اهل نوشتن
181 subscribers
112 photos
9 videos
37 files
426 links
تاملات و یادداشت‌ها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشته‌های خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
Download Telegram
💢 آیا هنوز قلم به دست نگرفته‌اید؟
#خلاقیت_در_نویسندگی

شاید بارها به خود گفته‌اید "وقتی بیشتر یاد گرفتم، شروع می‌کنم به نوشتن"، یا "هنوز آماده نیستم، باید بیشتر بخوانم و تمرین کنم". اما حقیقت این است که هیچ‌وقت زمان کاملی برای شروع وجود ندارد. نویسندگی، مهارتی است که با تمرین و ممارست به دست می‌آید.

منتظر آموختن تمام فوت و فن‌های نویسندگی نباشید. بهترین راه برای یادگیری، نوشتن است. با نوشتن، می‌توانید سبک خود را پیدا کنید، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید و به مرور زمان پیشرفت کنید.

پس همین حالا یک دفترچه بردارید و شروع کنید به نوشتن. یک پاراگراف، یک صفحه، یک داستان کوتاه... مهم نیست چقدر می‌نویسید، مهم این است که شروع کنید.

https://t.me/pkgtryu
4
از اینجا می‌بوسمت

دراین ایام حاجیان پروان‌وار دورشمع عشق می‌سوزند و می‌بوسند و می‌سازند.
آره! صفات عاشقان هم‌چنین است.

یــارب! دل یادی ز کعــبه و جمع حـاجـیان کرده

آرزوی بوسه برگنبد خضراء و قبر نبی‌جان کرده

مـن که دورم ز یـثرب و بطــحـای آن

لیک بوسه می‌زنم و دل تسلی می‌دهم

✍️مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
7
صبح امروز❤️ بیت الله❤️
2🥰2
Forwarded from کانال رسمی طلوع دانش (احمدالله مهاجر)
21.pdf
1.7 MB
کانال رسمی طلوع دانش
21.pdf
شمارهٔ بیست‌ویکم دوهفته نامه طلوع دانش منتشر شد!
Forwarded from پسر نویسنده (ربات لایک چالش)
اشتراک کننده7️⃣
آقای: مصطفی”توکلی”

متن: به گُل گفتم عِشق را تفسیر کن!
در جوابم بگفتا، عشق عشق است، از من زیبا و رنگین‌تر است

به شمع گفتم عشق را تفسیر کن!
در جوابم بگفتا؛ از من روشن‌تر و سوزان‌تر است

به جناب عشق بگفتم که توچیستی؟
بگفتا من دلربای بیش نیستم!

اشتراک کنید و پرمیوم جایزه بگیرید.✔️

@Pesar_nawisnda
4
پیام عید سعید قربان

تقبل‌الله منا و منكم صالح الأعمال،
عيدكم مبارك، كل عام وأنتم بخير


فرارسیدن عید سعید اضحی، عید یاد آوری و جان فشانـــی مخلصانه ابــراهــیــم‌ خلیل‌الله"عــلیه‌السلام" را بر شما دوستان عزیزم، خانواده شهدا و تمام امت اسلامی و علی‌‌الخصوص بر ملت مظلوم و رنجدیدهٔ غزه که فرزندان خود را ابراهیم‌وار تقدیم ربشان کرده و می‌کنند و همچنان مجاهدین که در میدان نبرد در حال‌رزمیدن‌اند؛ تبریک و تهنیت عرض می‌دارم و از صمیم قلــب‌ آرزوی خوبی و خوشی را برای شما از ژرفای قلــب خواهانم.

به امید روزی که تمام سرزمین‌های اسلامی از لوث دشمنان اسلام پاک‌گشته و مسلمانان آزادانه به زندگی خویش ادامه بدهند!

اخوکم؛ مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2
عید در دیار غربت

#بازنشر

امروز ساعت شش صبح است که باچندی از دوستانم روانۀ مصلی می‌شوم، شهر زاهدان بوی خوشی از صفا و صمیمیت را به مشامم می‌رساند؛ شبش چراغانی و روزش نورانی و عطرآگین است؛ چون امروز عید قربان است، عید گسستن و رهایی از قید زنجیرهایی نفسانی است که از دیر زمان اسیر آن‌هستیم، امروز روزی شادی و سرور است. همه مردم را شاد می‌بینم ولی خود را غمگین. سرازیر شدن سیل‌آسای مردم، انسان را به یاد میدان محشر می‌اندازد.
ساعت ۶/۳۰ به مصلی زاهدان می‌رسیم. سخنرانی شیخ بدری تمام می‌شود و حضرت (شیخ الاسلام مولاناعبد الحمید "حفظه الله") به سخنرانی می پر دازند و در لابه‌لای سخنرانی‌اش این جمله به گوشم می‌رسد: «ما مسلمانان به ملت[دین[ ابراهیم افتخار می‌کنیم.»

