پلاکارد کم آوردیم.
2.66K subscribers
1.62K photos
186 videos
27 files
1.09K links
«انقدر کشتید که پلاکارد کم آوردیم»
Download Telegram
چند نفرتون پیام دادید که این چنل ضدزن رو بگذارم لینکش رو برای ریپورت، امّا راستش من نگذاشتم و نخواهم گذاشت، چرا؟ چون اولا تجربه ثابت کرده ریپورت جوابگو نیست و دوما بیشتر پخش کردنش باعث بیشتر دیده شدنش و بالا رفتن ممبرهاش می‌شه؛ از همین دیروز تا حالا نزدیک هزارتا به ممبرهاش اضافه شدن و هیچ اتفاقی هم نیفتاده. پس بهتره هی بیخودی بیشتر و بیشتر پخشش نکنید.
پلاکارد کم آوردیم.
آیا یک مرد می‌تواند فمینیست باشد؟
#Feminism

«آیا یک مرد می‌تواند فمینیست باشد؟»

پاسخ کوتاه: بله.
پاسخ بلند:
در کتاب «فمینیسم برای همه است» بل هوکس فمینیسم را «جنبشی برای پایان جنسیت‌زدگی (سکسیسم)، استثمار جنسیت‌زده و سرکوب» تعریف می‌‌کند. فرهنگ زبان انگلیسی آکسفورد در تعریف فمینیسم می‌گوید «دفاع از حقوق زنان در راستای برابری جنسیتی»؛ هیچ یک از این تعاریف اشاره‌ای به جنسیت فرد پیروی فمینیسم ندارند و به نظر من، بسیار بی‌پرده و رک، غیربحث‌برانگیز و جهان‌شمول هستند. برای الآن تمام زیرگروه‌های فمینیسم مثل فمینیسم مارکسیستی، رادیکال و آنارشیست را نادیده بگیرید. همچنین به بحث‌هایی از قبیل این‌که آیا در موج سوم فمینیسم هستیم یا در دوران پسافمینیسم به سر می‌بریم توجهی نکنید. به این توجه کنید که اگر هر یک از این تعاریف را معیار قرار دهیم پیدا کردن انسان عاقلی که حاضر نباشد تا خود را یک فمینیست هویت‌یابی کند تا چه اندازه دشوار خواهد بود.

امّا آیا به همین سادگی و بی‌پردگیست؟ آیا هرکسی که حامی حقوق زنان است حق دارد خود را فمینیست بداند، یا باید واجد شرایطی باشد تا این حق را بدست آورد؟ برای مثال داشتن اندام‌های تناسلی زنانه، یا تجربه‌ی زندگی به عنوان یک زن و تمام سوگیری‌هایی که این تجربه به همراه دارد؟ آیا به راستی مردان می‌توانند فمینیست‌های واقعی باشند، یا باید به خاطر مزیت اجتماعی (privilege) ناخواسته‌ای که دارند در حد «حامیان فمینیسم» باقی بماند و حق عضویت کامل نداشته باشند؟

واضحا هیچ جنبش اجتماعی‌ای که در راستای برابری قدم برمی‌دارد از مستثنی کردن تعمدی بخشی از جامعه از شرکت در و حمایت از آن جنبش سود نخواهد برد. با این وجود، در حالی که تعداد زیادی از زنان فمینیست با آغوش باز مردان را به عنوان همراهان فمینیست می‌پذیرند، بحث زیادی حول محور این موضوع جریان دارد. این بحث تنها محدود به زنان فمینیست نمی‌شود و در بین مردان حامی فمینیسم هم جریان دارد. برخی می‌گویند هویت جنسی یک فرد نباید مانعی برای شرکت فعالانه‌ی او در یک جنبش باشد و برخی دیگر باور دارند که جنبش فمینیسم توسط زنان و برای زنان پایه‌گذاری شده و مردان حق همراهی و استفاده از این برچسب را ندارند.

