اقتباس مدرن شرلاک: خنجری به قلب کاراکترها، داستان و طرفداران؛ بخش اول.
توی این متن نگاهی به سریال Sherlock (2010-2017)، اشتباهات و مشکلاتش خواهیم انداخت.
پردهی اول: طعمه کردن افراد کوییر (queer baiting).
تماشای تنها یه قسمت از این سری کافیه تا با خودتون فکر کنید «جان واتسون و شرلاک هولمز به صورت پنهانی در یک رابطهی رومانتیک هستند». از همون قسمت اول تهیهکنندگان سعی میکنن تا بینندگان رو قانع کنن که دو کاراکتر اصلی یواشکی عاشق هم هستن و نه فورا، ولی حتما یه رابطهی رومانتیک رو آغاز خواهند کرد. از "شوخی"های گاه و ناگاه تمامی دوستان و آشنایان بگیر تا اصرار مداوم جان واتسون بر "گی نبودن". جملات و یا حرکات کوچکی که هر چند سکانس یک بار سر و کلهشون پیدا میشه تا این فکر رو در ذهن مخاطب نهادینه کنه. زبان بدن شرلاک و جان هنگام صحبت با همدیگه. زوج در نظر گرفتن این دو به صورت خودکار، توسط اطرافیان و رسانه و غیره. امّا این رابطه هیچوقت اتفاق نمیفته. چرا؟ این سریال در سالهایی ساخته شد که جامعهی جهانی هنوز آمادگی دیدن یک زوج همجنس در تلویزیون ملّی (این سریال در ابتدا از شبکهی بیبیسی پخش شد) رو نداشت (بخوام صادق باشم هنوزم نداره)، امّا از طرفی، تهیهکنندگان میدونستن که عمدهی مخاطبین این سریال نوجوانان سردرگمی خواهند بود که به دنبال الگویی در تلویزیون هستن که بتونن باهاش همذاتپنداری کنن. از طرفی کاشتن چنین دانهای در ذهن مخاطبین باعث میشه که سریال حدفاصل فصلهای مختلفش از یاد نره و مخاطبین همچنان فعالانه با سریال تعامل داشته باشن: تئوریها و فانتزیهای مختلف. کاشتن این دانه تا آخرین لحظات سریال ادامه داره امّا به هیچ نتیجهای نمیرسه.
پردهی دوم: همجنسگراستیزی زیرپوستی (subtle homophobia).
در قسمت اول فصل دوم، مکالمهای بین Irene Adler و جان واتسون صورت میگیره:
جان خطاب به ارین: مطمئن نیستم دیگه برای کسی مهم باشه امّا من گی نیستم!
ارین خطاب به جان: امّا من هستم و اوضاع هردومون رو ببین!
این مکالمه سعی داره تا به مخاطب بفهمونه که مهم نیست گرایش جنسی افراد چه چیزی باشه، هرکسی جذب شرلاک میشه: ارین که همجنسگراست، برای شرلاک میتونه استریت باشد و جان که استریته برای شرلاک میتونه همجنسگرا باشه! این ایده خطرناک، سمّی و شدیدا همجنسگراستیزانهست! به روایت قدیمی «هنوز مرد مناسب را پیدا نکردهای» که زنان همجنسگرا خوب اونو میشناسن سوخت بیشتر میده و باعث رواجش میشه.
یک سکانس دیگه، فصل سوم، توجه منو به خودش جلب کرد: وقتی که اعضای کلاب طرفداران شرلاک در فیلم در حال ایدهپردازی برای نحوهی مرگ شرلاک هستن، یکی از اعضا ایدهی زوج بودن شرلاک و موریارتی رو مطرح میکنه و با تمسخر باقی اعضا مواجه میشه.
همجنسگرایی و درکل کوییر بودن در این سریال punchline تهیهکنندگان بود و بس! هروقت داستان به نظرشون یکنواخت میشد و از طنز کافی برخوردار نبود و یا ترس از دست دادن مخاطب رو داشتن، یه شوخی و یا یک اشاره با این تم کافی بود تا طرفداران را به هیاهو بندازه و پول و بودجهی بیشتری رو روانهی سریال بکنه! افراد کوییر هیچ ارزشی برای سازندگان این سریال نداشتن جز منبع درآمد بودن!
