پلاکارد کم آوردیم.
2.67K subscribers
1.65K photos
188 videos
30 files
1.1K links
«انقدر کشتید که پلاکارد کم آوردیم»

ژن، ژیان، ئازادی • 🍉🏳️‍⚧️
Download Telegram
یادداشت حامد اسماعیلیون در سومین سالروزی که همسر و دخترش خانه را به قصد ایران ترک کردند.
بخش‌هایی از متن:
...
پریسا جانم،
فردا درست سه سال از رفتن تو و ری‌را از این خانه می‌گذرد...

بسیاری چشم بر قتل شما بستند. شکایتی از بسیاری ندارم. جای من نبودند. خوب بود اگر همراه می‌شدند اما نشدند.
همین اشتباه را خیلی‌ها در دهه‌های گذشته کرده بودند. خودم را هم مقصر می‌دانم. در سال‌هایی که گذشته بود از قتل‌ها و کشتارها و تبعیض‌ها نوشته بودم اما خشمم هم‌سنگ خشم بازماندگان دیگر نبود. من هم درمیان کسانی قرار می‌گرفتم که بعد از شنیدن فریادها به زندگی برگشته بودند.
...
می‌دانستم اگر بخواهند پرونده‌سازی کنند نقطه‌ضعف‌ها را در کجا می‌جویند. نگذاشتم ذهنم از انتقام لبریز شود. نگذاشتم مثل آن‌ها بشوم. نگذاشتم خوی آدم‌کشی سایه‌ی تاریکی بر روحم بیندازند. همیشه گفتم دادگاه. همیشه گفتم دادرسی عادلانه. شوخی که نداریم. وقتی خیلی سال پیش به اسید ریختن در چشم اسیدپاش اعتراض کرده بودم یکی در وبلاگم نوشته بود قربانی دختر خودت نیست که این‌طور نظر می‌دهی. تا همسر و دختر خودم را کور که نه، با ترکش‌های داغ تکه‌تکه کردند و باز گفتم دادگاه. باز گفتم هیئت منصفه، باز گفتم دادگاه بین‌المللی، باز گفتم دادخواهی. نمی‌شود شبیه قاتلان شما شد. اما می‌شود رسوای‌شان کرد...
...

پریسا جانم،
آخر تابستان بود و از یکی از این سفرها تازه برگشته بودم که در ایران غوغایی در گرفت. انقلابی که به همه‌ی ما زندگی دوباره بخشید. صد روز گذشته است...
نسل جوان... یک باره طغیان کردند. انقلاب شده بود. انقلاب شده است. چاره‌ای نیست. روسری‌ها را از سر انداختند، با مشت‌های گره‌کرده جلوی دیکتاتور ایستادند، ترانه ساختند،‌ ساچمه خوردند، باتون خوردند، زندانی شدند، از بلندی پرت‌شان کردند، تیر خلاص به پیشانی‌شان زدند، از پشت به رگبارشان بستند اما خاموش نماندند. مغازه بستند، اعتصاب کردند، تحریم کردند، از نان شب خودشان گذشتند اما سکوت نکردند. باید بتوانند آن‌طور که می‌خواهند بپوشند، بخورند، راه بروند، برقصند، عاشق بشوند، کار کنند....

گمان کنم سال چهارمِ رفتن تو، سال سقوطشان باشد. طولانی و جانکاه است اما شدنی است....
hamed.esmaeilion

📡 @VahidOnline
101💔47👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آواز دو زن افغانستانی در اعتراض به منع ورود دختران و زنان به اماکن آموزشی (از دبستان تا دانشگاه) توسط طالبان.

«ای آه تو سوزانده‌تر از آه زمانَه
رزم تو قشنگ است به فریاد زنانَه»

زن، زندگی، آزادی.

