#دینامیک
#پرتکرار
خلاصه ای عالی برای جمع بندی دینامیک
بررسی انواع مثال های پرتکرار در دینامیک و رسم نیروها و نوشتن روابط مربوطه
_______
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
#پرتکرار
خلاصه ای عالی برای جمع بندی دینامیک
بررسی انواع مثال های پرتکرار در دینامیک و رسم نیروها و نوشتن روابط مربوطه
_______
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
#ملیلیکان
#دانشمندان
#بارالکتریکی
#ثابت_پلانک
#قسمت۴
رابرت اندروز میلیکان - فیزیکدانی در جستجوی حقیقت بنیادین
رابرت اندروز میلیکان: اندازهگیری بار الکترون و پرتوهای کیهانی
تحقیقات در مورد پرتوهای کیهانی
پس از دریافت جایزه نوبل، میلیکان به سراغ یک معما بزرگ دیگر رفت: تشعشعات یونیزان مرموزی که از فضا میآمدند و در آن زمان "پرتوهای فرابنفش با انرژی بالا" تصور میشدند. میلیکان اصطلاح "پرتوهای کیهانی" را برای آنها ابداع کرد.
او با استفاده از بالنهای در سطح بالای ارتفاع و دستگاههای اندازهگیری، شدت این پرتوها را در ارتفاعات مختلف و در اعماق دریاچهها مطالعه کرد. نظریه شخصی میلیکان این بود که این پرتوها، فوتونهای پرانرژی هستند که در فرآیند زایش و نابودی اتمها در فضا تولید میشوند. او این ایده را "فرضیه تولد اتم" مینامید. اگرچه این نظریه بعدها توسط دیگران (مانند آرتور کامپتون) رد شد و ثابت گردید که پرتوهای کوهانی عمدتاً ذرات باردار پرانرژی هستند، اما تحقیقات پیشگامانه میلیکان، زمینهساز شاخه کاملی از فیزیک به نام فیزیک پرتوهای کوهانی شد که به کشف ذرات جدیدی مانند پوزیترون و میون انجامید.
صفحه ۸: میراث علمی و مدیریت آموزشی
میلیکان تنها یک آزمایشگر نابغه نبود؛ او یک سازمانده و مروج علم بود.
· تحول در دانشگاه کلتک: رهبری او باعث شد Caltech به سرعت به رقیبی برای دانشگاههای بزرگی مانند هاروارد و MIT تبدیل شود. او بر اهمیت تحقیقات بنیادی در کنار مهندسی تأکید داشت.
· نویسندگی: او نویسنده کتابهای درسی بسیار محبوبی بود که نسلهایی از دانشجویان فیزیک در آمریکا با آن آموزش دیدند.
· خدمات در زمان جنگ: در طول جنگ جهانی اول، به عنوان رئیس بخش تحقیقات علمی انجمن ملی تحقیقات (NRC) خدمت کرد و تلاشهای علمی آمریکا را برای اهداف نظامی هماهنگ میکرد.
· شاگردان برجسته: افرادی مانند کارل اندرسون (برنده جایزه نوبل به خاطر کشف پوزیترون) و چین-شیونگ وو (فیزیکدان هستهای مشهور) از جمله دانشمندانی بودند که تحت تأثیر محیط علمی ایجاد شده توسط میلیکان پرورش یافتند.
#ادامه_دارد
@physics_school
#دانشمندان
#بارالکتریکی
#ثابت_پلانک
#قسمت۴
رابرت اندروز میلیکان - فیزیکدانی در جستجوی حقیقت بنیادین
رابرت اندروز میلیکان: اندازهگیری بار الکترون و پرتوهای کیهانی
تحقیقات در مورد پرتوهای کیهانی
پس از دریافت جایزه نوبل، میلیکان به سراغ یک معما بزرگ دیگر رفت: تشعشعات یونیزان مرموزی که از فضا میآمدند و در آن زمان "پرتوهای فرابنفش با انرژی بالا" تصور میشدند. میلیکان اصطلاح "پرتوهای کیهانی" را برای آنها ابداع کرد.
او با استفاده از بالنهای در سطح بالای ارتفاع و دستگاههای اندازهگیری، شدت این پرتوها را در ارتفاعات مختلف و در اعماق دریاچهها مطالعه کرد. نظریه شخصی میلیکان این بود که این پرتوها، فوتونهای پرانرژی هستند که در فرآیند زایش و نابودی اتمها در فضا تولید میشوند. او این ایده را "فرضیه تولد اتم" مینامید. اگرچه این نظریه بعدها توسط دیگران (مانند آرتور کامپتون) رد شد و ثابت گردید که پرتوهای کوهانی عمدتاً ذرات باردار پرانرژی هستند، اما تحقیقات پیشگامانه میلیکان، زمینهساز شاخه کاملی از فیزیک به نام فیزیک پرتوهای کوهانی شد که به کشف ذرات جدیدی مانند پوزیترون و میون انجامید.
