پلاکارد کم آوردیم.
Photo
یکی از شما عزیزان زحمت کشیده و این دو صفحه رو ترجمه کرده، براتون میگذارمش:
باور داشتند که اعصای زنان توانایی تحمل تحصیلات را ندارد، یا کتاب خواندن زیاد میتواند موجب انفجار تخمدانها شود. ولی در دنیایی که هنوز تصور میشود زنان به دلیل قاعدگی یا پساقاعدگی نباید قدرت سیاسی داشته باشند، این افسانههای مسخره هنوز هم زنده هستند. حتی دانشمندان با این تصور که هورمونهای زنان در پیوستگی نتایج مطالعات مداخله میکند، زنان را از مطالعات پزشکی حذف میکنند، و با این کار، تفکرات غلطی که باور دارد بدن زنان برای ارزشمند یا به درد بخور بودن بیشازحد غیرقابلپیشبینیست تأیید و تشدید میکنند.
مردمحوری فقط به این معنی نیست که مردها تمام قدرت را در دست داشته باشند. مردمحوری همچنین به این معنی است که ارزش هرفرد نسبت به استانداردهایی تعیین میشود که مردها مشخص کردهاند. واژهی مردمحوری اولین بار سال ۱۹۰۳ توسط لستر برانک وارد، جامعهشناس و فعال حقوق زنان در آمریکا معرفی شد. ۸ سال بعد، نویسندهی فمینیست آمریکایی شارلوت پرکینز گیلمن، کتابی با عنوان "دنیای مردساخته" نوشت و در آن از مردمحوری انتقاد کرد. او منتقد کوچکشماری ذهن و بدن زنان از طریق علم بود. نوشتههای او همزمان با اعتراضات زنان برای به دست آوردن حق رأی بود. کمپینهای سافراج فقط دربارهی حق رای زنان نبود. بلکه همانطور که پرکینز اشاره میکند، قدمی به سوی برابری سیاسی و اقتصادی، آزادی و عدالت، و مهمتر از همه، انساننگاری زنان بود. ارزشگذاری براساس تعریفهای مردمحور از زنانگی، کوچک کردن زنان به افسانههای جنسیست که از بدو تولد برای بدن آنان ساخته شدهست.
هنگامی که پزشکی مردمحور امروزه، زنان بیمار را تحقیر میکند، کوچک میشمرد و حتی نادیده میگیرد، خودآگاه یا ناخودآگاه تفکرات تاریخی جنسیتزدهای که برای نگهداری از مردسالاری ساخته شده است را یادآوری می کند. پرکینز زمانی فعالیت میکرد که بسیاری از دانشمندان و پزشکان باور داشتند که "زنان فقط یک جنس هستند"، یک "زیرشاخهای از مردان که فقط برای تلید مثل به وجود آمدهاند.". با این حال، استدلال اصلی او همجنان در دنیای امروز صدق میکند: تأکید بر اندامها و رفتارهای منتسب به زنان، انسانیت ما را زیر سوال میبرد.
پرکینز گلیمن از دسته زنانی بود که با شجاعت بر علیه کنترل پزشکی مردمحور بر ذهن، بدن و زندگی زنان میجنگید. تغییر حقیقی هنگامی شروع شد که زنان، خودشان از زبان بدنشان صحبت کردند، وقتی اطلاعاتشان را بر پایهی گوش دادن به یکدیگر بنا کردند، و ایدههای مردمحور را به چالش کشیدند. هنگامی که زنان سکوت را نمیپذیرند، فرهنگ مردمحور پارهای از قدرتش را از دست میدهد.
از دههی ۶۰ میلادی، فمینیستها با سرکوب کردن عوارض جانبی داروها و تبعیض جنسی و نژادی در مطالعات پزشکی مقابله کردهاند. تلاشهای انها، انواع داروها از جمله داروهای پیشگیری از بارداری و هورموان تراپی، برا زنان امنتر شده است. فمینیسم پزشکی تاریخچهی طولانی، جالب و امنیدبخشی دارد - زنانی که تمام تلاششان را کردند تا مطمئن شوند به زنان گوش و اهمیت داده میشود. فمینیستها از قرن هجدهم تا حال باور پزشکی بر ناتوانتر بودن "طبیعی" بدن زنان زیر سوال بردهاند. فعالهای دههی ۷۰ میلادی زنان را تشویق میکردند تا مالکیت و لذت بدنهایشان را از باورهای مردمحور پزشکی پس بگیرند، و خودشان، از بدن خودشان آگاهی پیدا کنند.