منبع ویدئو:
🔗 Shabnam Nasimi
💔13725👍4
Forwarded from pathétique
همسر فواد محمدی، از کشته‌شدگان انقلاب در کامیارایان، می‌گوید: فواد مخالف سیستم طبقاتی بود. مخالف استثمار کارگر بود. می‌گفت ما خانه‌ها را می‌سازیم اما خودمان خانه نداریم...
💔10311
Forwarded from Email & Petition Rev
خانم Clara Anne Bünger، کفیل سیاسی محمد قبادلو طی توییتی از ما خواسته این پتیشن رو برای نجات جان محمد امضا کنیم.
👍28
Forwarded from pathétique
ئەوەی هەرگیز پێتان ناکرێ سڕینەوەی ئازادییە لە ڕۆحمانا!

«آنچه هرگز نمی‌توانید انجام دهید زدودن آزادی از روح ماست»

امروز،‌ بهشت محمدی سنندج مراسم چهلم #آرام_حبیبی و #زانیار_الله_مرادی
منبع
55👍3
Forwarded from وهمِ سبز
۵ سال پیش چنين روزی، ویدا موحد.
زن، زندگی، آزادی.
116💔25
Forwarded from pathétique
«هدف من از این خودکشی کشوندن توجه اروپاییان، کشورای اروپایی و مردم غربی به مسئله ایرانه. امیدوارم مرگ من توجه دست‌کم بخشی از رسانه ها در خارج از کشور را جلب کنه و امیدوارم این پیامی باشه برای مردم ایران که فکر نکنند ایرانیان خارج از کشور در غم آن‌ها شریک نیستند و اگر پیش بیاد نخوان جانشون رو فدای اونا کنن. جان من هزار بار فدای، قربانِ ایران و مردم ایران بشه. بنابراین جانم را در این راه فدا می‌کنم. شما پیروز هستید. غمگین نباشید و شادی کنید که روز پیروزی نزدیک است.»

— محمد مرادی، دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه لیون فرانسه، دیروز عصر در عملی حماسی خودش رو در رودخانه رن غرق کرد.
💔1897👍1
«همه چیزو نباید قضاوت کرد. همه چیز رو نمیشه درست/غلط یا خوب/بد دونست. حتی بعضی چیزا بینابینی هم نیست؛ فراتر از ارزش‌های متعارفه. گاهی باید تحت‌تاثیر قرار گرفت. مثل تماشای یک اثر هنری.»

حماسه‌ای که محمد مرادی خلق کرد در تاریخ می‌مونه.
امیدوارم منجر به توجه رسانه‌های خارجی به ایران بشه و چه بسا تا همین الان هم پوشش خوبی دریافت کرده.

با این وجود، چیزی نیست که تکرارش منجر به پوشش خبری شه دوباره. اون‌موقع می‌شه سوژه تکراری برای خبرگزاری‌ها و ازش رد می‌شن. خودکشی واگیرداره و گاهی اوقات به صورت اپیدمیک بروز پیدا می‌کنه و به دنبال شوکی که بعد از خودکشی یک نفر به وجود میاد، زنجیروار این روند ادامه پیدا می‌کنه. من نگران همچین پیامدی هستم الان. برای همین می‌خوام تاکید کنم که این یک کارتی بود که یک بار بازی شد و ازین به بعد دیگه منجر به جلب شدن توجه‌ها به ایران و چرخیدن سرها نخواهد شد. تکرارش بیشتر لوثش می‌کنه. متاسفم که انقدر رک می‌‌گم اما حقیقت امر همینه که در نهایت جان ادمها برای رسانه‌های بزرگ اهمیتی نداره اگر این جان به نحوی که براشون کلیک و لایک و ویو بخره از دست نرفته باشه. و بار دوم و سوم و چهارمی اگر این اتفاق بیفته، قطعا کلیک و لایک به دنبالش نخواهد داشت.
برای پوشش خبری، از خلاقیتتون هزینه کنید نه جان عزیزتون.
امیدوارم کسی تحت تاثیر این ماجرا زندگیش رو قمار نکنه.
پس یک، شما زنده‌تون برای انقلاب مفیده.
(یک و نیم، خیلی هم نگران پوشش خبری نباشید. اون رو به صورت ارگانیک تا حد خوبی دریافت کردیم و گروه‌هایی هم شکل گرفته که به زبان‌های مخالف تولید محتوا می‌کنن. اولویت الآن نهاد و جریان‌سازیه)

