آره خلاصه که اسم این شجاعت نیست، بیشرفیه کاملاً و من شخصاً با وجود اینکه همیشه با توهمها و تئوریهای توطئه مخالفم باید بگم که این یکی خیلی واضح برنامهریزی خود نظامه.
👍171
«من نمیدونم چندسالتونه که نه به خشونت رو دارید فریاد میزنید، ولی ۸۸ اونقدر هم قدیم نیست، هنوز ماها زندهایم و حافظههامون کار میکنه، هنوز بهوضوح یادمونه چطور ما راهپیمایی سکوت کردیم، چطور کنار گوشمون شلیک شد به آدما و خون داغشون پاشید بهمون!
هنوز کابوس شبهامون اون صحنههاست..
ما تمام این چیزایی که شما امروز بهشون تشویقمون میکنید رو چندسال امتحان کردیم، ما آدمایی بودیم که حتی بدون اینکه شعاری بدیم جمع شدیم و گلوله در جواب گرفتیم، آدمایی بودیم که هزاربار راه تکراری سرپیچی و اعتراض مدنی رو رفتیم و هربار کتک و زندان و گلوله پاسخمون شد، دفاع مشروط حقمونه!
اصلا چرا راه دور برم؟ مرزبانهامون رو که گروگان گرفتن تو پاکستان ما رفتیم دم سفارت پاکستان در ایران، رفته بودیم درخواست کنیم جان برادرهامون رو نجات بدن! اومدن با کتک بردنمون، مادری رو در حالی گرفتن که بچهش تو خیابون موند!
در جواب چرا میزنی و میبری هم گفتن به شما چه که اومدین؟!»
🔗 Fazi Afshoon
هنوز کابوس شبهامون اون صحنههاست..
ما تمام این چیزایی که شما امروز بهشون تشویقمون میکنید رو چندسال امتحان کردیم، ما آدمایی بودیم که حتی بدون اینکه شعاری بدیم جمع شدیم و گلوله در جواب گرفتیم، آدمایی بودیم که هزاربار راه تکراری سرپیچی و اعتراض مدنی رو رفتیم و هربار کتک و زندان و گلوله پاسخمون شد، دفاع مشروط حقمونه!
اصلا چرا راه دور برم؟ مرزبانهامون رو که گروگان گرفتن تو پاکستان ما رفتیم دم سفارت پاکستان در ایران، رفته بودیم درخواست کنیم جان برادرهامون رو نجات بدن! اومدن با کتک بردنمون، مادری رو در حالی گرفتن که بچهش تو خیابون موند!
در جواب چرا میزنی و میبری هم گفتن به شما چه که اومدین؟!»
🔗 Fazi Afshoon
👍148❤2
پلاکارد کم آوردیم.
«من نمیدونم چندسالتونه که نه به خشونت رو دارید فریاد میزنید، ولی ۸۸ اونقدر هم قدیم نیست، هنوز ماها زندهایم و حافظههامون کار میکنه، هنوز بهوضوح یادمونه چطور ما راهپیمایی سکوت کردیم، چطور کنار گوشمون شلیک شد به آدما و خون داغشون پاشید بهمون! هنوز کابوس…
در راستای خشونت فیزیکی علیه سرکوبگران این متن خیلی خوب و مهم به نظرم آمد؛ فقط اینکه داریم راجع به خشونت فیزیکی صحبت میکنیم و نه خشونت جنسی. خشونت جنسی تحت هرشرایطی شماتتشدهست از نظر من، نه چون دلم برای سرکوبگر میسوزه، چون پیامی که این خشونت میفرسته مهمه. قبلاً در این باره صحبت شده.