بعد از اتمام نماز و خطبه، هرکس طبق رسم مروجه عزیزان خود را به آغوش گرفته ( مصافحه و معانقه) می‌کنند ولی هاج واج نگاه می‌کنم، من تگ‌وتنها مانده‌ام، دور واطرافم را نگاه می‌کنم، شاید دوستی یا آشنایی را مشاهده کنم، تا همراهش کمی درددل کنم؛ اما در بین این‌جمع غفیر هیچ آشنایی به چشمم نمی‌خورد، همه نا آشنا و بیگانه‌اند.

این جاست که بغض گلویم را می‌فشارد و غم بالای‌غم افزوده می‌شود؛ اما چاره ای جز تحمل این تنهایی‌ها و دوری‌ها نیست، بازهم خودم را تسلی می‌دهم و چنین زمزمه می‌کنم «کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور» اینجاست که سطل آبی بر نا امیدهایم‌ می‌پاشم. در این چند لحظه دوران طفولیت، دوستان، پدر و مادر... را در ذهنم مرور می‌کنم؛ باخود می‌گویم: سپری کردن ایام عید در کنار پدر و مادر... داستان دیگر دارد!
به یاد آوری مهمانی‌ها دید و بازدیدهای گذشته، این جاست که شادی را تبدیل به غم‌واندوه می‌‌کند.
در مسیر برگشت وقت از اتوبوس پیاده می‌شوم، هرکس را می‌بینم که به سوی خانه‌وکاشانه خود روان هستند، برای ذبح قربانی خویش، حالا پاهایم توان رفتن به سوی مدرسه را ندارد.
با یک جهان غم‌وغصه به‌مدرسه بر می‌گردم، مدرسه را خالی از همه‌کس و همه‌چیز می یابم؛ اینجاست که به حسترتم افزوده می‌شود و آزرده‌خاطرتر می‌شوم.
بله! مسافرت و دوری از شهر و دیار مشکلات عدیدۀ را به دنبال دارد که باید تحملشان‌کرد.
«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی»
تا سختی را متحمل نشوی، راحتی را نخواهید دید. از پس هر سختی آسانی‌ست.
اما؛ نباید در مقابل هرچیز و ناچیز سر تسلیم خم کرد، از خود صبر و شکیبای نشان بدهیم؛ چون هدف یک مسلمان بالاتر از زندگی آن است، پس بیایید برای هدف خود زندگی کنیم نه برای تن خود!
سال۱۳۹۷

نکته: این روزگار سخت‌ بعد از گذشت سال‌ها بازهم به پایان نرسیده است.

مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
😢5
دیدار با والی هرات

دیدوبازدید از مقام ولایت هرات و ملاقات با شیخ نوراحمد اسلام‌جار و معاون‌شان مهاجر فراهی در مقام ولایت

امروز به بهانهٔ عیدمبارکی سری به مقام ولایت هرات و دیدار با مقامات بلند پایه و بزرگان امارت اسلامی داشتیم.
قبلا شنیده بودم که ملاقات با مقامات بلند پایهٔ امارت اسلامی، امر بس دشواریی‌ست، ولی آنچه می‌گفتند، من عکس آن‌را یافته‌ام: انسان‌های مهربان، علمایی‌که سر و سیرت آنها مطابق با سنت نبوی بود. بدون کدام تکلیف، با شناس و نا شناس، مصافحه و معانقه می‌کردند. جواب تمام به تمام سؤالات پاسخ‌ می‌دادند. گروه‌های مختلفی با والی و بزرگان امارت اسلامی دیدار می‌کردند.

مسؤلین که آنجا تشریف داشنتد؛ در همان مجلس عیدی‌شان هم روی بهترشدن اوضاع امنیتی کشور بحث و گفت‌وگو داشتند.
در همین گفت‌وشنود یکی از والی پرسید: امروز "روز عیدقربان" در هرات که کدام اتفاقی یا رویدادی رخ نداده است؟
شیخ پاسخ داد: نه تنها در هرات؛ بلکه در کل کشـور الحمدلله هیچ اتفاقی ناگواری رخ نداده است.
پ ن: قدر و منزلت خادمان، حاکمان و نظام اسلامی خود را بدانید و اگرنه روزی حسرت می‌خورید!

