گزیدهٔ از سخنان مفتی غلامسرور رسولی در جمع طلاب دارالعلوم هرات، پنجشنبه شب ۸ سنبلهٔ ۱۴۰۲هـ ق.
حضرت استاد بعد از ثناوستایش خداوند و درود بر رسولرحمت، سخنان خود را با این جملات آغاز کرد: یکی از عبادات که نیاز به عمل ندارد و بدون سختی و رنج بهدست میآید: آن تفکر و اندیشدن در امور خیر است. تفکر و تدبر در آفرینش خداست.
از اُم درداء (رضیاللهعنه) پرسیدند، که بزرگترین عبادت ابو درداء چهبود؟
در جواب فرمود: «تفکر و اندیشدن».
آری! قرآن تنها برای تلاوت نازل نشده؛ بلکه کتاب تفکر و تدبر هم هست. شما روزی یک آیه بخوانید، ولی تفکر کنید!
تفکر در آیات قرآن علم است نوراست وروشنایی...
قرآن بدون تفکر در «سرها»، همانند کدوی توخالی است.
خداوند ما را خطاب قرار داده و میفرماید: { ان فی خلق السموات والارض لایات لاوالباب}؛ برای اهل خرد در هر چیزی از مخلوقات الهی پند و اندرزی نهفته است.
ما «ملاها» برای هر چیزی وقت داریم، ولی برای فکر کردن وقت نداریم.
انسان که تفکر و تعمق نمیکند، او ناسپاس است.
آیة، {فبای الآء ربکما تکذبان} سیمرتبه در قرآن ذکر شده
و این دلالت بر این میکند که ما در قرآن فکر کنیم.
از وقت خود چهگونه استفاده کنیم؟
عدم استفاده از فکر و اندیشه و درست بهکار نبردن آنها، سبب ضایع شدن وقت میشود.
توجه: امتحان هم نزدیک است وقت خود را ضایع نکنید، به قول معروف: «عند الامتحان یکرم الرجل او یهان»
پس عزت، یا ذلت را ترجیح میدهید؟
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
حضرت استاد بعد از ثناوستایش خداوند و درود بر رسولرحمت، سخنان خود را با این جملات آغاز کرد: یکی از عبادات که نیاز به عمل ندارد و بدون سختی و رنج بهدست میآید: آن تفکر و اندیشدن در امور خیر است. تفکر و تدبر در آفرینش خداست.
از اُم درداء (رضیاللهعنه) پرسیدند، که بزرگترین عبادت ابو درداء چهبود؟
در جواب فرمود: «تفکر و اندیشدن».
آری! قرآن تنها برای تلاوت نازل نشده؛ بلکه کتاب تفکر و تدبر هم هست. شما روزی یک آیه بخوانید، ولی تفکر کنید!
تفکر در آیات قرآن علم است نوراست وروشنایی...
قرآن بدون تفکر در «سرها»، همانند کدوی توخالی است.
خداوند ما را خطاب قرار داده و میفرماید: { ان فی خلق السموات والارض لایات لاوالباب}؛ برای اهل خرد در هر چیزی از مخلوقات الهی پند و اندرزی نهفته است.
ما «ملاها» برای هر چیزی وقت داریم، ولی برای فکر کردن وقت نداریم.
انسان که تفکر و تعمق نمیکند، او ناسپاس است.
آیة، {فبای الآء ربکما تکذبان} سیمرتبه در قرآن ذکر شده
و این دلالت بر این میکند که ما در قرآن فکر کنیم.
از وقت خود چهگونه استفاده کنیم؟
عدم استفاده از فکر و اندیشه و درست بهکار نبردن آنها، سبب ضایع شدن وقت میشود.
توجه: امتحان هم نزدیک است وقت خود را ضایع نکنید، به قول معروف: «عند الامتحان یکرم الرجل او یهان»
پس عزت، یا ذلت را ترجیح میدهید؟
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
اگر انسان به اندازۀ نفَسهایش بر رسولاکرمصلیاللهعلیهوسلم درود بفرستد، باز هم نمیتواند حق ایشان را ادا کند!
امام ابن قیم رحمهالله
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
امام ابن قیم رحمهالله
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
سرزمین تسخیرناپذیر
✍️ مصطفی توکلی
افغانستان از جایگاه ویژه و استراتژیکی که بر خوردار است؛ در طول تاریخ گلوهگاه مهاجمان و کشورگشایان جهان قرار گرفته است.
این کشور کوچک و فقیر چندین بار مورد حمله و تاخت وتاز نظامی ابر قدرتهای جهانی قرارگرفتهبود.
برای اولین بار خواب اشغال این سرزمین را انگلیسها در لوحخیال خویش مشق و تمرین کرده و بر این مرز و بوم تجاوز کردند.
برای بار دوم، روسیه/یاهمان اتحاد جماهرشوری، این کشور را زیر سلطه خود در آوردند.
برای بار سوم، امریکا/شیطانبزرگ، به بهانههای واهی و دروغین این سرزمین نیمه مخروبه را به خرابه کامل تبدیل کرد.
البته در تمام مراحل اشغال این سرزمین، در میان خود افغانها، افراد وطن فروش و خائین بودند که این سرزمین را به گونههای مختلف فروختند و زمینه را برای ورود دشمنان دین و وطن فراهم ساختند.
امّا نتیجهٔ امر چهشد؟ این شد که با مقاومت جانانه ملت مسلمان افغان که اسلام در در تارپود آنها ریشه دوانیده بود، چنان درس به این متجاوزین دادهاند که تا زندهاند، تلخی آن را به کام خود احساس میکنند.
از ناحیه مردان سلحشور و دین دوست چنان ضربهٔ کاری بر پیکر این جانوران وحشی وارد شده که با پیکر خون چکان این سرزمین را ترک کردهاند. طبق مقولهٔ معروف: «با مردان خدا هرکس در افتاد، ور افتاد.»
امریکا و غلامان حلقه بهگوششان بعد از شکست نظامی در این سرزمین، بذر پلیدی را به اسم "داعش" کاشتهاند که این هم، همانند گذاشتهگانشان رو به انقراض و نا بودی گرایده است.
افغانستان، قبرستان مستکبران جهانی قرار گرفته و هر مستکبر و سرکش را چنین خواهیم کرد.
پس کسانی که رؤیاهای انگلیس روس... را به سر میپروراند؛ از آنها درس عبرت بگیرد.
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
✍️ مصطفی توکلی
افغانستان از جایگاه ویژه و استراتژیکی که بر خوردار است؛ در طول تاریخ گلوهگاه مهاجمان و کشورگشایان جهان قرار گرفته است.
