اهل نوشتن
184 subscribers
112 photos
9 videos
37 files
429 links
تاملات و یادداشت‌ها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشته‌های خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
Download Telegram
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان ترا میسر گردد

مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق بر گردد

#ابوسعید_بوالخیر

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خَرِیت تا به کی؟

تهاجم فرهنگی غرب از مسلمان و مسلمان‌زاده‌گان چه چیزی های ساخته؟ انسان‌های مسلمان‌نما که منحرف گشته و برخلاف ارزش‌های دینی و اسلامی، همانند، شتر کور در تاریکی، قدم می زنند و چون خران عرعر می‌کنند.

خنده‌های بیمهابای مردان و بی‌حجابی زنان «مصری...» دلالت بر فاصله گرفتن آنها از دین و فرهنگ اصیل اسلام دارد.
حالا که قرآن و حدیث ما را از چنین خنده‌ها برحذر داشته و هشدار می دهد: «فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا» اما عرب های خوشگذران و شهوت پرست، که -باید الگو برای دیگران می بودند- از دین فاصله گرفته‌اند، نه به ارزش‌های قرآنی احترام قائل‌اند و نه به احادیث نبوی.

فرهنگ پوشالی غرب چنان خر و کرشان کرده که فقط می خواهند روزخوش و شکم سیری داشته باشند وبس.
کلیپ‌ای را در فضای مجازی مشاهده کردم که تلویزیون مصر از کسانی که خنده‌های خاصی دارند؛ دعوت کرده است. و در ادامه چنین نگاشته: «خیلی جالبه و شادتون می کنه. حتما نگاه کنید‌ و از ته دل به ریش روزگار بخندید.»
خود که خر شده اند و همانند خر صدا می دهند، بقی را هم می خواهند مانند خود خر بسازند.
التماس تفکر!!!

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍1👎1
بنویس تا اتفاق بیفتد!
نوشتن نه تنها مسؤلیت؛ بلکه در میان گذاشتن هرآنچه که در ضمیر ما است، می‌ باشد.
نوشتن یعنی جوانه‌زدن، رشدکردن، تنومند شدن درسایهٔ قلم.
نوشتن دردهای درون ما را بیرون ریخته و ما را به مقام می رساند که گمانش را نمی کردیم.
پس بنویس و بنویس!


✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍2
تحلیلگران جیره‌خور یا بردگان این‌وآن

انسان‌های بظاهر روشن فکر و تحلیلگر، امّا در حقیقت؛ مغرض و دست‌نشاندهٔ این‌وآن که خود را برسی کننده مسایل روز و منطقه دانسته و بر خلاف قوانین و اصول کشور جفنگ می‌زنند.

این‌ها نه دردی را برای ملت‌ دوا کرده و نه مشکلی را حل کرده‌اند؛ بلکه اینها چون غدهٔ سرطانی بر پیکر جامعه انسانی بوده‌ که روز به روز به دردهای مردم این مرز بوم افزودند.
ملت مظلوم افغانستان، دیربازی است که از ظلم وستم‌های حاکمان داخلی و خارجی رنج می‌برد؛ امروز با روی کار آمدن حاکیمت امارت اسلامی، می خواهند نفس راحتی بکشد؛ اما تحلیلگران جیره خور ورسانه‌های مغرض، خواهان امنیت و آرمش مردم ما نیستند، و به جای اینکه مرحم برای دردهای این ملت باشند؛ درد بیشتر نبوده‌اند و نیستند. هروز از کاه‌کوه می سازند و به خورد رسانه های غرب و شرق می‌هند و بر درد های ملت نمک می‌پاشند.
رسانه‌های لجمام گسیختهٔ که بجای بم افکن های دیروز جاخوش کرده‌اند و اخبار را طوری وارانه می‌کنند که اذهان عامهٔ مردم را مشوش می سازند .
همانکاری که دیروز جنایت‌کاران وحشی«آمریکا...» می کردند؛ امروز جانشینان آنها «تحلیلگران سیاسی و رسانه‌های دستنشانده‌ایشان» آنجام می دهند.
اری! بیایید از این بیشتر خون این ملت را ممکید، بیایید برای این ملت درد نباشید، این ملت خیلی درد و رنج دیده، بیایید، مرحمی برای دردهای دیرنهٔ‌شان باشید!!!
اکثر رسانه‌ها و تحلیلگران صدای ملت نیستد؛ بلکه ساخته و پرداختهٔ دشمنان دین وطن هستند که نمی خواهند کشور رو به بهبودی برود و امن باشد.
از این افراد به عنوان آله و ابزار علیه نظام اسلامی وطن استفاده می‌شود.
تحلیلگر واقعی کسانی هستند که از ارزشهای دینی و ملی دفاع نمایید.
رسانهٔ که صدای دین و ملت نباشد اون رسانه و صدای ملت نیست، بلکه شیطان است.

