اهل نوشتن
184 subscribers
112 photos
9 videos
37 files
428 links
تاملات و یادداشت‌ها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشته‌های خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
Download Telegram
مهمانان بنگالی

روز دوشنبه ۱۴۴۴/۱۱/۲۴هـ‌ ق، شاهد تشریف‌فرمایی مهمانی از کشور بنگلادش در مدرسه هرات بودیم.
این افراد که متشکل از یک گروه جماعت تبلیغ بودند، به شهر هرات برای «دعوت و تبلیغ» آمده بودند. برای دید وباز دید سری به مدرسه دارالعلوم هرات هم زدند. یکی آنها به اسم «دکتر اکرام‌الحسن» بود، ایشان بعد از نماز عصر برای طلاب به سخنرانی پرداختند. در چند دقیقه که صحبت کردند، علت آمدنشان، به افغانستان را بیان داشتند.
جناب دکتر، در لابلای سخنانش اظهار داشت: «وقتی که در بنگالدش بودیم و تاهنوز عازم افغانستان نشده بودیم، به ما خبر رسید که رخ جماعت شما به سوی افغانستان است؛ چنان خوشحال و خرم گشته‌بودیم که هر فردی از ما، دو صد رکعت نماز شکرانه خواندییم؛ به خاطر اینکه ما به سوی کشور اسلامی و حکومت اسلامی عزم سفر می بندییم.
در ادامه سخنانش فرمود: من در کشورهای متعددی همچون مکه... سفر کردم و آنجا قبور اصحاب پیامبر را مشاهده کردم، در کابل که آمدم هم قبور اصحاب را دیدم، ولی آنقدر که من از دیدن مقابر صحابه در کابل متأثر شدم، در مکه نشده‌بودم؛ چون مکه سر زمین و وطن اصلی آنها بود، ولی وقت که در کابل آنها را دیدم، متوجه شدم که آنها برای دعوت و تبلیغ در گوشه‌گوشهٔ دنیا سفر کردند.
در ادامه خاطر نشان کردند که در بنگلادش جماعت تبلیغ زیاد است، در هر سال ۳۰۰گروه جماعت تبلیغ در کشور های‌ جهان تشکیل‌ می شود. ولی کار که در افغانستان شده از لحاظ دین و دینداری، دوصد سال دیگر هم اگر در بنگلادش کار شود، تا به اینجا نمی رسد.
شما باید شاکر نظام اسلامی باشید و امید این است که این نظام اسلامی در سراسر دنیا حکم‌فرما شده و جهان زیر سایه حکومت اسلامی زندگی نماید.
نکته: ایشان خیلی اظهار خوشحالی از نظام اسلامی کردند. چنان خوشحال بود که به پوست نمی‌گنجید. ولی با تاسف خیلی از افغان‌های ما هستند که این نعمت بزرگ را قدر دانی نمی‌کنند.

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
3
گرگ در پوستین میش

از بدو خلقت ابوالبشر (آدم علیه‌السلام) تا امروز؛ بلکه تا قیامت، نبرد میان حق و باطل ادامه داشته و دارد.
گاهی با طل با همان هئت اصلی‌اش به میدان آمده وگاهی با لباس اسلامی، بر پیکر اسلام ضربه وارد کرده است.
یکی از این فتنه‌انگیزان که همچون «گرگ در لباس میش ظاهر شده، گروه خوارج بود، که امروز به نام داعش اسم عوض کرده و مسیر خود را ادامه می دهد. داعش امروز، همان خوارج دیروز است، هیچ تغییری در آنها به وجود نیامده، به قول معروف: «خر همان خر است ولیکن پالانش عوض شده.»
شاید اکثر شما با افکار کفری گروه خوارج آشنایی داشته باشید، که همخوان و هماهنگ با تفکرات گروه داعش می باشند. از هر لحاظی که برسی نماییم، در می یابیم که با هم تفاوت ندارند.
خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج همان کسانی بودند که پیامبر خدا را به عدم عدالت متهم کرده بودند.
خوارج چه کسانی بودند؟ کسانی بودند که خلافای راشدین را متهم به ارتداد کرده و دست به قتل آنها زدند و اموالشان را به غنیمت بردند. داستان حضرت عثمان و علی گواه این مدعاست.
با یقین می توان گفت، امروز اگر پیامبری یا صحابهٔ هم می بود؛ اولین کسانی که به قتل آنها اقدام می‌کرد؛ همین گروه داعش بود.
همان کاری که خوارج در حقشان کرده بود، این‌گروهک، همان کار را می‌کردند. چنانچه قتل علما... را با دست این‌ها با چشم سر مشاهده می‌کنیم. تکفیر و تفسیق گروه‌های اسلامی و جهادی -غیر از اینکه خودشان را اسلام و مسلمان می دانند و بقی را کافر- از زبان اینها می شنویم.
ایده و تفکر این‌گروه مبنی بر تیشه زدن بر ریشه‌ی و اساس اسلام است وبس.
از اغاز حرکت این گروه تا امروز خنجرشان بر پیکر اسلام واردشده. شاید این سخن برای شما تعجب آور باشه، ولی به شما می گویم، بروید زندگی خلفای راشدین را برسی نمایید. بروید تاریخ این افراطی‌ها را برسی نمایند که چه جور و جفای را در حق اسلام و امت اسلامی روا دشته‌اند.