این کشور کوچک و فقیر چندین بار مورد حمله و تاخت وتاز نظامی ابر قدرتهای جهانی قرارگرفتهبود.
برای اولین بار خواب اشغال این سرزمین را انگلیسها در لوحخیال خویش مشق و تمرین کرده و بر این مرز و بوم تجاوز کردند.
برای بار دوم، روسیه/یاهمان اتحاد جماهرشوری، این کشور را زیر سلطه خود در آوردند.
برای بار سوم، امریکا/شیطانبزرگ، به بهانههای واهی و دروغین این سرزمین نیمه مخروبه را به خرابه کامل تبدیل کرد.
البته در تمام مراحل اشغال این سرزمین، در میان خود افغانها، افراد وطن فروش و خائین بودند که این سرزمین را به گونههای مختلف فروختند و زمینه را برای ورود دشمنان دین و وطن فراهم ساختند.
امّا نتیجهٔ امر چهشد؟ این شد که با مقاومت جانانه ملت مسلمان افغان که اسلام در در تارپود آنها ریشه دوانیده بود، چنان درس به این متجاوزین دادهاند که تا زندهاند، تلخی آن را به کام خود احساس میکنند.
از ناحیه مردان سلحشور و دین دوست چنان ضربهٔ کاری بر پیکر این جانوران وحشی وارد شده که با پیکر خون چکان این سرزمین را ترک کردهاند. طبق مقولهٔ معروف: «با مردان خدا هرکس در افتاد، ور افتاد.»
امریکا و غلامان حلقه بهگوششان بعد از شکست نظامی در این سرزمین، بذر پلیدی را به اسم "داعش" کاشتهاند که این هم، همانند گذاشتهگانشان رو به انقراض و نا بودی گرایده است.
افغانستان، قبرستان مستکبران جهانی قرار گرفته و هر مستکبر و سرکش را چنین خواهیم کرد.
پس کسانی که رؤیاهای انگلیس روس... را به سر میپروراند؛ از آنها درس عبرت بگیرد.
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
سفرنوشت (۲)
شهر خاش
دمی با سیاهسوار بلوچ
✍️مصطفی توکلی
ساعت پنج بعد از ظهر است که به شهر خوش آبوهوای خاش/واش، میرسیم.
اینجا خاش است. خانهها متفاوتاند، هم کاخ و هم کوخ بهچشم میخورد.
از شهر زاهدان نسبتا سرسبز و شادابتر بهنظر میرسد. درختان تنومند، هوای سرد و ازدحام و شلوغیاش نیز کمتر است.
تا نماز مغرب چندتا از علما و مبلغین را ملاقات میکنیم.
دیدار علمای ربانی، لذتیدارد، غیرقابل وصف.
بسیار خرسندم که چنین علمایی در هر شهر و دیاری وجود دارند.
با هماهنگی یکی از دوستان، بعد از نماز مغرب وارد کتابخانهٔ بزرگی میشویم.
علما و متفکرین زیادی از مناطق مختلف، بخاطر رایزنی و تبادلنظر در کتابخانه گردهم آمده بودند.
بعد از سلام، احوالپرسی و اندکی گفتوگو به سراغ کتابها میروم.
من نگاهی کنجکاوانه به کتابهای هر قفسه میاندازم.
تا اینکه کتاب «بلوچوبلوچستان» اثرماندگار قاضی عبدالصمد و ترجمهٔ استاد سلیم آزاد، دیدگانم را میرباید.
شیفتهٔ کتاب میشوم.
پیشگفتار کتاب را مطالعه کردم.
اصلاً نمیشد ازش دل کند.
مقدمه کتاب، سیاهسوار بلوچ را معرفی مینماید: سیاهسوار، سپاه امپراطوری ساسانی که متشکل از نجیبزادگان بلوچ بود را رهبری میکرد. اما در جریان فتح ایران به دست حضرت عمر (رضیاللهعنه) به اسلام گروید...
سیاهسوار در فتح ایران کمکهای شایان و قابل توجهی را به مسلمانان نمود.
با مطالعهْ کتاب در فکر فرو میروم؛ چرا قوم بلوچ با وجود چنین شخصیتهایتاریخی که در فتح ایران دست بالایی داشتند، خدمات عظیمی که انجام دادهاند، تا این حد، خوار شده و به حاشیه رانده شدهاند؟!
چرا و به چه علت از کمترین حقوق شهروندی محروم ماندهاند؟ آنهم در خاک خود و با وجود ذخایر و معادن طلا...؟!
و با وجود استعدادها و کادرهای علمی، فرزندان این خطه، از تحصیل و اخذ بهترین مدارک تحصیلی و شغلهای عالی محروماند، واقعا چرا؟!
یک ساعت میگذرد من همچنان در دریای بیکران کتاب غوطهورم که ندانستم چگونه جلسه به پایان رسید.
بناگاه سنگینی دستی را روی شانهام حس نمودم. دوستم بود، گفت: کجایی؟ یک نگاهی به ما هم بینداز! پاشو بریم که امشب مهمان هستیم!
به خودم که میآیم، جلسه به اتمام رسیده و باید از علما خداحافظی کنیم و راهی منزل یکی از اساتید مدرسهٔ «امام حسین» شویم.
پذیرایی بی بدیلی کردند، شب را در خانهٔ ایشان سپری کردیم.
ایشان تا پاسی از شب برایمان سخنان شیرینی را بیان میکردند.
آنطرفتر چند تن مشغول گفتوگو بودند؛ تعدادی از امارت اسلامی دفاع میکنند، و چندتای دیگر مخالف بعضی دستورات امارت اسلامی بودند و
افکارشان شکار تبلیغات سوء رسانهها شده بود.
جروبحث بین برادران شروع میشود. هر کس ایده و نظرات خودشان را مطرح میکنند.
از طرفی ماهواره اخبار و خدمات مجاهدین امارت اسلامی را پخش میکند.
یک گروه شادمانند و لذت میبرند و گروه دیگر حسرت میخورند.
این شب هم مانند دیگر شبها با خاطراتش به پایان میرسد و فردا بعد از صرف صبحانه، سفرمان را بهسوی ایرانشهر ادامه میدهیم...
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
شهر خاش
دمی با سیاهسوار بلوچ
✍️مصطفی توکلی
ساعت پنج بعد از ظهر است که به شهر خوش آبوهوای خاش/واش، میرسیم.
اینجا خاش است. خانهها متفاوتاند، هم کاخ و هم کوخ بهچشم میخورد.
از شهر زاهدان نسبتا سرسبز و شادابتر بهنظر میرسد. درختان تنومند، هوای سرد و ازدحام و شلوغیاش نیز کمتر است.
