چرا مینویسم؟
مینویسم؛ چون نوشتن وظیفه و رسالت من است.
مینویسم چون میخواهم همانند ماندگاران در صفحه تاریخ ماندگار شوم.
مینویسم؛ تا با شد که نوشتههایم مرحم برای دردهای ستمدیدگان و آوارگان و تلنگری برای خفتهگان امتی اسلامی باشد.
مینویسم؛ برای نوشتنم همین دلیل بس که ذات ربالعلمین بر نوشتن و داوت آن قسم یاد کرده است.
مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
مینویسم؛ چون نوشتن وظیفه و رسالت من است.
مینویسم چون میخواهم همانند ماندگاران در صفحه تاریخ ماندگار شوم.
مینویسم؛ تا با شد که نوشتههایم مرحم برای دردهای ستمدیدگان و آوارگان و تلنگری برای خفتهگان امتی اسلامی باشد.
مینویسم؛ برای نوشتنم همین دلیل بس که ذات ربالعلمین بر نوشتن و داوت آن قسم یاد کرده است.
مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
👍4
جلسه اصلاحی پنجشنبه شبهای دارالعلوم هرات
سخنران مهمان: مولوی علاءالدین
موضوع: جایگاه علم
سخنان خود را با این آیه آغاز کردند: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ.»
بنی آدم از علم یابد کمال
رسول اکرم (صلیاللهعلیهوسلم) میفرماید: «من سلک طریق یلتمس فیه علما سهلالله له به طریقاً الی الجنة».
چند نکتهٔ ضروری برای یک طالب علم:
۱-ساخت و درستکردن نیت؛ انما الاعمال بالنیات؛
۲- عشق و محبت به علم دین و طلب داشتن آن؛
۳- خود را مُزین کردن بر لباس تقوا و للهیت؛ تزودوا فان خیر الزادی التقوا؛ همان طوری که لباس زینت و سبب حفاظت انسان است، با تفوا ایمان و شخصیت انسان حفاظت می شود؛
۴- ایجاد انگیزه عمل بر خود، عمل صالح؛ و قل اعملوا فسیرالله عملکم؛
۵- تمرکز فکر و هواس؛ انسان زمانی که علم را با تمرکز نخواند؛ علمش مفید و مثمر نخواهد بود. هواس طالب باید با کتاب و گفتههای استاد باشد که حتی زمانی تکرار آن را فراموش نکند؛
۶- یک طالب باید هدفمند درس بخواند؛ هدفش همچون انبیای الهی، نجات کشتی که هر آنی احتمال غرق آن میرود، در پی نجات آن باشد. هدف طالب باید خیلی بلند و مشخص باشد. شما کسی را دیدهاید که بدون تعین مسیر به هدفش برسد، حتی مسافر؟؛
۷- خود باوری؛ عزت نفس و عدم دست کم گرفتن خود، تمام دنیا به خاک پای طالب العلم نمیرسد. فرشتگان بالهای خود را زیر پای پول داران و سرودمندان پهن نمیکنند؛ بلکه زیر پای طالب العلم پهن میکنند؛
۸- طالب العلم باید مؤدب باشد، بی ادب محروم گشت از فضل رب، الدین کله ادب.
لا میراث کلأدب. الادب جنةللناس. کوچکان به بزرگان و بزرگان به کوچکان احترام کنند.
از استادم حضرت شیخ الا اسلام؛ همیشه تاکید می کرد که حتی پای خود را به سوی کتاب دراز نکنید؛
۹- شکر گزار این نعمت رب العالمین، که من را از خانواده و قومم انتخاب کرد. و مرا جزی میراثبران انبیا قرار داد. این عزت را نباید دست کم گرفت. طالب العلم نباید از هیچکس و هیچ چیزی متاثر شود.
از اینکه ثروت ندارید هیچ غمگین نباشید و روزی می رسد که ثروتمدان پا بوس و کفش راستگر شما میشوند.
📝مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
سخنران مهمان: مولوی علاءالدین
موضوع: جایگاه علم
سخنان خود را با این آیه آغاز کردند: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ.»
بنی آدم از علم یابد کمال
رسول اکرم (صلیاللهعلیهوسلم) میفرماید: «من سلک طریق یلتمس فیه علما سهلالله له به طریقاً الی الجنة».
چند نکتهٔ ضروری برای یک طالب علم:
۱-ساخت و درستکردن نیت؛ انما الاعمال بالنیات؛
۲- عشق و محبت به علم دین و طلب داشتن آن؛
۳- خود را مُزین کردن بر لباس تقوا و للهیت؛ تزودوا فان خیر الزادی التقوا؛ همان طوری که لباس زینت و سبب حفاظت انسان است، با تفوا ایمان و شخصیت انسان حفاظت می شود؛
۴- ایجاد انگیزه عمل بر خود، عمل صالح؛ و قل اعملوا فسیرالله عملکم؛
۵- تمرکز فکر و هواس؛ انسان زمانی که علم را با تمرکز نخواند؛ علمش مفید و مثمر نخواهد بود. هواس طالب باید با کتاب و گفتههای استاد باشد که حتی زمانی تکرار آن را فراموش نکند؛
۶- یک طالب باید هدفمند درس بخواند؛ هدفش همچون انبیای الهی، نجات کشتی که هر آنی احتمال غرق آن میرود، در پی نجات آن باشد. هدف طالب باید خیلی بلند و مشخص باشد. شما کسی را دیدهاید که بدون تعین مسیر به هدفش برسد، حتی مسافر؟؛
۷- خود باوری؛ عزت نفس و عدم دست کم گرفتن خود، تمام دنیا به خاک پای طالب العلم نمیرسد. فرشتگان بالهای خود را زیر پای پول داران و سرودمندان پهن نمیکنند؛ بلکه زیر پای طالب العلم پهن میکنند؛
۸- طالب العلم باید مؤدب باشد، بی ادب محروم گشت از فضل رب، الدین کله ادب.
