پلاکارد کم آوردیم.
2.67K subscribers
1.66K photos
188 videos
30 files
1.11K links
«انقدر کشتید که پلاکارد کم آوردیم»

ژن، ژیان، ئازادی • 🍉🏳️‍⚧️
Download Telegram
دیدید وقتی انقدر با یه غمی زندگی می‌کنید که دیگه نمی‌تونید زندگیتون بدون اون غم رو تصور کنید؟ همون.
به نظرم برای دوستی‌ها باید احترام و ارزش بیشتری قائل باشیم.
تولد جیزز پیشاپیش مبارک.
سال نو میلادی هم پیشاپیش مبارک.
پلاکارد کم آوردیم.
سال نو میلادی هم پیشاپیش مبارک.
وایب‌ها که تا اینجا یکی بوده، بیایید دست به دعا بشیم ۲۰۲۲ sequel سال شوم ۲۰۲۰ نباشه که اگر باشه من یکی انصراف می‌دم.
البته من شخصا معتقدم ۲۰۲۰ هنوز تموم نشده، پس اساسا ۲۰۲۲ نمی‌تونه بهم ضربه بزنه.
Forwarded from غریب آشنا
اگه از این چرندیات تو کانال من براتون اومده بدونین بی خبر بودم. اصلاً نمی‌دونم چجوری این اقا که می‌گفت ما تلگرامو کنترل نمی‌کنیم و مانع فری اسپیچ و فلان نمی‌شیم به خودش اجازه میده از کانال بقیه بدون اجازه تبلیغ ارز دیجیتال مسخره‌شو بکنه.
Forwarded from غریب آشنا
tw // pedophilia

خیلی بامزه و گوگولین اینا، ایمیل می‌زنیم جناب کانال ساختن دارن پورن کودک می‌ذارن، ککشون نمیگزه و می‌گن ما در تلگرام اعضارو رها می‌ذاریم. ازادی دارن. مثل فلان و بیسار نیستیم. بعد این مانع ازادی و رهایی من نیست که به ۲۰۰۰ نفر تو کانال من بی اجازه تبلیغ میکنی؟ اونم تبلیغ چرندیات.
بحث حال حاضر کانال میترا خیلی feels close to home، فوروارد نمی‌کنم چون نمی‌دونم دوست داره فوروارد بشن یا نه، امّا اون حس عذاب‌وجدان رو با تک تک سلول‌های بدنم می‌فهمم و انتظارات بیخودی که والدین بعد از انجام دادن وظیفه‌شون دارن خیلی خیلی بار روانی‌ سنگینی داره.
Forwarded from وهمِ سبز
آها! این سوال جالبیه چون خیلیا فکر می‌کنن چون مامان بابام هزینه مهاجرت رو دادن پس فرشته و خوبن!
نه! شما هیچی از خانواده‌ی من نمی‌دونین. اصلاً نمی‌دونین پدر مادر من چجوری آدمایی بودن و هستن. منم نمی‌خوام این مسئله رو خیلی باز کنم و توضیح بدم چون خیلی شخصیه برام.

این تفکر رو تو مغز ما کردن که اگه پدر و مادر خرج‌تون رو می‌دن یا خرج می‌کنن براتون یه‌ جور لطفه. نه! وظیفه‌شونه! وظیفه‌شونه تا جایی که توانایی دارن کمک کنن زندگی‌ خوبی بسازین. پس نه، بهم لطف نکردن. و این نشونه‌ی خوب بودن‌شون نیست.
پدر من فکر می‌کنه چون پول کلاس زبانم رو داده (کانون می‌رفتم، الان رو نمی‌دونم، امّا اون موقع خیلی ارزون‌تر بود نسبت به تمام موسسات دیگه که خصوصی بودن) من وظیفه دارم مترجم تمام وقتش باشم، اگر نباشم دارم بهش بی‌احترامی می‌کنم و قدرنشناسم. چون "به خاطر من" مهاجرت کرده، باید پزشکی می‌خوندم و الان که نخوندم تمام زحمات ۱۹ سالش رو هدر دادم و بی‌لیاقتم. چون پدرمه و "برام زحمت کشیده" باید جوری که اون می‌خواد لباس بپوشم و و و. می‌تونم تا فردا صبح این لیست رو ادامه بدم، امّا خلاصه‌اش اینه که چون پدرم بوده حق داره شخصیت من رو ازم بگیره و من باید غلام حلقه به گوشش باشم.
بعد اون بخش گیر دادن به پزشکی نخوندنم انقدر زیاده که من با وجود این‌که عاشق رشته‌امم و خوشحالم که براش جنگیدم هفته‌ای حداقل یک بار می‌نشینم به این فکر می‌کنم که شاید باید می‌رفتم پزشکی و الان فرزند بدی بودم که نرفتم.
Forwarded from وهمِ سبز
من برای طبیعی‌ترین حق‌هام مثل بیرون رفتن با دوستام حتی، پاره شدم و جنگیدم و بحث کردم. اون‌وقت این می‌آد این‌طوری می‌گه. :))))
👍1
Forwarded from وهمِ سبز
من مامانم هرشب ازم می‌پرسه بیرونی؟ تا این‌وقت شب؟
بابا ولم کن دیگه. =)))))
راجع به دوست مذکر هم باید بگم، same.
همین الآن خوندن «دلایلی برای زنده ماندن - مت هیگ» رو تموم کردم و آخ چقدر دوستش داشتم! بعضی جاها کلیشه می‌شد امّا جوری نبود که آدم اذیت کنه و اعصابش رو بهم بریزه، چون می‌دونید؟ کلیشه‌ها هم بالاخره یه روزی یه جایی در دنیای واقعی اتفاق افتادن که بعد تبدیل به کلیشه شدن و کاملا تخیلی نیستن. به عنوان کسی که ۴۲ روز گذشته رو در یکی از بدترین depressive episodeهای کل عمرش گذرونده می‌تونم با اطمینان کامل بگم که شده یک درصد هم حالتون رو بهتر می‌کنه. می‌دونید؟ اون حس فهمیده شدن و تنها نبودنی رو به آدم می‌ده که خیلی وقتا بهش نیاز داریم امّا هیچ‌کس/جایی نیست که بتونیم اون حس رو ازش بگیریم.

یکی از فصل‌های کتاب نویسنده از مردم در توئیتر خواسته بود تا دلایلشون برای زنده ماندن رو بنویسن و خوندن اون فصل خیلی حس خوبی بهم داد. همین باعث شد یه چیزی به ذهنم برسه! بیایید لطفا دلایل خیلی کوچکی که زنده نگهتون می‌دارن رو بهم بگید تا من روزی سه تاش رو با یه هشتگ مخصوص (که هنوز تصمیم نگرفتم چی باشه) منتشر کنم (بدون ذکر نام منتشر می‌کنم)، تا به همه‌مون یادآوری بشه که چرا هنوزم باید زنده بمونیم، با وجود این‌که خیلی سخته.
پلاکارد کم آوردیم. pinned «همین الآن خوندن «دلایلی برای زنده ماندن - مت هیگ» رو تموم کردم و آخ چقدر دوستش داشتم! بعضی جاها کلیشه می‌شد امّا جوری نبود که آدم اذیت کنه و اعصابش رو بهم بریزه، چون می‌دونید؟ کلیشه‌ها هم بالاخره یه روزی یه جایی در دنیای واقعی اتفاق افتادن که بعد تبدیل به…»