توی این متن نگاهی به سریال Sherlock (2010-2017)، اشتباهات و مشکلاتش خواهیم انداخت.
پردهی اول: طعمه کردن افراد کوییر (queer baiting).
تماشای تنها یه قسمت از این سری کافیه تا با خودتون فکر کنید «جان واتسون و شرلاک هولمز به صورت پنهانی در یک رابطهی رومانتیک هستند». از همون قسمت اول تهیهکنندگان سعی میکنن تا بینندگان رو قانع کنن که دو کاراکتر اصلی یواشکی عاشق هم هستن و نه فورا، ولی حتما یه رابطهی رومانتیک رو آغاز خواهند کرد. از "شوخی"های گاه و ناگاه تمامی دوستان و آشنایان بگیر تا اصرار مداوم جان واتسون بر "گی نبودن". جملات و یا حرکات کوچکی که هر چند سکانس یک بار سر و کلهشون پیدا میشه تا این فکر رو در ذهن مخاطب نهادینه کنه. زبان بدن شرلاک و جان هنگام صحبت با همدیگه. زوج در نظر گرفتن این دو به صورت خودکار، توسط اطرافیان و رسانه و غیره. امّا این رابطه هیچوقت اتفاق نمیفته. چرا؟ این سریال در سالهایی ساخته شد که جامعهی جهانی هنوز آمادگی دیدن یک زوج همجنس در تلویزیون ملّی (این سریال در ابتدا از شبکهی بیبیسی پخش شد) رو نداشت (بخوام صادق باشم هنوزم نداره)، امّا از طرفی، تهیهکنندگان میدونستن که عمدهی مخاطبین این سریال نوجوانان سردرگمی خواهند بود که به دنبال الگویی در تلویزیون هستن که بتونن باهاش همذاتپنداری کنن. از طرفی کاشتن چنین دانهای در ذهن مخاطبین باعث میشه که سریال حدفاصل فصلهای مختلفش از یاد نره و مخاطبین همچنان فعالانه با سریال تعامل داشته باشن: تئوریها و فانتزیهای مختلف. کاشتن این دانه تا آخرین لحظات سریال ادامه داره امّا به هیچ نتیجهای نمیرسه.
پردهی دوم: همجنسگراستیزی زیرپوستی (subtle homophobia).
در قسمت اول فصل دوم، مکالمهای بین Irene Adler و جان واتسون صورت میگیره:
جان خطاب به ارین: مطمئن نیستم دیگه برای کسی مهم باشه امّا من گی نیستم!
ارین خطاب به جان: امّا من هستم و اوضاع هردومون رو ببین!
این مکالمه سعی داره تا به مخاطب بفهمونه که مهم نیست گرایش جنسی افراد چه چیزی باشه، هرکسی جذب شرلاک میشه: ارین که همجنسگراست، برای شرلاک میتونه استریت باشد و جان که استریته برای شرلاک میتونه همجنسگرا باشه! این ایده خطرناک، سمّی و شدیدا همجنسگراستیزانهست! به روایت قدیمی «هنوز مرد مناسب را پیدا نکردهای» که زنان همجنسگرا خوب اونو میشناسن سوخت بیشتر میده و باعث رواجش میشه.
یک سکانس دیگه، فصل سوم، توجه منو به خودش جلب کرد: وقتی که اعضای کلاب طرفداران شرلاک در فیلم در حال ایدهپردازی برای نحوهی مرگ شرلاک هستن، یکی از اعضا ایدهی زوج بودن شرلاک و موریارتی رو مطرح میکنه و با تمسخر باقی اعضا مواجه میشه.