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
آیا وضعیت ایران بهتر از این است؟

کشوری که دم از تقدم، تقدس، تکنولوژی و پیشرفت می زند، حال روز ملتش  بهتر از این نیست. 
تصویر فوق شرح حال مردم ایران زمین را به ما نشان می دهد.


مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
#طنز

بازرگانی زنی زیباروی بنام زهره داشت.
روزی بازرگان عزم سفر کرد. بر تن زن لباسی سفید پوشاند و کاسه ای پر از رنگ نیل به غلام خود داد و گفت:
"هر وقت زن مرتکب کاری ناشایست یا خیانتی شد، بدون آنکه بفهمد یک انگشت را با نیل رنگی کن و بر لباس او بزن تا وقتی آمدم بدانم چقدر کار ناشایست انجام داده است." و بعد به سفر رفت.

پس از مدتی بازرگان به غلام نامه نوشت که:
کاری نکند زهره که ننگی باشد
بر جامه او ز نیل رنگی باشد

غلام هم در جواب نوشت:

گر ز آمدن خواجه درنگی باشد
چون باز آید زهره پلنگی باشد😂

#عبید_زاکانی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
😁2
پول اسم های مختلفی دارد:

در مدرسه و دانشگاه (شهریه) نامیده می شود

در ازدواج (مهریه) نامیده می شود

در طلاق به آن (نفقه) گفته می شود

و وقتی به کسی امانت بدهی ( قرض) گفته میشود

و هنگامی که شما به دولت پرداخت می کنید (مالیات) گفته میشود

و در دادگاه (جریمه) گفته میشود

به کارمندان بازنشسته (معاش و مستمری) گفته مي شود

و کارمندان رسمی  (حقوق ) گفته مي شود
و به کارگران (دستمزد) گفته مي شود

و وقتی در معاملات تجاری به واسطه ها پرداخت می شود (پورسانت)گفته مي شود

و هنگام پرداخت هزینه خدمات حرفه ای (هزینه ها)

و هنگامی که به یک پروژه تجاری اختصاص می یابد (سرمایه گذاری)

و وقتی از بانک قرض می گیرید (وام)

وقتی به عنوان هزینه وام به بانک پرداخت می شود (نرخ بهره)

و وقتی آن را در بانک واریز می کنید (سپرده)

و هنگامی که به خانواده شخص مرده پرداخت می شود (دیه)

و هنگامی که پس از پایان خدمت (پاداش) ارائه می شود

و آدم رباها آن را (عوض) صدا می کنند

و وقتی آن را غیرقانونی به نام خدمت معرفی میکنید  (رشوه)

وقتی میخواهید کارتان راه بیفتد و حفظ ظاهر هم شده باشد ( شیرینی_ شیتیل)

وقتی او آن را به فقیر و نیازمند تقدیم می کند، آن را (خیرات) می خوانند

وقتی به عنوان پیش خرید استفاده میشود(بیعانه)