صفحه ۸: میراث علمی و مدیریت آموزشی
میلیکان تنها یک آزمایشگر نابغه نبود؛ او یک سازمانده و مروج علم بود.
· تحول در دانشگاه کلتک: رهبری او باعث شد Caltech به سرعت به رقیبی برای دانشگاههای بزرگی مانند هاروارد و MIT تبدیل شود. او بر اهمیت تحقیقات بنیادی در کنار مهندسی تأکید داشت.
· نویسندگی: او نویسنده کتابهای درسی بسیار محبوبی بود که نسلهایی از دانشجویان فیزیک در آمریکا با آن آموزش دیدند.
· خدمات در زمان جنگ: در طول جنگ جهانی اول، به عنوان رئیس بخش تحقیقات علمی انجمن ملی تحقیقات (NRC) خدمت کرد و تلاشهای علمی آمریکا را برای اهداف نظامی هماهنگ میکرد.
· شاگردان برجسته: افرادی مانند کارل اندرسون (برنده جایزه نوبل به خاطر کشف پوزیترون) و چین-شیونگ وو (فیزیکدان هستهای مشهور) از جمله دانشمندانی بودند که تحت تأثیر محیط علمی ایجاد شده توسط میلیکان پرورش یافتند.
#ادامه_دارد
@physics_school
#ملیلیکان
#دانشمندان
#بارالکتریکی
#ثابت_پلانک
#قسمت۵
رابرت اندروز میلیکان - فیزیکدانی در جستجوی حقیقت بنیادین
رابرت اندروز میلیکان: اندازهگیری بار الکترون و پرتوهای کیهانی
ویژگیهای شخصی و نقدها
میلیکان فردی با اعتماد بهنفس بالا، سختکوش و باانضباط بود. او به دقت تجربی و یکپارچگی علمی اعتقاد راسخ داشت. با این حال، شخصیت او گاهی با لجبازی و تعصب همراه بود. مشهور است که سالها پس از اینکه شواهد قاطع نشان دادند پرتوهای کیهانی ذرات باردار هستند، او به نظریه فوتونی خود پایبند ماند. همچنین، در مورد اولویت کشف در آزمایش قطره روغن، اختلافاتی با دستیارش، هاروی فلچر، وجود داشت که امروزه نقش فلچر به طور گستردهتری به رسمیت شناخته میشود.
علیرغم این نکات، میلیکان نمادی از فیزیکدان تجربی ایدهآل بود: کسی که با پشتکار و مهارت فوقالعاده، پدیدههای طبیعی را به قلمرو اندازهگیری دقیق میکشاند.
---
صفحه ۱۰: جمعبندی و نتیجهگیری
رابرت اندروز میلیکان را میتوان به حق یکی از معماران فیزیک مدرن دانست. دستاوردهای او در اندازهگیری بار الکترون و تأیید اثر فوتوالکتریک، دو ستون اصلی برای توسعه مکانیک کوانتومی و فیزیک ذرات بنیادی بودند. او با آزمایشهایش، مفاهیم انتزاعی "کوانتومی شدن" را به واقعیتهای کمّی و ملموس تبدیل کرد
فراتر از دستاوردهای شخصی، میلیکان نقش بیبدیلی در نهادینه کردن علم در آمریکا ایفا کرد. رهبری او در Caltech و مشارکتهایش در سطح ملی، به تقویت جایگاه علم به عنوان موتور محرک پیشرفت کمک شایانی کرد. میلیکان در ۱۹ دسامبر ۱۹۵۳ در سن دیگو، کالیفرنیا درگذشت، اما میراث او بهعنوان دانشمندی که مرزهای دقت تجربی را جابهجا کرد و نهادهای علمی را تقویت نمود، تا به امروز پابرجاست. او تجسم این جمله معروف بود: "علم با اندازهگیری پیش میرود."