👍114
Forwarded from pathétique
«انقلاب زنانهی ما نه فقط رقص و مقاومت که عشق و آفرینش هم میخواهد. من پشت دیوارهای زندان گرچه با صدای ضجهی اعدامیان میخوابم و با نعرهی التماسشان در لحظهی اعدام و صدای نفرین آهنی که زیر پایشان را خالی میکند بیدار میشوم، اما هر روز میرقصم و با همهی عشقم میبافم برای گرم شدن در روزهای سخت و سرد و سرخ جنگ برای پیروزی»
— لیلا حسینزاده، زندانی سیاسی که الان دو هفتهای میشه دچار حملهی چشمی شده و تار میبینه و رئیس زندان عادلآباد شیراز نگذاشته به دکتر مراجعه کند.
— لیلا حسینزاده، زندانی سیاسی که الان دو هفتهای میشه دچار حملهی چشمی شده و تار میبینه و رئیس زندان عادلآباد شیراز نگذاشته به دکتر مراجعه کند.
❤94👍14
این حرف حسن رونقی (برادر حسین رونقی) که «در ایران اقلیت و قومیت نداریم و همه ایرانیاند» خیلی ناراحتم کرد. این ایرانشهریبازیها چیه؟ اساسیترین اصل دموکراسی پذیرش وجود اقلیت و حمایت از اون اقلیته. اگر این رو انکار کنیم، دموکراسیای که براش میجنگیم رو انکار کردهایم.
👍196❤3
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✊️ آوازِ لیلاها
توضیح: آفرینندگان این قطعهی درخشان به ما اطلاع دادند که نسخهی قبلیِ این سرود که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، تمرینی بوده و بنا نبوده که تا زمان آماده شدن نسخهی اصلی منتشر شود.
بههرحال اکنون نسخهی اصلی این سرود از سوی سازندگان به شما و بهویژه کوشندگانِ #انقلاب_ژینا تقدیم میشود.
#هنر_برای_انقلاب #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #انقلاب_ژینا
@Blackfishvoice1
توضیح: آفرینندگان این قطعهی درخشان به ما اطلاع دادند که نسخهی قبلیِ این سرود که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، تمرینی بوده و بنا نبوده که تا زمان آماده شدن نسخهی اصلی منتشر شود.
بههرحال اکنون نسخهی اصلی این سرود از سوی سازندگان به شما و بهویژه کوشندگانِ #انقلاب_ژینا تقدیم میشود.
#هنر_برای_انقلاب #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #انقلاب_ژینا
@Blackfishvoice1
❤37👍3
Blackfishvoice (BFV)
✊️ آوازِ لیلاها توضیح: آفرینندگان این قطعهی درخشان به ما اطلاع دادند که نسخهی قبلیِ این سرود که در شبکههای اجتماعی منتشر شده، تمرینی بوده و بنا نبوده که تا زمان آماده شدن نسخهی اصلی منتشر شود. بههرحال اکنون نسخهی اصلی این سرود از سوی سازندگان به شما…
«برای سرفهی خوزستان
برای زخم بلوچستان
شکسته بغض تبریز
بژی کردستان»
برای زخم بلوچستان
شکسته بغض تبریز
بژی کردستان»
❤58
پلاکارد کم آوردیم.
«برای سرفهی خوزستان برای زخم بلوچستان شکسته بغض تبریز بژی کردستان»
یادآوری این شعارهای زیبا:
«یاشاسین کردستان، بژی آذربایجان»
«آذربایجان اویاخدی، کوردیستانا دایاخدی»
«خوزستان، خوزستان، چشم و چراغ ایران»
❤️❤️❤️
«یاشاسین کردستان، بژی آذربایجان»
«آذربایجان اویاخدی، کوردیستانا دایاخدی»
«خوزستان، خوزستان، چشم و چراغ ایران»
❤️❤️❤️
❤73
پلاکارد کم آوردیم.
یادآوری این شعارهای زیبا: «یاشاسین کردستان، بژی آذربایجان» «آذربایجان اویاخدی، کوردیستانا دایاخدی» «خوزستان، خوزستان، چشم و چراغ ایران» ❤️❤️❤️
«از کردستان تا سیستان، ستم علیه زنان/خونین تمام ایران» هم هست، که من شنیدم بعضی عزیزان بلوچ راضی نیستند چون سیستان رو جایگزین بلوچستان میکنه که درست نیست، برای همین ننوشتم.