✍🏻مصطفی توکلی


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
🛤️ سفر به سرزمین بلوچستان

✍🏻 محمدصفا توکلی

ساعت ۸ صبح است. دوستانم به جهت سفر اینجانب به یکی از شهرهای استان سسیتان و بلوچستان از بنده خدا حافظی می‌کنند. چند لحظه بعد زاهدان را به مقصد بلوچستان ترک می‌کنم؛ در مسیر راه، کویرخشک درختان بومی و علف‌های سوخته مرا در اندیشه فرو می‌برد. با نمایان شدن کوه (تفتان) احساسم دگرگون می‌شود. در این لحظه به یاد کوه‌های سر به فلک‌کشیده‌ی وطنم ( فیروزکوه، سفیدکوه و سیاه‌کوه) می‌افتم، فکر رودخانه‌های زلال( رودخانه مرغاب و هریرود) برایم زنده می‌شود. دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این جا پی چیزی دیگرم، پی نور ... لبخندی ...
وقت اذان عصر به ورودی شهر ایرانشهر می‌رسیم، نماز عصر را همراه با جماعت در یکی از مساجد ادا کردیم، از مسجد که بیرون شدیم، احساس کردم که «آتش می بارد». گرمای سوزانی که تا کنون به‌مانند آن را تجربه نکرده بودم. دو باره به مسیر خود ادامه دادیم تا آنکه با تحمل همه‌ی سختی‌ها ساعت هشت و نیم شب به مقصد اصلی‌مان
( اسفند) رسیدیم؛ اسفند اسم منطقه‌ی بزرگی است که دارای روستاهای متعددی می‌باشد.
یکی از این روستاها (گردنان) نام دارد.
روستای گردنان از روستاهای دیدنی و خوش‌آب و هوای منطقه‌ی اسفند است که به دلیل آب وهوای کوهستانی این منطقه و زمین‌های حاصلخیزی، بستری مناسب برای انواع کشاورزی و باغ‌داری است. اهالی این مناطق بیشتر روی نخل و هندوانه و گندم فعالیت دارند. خرمای این مناطق در تمام ایران معروف است و نیازی به معرفی ندارد.
همچنین منطقه‌ی اسفند به دلیل وجود باغ‌ها، سرسبزی‌ها، کوه‌های مرتفع و آبشارها، از مناطق پربازدید شهر ایرانشهر به حساب می‌آید.
دو سال پیاپی به مناطق سیستان و بلوچستان سفر کردم، آنچه در شهرها و روستاهای مختلف آن دیدم آمیزه‌ای از مهربانی بی حد وحصر، فقرِ آزار دهنده، محرومیت از مساجد، مکاتب، مدارس، خدمات آموزشی و بهداشتی، صمیمیت، امنیت و... بود. بی‌توجهی دولتمردان شگاف آورده است، به گونه‌ای که جایی را گلستان وجایی را گورستان کرده‌اند.
آنچه که قابل ذکر است و البته شوربختانه، دوری و فاصله‌ی مردم از احکام دینی و آموزه‌های شریعت اسلام می باشد. در بعض روستاها حتی مسجد وجود نداشت ....
دعوت به الحاد و بی‌دینی در این مناطق بیداد می‌کند. عدم حضور جماعت دعوت و تبلیغ، علما و دعوت‌گران کاربلد در این مناطق به شدت احساس می‌شود. تقاضای بنده این است که علما به این مناطق سفر کنند و وضعیت دینی مردم را از نزدیک مشاهده کنند ...
این چند سطر را نوشتم تا توجه‌ی دلسوزان جامعه را به برخی از مسائل
موجود در این منطقه جلب نموده و روزی از روزها اگر دفترخاطراتم را باز گشایم، در لابه‌لای اوراق زرین آن یاد و خاطره این روزها برای من زنده شود.

نوشته شده در تاریخ 3شوال1442


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
آرزوهای‌ قلم

✍️ مصطفی توکلی

قلم بردست‌گیرم‌ حرف‌ حق نویسم
هرآنچه نتوان گفت بر‌ دفترنویسم

امروز قلم و آموزهای آن ذهنم را به گذشت هزار وچهار‌ صدسال قبل کشانده‌است، آنجاکه خداوند خطاب به پیغمبر خود، فرمود: {... الذی‌ علم بالقلم} به وسیلۀ قلم، به «رسولش»علم آموخت.

