اهل نوشتن
185 subscribers
112 photos
9 videos
37 files
428 links
تاملات و یادداشت‌ها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشته‌های خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
Download Telegram
فلک کلاهی دارد بس الوان

گردش گردون براین است که گه‌گاهی می‌تابد؛ می‌بارد؛ می‌طراوت و گاه‌گهی هم می‌بُسد و می‌خشکد.
آری، لشکریان فاتح با الوان سفید فاتحِ کوه‌ودشت‌، شهرو‌بازار، قریه‌وقصبات شدند.
پهنه‌ای دامان دلم برف باران می‌شود
یک‌سفید خوب سرد را باز مهمان می‌شود

🌧برف باری در بیشتر از ولایات کشور
#کوتاه‌نوشت‌ها

مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
1👍1
زمستان می‌گذرد؛ امّا روسیاهی برای ذغال می‌ماند

درحالی قلم به‌دست گرفته‌ام که سرما چنان سوزان است که دندان‌بدندان می‌زند.
در این حال‌وهوای سرد، به یادی مردم مظلوم فلسطین و غزه افتادم و لحظهٔ خود را بجای آنها تصور کردم، که ما اگر دمی از خانه و وسایل گرمایشی دور باشیم، برایمان چقدر سخت و جانکاه‌است؛ امّا بالفرض اگر در غزه برف و باران و چنین سرمای سختی که ما با آن دسته پنجه نرم می‌کنیم، باشد، به نظر شما آنها چطور ایام بکمشان باشد؟ زنان و کودکان، پیران و کهنسالان، حالشان چگونه خواهد بود؟ این را هم نمی‌دانیم که از آسمان و زمین رحمت(برف و باران) یا عذاب(بم و باروت یا موشک و گلوله) فرو می‌آید؟
آری! چه سخت و چه آسان؛ همه اینها می‌گذرد، به قول معروف: «زمستان می‌گذرد؛ امّا روسیاهی برای ذغال می‌ماند» سختی‌ها و دشواری‌ها یکی پس از دیگر می‌گذرند، ولی روسیاهی و لکه‌ننگ و شرمساری، برای همیشه بر پیشانی حاکمان و مسؤلین که از دستشانکاری بر می‌آید و نمی‌کنند، باقی می‌ماند. ای که دستت می‌رسد کاری بکن.
ای اهل غزه صبور باشید چون که وعده خدا براین است که: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا؛ از پس ظلمت بسی خورشیدهاست»!
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور.
#کوتاه‌نوشت‌ها

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2👍1😢1
داستان پند آموز☺️
یک روز در پارک نشسته بودم فيسبوك خود را چک میکردم،
یک پسر بچه ۸ یا ۹ ساله آمد و گفت: کاکا یک بسته ساجق میخری ؟ و بوت های خوده رنگ میکنی ؟🥹
گفتم همرای مه پول نیست، ولی اگر میخواهی بنشین کنارم حالا دوستم می آید میخرم.
پسر گفت: خوب است و نشست🥰
بعد از مدتی گفت: کاکا در مبایلت چه را میبینی؟
گفتم در فضای مجازی میگردم
گفت فضای مجازی چیست کاکا؟🧐
خواستم جوابی بدهم که قابل درک یک پسر بچه ی ۸، ۹ ساله باشد
گفتم جان کاکا فضای مجازی جایست که نمیتوانی لمسش کنی ولی تمام رویاهایت را در آنجا میسازی.🫡
گفت کاکا من هم فضای مجازی را دوست دارم، مه هم زیاد میرم🤔
گفتم مگر انترنت داری؟
گفت نی کاکا، پدرم در زندان است، هر وقت دیدنش میروم نمیتوانم لمسش کنم ولی دوستش دارم.🥺
مادرم صبح ساعت ۷ بجه میره سر کار، شب ۱۰ بجه می آید که من میخوابم نمیتوانم ببنمش ولی دوستش دارم.🥺
وقتی برادر خوردم گریه میکند، نان را در آب میریزیم میخوریم فکر میکنیم سوپ است، تا حالی سوپ نخوردم ولی سوپ را دوست دارم.
من دوست دارم درس بخوانم و داکتر شوم ولی نمیتوانم مکتب بروم باید کار کنم، اما مکتب رفتن را دوست دارم🥺
کاکا جان حالا تو بگو این دنیای مجازی نیست؟
اشک هایم را پاک کردم و نتوانستم چیزی بگویم
فقط گفتم بلی جان کاکا، دنیای تو مجازی تر از دنیای من است🫠🥹☺️🥹☺️🫠
#نقل از دیگر

https://t.me/pkgtryu
😢5🤔2
Deleted Account
شماره_سیزدهم_دوهفته_نامه_طلوع_دانش_1.pdf
سیزدهمین شماره دوهفته‌نامه طلوع‌دانش منتشر شد.
فراخوان همکاری با دوهفته‌نامه طلوع‌دانش

کوتاه‌نویسی، زیبا‌نویسی و شاد‌نویسی، هدف ماست!