Unwell Women: Misdiagnosis and Myth in a Man-Made World by Elinor Cleghorn
مردمحوری فقط به این معنی نیست که مردها تمام قدرت را در دست داشته باشند. مردمحوری همچنین به این معنی است که ارزش هرفرد نسبت به استانداردهایی تعیین میشود که مردها مشخص کردهاند. واژهی مردمحوری اولین بار سال ۱۹۰۳ توسط لستر برانک وارد، جامعهشناس و فعال حقوق زنان در آمریکا معرفی شد. ۸ سال بعد، نویسندهی فمینیست آمریکایی شارلوت پرکینز گیلمن، کتابی با عنوان "دنیای مردساخته" نوشت و در آن از مردمحوری انتقاد کرد. او منتقد کوچکشماری ذهن و بدن زنان از طریق علم بود. نوشتههای او همزمان با اعتراضات زنان برای به دست آوردن حق رأی بود. کمپینهای سافراج فقط دربارهی حق رای زنان نبود. بلکه همانطور که پرکینز اشاره میکند، قدمی به سوی برابری سیاسی و اقتصادی، آزادی و عدالت، و مهمتر از همه، انساننگاری زنان بود. ارزشگذاری براساس تعریفهای مردمحور از زنانگی، کوچک کردن زنان به افسانههای جنسیست که از بدو تولد برای بدن آنان ساخته شدهست.
هنگامی که پزشکی مردمحور امروزه، زنان بیمار را تحقیر میکند، کوچک میشمرد و حتی نادیده میگیرد، خودآگاه یا ناخودآگاه تفکرات تاریخی جنسیتزدهای که برای نگهداری از مردسالاری ساخته شده است را یادآوری می کند. پرکینز زمانی فعالیت میکرد که بسیاری از دانشمندان و پزشکان باور داشتند که "زنان فقط یک جنس هستند"، یک "زیرشاخهای از مردان که فقط برای تلید مثل به وجود آمدهاند.". با این حال، استدلال اصلی او همجنان در دنیای امروز صدق میکند: تأکید بر اندامها و رفتارهای منتسب به زنان، انسانیت ما را زیر سوال میبرد.
پرکینز گلیمن از دسته زنانی بود که با شجاعت بر علیه کنترل پزشکی مردمحور بر ذهن، بدن و زندگی زنان میجنگید. تغییر حقیقی هنگامی شروع شد که زنان، خودشان از زبان بدنشان صحبت کردند، وقتی اطلاعاتشان را بر پایهی گوش دادن به یکدیگر بنا کردند، و ایدههای مردمحور را به چالش کشیدند. هنگامی که زنان سکوت را نمیپذیرند، فرهنگ مردمحور پارهای از قدرتش را از دست میدهد.
از دههی ۶۰ میلادی، فمینیستها با سرکوب کردن عوارض جانبی داروها و تبعیض جنسی و نژادی در مطالعات پزشکی مقابله کردهاند. تلاشهای انها، انواع داروها از جمله داروهای پیشگیری از بارداری و هورموان تراپی، برا زنان امنتر شده است. فمینیسم پزشکی تاریخچهی طولانی، جالب و امنیدبخشی دارد - زنانی که تمام تلاششان را کردند تا مطمئن شوند به زنان گوش و اهمیت داده میشود. فمینیستها از قرن هجدهم تا حال باور پزشکی بر ناتوانتر بودن "طبیعی" بدن زنان زیر سوال بردهاند. فعالهای دههی ۷۰ میلادی زنان را تشویق میکردند تا مالکیت و لذت بدنهایشان را از باورهای مردمحور پزشکی پس بگیرند، و خودشان، از بدن خودشان آگاهی پیدا کنند.
Unwell Women: Misdiagnosis and Myth in a Man-Made World by Elinor Cleghorn
پلاکارد کم آوردیم.
باور داشتند که اعصای زنان توانایی تحمل تحصیلات را ندارد، یا کتاب خواندن زیاد میتواند موجب انفجار تخمدانها شود. ولی در دنیایی که هنوز تصور میشود زنان به دلیل قاعدگی یا پساقاعدگی نباید قدرت سیاسی داشته باشند، این افسانههای مسخره هنوز هم زنده هستند. حتی دانشمندان…
کانال یوتیوب کسی که زحمت کشید و ترجمه کرد این متن رو، به زبان فارسی و قابل دسترسی:
https://youtube.com/channel/UCimwUc9skBH5LonfpxxY81g
https://youtube.com/channel/UCimwUc9skBH5LonfpxxY81g
اگر سلمان رشدی دیشب سکته میکرد و میمرد انقدری قلبم نمیشکست که الآن شکسته، واقعاً نمیدونم اگر از این حمله بمیره چه حسی خواهم داشت. طرفدار پروپاقرصش نبودم و خیلی نمیشناختمش، امّا اینکه یکی اینجوری بهش حمله کرده واقعاً ترسناکه. اینکه مهم نیست اهل کجا باشی و کجا زندگی کنی، هیچوقت در امان نیستی، ترسناکه.