لا میراث کلأدب. الادب جنةللناس. کوچکان به بزرگان و بزرگان به کوچکان احترام کنند.
از استادم حضرت شیخ الا اسلام؛ همیشه تاکید می کرد که حتی پای خود را به سوی کتاب دراز نکنید؛
۹- شکر گزار این نعمت رب العالمین، که من را از خانواده و قومم انتخاب کرد. و مرا جزی میراثبران انبیا قرار داد. این عزت را نباید دست کم گرفت. طالب العلم نباید از هیچکس و هیچ چیزی متاثر شود.
از اینکه ثروت ندارید هیچ غمگین نباشید و روزی می رسد که ثروتمدان پا بوس و کفش راستگر شما میشوند.
📝مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
👍6
در سودان چهمیگذرد؟
امروز آنچه در سودان اتفاق میافتاد از دید جهان اسلام پنهان مانده است.
از برخیها سخنان عجیب و غریبی به گوش میرسد؛ اتفاقات ناگواری که در سودان رخ میدهد، چندین برابر سختتر و دشوارتر از غزه اند.
وا اسلاما وا معتصما وا عمرا!!! 😭
چرا قلمها خشکیده و بردهانها مهر سکوت زده شده و وجدانها خوابیدهاند؟
چرا ریشهٔ درخت اسلام، در اکناف جهان، از دست هرکس و ناکس با تبر زده میشود؟
از کجا گویم و از که شکوه کنم؟!
ای که دستت میرسد کاری بکن، حد اقل دعای!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
امروز آنچه در سودان اتفاق میافتاد از دید جهان اسلام پنهان مانده است.
از برخیها سخنان عجیب و غریبی به گوش میرسد؛ اتفاقات ناگواری که در سودان رخ میدهد، چندین برابر سختتر و دشوارتر از غزه اند.
وا اسلاما وا معتصما وا عمرا!!! 😭
چرا قلمها خشکیده و بردهانها مهر سکوت زده شده و وجدانها خوابیدهاند؟
چرا ریشهٔ درخت اسلام، در اکناف جهان، از دست هرکس و ناکس با تبر زده میشود؟
از کجا گویم و از که شکوه کنم؟!
ای که دستت میرسد کاری بکن، حد اقل دعای!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
😢4
نویسندهای که عاشق میشود، روز را شب میبیند و شب را زیباتر از روشنایی روز. او میداند آرامش بامداد، قلمِ افسارگسیختهاش را کمی رام میکند. به مهتاب مینگرد و از محبوبش مینویسد. لبخندی بر لب دارد. گویا چهرهٔ معشوقهاش در نگاه مهتاب میدرخشد. مینویسد تا آنجا که جوهر قلم یاری کند. قلم نیز رقصکنان و بیمنت واژگان را پشت هم ردیف میکند. دیگر ناز نمیکند و بر صفحهٔ کاغذ دفتری روان میشود. دوستی میشود بیهمتا. نمیگذارد دل شکستهٔ دوستش بیشتر بشکند. نمیگذارد اندیشههای پریشان او در کوچهپسکوچههای ذهنش خاک بخورد. از جوهر وجودش برای رفیق گرمابهوگلستانش مایه میگذارد.
اینجا تنها جایی است که قلم خود پا پیش میگذارد و مرهمی بر دل رنجیدهٔ دوستش میشود.
✍محمدعلی کاظمی نصرآبادی
https://t.me/pkgtryu
اینجا تنها جایی است که قلم خود پا پیش میگذارد و مرهمی بر دل رنجیدهٔ دوستش میشود.
✍محمدعلی کاظمی نصرآبادی
https://t.me/pkgtryu
❤4👍2
💢 آیا هنوز قلم به دست نگرفتهاید؟
#خلاقیت_در_نویسندگی
شاید بارها به خود گفتهاید "وقتی بیشتر یاد گرفتم، شروع میکنم به نوشتن"، یا "هنوز آماده نیستم، باید بیشتر بخوانم و تمرین کنم". اما حقیقت این است که هیچوقت زمان کاملی برای شروع وجود ندارد. نویسندگی، مهارتی است که با تمرین و ممارست به دست میآید.
منتظر آموختن تمام فوت و فنهای نویسندگی نباشید. بهترین راه برای یادگیری، نوشتن است. با نوشتن، میتوانید سبک خود را پیدا کنید، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید و به مرور زمان پیشرفت کنید.
پس همین حالا یک دفترچه بردارید و شروع کنید به نوشتن. یک پاراگراف، یک صفحه، یک داستان کوتاه... مهم نیست چقدر مینویسید، مهم این است که شروع کنید.
https://t.me/pkgtryu
#خلاقیت_در_نویسندگی
شاید بارها به خود گفتهاید "وقتی بیشتر یاد گرفتم، شروع میکنم به نوشتن"، یا "هنوز آماده نیستم، باید بیشتر بخوانم و تمرین کنم". اما حقیقت این است که هیچوقت زمان کاملی برای شروع وجود ندارد. نویسندگی، مهارتی است که با تمرین و ممارست به دست میآید.
منتظر آموختن تمام فوت و فنهای نویسندگی نباشید. بهترین راه برای یادگیری، نوشتن است. با نوشتن، میتوانید سبک خود را پیدا کنید، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسید و به مرور زمان پیشرفت کنید.