اگر قلم و یاد داشت های‌ پرمحتوای‌ آن نمی‌بود؛ ما از هیچ چیز آگاهی‌‌نداشتیم.
عصر کنون که دم از تکنولوژی و پیشرفت می‌زند، بدون قلم و نوشتن؛ برنامه‌هایش اجرا نمی‌شود.
تمام رسانه‌های مدرن امروزه نیاز به قلم دارند.
قلم اسلحیست که با دشمنان اسلام می توان باآن به نبرد پرداخت و از کیان‌اسلام دفاع کرد.

پس بیایید، قلم را ارج نهیم ونگذاریم آرزوهای‌قلم برباد‌شوند.


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2
پدر تکیه‌گاه بی بدیل

✍🏻مصطفی توکلی

از کدام صفت نیک و از کدام مهنت ورنج‌های بی دریغ پدر و دستان‌ پر مهر مادر بنویسم؟
واژه‌ها از وصف این دو فرشته قاصر است.
آری! پدر و مادر دو خورشیدی‌اند که تنها در زندگی یک بار طلوع می‌کنند.
قدر این گوهران گران قیمت را بدانید و همیشه این‌گونه نجوا کنید: «رب اغفرلی ولوالدی...»
خیلی متاسفم از آنهای که از مهر پاک پدر و مادر محروم‌اند و دعای پدر و مادر بر علیه آنهاست.

#گر پدر تاج سر است
سلطان غم‌ها مادر است



https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2
السلام علیکم ورحمة‌الله وبرکاته
کل عام و انتم بخیر
تقبل‌الله منا ومنکم صالح‌الاعمال
عیدکم مبارک، طاعاتکم مقبول، ایامکم مسرور

اخوکم؛ مصطفی توکلی.



https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
#روستا نوشت

مصطفی توکلی

شب است و تاریکی همه جا را پرده پوشانیده است.
دلم هوای نگاه کردن به آسمان پرستارهٔ روستا را می‌کند. از جایم در اتاق بلند شده، به چهارچوب در تکیه زدم.
دیدگان را به آسمان دوختم:
-سبحان الله! چقدر زیباست خلقت صانعِ حکیم!
دوستم گفت: بیا یک دوری بزنیم و از فضای دل‌آویز روستا بهره‌مند شویم‌.
-چشم بیا برویم.
بعد از گشت‌وگذاری کوتاه، برای مدتی در گوشه‌‌ای تنها شدم.
تماشای ستارگان چشمک‌زن و نفس کشیدن در هوای معطّر روستا، حس نشاط و شادابی را به روح و روان آدمی هدیه می‌دهد.
در همین حالِ خوش بودم که ناگه صدای عجیبِ جریق جریق مانندی می‌شنوم که سکون و آرامشم را به ترس مبدل می‌کند.
گمان می‌کنم که چیزی و یا غالبا حیوانی، خُر‌خُرکنان به‌سویم می‌آید.
هرچه گوش‌هایم را تیز کرده و دور و برم را می‌پایم، چیزی نمی‌بینم.
امّا چنان ترس سراسر وجودم را فرا می‌گیرد که نزدیک بود داد و هوار راه بیندازم.
ولی با خود می‌گویم: اگر بقیهٔ دوستانم بشنوند، شاید مرا به باد تمسخر بگیرند و بگویند: چقدر ترسو هستی!؟
بعد از چند لحظه دوستم از راه می‌رسد و جریان را برایش تعریف می‌کنم.
-گفت، انسان گاه‌بیگاه که بترسه همین‌طوری حس می‌کنه و اینها به دور از حقیقت‌اند.
گفتم: اگر باور نمی‌کنی بیا با من تا نشانت بدهم.
اندکی جلوتر می‌آید و به صدای وحشتناک جریق جریق گوش می‌دهد، او نیز همچون من ترس در وجودش رخنه می‌کند.
هردویمان کنجکاوانه و به ظاهر شجاعانه در جست‌وجوی منبع صدا پاورچین‌پاورچین و با احتیاط کامل حرکت می‌کنیم.
من جلوتر و دوستم پشت سرم، تا اینکه به منبع صدا می‌رسیم.
شاخه و برگ‌ها را کنار زدیم و برای لحظه‌ای خشک‌مان زد، ولی بعدش هر دویمان زدیم زیر خنده!
نگو صدا، صدای اتصال سیم برق بود و ترس‌مان وهمی بیش نبود!

