یعنی جدی در سال ۲۰۲۱ هنوز فکر میکنیم زنان به خاطر هوش کمتره که کمتر دانشمند میشن؟ :))
Naked as We Came
Iron & Wine
“She says, "Wake up, it's no use pretending"
I'll keep stealing, breathing her
Birds are leaving over autumn's ending
One of us will die inside these arms
Eyes wide open, naked as we came
One will spread our ashes around the yard
She says, "If I leave before you, darling
Don't you waste me in the ground"
I lay smiling like our sleeping children
One of us will die inside these arms
Eyes wide open, naked as we came
One will spread our ashes around the yard.”
Spotify.
@pieuler
I'll keep stealing, breathing her
Birds are leaving over autumn's ending
One of us will die inside these arms
Eyes wide open, naked as we came
One will spread our ashes around the yard
She says, "If I leave before you, darling
Don't you waste me in the ground"
I lay smiling like our sleeping children
One of us will die inside these arms
Eyes wide open, naked as we came
One will spread our ashes around the yard.”
Spotify.
@pieuler
خانم نقاشی رو در اینستاگرام دنبال میکنم که اخیرا تبدیل به اینفلوئنسر هم شده، چندوقت پیش از دنبالکنندگانش خواسته بود تا داستانهای عجیبی که براشون اتفاق افتاده رو براش تعریف کنن، امروز این داستانها به اشتراک گذاشته، چندتایی که به نظرم واقعا عجیب بودن رو اینجا میگذارم (هم انگلیسی، هم ترجمه).
پلاکارد کم آوردیم.
خانم نقاشی رو در اینستاگرام دنبال میکنم که اخیرا تبدیل به اینفلوئنسر هم شده، چندوقت پیش از دنبالکنندگانش خواسته بود تا داستانهای عجیبی که براشون اتفاق افتاده رو براش تعریف کنن، امروز این داستانها به اشتراک گذاشته، چندتایی که به نظرم واقعا عجیب بودن رو…
«چند سال پیش با مردی واننایتاستند داشتیم و هیچ شمارهای باهم رد و بدل نکردیم، چند سال بعد به طور متوالی و رندوم هم رو در مکانهای مختلف دیدیم (کلاس یوگا، مغازهای که فقط یک بار رفته بودم و غیره). یک روز تصمیم گرفتیم تا باهم حرف بزنیم و برای ناهار رفتیم بیرون. توی مکالماتمون متوجه شدیم که در چندسال اخیر کتابهای دقیقا یکسان رو در زمانهای یکسان خوندیم و درکل خیلی بهم شبیه هستیم. وقتی بالاخره شمارهاش رو بهم داد متوجه شدم شمارهاش با تاریخ دقیق تولدم یکیه.»
«چهار سال پیش به شدت به دوستپسر حال حاضرم علاقه داشتم (اون موقع دوست صمیمیام بود امّا پنهانی دوستش داشتم). متأسفانه با پسر دیگهای در رابطه بودم. با دوستپسر وقتم رفتیم مسافرت و خرید درمانی و یه گردنبند دیدم که خیلی دوستش داشتم و خیلی زیبا بود امّا نتونستم بخرمش چون از نظر بودجه در مذیقه بودم. وقتی برگشتیم با دوستپسر حال حاضرم که اون موقع دوستم بود رفتیم بیرون برای تولدم و دیدم که همون گردنبند رو برام خریده. الآن دو سال و نیمه که باهمیم و همیشه این گردنبند گردنمه.»
«اسم من لارنه و یه شرکت پیادهروی سگ (؟) داشتم. به یه کارمند باالقوه گفتم که ساعت ۱۱ صبح من رو برای مصاحبه توی پارک ملاقات کنه و در توصیف خودم گفتم ۲۰ و خردهای سالمه، بلوندم و سگ Labradoodleام رو همراه خودم میآرم. چند دقیقه دیر به پارک رسیدم و دیدم اون مرد داره با یه دختر که سگش همراهشه صحبت میکنه. رفتم و ازش پرسیدم که آیا برای مصاحبه اینجایی و خیلی گیج به نظر میرسید. اون دختر که اتفاقی اونجا بود همنام و همسن من و بلوند بود و یه سگ همنژاد سگ من داشت و شغلش هم راه بردن سگها بود. چون دیر کرده بودم کارمند باالقوه رفته بود پیشش و شروع به صحبت کرده بودن و لارن هم فکر کرده بود اون مرد مشتری باالقوهست و برای همین همواره راجع به سگها سؤال میپرسه.»
«توی لندن توی یه هتل کار میکردم و دو مهمان بحرینی داشتیم که خیلی مهربان بودن و باهم مکالماتی داشتیم. چندوقت بعد برای سفری که فکر میکردم قراره کاری باشه رفتم مصر و نزدیک بود تا توسط یک بیلیونر سعودی دزدیده بشم. روز قبل از رفتن به سعودی رفتیم تا خرید کنیم و من اونجا اون دوتا مهمان بحرینی رو دیدم و باهم حرف زدیم و بیلیونر سعودی خیلی عصبانی شد و گفت نمیتونم تحمل کنم و ولم کرد. پس عملا اون دوتا آدم بحرینی من رو نجات دادن.»
Forwarded from برنامه ناشناس
آقااا خیلیییی قشنگ شددده کاور بابالنگ درازت
تو رو خدا بقیه شم بذار:**
آقااا خیلیییی قشنگ شددده کاور بابالنگ درازت
تو رو خدا بقیه شم بذار:**
ببخشید همچین تحفهای هم نیست، امّا میشه جایی استفاده نکنید یا مثلا کپی نکنید؟ ماچ به کلهی همهتان.
برگشته میگه اگر بیمار روانی نبود این همه سال آزار رو تحمل نمیکرد.
oh is it?
oh is it?
وای. :))) برگشته میگه مجبور شدم به خاطر یک زندگی عادی و نه حتی نرمال کشورم رو ترک کنم.
Normal means عادی, sis.
Normal means عادی, sis.
She's Gone
STEELHEART