اهل نوشتن
185 subscribers
112 photos
9 videos
37 files
428 links
تاملات و یادداشت‌ها در حوزه ادبیات و فرهنگ!
نوشته‌های خود را اینجا: https://t.me/Tawakuli بفرستید!
Download Telegram
#ضرب_المثل
#بچه_خمیره_خدات_کریمه

✳️ زنی حامله نمی شد، شوهرش با او شرط کرد که اگر تا سال آینده بچه ای برای من به دنیا نیاوری طلاقت می دهم، زن نیز بسیار ناراحت شد و گفتار شوهر را به مادرش گفت؛ مادر گفت «غصه نخور خدا کریمه، روزی مرد تصمیم گرفت به مسافرت بازرگانی برود و به زن گفت تا مدتی طولانی برنمی گردد
دختر، مادرش را از تصمیم شوهر مطلع کرد مادر به دخترش گفت : روزی که شوهرت عازم سفر شد، به او بگو که حامله ای، بقیه اش با من.

◀️ اعلام خبر بارداری به شوهر

دختر به گفته مادرش عمل کرد و در موقع حرکت شوهر خبر حاملگی اش را به او داد، مرد بسیار خوشحال شد و به او سفارش کرد که مواظب خودش و بچه اش باشد مادر دختر هر روز چیز جدیدی به دخترش می آموخت؛

مثلاً می گفت : مانند زنان حامله بگو ویار دارم، روی شکمت پارچه ببند تا روز به روز بزرگ تر جلوه کند و همه خیال کنند تو حامله ای🤰

دختر نصایح مادر را به کار می گرفت و طوری وانمود می کرد که همه حاملگی اش را باور کردند🤰 پس ار 9 ماه، مادر دختر، آدمکی از خمیر درست کرد و در کاچو قرار داد و دخترش را در رختخواب زایمان بخواباند و به اقوام و خویشان زایمان دخترش را اطلاع داد🤱

مادر مشغول کار شد، اما دختر با اضطراب و دلهره به مادر می گفت : مادر، بچه خمیره، مادر می گفت: غصه نخور خدات کریمه، 😉اتفاقا در این لحظه سگی به منزل وارد شد و از فرصت استفاده کرده و خمیر را برداشت و برد😨

دختر از داخل اتاق فریاد می زد، مادر، سگ بچه را برد، مادر می گفت : غصه نخور خدا کریمه، مادر نزد دخترش آمد و گفت : داد بزن و گریه کن و بگو بچه را سگ برد 🐶و من هم توی کوچه می دوم و همین حرف ها را با صدای بلند به مردم می رسانم.

دختر باز هم به حرف مادرش گوش داد. دختر در منزل و مادر دختر در کوچه داد و فریاد راه انداخته بودند و مردم را به کمک می طلبیدند، مردم همراه با زن جهت پیدا کردن بچه در کوچه می دویدند از قضا به کوچه ای رسیدند که خرابه ای در انتهای آن قرار داشت و از درون آن صدای گریه نوزادی به گوش می رسید👶

مردم به آن جا هجوم بردند و نوزادی را مشاهده کردند و به تصور این که همان بچه است، آن را برداشتند مادر دختر، بچه را در بغل گرفت و شتابان به منزل برد و به دخترش گفت : غصه نخور بچه خمیره ! دیدی خدا کریمه ؟😄

سپس بچه را شست و لباس پوشاند و در رختخواب خواباند و همه مردم حتی شوهر زن که از سفر برگشت فکر کردند این بچه متعلق به همین زن می باشد😍

🕊کاربرد این ضرب المثل

جمله بچه خمیره، خدات کریمه ! به عنوان ضرب المثل گفته می شود زمانی که شخص در بحران مشکلات قرار می گیرد و برای حل آن ها راه چاره ای نمی بیند به عنوان تسلا و دلداری به او می گویند غصه نخور خدات کریمه، مگر قصه بچه خمیره خدات کریمه را فراموش کرده ای؟