در راهِ برگشت به اتاق، به خود و ترس‌مان می‌خندیم!

آری‌! گاهی بی‌دلیل می‌ترسیم و یا غم و اندوه واهی زندگی را به کاممان تلخ می‌کند که اگر به پروردگارمان توکل کرده و صبورانه، قدم‌های شجاعانه‌‌ای به جلو برداریم؛ خواهیم دید که واقعیت چیز دیگریست و همه چیز در آینده آرام و زیباست!

زاهدان_روستای سرجنگل
6شوال1443

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍21
شکوه قرآنی

از کدام کتاب بنویسم و در وصف چه‌کتابی؟ آری! از همان‌کتابی می‌نویسم که فراموشش کرده‌‌ایم و با فراموشی‌اش ذلیل گشته‌ایم و به علت فراموشی‌اش از دست هر کس‌وناکس تو سری خورده‌ایم و مورد تجاوز و تعرض قرار گرفته‌ایم.
قرآن با بسیار واضحت و شفاف این مسئله را بیان می‌دارد: {ومن أعرض عن ذکری فانَّ لهُ معیشةً ضنکاً}؛ «کسی که از پند "قرآن" اعراض نماید، قطعا زندگی بسیار تنگی برایش مقدور خواهدشد».
بله عزیزانم! اگر زندگی کنونی مسلمانان را واقع‌بینانه بر این آیه محک بزنیم، آیا عرصهٔ معیشت و زندگی‌ برای آنها تنگ نشده؟ آیا در روی زمین امتی همچون امت اسلامی در عصر حاضر، مظلوم واقع شده؟ در جواب خواهید گفت، خیر. پس چرا این همه بدبختی؟
انسان در حیرت می ماند، از اینکه، کتابی همچون قرآن‌کریم و سخنانی همانند احادیث گوهربار رسول پاک(صلی‌الله‌علیه‌وسلم) را در دست داریم؛ اما باز هم اینگونه خوار زبون گشته‌ایم!؟
آن کتــاب زنده قرآن کــــریــم
حکمت او لایزال است و قدیم
این کتاب زنده و پاینده است، امّا متاسفانه این کتاب به دست کسانی افتاده که اینها، کس نیستند؛ بلکه نا کس‌اند، این کتاب عنقریب است که از دست این قوم دُون‌همت به صدا در آید و شکوه‌‌ کند که: { یٰرب إنّ قومی اتخذوا هذا القرآن محجوراً} این قوم قرآن را محجور و متروک کرده‌اند.
ای امت اسلام، صدای قرآن را بشنوید و به ندایش لبیک بگوید! واگرنه در روز قیامت از دامن شما می‌گیرد و نزد خدا شکایت می‌کند.
پیش خدا چه عذری را می توان عرضه کرد؟

مسلمان تا کی می خواهی بخوابی، کی از این خواب خرگوش‌گونه‌ات بیدار می شوی، مگر بس نیست؟ عزتت از دست رفت، ناموست از دست رفت، برای مسلمان چیزی باقی نمانده است، حتی قرآن و کلام پاک رب العالمین هم از دست یک مشت خوک صفت به آتش کشیده می شود، آنهم به یک بار قانع نشده و برای بار دوم به این عمل شنیع و پست خود اقدام کرده‌اند، ولی مسلمانان این صحنه را تماشا می‌کنند و گویا آب‌از‌آب تکان نخورده است.

آنها ایمان و علاقه امت اسلامی را نسبت به قرآن برسی کرده‌اند، تا وقت که مسلمان به قرآن تعلق و وابستگی داشت یک قدم‌جلوتر نتوانستند بردارند ولی وقت که دیدند، مسلمانان از محبت و زندگی قرآنی تهی گشته‌اند دست به این اقدام غیر انسانی و غیر اسلامی زدند که قلب دوملیارد مسلمان را جریح دار ساختند.
اری! تاریخ اینها را می‌نویسد و آیندگان نظاره خواهند کرد، که به ارزش‌ها و مقدسات اسلام توهین شد، ولی پاسخ امت اسلامی و سران کشورهای اسلامی جز سکوت، چیزی بیش‌تر از آن نبود.