#پایان
@physics_school
#دانشمندان
#بارالکتریکی
#ثابت_پلانک
#قسمت۵
رابرت اندروز میلیکان - فیزیکدانی در جستجوی حقیقت بنیادین
رابرت اندروز میلیکان: اندازهگیری بار الکترون و پرتوهای کیهانی
ویژگیهای شخصی و نقدها
میلیکان فردی با اعتماد بهنفس بالا، سختکوش و باانضباط بود. او به دقت تجربی و یکپارچگی علمی اعتقاد راسخ داشت. با این حال، شخصیت او گاهی با لجبازی و تعصب همراه بود. مشهور است که سالها پس از اینکه شواهد قاطع نشان دادند پرتوهای کیهانی ذرات باردار هستند، او به نظریه فوتونی خود پایبند ماند. همچنین، در مورد اولویت کشف در آزمایش قطره روغن، اختلافاتی با دستیارش، هاروی فلچر، وجود داشت که امروزه نقش فلچر به طور گستردهتری به رسمیت شناخته میشود.
علیرغم این نکات، میلیکان نمادی از فیزیکدان تجربی ایدهآل بود: کسی که با پشتکار و مهارت فوقالعاده، پدیدههای طبیعی را به قلمرو اندازهگیری دقیق میکشاند.
---
صفحه ۱۰: جمعبندی و نتیجهگیری
رابرت اندروز میلیکان را میتوان به حق یکی از معماران فیزیک مدرن دانست. دستاوردهای او در اندازهگیری بار الکترون و تأیید اثر فوتوالکتریک، دو ستون اصلی برای توسعه مکانیک کوانتومی و فیزیک ذرات بنیادی بودند. او با آزمایشهایش، مفاهیم انتزاعی "کوانتومی شدن" را به واقعیتهای کمّی و ملموس تبدیل کرد
فراتر از دستاوردهای شخصی، میلیکان نقش بیبدیلی در نهادینه کردن علم در آمریکا ایفا کرد. رهبری او در Caltech و مشارکتهایش در سطح ملی، به تقویت جایگاه علم به عنوان موتور محرک پیشرفت کمک شایانی کرد. میلیکان در ۱۹ دسامبر ۱۹۵۳ در سن دیگو، کالیفرنیا درگذشت، اما میراث او بهعنوان دانشمندی که مرزهای دقت تجربی را جابهجا کرد و نهادهای علمی را تقویت نمود، تا به امروز پابرجاست. او تجسم این جمله معروف بود: "علم با اندازهگیری پیش میرود."
#پایان
@physics_school
❓آیا درسته که
وقتی من سوار ماشین می شم
و در اتوبان حرکت میکنم
قوانین مکسول برقرار نباشه !
اما
وقتی به مقصد رسیدم و از ماشین پیاده شدم،
قوانین مکسول برقرار باشه؟!
🖍فیزیکدانان دنبال این بودند
که قوانین فیزیک در این دو حالت فرق نداشته باشه.
«فیزیکدانها نمیخواستند قوانین الکترومغناطیس وابسته به سرعت ناظر باشه. یعنی چه در حال حرکت باشی، چه ایستاده، همون قوانین برقرار باشند.»
🖍اینشتین اومد گفت:
❓چرا قوانین مکانیک در همه چارچوب های مرجع لخت یکسان باشه؟!
(نسبیت گالیله ای فقط شامل قوانین مکانیک بود )
🖍اینشتین پرسید:
چرا فقط قوانین مکانیک در همهی چارچوبهای لَخت یکسان باشه؟
✅باید همهی قوانین فیزیک (از جمله الکترومغناطیس) در چارچوبهای لخت یکسان باشند.
این شد اصل اول نسبیت خاص.
یعنی الکترومغناطیس رو هم به مکانیک اضافه کرد.
و این شد اصل اول نسبیت خاص.
(البته اضافه کردن الکترومغناطیس به مکانیک خیلی جسارت میخواست .
چون سرعت نور ثابت بود و جمع گالیله ای سرعت ها در موردش صادق نبود.)
🖍و بعد .....
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
وقتی من سوار ماشین می شم
و در اتوبان حرکت میکنم
قوانین مکسول برقرار نباشه !
اما
وقتی به مقصد رسیدم و از ماشین پیاده شدم،
قوانین مکسول برقرار باشه؟!
🖍فیزیکدانان دنبال این بودند
که قوانین فیزیک در این دو حالت فرق نداشته باشه.
«فیزیکدانها نمیخواستند قوانین الکترومغناطیس وابسته به سرعت ناظر باشه. یعنی چه در حال حرکت باشی، چه ایستاده، همون قوانین برقرار باشند.»
🖍اینشتین اومد گفت:
❓چرا قوانین مکانیک در همه چارچوب های مرجع لخت یکسان باشه؟!
(نسبیت گالیله ای فقط شامل قوانین مکانیک بود )
🖍اینشتین پرسید:
چرا فقط قوانین مکانیک در همهی چارچوبهای لَخت یکسان باشه؟
✅باید همهی قوانین فیزیک (از جمله الکترومغناطیس) در چارچوبهای لخت یکسان باشند.