👍47
پلاکارد کم آوردیم.
Melody of Hope – Song4Leilas
«گفت فرزاد کمانگر، به لیلاها تو سنگر، چه شاه باشه چه رهبر، مرگ بر ستمگر، هی!»
فرزاد کمانگر، معلم کرد بود که همراه شیرین علمهولی*، علی حیدریان، و فرهاد وکیلی اعدام شد. ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹.
به کمانگر اتهام عضویت در پژاک زدن اما هیچ مدرکی برای اثباتش نداشتن.
فرزاد کمانگر واقعا به معلمی عشق میورزید و این رو از نامههایی که از زندان به شاگردهاش نوشته میشه فهمید. علاوه بر معلم، فعال حقوق زنان و محیط زیست و فعال حقِ آموزش به زبان مادری بود.
وقتی «آواز لیلاها» رو برای اولین بار شنیدم، خیلی تجربه bittersweet ای بود. قسمت شیرینش اینکه میدونم بعد شنیدن این سرود زیبا، کلی از بچههای نسل جدید قراره با فرزاد کمانگر عزیز آشنا بشن. و قسمت تلخش هم اینکه فرزاد بیگناه کشته شد و فرزادها همچنان کشته میشن.
اسم این سرود، از یکی از نامههایی که کمانگر از زندان خطاب به دانشآموزانش نوشته، الهام گرفته شده:
«بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی « چیزی شبیه دلتنگی » همه وجودم را میگیرد. کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب » و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشید با صد ممیز چهارده ، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند ، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد. کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم. کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید ، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد ، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید. میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید ، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از « خاک فراموش شده خدا» به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنید. دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید. پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکیتان فرزاد کمانگر»
- زندان رجایی شهر کرج ۱۳۸۶/۱۲/۹
*عاطفه نبوی در اکانت توییترش نوشت:
«شعار زن زندگی آزادی را بار اول در زندان اوین از شیرین علمهولی شنیدم. نوشته بود زده بود روی دیوار کنار تختش. شیرین در اردیبهشت ۸۹ اعدام شد. برای شیرین…»
#ادمین_ثانی
فرزاد کمانگر، معلم کرد بود که همراه شیرین علمهولی*، علی حیدریان، و فرهاد وکیلی اعدام شد. ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹.
به کمانگر اتهام عضویت در پژاک زدن اما هیچ مدرکی برای اثباتش نداشتن.
فرزاد کمانگر واقعا به معلمی عشق میورزید و این رو از نامههایی که از زندان به شاگردهاش نوشته میشه فهمید. علاوه بر معلم، فعال حقوق زنان و محیط زیست و فعال حقِ آموزش به زبان مادری بود.
وقتی «آواز لیلاها» رو برای اولین بار شنیدم، خیلی تجربه bittersweet ای بود. قسمت شیرینش اینکه میدونم بعد شنیدن این سرود زیبا، کلی از بچههای نسل جدید قراره با فرزاد کمانگر عزیز آشنا بشن. و قسمت تلخش هم اینکه فرزاد بیگناه کشته شد و فرزادها همچنان کشته میشن.