✍🏻مصطفی توکلی


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
از امنیت کشور تا رضایت مردم

کشور عزیزمان افغانستان، از دیربازیست که در جنگ‌های داخلی، قومی، نیابتی، قبیلیه‌ی می‌سوخت، والحمدلله با روی کار آمدن حاکمیت امارت اسلامی تمام این جنگ‌ها به خواموش گرویده‌اند.
تاریخ چهل‌واندی سال افغانستان را برسی کرده‌ام، در این مدت مدید، هیچگاه نشده که افغانستان بطوری کلی در امن باشد و تحت یک قیادت و یک امر، امیر بوده باشد، ولی امروز به فضل الهی این نعمت‌بزرگ به چشم می خورد که تمام نقاط کشور، زیر سلطهٔ امارت اسلامی، زیر یک پرچم و یک امر امیر می باشد.
تمام کشور در امن و امان بوده و مردم زندگی خود را بطوری عادی ادامه می دهند. شایدگمان کنید که این سخن بدور از حقیقت باشد، ولی عین حقیقت و واقعیت است، برگذاری عیدپرشکوه امسال، بدون هیچ رویداد امنیتی، گواه این مدعاست. مردم برای اولین بار، چنین عیدی را در طول چهل سال سپری می‌کنند.
من خیلی کنجکاو هستم و می‌خواهم بدانم که آیا نظریهٔ مردم در این موضوع و د باره این دولت و دولت داری و امنیت چیست؟
ولی تمام نظریات را مثبت یافته‌ام!
اما انسان‌های مفسد و کسانی که خون این ملت را همانند زالو سالیان متمادی مکیدند و بر شاه‌رگ مردم پا گذاشته بودند، امروز جیب‌های آنها خالی شده و در خارج از وطن ارزش به اندازه یک حیوان را هم ندارند، هر روز تبلیغات منفی را بر علیه این کشور به راه اندخته و اذهان عامه را مشوش می‌کنند که در افغانستان چنین‌چنان شده.
آنها یک‌مشت انسانهای خود خواه، بی‌دین، لائیک، سیکولاریست، دموکراسی‌خواه، خود فروخته، که نمی خواهند این کشور در امن و امنیت باشد و مردم این مرزوبوم نفس راحت بکشند؛ هر روز پورپاگن‌های را به راه می اندازند. اما این را بدانید که ملت افغان دیگر به بلوغ فکری خود رسیده و فریب هرکس‌وناکس را نمی‌خورد.
ملت عزیز! صاحبان خانه را بشناسید و به افواه دشمنان دین و وطن گوش ندهید!!!

✍🏻مصطفی توکلی


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
نـه افغان و نـه ترک‌ نـه‌تتاریــم
چمن زاریم و از یک شاخساریـم
تمیز و رنگ بو بر ما حراما است
که ما پرورده‌ای یک نو بـهاریــم.
ما همه در حقیقت یک‌تن و یک‌جان هستم؛ ولی دشمنان دین و وطن، اتحاد ما را از هم گسستند.
به امید یک افغانستان متحد، منسجم، آزاد و آباد و بدور از تعصبات و خود خواهی فردی و اجتماعی!!! 🏳

مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
4
علمای ربانی

دیدار عالمان دین، به جان خسته جان می‌بخشد!
از لطف کلامشان، جان به جهان می‌بخشد!
من هرلحظه عمرم، مشتاق دیدار انوارشمایم!
گر هدیه دهید لبخندی؛ زفضل شما باشد!


امروز با ملاقات یکی از علمای سخنور، چشمانم روشن شد.
بعد از گفته‌گوی کوتاهی، ایشان از دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی، خیلی شکوه کردند، از محدودیت‌ها در آزادی بیان، از بیان حق‌گوی و حق‌جوی.
ولی بازهم با عزم راسخ به طرف دو کوه اشاره کردند، وگفتند: «که اگر بخواهند، این دو کوه را از میان بردارند که شاید؛ ولی علمای واقعی را نمی توانند از میان جامعه بردارند. محبت ما با جامعه از کوه هم محکم‌تر و راسخ‌تر است، دشمان دین و وطن کور خوانده‌اند
عزم علمای ربانی بسان‌کوه جزم است!
قلت: إن الله مع الصابرین!

مصطفی توکلی

#بازنشر#ایران/خاش

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
قابل توجه خرافه پرستان

در اسنادی، که سالیان پیش در وزارت امور خارجه انگلستان، از حالت محرمانه خارج شد، یک سند واقعاً قابل توجه بود.

موضوع، یک مسئله بسیار مهم برای دولت انگلستان این بود، که آیا مردم ایران به آن سطح از روشنگری رسیده‌اند، که دیگر امکان استعمار و استثمار آنان وجود ندارد یا خیر.
برای یافتن پاسخ این مسئله به سفارت انگلستان در ایران ماموریت داده شد تا تحقیقات و اقدامات لازم را انجام دهد.

سفیر انگلستان تعدادی از کارشناسان زبده‌اش را به مناطق جنوب شهر تهران می‌فرستد تا از مردم آنجا سوال کنند: «آیا حمامی که در آن محله بیماران را شفا می‌دهد می‌شناسند...؟»
پر واضح است که اکثر مردم از وجود چنین حمامی ابراز بی اطلاعی می‌کنند، اما وقتی برای چند هفته متوالی این کارشناسان به این محله رفته و این سوال را تکرارا، مطرح می‌کنند، رفته‌رفته این شایعه در افواه می‌پیچد.