همجنسگرایی و درکل کوییر بودن در این سریال punchline تهیهکنندگان بود و بس! هروقت داستان به نظرشون یکنواخت میشد و از طنز کافی برخوردار نبود و یا ترس از دست دادن مخاطب رو داشتن، یه شوخی و یا یک اشاره با این تم کافی بود تا طرفداران را به هیاهو بندازه و پول و بودجهی بیشتری رو روانهی سریال بکنه! افراد کوییر هیچ ارزشی برای سازندگان این سریال نداشتن جز منبع درآمد بودن!
👍9
پلاکارد کم آوردیم.
اقتباس مدرن شرلاک: خنجری به قلب کاراکترها، داستان و طرفداران؛ بخش اول. توی این متن نگاهی به سریال Sherlock (2010-2017)، اشتباهات و مشکلاتش خواهیم انداخت. پردهی اول: طعمه کردن افراد کوییر (queer baiting). تماشای تنها یه قسمت از این سری کافیه تا با خودتون…
صرفا میخوام بگم که من واقعا عاشق کاراکتر شرلاک هولمز هستم و کتابهاش و اقتباس دههی ۱۹۸۰اش رو واقعا دوست میدارم. پس این پیام رو فقط نقد به این اقتباس اخیر در نظر بگیرید نه خود داستان و شخصیت.
پلاکارد کم آوردیم.
اقتباس مدرن شرلاک: خنجری به قلب کاراکترها، داستان و طرفداران؛ بخش اول. توی این متن نگاهی به سریال Sherlock (2010-2017)، اشتباهات و مشکلاتش خواهیم انداخت. پردهی اول: طعمه کردن افراد کوییر (queer baiting). تماشای تنها یه قسمت از این سری کافیه تا با خودتون…
یه چنلی این پیام رو فوروارد کرده چون خودش باهاش موافق بوده، امّا ناشناسهاش نظر دیگهای دارن. یه ناشناس توجهم رو به خودش جلب کرد، گفته بود «من اصلا کوییربیت رو نمیفهمم دونفر کمیستری بینشون قشنگه دیگه حتما باید فرو کنن؟» و عزیزانم، این دقیقا دقیقا و دقیقا دلیلیه که queerbaiting خطرناکه. باعث میشه آدما فکر کنن نمایش علاقه بین دو فرد کوییر میتونه فقط به همین هینتهای کوچک گاه و ناگاه خلاصه بشه و اگر بیشتر باشه میشه "فرو کردن". من اونقدری فیلم و سریال ندیدم که بتونم مثال بزنم امّا مطمئنم اگر یه زوج استریت بودن و این علاقه مثلا بینشون وجود داشت، بهم رسیدن و باهم بودنشون نمیشد "فرو کردن".
👍6
پلاکارد کم آوردیم.
اقتباس مدرن شرلاک: خنجری به قلب کاراکترها، داستان و طرفداران؛ بخش اول. توی این متن نگاهی به سریال Sherlock (2010-2017)، اشتباهات و مشکلاتش خواهیم انداخت. پردهی اول: طعمه کردن افراد کوییر (queer baiting). تماشای تنها یه قسمت از این سری کافیه تا با خودتون…
اقتباس مدرن شرلاک: خنجری به قلب کاراکترها، داستان و طرفداران؛ بخش دوم و آخر.
پردهی سوم: تغییر زاویهی دید داستان (شرلاک).
داستانهای اصلی شرلاک که آرتور کانن دویل در قرن ۱۹ نوشت از دیدگاه یک فرد (احتمالا) autistic و به طور کلیتر neurodivergent به ماجرا نگاه میکردن. آدمی که به واسطهی جدایی از احساساتش میتونست به جزئیاتی بپردازه که اطرافیان نوروتیپیکالش به خاطر درگیری با احساساتشون نمیتونستن ببینن. شرلاک هیچوقت فخر هوشش رو نمیفروخت و هیچوقت بقیه رو به خاطر ندونستن ماجرا و سلسلهی اتفاقات مسخره نمیکرد، بلکه با هیجان حاضر بود تا همهچیز رو براشون توضیح بده و از اینکه بقیه فکر میکردن زیادی باهوشه تعجب میکرد چون به نظرش این چیزها و این دقت به جزئیات عادی بود. در اقتباس مدرن امّا، شرلاک یه آدم خودخواه بود که از دست "نفهمی" اطرافیانش خسته میشد و حوصلهی توضیح هیچی رو نداشت و اکثر حل مسائلش پشت پرده اتفاق میفتاد، چیزی که اساسا بر ضد کل فلسفهی مدیوم (سریال، فیلم، کتاب) جناییه چون کل موضوع اینه که مخاطب انقدری سرنخ داشته باشه که بتونه خودش مستقل از شخصیتهای دخیل در داستان معما رو حل کنه.