دو، اصلا حتی اگه ‌مرده‌تون برای انقلاب مفیدتر بود هم، کی گفته آدم‌ها باید فدا شن برای انقلاب و آرمان‌ها؟ هیچ چیزی مقدس نیست مگر جان‌هایی که مع‌الاسف دارن پر پر می‌شن. پس زنده بمونید.
کاملا حق دارید اگر برای خودتون بیرون این انقلاب هم زندگی‌ای متصور می‌شید و حاضر نیستید ازش بگذرید، کسی هم حق نداره بهتون خرده بگیره. نمی‌شه با آدمها مثل گوشت جلوی توپ برخورد کرد. این با انقلاب «ژن، ژیان، ئازادی» (زن، زندگی، آزادی) منافات داره.
و این ارج نهادن زندگی هم یکی از هزاران فرق‌های ما با جماعتی هستش که با اینکه می‌دونستن عملیات لو رفته، غواص‌ها رو فرستادن جلو که کشته بشن.

سه، هدف زدن آسیب حداکثری به دشمن با کمترین هزینه از سمت خودمونه، اینکه بریم زندان یا کشته بشیم نیست. این رو فراموش نکنیم:

«به نظرم چند ماه پیش رو سخت‌ترین زمانه. وقتی اشتیاق اولیه خوابیده و مقصد هم هنوز در چند قدمی دیده نمیشه. مهمه که روحیه و توان مدیریت بشه. مهمه که به مغزتون استراحت بدید و تجدید قوا کنید بدون اینکه کلا با قضیه خداحافظی کنید. نذارید عذاب وجدان یا حرف آدمهای دیگه روان شما رو بخوره.
یادتون باشه: هدف اصلی نابودی آخونده، نه نابودی شما. سختی و ریسکی که شما تحمل میکنید «هدف» نیست. هزینه‌ایه که برای هدف دیگری میدیم. اگر میبینید در شرایطی هستید که خروجی و هزینه‌ای که میدید به هم نمیخوره حداقلش اینه که با اطرافیان خیرخواهتون مشورت کنید برای بهینه کردنش.
در اون جمله «هر کس هر جا یک قدم بیاد جلوتر» همونقدر که دلالتش بر سر جای قبلی نایستادن مهمه، اینش هم مهمه که اگر صد قدم جلوتر نیستید احساس عذاب وجدان نکنید.»
🔗 رامین

انقلابی‌ترین کاری که می تونید بکنید اینه که زنده بمونید.
#ادمین_ثانی
👍10627
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز سالمرگ امیرحسین زارع‌زاده‌ست، جان عزیزی که در آبان ۹۸ گرفته شد و با دست‌خطش او را می‌شناسیم*.

قاطعیت مادرش در پاسخ به تهدید مامور امنیتی در راستای برگزاری مراسم سالگرد امیرحسین، من رو یاد ویدئوی «آبان ادامه دارد» مادر پژمان قلی‌پور و سخنرانی مادر کیان پیرافلک در مراسمش انداخت، اونجایی که بر سر مزدوری که تلاش داشت میکروفون رو ازش بگیره فریاد می‌کشید «بگذار بخونم».