ناگفته نماند که در آن محله یک خزینه قدیمی بوده، که مردم محله می‌گویند، شاید منظور از حمامی که بیماران را شفا می‌دهد همان خزینه باشد.

وقتی در وحله اول چنین ذهنیتی را در مردم ایجاد کردند، نوبت مرحله نهایی کار است.
صبح زود یک روز جمعه، سفیر انگلستان به همراه یکی از کارشناسان سفارت که خود را به نابینایی زده بود به خزینه رفته و می‌گویند، از خارج کشور برای شفا یافتن این فرد نابینا به این خزینه آمده‌اند... برابر سنت موجود، آنان لخت شده و به دور خودشان لنگ پیچیده و وارد خزینه می‌شوند.

فرد نابینا وارد آب شده و بعد از چند لحظه فریاد می‌زند که چشمانش می‌بیند.
با این حیله و خدعه، مردم به سوی آنها هجوم برده و لنگ آن فرد را بعنوان تبرک تکه‌تکه می‌کنند.
سفیر انگلیس و آن فرد کارشناس به خیال آنکه نقشه‌شان لو رفته و هر آن امکان تکه‌تکه کردن خودشان هم فرا می‌رسد، بطور عریان به بیرون از خزینه فرار کرده و با مشقت بسیاری خود را به سفارت انگلستان می‌رسانند.

بعد از چند روز ماموران سفارت به محله مذکور رفته و می‌بینند صف طویلی از بیماران در جلوی خزینه ایستاده‌اند، تا به داخل رفته و شفا بگیرند و از این بدتر آنکه آب خزینه هم به عنوان تبرک به مردم داده می‌شود.

سفارت انگلستان نتیجه این ماموریت را به اینصورت به دولت انگلستان مخابره می‌کند.
هنوز می‌شود از خرافه‌پرستی این مردم نهایت استفاده را کرد و منافع دولت انگلستان را تامین نمود.


و این‌بار شفا در چاه‌جمکران، در پیاده روی اربعین، کربلا، امامزاده‌ها و هرام زاده‌های مختلف و...
نمی دانم این شیّدان خرافه‌پرست، تا کی این ملت را خر خود می‌سازند؟

چقدر سخت است، نجات انسانی‌های که زنجیرهایشان را می پرستند.
«التماس تفکر»

#ارسالی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
اهل نوشتن
Photo
برنامه پنجاه ساله

برنامه پنجاه ساله، اسم کتاب لورفتهٔ که جزئی از برنامه‌های ددمنشانهٔ حکومت ولایت فقیه ایران، علیه کشورهای اسلامی می‌باشد، است.
در این کتاب -کم حجم و پرمحتوا- نحوهٔ برنامه‌ریزی و طرح‌های نابودی کشورهای اسلامی توسط حکومت رافضی را می‌خوانید.
آری! جمهوری شیعهٔ ایرانی که جمهوری شیعه هیچگاه اسلامی نمی شود، گرچه زیادی از ساده‌لوحان آن را اسلامی می‌نامند و می‌خوانند، از بدو انقلابش تا به امروز در صدد نابودی کشورهای اسلامی(اهل سنت‌والجماعة) و پیروزی خود، بر تمام ادیان و مذاهب بر آمده است.
یکی از اساسی‌ترین برنامه‌های پنجاه ساله: «ما می دانیم که نگهداری و گرداننده‌ی هر کشور و ملت فقط سه چیز است:
۱- قدرت که دستگاه حاکم قرار دارد؛
۲- علم و دانش که در اندیشهٔ علما و دانشمندان می‌باشد؛
۳- چرخش اقتصاد که در دست سرمایه داران است». از این طریق خواستند اسلام «اهل سنت را ازکشورهای، همچون افغانستان؛ پاکستان؛ عراق؛ ترکیه؛ شام...» از صفحهٔ هستی حذف نمایند و دین شیعه را جایگزین آن نمایند، ولی این نامهٔ محرمانهٔ آنها نقش بر آب شد. آنها خطر حکام سنی مذهب را خطرناکتر از حکام شرق و غرب می دانند.
از جمله برنامه های محرمانهٔ این کتاب:
۱- برنامه‌های حمله و ترور حجاج؛
۲- حمله به بیت‌الله الحرام و مسجدالنبی؛
۳- انواع قتل و ترور اهل سنت...
بیشترین برنامه‌های آنها برای نابودی افغانستان طراحی شده است که می خواستن اهل افغانستان را هم به دین شیعه بگرایند، ولی خطاب به آنها می گویم: ای روافض منفور، این را بدانید که افغانستان توحیدی ما هیچ وقت به شرکستان رافضی مبدل نمی شود.
این شیعیان که ادعا می کنند که ما یاران جان نثار علی هستیم، حضرت علی نسبت به روافض و شیعیان دوربرش اظهار تنفر و انزجار می کند: «اگر شیعیان خودم را جدا کنم، آنان را جز لاف‌زدن، خودستایی نخواهم یافت، و اگر امتحانشان‌ کنم جز مرتدانی نخواهم یافت! واگر غربالشان کنم از هزار نفر یک نفر خالص نخواهم یافت!».

