“It is not our differences that divide us. It is our inability to recognise, accept, and celebrate those differences.”
— Audre Lorde
— Audre Lorde
دلم میخواد فرار کنم برم توی جنگلهای اسکاتلند منتظر بنشینم یکی بیاد بکشتم.
وای یکم شاید بیربط باشه ولی میدونستید سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ گلاسگو به صورت متوالی پایتخت قتل جهان شناخته شد؟
پلاکارد کم آوردیم.
وای یکم شاید بیربط باشه ولی میدونستید سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ گلاسگو به صورت متوالی پایتخت قتل جهان شناخته شد؟
جرم و جنایت نهها، قتل، اکثرا هم passionate crime.
پلاکارد کم آوردیم.
جرم و جنایت نهها، قتل، اکثرا هم passionate crime.
i’ma take a wild guess and blame it on the weather.
پلاکارد کم آوردیم.
حقیقتا از اینکه اسکاتلند در لیست نیست تعجب کردم.
اگر دقت کنید این چهارتای اول همهشون آب و هوای اکستریم دارن، امریکا هم با اینکه خیلی بزرگه و آب و هوای متفاوت داره دوتا ایالتی که بیشترین تعداد رو دارن واشنگتن و آلاسکا هستن که آب و هواشون باز اکستریمه. به نظرم جدی یه ربطی به آب و هوا داره، فیلمهای ترسناک هم همیشه توی کشورهای سرد و جنگلن. باید بیشتر راجع بهش بخونم.
پلاکارد کم آوردیم.
جرم و جنایت نهها، قتل، اکثرا هم passionate crime.
این خیلی منظورم رو نرسوند. :)) منظورم اینه که مثلا توی ونوزئلا هم قتل خیلی زیاده ولی قتل گنگ و کارتل و سر مواد مخدره، قتلهایی که من دارم میگم قتلهاییاند که به صرف قتل بودن انجام میشن.
am i making any sense?
am i making any sense?
👍1
will i finish first year or will first year finish me? stay tuned to find out.
ببینید میدونم خیلی باورش سخته ولی وقتی یکی داره از بدبختیاش میگه، بگید ولی برای من اینطوری نبود و به من خوش گذشت و فلان، فقط بیشعوری خودتون رو نشون دادید، هیچ کار مهمی نکردید. ✨
As It Was
Hozier
The eyes at the heights of my baby
Let's hope at the fight of my baby
The lights were as bright as my baby
But your love was unmoved.
Let's hope at the fight of my baby
The lights were as bright as my baby
But your love was unmoved.
Forwarded from corner of the internet.
چند وقت پیش با یک دوستی که حامی فمینیسم هستش، راجع به اینکه آیا باید گفت مردها، یا بعضی مردها، یا خیلی مردها یا اصلا مرد ایرانی یا دودول طلای ایرانی و .. بحث کردیم.
بخشی از مکالمه:
+و من در نظر میگیرم که وقتی میگم men بسته به حرفم مخاطب میتونه تفکیک کنه که کجا بعضیه و کجا اکثر، مثلا اگه بگم
Men kill their wives
خب قطعا باید فکر کنن قیدی که به قرینه معنا حذف شده «بعضی» هستش. ولی وقتی میگم men don’t do enough خب انتظار دارم به این نتیجه منطقی برسن که قید محذوف most هستش.
حس میکنم یه جاهایی واقعا زحمتش به عهده مخاطبه که به کانتکست توجه کنه و بفهمه اونجا men ینی چی.
-آخه دقیقا مشکل همینه، هرکسی با توجه به دیدگاه و پیشینهی خودش این نسبت رو میبنده. ینی لزوما این نتیجهای که مد نظر توست رو نمیگیرن، برای همینه که بهتره specific تر سابجکت تعیین کنیم.
••••••
بنظرم جای تامل داره چیزی که دوستم گفت.
من خودم هیچ کاری ندارم وقتی فمینیستهای دور و برم میگن مردها فلان. گوش میدم. خودم هم چند دفعه گفتم. درک میکنم این uninhibited outpouring of emotions رو. ولی خودم دیگه سعی میکنم وقتی میخوام صفتی رو نسبت بدم*، کلی گویی «مردان» رو کمتر به کار ببرم و قید بگذارم کنارش، که specific تر باشم.
چرا؟ چون مشکل specific هستش که قابل حله. وقتی میگیم مردها فلان جورند، چیکارش میشه کرد؟ هیچی. هستن دیگه. و بنظر میاد که انگار یک چیزیه که ذاتیه برای مردها. درحالی که سکسیسم ذاتی نیست. آموزش داده میشه. Indoctrinate میشن مردها که سکسیست باشن. بیان کردنش به گونهای که انگار ذاتیه، dehumanize میکنه سابجکت(مردها) رو، و وقتی یک گروهی رو dehumanize بکنیم، انگار انتظار و فرصت تغییر رو ازشون صلب کردیم.
I think the fact that villainy is learned and not inherent should be reflected in our daily language. It reinforces the idea that “anyone(in this case, man) can choose to stop be a villain(misogyn asshole) and anybody (man) that isn’t a villain(misogyn asshole) yet, can become one so they should be careful. Accepting the flexible nature of this phenomenon goes both ways.