✍️مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
11👍1🤯1
عید و فرهنگ‌های مردمی

عادت دیرنهٔ افغان‌هاست که سه‌روزعید درب‌خانهٔ‌شان به روی همه‌ باز و سفرهٔ‌شان برای‌همگان پهن است؛ اما هر قومی را رسمی‌ست.
دیروز با چندی از دوستانم جای دعوت بودیم، سفرهٔ میزبان را مزین با انواع میوه‌های تر‌وخشک و با یک چیده‌مان خاص یافتیم.
بعد از کمی خوردونوش؛ یکی از دوستان به میزبان گفت، "غذا را زودتر بیار که ما رفتنی هستیم" این بیچاره هم نمی‌دانست که غذای عرفی این مردم، همین است وبس. من خوب متوجه میزبان بودم که چطور کلافه شده و سریع رفت تا ببیند که غذا هست یانه، بعد از پرس‌وجو، کمی غذا دستش افتاد و آن هم معلوم نبود که از کی باقی مانده است.
پ ن: متوجه رسم‌ورسومات مردمی باشیم تا نشود سبب خجالت وکم آوردن میزبان، نزد مهمانش شود!


مصطفی توکلی


https://t.me/pkgtryu
2🥰2😱1
آخرت را فراموش نکنید

از رسول پاک صلی‌الله علیه‌وسلم روایت است که می‌فرماید: «تمام چشم‌ها در روز قیامت گریه می‌کنند؛ مگر چشمی که از خشیت خدا اشک ریخته و چشمی که فروبستهٔ آن را از محارم الله و چشمی که شب گزرانیده و نگهبانی کرده در راه الله.»

ای بندگان خدا، در فرخنای زندگی خویش، زاد و توشه بفرستید"برای قیامت خود" تا شما را از حول و هراس روز بزرگ حافظت کند.
از واقع شدن در روز بزرگ، از زلزله روز بزرگ، و از عذاب دائمی؛ در حراس باشید؛ چون عمر انسان خیلی کم و وقت بسیار کوتاه، توشه‌را خیلی اندک، هول و حراس زیاد، عذاب دراز مدت، روزهولناک و سنگینی، در انتظار شماست.

ما از خداستیم و بسوی خدا بر می‌گردیم.
پس کسی که رزوگارش را با معصیت سپری کرده و بهشت را به جهنم بدل کرده، بجای سود، زیان کرده و عزت را به ذلت بدل کرده؛[افسوس و حسرتش باد!]

ابن الجوزی|بستان الواعظین
ترجمه: مصطفی توکلی


https://t.me/pkgtryu
2
اهل نوشتن
Photo
ز قصه‌اش شرم می‌آید مرا

قسمت اول

او سراپا غرق در خون بود. لباس‌هایش مندرس و تمام وجودش بوی خون می‌داد. چرک و چروک سر و صورتش را آلوده و گرسنگی کمرش را خم کرده بود. چنان لاغر و نهیف شده بود که رگ‌های جسمش از دور نمایان بود، تو گمان می‌کردی که پیر مردِ هشتاد سالهٔ‌یست، حالا که کودکِ ده سالهٔ‌ بیش نبود، کودکی که هنوز دهانش بوی شیر مادر می‌داد، او آرمان‌های دور و درازی به سر می‌پرورانید،  اما روزگار زندگیش را تیره و تار، ناسازگاریِ زمان، امیدهایش را به نا امیدی مبدل کرده بود.
او دیگر مکتب و مدرسه، آموزش و پرورش را فراموش کرده و چون یوسف‌ گم گشته، کوچه به کوچه دنبال پدر و مادر می‌گشت، آدرس خانه را گم کرده، قوم و قبیله‌اش همه و همه به باد نابودی رفته و هم اکنون هیچ‌کسی را نمی شناسد، خانه‌وکاشانه‌اش به تله‌خاک مبدل گشته، تو با دیدنش به یاد اصحاب کهف می‌افتی و گمان می‌کنی که از قرن‌ها قبل خوابیده و حالا سر از مغاره‌ها  بالا کرده که نه پولی می‌شناسد و نه رسم و رسومِ مردمی را؛  البته مقصر هم نیست؛ چون از هشت ماه بدین‌سو، نه آبی دیده و نه نانی. خوراکش علوفهٔ حیوانات و بوته‌های کوه‌وصحرا بوده، یا هم  به علت غرش گوش خراش توپ و تانک از زمین و آسمان، دلی در دلبندش نگذاشته بود و تماماً حواس باخته شده بود.
او بعد از تفحص و تجسس به دنبال خانواده‌اش، نا امید گشته و کنار دیواری می‌نشیند و حُق‌حُق‌کنان می‌گیرید، من با مشاهدهٔ چنین صحنهٔ "طاقتم تاق گشت" گریه‌های زار زارش، نجوای‌ طفلکانه‌‌اش، همچون بُم در گوشم صدا می‌داد، عرق شرم جبینم را تر کرده و با خود می‌گویم، ای کاش ای کاش، خداوند چنین صحنهٔ غم‌انگیز را به من نشان نمی‌داد و قبل از دیدن چنین صحنهٔ دل‌خراش، جانم را می‌گرفت! دیدن چنین صحنهٔ غم‌انگیز دلِ بس سخت می‌خواهد.
آری! این طفل همان طفلک فلسطینی‌ "غزهٔ"است، همان طفلکی که از ماه‌ها بدینسو آواره‌گشته، این کودک معصوم نه از من و نه از تو؛ بلکه از تمام عالم اسلام شکوه کرده و با خودش چنین زمزمه می‌کرد:
من از بیگانه گان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشناکرد

او علت نابسامانی‌های امت مسلمه و مصیبت‌های پی در پی را، از کب‌کبه‌ و دب‌دبهٔ دشمنان اسلام نمی‌داند؛ و می‌گوید: هر آنچه که امروزه از درد و مصیبت به سر ما مسلمانان می‌آید، مقصر واقعی خود مسلمانان‌اند و همچنان به شکوه خود ادامه می‌دهد و مسلمین خواب رفته و خود فروخته را خطاب قرار می‌دهد:
من از اسرائیل غدار نمی ترسم؛ ولی از نامردی  نامردان، می‌ترسم
ز کافران هراسم نیست؛ ولی از مُسلمِ‌‌خائن
که ما را ترک کرد در میدان، هر بار و هردم، می‌ترسم
فلسطین را می‌‌توان آزاد، ز اشغال صهائین‌کرد
بر آن‌ملت که‌باشد تحتِ‌استثمار نا اهلان، می‌ترسم

هراسم نیست درین‌دنیا اگر آتش‌زنند من‌را
از آن مسلم که‌‌‌ او با من، بُوَد غدار، می‌ترسم

تنم‌سوزد بدن‌سوزد  مرا باکی نیست
ولی سوزد همه سوزد، من از ارتداد خیلی‌ها، می‌ترسم.

این کودک بلندهمت از جسم و تنش، از غم‌های چون کوه بر سرش، از شکم گرسنه‌اش، هراسی ندارد، ولی او به قول رسول پاک: از ایمان و حفظ دین مسلمانان در هراس است...

ادامه دارد...

مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
👍2😱1😢1
ز قصه‌اش شرم می‌آید مرا

قسمت دوم

گرچه کودکم؛ اما فکر و ذهنم خوب درک می‌کند که امروز در جهان اسلام و علی‌الخصوص در غزهٔ غم‌زده‌ام چه‌می‌گذرد و وضعیت جهان و غزه را گام‌به‌گام رصد می‌کنم. او با افکارش کلنجار می‌رفت و همانند سلطان صلاح‌الدین ایوبی سکوت را ترجیح داده و ذهن و فکرش گرفتار بود، خنده و شوخی را تا آزادی قدس از زندگیش بدورد گفته بود. چطور خنده و شادی کنم، در حالی که قدس اسیر و مردم مظلوم هر روز قتل عام می‌شوند؟

او با همان طفولیت و افکار بچه‌گانه‌اش، می‌خواهد درسی برای حاکمان و خبرگان این عصر بدهد، و خطاب به آنها می‌گوید: شما به‌مقدار یک طفل درک و احساس ندارید، شما وجدان ندارید، شما که خودفروخته هستید؛ همه چیز را بفروشید ولی نه دین و اسلام را. شمایی که غیرت اسلامی را به باد فراموشی سپرده‌اید؛ چرا مانع جهاد و جان فشانی دیگران می‌شوید؟

چرا و هزار چراهای دیگر، ذهن این طفلک معصوم را به خود درگیر کرده بود، ولی بازهم همانند یک سیاست مدار از سیاستش دست بر نمی‌داشت و مردانه‌وار سخن‌ می‌گفت. او نه تنها حاکمان؛ بلکه تمام اقشار جامعه اسلامی را مقصر دانسته و آنها را به جهاد و بیداری اسلامی فرا می‌خواند.