پس همین حالا یک دفترچه بردارید و شروع کنید به نوشتن. یک پاراگراف، یک صفحه، یک داستان کوتاه... مهم نیست چقدر مینویسید، مهم این است که شروع کنید.
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
❤4
از اینجا میبوسمت
دراین ایام حاجیان پروانوار دورشمع عشق میسوزند و میبوسند و میسازند.
آره! صفات عاشقان همچنین است.
یــارب! دل یادی ز کعــبه و جمع حـاجـیان کرده
آرزوی بوسه برگنبد خضراء و قبر نبیجان کرده
مـن که دورم ز یـثرب و بطــحـای آن
لیک بوسه میزنم و دل تسلی میدهم
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
دراین ایام حاجیان پروانوار دورشمع عشق میسوزند و میبوسند و میسازند.
آره! صفات عاشقان همچنین است.
یــارب! دل یادی ز کعــبه و جمع حـاجـیان کرده
آرزوی بوسه برگنبد خضراء و قبر نبیجان کرده
مـن که دورم ز یـثرب و بطــحـای آن
لیک بوسه میزنم و دل تسلی میدهم
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
❤7
کانال رسمی طلوع دانش
21.pdf
شمارهٔ بیستویکم دوهفته نامه طلوع دانش منتشر شد!
Forwarded from پسر نویسنده (ربات لایک چالش)
اشتراک کننده7️⃣
آقای: مصطفی”توکلی”
متن: به گُل گفتم عِشق را تفسیر کن!
در جوابم بگفتا، عشق عشق است، از من زیبا و رنگینتر است
به شمع گفتم عشق را تفسیر کن!
در جوابم بگفتا؛ از من روشنتر و سوزانتر است
به جناب عشق بگفتم که توچیستی؟
بگفتا من دلربای بیش نیستم!
اشتراک کنید و پرمیوم جایزه بگیرید.✔️
@Pesar_nawisnda
آقای: مصطفی”توکلی”
متن: به گُل گفتم عِشق را تفسیر کن!
در جوابم بگفتا، عشق عشق است، از من زیبا و رنگینتر است
به شمع گفتم عشق را تفسیر کن!
در جوابم بگفتا؛ از من روشنتر و سوزانتر است
به جناب عشق بگفتم که توچیستی؟
بگفتا من دلربای بیش نیستم!
اشتراک کنید و پرمیوم جایزه بگیرید.✔️
@Pesar_nawisnda
❤4
پیام عید سعید قربان
تقبلالله منا و منكم صالح الأعمال،
عيدكم مبارك، كل عام وأنتم بخير
فرارسیدن عید سعید اضحی، عید یاد آوری و جان فشانـــی مخلصانه ابــراهــیــم خلیلالله"عــلیهالسلام" را بر شما دوستان عزیزم، خانواده شهدا و تمام امت اسلامی و علیالخصوص بر ملت مظلوم و رنجدیدهٔ غزه که فرزندان خود را ابراهیموار تقدیم ربشان کرده و میکنند و همچنان مجاهدین که در میدان نبرد در حالرزمیدناند؛ تبریک و تهنیت عرض میدارم و از صمیم قلــب آرزوی خوبی و خوشی را برای شما از ژرفای قلــب خواهانم.
به امید روزی که تمام سرزمینهای اسلامی از لوث دشمنان اسلام پاکگشته و مسلمانان آزادانه به زندگی خویش ادامه بدهند!
اخوکم؛ مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
تقبلالله منا و منكم صالح الأعمال،
عيدكم مبارك، كل عام وأنتم بخير
فرارسیدن عید سعید اضحی، عید یاد آوری و جان فشانـــی مخلصانه ابــراهــیــم خلیلالله"عــلیهالسلام" را بر شما دوستان عزیزم، خانواده شهدا و تمام امت اسلامی و علیالخصوص بر ملت مظلوم و رنجدیدهٔ غزه که فرزندان خود را ابراهیموار تقدیم ربشان کرده و میکنند و همچنان مجاهدین که در میدان نبرد در حالرزمیدناند؛ تبریک و تهنیت عرض میدارم و از صمیم قلــب آرزوی خوبی و خوشی را برای شما از ژرفای قلــب خواهانم.
به امید روزی که تمام سرزمینهای اسلامی از لوث دشمنان اسلام پاکگشته و مسلمانان آزادانه به زندگی خویش ادامه بدهند!
اخوکم؛ مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
❤2
عید در دیار غربت
#بازنشر
امروز ساعت شش صبح است که باچندی از دوستانم روانۀ مصلی میشوم، شهر زاهدان بوی خوشی از صفا و صمیمیت را به مشامم میرساند؛ شبش چراغانی و روزش نورانی و عطرآگین است؛ چون امروز عید قربان است، عید گسستن و رهایی از قید زنجیرهایی نفسانی است که از دیر زمان اسیر آنهستیم، امروز روزی شادی و سرور است. همه مردم را شاد میبینم ولی خود را غمگین. سرازیر شدن سیلآسای مردم، انسان را به یاد میدان محشر میاندازد.
ساعت ۶/۳۰ به مصلی زاهدان میرسیم. سخنرانی شیخ بدری تمام میشود و حضرت (شیخ الاسلام مولاناعبد الحمید "حفظه الله") به سخنرانی می پر دازند و در لابهلای سخنرانیاش این جمله به گوشم میرسد: «ما مسلمانان به ملت[دین[ ابراهیم افتخار میکنیم.»