اسم این سرود، از یکی از نامههایی که کمانگر از زندان خطاب به دانشآموزانش نوشته، الهام گرفته شده:
«بچه ها سلام، دلم برای همه شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرینتان شعر زندگی میسرایم، هر روز به جای شما به خورشید روزبخیر میگویم، از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار میشوم، با شما میخندم و با شما میخوابم. گاهی « چیزی شبیه دلتنگی » همه وجودم را میگیرد. کاش میشد مانند گذشته خسته از بازدید که آن را گردش علمی مینامیدیم، و خسته از همه هیاهوها، گرد و غبار خستگیهایمان را همراه زلالی چشمه روستا به دست فراموشی میسپردیم، کاش میشد مثل گذشته گوشمان را به «صدای پای آب » و تنمان را به نوازش گل و گیاه میسپردیم و همراه با سمفونی زیبای طبیعت کلاس درسمان را تشکیل میدادیم و کتاب ریاضی را با همه مجهولات زیر سنگی میگذاشتیم چون وقتی بابا نانی برای تقدیم کردن در سفره ندارد چه فرقی میکند، پی سه ممیز چهارده باشید با صد ممیز چهارده ، درس علوم را با همه تغییرات شیمیایی و فیزیکی دنیا به کناری میگذاشتیم و به امید تغییری از جنس «عشق و معجزه» لکه های ابر را در آسمان همراه با نسیم بدرقه میکردیم و منتظر تغییری میمانیدم که کورش همان همکلاسی پرشورتان را از سر کلاس راهی کارگری نکند و در نوجوانی از بلندای ساختمان به دنبال نان برای همیشه سقوط ننماید و ترکمان نکند ، منتظر تغییری که برای عید نوروز یک جفت کفش نو و یک دست لباس خوب و یک سفره پر از نقل و شیرینی برای همه به همراه داشته باشد. کاش میشد دوباره و دزدکی دور از چشمان ناظم اخموی مدرسه الفبای کردیمان را دوره میکردیم و برای هم با زبان مادری شعر می سرودیم و آواز میخواندیم و بعد دست در دست هم میرقصیدیم و میرقصیدیم و میرقصیدیم. کاش میشد باز در بین پسران کلاس اولی همان دروازه بان میشدم و شما در رویای رونالدو شدن به آقا معلمتان گل میزدید و همدیگر را در آغوش میکشیدید ، اما افسوس نمیدانید که در سرزمین ما رویاها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشی به خود میگیرد ، کاش میشد باز پای ثابت حلقه عمو زنجیرباف دختران کلاس اول میشدم، همان دخترانی که میدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکی مینویسید کاش دختر به دنیا نمیامدید. میدانم بزرگ شده اید، شوهر میکنید ولی برای من همان فرشتگان پاک و بی آلایشی هستید که هنوز «جای بوسه اهورا مزدا» بین چشمان زیبایتان دیده میشود، راستی چه کسی میداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبودید ، کاغذ به دست برای کمپین زنان امضاء جمع نمیکردید و یا اگر در این گوشه از « خاک فراموش شده خدا» به دنیا نمی آمدید، مجبور نبودید در سن سیزده سالگی با چشمانی پر از اشک و حسرت «زیر تور سفید زن شدن» برای آخرین بار با مدرسه وداع کنید و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنید. دختران سرزمین اهورا، فردا که در دامن طبیعت خواستید برای فرزندانتان پونه بچینید یا برایشان از بنفشه تاجی از گل بسازید حتماً از تمام پاکی ها و شادی های دوران کودکیتان یاد کنید. پسران طبیعت آفتاب میدانم دیگر نمیتوانید با همکلاسیهایتان بنشینید، بخوانید و بخندید چون بعد از «مصیبت مرد شدن» تازه «غم نان» گریبان شما را گرفته، اما یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید، به فرزندانتان یاد بدهید برای سرزمینشان برای امروز و فرداها فرزندی از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب میسپارمتان تا فردایی نه چندان دور درس عشق و صداقت را برای سرزمینمان مترنم شوید.
رفیق، همبازی و معلم دوران کودکیتان فرزاد کمانگر»
- زندان رجایی شهر کرج ۱۳۸۶/۱۲/۹
*عاطفه نبوی در اکانت توییترش نوشت:
«شعار زن زندگی آزادی را بار اول در زندان اوین از شیرین علمهولی شنیدم. نوشته بود زده بود روی دیوار کنار تختش. شیرین در اردیبهشت ۸۹ اعدام شد. برای شیرین…»
#ادمین_ثانی
❤77👍11
پلاکارد کم آوردیم.