اضافه کردن قید بعضی/اکثر/خیلی بنظرم زنگ خطر خیلی واجبی رو برای مردهایی که (هنوز) سکسیست نیستن هم به صدا درمیاره. که این یک ون دیاگرامیه که هر لحظه همپوشانیش تغییر میکنه و شما هم ممکنه بیفتید تووش، و تنها راهش اینه که فعالانه تلاش کنید که نباشید.
*این چیزی که گفتم که ترجیح میدم قید «خیلی/بعضی/اکثر» بگذارم قبل حرفام فقط راجع به نسبت دادن صفتها صدق میکنه. مثلا توی گزاره «مردان از مردسالاری سود میبرند» صفتی به مردان نسبت داده نشده. یک فکته. برای همین لزومی نمیبینم قید اضافه کنم. چون واقعا همه مردان سود میبرند کمابیش. (توامان با ضرر قطعا)
دوست دارم بدونم شما ممبرگوشههای خوشفکر نظرتون چیه؟
زیر این پستی که ریپلای کردم بهش یک مکالمه مرتبطی در گرفته، برای همین ریپلای کردم بهش وگرنه
No shade to the OG poster.
#feminism
بخشی از مکالمه:
+و من در نظر میگیرم که وقتی میگم men بسته به حرفم مخاطب میتونه تفکیک کنه که کجا بعضیه و کجا اکثر، مثلا اگه بگم
Men kill their wives
خب قطعا باید فکر کنن قیدی که به قرینه معنا حذف شده «بعضی» هستش. ولی وقتی میگم men don’t do enough خب انتظار دارم به این نتیجه منطقی برسن که قید محذوف most هستش.
حس میکنم یه جاهایی واقعا زحمتش به عهده مخاطبه که به کانتکست توجه کنه و بفهمه اونجا men ینی چی.
-آخه دقیقا مشکل همینه، هرکسی با توجه به دیدگاه و پیشینهی خودش این نسبت رو میبنده. ینی لزوما این نتیجهای که مد نظر توست رو نمیگیرن، برای همینه که بهتره specific تر سابجکت تعیین کنیم.
••••••
بنظرم جای تامل داره چیزی که دوستم گفت.
من خودم هیچ کاری ندارم وقتی فمینیستهای دور و برم میگن مردها فلان. گوش میدم. خودم هم چند دفعه گفتم. درک میکنم این uninhibited outpouring of emotions رو. ولی خودم دیگه سعی میکنم وقتی میخوام صفتی رو نسبت بدم*، کلی گویی «مردان» رو کمتر به کار ببرم و قید بگذارم کنارش، که specific تر باشم.
چرا؟ چون مشکل specific هستش که قابل حله. وقتی میگیم مردها فلان جورند، چیکارش میشه کرد؟ هیچی. هستن دیگه. و بنظر میاد که انگار یک چیزیه که ذاتیه برای مردها. درحالی که سکسیسم ذاتی نیست. آموزش داده میشه. Indoctrinate میشن مردها که سکسیست باشن. بیان کردنش به گونهای که انگار ذاتیه، dehumanize میکنه سابجکت(مردها) رو، و وقتی یک گروهی رو dehumanize بکنیم، انگار انتظار و فرصت تغییر رو ازشون صلب کردیم.
I think the fact that villainy is learned and not inherent should be reflected in our daily language. It reinforces the idea that “anyone(in this case, man) can choose to stop be a villain(misogyn asshole) and anybody (man) that isn’t a villain(misogyn asshole) yet, can become one so they should be careful. Accepting the flexible nature of this phenomenon goes both ways.
اضافه کردن قید بعضی/اکثر/خیلی بنظرم زنگ خطر خیلی واجبی رو برای مردهایی که (هنوز) سکسیست نیستن هم به صدا درمیاره. که این یک ون دیاگرامیه که هر لحظه همپوشانیش تغییر میکنه و شما هم ممکنه بیفتید تووش، و تنها راهش اینه که فعالانه تلاش کنید که نباشید.
*این چیزی که گفتم که ترجیح میدم قید «خیلی/بعضی/اکثر» بگذارم قبل حرفام فقط راجع به نسبت دادن صفتها صدق میکنه. مثلا توی گزاره «مردان از مردسالاری سود میبرند» صفتی به مردان نسبت داده نشده. یک فکته. برای همین لزومی نمیبینم قید اضافه کنم. چون واقعا همه مردان سود میبرند کمابیش. (توامان با ضرر قطعا)
دوست دارم بدونم شما ممبرگوشههای خوشفکر نظرتون چیه؟
زیر این پستی که ریپلای کردم بهش یک مکالمه مرتبطی در گرفته، برای همین ریپلای کردم بهش وگرنه
No shade to the OG poster.
#feminism
My Honest Face
Inhaler
I could be a killer, gonna get you whacked
One, two, three, four, five in the back
And you have to get up to try and get out of hand
It's all working out just like I planned.
One, two, three, four, five in the back
And you have to get up to try and get out of hand
It's all working out just like I planned.
Forwarded from corner of the internet.
“The difference between what you call “misandry” and misogyny is the difference between a bruised ego and a dead body”
This.
This.
Forwarded from پلاکارد کم آوردیم.
I will love you as misfortune loves orphans, as fire loves innocence, and as justice loves to sit and watch everything go wrong.
- Lemony Snicket
- Lemony Snicket