بعد از اتمام نماز و خطبه، هرکس طبق رسم مروجه عزیزان خود را به آغوش گرفته ( مصافحه و معانقه) میکنند ولی هاج واج نگاه میکنم، من تگوتنها ماندهام، دور واطرافم را نگاه میکنم، شاید دوستی یا آشنایی را مشاهده کنم، تا همراهش کمی درددل کنم؛ اما در بین اینجمع غفیر هیچ آشنایی به چشمم نمیخورد، همه نا آشنا و بیگانهاند.
این جاست که بغض گلویم را میفشارد و غم بالایغم افزوده میشود؛ اما چاره ای جز تحمل این تنهاییها و دوریها نیست، بازهم خودم را تسلی میدهم و چنین زمزمه میکنم «کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور» اینجاست که سطل آبی بر نا امیدهایم میپاشم. در این چند لحظه دوران طفولیت، دوستان، پدر و مادر... را در ذهنم مرور میکنم؛ باخود میگویم: سپری کردن ایام عید در کنار پدر و مادر... داستان دیگر دارد!
به یاد آوری مهمانیها دید و بازدیدهای گذشته، این جاست که شادی را تبدیل به غمواندوه میکند.
در مسیر برگشت وقت از اتوبوس پیاده میشوم، هرکس را میبینم که به سوی خانهوکاشانه خود روان هستند، برای ذبح قربانی خویش، حالا پاهایم توان رفتن به سوی مدرسه را ندارد.
با یک جهان غموغصه بهمدرسه بر میگردم، مدرسه را خالی از همهکس و همهچیز می یابم؛ اینجاست که به حسترتم افزوده میشود و آزردهخاطرتر میشوم.
بله! مسافرت و دوری از شهر و دیار مشکلات عدیدۀ را به دنبال دارد که باید تحملشانکرد.
«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی»
تا سختی را متحمل نشوی، راحتی را نخواهید دید. از پس هر سختی آسانیست.
اما؛ نباید در مقابل هرچیز و ناچیز سر تسلیم خم کرد، از خود صبر و شکیبای نشان بدهیم؛ چون هدف یک مسلمان بالاتر از زندگی آن است، پس بیایید برای هدف خود زندگی کنیم نه برای تن خود!
سال۱۳۹۷
نکته: این روزگار سخت بعد از گذشت سالها بازهم به پایان نرسیده است.
✍مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
#بازنشر
امروز ساعت شش صبح است که باچندی از دوستانم روانۀ مصلی میشوم، شهر زاهدان بوی خوشی از صفا و صمیمیت را به مشامم میرساند؛ شبش چراغانی و روزش نورانی و عطرآگین است؛ چون امروز عید قربان است، عید گسستن و رهایی از قید زنجیرهایی نفسانی است که از دیر زمان اسیر آنهستیم، امروز روزی شادی و سرور است. همه مردم را شاد میبینم ولی خود را غمگین. سرازیر شدن سیلآسای مردم، انسان را به یاد میدان محشر میاندازد.
ساعت ۶/۳۰ به مصلی زاهدان میرسیم. سخنرانی شیخ بدری تمام میشود و حضرت (شیخ الاسلام مولاناعبد الحمید "حفظه الله") به سخنرانی می پر دازند و در لابهلای سخنرانیاش این جمله به گوشم میرسد: «ما مسلمانان به ملت[دین[ ابراهیم افتخار میکنیم.»
بعد از اتمام نماز و خطبه، هرکس طبق رسم مروجه عزیزان خود را به آغوش گرفته ( مصافحه و معانقه) میکنند ولی هاج واج نگاه میکنم، من تگوتنها ماندهام، دور واطرافم را نگاه میکنم، شاید دوستی یا آشنایی را مشاهده کنم، تا همراهش کمی درددل کنم؛ اما در بین اینجمع غفیر هیچ آشنایی به چشمم نمیخورد، همه نا آشنا و بیگانهاند.
این جاست که بغض گلویم را میفشارد و غم بالایغم افزوده میشود؛ اما چاره ای جز تحمل این تنهاییها و دوریها نیست، بازهم خودم را تسلی میدهم و چنین زمزمه میکنم «کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور» اینجاست که سطل آبی بر نا امیدهایم میپاشم. در این چند لحظه دوران طفولیت، دوستان، پدر و مادر... را در ذهنم مرور میکنم؛ باخود میگویم: سپری کردن ایام عید در کنار پدر و مادر... داستان دیگر دارد!
به یاد آوری مهمانیها دید و بازدیدهای گذشته، این جاست که شادی را تبدیل به غمواندوه میکند.
در مسیر برگشت وقت از اتوبوس پیاده میشوم، هرکس را میبینم که به سوی خانهوکاشانه خود روان هستند، برای ذبح قربانی خویش، حالا پاهایم توان رفتن به سوی مدرسه را ندارد.
با یک جهان غموغصه بهمدرسه بر میگردم، مدرسه را خالی از همهکس و همهچیز می یابم؛ اینجاست که به حسترتم افزوده میشود و آزردهخاطرتر میشوم.
بله! مسافرت و دوری از شهر و دیار مشکلات عدیدۀ را به دنبال دارد که باید تحملشانکرد.
«بسیار سفر باید تا پخته شود خامی»
تا سختی را متحمل نشوی، راحتی را نخواهید دید. از پس هر سختی آسانیست.
اما؛ نباید در مقابل هرچیز و ناچیز سر تسلیم خم کرد، از خود صبر و شکیبای نشان بدهیم؛ چون هدف یک مسلمان بالاتر از زندگی آن است، پس بیایید برای هدف خود زندگی کنیم نه برای تن خود!