تا نماز مغرب چندتا از علما و مبلغین را ملاقات میکنیم.
دیدار علمای ربانی، لذتیدارد، غیرقابل وصف.
بسیار خرسندم که چنین علمایی در هر شهر و دیاری وجود دارند.
با هماهنگی یکی از دوستان، بعد از نماز مغرب وارد کتابخانهٔ بزرگی میشویم.
علما و متفکرین زیادی از مناطق مختلف، بخاطر رایزنی و تبادلنظر در کتابخانه گردهم آمده بودند.
بعد از سلام، احوالپرسی و اندکی گفتوگو به سراغ کتابها میروم.
من نگاهی کنجکاوانه به کتابهای هر قفسه میاندازم.
تا اینکه کتاب «بلوچوبلوچستان» اثرماندگار قاضی عبدالصمد و ترجمهٔ استاد سلیم آزاد، دیدگانم را میرباید.
شیفتهٔ کتاب میشوم.
پیشگفتار کتاب را مطالعه کردم.
اصلاً نمیشد ازش دل کند.
مقدمه کتاب، سیاهسوار بلوچ را معرفی مینماید: سیاهسوار، سپاه امپراطوری ساسانی که متشکل از نجیبزادگان بلوچ بود را رهبری میکرد. اما در جریان فتح ایران به دست حضرت عمر (رضیاللهعنه) به اسلام گروید...
سیاهسوار در فتح ایران کمکهای شایان و قابل توجهی را به مسلمانان نمود.
با مطالعهْ کتاب در فکر فرو میروم؛ چرا قوم بلوچ با وجود چنین شخصیتهایتاریخی که در فتح ایران دست بالایی داشتند، خدمات عظیمی که انجام دادهاند، تا این حد، خوار شده و به حاشیه رانده شدهاند؟!
چرا و به چه علت از کمترین حقوق شهروندی محروم ماندهاند؟ آنهم در خاک خود و با وجود ذخایر و معادن طلا...؟!
و با وجود استعدادها و کادرهای علمی، فرزندان این خطه، از تحصیل و اخذ بهترین مدارک تحصیلی و شغلهای عالی محروماند، واقعا چرا؟!
یک ساعت میگذرد من همچنان در دریای بیکران کتاب غوطهورم که ندانستم چگونه جلسه به پایان رسید.
بناگاه سنگینی دستی را روی شانهام حس نمودم. دوستم بود، گفت: کجایی؟ یک نگاهی به ما هم بینداز! پاشو بریم که امشب مهمان هستیم!
به خودم که میآیم، جلسه به اتمام رسیده و باید از علما خداحافظی کنیم و راهی منزل یکی از اساتید مدرسهٔ «امام حسین» شویم.
پذیرایی بی بدیلی کردند، شب را در خانهٔ ایشان سپری کردیم.
ایشان تا پاسی از شب برایمان سخنان شیرینی را بیان میکردند.
آنطرفتر چند تن مشغول گفتوگو بودند؛ تعدادی از امارت اسلامی دفاع میکنند، و چندتای دیگر مخالف بعضی دستورات امارت اسلامی بودند و
افکارشان شکار تبلیغات سوء رسانهها شده بود.
جروبحث بین برادران شروع میشود. هر کس ایده و نظرات خودشان را مطرح میکنند.
از طرفی ماهواره اخبار و خدمات مجاهدین امارت اسلامی را پخش میکند.
یک گروه شادمانند و لذت میبرند و گروه دیگر حسرت میخورند.
این شب هم مانند دیگر شبها با خاطراتش به پایان میرسد و فردا بعد از صرف صبحانه، سفرمان را بهسوی ایرانشهر ادامه میدهیم...
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
۱۱سپتامبر
یازده سپتامبر تنها روز فروریختن برجهای دوقلوی امریکا نیست؛ بلکه روز فروپاشی قدرت فرعون عصر «امریکای» جانی میباشد.
روز تکرار و یاد آوری شکوه و عزت اسلام است که امت اسلامی هم زمانی داری قدرت و نیروی، در برابر مستکبران جهان بودند.
امریکا فراموش نکند و به یادداشته باشد که امت اسلامی، امتیست که هرگز نمیمرد، گرچه در ظاهر فراز و نشیبهای متعددی را متحمل میشود، ولی دوباره رشدکرده و جوانه میزند.
...تاریخ تکرار میشود...
با اسلام هرکس در افتاد؛ ورافتاد.
مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
یازده سپتامبر تنها روز فروریختن برجهای دوقلوی امریکا نیست؛ بلکه روز فروپاشی قدرت فرعون عصر «امریکای» جانی میباشد.
روز تکرار و یاد آوری شکوه و عزت اسلام است که امت اسلامی هم زمانی داری قدرت و نیروی، در برابر مستکبران جهان بودند.
امریکا فراموش نکند و به یادداشته باشد که امت اسلامی، امتیست که هرگز نمیمرد، گرچه در ظاهر فراز و نشیبهای متعددی را متحمل میشود، ولی دوباره رشدکرده و جوانه میزند.
...تاریخ تکرار میشود...
با اسلام هرکس در افتاد؛ ورافتاد.
مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
طلاق گرفتن همیشه راه حل نیست!
یک زن الجزایری جهت طلب فتوا، با یکی از شبکههای ماهوارهای تماس می گیرد و مفتی شیخ عبدالله بن بیه 85 ساله بود.
خانم به او گفت: شیخ، من یک زن الجزایری مسلمان وفادار و مطیع خدا هستم، اما شوهرم مردی است که الکُحول/شراب می نوشد و آخر شب به خانه می آید، یک شب وارد خانه شد و من را در حال خواندن قرآن یافت، قرآن مجید را از دستم گرفت پاره کرد و آن را در تشناب انداخت. ای شیخ حکم شما چیست ، آیا مناسب است که با او زندگی کنم یا خواستار طلاق شوم؟
شیخ گفت: از او فرزند داری؟ خانم گفت: بله، من پنج فرزند دارم.
شیخ گفت: خانواده داری؟ خانم گفت: بله دارم، اما آنها در یک دهکدهای بسیار دور افتاده هستند و من در پایتخت زندگی می کنم.
شیخ گفت: آیا اکنون شخصی برای حمایت مالی تو وجود دارد؟ خانم گفت: هیچ کسی نیست و فرزندانم هنوز کوچک و طفل هستند.
شیخ حکیم گفت: از دید من اگر موقعیت خود را حفظ کنی، در خانه اش ثابت بمانی و طلاق نخواهی، با او دعوا نکنی، و درگیری نداشته باشی و صبور باشی بهتر است.
