پلاکارد کم آوردیم.
اقتباس مدرن شرلاک: خنجری به قلب کاراکترها، داستان و طرفداران؛ بخش دوم و آخر. پردهی سوم: تغییر زاویهی دید داستان (شرلاک). داستانهای اصلی شرلاک که آرتور کانن دویل در قرن ۱۹ نوشت از دیدگاه یک فرد (احتمالا) autistic و به طور کلیتر neurodivergent به ماجرا…
من سعی کردم بخش آخر این پیامها رو بنویسم امّا نشد چون بیشتر از اینکه انتقاد به شو باشه به تهیهکنندگان بود، خصوصا یکیشون که تاریخچه داره در فتیشایز کردن افراد کوییر و چندتا حرف و توییت بایفوب هم ازش موجوده امّا محتوا اونقدری نیست که یه پیام کامل بشه.
خلاصه که حواستون به شستشوی مغزیای که هدف این مجموعه بود باشه. هیهی.
خلاصه که حواستون به شستشوی مغزیای که هدف این مجموعه بود باشه. هیهی.
👍1
آدما خیلی بامزهاند بچهها، میری بهشون میگی فلان حرفی که زدی غلطه و صدها سال تاریخچهی آزار پشتشه و بهتره ازش استفاده نکنیم، میگن اوکی تاریخچهی آزار پشتشه، امّا چرا استفاده نکنم؟ "روی آفندد شدن و نشدن بقیه حساس نیستم".
Forwarded from The Really Doomy Gloomy Wizard of Oz
https://t.me/pieuler/10839
خیلیا با این تغییر کلمات عمیقأ مشکل دارن از روی تنبلی قشنگ :))) یا خیلی وقتا از رو لج
قضیه اصا این نیست که برات مهمه آیا کسی افندد میشه یا نه
منم کوچکترین اهمیتی نمیدم کسی بهش بر بخوره :)
اما باگ قضیه اینجاست که یه سری چیزا ، یه سری صحبت ها یه سری کلمه ها نماینده یه فرهنگی ان
نماینده سال ها ازار و آدم کشی و درد و بدبختی بخش عظیمی از آدمان که حالا من نوعی شاید جزئی از اون درد نباشم ، خودم ایجاد رنج نکنم برای کسی ، خودم رنجی نبینم از این سال ها ازار و اذیت
ولی کمی همدلی و سیمپاتی جای دوری نمیره ها! واقعا میخوای نماینده ای از اون تاریخچه رنج باشی؟ چون استفاده از کلمه در گام اول و در گام دوم خودداری از عوض کردن رویه ات وقتی کسی بهت تذکر سال ها ابیوز رو میده یعنی خیلی نمیانده اشی، یعنی تا حدی حتی قبولش هم داری، یعنی پاش بیوفته شاید تو هم جزئی از همون آدمایی میشی که دارن به بقیه رنج تحمیل میکنن
و اره بیگ دیله قضیه چون کلمه ها نمیانده های باور های فرهنگیمونن
خیلیا با این تغییر کلمات عمیقأ مشکل دارن از روی تنبلی قشنگ :))) یا خیلی وقتا از رو لج
قضیه اصا این نیست که برات مهمه آیا کسی افندد میشه یا نه
منم کوچکترین اهمیتی نمیدم کسی بهش بر بخوره :)
اما باگ قضیه اینجاست که یه سری چیزا ، یه سری صحبت ها یه سری کلمه ها نماینده یه فرهنگی ان
نماینده سال ها ازار و آدم کشی و درد و بدبختی بخش عظیمی از آدمان که حالا من نوعی شاید جزئی از اون درد نباشم ، خودم ایجاد رنج نکنم برای کسی ، خودم رنجی نبینم از این سال ها ازار و اذیت
ولی کمی همدلی و سیمپاتی جای دوری نمیره ها! واقعا میخوای نماینده ای از اون تاریخچه رنج باشی؟ چون استفاده از کلمه در گام اول و در گام دوم خودداری از عوض کردن رویه ات وقتی کسی بهت تذکر سال ها ابیوز رو میده یعنی خیلی نمیانده اشی، یعنی تا حدی حتی قبولش هم داری، یعنی پاش بیوفته شاید تو هم جزئی از همون آدمایی میشی که دارن به بقیه رنج تحمیل میکنن
و اره بیگ دیله قضیه چون کلمه ها نمیانده های باور های فرهنگیمونن
Telegram
Adagio for Strings, Op. 11
آدما خیلی بامزهاند بچهها، میری بهشون میگی فلان حرفی که زدی غلطه و صدها سال تاریخچهی آزار پشتشه و بهتره ازش استفاده نکنیم، میگن اوکی تاریخچهی آزار پشتشه، امّا چرا استفاده نکنم؟ "روی آفندد شدن و نشدن بقیه حساس نیستم".