«گفت فرزاد کمانگر، به لیلاها تو سنگر، چه شاه باشه چه رهبر، مرگ بر ستمگر، هی!» فرزاد کمانگر، معلم کرد بود که همراه شیرین علمهولی*، علی حیدریان، و فرهاد وکیلی اعدام شد. ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹. به کمانگر اتهام عضویت در پژاک زدن اما هیچ مدرکی برای اثباتش نداشتن.…
نامههای_یک_اعدامی،_فرزاد_کمانگر.pdf
1.4 MB
❤45
پلاکارد کم آوردیم.
نامههای_یک_اعدامی،_فرزاد_کمانگر.pdf
از تو نوشتن قدغن، بهمن ۱۳۸۷.
«راستی این همه نابرابری و جدایی از کجا آغاز شد؟
.
.
.
امّا اکنون به پاس تحمل هزاران سال رنج و نابرابریهای زن بودن،
به پاس هزاران خاطره و رویای ناتمام،
با یک امضا به کمپین برابری برای زنان میپیوندم، "یک امضا به پاس زن بودن و زن ماندنتان".
همبازی کودکیهای سارا
فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی زندان رجاییشهر کرج
۲۱ بهمن ۱۳۸۷»
«راستی این همه نابرابری و جدایی از کجا آغاز شد؟
.
.
.
امّا اکنون به پاس تحمل هزاران سال رنج و نابرابریهای زن بودن،
به پاس هزاران خاطره و رویای ناتمام،
با یک امضا به کمپین برابری برای زنان میپیوندم، "یک امضا به پاس زن بودن و زن ماندنتان".
همبازی کودکیهای سارا
فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی زندان رجاییشهر کرج
۲۱ بهمن ۱۳۸۷»
❤60👍2
کاربر رهنما در توییتر راجع به این نوشت که دوستای خارجیش نمیدونن اخبار رو چطور دنبال کنن چون پراکندگی و حجم اخبار بالاست، ایده اینکه ورژن خارجی شبنامهها رو درست کنه به ذهنش رسید و همراه عدهای که احتمالا ترجیح دادن ناشناس بمونن عملیاتیش هم کردن!
روزنامه revolution times که اخبار روز انقلاب ایران رو کاور میکنه، (فعلا به زبانهای انگلیسی، آلمانی، هلندی، فرانسوی، ترکی استانبولی) در تلگرام، اینستاگرام، توییتر و وبسایتشون در دسترسه. حتی برای منی که ایرانی م و از همینجا اخبار رو فارسی دنبال میکنم هم خوندنش تجربه خوبی بود و جمعبندی مناسبیه. شدیدا پیشنهاد میکنم و حتما دوست و همکارای غیرایرانیتون رو هم در جریانش بگذارید.
https://www.revolutiontimes.net
https://instagram.com/therevolutiontimes?igshid=YmMyMTA2M2Y=
https://t.me/therevolutiontimes
https://twitter.com/therevtimes?s=21&t=8X2Yh3rRNKqMcNjug0sBfA
پ.ن: در هرکدوم از چاپها، QR code روزنامه هم قرار گرفته. این هم میتونه یکی از کارهای دیگری باشه که بعنوان ایرانی مقیم خارج برای پیشبرد اهداف انقلاب انجام میشه داد: QR code رولوشن تایمز رو در سطح شهر یا سوشال مدیاتون پخش کنید.