وی از علمایی که مهر سکوت را بر دهان زده‌اند
و حقایق را واضح بیان نمی‌کنند؛ سخت شکوه می‌کند و علت نا بسامانی‌های کنونی را سکوت علما و حاکمان اسلامی می ‌داند.

او همچنان پا فشاری می‌کند و می‌گوید: آزادی قدس آرمان من است. قدس، مقدس است و ابنای نجس و نا پاک قرده و خنازیر در این سرزمین پاک، جا ندارند. إن الله جمیل، یحب‌الجمال؛ خدا پاک و پاکان را دوست دارد. لذا با مشرک و نجس سازش و مدارا، حرام است.

تا آزادی یک و جب‌خاکم که زیر اشغال نا بخردان باشد؛ بر من حرام است که از جنگ و جهاد دست بر دارم و به زندگی خود ادامه بدهم. سختی‌‌ و دشواری‌های دنیا را بجان می‌خرم؛ اما بردگی و غلامی را هرگز. یک روز آزادانه زندگی کردن، برایم بهتر است از صد سال غلام‌گونه‌ زندگی کردن. یا به تعبیر دیگر، یک روز شیرگونه زندگی کردن، بهتر از صدسال روباه گونه زندگی کردن است.

ادامه دارد...


✍️مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
😢2
فراخوان همکاری با دوهفته‌نامه طلوع‌دانش

کوتاه‌نویسی، زیبا‌نویسی و شاد‌نویسی، هدف ماست!

دوهفته‌نامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوع‌دانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ بیست‌دوم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.

نوشته‌های خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfgh

https://t.me/pkgtryu

https://t.me/pkgtryu
مولانا میگه:با قضاوتِ مردم چِه کنم؟
شمس: تو اَگر عاشقی؛
تو را با رَد و قَبول خَلق چِکار..!؟


https://t.me/pkgtryu
5
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
2
Forwarded from الفباء
#نشر_الفباء منتشر کرد؛

تاریخ اسلام
(مروری بر تاریخ اسلام از دیروز تا امروز)

نوشته‌ی دکتور محمد ابراهیم شریقی
ترجمه‌ی عبدالرحمن عزام

نشر الفباء/ چاپ اول/ ۴۵۸ صفحه


سر از روز شنبه می‌توانید این کتاب را از آدرس‌های زیر👇در هرات دریافت کنید:

مراکز پخش:

▫️هرات؛ شهرنو، پای‌حصار، کوچه گدام، انتشارات آفاق؛

▫️هرات؛ شهر نو، پای‌حصار، کوچه گدام، نشر محمدی؛

▫️هرات؛ شهر نو، پای‌حصار، کوچه گدام، نشر نون؛

▫️هرات؛ چوک گل‌ها، جنب کتاب‌خانه عامه، انتشارات مؤمنی.

▫️هرات؛ چوک گل‌ها، جنب کتاب‌خانه عامه، انتشارات اقصی.




#تاریخ_اسلام
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Alefba99 | الفباء
👍42
جمع همه جمع‌ها در همجا جمع است
جمعیت‌ بدون مصطفی بازهم کم است

جمع‌ها از حد افزون؛
اما جمعی بدون شما گویا هیچ است
جای خالی شما تا امروز؛ بلکه تا قیامت خالی است.
درود و سلام از ما بر منجی عالم بشریت جناب حضرت محمد مصطفی (صلی‌الله‌علیه‌وسلم).


مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
3
حجاب عزت زن است

قدیما می‌گفتند، فرق بین کنیز و زن آزاده در اماکن عمومی معلوم میشه؛ به اینصورت که زن آزاده محجبه بود و کنیزک‌ها بدون حجاب و آرایش و مزین شده بودند؛ چون خردید و فروش می‌شدند.
اما کنیزکان امروزه چقدر زیاد شدند؟!

برگردان: مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
👏21
امام شافعی رحمه‌الله می‌فرماید:

گوهر و شخصیت هر فرد در سه چیز نهفته است:

۱- مخفی کردن فقر تا جایی که از عفت تو مردم گمان کنند که تو غنی هستی؛

۲-کتمان خشمت تا جایی که مردم گمان کنند که تو راضی هستی؛

۳-و کتمان سختی‌هایت تا جایی که مردم گمان کنند که تو در ناز و نعمت هستی.

برگردان: مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
👍3😁1