Forwarded from corner of the internet.
چند وقت پیش با یک دوستی که حامی فمینیسم هستش، راجع به اینکه آیا باید گفت مردها، یا بعضی مردها، یا خیلی مردها یا اصلا مرد ایرانی یا دودول طلای ایرانی و .. بحث کردیم.
بخشی از مکالمه:
+و من در نظر میگیرم که وقتی میگم men بسته به حرفم مخاطب میتونه تفکیک کنه که کجا بعضیه و کجا اکثر، مثلا اگه بگم
Men kill their wives
خب قطعا باید فکر کنن قیدی که به قرینه معنا حذف شده «بعضی» هستش. ولی وقتی میگم men don’t do enough خب انتظار دارم به این نتیجه منطقی برسن که قید محذوف most هستش.
حس میکنم یه جاهایی واقعا زحمتش به عهده مخاطبه که به کانتکست توجه کنه و بفهمه اونجا men ینی چی.
-آخه دقیقا مشکل همینه، هرکسی با توجه به دیدگاه و پیشینهی خودش این نسبت رو میبنده. ینی لزوما این نتیجهای که مد نظر توست رو نمیگیرن، برای همینه که بهتره specific تر سابجکت تعیین کنیم.
••••••
بنظرم جای تامل داره چیزی که دوستم گفت.
من خودم هیچ کاری ندارم وقتی فمینیستهای دور و برم میگن مردها فلان. گوش میدم. خودم هم چند دفعه گفتم. درک میکنم این uninhibited outpouring of emotions رو. ولی خودم دیگه سعی میکنم وقتی میخوام صفتی رو نسبت بدم*، کلی گویی «مردان» رو کمتر به کار ببرم و قید بگذارم کنارش، که specific تر باشم.
چرا؟ چون مشکل specific هستش که قابل حله. وقتی میگیم مردها فلان جورند، چیکارش میشه کرد؟ هیچی. هستن دیگه. و بنظر میاد که انگار یک چیزیه که ذاتیه برای مردها. درحالی که سکسیسم ذاتی نیست. آموزش داده میشه. Indoctrinate میشن مردها که سکسیست باشن. بیان کردنش به گونهای که انگار ذاتیه، dehumanize میکنه سابجکت(مردها) رو، و وقتی یک گروهی رو dehumanize بکنیم، انگار انتظار و فرصت تغییر رو ازشون صلب کردیم.
I think the fact that villainy is learned and not inherent should be reflected in our daily language. It reinforces the idea that “anyone(in this case, man) can choose to stop be a villain(misogyn asshole) and anybody (man) that isn’t a villain(misogyn asshole) yet, can become one so they should be careful. Accepting the flexible nature of this phenomenon goes both ways.
اضافه کردن قید بعضی/اکثر/خیلی بنظرم زنگ خطر خیلی واجبی رو برای مردهایی که (هنوز) سکسیست نیستن هم به صدا درمیاره. که این یک ون دیاگرامیه که هر لحظه همپوشانیش تغییر میکنه و شما هم ممکنه بیفتید تووش، و تنها راهش اینه که فعالانه تلاش کنید که نباشید.
*این چیزی که گفتم که ترجیح میدم قید «خیلی/بعضی/اکثر» بگذارم قبل حرفام فقط راجع به نسبت دادن صفتها صدق میکنه. مثلا توی گزاره «مردان از مردسالاری سود میبرند» صفتی به مردان نسبت داده نشده. یک فکته. برای همین لزومی نمیبینم قید اضافه کنم. چون واقعا همه مردان سود میبرند کمابیش. (توامان با ضرر قطعا)
دوست دارم بدونم شما ممبرگوشههای خوشفکر نظرتون چیه؟
زیر این پستی که ریپلای کردم بهش یک مکالمه مرتبطی در گرفته، برای همین ریپلای کردم بهش وگرنه
No shade to the OG poster.
#feminism
بخشی از مکالمه:
+و من در نظر میگیرم که وقتی میگم men بسته به حرفم مخاطب میتونه تفکیک کنه که کجا بعضیه و کجا اکثر، مثلا اگه بگم
Men kill their wives
خب قطعا باید فکر کنن قیدی که به قرینه معنا حذف شده «بعضی» هستش. ولی وقتی میگم men don’t do enough خب انتظار دارم به این نتیجه منطقی برسن که قید محذوف most هستش.
حس میکنم یه جاهایی واقعا زحمتش به عهده مخاطبه که به کانتکست توجه کنه و بفهمه اونجا men ینی چی.