#ادمین_ثانی
روزنامه revolution times که اخبار روز انقلاب ایران رو کاور میکنه، (فعلا به زبانهای انگلیسی، آلمانی، هلندی، فرانسوی، ترکی استانبولی) در تلگرام، اینستاگرام، توییتر و وبسایتشون در دسترسه. حتی برای منی که ایرانی م و از همینجا اخبار رو فارسی دنبال میکنم هم خوندنش تجربه خوبی بود و جمعبندی مناسبیه. شدیدا پیشنهاد میکنم و حتما دوست و همکارای غیرایرانیتون رو هم در جریانش بگذارید.
https://www.revolutiontimes.net
https://instagram.com/therevolutiontimes?igshid=YmMyMTA2M2Y=
https://t.me/therevolutiontimes
https://twitter.com/therevtimes?s=21&t=8X2Yh3rRNKqMcNjug0sBfA
پ.ن: در هرکدوم از چاپها، QR code روزنامه هم قرار گرفته. این هم میتونه یکی از کارهای دیگری باشه که بعنوان ایرانی مقیم خارج برای پیشبرد اهداف انقلاب انجام میشه داد: QR code رولوشن تایمز رو در سطح شهر یا سوشال مدیاتون پخش کنید.
#ادمین_ثانی
❤43👍6
پلاکارد کم آوردیم.
کاربر رهنما در توییتر راجع به این نوشت که دوستای خارجیش نمیدونن اخبار رو چطور دنبال کنن چون پراکندگی و حجم اخبار بالاست، ایده اینکه ورژن خارجی شبنامهها رو درست کنه به ذهنش رسید و همراه عدهای که احتمالا ترجیح دادن ناشناس بمونن عملیاتیش هم کردن! روزنامه…
در این پیام ادمین ثانی به یه سری پیام دیگه که قبلاً در همین بارهی «از بچههای خارجنشین چه کاری برمیاد» باهم نوشتیم هم لینک داده، خوندنشون میتونه مفید باشه. ✊🏻
❤36
پلاکارد کم آوردیم.
کاربر رهنما در توییتر راجع به این نوشت که دوستای خارجیش نمیدونن اخبار رو چطور دنبال کنن چون پراکندگی و حجم اخبار بالاست، ایده اینکه ورژن خارجی شبنامهها رو درست کنه به ذهنش رسید و همراه عدهای که احتمالا ترجیح دادن ناشناس بمونن عملیاتیش هم کردن! روزنامه…
دوست عزیزی اضافه کردند «میتونن شروع کنن درباره کشتهشدهها هم بگن. چون تعریف بشه خشونت این روزها براشون [البته با احتیاط] بهتر در جریان قرار میگیرن» و کاملاً موافقم، فاکتور درگیری احساسات در کنار منطق رو دستکم نگیرید.
👍59
Forwarded from pathétique
صحرا رضایی، دانشجوی روزنامهنگاری دانشگاه علامه، جانش در خطره. اهل ایران هم نیست و اینکه دست خانوادهش بندتره باعث میشه قربانی آسانتری برای این خونخوار ها باشه. بیماری قلبی هم داره که یعنی نیاز به پزشک ممکنه پیدا کنه و پلیس براش کاری انجام نمیده. لطفاً و خواهشاً صدای صحرا باشین.
https://t.me/BlackFishVoice1/1841
https://t.me/BlackFishVoice1/1841
Telegram
Blackfishvoice (BFV)
#صحرا_رضایی، دانشجوی ترم ۷ روزنامهنگاری دانشگاه علامه اهل #افغانستان از تاریخ ۲۶ مهر پس از تماسی که از دانشگاه با خانواده گرفته ناپدید شده و تاکنون نهادهای امنیتی از پاسخ به خانوادهی او خودداری کردهاند.
صحرا به بیماری قلبی مبتلاست و جان او در خطر است.…
صحرا به بیماری قلبی مبتلاست و جان او در خطر است.…
👍34❤16
Forwarded from As she’s walking away
دوست عزیز!
بندِ کسی نباش.
شروع کن که نوری.
نورت بقیه رو روشن میکنه.
یه بوسهی یه شمعِ روشن هزار شمع خاموش رو روشن میکنه.
اگر بقیه اومدن با هم نور علی نورید.
نوربخش و گرمابخش دور و بریهات باش.