خانم گفت: ای پیر مرد، چگونه فتوا میدهی که صبور باش، آیا چنین امری ممکن است ؟
شیخ گفت: دخترم، اگر او را ترک و عزم سفر نمایی، به جای یک شخص شراب نوش و فاسد شش شخص شراب نوش و توهین کننده به قرآن مجید به میان می آید؛ زیرا او فرزندانش را نیز مطابق سرشت خود تربیت می کند.
آری
فرار و خروج از خانه راه حل نیست، بهترین راه آنست که صبور بوده و از نقش خود آگاه باشی که تو در واقع پُلی برای فرزندانت هستی، فقط می خواهم شما شب نماز بخوانید و برای راهنمایی وی دعا کنید.
خانم گفت: ان شاءالله، سپس روزها ، ماه ها و سال گذشت و همان شیخ در یکی از شبکه های ماهوارهای دعوت شده بود، از بین تماس گیرندگان ناگهان و تعجب آور زن الجزایری گفت: سلام بر تو ای شیخ. شیخ فرمود: و درود بر شما ، خوش آمدید.
خانم گفت: من را نمی شناسی ای شیخ؟
شیخ گفت: نه به خدا قسم، می توانی خودت را به من معرفی کنی؟
خانم گفت: من همان زن الجزایری هستم که یک سال پیش در مورد شوهرم که الکحول می نوشید با شما تماس گرفتم.
شیخ گفت: بلی، به خدا سوگند، من تو را شناختم، مژده بده به من دخترم، حالت چگونه است؟
خانم گفت: به خدا سوگند، ای شیخ، اکنون شوهر من کسی است که در نماز بامداد دروازه مسجد را باز می کند، اذان میدهد ، قیام اللیل می کند، قرآن مجید را تلاوت می کند و تمام نمازهای فرض و نوافل را اقامه می دارد. خداوند او را با حق هدایت و راهنمایی کرده است.
ای شیخ ، رحمت خدا شامل حالت باد، و درین حالت زن از شوق و خوشی گریه می کرد؛ زیرا او زن مؤمنی بود به خدا نزدیکتر شد و خداوند پاکی، عفت و صداقت قلب او را دانست، بنابراین دعایش را مستجاب گردانید. بانفسش مجاهده کرد، صبور بود و پاداش دنیوی و اخروی دریافت کرد.
اگر خداوند مردی را به دست شما راهنمایی می کند، برای شما بهتر از شتران سرخ عرب است، و همه این دگرگونی به فضل و لطف الله متعال و به فضل فتوای شیخ مدبر و بزرگوار ما بوده است.
#داستان پندآموز
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
یک زن الجزایری جهت طلب فتوا، با یکی از شبکههای ماهوارهای تماس می گیرد و مفتی شیخ عبدالله بن بیه 85 ساله بود.
خانم به او گفت: شیخ، من یک زن الجزایری مسلمان وفادار و مطیع خدا هستم، اما شوهرم مردی است که الکُحول/شراب می نوشد و آخر شب به خانه می آید، یک شب وارد خانه شد و من را در حال خواندن قرآن یافت، قرآن مجید را از دستم گرفت پاره کرد و آن را در تشناب انداخت. ای شیخ حکم شما چیست ، آیا مناسب است که با او زندگی کنم یا خواستار طلاق شوم؟
شیخ گفت: از او فرزند داری؟ خانم گفت: بله، من پنج فرزند دارم.
شیخ گفت: خانواده داری؟ خانم گفت: بله دارم، اما آنها در یک دهکدهای بسیار دور افتاده هستند و من در پایتخت زندگی می کنم.
شیخ گفت: آیا اکنون شخصی برای حمایت مالی تو وجود دارد؟ خانم گفت: هیچ کسی نیست و فرزندانم هنوز کوچک و طفل هستند.
شیخ حکیم گفت: از دید من اگر موقعیت خود را حفظ کنی، در خانه اش ثابت بمانی و طلاق نخواهی، با او دعوا نکنی، و درگیری نداشته باشی و صبور باشی بهتر است.
خانم گفت: ای پیر مرد، چگونه فتوا میدهی که صبور باش، آیا چنین امری ممکن است ؟
شیخ گفت: دخترم، اگر او را ترک و عزم سفر نمایی، به جای یک شخص شراب نوش و فاسد شش شخص شراب نوش و توهین کننده به قرآن مجید به میان می آید؛ زیرا او فرزندانش را نیز مطابق سرشت خود تربیت می کند.
آری
فرار و خروج از خانه راه حل نیست، بهترین راه آنست که صبور بوده و از نقش خود آگاه باشی که تو در واقع پُلی برای فرزندانت هستی، فقط می خواهم شما شب نماز بخوانید و برای راهنمایی وی دعا کنید.
خانم گفت: ان شاءالله، سپس روزها ، ماه ها و سال گذشت و همان شیخ در یکی از شبکه های ماهوارهای دعوت شده بود، از بین تماس گیرندگان ناگهان و تعجب آور زن الجزایری گفت: سلام بر تو ای شیخ. شیخ فرمود: و درود بر شما ، خوش آمدید.
خانم گفت: من را نمی شناسی ای شیخ؟
شیخ گفت: نه به خدا قسم، می توانی خودت را به من معرفی کنی؟
خانم گفت: من همان زن الجزایری هستم که یک سال پیش در مورد شوهرم که الکحول می نوشید با شما تماس گرفتم.
شیخ گفت: بلی، به خدا سوگند، من تو را شناختم، مژده بده به من دخترم، حالت چگونه است؟
خانم گفت: به خدا سوگند، ای شیخ، اکنون شوهر من کسی است که در نماز بامداد دروازه مسجد را باز می کند، اذان میدهد ، قیام اللیل می کند، قرآن مجید را تلاوت می کند و تمام نمازهای فرض و نوافل را اقامه می دارد. خداوند او را با حق هدایت و راهنمایی کرده است.
ای شیخ ، رحمت خدا شامل حالت باد، و درین حالت زن از شوق و خوشی گریه می کرد؛ زیرا او زن مؤمنی بود به خدا نزدیکتر شد و خداوند پاکی، عفت و صداقت قلب او را دانست، بنابراین دعایش را مستجاب گردانید. بانفسش مجاهده کرد، صبور بود و پاداش دنیوی و اخروی دریافت کرد.
اگر خداوند مردی را به دست شما راهنمایی می کند، برای شما بهتر از شتران سرخ عرب است، و همه این دگرگونی به فضل و لطف الله متعال و به فضل فتوای شیخ مدبر و بزرگوار ما بوده است.