این شد اصل اول نسبیت خاص.
یعنی الکترومغناطیس رو هم به مکانیک اضافه کرد.
و این شد اصل اول نسبیت خاص.
(البته اضافه کردن الکترومغناطیس به مکانیک خیلی جسارت میخواست .
چون سرعت نور ثابت بود و جمع گالیله ای سرعت ها در موردش صادق نبود.)
🖍و بعد .....
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
👌1
❓آیا درسته که
وقتی من سوار ماشین می شم
و در اتوبان حرکت میکنم
قوانین مکسول برقرار نباشه !
اما
وقتی به مقصد رسیدم و از ماشین پیاده شدم،
قوانین مکسول برقرار باشه؟!
🖍فیزیکدانان دنبال این بودند
که قوانین فیزیک در این دو حالت فرق نداشته باشه.
«فیزیکدانها نمیخواستند قوانین الکترومغناطیس وابسته به سرعت ناظر باشه. یعنی چه در حال حرکت باشی، چه ایستاده، همون قوانین برقرار باشند.»
🖍اینشتین اومد گفت:
❓چرا قوانین مکانیک در همه چارچوب های مرجع لخت یکسان باشه؟!
(نسبیت گالیله ای فقط شامل قوانین مکانیک بود )
🖍اینشتین پرسید:
چرا فقط قوانین مکانیک در همهی چارچوبهای لَخت یکسان باشه؟
✅باید همهی قوانین فیزیک (از جمله الکترومغناطیس) در چارچوبهای لخت یکسان باشند.
این شد اصل اول نسبیت خاص.
یعنی الکترومغناطیس رو هم به مکانیک اضافه کرد.
و این شد اصل اول نسبیت خاص.
(البته اضافه کردن الکترومغناطیس به مکانیک خیلی جسارت میخواست .
چون سرعت نور ثابت بود و جمع گالیله ای سرعت ها در موردش صادق نبود.)
🖍و بعد فکر کرد (البته در طول زمان)
چرا فقط در چارچوب های مرجع لخت قوانین فیزیک یکسان باشند؟
پس چارچوب های شتابدار چی؟
شتابدار ها رو هم وارد داستان کرد.
و این شد از اصول نسبیت عام.
در نسبیت عام قوانین فیزیک در همهی چارچوبها (لخت و شتابدار) یکساناند. هیچ ناظری بر دیگری برتری نداره.
✅در نسبیت گالیله ای:
بازه های زمانی ثابتند.
✅در نسبیت خاص:
بازه های زمانی ثابت نیستند.
✅در نسبیت عام:
نه بازه های زمانی ثابتند
و
نه جهت آینده.
🔹در نسبیت گالیلهای: زمان مطلق بود.
🔹در نسبیت خاص: زمان مطلق نیست.
🔹در نسبیت عام: حتی ساختار فضا-زمان هم مطلق نیست.
🖍یعنی تمام ناظر های لخت و شتابدار هم ارزند.
اما به این قیمت که دیگه
بازه های زمانی و جهت آینده ثابت نیست.
توضیح بیشتر در پست زیر
👇👇👇👇
@physics_school
وقتی من سوار ماشین می شم
و در اتوبان حرکت میکنم
قوانین مکسول برقرار نباشه !
اما
وقتی به مقصد رسیدم و از ماشین پیاده شدم،
قوانین مکسول برقرار باشه؟!
🖍فیزیکدانان دنبال این بودند
که قوانین فیزیک در این دو حالت فرق نداشته باشه.
«فیزیکدانها نمیخواستند قوانین الکترومغناطیس وابسته به سرعت ناظر باشه. یعنی چه در حال حرکت باشی، چه ایستاده، همون قوانین برقرار باشند.»
🖍اینشتین اومد گفت:
❓چرا قوانین مکانیک در همه چارچوب های مرجع لخت یکسان باشه؟!
(نسبیت گالیله ای فقط شامل قوانین مکانیک بود )
🖍اینشتین پرسید:
چرا فقط قوانین مکانیک در همهی چارچوبهای لَخت یکسان باشه؟
✅باید همهی قوانین فیزیک (از جمله الکترومغناطیس) در چارچوبهای لخت یکسان باشند.
این شد اصل اول نسبیت خاص.
یعنی الکترومغناطیس رو هم به مکانیک اضافه کرد.
و این شد اصل اول نسبیت خاص.
(البته اضافه کردن الکترومغناطیس به مکانیک خیلی جسارت میخواست .
چون سرعت نور ثابت بود و جمع گالیله ای سرعت ها در موردش صادق نبود.)