حال برگردیم به پاسخ پرسشی که مطرح شد! همانطور که در ابتدای این متن گفتم، مردان می‌توانند فمینیست باشند، امّا!! به شرایطی. برخی مردان به محض ورود به جنبش احساس مالکیت و برتری می‌کنند، درست مانند تمام دیگر مواقعی که در اجتماع سودای قدرت و کنترل زندگی دیگران (علی الخصوص زنان) را دارند. این مردان باور دارند که می‌توانند نقش کنشگر مافوق (dominant activist) را اجرا کنند و ادعا دارند که (نسبت به زنان) فمینیست‌های بهتری هستند! این مردان در شناخت و به چالش کشیدن رفتار جنسیت‌زده‌ی خود شکست می‌خورند (و دروغ چرا، شکست بسیاااار بدی هم می‌خورند!) و علی‌رغم فمینیست نامیدن خود به رفتارهای سلطه‌جویانه‌شان ادامه می‌دهند و در حقیقت از فهم ساده‌ترین و پایه‌ای‌ترین هدف فمینیسم بازمی‌مانند و تأثیرات بد و گاها جبران‌ناپذیری روی زنان فمینیست اطراف خود می‌گذارند. آنان با نیرنگ خود را «رئیس» و سخنگوی جنبش غیرسلسه‌مراتبی‌ای اعلام می‌کنند که به این گونه رهبران نه احتیاجی دارد و نه دنبالشان است.

در نهایت، هر فردی که آماده باشد باورهای خود، اطرافیان و اجتماع محل زیستش را به چالش بکشد و قبول کند که زمان حکومت مردان و مردسالاری سرآمده، فارغ از جنسیت، در جنبش فمینیسم جای دارد و از او استقبال می‌شود. این فرد باید بفهمد که به دوش کشیدن این برچسب (فمینیست) مسؤلیت سنگینی دارد و به به چالش کشیدن دیگران ختم نمی‌شود. این فرد باید بفهمد که این تغییرات از خود او و افکارش شروع می‌شوند. باید بداند که داشتن این برچسب او را مصون نمی‌کند و باید در راستای تغییر خود نیز تلاش کند. چیزی که مهم است، نحوه‌ایست که فمینیسم خود را در زندگی روزمره‌مان نشان می‌دهد. یک مرد نمی‌تواند خود را فمینیست بنامد و سپس به منزل رفته و همسرش را مورد ضرب و شتم قرار دهد، حق انتخاب را از دخترش بگیرد، به زنان بگوید چطور فکر کنند و چطور نه و غیره.

بپذیرید که همه باهم برابریم، ما هم با پذیرشتان جبران خواهیم کرد! مسیر پیشرو بسیار طولانیست، امّا بی‌شک باهم سریع‌تر به مقصد خواهیم رسید.
1
هیچ‌کس برنده نیست، ما همه محکومیم.
یه چنلی نوشته بود «هیچ‌وقت احساس نکردم جنس دومم یا قربانی یک سیستم مردسالار هستم یا در اقلیتم.» و باعث شد بخوام یادآوری کنم این‌که شما به طور خاص تجربه‌ای رو نداشته‌اید دلیل خوبی برای وجود نداشتنش نیست.
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
سارا خواستگار من گفته باید دماعمو عمر کنم.
من میدونم توهینه، اما نمیدونم چرا. بقیه هم میگن چیزی نیست که همه زن توشگل میخوان.
میشه در مورد اینکه بقیه نباید ازمون تغییر کردنمونو بخوان و چرا بده حرف بزنی؟
برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سارا خواستگار من گفته باید دماعمو عمر کنم. من میدونم توهینه، اما نمیدونم چرا. بقیه هم میگن چیزی نیست که همه زن توشگل میخوان. میشه در مورد اینکه بقیه نباید ازمون تغییر کردنمونو بخوان و چرا بده حرف…
#Feminism

«ما در جامعه‌ی مردسالاری زندگی می‌کنیم که در آن خواستنی و مطلوب بودن زنان بر هرچیز دیگری اولویت دارد. این یعنی:

زندگی آسان‌تر است زمانی که ما خود را می‌آراییم؛
موهای بدنمان را اصلاح می‌کنیم؛
و آرایش می‌کنیم.