دوهفته‌نامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوع‌دانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ چهاردهم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.

مهلت ارسال نوشته‌ها↘️
تا روز پنجشنبه، ۱۴۰۲/۱۲/۱۷ نوشته‌های خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfghan9

https://t.me/pkgtryu
3
القرآن الذي تعزم علي ختمه في رمضان القادم، هل فتحته اليوم؟

‏‌من أحسن الاستعداد في شعبان قرآنا وقيامًا؛ تغنم في رمضان رحمة ومغفرة ورضوانا.

من الآن، اجعل لك نصيب من القرآن والقيام.
#کپی
https://t.me/pkgtryu
2
Forwarded from Elallah
متأسفانه امروز جامعه افغانی ما، بالخصوص مردم که در روستاها زندگی می‌کنند، بیشتر شان از دانش و علم برخوردار نمی باشند.
پیشنهاد من این است؛ که برای آگاهی بیشتر، کتابخانه های عمومی و جاهایی برای کتابخوانی ساخته شود و اشخاص باسواد تعیین گردد؛ تا کتاب های مفیدی را با برنامه‌ریزی دقیق و طبق نیازجامعه، برای مردم بخوانند!
نظر شما چیست؟
✍️ محمد موسی اشعری.
https://t.me/delnaveshtahaima
👍5
همیشه در پی اشتباه دیگران مباش؛ گه‌گاهی بر خود هم نظر افکن!

مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
👍2
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

فرق نمی‌کند چقدر دچار اضطراب و مشکلات شدهٔ، گرچه مصائب و شدائدت، به اندازهٔ برّ و بحر یا کوه دریا باشد؛ ولی این را به یاد داشته باش، که تنها "یاد الله آرامش دل می‌دهد".

مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2
فصل جدید زندگی

زندگی مراحلی مختلفی دارد، چون تولد؛ جوانی و نوجوانی، آموزش و ازدواج و...، رمضان هم فصل و مرحلی جدیدی در زندگی انسان‌هاست.

همان‌طوری که یک سال دارای فصل‌ها، ماه‌ها و روزهاست و در بین این فصول و شهور، ماهی به اسم بهار است و این ماه فصل رویدن، تراویدن و شادابی است، به همین‌منوال در میان این دوازده ماه، ماهی به اسم "رمضان" است که این ماه هم ماه تراوش و تراویح، ماه رحمت و مغفرت، ماه بذر و بزر، ماه کشت‌وکار می‌باشد.
پس در این فصل جدید و فرصت بی‌بدیل، ایمان خود را تکمیل و سرنوشت خویش را تعین کنید!


مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2
مصطفی توکلی

چرا مواظب گفتارمان نیستم؟
آنچه که می‌گویم و مواظب آن نیستم، علت‌های متعددی می‌توان داشته باشد:

۱ـ عدم تربیت درست خانوادگی؛

۲ـ عدم آموزش و پرورش درست از آموزگار و مدرسه؛

۳ـ عدم آگاهی کامل از دستورات ناب اسلام و عمل نکردن به آنها؛

۴ـ عدم معرفت خدا و عدم ناظر و گواه دانستن وی در همه جا و همه امور؛

۵ـ عدم مطالعه دقیق و برسی اخلاق سلف صالح و بزرگان دین؛

۶ـ عدم تمایل به فراگیری آداب و اخلاق اسلامی که ما را به گفتار و رفتار با دیگران راهنمایی کند؛

۷ـ عدم معرفت مقام انسانیت؛ چون وقتی به مقامی می‌رسیم، همه کس و همه چیز را فراموش کرده و دیگران را تحقیر می‌کنیم؛

۸ـ عدم شناخت حقوق همسایگی و شهروندی؛

۹ـ عدم انسان شناسی و روان شناسی؛

۱٠ـ عدم حس بشر دوستی و انسان دوستی...


https://t.me/pkgtryu
3
فراخوان همکاری با دوهفته‌نامه طلوع‌دانش

کوتاه‌نویسی، زیبا‌نویسی و شاد‌نویسی، هدف ماست!

دوهفته‌نامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوع‌دانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ پانزده هم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.
"ویژهٔ رمضان"

مهلت ارسال نوشته‌ها↘️
تا روز شنبه هفته آینده، نوشته‌های خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfgh👇https://t.me/pkgtryu
‌#سال‌نو

این سال گذشت و سال دیگری آمد.
این سال هم می‌گذرد و سال‌های دیگری می‌آیند، ولی مهم این است که در این سال چه بودی و چه شدی، از کجا بکجارسیدی؟!
بهار بودی زمستان شدی یا زمستان بودی بهار؟

پس دنبال تغییر باش نه دنبال: «سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت.» خیلی‌ از افراد، بنابر عدم معلومات دینی و اسلامی، در این روزها به دنبال "عیدی" بنام نوروز هستتند که این عید ریشهٔ در اسلام ندارد.
بنابراین بهار و سال جدید، فرصتی‌ست برای آغاز دوباره، برای تغییر سرنوشت.


مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2
رمضان و تحولات

رمضان، سمبلی از عبادت‌هاست.
با صداهای ملکوتی قرآنی ، دل‌ها آرام می‌یابد. با سجدهای خاشعانۀ نیمهٔ‌شبی، انسان عروج می‌کند و با اِحیای شب‌های ویژۀ فیضانی، به ثواب عبادات چندین هزارساله نایل می‌شود.
در رمضان، شیاطین به غول و زنجیر کشیده می‌شوند‌ و نفس‌ امارۀ انسانی، شکسته می‌شود.

رمضان فرصتی است برای تزیین نفس به نفیسه‌‌های اخلاق حسنه و تودیعش از خسیسه‌های اخلاق سیئه.
رمضان فرصتی است برای تخلیه شدن از چرکین‌های معصیت و تحلیه شدن به مرواریدهای طاعت.
رمضان فرصتی است برای صعود به بلندای کمال و دست یافتن به درجۀ وصال.
رمضان فرصتی است برای تجدید بیعت با خدا و رحمتی است برای تنظیف زنگار دلها.

وقتی بوی عطرآگین رمضان به مشام می‌رسد، نسیم باد صبایش می‌وزد و باران رحمتش می‌چکد، وجود انسانی تر‌وتازه گشته گل‌های معنویتش شکوفا می‌شود.

بدرالدین متقی

#ارسالی از اعضای کانال


https://t.me/pkgtryu
👍3
✍️ حقیقت دیانت اخلاق است.
اگر شما خدا را به هزار زبان اثبات کنید، ولی وجودتان شیطانی باشد فایده ندارد.
دین یعنی پاکیزگی اخلاقی.

خلاصه دین این است:
مجاهده با نفس و شفقت بر دیگران.

👤 عبدالكريم سروش

https://t.me/pkgtryu
3😱2
در عصر کنونی راه درست که کتاب و مطالعه باشد ترک شده و به بیراهه که همان دنیای مجازی است، به سرعت آخر در حال روان هستیم.

شاید کتاب به زبان بی‌زبانیش، بار بار ما را ندا سر دهد: که بیایید مرا بخوانید، بیایید گمشدهٔ‌تان را در لابلای اوراق من جستجو کنید، چرا دنبال چزی می‌گردید که جز نقصان دنوی و حسرت اخروی فایدهٔ دیگری در پی ندارد؟!

کتاب اگر زبان می‌داشت ما را با این وضعیت فعلی‌مان روز چند بار تنبه می‌کرد.

بیایید کتاب را دست کم نگیریم، چون که چرخش هستی با مطالعه و کتاب است و بس!

مصطفی توکلی


https://t.me/pkgtryu
2
از مدرسه تا مدرسه

#داستانک

✍️مصطفی توکلی

امروز از خواب بیدارشدم، ساعت را نگاه‌کردم که ده دقیقه از وقت شروع کلاس درس گذشته بود، با شتاب از مدرسه به سوی مدرسه حرکت کردم، هنگام که جلو درب مدرسه رسیدم، در را به رویم بسته و قفل، و نگهبان را خواب یافتم. هوا بارانی و باد شدید هم در حال وزیدن بود.
در تحیر بودم که آیا نگهبان را بیدار کنم یا خیر.
با خود گفتم، بگذار بنده خدا خواب است. انسان آزاری مکن!
فکر بدی به ذهنم خطور کرد که حالا باید از بالا دروازه پریده و خود را زودتر به درسگاه رساند.
از دروازهٔ که ارتفاعش بیش از دومتر می‌رسد بالا رفتم، لحظهٔ که خواستم که به بیرون بپرم، از قضا پایم به آهنی گیر می‌کند و از بالا به زمین می‌افتم و کاملا زخمی و گل‌الود می‌شوم.
با این سروضع، از شرم اینکه همسایه‌ها متوجه نوشوند و طلاب این وضعیت بد مرا نبینند، ساکت شدم و هیچ داد و بیدادی نکردم و شروع کردم به تنبه کردن خود که چرا از اول فکری درستی نکردی؟! خب حالا که کار از کار گذشته، تنبه چه سود؟!
تا اینکه دوباره سروسامان گرفته و لباس عوض می‌کنم، اینک کار که چند دقیقه انجامش می‌دادم، از دقیقه‌ها به ساعت‌ها انجامید. با خود نجوا می‌کردم: که، دست از طلب ندارم، تا کام من برآید/ یا جان رسد بجانان، یا جان زتن در آید.
با زمین خوردن نباید درس را ترک کرد،
«من جد و جد؛ جوینده یابنده است» گرچه به زمین خوردم و خسته شدم، ولی بازهم تلاشم بی‌هیچ نبود.

تمرین قصه نویسی، کارگاه آموزشی استاد عبدالرحمن عزام تیموری.

https://t.me/pkgtryu
2🥰1😁1
Forwarded from Deleted Account
2.pdf
3.2 MB