و وقتی به عنوان کمک به یک خانواده یا دوست پرداخت می شود(هدیه)

و هنگامی که او برای اجاره یک ملک پرداخت می کند(اجاره)

و هنگامی که توسط بزرگ پرداخت می شود(شریف)

و در دین (خمس و زکات)

رباخوران به آن "نزول" می گویند

دولت به آن "یارانه" می گوید

و هنگامی که برای پاکسازی گناهان هزینه می شود(کفاره)

و وقتی به عنوان هدیه تعطیلات  پرداخت می شود(عیدی)

و هنگامی که آن را پیدا نمی کنی (چرک  کف دست).

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍4
هذه الأبيات للإمام الشافعي رحمه الله

بِقَدرِ الكدِّ تُكتَسَبُ المَعالي
وَمَن طَلبَ العُلا سَهرَ اللَّيالي

وَمَن رامَ العُلا مِن غَيرِ كَدٍ
أضاعَ العُمرَ في طَلَبِ المُحالِ

تَرومُ العِزَّ ثم تَنامُ لَيلًا
يَغوصُ البحر من طلبِ اللآلي

عُلوُّ القدرِ بالهمم العَوالي
وعزٌّ المَرءِ في سَهرِ الليالي

تركت النوم ربي في الليالي
لأجل رضاك يامولى الموالي

فوفقني إلى تحصيل علم
وبلغني إلى أقصى المعالي


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
دوستان عزیز به علت شروع درس‌ها، در حوزه علمیه، ایام درسی استفاده از گوشی مجاز نیست.
بنابراین اگر فعالیت هم بشود؛ فقط در ایام پنجشنبه و جمعه می شود.
با تشکر از صبوری شما خوبان!
3
📚 سی ویژگی کسانی که کتاب نمی خوانند:

1-خیلی راحت تحت تأثیر تبلیغات قرار می گیرند؛
2-حرف های تکراری می زنند؛
3-دایره ی واژگان آنها بسیار محدود است؛
4-خود را نمی شناسند؛
5-با هیجان و احساس زندگی می کنند؛
6-بخش استدلالی ذهن آنها تقریباً تعطیل است؛
7-استعداد پوپولیست شدن را پیدا می کنند؛
8-قوای عقلی آنها پرورش نیافته است؛
9-بر آنچه می گویند خیلی کنترل ندارند؛
10-گوش کردن به دیگران را نمی آموزند؛
11-مستعد پذیرش شایعات هستند؛
12-اهمیت متفاوت بودن انسانها را کشف نمی کنند؛
13-مغز، حالت سولفاته پیدا می کند؛
14-غلظت یادگیری آنها به شدت کاهش می یابد؛
15-فرصت فکر کردن در زندگی را از دست می دهند؛
16-با واژه «انتقاد» بیگانه اند؛
17-زمینه های تداوم اقتدارگرایی را فراهم می آورند؛
18-حرف های نسنجیده زیاد می زنند؛
19-منافع خود را به خوبی تشخیص نمی دهند؛
20-با واژه «مشورت» ناآشنا هستند؛
21-حکومت ها را خوشحال می کنند؛
22-باعث می شوند که نظام حزبی در یک کشور شکل نگیرد؛
23-زود عصبانی می شوند؛
24-از حقوق شهروندی خود و دیگران ناآگاه هستند؛
25-برای رشد فکری و شخصیتی، احساس نیاز نمی کنند؛
26-در همه زمینه ها، اظهار نظر می کنند؛
27-راحت بر دیگران القاب می گذارند؛
28-تفاوت بین توهم و غیرتوهم را نمی دانند؛
29-تعریفشان در خصوص زندگی، از غرایز انسانی فراتر نمی رود.
30-فرار را بر قرار ترجیح دادن

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Forwarded from حماسهٔ قلــــم
دوهفته نامه طلوع دانش.pdf
521.7 KB
دوهفته نامه طلوع دانش.pdf
حماسهٔ قلــــم
دوهفته نامه طلوع دانش.pdf
اولین شماره دوهفته نامهٔ طلوع دانش
دوهفته نامهٔ طلوع دانش، تحریر طلاب مدرسه مولانا عبدالعزیز «رحمه‌الله» بود.
سال قبل در زاهدان فعالیت خود را آغاز کرده، اما بعد از برگشت به وطن، فعلا در داخل کشور عزیزمان راه اندازی شده است.