زندگی آسان‌تر است زمانی که ما (زنان) برای ظاهرمان تلاش ملموسی می‌کنیم. زندگی آسان‌تر است وقتی ما (زنان) بازتاب ایده‌آلی از تعریف جامعه از زیبایی هستیم.

سرزنش زنان تنها به این دلیل که به ظاهر خود اهمیت می‌دهند (و یا نمی‌‌دهند) یک نوع دیگر از زن‌ستیزی درونی‌سازی (internalised misogyny) شده‌ست. در دنیایی که زیبایی در زنان را به هر صفت دیگری در آنان ترجیح می‌دهد و به کسانی که با استانداردهای زیبایی اجتماع هم‌خوانی دارند چ، مزیت‌های اجتماعی مختلف اهدا می‌کند، چطور می‌توانیم ‌زنانی را که به دنبال محصولات آرایشی، جراحی‌های پلاستیک و غیره هستند سرزنش کنیم؟»

نوشته‌ی بالا بخشی از کتاب Women Don’t You Pretty (زنان به شما زیبایی بدهکار نیستند) نوشته‌ی Florence Given بود.

حال در پاسخ به ناشناس عزیز؛ حرف و احساس شما کاملا درست است، درخواستی که خواستگار مذکور از شما دارد به هیچ عنوان منطقی، درست و اخلاقی نیست و همانطور که خود اشاره کردید توهین است. حال چرا؟

ما (زنان) هیچ وظیفه‌ای در قبال جامعه و تعاریف نامتعارفی که از زیبایی دارد نداریم و همانطور که هر انسان بالغی مسئول بدن خودش است، مسئول تمام و کمال بدن خود هستیم. این‌که مردی (یا هرکس دیگری فارغ از جنسیت) از ما بخواهد تا ریسک جراحی را به جان بخریم تا با استانداردهای او هماهنگ شویم نه تنها غلط، بلکه توهین‌آمیز است. هیچ‌کس حق تصمیم‌گیری برای بدن دیگری را ندارد و همینطور هیچ‌کس وظیفه ندارد تا خود را با استانداردهای زیبایی جامعه هماهنگ کند، چرا که این استانداردها ریشه در منطق ندارند و درست نیستند. همه‌ی این استانداردها توسط مردانی طراحی شده‌اند که جز ابزار اجرای مردسالاری بودن وظیفه‌ی دیگری ندارند.

پس، هیچ نیازی ندارد تا ما خودمان را برای پارتنر بالفعل و یا بالقوه‌مان تغییر دهیم.