به نظر من، تغییرات اینچنینی باعث نابودی کل شخصیت و هدف داستان شدن و یه جورایی به اثر اصلی بیاحترامی کردن.
پردهی چهارم: زنستیزی زیرپوستی.
تمام شخصیتهای مؤنث حاضر در داستان یا بیش از حد خبیث و بدذات بودن یا نفهم و به درد نخور. در هردوصورت هم، بازیچهی دست شرلاک. از خانم هادسن بگیرید که کل نقشش تعریف داستانهای روزگار جوانیاش که بقیه رو اذیت و موقعیت رو آکوارد میکرد و شوخیهای هموفوبیک بود تا مالی هوپر بیچاره که از اول تا آخر داستان فقط کیسه بوکس اعتماد به سقف شرلاک بود و جز توهین هیچی ندید و نشنید. کلا شخصیت زن در این سریال وجود نداشت مگر اینکه یک جایی مورد تخریب قرار بگیره. بیشتر از همه میخوام راجع به ارین ادلر صحبت کنم، که شخصیتش از زمین تا آسمون فرق داشت با چیزی که در کتاب نوشته شده بود. شخصیت ارین ادلر در کتاب به عنوان یکی از اولین شخصیتهای زن در ژانر جنایی و معمایی شناخته میشه که اونقدری باهوش بود که تونست شرلاک رو هم شکست بده (اون کِیس میشد تنها کِیسی که شرلاک نتونست حلش کنه و به شکستش اعتراف میکرد تا جایی که یادمه) و هنوزم که هنوزه با وجود اینکه اساسا متن فمنیستیای نبوده به عنوان یک اثر فمنیست و progressive شناخته میشه. امّا توی این اقتباس مدرن، نه تنها شرلاک شکستش داد، بلکه تا تونست تخریبش کرد و بابت اینکه عاشقش شده بود مسخرهاش کرد. این یعنی تهیهکنندگان سریال اساسا کل داستان رو تغییر دادن و موفق شدن از یه اثر پیشرو به یه اثر زنستیز تبدیلش کنن. یه نتیجه بخواهیم از کل مدلی که تهیهکنندگان ارین ادلر رو هندل کردن بگیریم اینه که زنستیزی و هموفوبیا براشون بامزهست و پلاتلاین خوبی به حساب میآد.
پردهی سوم: تغییر زاویهی دید داستان (شرلاک).
داستانهای اصلی شرلاک که آرتور کانن دویل در قرن ۱۹ نوشت از دیدگاه یک فرد (احتمالا) autistic و به طور کلیتر neurodivergent به ماجرا نگاه میکردن. آدمی که به واسطهی جدایی از احساساتش میتونست به جزئیاتی بپردازه که اطرافیان نوروتیپیکالش به خاطر درگیری با احساساتشون نمیتونستن ببینن. شرلاک هیچوقت فخر هوشش رو نمیفروخت و هیچوقت بقیه رو به خاطر ندونستن ماجرا و سلسلهی اتفاقات مسخره نمیکرد، بلکه با هیجان حاضر بود تا همهچیز رو براشون توضیح بده و از اینکه بقیه فکر میکردن زیادی باهوشه تعجب میکرد چون به نظرش این چیزها و این دقت به جزئیات عادی بود. در اقتباس مدرن امّا، شرلاک یه آدم خودخواه بود که از دست "نفهمی" اطرافیانش خسته میشد و حوصلهی توضیح هیچی رو نداشت و اکثر حل مسائلش پشت پرده اتفاق میفتاد، چیزی که اساسا بر ضد کل فلسفهی مدیوم (سریال، فیلم، کتاب) جناییه چون کل موضوع اینه که مخاطب انقدری سرنخ داشته باشه که بتونه خودش مستقل از شخصیتهای دخیل در داستان معما رو حل کنه.