#داستان پندآموز
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
امتحان /ایام الله
با فرا رسیدن ایام امتحانات هیاهو و غوغایئ بدون وصف در بین طلاب ایجاده شده و ضمیر خفتۀشان بیداروبیدارتر میشود.
اکثر طلاب امتحان را مصیبت می پندارند، حال آنکه این امتحانات برای کشف استعدادها و ریشه یابی ضمایر خوابیدۀ طلاب، یک امر الزامیست. برای ایکنه «سره از نا سره پیدا گردد».
طلاب باید این را بدانند که بسیاری از بزرگان دین، این ایام را «ایام الله» خواندند، ولی طلاب بهخاطر اینکه آبروشان نرود، یا به قول معروف: «عندالامتحان یکرم الرجل اویحان» نشوند، از امتحان شانه خالی میکنند.
آری! امتحان به ما می آموزد که چطور امانت دارباشیم و چطور فردا تقدیم جامعهٔ اسلامی شویم. چطور برای پرسش و پاسخ در میدان محشر آمده شویم!
آری! امتحان را با تمامی کمی و کاستی به اتمام رسانیدیم...
مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
با فرا رسیدن ایام امتحانات هیاهو و غوغایئ بدون وصف در بین طلاب ایجاده شده و ضمیر خفتۀشان بیداروبیدارتر میشود.
اکثر طلاب امتحان را مصیبت می پندارند، حال آنکه این امتحانات برای کشف استعدادها و ریشه یابی ضمایر خوابیدۀ طلاب، یک امر الزامیست. برای ایکنه «سره از نا سره پیدا گردد».
طلاب باید این را بدانند که بسیاری از بزرگان دین، این ایام را «ایام الله» خواندند، ولی طلاب بهخاطر اینکه آبروشان نرود، یا به قول معروف: «عندالامتحان یکرم الرجل اویحان» نشوند، از امتحان شانه خالی میکنند.
آری! امتحان به ما می آموزد که چطور امانت دارباشیم و چطور فردا تقدیم جامعهٔ اسلامی شویم. چطور برای پرسش و پاسخ در میدان محشر آمده شویم!
آری! امتحان را با تمامی کمی و کاستی به اتمام رسانیدیم...
مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
با مردم
به همان بدی که با شما رفتار کردند
رفتار نکنید...!
به اندازه خوبی خودتان،
با آنها برخورد کنید...!
هميشه خودت را "نقد"بدان
تا ديگران تو را به "نسيه" نفروشند.
سعی كن استاد"تغيير"باشی
نه قربانی"تقدير"
در زندگی به کسی اعتماد كن كه به او "ايمان"داری نه"احساس"
هرگز به خاطر مردم "تغيیر"نكن...
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
به همان بدی که با شما رفتار کردند
رفتار نکنید...!
به اندازه خوبی خودتان،
با آنها برخورد کنید...!
هميشه خودت را "نقد"بدان
تا ديگران تو را به "نسيه" نفروشند.
سعی كن استاد"تغيير"باشی
نه قربانی"تقدير"
در زندگی به کسی اعتماد كن كه به او "ايمان"داری نه"احساس"
هرگز به خاطر مردم "تغيیر"نكن...
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
❤1
روز جهانی گردشگری نمایشگاه صنایع دستی در قلعه اختیارالدین برگزار شد
به مدت سهروز نمایشگاه صنایع دستی/وطنی، در قلعه اختیار الدین با حضور جمع زیاد از خبرنگاران و گردشگران خارجی و داخلی برگزار شده است.
در این نمایشگاه تعدادی زایادی از غرفهداران کتاب، صانعی وطنی مثل قالینهای زیبا، سنگهای گرانقیمت، دستخطهای حکاکی شده، لباسهای گرانقیمت،... را به نمایش گذاشته بودهاند.
طرح جدید دو رسانه، تلویزیون "معراج" و "افغان تروال" در این نمایشگاه، نسیم جدیدی بر پیکر این ملت به نظر میرسد.
نکته: کتاب و مطالعه که دیربازیست از این سرزمین رخت بر بستهبود، اکنون با برگزاری چنین نمایشها و به میان آوردن کتاب در بین جامعه، امیدی برای زنده شدن کتاب و کتاب خوانی به نظر میرسد به قول معروف: «از پس ظمت بسی خورشیدهاست.»
چیزی که خیلی انسان را به خوشحالی وا میداشت؛ امنیت کامل و جمعوجوش پر زوق وشوق مردم از راههای دور و نزدیک در این مکان بود.
به امید یک افغانستان امن و آباد!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
به مدت سهروز نمایشگاه صنایع دستی/وطنی، در قلعه اختیار الدین با حضور جمع زیاد از خبرنگاران و گردشگران خارجی و داخلی برگزار شده است.
در این نمایشگاه تعدادی زایادی از غرفهداران کتاب، صانعی وطنی مثل قالینهای زیبا، سنگهای گرانقیمت، دستخطهای حکاکی شده، لباسهای گرانقیمت،... را به نمایش گذاشته بودهاند.
طرح جدید دو رسانه، تلویزیون "معراج" و "افغان تروال" در این نمایشگاه، نسیم جدیدی بر پیکر این ملت به نظر میرسد.
نکته: کتاب و مطالعه که دیربازیست از این سرزمین رخت بر بستهبود، اکنون با برگزاری چنین نمایشها و به میان آوردن کتاب در بین جامعه، امیدی برای زنده شدن کتاب و کتاب خوانی به نظر میرسد به قول معروف: «از پس ظمت بسی خورشیدهاست.»
چیزی که خیلی انسان را به خوشحالی وا میداشت؛ امنیت کامل و جمعوجوش پر زوق وشوق مردم از راههای دور و نزدیک در این مکان بود.
به امید یک افغانستان امن و آباد!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
سفرنوشت (۱)
بهسمت افق
✍️مصطفی توکلی
این را مکرراً به شما یاد آور میشوم که دین مبین اسلام اهمیت وافری نسبت به دیدوبازدید و عبرتگرفتن از گذشتگان را به ما توصیه کرده است، آنجا که میفرماید: «سیروا فی الارض» ما را دستور به سفر میدهد.
سفر گرچه مشقتهای تاقت فرسای را به دنبال دارد ولی بدون فایده هم نیست؛ تجربههای زیادی کسبکرده و با فرهنگهای مختلف؛ کشورهای گنوناگون؛ از تاریخ و رسومات گذشتگان آگاهی حاصل میشود.
روزهاست که یاد سفر کرده و کولهبار سفر بستهام، اما هرروز من فردا شده و به تاخیر و تعویق میافتد. شاید در این هم خیری نهفتهباشد.