«اجازه دست منه، نه دست شماها. نگاه کن بچه‌های ما رو کشتید، چی می‌خواهید از جون ما؟ الآن هزارتا مأمور بیایید بایستید دور من، از قاب عکس بچه‌ی منم می‌ترسید؟ از مزار بچه‌ی من می‌ترسید؟ من یه مادرم، یه پدر. من یه بنر بزرگ زدم با بچه‌های آبان! من می‌زنم، چون اونا هم بچه‌های خودم بودند. جلوگیری؟ می‌خوای منو ببری بکشی؟ می‌خوای شما من رو ببرید بکشید؟ بکشید من رو؟ من راضی‌ام الآن توی راه امیرحسینم که بی‌گناه کشته شده بمیرم. من خودم راضی‌ام توی راه امیرحسین کشته بشم. من می‌رم مراسم می‌گیرم، اصلاً به اجازه‌ی کسی هم احتیاج ندارم که بیاد به من اجازه بده مراسم پسرتو بگیر.»

همونطور که سعید افکاری گفت «دیر نیست روزی که ضجه‌های مادران ایران، خنجری در گلویتان شود و راه نفستان را برای همیشه ببندد»، این مادران فقط ضجه نمی‌زنند، ضجه‌هاشون رو فعالانه خنجر می‌کنند تا در گلوی شما فرو کنند. همین زنان و مادران و افراد متولدشده با بدن منتسب به زنان (AFAB) شدن کابوس‌تون و نابودتون خواهند کرد.

*امیرحسین زارع‌زاده در آبان ۹۸ به دست مزدوران جمهوری کودک‌کش ‌اسلامی در جاده‌ی ملارد زخمی شد و ۴۲ روز بعد، در تاریخ ۷ دی ۱۳۹۸ به دلیل نارسایی ریوی ناشی از زخم‌های گلوله از دنیا رفت. سوران منصورنیا (برادر برهان منصورنیا از دیگر کشته‌شدگان آبان ۹۸) اینجا با جزئیات بیشتری از امیرحسین و سرگذشتش گفته.

🔗 منبع ویدئو

پی‌نوشت: این ویدئو متعلق به امسال نیست.
👍227💔4
پلاکارد کم آوردیم.
۲۶ آذر ۱۴۰۱، هفتاد و ششمین سالگرد کتاب‌سوزان. «کتاب‌سوزان» که در سال ۱۳۲۵ شمسی و چندروز پس از سرکوب خونین دولت ملی آذربایجان (۱) توسط رژیم پهلوی انجام شد به واقعه‌ای اشاره دارد که در آن در شهرهای مختلف ترک‌/آذری‌زبان کودکان دبستانی را به صف کرده و آنان را…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رضا پهلوی در این ویدئو می‌گه «برای من تجزیه‌طلب هیچ تفاوتی با یه سرباز متهاجم به خاک "کشورم" نداره»، که درواقع بیان غیرمستقیم اینه که «با "تجزیه‌طلب" می‌جنگیم و اون رو می‌کشیم».



«نحوه‌ی تشخیص "تجزیەطلب" از نا "تجزیەطلب" چیست؟ بە طور حتم تمام غیرفارس‌ها باالقوه "تجزیە‌طلب" هستن، مگر اینکە خلافش ثابت بشە کە ثابت شدنش هم مکانیسمی کاملاً مبهم دارد. مثلا اگر بنویس «ژینا امینی» هستی، بە همین سادگی»

🔗 Goran Bahrami
👍735
پلاکارد کم آوردیم.
رضا پهلوی در این ویدئو می‌گه «برای من تجزیه‌طلب هیچ تفاوتی با یه سرباز متهاجم به خاک "کشورم" نداره»، که درواقع بیان غیرمستقیم اینه که «با "تجزیه‌طلب" می‌جنگیم و اون رو می‌کشیم». — «نحوه‌ی تشخیص "تجزیەطلب" از نا "تجزیەطلب" چیست؟ بە طور حتم تمام غیرفارس‌ها…
«هیچ دیکتاتور و هیچ فاشیستی با دیگری متفاوت نیست. آدورنو زمانی گفته بود محتوی و فرم فاشیسم یکدست و شبیهند و برای درک فاشیسم نیازی به بررسی تک تک فاشیست‌ها نیست. شناخت از یکی برابر است با شناخت از کل مجموعه. این هم یکی مثل خمینی، صدام، پدرش (محمدرضا پهلوی)، قذافی، هیتلر…»