سال۱۳۹۷
نکته: این روزگار سخت بعد از گذشت سالها بازهم به پایان نرسیده است.
✍مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
😢5
دیدار با والی هرات
دیدوبازدید از مقام ولایت هرات و ملاقات با شیخ نوراحمد اسلامجار و معاونشان مهاجر فراهی در مقام ولایت
امروز به بهانهٔ عیدمبارکی سری به مقام ولایت هرات و دیدار با مقامات بلند پایه و بزرگان امارت اسلامی داشتیم.
قبلا شنیده بودم که ملاقات با مقامات بلند پایهٔ امارت اسلامی، امر بس دشوارییست، ولی آنچه میگفتند، من عکس آنرا یافتهام: انسانهای مهربان، علماییکه سر و سیرت آنها مطابق با سنت نبوی بود. بدون کدام تکلیف، با شناس و نا شناس، مصافحه و معانقه میکردند. جواب تمام به تمام سؤالات پاسخ میدادند. گروههای مختلفی با والی و بزرگان امارت اسلامی دیدار میکردند.
مسؤلین که آنجا تشریف داشنتد؛ در همان مجلس عیدیشان هم روی بهترشدن اوضاع امنیتی کشور بحث و گفتوگو داشتند.
در همین گفتوشنود یکی از والی پرسید: امروز "روز عیدقربان" در هرات که کدام اتفاقی یا رویدادی رخ نداده است؟
شیخ پاسخ داد: نه تنها در هرات؛ بلکه در کل کشـور الحمدلله هیچ اتفاقی ناگواری رخ نداده است.
پ ن: قدر و منزلت خادمان، حاکمان و نظام اسلامی خود را بدانید و اگرنه روزی حسرت میخورید!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
دیدوبازدید از مقام ولایت هرات و ملاقات با شیخ نوراحمد اسلامجار و معاونشان مهاجر فراهی در مقام ولایت
امروز به بهانهٔ عیدمبارکی سری به مقام ولایت هرات و دیدار با مقامات بلند پایه و بزرگان امارت اسلامی داشتیم.
قبلا شنیده بودم که ملاقات با مقامات بلند پایهٔ امارت اسلامی، امر بس دشوارییست، ولی آنچه میگفتند، من عکس آنرا یافتهام: انسانهای مهربان، علماییکه سر و سیرت آنها مطابق با سنت نبوی بود. بدون کدام تکلیف، با شناس و نا شناس، مصافحه و معانقه میکردند. جواب تمام به تمام سؤالات پاسخ میدادند. گروههای مختلفی با والی و بزرگان امارت اسلامی دیدار میکردند.
مسؤلین که آنجا تشریف داشنتد؛ در همان مجلس عیدیشان هم روی بهترشدن اوضاع امنیتی کشور بحث و گفتوگو داشتند.
در همین گفتوشنود یکی از والی پرسید: امروز "روز عیدقربان" در هرات که کدام اتفاقی یا رویدادی رخ نداده است؟
شیخ پاسخ داد: نه تنها در هرات؛ بلکه در کل کشـور الحمدلله هیچ اتفاقی ناگواری رخ نداده است.
پ ن: قدر و منزلت خادمان، حاکمان و نظام اسلامی خود را بدانید و اگرنه روزی حسرت میخورید!
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
❤11👍1🤯1
عید و فرهنگهای مردمی
عادت دیرنهٔ افغانهاست که سهروزعید دربخانهٔشان به روی همه باز و سفرهٔشان برایهمگان پهن است؛ اما هر قومی را رسمیست.
دیروز با چندی از دوستانم جای دعوت بودیم، سفرهٔ میزبان را مزین با انواع میوههای تروخشک و با یک چیدهمان خاص یافتیم.
بعد از کمی خوردونوش؛ یکی از دوستان به میزبان گفت، "غذا را زودتر بیار که ما رفتنی هستیم" این بیچاره هم نمیدانست که غذای عرفی این مردم، همین است وبس. من خوب متوجه میزبان بودم که چطور کلافه شده و سریع رفت تا ببیند که غذا هست یانه، بعد از پرسوجو، کمی غذا دستش افتاد و آن هم معلوم نبود که از کی باقی مانده است.
پ ن: متوجه رسمورسومات مردمی باشیم تا نشود سبب خجالت وکم آوردن میزبان، نزد مهمانش شود!
✍مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
عادت دیرنهٔ افغانهاست که سهروزعید دربخانهٔشان به روی همه باز و سفرهٔشان برایهمگان پهن است؛ اما هر قومی را رسمیست.
دیروز با چندی از دوستانم جای دعوت بودیم، سفرهٔ میزبان را مزین با انواع میوههای تروخشک و با یک چیدهمان خاص یافتیم.
بعد از کمی خوردونوش؛ یکی از دوستان به میزبان گفت، "غذا را زودتر بیار که ما رفتنی هستیم" این بیچاره هم نمیدانست که غذای عرفی این مردم، همین است وبس. من خوب متوجه میزبان بودم که چطور کلافه شده و سریع رفت تا ببیند که غذا هست یانه، بعد از پرسوجو، کمی غذا دستش افتاد و آن هم معلوم نبود که از کی باقی مانده است.
پ ن: متوجه رسمورسومات مردمی باشیم تا نشود سبب خجالت وکم آوردن میزبان، نزد مهمانش شود!
✍مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
❤2🥰2😱1
آخرت را فراموش نکنید
از رسول پاک صلیالله علیهوسلم روایت است که میفرماید: «تمام چشمها در روز قیامت گریه میکنند؛ مگر چشمی که از خشیت خدا اشک ریخته و چشمی که فروبستهٔ آن را از محارم الله و چشمی که شب گزرانیده و نگهبانی کرده در راه الله.»