-آخه دقیقا مشکل همینه، هرکسی با توجه به دیدگاه و پیشینهی خودش این نسبت رو میبنده. ینی لزوما این نتیجهای که مد نظر توست رو نمیگیرن، برای همینه که بهتره specific تر سابجکت تعیین کنیم.
••••••
بنظرم جای تامل داره چیزی که دوستم گفت.
من خودم هیچ کاری ندارم وقتی فمینیستهای دور و برم میگن مردها فلان. گوش میدم. خودم هم چند دفعه گفتم. درک میکنم این uninhibited outpouring of emotions رو. ولی خودم دیگه سعی میکنم وقتی میخوام صفتی رو نسبت بدم*، کلی گویی «مردان» رو کمتر به کار ببرم و قید بگذارم کنارش، که specific تر باشم.
چرا؟ چون مشکل specific هستش که قابل حله. وقتی میگیم مردها فلان جورند، چیکارش میشه کرد؟ هیچی. هستن دیگه. و بنظر میاد که انگار یک چیزیه که ذاتیه برای مردها. درحالی که سکسیسم ذاتی نیست. آموزش داده میشه. Indoctrinate میشن مردها که سکسیست باشن. بیان کردنش به گونهای که انگار ذاتیه، dehumanize میکنه سابجکت(مردها) رو، و وقتی یک گروهی رو dehumanize بکنیم، انگار انتظار و فرصت تغییر رو ازشون صلب کردیم.
I think the fact that villainy is learned and not inherent should be reflected in our daily language. It reinforces the idea that “anyone(in this case, man) can choose to stop be a villain(misogyn asshole) and anybody (man) that isn’t a villain(misogyn asshole) yet, can become one so they should be careful. Accepting the flexible nature of this phenomenon goes both ways.
اضافه کردن قید بعضی/اکثر/خیلی بنظرم زنگ خطر خیلی واجبی رو برای مردهایی که (هنوز) سکسیست نیستن هم به صدا درمیاره. که این یک ون دیاگرامیه که هر لحظه همپوشانیش تغییر میکنه و شما هم ممکنه بیفتید تووش، و تنها راهش اینه که فعالانه تلاش کنید که نباشید.
*این چیزی که گفتم که ترجیح میدم قید «خیلی/بعضی/اکثر» بگذارم قبل حرفام فقط راجع به نسبت دادن صفتها صدق میکنه. مثلا توی گزاره «مردان از مردسالاری سود میبرند» صفتی به مردان نسبت داده نشده. یک فکته. برای همین لزومی نمیبینم قید اضافه کنم. چون واقعا همه مردان سود میبرند کمابیش. (توامان با ضرر قطعا)
دوست دارم بدونم شما ممبرگوشههای خوشفکر نظرتون چیه؟
زیر این پستی که ریپلای کردم بهش یک مکالمه مرتبطی در گرفته، برای همین ریپلای کردم بهش وگرنه
No shade to the OG poster.
#feminism
My Honest Face
Inhaler
I could be a killer, gonna get you whacked
One, two, three, four, five in the back
And you have to get up to try and get out of hand
It's all working out just like I planned.
One, two, three, four, five in the back
And you have to get up to try and get out of hand
It's all working out just like I planned.
Forwarded from corner of the internet.
“The difference between what you call “misandry” and misogyny is the difference between a bruised ego and a dead body”
This.
This.
Forwarded from پلاکارد کم آوردیم.
I will love you as misfortune loves orphans, as fire loves innocence, and as justice loves to sit and watch everything go wrong.
- Lemony Snicket
- Lemony Snicket
Forwarded from اثر پروانه اى (Saghar)
بچه ها دوستم صبح زود اين گربه رو نزديك خونه ي ما توي جوب پيدا كرده ديده خيلي مريضه برداشته گذاشته توي ماشين. الان آورديمش بيمارستان دامپزشكي هم پاش احتمالا شكسته و مشكل شديد داره هم مشكل تنفسي و ريه داره و اين قضيه هزينه برداره و ما ميتونيم هزينه هاي اوليشو بديم ولي خيلي الان سنگينه برامون و از طرفي هم دلمون نمياد اينطوري رهاش كنيم چون اصلااا زنده نميمونه. عكس تمام فيش هاش رو هم ميذارم. اگر دوست داشتين در حد توانتون بهش كمك كنين كه بتونيم درمانش كنيم. مرسي
5022-2910-1005-6305
آزيتا آقادايي
5022-2910-1005-6305
آزيتا آقادايي
Organs
Of Monsters and Men
And I cough up my lungs
'Cause they remind me how it all went wrong
But I leave in my heart
'Cause I don't want to stay in the dark.