🔗 Kaveh Ghoreishi
👍107
Forwarded from pathétique
چه چیزی تفرقه‌‌افکنانه‌تر از اینه که خیل عظیمی از آزادی‌خواهان داخل ایران، کشته‌شدگان، پارتیزان ها و فعالین مدنی و سیاسی رو به عنوان «دشمن» معرفی کنی و بین افرادی که الان هدفشون بیرون انداختن یه رژیم قاتله فاصله بندازی؟ در دانشگاه‌ها، در بلوچستان، در خیابان ها، در سنندج و سقز، از پشت دیوار های زندان فریاد دموکراسی و برابری میاد و این جواب شماست؟ معرفی احزاب مختلف و تفکرات متفاوت به عنوان «سرباز متهاجم»؟ شرم بر شما. شرم بر شما که از خون ما تغذیه می‌کنید و بین ما دشمنی می‌اندازید.
👍103
سلام و وقت به‌خیر.

متأسفانه این روزها مردم انقدر خسته و عصبانی‌اند که فقط دنبال کیسه بوکسی برای تخلیه‌ی عصبانیتشون می‌گردن و پیدا کردن اون کیسه بوکس آنلاین راحت‌تره و اگر بتونن کسی رو پیدا کنن که می‌تونن هویتش رو هم زیر سؤال ببرن و عقده و ایگنورنس خودشون رو هم سرش خالی کنن که دیگه چه بهتر. من احمق و ترنسفوبم؟ برم کسی رو پیدا کنم که ترنسه و گوشه‌ی دنیا داره زندگی‌اش رو می‌کنه و بهش حمله کنم. فاشیست و ناآگاهم؟ سر یک اقلیت قومیتی بریزم. مردانگی‌ام شکننده‌ست و چشم دیدن زنان رو ندارم؟ اونا رو تحت خشونت قرار بدم.

اگر از قدیم در این کانال بوده باشید می‌دونید که این خشونت کلامی و ترول شدن چیز جدیدی نیست و بهش عادت دارم و به همین دلیل ۹۸٪ مواقع راه ارتباطی نداشت کانال. از زمان شروع انقلاب ژینا امّا نیاز به وجود راه ارتباطی حس می‌شد و در نتیجه همواره در دسترس بود. فکر می‌کردیم که انقلاب در سطح فردی هم تأثیر خواهد داشت و انسان‌ها رو به سوگیری‌ها و حماقت‌های خودشون آگاه خواهد کرد؛ امّا گویا نکرده و هنوز این حمله‌ها اتفاق میفته و هنوز هم هیچ درکی از این‌که سلامت روان همه به مویی بنده و دیگران مسئول مشکلات ما نیستند نداریم.

فلذا، با عرض شرمندگی خدمت کسانی که در بات باهام حرف مفید و ضروری می‌زدند، بات رو تا اطلاع ثانوی کاملاً از دسترس خارج می‌کنم و هرپیامی که بدید دریافت نخواهد شد.

ارادتمند، ادمین اصلی.