🖍و بعد فکر کرد (البته در طول زمان)
چرا فقط در چارچوب های مرجع لخت قوانین فیزیک یکسان باشند؟
پس چارچوب های شتابدار چی؟
شتابدار ها رو هم وارد داستان کرد.
و این شد از اصول نسبیت عام.
در نسبیت عام قوانین فیزیک در همهی چارچوبها (لخت و شتابدار) یکساناند. هیچ ناظری بر دیگری برتری نداره.
✅در نسبیت گالیله ای:
بازه های زمانی ثابتند.
✅در نسبیت خاص:
بازه های زمانی ثابت نیستند.
✅در نسبیت عام:
نه بازه های زمانی ثابتند
و
نه جهت آینده.
🔹در نسبیت گالیلهای: زمان مطلق بود.
🔹در نسبیت خاص: زمان مطلق نیست.
🔹در نسبیت عام: حتی ساختار فضا-زمان هم مطلق نیست.
🖍یعنی تمام ناظر های لخت و شتابدار هم ارزند.
اما به این قیمت که دیگه
بازه های زمانی و جهت آینده ثابت نیست.
توضیح بیشتر در پست زیر
👇👇👇👇
@physics_school
👌1
#تاریخ_علم
#گالیله
#انیشتین
در پست بالا سیر تکامل فکری از نسبیت گالیلهای تا نسبیت عام اینشتین را به زیبایی و با مثال سادهی اولیه نشان میدهد.
نکاتی در مورد آن و توضیح بیشتر:
1. سؤال اولیه
جمله ی «آیا درسته که وقتی من سوار ماشین می شم... قوانین مکسول برقرار نباشه؟!» یک سؤال طنزآمیز و بسیار هوشمندانه است. این سؤال دقیقاً مشکل اصلی فیزیک در اواخر قرن نوزدهم را نشان میدهد:
فیزیکدانان فکر میکردند قوانین الکترومغناطیس (مکسول) فقط در یک چارچوب مرجع خاص (به نام "اتر") برقرار است.
بنابراین، اگر شما با سرعت ثابت در اتوبان حرکت کنید، در چارچوب مرجع شما این قوانین ممکن است به شکل دیگری به نظر برسند.
· این ایده که قوانین فیزیک بسته به حالت حرکت شما تغییر کند، برای دانشمندان (و به طور خاص برای اینشتین) بسیار ناخوشایند و غیرمنطقی بود.
2. گذار از نسبیت گالیلهای به نسبیت خاص (دقیق و صحیح)
نسبیت گالیله ای: فقط قوانین مکانیک در تمام چارچوبهای لخت (بی شتاب) یکسان بودند.
معمای الکترومغناطیس: قوانین مکسول با نسبیت گالیله ای ناسازگار بودند، زیرا سرعت نور را ثابت پیشبینی میکرد، در حالی که نسبیت گالیله ای میگفت سرعتها باید جمع شوند.
· جرأت اینشتین: اینشتین به جای کنار گذاشتن قوانین مکسول، اصل نسبیت گالیله را گسترش داد و گفت: "همه ی قوانین فیزیک، از جمله الکترومغناطیس، باید در تمام چارچوبهای لخت یکسان باشند." این شد اصل اول نسبیت خاص.
نتیجه: پذیرش این اصل، اینشتین را مجبور کرد که تبدیلات لورنتز را بپذیرد و مفاهیم بنیادینی مانند اتساع زمان و انقباض طول را کشف کند.
3. گذار از نسبیت خاص به نسبیت عام (نگاه ژرف)
اینشتین پرسید: "چرا فقط چارچوبهای لخت؟ چارچوبهای شتابدار چطور؟"
این سؤال، موتور محرکه ی ایجاد نسبیت عام بود. اینشتین دریافت که اثرات گرانش (مثل ایستادن روی زمین) با اثرات شتاب (مثل ایستادن در یک موشک که با شتاب ۹.۸ m/s² در حرکت است) غیرقابل تشخیص هستند (اصل همارزی).
بنابراین، او نظریه ی خود را به گونهای گسترش داد که تمام چارچوبهای مرجع (چه لخت و چه شتابدار) را هم ارز در نظر بگیرد. این کار را با توصیف گرانش نه به عنوان یک نیرو، بلکه به عنوان انحنای فضا-زمان انجام داد.
4. هزینهی این هم ارزی
در نسبیت گالیلها ی: زمان مطلق و برای همه یکسان است.
· در نسبیت خاص: زمان مطلق نیست (اتساع زمان رخ میدهد)، اما هنوز میتوان به طور کلی از "آینده" صحبت کرد.