ای بندگان خدا، در فرخنای زندگی خویش، زاد و توشه بفرستید"برای قیامت خود" تا شما را از حول و هراس روز بزرگ حافظت کند.
از واقع شدن در روز بزرگ، از زلزله روز بزرگ، و از عذاب دائمی؛ در حراس باشید؛ چون عمر انسان خیلی کم و وقت بسیار کوتاه، توشهرا خیلی اندک، هول و حراس زیاد، عذاب دراز مدت، روزهولناک و سنگینی، در انتظار شماست.
ما از خداستیم و بسوی خدا بر میگردیم.
پس کسی که رزوگارش را با معصیت سپری کرده و بهشت را به جهنم بدل کرده، بجای سود، زیان کرده و عزت را به ذلت بدل کرده؛[افسوس و حسرتش باد!]
ابن الجوزی|بستان الواعظین
ترجمه: مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
از رسول پاک صلیالله علیهوسلم روایت است که میفرماید: «تمام چشمها در روز قیامت گریه میکنند؛ مگر چشمی که از خشیت خدا اشک ریخته و چشمی که فروبستهٔ آن را از محارم الله و چشمی که شب گزرانیده و نگهبانی کرده در راه الله.»
ای بندگان خدا، در فرخنای زندگی خویش، زاد و توشه بفرستید"برای قیامت خود" تا شما را از حول و هراس روز بزرگ حافظت کند.
از واقع شدن در روز بزرگ، از زلزله روز بزرگ، و از عذاب دائمی؛ در حراس باشید؛ چون عمر انسان خیلی کم و وقت بسیار کوتاه، توشهرا خیلی اندک، هول و حراس زیاد، عذاب دراز مدت، روزهولناک و سنگینی، در انتظار شماست.
ما از خداستیم و بسوی خدا بر میگردیم.
پس کسی که رزوگارش را با معصیت سپری کرده و بهشت را به جهنم بدل کرده، بجای سود، زیان کرده و عزت را به ذلت بدل کرده؛[افسوس و حسرتش باد!]
ابن الجوزی|بستان الواعظین
ترجمه: مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
❤2
اهل نوشتن
Photo
ز قصهاش شرم میآید مرا
قسمت اول
او سراپا غرق در خون بود. لباسهایش مندرس و تمام وجودش بوی خون میداد. چرک و چروک سر و صورتش را آلوده و گرسنگی کمرش را خم کرده بود. چنان لاغر و نهیف شده بود که رگهای جسمش از دور نمایان بود، تو گمان میکردی که پیر مردِ هشتاد سالهٔیست، حالا که کودکِ ده سالهٔ بیش نبود، کودکی که هنوز دهانش بوی شیر مادر میداد، او آرمانهای دور و درازی به سر میپرورانید، اما روزگار زندگیش را تیره و تار، ناسازگاریِ زمان، امیدهایش را به نا امیدی مبدل کرده بود.
او دیگر مکتب و مدرسه، آموزش و پرورش را فراموش کرده و چون یوسف گم گشته، کوچه به کوچه دنبال پدر و مادر میگشت، آدرس خانه را گم کرده، قوم و قبیلهاش همه و همه به باد نابودی رفته و هم اکنون هیچکسی را نمی شناسد، خانهوکاشانهاش به تلهخاک مبدل گشته، تو با دیدنش به یاد اصحاب کهف میافتی و گمان میکنی که از قرنها قبل خوابیده و حالا سر از مغارهها بالا کرده که نه پولی میشناسد و نه رسم و رسومِ مردمی را؛ البته مقصر هم نیست؛ چون از هشت ماه بدینسو، نه آبی دیده و نه نانی. خوراکش علوفهٔ حیوانات و بوتههای کوهوصحرا بوده، یا هم به علت غرش گوش خراش توپ و تانک از زمین و آسمان، دلی در دلبندش نگذاشته بود و تماماً حواس باخته شده بود.
او بعد از تفحص و تجسس به دنبال خانوادهاش، نا امید گشته و کنار دیواری مینشیند و حُقحُقکنان میگیرید، من با مشاهدهٔ چنین صحنهٔ "طاقتم تاق گشت" گریههای زار زارش، نجوای طفلکانهاش، همچون بُم در گوشم صدا میداد، عرق شرم جبینم را تر کرده و با خود میگویم، ای کاش ای کاش، خداوند چنین صحنهٔ غمانگیز را به من نشان نمیداد و قبل از دیدن چنین صحنهٔ دلخراش، جانم را میگرفت! دیدن چنین صحنهٔ غمانگیز دلِ بس سخت میخواهد.
آری! این طفل همان طفلک فلسطینی "غزهٔ"است، همان طفلکی که از ماهها بدینسو آوارهگشته، این کودک معصوم نه از من و نه از تو؛ بلکه از تمام عالم اسلام شکوه کرده و با خودش چنین زمزمه میکرد:
من از بیگانه گان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشناکرد
او علت نابسامانیهای امت مسلمه و مصیبتهای پی در پی را، از کبکبه و دبدبهٔ دشمنان اسلام نمیداند؛ و میگوید: هر آنچه که امروزه از درد و مصیبت به سر ما مسلمانان میآید، مقصر واقعی خود مسلماناناند و همچنان به شکوه خود ادامه میدهد و مسلمین خواب رفته و خود فروخته را خطاب قرار میدهد:
من از اسرائیل غدار نمی ترسم؛ ولی از نامردی نامردان، میترسم
ز کافران هراسم نیست؛ ولی از مُسلمِخائن
که ما را ترک کرد در میدان، هر بار و هردم، میترسم
فلسطین را میتوان آزاد، ز اشغال صهائینکرد
بر آنملت کهباشد تحتِاستثمار نا اهلان، میترسم
هراسم نیست دریندنیا اگر آتشزنند منرا
از آن مسلم که او با من، بُوَد غدار، میترسم
تنمسوزد بدنسوزد مرا باکی نیست
ولی سوزد همه سوزد، من از ارتداد خیلیها، میترسم.