این کتاب را حتما مطالعه بفرمایید!

مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍2
Forwarded from خوارج دیروز دواعش امروز (احمد بهیر مفلح)
1.pdf
1 MB
2
خوارج دیروز دواعش امروز
1.pdf
ششمین شمارهٔ دوهفته نامه طلوع دانش به نشر رسید.
2👍2
🤲🤲🤲🤲🤲
الهی «قُدس» را آزاد گردان
خدایا مسلمین را شاد گردان

خداوندا رژیم صهیونیست را
به حول و قوه ات برباد گردان

الهی لانه ی شیطان بسوزان
تباه و سست و بی بنیاد گردان

الهی روس‌ و امریکا و چین را
چو برگ خشکه یی در باد گردان

خدایا بایدن و پوتین ظالم
تو هر دو را مریض حاد گردان

خداوندا دردِ ناشناسی
نصیب رهبر موساد گردان

الهی مومنان را در میادین
به ضد ظالمان امداد گردان

خداوندا بدست «مهدی» خود
جهانی امن را ایجاد گردان

خدایا شیعیان بدعتی را
بسوی سنتت ارشاد گردان

خدایا یک بلای آسمانی
نصیب بدترین افراد گردان

خداوندا بدست اهل تقوا
جهان را پُر ز عدل و داد گردان

الهی رحمتت از ما مگردان
جمیع مسلمین را شاد گردان

الهی هر که ریزد خون ناحق
تو او را طعمه ی پهپاد گردان

خدایا سرزمین مسلمین را
چو دوران قدیم آباد گردان


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
5
#روستا نوشت

مصطفی توکلی

شب است و تاریکی همه جا را پرده پوشانیده است.
دلم هوای نگاه کردن به آسمان پرستارهٔ روستا را می‌کند. از جایم در اتاق بلند شده، به چهارچوب در تکیه زدم.
دیدگان به آسمان دوختم:
-سبحان الله! چقدر زیباست خلقت صانعِ حکیم!
دوستم گفت: بیا یک دوری بزنیم و از فضای دل‌آویز روستا بهره‌مند شویم‌.
-چشم بیا برویم.
بعد از گشت‌وگذاری کوتاه، برای مدتی در گوشه‌‌ای تنها شدم.
تماشای ستارگان چشمک‌زن و نفس کشیدن در هوای معطّر روستا حس نشاط و شادابی را به روح و روان آدمی هدیه می‌دهد.
در همین حالِ خوش بودم که ناگه صدای عجیبِ جریق جریق مانندی می‌شنوم که سکون و آرامشم را به ترس مبدل می‌کند.
گمان می‌کنم که چیزی و یا غالبا حیوانی، خُر‌خُرکنان به‌سویم می‌آید.
هرچه گوش‌هایم را تیز کرده و دور و برم را می‌پایم، چیزی نمی‌بینم.
اما چنان ترس سراسر وجودم را فرا می‌گیرد که نزدیک بود داد و هوار راه بیندازم.
اما با خود می‌گویم: اگر بقیهٔ دوستانم بشنوند شاید مرا به تمسخر بگیرند و بگویند: چقدر ترسو هستی!
بعد از چند لحظه دوستم از راه می‌رسد و جریان را برایش تعریف می‌کنم.

گفتم: اگر باور نمی‌کنی بیا با من تا نشانت بدهم.
اندکی جلوتر می‌آید و به صدای وحشتناک جریق جریق گوش می‌دهد او نیز همچون من ترس در وجودش رخنه می‌کند.
هردویمان کنجکاوانه و به ظاهر شجاعانه در جست‌وجوی منبع صدا پاورچین‌پاورچین و با احتیاط کامل حرکت می‌کنیم.
من جلوتر و دوستم پشت سرم، تا اینکه به منبع صدا می‌رسیم.
شاخه و برگ‌ها را کنار زدیم و برای لحظه‌ای خشک‌مان زد، ولی بعدش هر دویمان زدیم زیر خنده!
نگو صدا، صدای اتصال سیم برق بود و ترس‌مان وهمی بیش نبود!

در راهِ برگشت به اتاق، به خود و ترس‌مان می‌خندیم!