'Cause they remind me how it all went wrong
But I leave in my heart
'Cause I don't want to stay in the dark.
Forwarded from geunyang.
gender is a social construct does Not mean gender isn’t “real”. our society is built on social constructs and the fact that we can re-contextualize what they mean and how we react to them is what makes it GOOD. it is absolutely a “real” thing, its our reality and i will tell you essentialism and basing your entire world view, specially what’s real and what’s not on just physical attributes is much more transphobic and damaging.
It's Called: Freefall
Rainbow Kitten Surprise
Called to the Devil and the Devil said quit
Can't be bothered better handle your shit
Keep about your wits man, keep about your wits
Know yourself and who you came in with.
Can't be bothered better handle your shit
Keep about your wits man, keep about your wits
Know yourself and who you came in with.
Forwarded from corner of the internet.
میدونید، من اونقدری که شاید بقیه مشمئز میشن، اصطلاح «اصلاح طلب» اذیتم نمیکنه دیگه. چون خب ریفرمیست بودن لزوما چیز بدی نیست. همه جای دنیا هم هست، رایج هم هست اتفاقا. و به قول دوستی تا از پتانسیلهای ریاضیات و مدلسازی استفاده نکنیم که هزینههای رویکرد ریفرمیستها و رادیکالها رو با هم مقایسه کنیم، نمیتونیم با اطمینان بگیم ریفرمیست بودن پوچه.
اما مشکلاتم با اصلاح طلبی اینهان:
۱-داشتن همچنین mindset ای مشروط به اینه که چیزی که باهاش طرفیم، «اصلاح پذیر» باشه. من به کسی که شرایط کنونی رو میتونه «اصلاح پذیر» توصیف کنه نمیدونم چی بگم اصلا.
۲-اصلاح طلبی بدون فدا کردن یک سری چیزها برای یک «هدف والاتر» یا به اصطلاح the greater good تقریبا غیرممکنه.
Reformists often end up using violent and inhuman means to reach a humane end, or at least that’s what they say to themselves. Which is ironic, because their main criticism to radicals is that “violence isn’t the answer”
و خب سیاستمداران اصلاح طلب از هیچ خشونت مصلحتیای برای رسیدن به اون هدف والاشون دریغ نمیکنن. ادمهای عادی اصلاح طلب که در صحنه سیاست نیستن هم شاید خودشون در حال سرکوب نباشن اما خب، سپردن به دست سیاستمداران احزابی که طرفدارشونن، که اونا به نمایندگی ازشون از روی هر اقلیتی که باید رد بشن، هر microagression ای که لازمه رو اعمال کنن و و و ….
من حوصله هیچ یک از این دو گروه ادمها رو ندارم.
اصلاح طلبی بدون اولویت دادن حقوق یک عده به حقوق «دیگری» و گفتن اینکه «حالا اول به اینا رسیدگی کنیم بعد نوبت شما هم میرسه» غیرممکنه.
۳-حالا اگه بخوام بیشتر از یک دیدگاه اقتصادی به ماجرا نگاه کنم، بنظرم رویکرد اصلاحطلبانه در مقابله با نظام سرمایهداری فقط backfire میکنه و مثل یه باتلاقیه که هرچی دست و پا بزنی بیشتر میری تووش. اصلا طراحی شده که همینطوری باشه. یه مثال میزنم. بخاطر گرمایش زمین، شرکتهای خودروسازی بهشون یک سری سختگیریهایی میشه در زمینه تولید ماشینهایی که کمتر آلاینده ن. تکنولوژی غالبی که در حال حاضر برای کمتر کردن آلایندگی ماشینها استفاده میشه، شدیدا وابسته به عنصر پالادیومه. تا اینجا همه چی خوبه نه؟ پالادیوم استفاده میکنیم و آلایندگی ماشینها میاد پایین. بعد جنگ میشه بین روسیه و اوکراین و روسیه از اصلیترین صادرکنندگان پالادیومه. اروپا به پالادیوم روسیه برای تولید ماشینهای دوستدار محیط زیستش وابسته ست. روسیه به لطف تولیدات ماشینهای دوستدار محیط زیست، میتونه توی یک جنگی که هزینههای هنگفتی برای محیط زیست داره بیشتر دووم بیاره و کشش بده.
The irony.
در نظام سرمایهداری، ایجاد اصلاحاتی که منجر به حفظ محیط زیست بشه نمیتونه از سطح شعار و نمایش فراتر بره انقدر که همه چیز در هم تنیده ست. یک طرف قضیه رو بخوای بگیری یه سمت دیگش ول میشه.