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
Forwarded from حماسهٔ قلــــم
دوهفته نامه طلوع دانش2-2.pdf
377.9 KB
دوهفته نامه ادبی- فرهنگی- آموزشی طلوع دانش2-2.pdf

تحریر طلاب مهاجرین مدرسه مولاناعبدالعزیز «رحمه‌الله»

https://t.me/+c0OInSyn5yw1MzE0
مهمانان بنگالی

روز دوشنبه ۱۴۴۴/۱۱/۲۴هـ‌ ق، شاهد تشریف‌فرمایی مهمانی از کشور بنگلادش در مدرسه هرات بودیم.
این افراد که متشکل از یک گروه جماعت تبلیغ بودند، به شهر هرات برای «دعوت و تبلیغ» آمده بودند. برای دید وباز دید سری به مدرسه دارالعلوم هرات هم زدند. یکی آنها به اسم «دکتر اکرام‌الحسن» بود، ایشان بعد از نماز عصر برای طلاب به سخنرانی پرداختند. در چند دقیقه که صحبت کردند، علت آمدنشان، به افغانستان را بیان داشتند.
جناب دکتر، در لابلای سخنانش اظهار داشت: «وقتی که در بنگالدش بودیم و تاهنوز عازم افغانستان نشده بودیم، به ما خبر رسید که رخ جماعت شما به سوی افغانستان است؛ چنان خوشحال و خرم گشته‌بودیم که هر فردی از ما، دو صد رکعت نماز شکرانه خواندییم؛ به خاطر اینکه ما به سوی کشور اسلامی و حکومت اسلامی عزم سفر می بندییم.
در ادامه سخنانش فرمود: من در کشورهای متعددی همچون مکه... سفر کردم و آنجا قبور اصحاب پیامبر را مشاهده کردم، در کابل که آمدم هم قبور اصحاب را دیدم، ولی آنقدر که من از دیدن مقابر صحابه در کابل متأثر شدم، در مکه نشده‌بودم؛ چون مکه سر زمین و وطن اصلی آنها بود، ولی وقت که در کابل آنها را دیدم، متوجه شدم که آنها برای دعوت و تبلیغ در گوشه‌گوشهٔ دنیا سفر کردند.
در ادامه خاطر نشان کردند که در بنگلادش جماعت تبلیغ زیاد است، در هر سال ۳۰۰گروه جماعت تبلیغ در کشور های‌ جهان تشکیل‌ می شود. ولی کار که در افغانستان شده از لحاظ دین و دینداری، دوصد سال دیگر هم اگر در بنگلادش کار شود، تا به اینجا نمی رسد.
شما باید شاکر نظام اسلامی باشید و امید این است که این نظام اسلامی در سراسر دنیا حکم‌فرما شده و جهان زیر سایه حکومت اسلامی زندگی نماید.
نکته: ایشان خیلی اظهار خوشحالی از نظام اسلامی کردند. چنان خوشحال بود که به پوست نمی‌گنجید. ولی با تاسف خیلی از افغان‌های ما هستند که این نعمت بزرگ را قدر دانی نمی‌کنند.