آری‌! گاهی بی‌دلیل می‌ترسیم و یا غم و اندوه واهی زندگی را به کاممان تلخ می‌کند که اگر به پروردگارمان توکل کرده و صبورانه، قدم‌های شجاعانه‌‌ای به جلو برداریم؛ خواهیم دید که واقعیت چیز دیگریست و همه چیز در آینده آرام و زیباست!

روستای سرجنگل
6شوال1443

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍3
#جبهٔ_بغاوت_و_تبلیغات_رسانه‌ای

🖋مصطفی توکلی

پس از روی کار آمدن امارت اسلامی، اسلام هراسان (کسانی که بیست سال در آغوش غرب پرورش یافتند) و اکنون یا از کشور متواری شده و یا هم در مغاره‌های کوه‌ها پنهان شده‌اند؛ هر روز به‌نحوی در صدد ضربه زدن بر پیکر اسلام هستند. ولی کور خوانده‌اند؛ این سرزمین، پس از دهه‌ها مبارزه، تازه به‌دست فرزندان اصیل این مرزوبوم افتاده‌است.
این سرزمین، چهل سال رنج کشیده و از هر گوشه و کنار این سرزمین بوی خون پاک شهدا به مشام می‌رسد.
این سرزمین، در عوض خون هزاران شهید آزاد شده‌است.
هر وجب این سرزمین رنگین به خون گلگون شهداست و به هیچ بغاوتگر و شروری اجازهٔ ناامنی در خاک آن داده نمی‌شود.
اینان تعداد اندکی‌‌اند که می خواهند در این مرز و بوم آشوب به‌پا کنند.
یک مشت انسان‌های منافق، مغرض و مزدوری که امروز در جنگ فیزیکی شکست خورده‌ و به جنگی رسانه‌ای رو آورده‌اند.
با نشر فیلم و اخبار دروغین و جعلی، می‌خواهند مردم رنج‌دیدهٔ ما را پریشان خاطر سازند.
من با یقین کامل می‌گویم این‌ها غیر از دروغ چیزی دیگری تحویل مردم نمی‌دهند.
ملت‌ آزادهٔ وطنم، نباید فریب هر اوباش و غرب‌زده‌ای را بخورند.
این‌ها افرادی هستند که از طرف غرب تمویل می‌شوند تا مانع برپایی حکومت اسلامی شوند.
این تبلیغات به اصطلاح امروزی که معروف شده به (مقاومت زیر کمپل) جز همین، چیزی دیگری نیست!
افرادی که این اخبار را پخش و نشر می‌کنند، یا در فرانسه یا در ایران‌اند و هیچکدام این خبرنگاران در داخل کشور حضور ندارد و هر آنچه می‌بافند، ساختهٔ افکار فاسد و شومشان است.
هدف این‌ها نابودی اتحاد و همدلی بین اقوام ملت است و بس.

پس بر ماست تا اهداف دشمنان وطن‌مان را شناخته و با اتحاد و خنثی کردن نقشه‌های پلیدشان، بدان‌ها اجازهٔ تجاوز و تعدّی بر کشور عزیزمان را ندهیم.

#بازنشر

7شوال1443


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2👍1
چرا سفر؟


از آنجای که سفر اثر مثبتی بر روح وروان انسان دارد، انسان باید هر ازگاهی، حال و هوا عوض کرده و سری بر مناطق سرسبز و خوش‌طبع‌ بزند.
سفر فوایدی زیادی دارد؛ ازجمله اینکه باسفرکردن می‌توان اماکن زیادی را دیدوبازدید کرد. با فرهنگ‌های مختلف آشناشد. افراد زیادی را مشاهده کرد، تجربه‌های زیادی کسب کرد...
پس برماست که حد اقل سال یک بار از دغ‌دغه‌های روزگار بدورشده وجسم و روح خود را صیقل دهیم!
گرچه سفر برنامۀ هرساله بنده است؛ امّا
یکی از دوستانم خیلی اسرار داشت؛ تااینکه سفری داشته‌باشیم. این‌بار باپافشاری دوستم برای یک سفر عزم و اراده کرده‌ام.
ده‌ روز مانده به شروع ثبت‌نام مدارس، بامشاوره‌اساتید، بر آن‌شدم تا سفری بر سرزمین «سیستان‌وبلوچستان» داشته‌باشم.
صبح روزشنبه‌ است که تلفنم زنگ می‌خورد، دیدم دوستم هست، می‌پرسد آمده نشدی؟ جواب دادم. چرا آمده‌ام.
گفتم شاید شوخی‌کند، اما او جدی بود.
سفرخود را شنبه بعد از ظهر آغازکردیم...

مصطفی توکلی

15شوال 1443
#بازنشر
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍2🤩1