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
3🥰1
گناه چنان اثر منفی و مخربی دارد که نه تنها سبب سلب توفیق عمل‌ِنیک از انسان شده؛ بلکه منجر به محرومیت از عبادت و سرازیر شدن مصیبت‌ها و کمی در رزق و روزی می‌شود.
#کوتاه‌نوشت‌ها

✍🏻مصطفی توکلی
https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2
بعضی از انسان‌ها چنان‌اند که اگر آنها را به خاطر انسانیت و آدمیت‌شان، احترام کنی، گمان می‌کنند که این‌فرد از من می‌ترسد و از ترس مرا احترام کرده است.
#کوتاه‌نوشت‌ها
مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
2
🌧 باران
باران رحمت پاک الهی‌ست
ولی امروزه بر اثرگناه عباد
این رحمت پاک چنان کم‌شده
که تمام خزندگان، درنگان،
پرندگان و چرندگان بر عدم آن
رنج می‌برند و گه‌گاهی که باران
می‌آید همه خوشحال و خرسند‌اند
*امروز باران می‌بارد
#کوتاه‌نوشت‌ها

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
1👍1
#داستانک

شغالی مرغ پيرزنی را دزديد، پيرزن در عقب او نفرين‌کنان فرياد زد: «وای! مرغ دو منی (۸ کيلويی) مرا شغال برد.»

شغال از اين مبالغه به شدت غضبناک شد و با نهايت تعجب و غضب به پيرزن دشنام داد.

در اين ميان روباهی به شغال رسيد و گفت: «چرا اين قدر برافروخته‌ای؟»

شغال جواب داد: ببين اين پيرزن چقدر دروغگو و بی‌انصاف است، مرغی را که يک چارک (۷۵۰ گرم) هم نمی‌شود، دو من می‌خواند!

روباه گفت: بده ببينم چقدر سنگين است؟ وقتی مرغ را گرفت، پا به فرار گذاشت و گفت: به پيرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند!!😂😅


https://t.me/+XZof_P-BWCtkNTI1
😁2
فلک کلاهی دارد بس الوان

گردش گردون براین است که گه‌گاهی می‌تابد؛ می‌بارد؛ می‌طراوت و گاه‌گهی هم می‌بُسد و می‌خشکد.
آری، لشکریان فاتح با الوان سفید فاتحِ کوه‌ودشت‌، شهرو‌بازار، قریه‌وقصبات شدند.
پهنه‌ای دامان دلم برف باران می‌شود
یک‌سفید خوب سرد را باز مهمان می‌شود

🌧برف باری در بیشتر از ولایات کشور
#کوتاه‌نوشت‌ها

مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
1👍1
زمستان می‌گذرد؛ امّا روسیاهی برای ذغال می‌ماند

درحالی قلم به‌دست گرفته‌ام که سرما چنان سوزان است که دندان‌بدندان می‌زند.
در این حال‌وهوای سرد، به یادی مردم مظلوم فلسطین و غزه افتادم و لحظهٔ خود را بجای آنها تصور کردم، که ما اگر دمی از خانه و وسایل گرمایشی دور باشیم، برایمان چقدر سخت و جانکاه‌است؛ امّا بالفرض اگر در غزه برف و باران و چنین سرمای سختی که ما با آن دسته پنجه نرم می‌کنیم، باشد، به نظر شما آنها چطور ایام بکمشان باشد؟ زنان و کودکان، پیران و کهنسالان، حالشان چگونه خواهد بود؟ این را هم نمی‌دانیم که از آسمان و زمین رحمت(برف و باران) یا عذاب(بم و باروت یا موشک و گلوله) فرو می‌آید؟
آری! چه سخت و چه آسان؛ همه اینها می‌گذرد، به قول معروف: «زمستان می‌گذرد؛ امّا روسیاهی برای ذغال می‌ماند» سختی‌ها و دشواری‌ها یکی پس از دیگر می‌گذرند، ولی روسیاهی و لکه‌ننگ و شرمساری، برای همیشه بر پیشانی حاکمان و مسؤلین که از دستشانکاری بر می‌آید و نمی‌کنند، باقی می‌ماند. ای که دستت می‌رسد کاری بکن.
ای اهل غزه صبور باشید چون که وعده خدا براین است که: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا؛ از پس ظلمت بسی خورشیدهاست»!
کلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور.
#کوتاه‌نوشت‌ها