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
3
گرگ در پوستین میش

از بدو خلقت ابوالبشر (آدم علیه‌السلام) تا امروز؛ بلکه تا قیامت، نبرد میان حق و باطل ادامه داشته و دارد.
گاهی با طل با همان هئت اصلی‌اش به میدان آمده وگاهی با لباس اسلامی، بر پیکر اسلام ضربه وارد کرده است.
یکی از این فتنه‌انگیزان که همچون «گرگ در لباس میش ظاهر شده، گروه خوارج بود، که امروز به نام داعش اسم عوض کرده و مسیر خود را ادامه می دهد. داعش امروز، همان خوارج دیروز است، هیچ تغییری در آنها به وجود نیامده، به قول معروف: «خر همان خر است ولیکن پالانش عوض شده.»
شاید اکثر شما با افکار کفری گروه خوارج آشنایی داشته باشید، که همخوان و هماهنگ با تفکرات گروه داعش می باشند. از هر لحاظی که برسی نماییم، در می یابیم که با هم تفاوت ندارند.
خوارج چه کسانی بودند؟ خوارج همان کسانی بودند که پیامبر خدا را به عدم عدالت متهم کرده بودند.
خوارج چه کسانی بودند؟ کسانی بودند که خلافای راشدین را متهم به ارتداد کرده و دست به قتل آنها زدند و اموالشان را به غنیمت بردند. داستان حضرت عثمان و علی گواه این مدعاست.
با یقین می توان گفت، امروز اگر پیامبری یا صحابهٔ هم می بود؛ اولین کسانی که به قتل آنها اقدام می‌کرد؛ همین گروه داعش بود.
همان کاری که خوارج در حقشان کرده بود، این‌گروهک، همان کار را می‌کردند. چنانچه قتل علما... را با دست این‌ها با چشم سر مشاهده می‌کنیم. تکفیر و تفسیق گروه‌های اسلامی و جهادی -غیر از اینکه خودشان را اسلام و مسلمان می دانند و بقی را کافر- از زبان اینها می شنویم.
ایده و تفکر این‌گروه مبنی بر تیشه زدن بر ریشه‌ی و اساس اسلام است وبس.
از اغاز حرکت این گروه تا امروز خنجرشان بر پیکر اسلام واردشده. شاید این سخن برای شما تعجب آور باشه، ولی به شما می گویم، بروید زندگی خلفای راشدین را برسی نمایید. بروید تاریخ این افراطی‌ها را برسی نمایند که چه جور و جفای را در حق اسلام و امت اسلامی روا دشته‌اند.