این کودک بلندهمت از جسم و تنش، از غمهای چون کوه بر سرش، از شکم گرسنهاش، هراسی ندارد، ولی او به قول رسول پاک: از ایمان و حفظ دین مسلمانان در هراس است...
ادامه دارد...
✍مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
قسمت اول
او سراپا غرق در خون بود. لباسهایش مندرس و تمام وجودش بوی خون میداد. چرک و چروک سر و صورتش را آلوده و گرسنگی کمرش را خم کرده بود. چنان لاغر و نهیف شده بود که رگهای جسمش از دور نمایان بود، تو گمان میکردی که پیر مردِ هشتاد سالهٔیست، حالا که کودکِ ده سالهٔ بیش نبود، کودکی که هنوز دهانش بوی شیر مادر میداد، او آرمانهای دور و درازی به سر میپرورانید، اما روزگار زندگیش را تیره و تار، ناسازگاریِ زمان، امیدهایش را به نا امیدی مبدل کرده بود.
او دیگر مکتب و مدرسه، آموزش و پرورش را فراموش کرده و چون یوسف گم گشته، کوچه به کوچه دنبال پدر و مادر میگشت، آدرس خانه را گم کرده، قوم و قبیلهاش همه و همه به باد نابودی رفته و هم اکنون هیچکسی را نمی شناسد، خانهوکاشانهاش به تلهخاک مبدل گشته، تو با دیدنش به یاد اصحاب کهف میافتی و گمان میکنی که از قرنها قبل خوابیده و حالا سر از مغارهها بالا کرده که نه پولی میشناسد و نه رسم و رسومِ مردمی را؛ البته مقصر هم نیست؛ چون از هشت ماه بدینسو، نه آبی دیده و نه نانی. خوراکش علوفهٔ حیوانات و بوتههای کوهوصحرا بوده، یا هم به علت غرش گوش خراش توپ و تانک از زمین و آسمان، دلی در دلبندش نگذاشته بود و تماماً حواس باخته شده بود.
او بعد از تفحص و تجسس به دنبال خانوادهاش، نا امید گشته و کنار دیواری مینشیند و حُقحُقکنان میگیرید، من با مشاهدهٔ چنین صحنهٔ "طاقتم تاق گشت" گریههای زار زارش، نجوای طفلکانهاش، همچون بُم در گوشم صدا میداد، عرق شرم جبینم را تر کرده و با خود میگویم، ای کاش ای کاش، خداوند چنین صحنهٔ غمانگیز را به من نشان نمیداد و قبل از دیدن چنین صحنهٔ دلخراش، جانم را میگرفت! دیدن چنین صحنهٔ غمانگیز دلِ بس سخت میخواهد.
آری! این طفل همان طفلک فلسطینی "غزهٔ"است، همان طفلکی که از ماهها بدینسو آوارهگشته، این کودک معصوم نه از من و نه از تو؛ بلکه از تمام عالم اسلام شکوه کرده و با خودش چنین زمزمه میکرد:
من از بیگانه گان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشناکرد
او علت نابسامانیهای امت مسلمه و مصیبتهای پی در پی را، از کبکبه و دبدبهٔ دشمنان اسلام نمیداند؛ و میگوید: هر آنچه که امروزه از درد و مصیبت به سر ما مسلمانان میآید، مقصر واقعی خود مسلماناناند و همچنان به شکوه خود ادامه میدهد و مسلمین خواب رفته و خود فروخته را خطاب قرار میدهد:
من از اسرائیل غدار نمی ترسم؛ ولی از نامردی نامردان، میترسم
ز کافران هراسم نیست؛ ولی از مُسلمِخائن
که ما را ترک کرد در میدان، هر بار و هردم، میترسم
فلسطین را میتوان آزاد، ز اشغال صهائینکرد
بر آنملت کهباشد تحتِاستثمار نا اهلان، میترسم
هراسم نیست دریندنیا اگر آتشزنند منرا
از آن مسلم که او با من، بُوَد غدار، میترسم
تنمسوزد بدنسوزد مرا باکی نیست
ولی سوزد همه سوزد، من از ارتداد خیلیها، میترسم.
این کودک بلندهمت از جسم و تنش، از غمهای چون کوه بر سرش، از شکم گرسنهاش، هراسی ندارد، ولی او به قول رسول پاک: از ایمان و حفظ دین مسلمانان در هراس است...
ادامه دارد...