بیشتر بگم؟ اسم بردن ترس نداره. به ترتیب الفبا:
اسماعیلیون! بنیادی! پهلوی! علینژاد! هر کسی که این خواننده دوست داره اضافهت کنه به این لیست! اونایی که شاخصید و اعتباری دارید! اونایی که داخلید! حسابیهای توی زندان! اونایی که جمعی روتون اجماع دارن!
شروع کنید!
نشون بدید که سیلِ آزادی چه طور همه چیز رو در خودش حل میکنه و جلو میره.
حقوقدانها! کمک بدید تا بدونیم اصول خللناپذیر قانون اساسیِ بعدی چی باید باشه.
جامعهشناسها! بگید با جامعهای که طعم آزادی عقیده و بیان رو نچشیده چه کار باید کرد؟
ننشینید تا بیان دنبالتون. ننشینید تا جمعیت زیاد شه. بیایید تا جمع بشن. خرج کنید از اسمتون.
نترسید از اینکه اسم همدیگه رو صدا کنید.
نترسید که کسی از قلم بیفته؛ بعداً اضافهش میکنید.
رودخونه دنبال ما نمیآد. ما باید با قایقمون بریم سمتش.
اینها داستانهای بچگانه نیست؛ آرمانهای انسانیه.
از محاسبات قدرت آزاد باشید و آزادگی رو نشون بدید.
نایستید تا بیان سمتتون. برید سمتِ هم.
اگر پریروز صبح شروع کرده بودید، تا امشب تونسته بودید سه روز بیشتر سعی کنید، پیش برید، شکست بخورید و دوباره از نو شروع کنید.
فعلها رو امری نخونید. آرزو بود و خواهش.
#ائتلاف_سراسری. تمام.
#مهسا_امینی
https://twitter.com/AbHaddadii/status/1587922552273268736?s=19
بندِ کسی نباش.
شروع کن که نوری.
نورت بقیه رو روشن میکنه.
یه بوسهی یه شمعِ روشن هزار شمع خاموش رو روشن میکنه.
اگر بقیه اومدن با هم نور علی نورید.
نوربخش و گرمابخش دور و بریهات باش.
بیشتر بگم؟ اسم بردن ترس نداره. به ترتیب الفبا:
اسماعیلیون! بنیادی! پهلوی! علینژاد! هر کسی که این خواننده دوست داره اضافهت کنه به این لیست! اونایی که شاخصید و اعتباری دارید! اونایی که داخلید! حسابیهای توی زندان! اونایی که جمعی روتون اجماع دارن!
شروع کنید!
نشون بدید که سیلِ آزادی چه طور همه چیز رو در خودش حل میکنه و جلو میره.
حقوقدانها! کمک بدید تا بدونیم اصول خللناپذیر قانون اساسیِ بعدی چی باید باشه.
جامعهشناسها! بگید با جامعهای که طعم آزادی عقیده و بیان رو نچشیده چه کار باید کرد؟
ننشینید تا بیان دنبالتون. ننشینید تا جمعیت زیاد شه. بیایید تا جمع بشن. خرج کنید از اسمتون.
نترسید از اینکه اسم همدیگه رو صدا کنید.
نترسید که کسی از قلم بیفته؛ بعداً اضافهش میکنید.
رودخونه دنبال ما نمیآد. ما باید با قایقمون بریم سمتش.
اینها داستانهای بچگانه نیست؛ آرمانهای انسانیه.
از محاسبات قدرت آزاد باشید و آزادگی رو نشون بدید.
نایستید تا بیان سمتتون. برید سمتِ هم.
اگر پریروز صبح شروع کرده بودید، تا امشب تونسته بودید سه روز بیشتر سعی کنید، پیش برید، شکست بخورید و دوباره از نو شروع کنید.
فعلها رو امری نخونید. آرزو بود و خواهش.
#ائتلاف_سراسری. تمام.
#مهسا_امینی
https://twitter.com/AbHaddadii/status/1587922552273268736?s=19
👍24❤1