Forwarded from The Really Doomy Gloomy Wizard of Oz
میخوام بگم قضیه این نیست که وای نمیتونیم فلان کلمه رو به کار ببریم چون فلانی بهش بر میخوره
No body gives a fuck
اون فلانی ای که بهش برخورده خیلی وقتا اصا قضیه بهش هیچ ربطی نداره داره به جای بقیه بهش برمیخوره
قضیه اینه که فلان کلمه داره میگه تو داری از این باور فرهنگی حمایت میکنی که مثلا کسی که بهش تجاوز میشه تقصیر خودشه، یا داری از این حمایت میکنی که جامعه معلولین خودش رو بریزه دور، حبسشون کنه تو خونه و بذاره بپوسن، یا از فضایی حمایت میکنی که زنده زنده سوزوندن آدمی که دچار بیماری روانیه رو ازش حمایت میکنه چون «جن زده» شده
یا......
همینجوری خط فکری رو بگیرید برید جلو
این تلاش فعالانه برای بکار نبردن کلمه ها یه گام کوچیکه برای تغییر فرهنگی
No body gives a fuck
اون فلانی ای که بهش برخورده خیلی وقتا اصا قضیه بهش هیچ ربطی نداره داره به جای بقیه بهش برمیخوره
قضیه اینه که فلان کلمه داره میگه تو داری از این باور فرهنگی حمایت میکنی که مثلا کسی که بهش تجاوز میشه تقصیر خودشه، یا داری از این حمایت میکنی که جامعه معلولین خودش رو بریزه دور، حبسشون کنه تو خونه و بذاره بپوسن، یا از فضایی حمایت میکنی که زنده زنده سوزوندن آدمی که دچار بیماری روانیه رو ازش حمایت میکنه چون «جن زده» شده
یا......
همینجوری خط فکری رو بگیرید برید جلو
این تلاش فعالانه برای بکار نبردن کلمه ها یه گام کوچیکه برای تغییر فرهنگی
👍1🤯1
یه موجود زشت و کریه یه گوشهی مغزم نشسته داره متوالی جیغ میزنه «ارائه»، یکی دیگه هم دراز کشیده و توی بالشت فریاد میکشه «درفت نهایی essay» و اون یکی هم در حالی که از اینور به اونور میدوه و هرچیزی سر راهشه رو میشکونه، شیون میکنه «امتحانات پایان سال».
وای من جدی چجوری از ۹ ماه قرنطینه با والدینم زنده بیرون اومدم؟ هنوز باورم نمیشه.
Forwarded from وهمِ سبز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من هرروز تو قرنطینه با خانواده:
وای خسته شدم انقدر به انسانها توضیح دادم که برای اینکه تاریخها و اتفاقاتشون یادم بمونه فعالانه تلاش نمیکنم و خودم هم ترجیح میدم یادم نمونه. 😩
تبریک میگم، از قرن چهاردهم شمسی زنده بیرون اومدید، کار سادهای نبود. عیدتون مبارک! 💕
ببخشید شما هم وقتی اون آهنگ گوگوش که میگه «بشنو همسفر من» رو میشنوید دلتون میخواد خنجر بزنید به قلبتون؟
پلاکارد کم آوردیم.
ببخشید شما هم وقتی اون آهنگ گوگوش که میگه «بشنو همسفر من» رو میشنوید دلتون میخواد خنجر بزنید به قلبتون؟
اون که میگه «من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه» هم همینطور، کاملا ارزش خنجر داره.
پلاکارد کم آوردیم.
ببخشید شما هم وقتی اون آهنگ گوگوش که میگه «بشنو همسفر من» رو میشنوید دلتون میخواد خنجر بزنید به قلبتون؟
اینم اسمش رو یادم نمیآد و نمیتونم پیداش کنم.
وای دقت کردید میلنیالها و gen zهای بزرگتر هم دو قرن میلادی رو تجربه کردن، هم دو قرن شمسی؟
سختترین بخش تغییر فصل اونجاییه که نمیتونی تشخیص بدی وقت تغییر لباس رسیده یا نه، خصوصا زمستون به بهار.