✍🏻مصطفی توکلی


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
🛤️ سفر به سرزمین بلوچستان

✍🏻 محمدصفا توکلی

ساعت ۸ صبح است. دوستانم به جهت سفر اینجانب به یکی از شهرهای استان سسیتان و بلوچستان از بنده خدا حافظی می‌کنند. چند لحظه بعد زاهدان را به مقصد بلوچستان ترک می‌کنم؛ در مسیر راه، کویرخشک درختان بومی و علف‌های سوخته مرا در اندیشه فرو می‌برد. با نمایان شدن کوه (تفتان) احساسم دگرگون می‌شود. در این لحظه به یاد کوه‌های سر به فلک‌کشیده‌ی وطنم ( فیروزکوه، سفیدکوه و سیاه‌کوه) می‌افتم، فکر رودخانه‌های زلال( رودخانه مرغاب و هریرود) برایم زنده می‌شود. دشت‌هایی چه فراخ!
کوه‌هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این جا پی چیزی دیگرم، پی نور ... لبخندی ...
وقت اذان عصر به ورودی شهر ایرانشهر می‌رسیم، نماز عصر را همراه با جماعت در یکی از مساجد ادا کردیم، از مسجد که بیرون شدیم، احساس کردم که «آتش می بارد». گرمای سوزانی که تا کنون به‌مانند آن را تجربه نکرده بودم. دو باره به مسیر خود ادامه دادیم تا آنکه با تحمل همه‌ی سختی‌ها ساعت هشت و نیم شب به مقصد اصلی‌مان
( اسفند) رسیدیم؛ اسفند اسم منطقه‌ی بزرگی است که دارای روستاهای متعددی می‌باشد.
یکی از این روستاها (گردنان) نام دارد.
روستای گردنان از روستاهای دیدنی و خوش‌آب و هوای منطقه‌ی اسفند است که به دلیل آب وهوای کوهستانی این منطقه و زمین‌های حاصلخیزی، بستری مناسب برای انواع کشاورزی و باغ‌داری است. اهالی این مناطق بیشتر روی نخل و هندوانه و گندم فعالیت دارند. خرمای این مناطق در تمام ایران معروف است و نیازی به معرفی ندارد.
همچنین منطقه‌ی اسفند به دلیل وجود باغ‌ها، سرسبزی‌ها، کوه‌های مرتفع و آبشارها، از مناطق پربازدید شهر ایرانشهر به حساب می‌آید.
دو سال پیاپی به مناطق سیستان و بلوچستان سفر کردم، آنچه در شهرها و روستاهای مختلف آن دیدم آمیزه‌ای از مهربانی بی حد وحصر، فقرِ آزار دهنده، محرومیت از مساجد، مکاتب، مدارس، خدمات آموزشی و بهداشتی، صمیمیت، امنیت و... بود. بی‌توجهی دولتمردان شگاف آورده است، به گونه‌ای که جایی را گلستان وجایی را گورستان کرده‌اند.
آنچه که قابل ذکر است و البته شوربختانه، دوری و فاصله‌ی مردم از احکام دینی و آموزه‌های شریعت اسلام می باشد. در بعض روستاها حتی مسجد وجود نداشت ....
دعوت به الحاد و بی‌دینی در این مناطق بیداد می‌کند. عدم حضور جماعت دعوت و تبلیغ، علما و دعوت‌گران کاربلد در این مناطق به شدت احساس می‌شود. تقاضای بنده این است که علما به این مناطق سفر کنند و وضعیت دینی مردم را از نزدیک مشاهده کنند ...
این چند سطر را نوشتم تا توجه‌ی دلسوزان جامعه را به برخی از مسائل
موجود در این منطقه جلب نموده و روزی از روزها اگر دفترخاطراتم را باز گشایم، در لابه‌لای اوراق زرین آن یاد و خاطره این روزها برای من زنده شود.

نوشته شده در تاریخ 3شوال1442


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
آرزوهای‌ قلم

✍️ مصطفی توکلی

قلم بردست‌گیرم‌ حرف‌ حق نویسم
هرآنچه نتوان گفت بر‌ دفترنویسم

امروز قلم و آموزهای آن ذهنم را به گذشت هزار وچهار‌ صدسال قبل کشانده‌است، آنجاکه خداوند خطاب به پیغمبر خود، فرمود: {... الذی‌ علم بالقلم} به وسیلۀ قلم، به «رسولش»علم آموخت.

اگر قلم و یاد داشت های‌ پرمحتوای‌ آن نمی‌بود؛ ما از هیچ چیز آگاهی‌‌نداشتیم.
عصر کنون که دم از تکنولوژی و پیشرفت می‌زند، بدون قلم و نوشتن؛ برنامه‌هایش اجرا نمی‌شود.
تمام رسانه‌های مدرن امروزه نیاز به قلم دارند.
قلم اسلحیست که با دشمنان اسلام می توان باآن به نبرد پرداخت و از کیان‌اسلام دفاع کرد.

پس بیایید، قلم را ارج نهیم ونگذاریم آرزوهای‌قلم برباد‌شوند.


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2
پدر تکیه‌گاه بی بدیل

✍🏻مصطفی توکلی

از کدام صفت نیک و از کدام مهنت ورنج‌های بی دریغ پدر و دستان‌ پر مهر مادر بنویسم؟
واژه‌ها از وصف این دو فرشته قاصر است.
آری! پدر و مادر دو خورشیدی‌اند که تنها در زندگی یک بار طلوع می‌کنند.
قدر این گوهران گران قیمت را بدانید و همیشه این‌گونه نجوا کنید: «رب اغفرلی ولوالدی...»
خیلی متاسفم از آنهای که از مهر پاک پدر و مادر محروم‌اند و دعای پدر و مادر بر علیه آنهاست.