پی‌نوشت: الآن اتفاقاً وقت آگاهی به سوگیری‌های خودمون و آزاری‌ست که به اطرافیان و آدم‌های رندوم می‌رسونیم. دقیقاً الآن و وسط انقلاب.
137💔14👍9
Forwarded from نامه‌های کیان (Armina Salemi)
یه اتفاقی افتاد... یه سوءتفاهمی یعنی پیش اومد که زمان خیلی کوتاهی من و "او" فکر کردیم احضار شده دادگاهی چیزی و می‌ره که بگیرنش. خیلی کوتاه بود، می‌خوام بگم یعنی در حد فاصل این که مکالمه‌ای کامل شه. نه حتی اون‌قدری که مغز من بتونه تصمیم بگیره «بلیت بگیرم برگردم ایران یا اگه اینجا باشم بیشتر می‌تونم به دردش بخورم؟» خلاصه... سوءتفاهمه سریع رفع شد. ولی من رو حداقل پرت کرد به ده سال پیش. اوین. فکر این که چه حالی بود؟ صبح شنبه‌ای که فهمید منو گرفتن، با دوستش تو راه باشگاه... و "او" با من فرق داره. مغز من تو این شرایط کامل بخش احساسی‌ش خاموش می‌شه: «چطور نجات پیدا کنیم؟ چطور فرار کنیم؟ چطور بجنگیم؟ چطوری شانسمون بیشتره؟» "او" تو این شرایط یخ می‌زنه. کلّ مغزش خاموش می‌شه؛ احساسش، منطقش. تو ظاهر، من اون ملایم مهربونه‌م و "او" اون کم‌حرف خشنه. تو باطن، مغز پر از ترومای من آماده‌ی واکنش‌های جنگیه و می‌دونه باید از همراهش محافظت کنه. و وقتی از اوین برگشت، دیگه نمی‌تونست ازش محافظت کنه.

همیشه گفتم، دوباره می‌گم. اوین قسمت مزخرفش نیست. دادگاه‌ها قسمت مزخرفشن. به شکل عجیبی، وقتی در اومدم، تازه ناامید شدم. تازه خاموش شدم. می‌تونم این‌طوری توجیهش کنم که شرایط جنگی نبود و من بلد نیستم چطوری با شرایط غیرجنگی که هنوزم تهدیدآمیزه، مواجه شم. از همه‌چی دست شستم. هنوز یادمه توی اتوبوس بودیم، "او"... فکر کنم خم شده بود با خنده داشت با یه نوزادی بازی می‌کرد و من به دوستش نگاه کردم: «من نبودم، مواظبش باش، خب؟» ازش قول گرفتم. یادمه. ناامیدی‌م رو یادمه. فکر این که دیگه من نمی‌تونم. دیگه من نیستم. من تموم شدم. تاریک بودم چون همه می‌دونیم دشمن نور وحشت نیست، خشم نیست، ناامیدیه. و من تموم شده بودم.

این پست رو دارم می‌نویسم چون دوستی ازم خواست برای کسی که تازه آزاد شده بنویسم. که بهش بگم امید هست و همه‌چی تموم نشده. دلم می‌خواد برای جفتشون بنویسم. برای دوستم این رو بنویسم که بهش حق بده. من می‌دونم امید هست. تو می‌دونی. ولی گاهی یه طوری تو تاریکی غرق می‌شی که حتی خاطره‌ی نور هم از یادت می‌ره. مهم نیست چقدر توضیح بدی، چقدر دلیل و منطق بیاری، راهش این نیست. باید صبر کنی. باید بهمون زمان بدید. باید بذارید چشممون به تاریکی عادت کنه و دوباره نور رو ببینیم. لطفاً. می‌دونم سخته. می‌دونم قسمت سخت کار مال شماست. ولی بهمون، به زخمامون وقت بدید که خوب شن. ما زمان نیاز داریم و بدتر از همه این که فکر می‌کنیم زمانی نداریم. تنها راهی که باهاش می‌تونید ثابت کنید در اشتباهیم، صبرتونه.

امّا... برای دوستش. برای همه‌مون. بهت دروغ نمی‌گم که می‌دونم چطوری باید از اون تاریکی در بیای، چون نمی‌دونم. دروغ نمی‌گم که می‌دونم باید چی‌کار کنی که حالت بهتر شه، سعی نمی‌کنم قانعت کنم که امیدی هست. کسی نتونست منو قانع کنه. فکر می‌کنم اون... نور، چیزیه که خودت باید بهش برسی. فقط می‌خواستم این رو برات تعریف کنم که بدونی تنها نیستی. هرچقدرم که تاریک، تنها نیستی. برات تعریف کردم که بگم من دووم آوردم. من زنده موندم. من به جنگیدنم ادامه دادم. من باور کردم و دوباره امیدوار شدم. پس ممکنه. آسون؟ نمی‌دونم. زمانش؟ نمی‌دونم. ولی من اینجام. من از اون تاریکی در اومدم. از اون تاریکی‌ای که هردو می‌دونیم چقدر غلیظه.

