتب تهران.
حالا دیگر بهانه‌ ندارم برای ننوشتن. که پر و بال می‌زنم به هر بهانه قلم بزنم و بنویسم.
امروز وسط کارها و خدمت در مکتب، یک فروند مداد نو خریدم که باز بهانه‌دارتر باشم برای نوشتن.
موضوع و سوژه هم که فراوان است از تجربه‌ها و اوقات خوش و ترش شب و روزهای بیماری و جنگ و تهدید و اضطراب و همین اوقات که پای تئاتر گذرانده‌ایم.
پس اصلن از همین حالا بسم‌الله.
15👍6🍾4😁1
فهرست کن تا حیف نشوی

بفرما! حالا شما هی تمرین نکن، هی توی گوشی باش. مدیت نکن، ورزش نکن، نخان، ننویس ببین چه می‌شود.

چه بشود؟
این‌ها را ۲۵ مهر توی دفتر کلاس بازیگری نوشته بودم. امروز داشتم دفتر دستک و جزوه‌ها را سامان می‌دادم. هر صفحه که نگاه می‌کردم حسرت و آه که «اگر یکی دو هفته پیش اینا رو می‌دیدم حتمن اجراهای بهتری می‌داشتم».

حرف درست همان همیشگی‌هاست. مرور و یادآوری‌شان کمک می‌کند تا ملکه شود برایمان. که سلول به سلول‌مان کار کند به هدف تغذیه و خدمت به همان نیت و نسبت و آموزه که شده ملکه. شده مالک.

باز می‌نشینم پای قصد و برنامه که کارِ نو کنم. اولین گام شکستن الگوهای تکرار شونده‌ی قدیمی‌ست. بلدید شما هم؟
فهرستی از کارهایی که می‌دانیم خوب است و بهتر است و کمکمان می‌کند، همان کارهایی که حالا هم می‌توانیم انجام دهیم، اما طفره می‌رویم و این‌طوری ذره ذره حیف می‌کنیم خودمان‌را‌.

بروم پی فهرست‌هام.
17👍3🍾2💔1
مشقبازی که باخت ندارد

می‌گوید سه روز حس می‌کرده از سی نفر کتک خورده.
می‌گویم هنرمند است، طبیعی‌ست این‌قدر نازک‌تنی.
می‌گوید باید پوست کلفت شویم باده.
می‌گویم پارادوکس است. بالاخره می‌گویند این حرف‌ها را. باید تمرین کنیم و یاد بگیریم که قوی‌تر شویم با هر حقدی -با نقاب نقد- که پرت می‌کنند سویمان.
می‌گوید ترسیده که بترسد و کار نکند و زمین‌گیر شود.
می‌گویم نمی‌بینم چنین چیزی را در او.
می‌گوید قبلن تجربه کرده و نمی‌خاهد باز هم این بلا سرش بیاید.

نمی‌گویم. می‌دانم بلای بزرگی‌ست. من هم نمی‌خاهم. می‌بینم چه خوب که حالا ۸۷۸ روز است که در مدرسه‌ی نویسندگی‌م و از بازخورد و گازخورد استاد کلانتری ورزیده و آبدیده شده‌ام. که نقد به کار را، شخصی نمی‌بینم و شخصیت و هویتم زخم بر نمی‌دارد که پر پروازم بشکند و جا بزنم و فراری شوم. نمی‌شوم. می‌مانم پای کار. پای کار دلم، پای عشقم، پای مشقم. پای مشقبازی‌ها.
که می‌دانم رشد حلزون‌وار است.
استعداد ندارم که ندارم -فدای سر همه‌مان-. کار به تلاش و تمرین است. بیشتر جان می‌گذارم که بشود.
بشود؟
11👍5🍾2
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

-حافظ

وبینارِ زمزمهٔ عشقِ حآفظ

قرار است چه کنیم
؟
بر اساس کتاب‌هایی در مورد حافظ، اشعار وی را می‌شکافیم. همانطور که او می‌خواسته سقفِ فلک را بشکافد‌.

کِی‌ها؟
سه‌شنبه‌ها؛ ۱۸:۳۵دقیقه عصر

کتابِ خردادماه: راز درون پرده حافظ از محمود کیانوش

🔗 لینک ورود به وبینار:
https://www.skyroom.online/ch/madresenevisandegi/shivakazemi

نکات فنی:

پس از کلیک روی پیوند بالا، گزینه‌ی «مهمان» را انتخاب کنید و سپس نام و نام خانوادگی خود را ثبت کنید. نیاز به نام کاربری و رمز عبور نیست.

برای ورود به اسکای‌روم باید فیلترشکن خاموش باشد تا صدا و تصویر را با کیفیت بالاتری دریافت کنید.

هر وقت به مشکل خوردید صفحه را ببندید و از نو بگشایید.


برگزارکننده: شیوا کاظمی

نشانی تلگرامِ او:
https://t.me/shivanotes

پ.ن:
در صورت امکان جلسات ضبط خواهد شد.
برای تایید عدد ۹ رو کامنت می‌کنید.
👍5🍾2
هنر ماجراجویی‌ست برای کشف

امشب دو تا تئاتر دیدم، در همین فستیوال مکتب تهران، برای فیلمبرداری.
اولی از نمایشنامه «آرت» یاسمینا رضا. خوشم می‌آید از این متن، هر چه اقتباس گیر بیاورم می‌دوم برای تماشا. اینجا هم یک کارگردان ظریف، دست برد و متن را با سه بازیگر دختر اجرا برد. بازیگرها را هم دوست داشتم.
به مبینا (بازیگر سرجیا) گفتم وقتی بعد از این همه خاندن و دیدن، هنوز هم خوشم می‌آید و ملول نشدم، یعنی تلاش‌هایشان کار کرده.

یک روز باید بپرسم چطور اینجور خوب است؟ این‌قدر درست و اندازه و باورپذیر و روان.
حتی شاهد بودم که دقایق قبل از شروع، داشته بازیگوشی می‌کرده و شبیه برق‌گرفته‌ها ادای تمرکز در نمی‌آورد.

عطشم برای تمرین و آموختن هی بیشتر و بیشتر می‌شود.


منابع التحریر:

پای پاتیل، می‌فهمم سست شدن قلمم را. دست‌کم پیشتر اعتماد به نفس بهتری داشتم.‌
9🍾3👍1