✍🏻مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2👍1😢1
داستان پند آموز☺️
یک روز در پارک نشسته بودم فيسبوك خود را چک میکردم،
یک پسر بچه ۸ یا ۹ ساله آمد و گفت: کاکا یک بسته ساجق میخری ؟ و بوت های خوده رنگ میکنی ؟🥹
گفتم همرای مه پول نیست، ولی اگر میخواهی بنشین کنارم حالا دوستم می آید میخرم.
پسر گفت: خوب است و نشست🥰
بعد از مدتی گفت: کاکا در مبایلت چه را میبینی؟
گفتم در فضای مجازی میگردم
گفت فضای مجازی چیست کاکا؟🧐
خواستم جوابی بدهم که قابل درک یک پسر بچه ی ۸، ۹ ساله باشد
گفتم جان کاکا فضای مجازی جایست که نمیتوانی لمسش کنی ولی تمام رویاهایت را در آنجا میسازی.🫡
گفت کاکا من هم فضای مجازی را دوست دارم، مه هم زیاد میرم🤔
گفتم مگر انترنت داری؟
گفت نی کاکا، پدرم در زندان است، هر وقت دیدنش میروم نمیتوانم لمسش کنم ولی دوستش دارم.🥺
مادرم صبح ساعت ۷ بجه میره سر کار، شب ۱۰ بجه می آید که من میخوابم نمیتوانم ببنمش ولی دوستش دارم.🥺
وقتی برادر خوردم گریه میکند، نان را در آب میریزیم میخوریم فکر میکنیم سوپ است، تا حالی سوپ نخوردم ولی سوپ را دوست دارم.
من دوست دارم درس بخوانم و داکتر شوم ولی نمیتوانم مکتب بروم باید کار کنم، اما مکتب رفتن را دوست دارم🥺
کاکا جان حالا تو بگو این دنیای مجازی نیست؟
اشک هایم را پاک کردم و نتوانستم چیزی بگویم
فقط گفتم بلی جان کاکا، دنیای تو مجازی تر از دنیای من است🫠🥹☺️🥹☺️🫠
#نقل از دیگر

https://t.me/pkgtryu
😢5🤔2
Deleted Account
شماره_سیزدهم_دوهفته_نامه_طلوع_دانش_1.pdf
سیزدهمین شماره دوهفته‌نامه طلوع‌دانش منتشر شد.
فراخوان همکاری با دوهفته‌نامه طلوع‌دانش

کوتاه‌نویسی، زیبا‌نویسی و شاد‌نویسی، هدف ماست!

دوهفته‌نامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوع‌دانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ چهاردهم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.

مهلت ارسال نوشته‌ها↘️
تا روز پنجشنبه، ۱۴۰۲/۱۲/۱۷ نوشته‌های خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfghan9

https://t.me/pkgtryu
3
القرآن الذي تعزم علي ختمه في رمضان القادم، هل فتحته اليوم؟

‏‌من أحسن الاستعداد في شعبان قرآنا وقيامًا؛ تغنم في رمضان رحمة ومغفرة ورضوانا.

من الآن، اجعل لك نصيب من القرآن والقيام.
#کپی
https://t.me/pkgtryu
2
Forwarded from Elallah
متأسفانه امروز جامعه افغانی ما، بالخصوص مردم که در روستاها زندگی می‌کنند، بیشتر شان از دانش و علم برخوردار نمی باشند.
پیشنهاد من این است؛ که برای آگاهی بیشتر، کتابخانه های عمومی و جاهایی برای کتابخوانی ساخته شود و اشخاص باسواد تعیین گردد؛ تا کتاب های مفیدی را با برنامه‌ریزی دقیق و طبق نیازجامعه، برای مردم بخوانند!
نظر شما چیست؟
✍️ محمد موسی اشعری.
https://t.me/delnaveshtahaima
👍5
همیشه در پی اشتباه دیگران مباش؛ گه‌گاهی بر خود هم نظر افکن!