باورم نمیشه هنوز از کلمهی «لز» استفاده میکنید و کسی هم بهتون چیزی نمیگه. واقعاً باورم نمیشه.
👍7
پلاکارد کم آوردیم.
باورم نمیشه هنوز از کلمهی «لز» استفاده میکنید و کسی هم بهتون چیزی نمیگه. واقعاً باورم نمیشه.
خصوصاً این زنان سیسهتی که هرتعریفی از سمت یه زن رو "لز" میدونن. بابا عه.
👍6
معذرت میخوام، امّا به نظرم اگر هرتعریفی رو جنسی میبینید و سریع جیغ میزنید که وای نه من استریتم، چیزی رو جز اینکه راجع به سکشوالیتیتون بسیار اینسکیورید نشون نمیده.
👍6
Forwarded from Frieden.(سپزانیا)
Frieden.(سپزانیا)
Photo
بچههاجونم پیج این دوست نقاشمون رو اگه دوست داشتین حمایت کنین.
https://instagram.com/marzieh.khavari.art?igshid=YmMyMTA2M2Y=
https://instagram.com/marzieh.khavari.art?igshid=YmMyMTA2M2Y=
Forwarded from corner of the internet.
اون روزی که کامیونیتی هیترهای سعدی رو هم پیدا کنم دیگه با خیال راحت میتونم سرمو بگذارم بمیرم،
چندروز پیش با یه عزیزی صحبت سر کل معقولهی آشکارسازی (کام اوت) و اینکه چقدر گلوریفای شده و در رسانه بد represent میشه بود و فکر کردم خوب میشه اگر اینجا هم کمی ازش صحبت کنم.
آشکارسازی متأسفانه به عنوان یه اتفاق یک باره و بزرگ و climactic نشون داده میشه که اوج زندگی اون فرده و بعدش همهچیز خوب میشه. همچنین به عنوان یک حرکت بسیار شجاعانه بهش نگاه میشه (که گاهی واقعاً هم هست) که همهی افرادی که بخشی از +LGBTQ هستند باید دیر یا زود انجامش بدن. امّا واقعاً اینطور نیست.
آشکارسازی یه پروسهست، یه پروسه که تا زمانی که در جهان دگرجنسگرامحور و cis-heteronormative زندگی میکنیم تموم نخواهد شد. این پروسه بخشهای مختلف داره، اساسیترینش (به نظر من) آشکارسازی به خوده. اینکه خودت رو "پیدا کنی"، از مرحلهی تکذیب عبور کنی و درنهایت بپذیری. من کنشگرهای کوییر زیادی رو دیدم که میگن "از بچگی میدونستن"، امّا همه اینطور نیستن. خیلیها انقدر ارزشهای جهان دگرجنسگرا-سیسجندرمحور و باینری (دوگانه) درشون ریشه انداخته که سالها طول میکشه تا اصلاً قبول کنن چیزی غیر از این ارزشها وجود داره، چه برسه به اینکه بپذیرن خودشون هم بخشی از اون گروهن.
آشکارسازی هیچوقت تموم نمیشه، گاهی ممکنه حتی شروع هم نشه. آدمها ممکنه به دلایل مختلف انتخاب کنن که فقط به بخشی از اطرافیانشون کاماوت کنن و به بخش دیگه نه و غیره. در جامعهای که کاماوت کردن فرزند شماتت و گاهی خشونت برای خود فرد و مادر* به همراه خواهد داشت انتظار کاماوت از همه داشتم بیخوده.
*دیدید به بیماریهای ژنتیکی میگن "مادرزادی" و کلاً چقدر مادران رو به خاطرش سرزنش میکنن؟ متأسفانه در خیلی از خانوادهها (بیشتر ایرانی، امّا در غرب هم کم نیست)، غیرسیسهت بودن فرزند هم تقصیر مادر (حالا یا خودش یا تربیتش) تلقی میشه.
خلاصه که،
coming out is not all butterflies and roses. don’t make it look like it is.
آشکارسازی متأسفانه به عنوان یه اتفاق یک باره و بزرگ و climactic نشون داده میشه که اوج زندگی اون فرده و بعدش همهچیز خوب میشه. همچنین به عنوان یک حرکت بسیار شجاعانه بهش نگاه میشه (که گاهی واقعاً هم هست) که همهی افرادی که بخشی از +LGBTQ هستند باید دیر یا زود انجامش بدن. امّا واقعاً اینطور نیست.