#گر پدر تاج سر است
سلطان غم‌ها مادر است



https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2
السلام علیکم ورحمة‌الله وبرکاته
کل عام و انتم بخیر
تقبل‌الله منا ومنکم صالح‌الاعمال
عیدکم مبارک، طاعاتکم مقبول، ایامکم مسرور

اخوکم؛ مصطفی توکلی.



https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
#روستا نوشت

مصطفی توکلی

شب است و تاریکی همه جا را پرده پوشانیده است.
دلم هوای نگاه کردن به آسمان پرستارهٔ روستا را می‌کند. از جایم در اتاق بلند شده، به چهارچوب در تکیه زدم.
دیدگان را به آسمان دوختم:
-سبحان الله! چقدر زیباست خلقت صانعِ حکیم!
دوستم گفت: بیا یک دوری بزنیم و از فضای دل‌آویز روستا بهره‌مند شویم‌.
-چشم بیا برویم.
بعد از گشت‌وگذاری کوتاه، برای مدتی در گوشه‌‌ای تنها شدم.
تماشای ستارگان چشمک‌زن و نفس کشیدن در هوای معطّر روستا، حس نشاط و شادابی را به روح و روان آدمی هدیه می‌دهد.
در همین حالِ خوش بودم که ناگه صدای عجیبِ جریق جریق مانندی می‌شنوم که سکون و آرامشم را به ترس مبدل می‌کند.
گمان می‌کنم که چیزی و یا غالبا حیوانی، خُر‌خُرکنان به‌سویم می‌آید.
هرچه گوش‌هایم را تیز کرده و دور و برم را می‌پایم، چیزی نمی‌بینم.
امّا چنان ترس سراسر وجودم را فرا می‌گیرد که نزدیک بود داد و هوار راه بیندازم.
ولی با خود می‌گویم: اگر بقیهٔ دوستانم بشنوند، شاید مرا به باد تمسخر بگیرند و بگویند: چقدر ترسو هستی!؟
بعد از چند لحظه دوستم از راه می‌رسد و جریان را برایش تعریف می‌کنم.
-گفت، انسان گاه‌بیگاه که بترسه همین‌طوری حس می‌کنه و اینها به دور از حقیقت‌اند.
گفتم: اگر باور نمی‌کنی بیا با من تا نشانت بدهم.
اندکی جلوتر می‌آید و به صدای وحشتناک جریق جریق گوش می‌دهد، او نیز همچون من ترس در وجودش رخنه می‌کند.
هردویمان کنجکاوانه و به ظاهر شجاعانه در جست‌وجوی منبع صدا پاورچین‌پاورچین و با احتیاط کامل حرکت می‌کنیم.
من جلوتر و دوستم پشت سرم، تا اینکه به منبع صدا می‌رسیم.
شاخه و برگ‌ها را کنار زدیم و برای لحظه‌ای خشک‌مان زد، ولی بعدش هر دویمان زدیم زیر خنده!
نگو صدا، صدای اتصال سیم برق بود و ترس‌مان وهمی بیش نبود!

در راهِ برگشت به اتاق، به خود و ترس‌مان می‌خندیم!

آری‌! گاهی بی‌دلیل می‌ترسیم و یا غم و اندوه واهی زندگی را به کاممان تلخ می‌کند که اگر به پروردگارمان توکل کرده و صبورانه، قدم‌های شجاعانه‌‌ای به جلو برداریم؛ خواهیم دید که واقعیت چیز دیگریست و همه چیز در آینده آرام و زیباست!

زاهدان_روستای سرجنگل
6شوال1443

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
👍21