· در نسبیت عام: حتی مفهوم "جهت آینده" نیز در شرایط شدید (مثلاً نزدیک به یک سیاهچاله) میتواند برای ناظرهای مختلف متفاوت شود. فضا-زمان به قدری منحنی و پیچیده میشود که جهت جهانی برای زمان وجود ندارد.
در اینجا یک مسیر فکری کامل را ترسیم میکند:
1. از یک سؤال ساده و روزمره شروع میکند.
2. یک مشکل تاریخی بزرگ در فیزیک را نشان میدهد.
3. راه حل انقلابی اینشتین (نسبیت خاص) را شرح میدهد.
4. سپس تفکر عمیقتر او (نسبیت عام) را توضیح میدهد.
5. و در نهایت، به پیامدهای شگفتانگیز و ضدشهودی این نظریه ها میپردازد.
در تاریخ علم مشخص میشه چگونه پرسشهای به ظاهر ساده میتوانند به بزرگترین کشف های علمی منجر شوند.
@physics_school
#گالیله
#انیشتین
در پست بالا سیر تکامل فکری از نسبیت گالیلهای تا نسبیت عام اینشتین را به زیبایی و با مثال سادهی اولیه نشان میدهد.
نکاتی در مورد آن و توضیح بیشتر:
1. سؤال اولیه
جمله ی «آیا درسته که وقتی من سوار ماشین می شم... قوانین مکسول برقرار نباشه؟!» یک سؤال طنزآمیز و بسیار هوشمندانه است. این سؤال دقیقاً مشکل اصلی فیزیک در اواخر قرن نوزدهم را نشان میدهد:
فیزیکدانان فکر میکردند قوانین الکترومغناطیس (مکسول) فقط در یک چارچوب مرجع خاص (به نام "اتر") برقرار است.
بنابراین، اگر شما با سرعت ثابت در اتوبان حرکت کنید، در چارچوب مرجع شما این قوانین ممکن است به شکل دیگری به نظر برسند.
· این ایده که قوانین فیزیک بسته به حالت حرکت شما تغییر کند، برای دانشمندان (و به طور خاص برای اینشتین) بسیار ناخوشایند و غیرمنطقی بود.
2. گذار از نسبیت گالیلهای به نسبیت خاص (دقیق و صحیح)
نسبیت گالیله ای: فقط قوانین مکانیک در تمام چارچوبهای لخت (بی شتاب) یکسان بودند.
معمای الکترومغناطیس: قوانین مکسول با نسبیت گالیله ای ناسازگار بودند، زیرا سرعت نور را ثابت پیشبینی میکرد، در حالی که نسبیت گالیله ای میگفت سرعتها باید جمع شوند.
· جرأت اینشتین: اینشتین به جای کنار گذاشتن قوانین مکسول، اصل نسبیت گالیله را گسترش داد و گفت: "همه ی قوانین فیزیک، از جمله الکترومغناطیس، باید در تمام چارچوبهای لخت یکسان باشند." این شد اصل اول نسبیت خاص.
نتیجه: پذیرش این اصل، اینشتین را مجبور کرد که تبدیلات لورنتز را بپذیرد و مفاهیم بنیادینی مانند اتساع زمان و انقباض طول را کشف کند.
3. گذار از نسبیت خاص به نسبیت عام (نگاه ژرف)
اینشتین پرسید: "چرا فقط چارچوبهای لخت؟ چارچوبهای شتابدار چطور؟"
این سؤال، موتور محرکه ی ایجاد نسبیت عام بود. اینشتین دریافت که اثرات گرانش (مثل ایستادن روی زمین) با اثرات شتاب (مثل ایستادن در یک موشک که با شتاب ۹.۸ m/s² در حرکت است) غیرقابل تشخیص هستند (اصل همارزی).
بنابراین، او نظریه ی خود را به گونهای گسترش داد که تمام چارچوبهای مرجع (چه لخت و چه شتابدار) را هم ارز در نظر بگیرد. این کار را با توصیف گرانش نه به عنوان یک نیرو، بلکه به عنوان انحنای فضا-زمان انجام داد.
4. هزینهی این هم ارزی
در نسبیت گالیلها ی: زمان مطلق و برای همه یکسان است.
· در نسبیت خاص: زمان مطلق نیست (اتساع زمان رخ میدهد)، اما هنوز میتوان به طور کلی از "آینده" صحبت کرد.
· در نسبیت عام: حتی مفهوم "جهت آینده" نیز در شرایط شدید (مثلاً نزدیک به یک سیاهچاله) میتواند برای ناظرهای مختلف متفاوت شود. فضا-زمان به قدری منحنی و پیچیده میشود که جهت جهانی برای زمان وجود ندارد.