مصطفی توکلی
https://t.me/pkgtryu
👍2
أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

فرق نمی‌کند چقدر دچار اضطراب و مشکلات شدهٔ، گرچه مصائب و شدائدت، به اندازهٔ برّ و بحر یا کوه دریا باشد؛ ولی این را به یاد داشته باش، که تنها "یاد الله آرامش دل می‌دهد".

مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2
فصل جدید زندگی

زندگی مراحلی مختلفی دارد، چون تولد؛ جوانی و نوجوانی، آموزش و ازدواج و...، رمضان هم فصل و مرحلی جدیدی در زندگی انسان‌هاست.

همان‌طوری که یک سال دارای فصل‌ها، ماه‌ها و روزهاست و در بین این فصول و شهور، ماهی به اسم بهار است و این ماه فصل رویدن، تراویدن و شادابی است، به همین‌منوال در میان این دوازده ماه، ماهی به اسم "رمضان" است که این ماه هم ماه تراوش و تراویح، ماه رحمت و مغفرت، ماه بذر و بزر، ماه کشت‌وکار می‌باشد.
پس در این فصل جدید و فرصت بی‌بدیل، ایمان خود را تکمیل و سرنوشت خویش را تعین کنید!


مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2
مصطفی توکلی

چرا مواظب گفتارمان نیستم؟
آنچه که می‌گویم و مواظب آن نیستم، علت‌های متعددی می‌توان داشته باشد:

۱ـ عدم تربیت درست خانوادگی؛

۲ـ عدم آموزش و پرورش درست از آموزگار و مدرسه؛

۳ـ عدم آگاهی کامل از دستورات ناب اسلام و عمل نکردن به آنها؛

۴ـ عدم معرفت خدا و عدم ناظر و گواه دانستن وی در همه جا و همه امور؛

۵ـ عدم مطالعه دقیق و برسی اخلاق سلف صالح و بزرگان دین؛

۶ـ عدم تمایل به فراگیری آداب و اخلاق اسلامی که ما را به گفتار و رفتار با دیگران راهنمایی کند؛

۷ـ عدم معرفت مقام انسانیت؛ چون وقتی به مقامی می‌رسیم، همه کس و همه چیز را فراموش کرده و دیگران را تحقیر می‌کنیم؛

۸ـ عدم شناخت حقوق همسایگی و شهروندی؛

۹ـ عدم انسان شناسی و روان شناسی؛

۱٠ـ عدم حس بشر دوستی و انسان دوستی...


https://t.me/pkgtryu
3
فراخوان همکاری با دوهفته‌نامه طلوع‌دانش

کوتاه‌نویسی، زیبا‌نویسی و شاد‌نویسی، هدف ماست!

دوهفته‌نامهٔ دینی، فرهنگی و آموزشی طلوع‌دانش در آستانهٔ انتشار شماره جدید خود (شمارهٔ پانزده هم)، از شما پژوهشگران، دانشجویان، طلاب و اهل قلم، درخواست همکاری دارد.
"ویژهٔ رمضان"

مهلت ارسال نوشته‌ها↘️
تا روز شنبه هفته آینده، نوشته‌های خود را اینجا بفرستید!👇
@Tawakuli
@BahirAfgh👇https://t.me/pkgtryu
‌#سال‌نو

این سال گذشت و سال دیگری آمد.
این سال هم می‌گذرد و سال‌های دیگری می‌آیند، ولی مهم این است که در این سال چه بودی و چه شدی، از کجا بکجارسیدی؟!
بهار بودی زمستان شدی یا زمستان بودی بهار؟

پس دنبال تغییر باش نه دنبال: «سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت.» خیلی‌ از افراد، بنابر عدم معلومات دینی و اسلامی، در این روزها به دنبال "عیدی" بنام نوروز هستتند که این عید ریشهٔ در اسلام ندارد.
بنابراین بهار و سال جدید، فرصتی‌ست برای آغاز دوباره، برای تغییر سرنوشت.


مصطفی توکلی

https://t.me/pkgtryu
2