✍مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
👍2😱1😢1
ز قصهاش شرم میآید مرا
قسمت دوم
گرچه کودکم؛ اما فکر و ذهنم خوب درک میکند که امروز در جهان اسلام و علیالخصوص در غزهٔ غمزدهام چهمیگذرد و وضعیت جهان و غزه را گامبهگام رصد میکنم. او با افکارش کلنجار میرفت و همانند سلطان صلاحالدین ایوبی سکوت را ترجیح داده و ذهن و فکرش گرفتار بود، خنده و شوخی را تا آزادی قدس از زندگیش بدورد گفته بود. چطور خنده و شادی کنم، در حالی که قدس اسیر و مردم مظلوم هر روز قتل عام میشوند؟
او با همان طفولیت و افکار بچهگانهاش، میخواهد درسی برای حاکمان و خبرگان این عصر بدهد، و خطاب به آنها میگوید: شما بهمقدار یک طفل درک و احساس ندارید، شما وجدان ندارید، شما که خودفروخته هستید؛ همه چیز را بفروشید ولی نه دین و اسلام را. شمایی که غیرت اسلامی را به باد فراموشی سپردهاید؛ چرا مانع جهاد و جان فشانی دیگران میشوید؟
چرا و هزار چراهای دیگر، ذهن این طفلک معصوم را به خود درگیر کرده بود، ولی بازهم همانند یک سیاست مدار از سیاستش دست بر نمیداشت و مردانهوار سخن میگفت. او نه تنها حاکمان؛ بلکه تمام اقشار جامعه اسلامی را مقصر دانسته و آنها را به جهاد و بیداری اسلامی فرا میخواند.
وی از علمایی که مهر سکوت را بر دهان زدهاند
و حقایق را واضح بیان نمیکنند؛ سخت شکوه میکند و علت نا بسامانیهای کنونی را سکوت علما و حاکمان اسلامی می داند.
او همچنان پا فشاری میکند و میگوید: آزادی قدس آرمان من است. قدس، مقدس است و ابنای نجس و نا پاک قرده و خنازیر در این سرزمین پاک، جا ندارند. إن الله جمیل، یحبالجمال؛ خدا پاک و پاکان را دوست دارد. لذا با مشرک و نجس سازش و مدارا، حرام است.
تا آزادی یک و جبخاکم که زیر اشغال نا بخردان باشد؛ بر من حرام است که از جنگ و جهاد دست بر دارم و به زندگی خود ادامه بدهم. سختی و دشواریهای دنیا را بجان میخرم؛ اما بردگی و غلامی را هرگز. یک روز آزادانه زندگی کردن، برایم بهتر است از صد سال غلامگونه زندگی کردن. یا به تعبیر دیگر، یک روز شیرگونه زندگی کردن، بهتر از صدسال روباه گونه زندگی کردن است.
ادامه دارد...
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
قسمت دوم
گرچه کودکم؛ اما فکر و ذهنم خوب درک میکند که امروز در جهان اسلام و علیالخصوص در غزهٔ غمزدهام چهمیگذرد و وضعیت جهان و غزه را گامبهگام رصد میکنم. او با افکارش کلنجار میرفت و همانند سلطان صلاحالدین ایوبی سکوت را ترجیح داده و ذهن و فکرش گرفتار بود، خنده و شوخی را تا آزادی قدس از زندگیش بدورد گفته بود. چطور خنده و شادی کنم، در حالی که قدس اسیر و مردم مظلوم هر روز قتل عام میشوند؟
او با همان طفولیت و افکار بچهگانهاش، میخواهد درسی برای حاکمان و خبرگان این عصر بدهد، و خطاب به آنها میگوید: شما بهمقدار یک طفل درک و احساس ندارید، شما وجدان ندارید، شما که خودفروخته هستید؛ همه چیز را بفروشید ولی نه دین و اسلام را. شمایی که غیرت اسلامی را به باد فراموشی سپردهاید؛ چرا مانع جهاد و جان فشانی دیگران میشوید؟
چرا و هزار چراهای دیگر، ذهن این طفلک معصوم را به خود درگیر کرده بود، ولی بازهم همانند یک سیاست مدار از سیاستش دست بر نمیداشت و مردانهوار سخن میگفت. او نه تنها حاکمان؛ بلکه تمام اقشار جامعه اسلامی را مقصر دانسته و آنها را به جهاد و بیداری اسلامی فرا میخواند.
وی از علمایی که مهر سکوت را بر دهان زدهاند
و حقایق را واضح بیان نمیکنند؛ سخت شکوه میکند و علت نا بسامانیهای کنونی را سکوت علما و حاکمان اسلامی می داند.
او همچنان پا فشاری میکند و میگوید: آزادی قدس آرمان من است. قدس، مقدس است و ابنای نجس و نا پاک قرده و خنازیر در این سرزمین پاک، جا ندارند. إن الله جمیل، یحبالجمال؛ خدا پاک و پاکان را دوست دارد. لذا با مشرک و نجس سازش و مدارا، حرام است.
تا آزادی یک و جبخاکم که زیر اشغال نا بخردان باشد؛ بر من حرام است که از جنگ و جهاد دست بر دارم و به زندگی خود ادامه بدهم. سختی و دشواریهای دنیا را بجان میخرم؛ اما بردگی و غلامی را هرگز. یک روز آزادانه زندگی کردن، برایم بهتر است از صد سال غلامگونه زندگی کردن. یا به تعبیر دیگر، یک روز شیرگونه زندگی کردن، بهتر از صدسال روباه گونه زندگی کردن است.
ادامه دارد...
✍️مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
😢2
فراخوان همکاری با دوهفتهنامه طلوعدانش
کوتاهنویسی، زیبانویسی و شادنویسی، هدف ماست!
دوهفتهنامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوعدانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ بیستدوم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.
نوشتههای خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfgh
https://t.me/pkgtryu
https://t.me/pkgtryu
کوتاهنویسی، زیبانویسی و شادنویسی، هدف ماست!
دوهفتهنامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوعدانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ بیستدوم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.
نوشتههای خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfgh
https://t.me/pkgtryu
https://t.me/pkgtryu
Telegram
اهل نوشتن
تاملات و یادداشتها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
نوشتههای خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!