به نظر من، تغییرات اینچنینی باعث نابودی کل شخصیت و هدف داستان شدن و یه جورایی به اثر اصلی بیاحترامی کردن.
پردهی چهارم: زنستیزی زیرپوستی.
تمام شخصیتهای مؤنث حاضر در داستان یا بیش از حد خبیث و بدذات بودن یا نفهم و به درد نخور. در هردوصورت هم، بازیچهی دست شرلاک. از خانم هادسن بگیرید که کل نقشش تعریف داستانهای روزگار جوانیاش که بقیه رو اذیت و موقعیت رو آکوارد میکرد و شوخیهای هموفوبیک بود تا مالی هوپر بیچاره که از اول تا آخر داستان فقط کیسه بوکس اعتماد به سقف شرلاک بود و جز توهین هیچی ندید و نشنید. کلا شخصیت زن در این سریال وجود نداشت مگر اینکه یک جایی مورد تخریب قرار بگیره. بیشتر از همه میخوام راجع به ارین ادلر صحبت کنم، که شخصیتش از زمین تا آسمون فرق داشت با چیزی که در کتاب نوشته شده بود. شخصیت ارین ادلر در کتاب به عنوان یکی از اولین شخصیتهای زن در ژانر جنایی و معمایی شناخته میشه که اونقدری باهوش بود که تونست شرلاک رو هم شکست بده (اون کِیس میشد تنها کِیسی که شرلاک نتونست حلش کنه و به شکستش اعتراف میکرد تا جایی که یادمه) و هنوزم که هنوزه با وجود اینکه اساسا متن فمنیستیای نبوده به عنوان یک اثر فمنیست و progressive شناخته میشه. امّا توی این اقتباس مدرن، نه تنها شرلاک شکستش داد، بلکه تا تونست تخریبش کرد و بابت اینکه عاشقش شده بود مسخرهاش کرد. این یعنی تهیهکنندگان سریال اساسا کل داستان رو تغییر دادن و موفق شدن از یه اثر پیشرو به یه اثر زنستیز تبدیلش کنن. یه نتیجه بخواهیم از کل مدلی که تهیهکنندگان ارین ادلر رو هندل کردن بگیریم اینه که زنستیزی و هموفوبیا براشون بامزهست و پلاتلاین خوبی به حساب میآد.
❤4👍3
میخوام کامنتهای چنل رو بعد از نزدیک یک سال مقاومت باز کنم، امّا خیلی بهش امیدوار نباشید چون از مدلی که میشه خوشم نمیاد و شلوغه و بهم استرس میده و ممکنه سریع ببندمشون.
پلاکارد کم آوردیم.
یک دو سه، یک دو سه، امتحان میکنیم. ادیت: سلااااام به همهتون.
آلردی استرس گرفتم کمک.
ببخشید مجبور شدم ببندم، زیادی داشت بهم استرس میداد. :)))))))))))))
welcome to my fragile life, luvs.
welcome to my fragile life, luvs.
دیدید تصمیمم کلا ۱۴ دقیقه دوام آورد و کامنتها هم در مجموع ۸ دقیقه باز بودن؟ حالا همینو شما تعمیم بدید به تصمیمات مهمتر زندگیام. یه تصویری از شدت شکنندگی زندگی و کل وجودم دستتون میاد. 😌
نخستوزیر هم کل دفترش رو پر از پرچم اوکراین کرده، ولی چه فایده؟ مسخرهها.
👍3
Hymn For The Missing
Red
You took it with you when you left
These scars are just a trace
Now it wanders lost and wounded
This heart that I misplaced.
@pieuler
These scars are just a trace
Now it wanders lost and wounded
This heart that I misplaced.