در اینجا یک مسیر فکری کامل را ترسیم میکند:
1. از یک سؤال ساده و روزمره شروع میکند.
2. یک مشکل تاریخی بزرگ در فیزیک را نشان میدهد.
3. راه حل انقلابی اینشتین (نسبیت خاص) را شرح میدهد.
4. سپس تفکر عمیقتر او (نسبیت عام) را توضیح میدهد.
5. و در نهایت، به پیامدهای شگفتانگیز و ضدشهودی این نظریه ها میپردازد.
در تاریخ علم مشخص میشه چگونه پرسشهای به ظاهر ساده میتوانند به بزرگترین کشف های علمی منجر شوند.
@physics_school
👌1
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی (سعید)
1=نوسان و موج ق 1.pdf
388.4 KB
#فلش_کارت
#فیزیک3
#نوسان
#قسمت1
خلاصه عالی برای فصل سوم فیزیک دوازدهم
نوسان و موج
قسمت اول
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
#فیزیک3
#نوسان
#قسمت1
خلاصه عالی برای فصل سوم فیزیک دوازدهم
نوسان و موج
قسمت اول
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
👌1
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی (سعید)
2=مدار_تک_حلقه_و_توان_الکتریکی_بدون_پاشخ.pdf
373.9 KB
کتاب کار فیزیک یازدهم
فصل دوم
قسمت دوم
#کتاب_کار
#جریان_مستقیم
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
فصل دوم
قسمت دوم
#کتاب_کار
#جریان_مستقیم
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
👌1
#نیوتون
#شرودینگر
#مقایسه
مقایسه در مورو قانون دوم نیوتن و معادله شرودینگر، یکی از عمیقترین و زیباترین مقایسهها در فیزیک است که به قلب تفاوت بین فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتومی میزند.
در یک نگاه کلی:
قانون دوم نیوتن دنیای کلاسیک و قطعیت را توصیف میکند.
معادله شرودینگر دنیای کوانتومی و احتمال را توصیف می کند.
۱. از نظر نوع توصیف سامانه (سیستم)
· قانون دوم نیوتن (F=ma):
· یک معادله برای مکان (x) و تکانه (p) ذره است. این کمیتها دقیقاً در هر لحظه قابل محاسبه هستند.
مسیر حرکت ذره (مثلاً یک سیاره یا توپ) به طور دقیق و قطعی مشخص میشود. اگر موقعیت و سرعت اولیه را بدانید، میتوانید مسیر آینده را با قطعیت پیشبینی کنید.
· نتیجه: در فیزیک کلاسیک، جهان مانند یک ماشین قطعی عمل میکند.
· معادله شرودینگر:
· یک معادله برای تابع موج (Ψ) ذره است. تابع موج خود یک کمیت فیزیکی مستقیم نیست، بلکه یک موجود ریاضی است که حاوی اطلاعات درباره سامانه است.
این معادله مسیر حرکت را توصیف نمیکند، بلکه نحوه تغییر و انتشار تابع موج در مکان و زمان را بیان ...
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
#شرودینگر
#مقایسه
مقایسه در مورو قانون دوم نیوتن و معادله شرودینگر، یکی از عمیقترین و زیباترین مقایسهها در فیزیک است که به قلب تفاوت بین فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتومی میزند.
در یک نگاه کلی:
قانون دوم نیوتن دنیای کلاسیک و قطعیت را توصیف میکند.
معادله شرودینگر دنیای کوانتومی و احتمال را توصیف می کند.
۱. از نظر نوع توصیف سامانه (سیستم)
· قانون دوم نیوتن (F=ma):
· یک معادله برای مکان (x) و تکانه (p) ذره است. این کمیتها دقیقاً در هر لحظه قابل محاسبه هستند.
مسیر حرکت ذره (مثلاً یک سیاره یا توپ) به طور دقیق و قطعی مشخص میشود. اگر موقعیت و سرعت اولیه را بدانید، میتوانید مسیر آینده را با قطعیت پیشبینی کنید.
· نتیجه: در فیزیک کلاسیک، جهان مانند یک ماشین قطعی عمل میکند.
· معادله شرودینگر:
· یک معادله برای تابع موج (Ψ) ذره است. تابع موج خود یک کمیت فیزیکی مستقیم نیست، بلکه یک موجود ریاضی است که حاوی اطلاعات درباره سامانه است.
این معادله مسیر حرکت را توصیف نمیکند، بلکه نحوه تغییر و انتشار تابع موج در مکان و زمان را بیان ...