امیدوارم متن بالا سؤالت را پاسخ داده باشد.
این شعار توسط کنشگران حوزه‌ی قانونی کردن سقط جنین طراحی شده، امّا به نظر من در هر موقعیتی که به بدن انسان مربوط باشد صادق است.
پلاکارد کم آوردیم.
#Feminism «ما در جامعه‌ی مردسالاری زندگی می‌کنیم که در آن خواستنی و مطلوب بودن زنان بر هرچیز دیگری اولویت دارد. این یعنی: زندگی آسان‌تر است زمانی که ما خود را می‌آراییم؛ موهای بدنمان را اصلاح می‌کنیم؛ و آرایش می‌کنیم. زندگی آسان‌تر است زمانی که ما (زنان)…
«من هر وقت صحبت سقط جنین میشه استناد میکنم به آمار جرم و جنایت دهه 70 آمریکا منبعش با شرح کامل رو میتونید در کتاب freakonomics بخونید ولی انقدری معروفه که حتی سرچ گوگل هم میارتش
قضیه اینه که جرم و جنایت در دهه 70 جوری بالا میره که اصا غیر قابل کنترل میشه
بعد در اواسط دهه هشتاد یه سری ایالات سقط رو قانونی اعلام میکنن، در دهه نود و اوایل دو هزار در این ایالات کاهش شدید جرم رو داشتیم
نکته ی جذاب اینجاست که افزایش سراسری نیروی پلیس رو در تمام کشور هم داشتیم اما کاهش جرم نشون داده شد که به لحاظ آماری ارتباطی با افزایش نیروهای پلیس نداشته و به این خاطر که مادران فقیر که به سیستم های جلوگیری دسترسی نداشتن، میتونستن سقط انجام بدن در یک محیط امن، بچه هایی که به دنیا نیومده بودن، جرم مرتکب نشدن
نمیخوام بگم اون بچه ها نباید به دنیا میومدن
میخوام بگم برای هیچ مادری سقط یک تصمیم ساده نیست، پس اگر تصمیم گرفته میشه به سقط یه چیزی میدونه مادر، به مادر اعتماد کنید. اگر به اون اعتماد ندارید به داده ها اعتماد کنید اینا دیگه مو لا درزش نمیره»
پلاکارد کم آوردیم.
O-Zone – Dragostea Din Tei
این آهنگ به زبان رومانیاییه! و اعضای بند اهل کشورهای اسلاویک هستند، ولی فقط یکیشون اهل رومانیه.
حالا چرا اینا رو گفتم؟ چون امروز فرصت هم‌نشینی با تعداد زیادی رومانیایی رو داشتم و عجب انسان‌های نازنینی! تازه، نه تنها ایران و عراق رو از هم تشخیص می‌دادن، بلکه راجع به جنگ هشت ساله هم کلی اطلاعات داشتن. آدم‌های آگاه و عزیزی بودند، واقعا.
پلاکارد کم آوردیم.
O-Zone – Dragostea Din Tei
زبان این آهنگ رو هم این عزیزان بهم یاد دادند و معنی بخشی از متنش رو هم گفتند، اونجایی که می‌گه «نوما نوما» یعنی «حالا که داری می‌ری من رو تنها نگذار و با خودت ببر»، واقعا جالبه که دو کلمه انقدر معنی داره. :))
#ActivismAndSuff

هروقت موضوع پایان خودخواسته‌ی بارداری پیش می‌آید، سؤالی دارم که ده سال است از افرادی که می‌گویند «زندگی بدو تشکیل نطفه آغاز می‌شود و به همین دلیل پایان خودخواسته‌ی بارداری قتل است» می‌پرسم امّا تا کنون هیچ‌کس پاسخ صادقانه‌ای به سؤالم نداده. سؤالم یک سناریوی ساده‌ست با دو خروجی متفاوت. هیچ‌وقت کسی نمی‌خواهد پاسخ درست را انتخاب کند، چون نظریه‌شان را خراب می‌کند و یک جواب درست وجود دارد که دلیل نفرت حامیان زندگی (pro-life) و مخالفین قانونی شدن پایان خودخواسته‌ی بارداری از این سؤال است.

سؤال من این است:
در یک کلینیک باروری هستید (به هردلیلی)، هشدار آتش‌سوزی طنین‌انداز می‌شود. به سمت درب خروج می‌دوید. در حال دویدن هستید که صدای جیغ‌های یک کودک را از پشت دری می‌شنوید. در را باز می‌کنید و یک کودک پنج ساله را می‌بینید که از شما کمک می‌خواهد. او در یک گوشه از اتاق است و در گوشه‌ی دیگر یک ظرف را می‌بینید که روی آن نوشته شده «۱۰۰۰ جنین زیستا». شدت دود در حال افزایش است، احساس خفگی می‌کنید. می‌دانید که فقط توانایی بلند کردن یکی را دارید و اگر بخواهید هردو را بردارید از شدت دود خفه خواهید شد و هیچ‌کس نجات نخواهد یافت (نه خودتان، نه کودک ۵ ساله و نه ۱۰۰۰ جنین زیستا).

شما الف) کودک ۵ ساله را نجات می‌دهید، یا ب) ۱۰۰۰ جنین زیستا که در ظرف‌ هستند؟ گزینه‌ی سومی وجود ندارد، گزینه‌ی سوم مساوی با مرگ همه‌ی شماست.