بالاخره روز موعد، فرا میرسد. شنبه روزیست که عزمم را جزم کرده و باربند خود را جمع کرده روانهٔ نمایندگی/ترمنال میشوم. آها!!! نپرسیدی کجا سفر داری و کجا میروی؟!
- بله، بهسمت افق، قلب افغانستان، این که معروف است که «افغانستان قلب قاریهٔ آسیاست و غور باستان قلب افغانستان است».
-اصلاً غور کجاست و چرا قلب افغانستان هست؟ مگر قلب افغانستان کابل...نیست؟ قلب افغانستان، کلان شهرهاست!
- عزیزم اصلا از تاریخ غور، از رادمردان زبدیهٔ تاریخ آن، از آبوهوای معتدل آن، از مجاهدین و مبارزینآن...، آگاهی داری؟
میدانی در این سرزمین رجال همچون: سلطان غیاثالدین غوری؛ سلطان شهابالدین غوری؛ سلطان راضیه غوری؛ سلطان علاالدین "جهانسوز" غوری... تربیت و تقدیم جامعه اسلامی شدهاند؟
آیا این را هم دانی که انگلیس برای اولین بار از این خاک شکست ذلتبار خورد؟
آیا میدانی که در این سرزمین مناطق وجو دارد که -روس و امریکا که وجب به وجب خاک افغانستان را اشغال کرده بودند-، ولی موفق نشدهاند که در بعضی از مناطق این مرزو بوم قدم بگذارند؟
این را هم میدانی که بغاوتگران و خوارج در همان بدو ظهورشان، در نطفه منقرظ شدند و مجاهدین آنها را مهلت رشد و ترقی در این نقطه ندادهاند؟
آیا می دانی که سعدی شیرازی، شاعر نامدار جهان اسلام، در سفرش به این سرزمین چه زیبا و با معنی میسراید؟:
آن شنيدستى كه در اقصاى غور
بار سالارى بيفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور.
- خب چرا با این همه داشتههایش امروزه این سرزمین آنقدر عقب مانده و محروم از تمام پیش رفتهای روز است؟
- بله! خیانت خائنین علت اساسی عقب ماندگی این سرزمین است. باز هم بعد از هر سختی آسانی است.
به امید روزی که بساط خائنین از تمام کشور و بالخصوص از این منطقه بر چیده شود و خائنین به جزای اعمالشان برسند!
ادامه دارد...
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
بهسمت افق
✍️مصطفی توکلی
این را مکرراً به شما یاد آور میشوم که دین مبین اسلام اهمیت وافری نسبت به دیدوبازدید و عبرتگرفتن از گذشتگان را به ما توصیه کرده است، آنجا که میفرماید: «سیروا فی الارض» ما را دستور به سفر میدهد.
سفر گرچه مشقتهای تاقت فرسای را به دنبال دارد ولی بدون فایده هم نیست؛ تجربههای زیادی کسبکرده و با فرهنگهای مختلف؛ کشورهای گنوناگون؛ از تاریخ و رسومات گذشتگان آگاهی حاصل میشود.
روزهاست که یاد سفر کرده و کولهبار سفر بستهام، اما هرروز من فردا شده و به تاخیر و تعویق میافتد. شاید در این هم خیری نهفتهباشد.
بالاخره روز موعد، فرا میرسد. شنبه روزیست که عزمم را جزم کرده و باربند خود را جمع کرده روانهٔ نمایندگی/ترمنال میشوم. آها!!! نپرسیدی کجا سفر داری و کجا میروی؟!
- بله، بهسمت افق، قلب افغانستان، این که معروف است که «افغانستان قلب قاریهٔ آسیاست و غور باستان قلب افغانستان است».
-اصلاً غور کجاست و چرا قلب افغانستان هست؟ مگر قلب افغانستان کابل...نیست؟ قلب افغانستان، کلان شهرهاست!
- عزیزم اصلا از تاریخ غور، از رادمردان زبدیهٔ تاریخ آن، از آبوهوای معتدل آن، از مجاهدین و مبارزینآن...، آگاهی داری؟
میدانی در این سرزمین رجال همچون: سلطان غیاثالدین غوری؛ سلطان شهابالدین غوری؛ سلطان راضیه غوری؛ سلطان علاالدین "جهانسوز" غوری... تربیت و تقدیم جامعه اسلامی شدهاند؟
آیا این را هم دانی که انگلیس برای اولین بار از این خاک شکست ذلتبار خورد؟
آیا میدانی که در این سرزمین مناطق وجو دارد که -روس و امریکا که وجب به وجب خاک افغانستان را اشغال کرده بودند-، ولی موفق نشدهاند که در بعضی از مناطق این مرزو بوم قدم بگذارند؟
این را هم میدانی که بغاوتگران و خوارج در همان بدو ظهورشان، در نطفه منقرظ شدند و مجاهدین آنها را مهلت رشد و ترقی در این نقطه ندادهاند؟
آیا می دانی که سعدی شیرازی، شاعر نامدار جهان اسلام، در سفرش به این سرزمین چه زیبا و با معنی میسراید؟:
آن شنيدستى كه در اقصاى غور
بار سالارى بيفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور.
- خب چرا با این همه داشتههایش امروزه این سرزمین آنقدر عقب مانده و محروم از تمام پیش رفتهای روز است؟
- بله! خیانت خائنین علت اساسی عقب ماندگی این سرزمین است. باز هم بعد از هر سختی آسانی است.
به امید روزی که بساط خائنین از تمام کشور و بالخصوص از این منطقه بر چیده شود و خائنین به جزای اعمالشان برسند!
ادامه دارد...
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
👍2❤1
دین یا خرفات تحمیلی
روزی از روزها بندوبساط خود را برای سفر بهسوی تهران بسته بودم. آهستهآهسته از شهر زاهدان فاصله گرفته و به شهر (بم) نزدیک میشویم. بعد از پیمودن مسیر طولانی و گرمای سوزان، حالا به شهر بم میرسیم. شاید با این شهر و وقایع آن آشنا باشید!
آری! مردم ایران زمین انسانهای صادق و شیرین سخن هستند، من هم با یکی از این شیرین سخنان آشنا میشوم و آن هم یک رانندهای تاکسی، انسان خیلی خوش اخلاق و خوش طبع هست همراه میشویم.
راننده، خیلی خوش طبع، ولی متنفر از دین/شیعه و مذهبش بود.
شوق داستان سرای به سرش زده بود. چندین داستان بیان کرد، که این داستانش فراموشم نشد و تا امروز در ذهنم تقلا میکند.
راننده ماشین میگوید، برای شما میخواهم داستانی را تعریف کنم. نمی دانم حوصلهٔ شنیدن دارید یا نه.