@pieuler
❤8
Everything Burns (in Memoriam)
Ben Moody
Walking through life unnoticed
Knowing that no one cares
Too consumed in their masquerade
No one sees her there
And still she sings.
@pieuler
Knowing that no one cares
Too consumed in their masquerade
No one sees her there
And still she sings.
@pieuler
❤3
Forwarded from Hossein Ronaghi - حسین رونقی
پای اگر فرسودم و جان كاستم
آنچنان رفتم كه خود میخواستم
هر چه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حديث عشق گفتن دل نخواست
ه.ا.سایه
از همه مردم ایران، از همه دوستان و آشنایان و خصوصا خانوادهام سپاسگزارم که در این راه پرمخاطره مرا همراهی کردند و همراه با من رنج این روزهای سخت را به تن و روان خریدند و برای زندگی جنگیدند.
کلمات عاجز است از بیان آنچه در قلبم جاریست...
چه اتفاق افتاد؟
زمان بازداشت: ۴ اسفند ساعت ۱۱ صبح وسط خیابان (۱۰۰ متری خانه) ، تفتیش خانه تا ساعت ۱۳:۱۰ دقیقه ظهر
اتهام: تفهیم اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی از طریق دادخواهی» توسط بازپرس شعبه ۶ دادسرای اوین (بازپرس کشیک)
محل بازداشت: بازداشتگاه ۱-الف بند ۵۰۲ (انفرادی)، پس از چهار روز انتقال به بند ۴ زندان اوین
نهاد بازداشتکننده: اطلاعات سپاه ثارالله
امتناع از هرگونه دریافت غذا، دارو و... به دلیل اعتراض به بازداشت غیرقانونی! (کاهش ۱۳ کیلو وزن طی ۸ روز)
@Hosseinronaghi
آنچنان رفتم كه خود میخواستم
هر چه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حديث عشق گفتن دل نخواست
ه.ا.سایه
از همه مردم ایران، از همه دوستان و آشنایان و خصوصا خانوادهام سپاسگزارم که در این راه پرمخاطره مرا همراهی کردند و همراه با من رنج این روزهای سخت را به تن و روان خریدند و برای زندگی جنگیدند.
کلمات عاجز است از بیان آنچه در قلبم جاریست...
چه اتفاق افتاد؟
زمان بازداشت: ۴ اسفند ساعت ۱۱ صبح وسط خیابان (۱۰۰ متری خانه) ، تفتیش خانه تا ساعت ۱۳:۱۰ دقیقه ظهر
اتهام: تفهیم اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی از طریق دادخواهی» توسط بازپرس شعبه ۶ دادسرای اوین (بازپرس کشیک)
محل بازداشت: بازداشتگاه ۱-الف بند ۵۰۲ (انفرادی)، پس از چهار روز انتقال به بند ۴ زندان اوین
نهاد بازداشتکننده: اطلاعات سپاه ثارالله
امتناع از هرگونه دریافت غذا، دارو و... به دلیل اعتراض به بازداشت غیرقانونی! (کاهش ۱۳ کیلو وزن طی ۸ روز)
@Hosseinronaghi
❤9👍1👎1
طی یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که به صورت خوشبینانه تا حداقل ۳۰ سالگی قراره ددلاین به ددلاین زندگی کنم.
Forwarded from corner of the internet.
Everyone in academia felt this✨
👍9
Forwarded from The Really Doomy Gloomy Wizard of Oz
تا اطلاع ثانوی من یا دارم جزوه های امتحانمو میخونم
یا امتحانو تازه دادم دارم جزوه های بعدی رو پرینت میگیرم
یا امتحانو تازه دادم دارم جزوه های بعدی رو پرینت میگیرم
👍1
تازه وقتی یادم میفته ۳ سال گذشته رو هم ددلاین به ددلاین زندگی کردم بدتر میشه.
👍1
باید مهندس میشدم، ۴ ساله فوق لیسانس میگرفتم، بعدم میرفتم سرکار.
👍8👎6