برای همین اصلاحطلبی از منظر اقتصادی هم بنظر من راهکار پایداری نیست.
همین دیگه.
#commentary
اما مشکلاتم با اصلاح طلبی اینهان:
۱-داشتن همچنین mindset ای مشروط به اینه که چیزی که باهاش طرفیم، «اصلاح پذیر» باشه. من به کسی که شرایط کنونی رو میتونه «اصلاح پذیر» توصیف کنه نمیدونم چی بگم اصلا.
۲-اصلاح طلبی بدون فدا کردن یک سری چیزها برای یک «هدف والاتر» یا به اصطلاح the greater good تقریبا غیرممکنه.
Reformists often end up using violent and inhuman means to reach a humane end, or at least that’s what they say to themselves. Which is ironic, because their main criticism to radicals is that “violence isn’t the answer”
و خب سیاستمداران اصلاح طلب از هیچ خشونت مصلحتیای برای رسیدن به اون هدف والاشون دریغ نمیکنن. ادمهای عادی اصلاح طلب که در صحنه سیاست نیستن هم شاید خودشون در حال سرکوب نباشن اما خب، سپردن به دست سیاستمداران احزابی که طرفدارشونن، که اونا به نمایندگی ازشون از روی هر اقلیتی که باید رد بشن، هر microagression ای که لازمه رو اعمال کنن و و و ….
من حوصله هیچ یک از این دو گروه ادمها رو ندارم.
اصلاح طلبی بدون اولویت دادن حقوق یک عده به حقوق «دیگری» و گفتن اینکه «حالا اول به اینا رسیدگی کنیم بعد نوبت شما هم میرسه» غیرممکنه.
۳-حالا اگه بخوام بیشتر از یک دیدگاه اقتصادی به ماجرا نگاه کنم، بنظرم رویکرد اصلاحطلبانه در مقابله با نظام سرمایهداری فقط backfire میکنه و مثل یه باتلاقیه که هرچی دست و پا بزنی بیشتر میری تووش. اصلا طراحی شده که همینطوری باشه. یه مثال میزنم. بخاطر گرمایش زمین، شرکتهای خودروسازی بهشون یک سری سختگیریهایی میشه در زمینه تولید ماشینهایی که کمتر آلاینده ن. تکنولوژی غالبی که در حال حاضر برای کمتر کردن آلایندگی ماشینها استفاده میشه، شدیدا وابسته به عنصر پالادیومه. تا اینجا همه چی خوبه نه؟ پالادیوم استفاده میکنیم و آلایندگی ماشینها میاد پایین. بعد جنگ میشه بین روسیه و اوکراین و روسیه از اصلیترین صادرکنندگان پالادیومه. اروپا به پالادیوم روسیه برای تولید ماشینهای دوستدار محیط زیستش وابسته ست. روسیه به لطف تولیدات ماشینهای دوستدار محیط زیست، میتونه توی یک جنگی که هزینههای هنگفتی برای محیط زیست داره بیشتر دووم بیاره و کشش بده.
The irony.
در نظام سرمایهداری، ایجاد اصلاحاتی که منجر به حفظ محیط زیست بشه نمیتونه از سطح شعار و نمایش فراتر بره انقدر که همه چیز در هم تنیده ست. یک طرف قضیه رو بخوای بگیری یه سمت دیگش ول میشه.
برای همین اصلاحطلبی از منظر اقتصادی هم بنظر من راهکار پایداری نیست.
همین دیگه.
#commentary
In This Shirt
The Irrepressibles
I am lost in our rainbow
Now our rainbow has gone
Overcast by your shadow
As our worlds move on
In this shirt, I can be you
To be near you for a while
In this shirt, I can be you
To be near you for a while.
Now our rainbow has gone
Overcast by your shadow
As our worlds move on
In this shirt, I can be you
To be near you for a while
In this shirt, I can be you
To be near you for a while.
Two Men in Love
The Irrepressibles
When I look into your eyes
There's a danger inside
When I see the edge
I can never hide.
There's a danger inside
When I see the edge
I can never hide.
Forwarded from corner of the internet.
A german physician, sexologist and queer activist, who was homosexual and jewish, named Magnus Hirschfeld, heavily prosecuted by the Nazis, has this beautiful saying:
“Per Scientiam ad Justitiam”
It is latin for “through science to justice”
#archive
“Per Scientiam ad Justitiam”
It is latin for “through science to justice”
#archive
If You Say the Word
Radiohead
When you spend your life wishing a twinkling star
When you forget how lucky you are
Buried in rubble sixty foot down.
When you forget how lucky you are
Buried in rubble sixty foot down.