-چرا نه! بفرما!
-شروع کرد.
بود نبود روزگاری بود، زنی بود که شوهرش در یک عملیات شهید میشود، الان دلتنگ شوهر شهیدش شده و به سراغ آخوندی، برای جستوپرس میافتد. نزد آخوندی میآید. آقا سوالی دارم.
-بله. بفرما چه سوالی؟
-شوهرم مدتیست که شهید شده است.
-خدا رحمتش کند! خب چه کار کنم که شهید شده!؟
-شما مگر به این عقیده نیستید که شهدا زندهاند؟
آیا به این باور نیستید که شهدا شب جمعه سری به خانهوادۀ خود میزنند؟
-بله شهدا زندهاند، زندهاند...
-خب چرا شوهر من دوسال قبل شهید شده تا هنوز به سراغم نیامده؟
منم خیلی دلتنگش شدم!
- آخوند گفت: شب جمعه خودت را خوب مزین و آرایش کن که میآید.
ولی اون هم به یک شرط، موقعی که آمد، چشمانت را ببندی و هیچنگاهینیندازی و هر کار هم کرد از خود واکنش نشان مدی!
-باشه چشم! هرچه شما بگید! مقصد اینکه بیاد!
-آخوند فرصت را غنیمت شمرده و کارخودش/عملیاتالفجر را آغاز میکند.
آری به جای شهید، خود آخوند دست به چکار میشود.
آخوند، اولین شب جمعه کارش را کرد...
چندین شب جمعه آخواند بههمین منوال کارش را ادامه داد..
اینک برادران خانم متوجه ميشوند که خانمه بار دار شده است.
-پرسیدند که تو مارا بد نام كردی، چه جوری بار دار شدی؟ چه کار کردی، جواب بگو؟
- مگم شهدا زنده نیستند؟
-بله!
خوب شهید آمده پیشم...
همه برادران متحیر میشوند که خواهر ما چه کار کرده؟ با کی...؟
شاید راست بگوید....
چند شب برادرانش به کمینگاه می نشینند، تا اینکه شهید را ببینند و کار شهید را...!
شب در انتظار شهید میمانند.
انتظار طولانی مدت و خستهکن.
شبی از شبها بیصبرانه منتظر اند، می بینند که آخوند خودش به جای شهید آمده است.
وقت برادران متوجه کار آخوند میشوند، آخوند را خوب حسابی کتک کاری میکنند که چرا این عمل زشت را با خواهر ما کردی...؟
به امید بیداری!!!
مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
روزی از روزها بندوبساط خود را برای سفر بهسوی تهران بسته بودم. آهستهآهسته از شهر زاهدان فاصله گرفته و به شهر (بم) نزدیک میشویم. بعد از پیمودن مسیر طولانی و گرمای سوزان، حالا به شهر بم میرسیم. شاید با این شهر و وقایع آن آشنا باشید!
آری! مردم ایران زمین انسانهای صادق و شیرین سخن هستند، من هم با یکی از این شیرین سخنان آشنا میشوم و آن هم یک رانندهای تاکسی، انسان خیلی خوش اخلاق و خوش طبع هست همراه میشویم.
راننده، خیلی خوش طبع، ولی متنفر از دین/شیعه و مذهبش بود.
شوق داستان سرای به سرش زده بود. چندین داستان بیان کرد، که این داستانش فراموشم نشد و تا امروز در ذهنم تقلا میکند.
راننده ماشین میگوید، برای شما میخواهم داستانی را تعریف کنم. نمی دانم حوصلهٔ شنیدن دارید یا نه.
-چرا نه! بفرما!
-شروع کرد.
بود نبود روزگاری بود، زنی بود که شوهرش در یک عملیات شهید میشود، الان دلتنگ شوهر شهیدش شده و به سراغ آخوندی، برای جستوپرس میافتد. نزد آخوندی میآید. آقا سوالی دارم.
-بله. بفرما چه سوالی؟
-شوهرم مدتیست که شهید شده است.
-خدا رحمتش کند! خب چه کار کنم که شهید شده!؟
-شما مگر به این عقیده نیستید که شهدا زندهاند؟
آیا به این باور نیستید که شهدا شب جمعه سری به خانهوادۀ خود میزنند؟
-بله شهدا زندهاند، زندهاند...
-خب چرا شوهر من دوسال قبل شهید شده تا هنوز به سراغم نیامده؟
منم خیلی دلتنگش شدم!
- آخوند گفت: شب جمعه خودت را خوب مزین و آرایش کن که میآید.
ولی اون هم به یک شرط، موقعی که آمد، چشمانت را ببندی و هیچنگاهینیندازی و هر کار هم کرد از خود واکنش نشان مدی!
-باشه چشم! هرچه شما بگید! مقصد اینکه بیاد!
-آخوند فرصت را غنیمت شمرده و کارخودش/عملیاتالفجر را آغاز میکند.
آری به جای شهید، خود آخوند دست به چکار میشود.
آخوند، اولین شب جمعه کارش را کرد...
چندین شب جمعه آخواند بههمین منوال کارش را ادامه داد..
اینک برادران خانم متوجه ميشوند که خانمه بار دار شده است.
-پرسیدند که تو مارا بد نام كردی، چه جوری بار دار شدی؟ چه کار کردی، جواب بگو؟
- مگم شهدا زنده نیستند؟
-بله!
خوب شهید آمده پیشم...
همه برادران متحیر میشوند که خواهر ما چه کار کرده؟ با کی...؟
شاید راست بگوید....
چند شب برادرانش به کمینگاه می نشینند، تا اینکه شهید را ببینند و کار شهید را...!
شب در انتظار شهید میمانند.
انتظار طولانی مدت و خستهکن.
شبی از شبها بیصبرانه منتظر اند، می بینند که آخوند خودش به جای شهید آمده است.
وقت برادران متوجه کار آخوند میشوند، آخوند را خوب حسابی کتک کاری میکنند که چرا این عمل زشت را با خواهر ما کردی...؟
به امید بیداری!!!
مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
مژده مژده
دو هفته نامهٔ طلوع، طلوع کرد
کوتاهنویسی، زیبانویسی و شادنویسی، هدف ماست.
دوهفتهنامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوعدانش
آنچه در این شماره میخوانید:
1_ پیامر(ص) پایهگذار صلح و وحدت در جامعهٔ بشری؛
2_ پیامبر(ص) سازندهٔ تمدن و فرهنگ؛
3_ آیا تمدن که پیامبر(ص) پایه گذاری کرد، جوابگوی تمدن بشری است؛
4_ الگوبرداری از سیرت گهربار پیامبر(ص)؛
5_ پیامبر مهربانیها؛
6_ نقش جوانی عصر پیامبر در پیشبرد اسلام؛
7_دین اسلام با اخلاق نیک منتشرشده، نه با شمشیر؛
8_ماه طلوعخورشید، شعر؛
9_R adjantljgnf.