فکر می‌کنم این یعنی تو هم، شاید نه امروز، شاید نه فردا، شاید نه تا شیش ماه دیگه، ولی بالاخره، بالاخره برمی‌گردی.
59👍12💔2
آدمی که می‌جنگد، می‌ترسد. سکوت، دیدن حقارت هرروزه‌اش، از دست رفتن آزادی و کرامتش، او را بیش از هرچیز دیگری می‌ترساند. آدمی که می‌جنگد، به پیروزی فکر می‌کند. می‌داند که حرفش، رفتارش، زخمی شدنش، اسیر شدنش و حتی مرگش، خود پیروزی است. آدمی که می‌جنگد دست از زندگی برنمی‌دارد، نمی‌شود برای زندگی جنگید و دست از زندگی برداشت. آدمی که می‌جنگد مقاومت می‌کند، گاهی سنگر گرفتن مهم‌تر از سینه سپر کردن است. آدمی که می‌جنگد کودک دیروز است. می‌‌داند اگر خود طعم آزادی را نچشد، کودکان امروز خواهند چشید. آدمی که می‌جنگد می‌داند انقلاب‌ها به طول می‌انجامند، امّا شکست نمی‌خورند.

سپیده رشنو
۶ دی‌ماه ۱۴۰۱
خرم‌آباد
72👍3
از میان عکس‌های امروز زاهدان این عکس شدیداً ذهنم رو درگیر کرد.

۱) جای کودک در تجمع نیست و نه تنها خون هیچ کودکی، بلکه خون هیچ بزرگسالی هم فدا و هدیه‌ی هیچ شیخی نیست.

۲) این عکس نه نشان دین‌داری‌ست و نه آزادی‌خواهی؛ صرفاً صحنه‌ی دیگری از اعمال قدرت مرد و مردسالاری‌ست.

۳) این نوشته و این عکس دقیقاً محصول همان ذهنی‌ست که زں بلوچ را در خانه پنهان کرده و هویت و نام و تصویرش را از او گرفته. همان ذهنی که برای دختر بچه‌ی ۷ ساله خطبه‌ی عقد می‌خواند و کودک را از سن کم در مسجدی که به جای مدرسه ساخته شستشوی مغزی می‌دهد.

‏⁧ «ژن، ژیان، ئازادی»‏⁧
«جنین، زند، آجویی»⁩
«زال، زندمان، آزاتی»
👍263💔65
به بهانه پایان سال ۲۰۲۲ میلادی؛ وضعیت حقوق بشر در ایران در سالی که گذشت

گزارش سالانه هرانا را بخوانید

دانلود نسخه کامل بصورت پی دی اف

↘️
@Hranews1 تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
💔40
اعلام ائتلاف سیاسی از طریق یک متن کوتاه تبریک سال نوی مشترک اتفاق نمیفته و ساز و کار خودش رو داره و می‌بایست رسما اعلام بشه. از این متن مشترک، فعلا چیزی بیشتر از اینکه این آدم‌ها اعلام همدلی کردن و با هم مکالمه و هماهنگی حداقلی‌ای داشتن نمی‌شه برداشت کرد. که البته به خودی خود هم خبر خجسته‌ایه و شاید بعدا خبرهای دیگری به دنبالش بشنویم شاید هم نه.
باری به هر جهت، واقع‌گرایانه منتظر اخبار بعدی باشید که سرخوردگی جمعی حاصل نشه.
من نشر خبر این ماجرا رو تحت عنوان «ائتلاف شکل گرفت!» «ائتلاف اعلام شد» و … با ادبیات مشابه، غیرحرفه‌ای و مضر می‌دونم.
#ادمین_ثانی
👍186💔106