پلاکارد کم آوردیم.
2.66K subscribers
1.62K photos
186 videos
27 files
1.09K links
«انقدر کشتید که پلاکارد کم آوردیم»
Download Telegram
احساس می‌کنم آلیس واکر فن درجه یک اسپینوزا بوده، تعاریف و توصیفاتی که از خدا می‌کنه خیلی شبیه به درک اسپینوزا از خداست.
وای یه کلمه «نه» چیه که اونم نمی‌تونم بگم؟
دیدن فیلم‌های راجع به سوگواری، خوندن پیام‌هایی در توصیف سوگواری، خوندن مطالبی در ستایش درست طی کردن مراحل سوگواری و درکل سوگواری عصبانی‌ام می‌کنن.
Forwarded from Long Day's Journey Into Night
مرگ برای من چیز بزرگی نیست. یادم نمیاد همیشه اینطوری بودم یا اخیراً اینطوری شدم. حقیقت اینه‌که مرگ من رو می‌ترسونه اما اغلب وقت‌ها اونقدر در زمان حیات روم فشاره که به ممات و پس از مرگ فکر نمی‌کنم.
حالا باز واسه من بغرنج‌تره، سوگوار موجودی‌ام که زنده‌ست به احتمال زیاد. بیشتر بی‌خبر و گمگشته‌ام.
سوسو سپر بلوط 🗡️🪁
حالا باز واسه من بغرنج‌تره، سوگوار موجودی‌ام که زنده‌ست به احتمال زیاد. بیشتر بی‌خبر و گمگشته‌ام.
سوگواری فقط برای مرگ نیست؛ سوگواری می‌تونه برای از دست دادن یه موقعیت شغلی باشه، پایان یه دوستی، پایان کتابی که زنده نگهت می‌داشته و غیره. و همه‌اش هم valid ئه.
Forwarded from Long Day's Journey Into Night
مال من برعکسه.
و هرکسی سیستم خاندان من رو در سوگواری دیده می‌دونه که ترس من کاملا منطقیه ترسی که دارم. :)))
Long Day's Journey Into Night
مال من برعکسه. و هرکسی سیستم خاندان من رو در سوگواری دیده می‌دونه که ترس من کاملا منطقیه ترسی که دارم. :)))
سیستم خاندان من هم در سوگواری جالبه، جوری رفتار می‌کنن انگار اتفاق نیفتاده. دایی‌ام چهارشنبه فوت کرد، پنج‌شنبه دفنش کردیم، زن‌دایی‌ام جمعه می‌گفت خب بسه دیگه لباس مشکیا رو دربیارید چیزی نشده که. :))))))))))
Forwarded from Long Day's Journey Into Night
سرجدتون من رو اداپت کنین.
Long Day's Journey Into Night
سرجدتون من رو اداپت کنین.
:)))))) آخه مشکل اینجاست که فقط می‌گفت، بابام هم می‌گفت، همه می‌گفتن، بعد صدای گریه‌شون شب کل خونه رو برمی‌داشت. مثلا می‌خواستن کوول باشن ما بچه‌ترها ناراحت نشیم.
Forwarded from Long Day's Journey Into Night
ما به دو صورت لوری و ترکی مناسک خودمه تو گِل بپلوکونوم داریم. اصلا گریه کردن سوسول بازیه.
Forwarded from my favs.
موقع فوت پدربزرگم دقیقا اینطور بود که من فهمیدم پدربزرگم مریضه و نیم ساعت بعد مامانم گفت که فوت شده و فرداش هم من و دیگر نوه هارو(😳) بردن سردخونه و چهره بی جونش رو دیدیم و همه داشتند اونجا گریه میکردن و فکر کنم خیلی ترسیده بودم و همه اش بهش فکر میکردم و از مردن هم می ترسیدم. اما الان به دیفالت برگشته ام.
وای یاد مرگ پسرخاله‌ام افتادم.
به به چه شب خوبیه امشب.
Forwarded from my favs.
اخه اصلا سیستم اطلاع رسانی به افراد به نظرم از خود مراسم هم مهم تره.
my favs.
اخه اصلا سیستم اطلاع رسانی به افراد به نظرم از خود مراسم هم مهم تره.
وای من دایی‌ام که فوت کرده بود بابام اومد دنبال من و برادرم (والدینم از شب قبل اونجا بودن و من و برادرم تنها خونه بودیم) بعد من پاشدم لباس پوشیدم گفت به نظرم تیره‌تر بپوش، کاره دیگه. :))))) بعدم توی ماشین هی از خاطرات مرگ اطرافیانش می‌گفت. رسیدیم دم در دیدم پارچه زدن برگشت گفت عه دیدی گفتم بهتره تیره بپوشی؟ :))))))))))))))))))
Forwarded from Long Day's Journey Into Night
بعد رزولوشن خشانت مراسم باب دلشون نباشه، بازماندگان مُرده لیدرلی دعوا راه می‌اندازن. ما هیچکدوم ترکی بلد نیستم. فرزندان بزرگوار سر سال تصمیم گرفتن مداح ترک بیارن. مداح یه کسشری به ترکی گفته بود که فرزندان و نوه‌های مرحوم برن دور قبرش. ما عین دسته هویج ایستادیم.
Long Day's Journey Into Night
بعد رزولوشن خشانت مراسم باب دلشون نباشه، بازماندگان مُرده لیدرلی دعوا راه می‌اندازن. ما هیچکدوم ترکی بلد نیستم. فرزندان بزرگوار سر سال تصمیم گرفتن مداح ترک بیارن. مداح یه کسشری به ترکی گفته بود که فرزندان و نوه‌های مرحوم برن دور قبرش. ما عین دسته هویج ایستادیم.
وای بر من. :))))))))

این ترکا (خودمون رو می‌گم) یه جوری مداحی می‌کنن که همکار مامانم اومده بود مراسم خاله‌ام و نشسته بود مثل ابر بهار گریه می‌کرد، بعد می‌گفتیم تو که نمی‌فهمی چی می‌گه چته؟ می‌گفت سوز داره صداش. :))))))))))
می‌خواستم برم بخوابم که دیدم The Pianist کتاب بوده و من خبر نداشتم و الآن دیگه خوابم نمی‌بره.