فراخوان نگارش برای شمارهٔ بعدی
دوهفتهنامهٔ طلوع دانش پذیرای نوشتههای زیبا و خوانایی شما در قالب یادداشت، داستانک، دلنوشته، شعر، خاطره و خبر میباشد.
راههای ارتباط با ما:
شمارهٔ مدیرمسئول: 0770651010
شمارهٔ سردبیر: 0711500737
آیدی تلگرامی 👇
https://t.me/Tawakuli
لینک کانال تلگرامی دوهفتهنامه طلوعدانش👇
https://t.me/tolodaneshp
دو هفته نامهٔ طلوع، طلوع کرد
کوتاهنویسی، زیبانویسی و شادنویسی، هدف ماست.
دوهفتهنامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوعدانش
آنچه در این شماره میخوانید:
1_ پیامر(ص) پایهگذار صلح و وحدت در جامعهٔ بشری؛
2_ پیامبر(ص) سازندهٔ تمدن و فرهنگ؛
3_ آیا تمدن که پیامبر(ص) پایه گذاری کرد، جوابگوی تمدن بشری است؛
4_ الگوبرداری از سیرت گهربار پیامبر(ص)؛
5_ پیامبر مهربانیها؛
6_ نقش جوانی عصر پیامبر در پیشبرد اسلام؛
7_دین اسلام با اخلاق نیک منتشرشده، نه با شمشیر؛
8_ماه طلوعخورشید، شعر؛
9_R adjantljgnf.
فراخوان نگارش برای شمارهٔ بعدی
دوهفتهنامهٔ طلوع دانش پذیرای نوشتههای زیبا و خوانایی شما در قالب یادداشت، داستانک، دلنوشته، شعر، خاطره و خبر میباشد.
راههای ارتباط با ما:
شمارهٔ مدیرمسئول: 0770651010
شمارهٔ سردبیر: 0711500737
آیدی تلگرامی 👇
https://t.me/Tawakuli
لینک کانال تلگرامی دوهفتهنامه طلوعدانش👇
https://t.me/tolodaneshp
Telegram
توکلی
https://t.me/pkgtryu
💠 دعای هنگام رعد و برق، زلزله و بلایای طبیعی
🔸«اللَّهُمَّ لا تَقْتُلْنَا بِغَضَبِكَ، وَلا تُهْلِكْنَا بِعَذَابِكَ، وَعَافِنَا قَبْلَ ذَلِكَ»؛
🔹 بار خدایا! ما را با غضب خودت به قتل نرسان و ما را با عذابت هلاک نکن و قبل از آن ما را سالم بدار... اللهم آمین
▫️لطفا این دعا را بخوانید و به دیگران هم برسانید.
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
🔸«اللَّهُمَّ لا تَقْتُلْنَا بِغَضَبِكَ، وَلا تُهْلِكْنَا بِعَذَابِكَ، وَعَافِنَا قَبْلَ ذَلِكَ»؛
🔹 بار خدایا! ما را با غضب خودت به قتل نرسان و ما را با عذابت هلاک نکن و قبل از آن ما را سالم بدار... اللهم آمین
▫️لطفا این دعا را بخوانید و به دیگران هم برسانید.
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
اهل نوشتن
💠 دعای هنگام رعد و برق، زلزله و بلایای طبیعی 🔸«اللَّهُمَّ لا تَقْتُلْنَا بِغَضَبِكَ، وَلا تُهْلِكْنَا بِعَذَابِكَ، وَعَافِنَا قَبْلَ ذَلِكَ»؛ 🔹 بار خدایا! ما را با غضب خودت به قتل نرسان و ما را با عذابت هلاک نکن و قبل از آن ما را سالم بدار... اللهم آمین…
دوستان عزیز لطفا برای هرات و اهل آن که دچار مصیبت شدهاند، دعا بفرمائید!
زلزله بی سابقهٔ که جان صدها تن را گرفته است و هنوز خیلیها زیر آورهاند.
زلزله بی سابقهٔ که جان صدها تن را گرفته است و هنوز خیلیها زیر آورهاند.
👍1
.
تارةً مسرورٌ و تارةً مغمومٌ
و قد يقعُ الفرحُ و الحزنُ معاً
و انت لا تدري ما سببُ الدموعِ التي تسيلُ من عينَيك؟!
أهي بسببِ طوفانِ الأقصى أم زلزالِ هرات...💔
✍صباح رحیمی.
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
تارةً مسرورٌ و تارةً مغمومٌ
و قد يقعُ الفرحُ و الحزنُ معاً
و انت لا تدري ما سببُ الدموعِ التي تسيلُ من عينَيك؟!
أهي بسببِ طوفانِ الأقصى أم زلزالِ هرات...💔
✍صباح رحیمی.
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
🥰2❤1
الهی یا الهی رحم فرما
به حال بیکسانت رحم فرما
دلم پر درد؛ شفا بخشش توهستی
به حال بیکسان و بیدلانت رحمفرما
الهی از چه گویم از کی گویم؟
هراتم تا به غزه در امتحاناند
ز هرات گویم از "زنده جانش"
نمانده زندهٔ از "زنده جانش"
ز غزه گویم از آن نوارش
شده محشر نمای آن دیارش
بده صبرم بده اجرم الهی
به حال مجروحانت رحم فرما
از این مردم سلب شد راحتیشان
خدایا باز گردان راحتیشان
زمینت روز شب، هم بیقرار است
بده صبرش بدهم آن وقارش
الهی از تو خواهم هر چه خواهم
ز فضلت یک نگاهی هم بما کن!!!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
به حال بیکسانت رحم فرما
دلم پر درد؛ شفا بخشش توهستی
به حال بیکسان و بیدلانت رحمفرما
الهی از چه گویم از کی گویم؟
هراتم تا به غزه در امتحاناند
ز هرات گویم از "زنده جانش"
نمانده زندهٔ از "زنده جانش"
ز غزه گویم از آن نوارش
شده محشر نمای آن دیارش
بده صبرم بده اجرم الهی
به حال مجروحانت رحم فرما
از این مردم سلب شد راحتیشان
خدایا باز گردان راحتیشان
زمینت روز شب، هم بیقرار است
بده صبرش بدهم آن وقارش
الهی از تو خواهم هر چه خواهم
ز فضلت یک نگاهی هم بما کن!!!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
❤2