در یک دهه مباحثه در رابطه با معنای زندگی با افرادی که مخالف پایان خودخواسته‌ی بارداری هستند، هیچ‌گاه یک پاسخ رک و بی‌پرده دریافت نکردم که بگوید الف یا ب. هیچ‌گاه هم دریافت نخواهم کرد. آنها هیچ‌گاه صادقانه پاسخ نخواهند داد، زیرا همه‌ی ما به طور غریزی می‌دانیم که پاسخ درست گزینه‌ی الف است. ارزش یک کودک (انسان) بیشتر از هزار جنین است. یا ده هزار جنین. یا حتی یک میلیون. زیرا آنان برابر نیستند، نه از لحاط معنوی (morally)، نه از لحاظ اخلاقی (ethically) و نه از لحاظ بیولوژیکی.

این سؤال استدلال آنان را به طور کامل از بین می‌برد و توخالی بودنش را نمایان می‌کند و مقاومت آنان در برابر پاسخگویی نشان می‌دهد که از درست بودن سؤال و گزینه‌ي الف اطمینان دارند. هیچ فردی روی کره‌ی زمین واقعا فکر نمی‌کند که یک جنین (رویان) با یک کودک برابر است. چنین انسانی وجود ندارد، آنان به شما دروغ می‌گویند. آنان به شما دروغ می‌گویند تا با قیاس‌های مع‌الفارق واکنش‌های احساسی شما را تحریک کنند.

هیچکس واقعا فکر نمی‌کند که زندگی با تشکیل نطفه آغاز می‌شود. هیچ‌کس فکر نمی‌کند که جنین‌ها (رویان‌ها) با نوزادان و کودکان برابرند.

آنانی که این ادعا را دارند در تلاشند تا شما را شست‌و‌شوی مغزی دهند تا بتوانند زنان را کنترل کنند.

🔗 لینک توییت اصلی

#Feminism
پلاکارد کم آوردیم.
#ActivismAndSuff هروقت موضوع پایان خودخواسته‌ی بارداری پیش می‌آید، سؤالی دارم که ده سال است از افرادی که می‌گویند «زندگی بدو تشکیل نطفه آغاز می‌شود و به همین دلیل پایان خودخواسته‌ی بارداری قتل است» می‌پرسم امّا تا کنون هیچ‌کس پاسخ صادقانه‌ای به سؤالم نداده.…
اگر دقت کرده باشید در ترجمه‌ی این متن به جای «سقط جنین» از عبارت «پایان خودخواسته‌ی بارداری» استفاده کرده‌ام. چرا؟
چون در زبان انگلیسی miscarriage به معنای از دست دادن جنین به صورت ناخواسته است و نیازی به قانون ندارد. سقط جنین به صورت خود به خود و به دلیل مشکلات جنین و یا مادر اتفاق میفتد. امّا abortion که به معنای «پایان خودخواسته‌ی بارداری» است با اراده‌ی مادر انجام می‌شود و نیاز به قانون دارد!

سعی کنیم از ترجمه‌ی درست کلمات و عبارات استفاده کنیم، چرا که این کلمات بار معنایی بسیاری دارند.

#LostInTranslation
همچنین ممکن است متوجه شده باشید که در برخی جملات در کنار کلمه‌ی «جنین» از کلمه‌ی «رویان» هم استفاده کرده‌ام. جنین از لحاظ فیزیولوژیکی نسبت به رویان کامل‌تر است و به همین دلیل استفاده از کلمه‌ی «رویان» ارجحیت دارد، من به دلیل سادگی فهم متن از کلمه‌ی «جنین» بیشتر استفاده کردم.

Embryo:
رویان
Foetus:
جنین
Baby:
نوزاد (در این متن)
Child:
کودک (در این متن)

#LostInTranslation
اگر دوست داشتید این پیام رو توی چنل پابلیکتون (یا اگر پرایوته مطمئن باشید من توش هستم) فوروارد کنید تا با توجه به وایب چنلتون یه کتاب معرفی کنم! :))
برای پریچهره.
چون موقع خوندن چنلت احساس می‌کنم یه دفتر خاطرات شخصی رو می‌خونم.
برای مهشید.
نمی‌دونم چرا، صرفا وایب چنل اینه به نظرم. :))) وایب خود مهشید خیلی میکسده، نمی‌دونم.