آشکارسازی یه پروسهست، یه پروسه که تا زمانی که در جهان دگرجنسگرامحور و cis-heteronormative زندگی میکنیم تموم نخواهد شد. این پروسه بخشهای مختلف داره، اساسیترینش (به نظر من) آشکارسازی به خوده. اینکه خودت رو "پیدا کنی"، از مرحلهی تکذیب عبور کنی و درنهایت بپذیری. من کنشگرهای کوییر زیادی رو دیدم که میگن "از بچگی میدونستن"، امّا همه اینطور نیستن. خیلیها انقدر ارزشهای جهان دگرجنسگرا-سیسجندرمحور و باینری (دوگانه) درشون ریشه انداخته که سالها طول میکشه تا اصلاً قبول کنن چیزی غیر از این ارزشها وجود داره، چه برسه به اینکه بپذیرن خودشون هم بخشی از اون گروهن.
آشکارسازی هیچوقت تموم نمیشه، گاهی ممکنه حتی شروع هم نشه. آدمها ممکنه به دلایل مختلف انتخاب کنن که فقط به بخشی از اطرافیانشون کاماوت کنن و به بخش دیگه نه و غیره. در جامعهای که کاماوت کردن فرزند شماتت و گاهی خشونت برای خود فرد و مادر* به همراه خواهد داشت انتظار کاماوت از همه داشتم بیخوده.
*دیدید به بیماریهای ژنتیکی میگن "مادرزادی" و کلاً چقدر مادران رو به خاطرش سرزنش میکنن؟ متأسفانه در خیلی از خانوادهها (بیشتر ایرانی، امّا در غرب هم کم نیست)، غیرسیسهت بودن فرزند هم تقصیر مادر (حالا یا خودش یا تربیتش) تلقی میشه.
خلاصه که،
coming out is not all butterflies and roses. don’t make it look like it is.
👍2
پلاکارد کم آوردیم.
من که تا اینجا اومدم و دارم حرف میزنم یه چیز دیگه هم بگم.
این تفکر که کسی که دغدغهی زیبایی داره "سطحیه" و جایی برای رشد نداره خیلی زنستیزانهست و اگر خودتون به عنوان زن هویتیابی میکنید و این حرف رو میزنید نشاندهندهی زنستیزی درونیشدهتونه، چون داره دغدغههایی که به صورت سنتی "زنانه" تلقی میشن رو پایینتر از چیزهایی میدونه که از قدیم "مردانه" تلفی میشن. به استریوتایپ "دختر باهوش" دقت کنید، به زیباییاش اهمیت نمیده و تیپ "پسرانه" داره (عکس بالا که خیلی ازش استفاده میشه). این استریوتایپ کلی پیام اشتباه میرسونه، یک اینکه، آدمی که کتاب میخونه بای دیفالت از آدمی که به ظاهرش اهمیت میده "بهتره"، دو اینکه زنان (و افراد با بدن منتسب به زنان) باید بین باهوش بودن و زیبا بودن یکی رو انتخاب کنن و نمیشه هردو باشن. اینکه این افراد اگر لاک بزنند، آرایش کنند و موی رنگی داشته باشند، شبیه دانشمندان "واقعی" نیستند و به اندازهی بقیه جدی گرفته نمیشن.
👍12
پلاکارد کم آوردیم.
این تفکر که کسی که دغدغهی زیبایی داره "سطحیه" و جایی برای رشد نداره خیلی زنستیزانهست و اگر خودتون به عنوان زن هویتیابی میکنید و این حرف رو میزنید نشاندهندهی زنستیزی درونیشدهتونه، چون داره دغدغههایی که به صورت سنتی "زنانه" تلقی میشن رو پایینتر…
یک مثال دیگهی این نگاه نحوهی بروز dark academia به عنوان یک aestheticئه. اگر همین الآن برید و این رو گوگل کنید همه یه مشت مرد سیسهت، وایت و اسکینی هستن، درحالی که وقتی به پاپ کالچر میرسه یه چیز "زنانه" و سطحیه. کسی که فلسفه بدونه "باهوش" تلقی میشه، امّا کسی که از اخبار روز پاپ کالچر باخبر باشه و بتونه تحلیلشون کنه همچنان "سطحی".
خلاصه که، اگر ادعای فمنیسم داریم بهتره به زنستیزی درونیشدهمون هم یک سری بزنیم.
خلاصه که، اگر ادعای فمنیسم داریم بهتره به زنستیزی درونیشدهمون هم یک سری بزنیم.
👍7