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
❤2
#نیوتون
#شرودینگر
#مقایسه
مقایسه در مورو قانون دوم نیوتن و معادله شرودینگر، یکی از عمیقترین و زیباترین مقایسهها در فیزیک است که به قلب تفاوت بین فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتومی میزند.
در یک نگاه کلی:
قانون دوم نیوتن دنیای کلاسیک و قطعیت را توصیف میکند.
معادله شرودینگر دنیای کوانتومی و احتمال را توصیف می کند.
۱. از نظر نوع توصیف سامانه (سیستم)
· قانون دوم نیوتن (F=ma):
· یک معادله برای مکان (x) و تکانه (p) ذره است. این کمیتها دقیقاً در هر لحظه قابل محاسبه هستند.
مسیر حرکت ذره (مثلاً یک سیاره یا توپ) به طور دقیق و قطعی مشخص میشود. اگر موقعیت و سرعت اولیه را بدانید، میتوانید مسیر آینده را با قطعیت پیشبینی کنید.
· نتیجه: در فیزیک کلاسیک، جهان مانند یک ماشین قطعی عمل میکند.
· معادله شرودینگر:
· یک معادله برای تابع موج (Ψ) ذره است. تابع موج خود یک کمیت فیزیکی مستقیم نیست، بلکه یک موجود ریاضی است که حاوی اطلاعات درباره سامانه است.
این معادله مسیر حرکت را توصیف نمیکند، بلکه نحوه تغییر و انتشار تابع موج در مکان و زمان را بیان میکند.
نتیجه: در فیزیک کوانتومی، ما با یک توصیف احتمالاتی روبرو هستیم. ما نمیتوانیم بگوییم "الکترون دقیقاً در کجا است"، بلکه میگوییم "الکترون با چه احتمالی در یک ناحیه خاص یافت میشود".
۲. از نظر مفهوم علیت
قانون دوم نیوتن:
یک معادله علّی است. نیروی خالص (علت) شتاب جسم (معلول) را تعیین میکند.
· رابطه علت و معلول مستقیم و فوری است.
معادله شرودینگر:
یک معادله تکاملی یا پیشبرنده است. این معادله میگوید: "اگر تابع موج را در زمان حال بدانیم، معادله من به شما میگوید که تابع موج در لحظه بعدی چگونه خواهد بود."
· این معادله توضیح نمیدهد که "چرا" یک ذره در مکان خاصی یافت میشود، بلکه فقط احتمال آن را محاسبه میکند.
۳. از نظر ریاضی
· قانون دوم نیوتن:
· یک معادله دیفرانسیل معمولی است. معمولاً مرتبه دوم نسبت به زمان است.
· معادله شرودینگر:
· یک معادله دیفرانسیل با مشتقات جزئی است. نسبت به مکان و زمان مشتق دارد.
· معادله وابسته به زمان:
· این نشاندهنده ذات موجی-مکانیکی ذرات در سطح کوانتومی است.
۴. از نظر نقش ناظر و اندازهگیری
· قانون دوم نیوتن:
· اندازهگیری میتواند بدون تاثیرگذاری چشمگیر بر روی سامانه انجام شود. شما میتوانید موقعیت یک سیاره را بدون اینکه مسیرش را به طور قابل توجهی تغییر دهید، اندازه بگیرید.
· معادله شرودینگر:
· فرآیند اندازهگیری یک اختلال ذاتی در سامانه ایجاد میکند. وقتی ما مکان یک الکترون را اندازه میگیریم، تابع موج آن "فرومیریزد"
و حالت آن را تغییر میدهد. این مفهوم به "اصل عدم قطعیت هایزنبرگ" گره خورده است.
۵. از نظر پدیدههای قابل توصیف
· قانون دوم نیوتن:
· پدیدههای ماکروسکوپی مانند حرکت سیارات، پرتابهها، آونگ و غیره را به خوبی توصیف میکند.
· در توضیح پدیدههای اتمی و زیراتمی (مانند پایداری اتم، طیفهای گسسته اتمی، تونل زنی کوانتومی) کاملاً شکست میخورد.
· معادله شرودینگر:
· به طور دقیق پدیدههای اتمی و زیراتمی را توصیف میکند.
· ساختار الکترونی اتمها، پیوندهای شیمیایی، رفتار الکترون در جامدات (که منجر به ساخت ترانزیستور و لیزر شد) و پدیدههایی مانند تونل زنی کوانتومی را توضیح میدهد.
نتیجهگیری:
مقایسه این دو معادله به نتایج فلسفی و فیزیکی عمیقی میرسد:
1. گذار از قطعیت به احتمال: مهمترین نتیجه این است که در سطح بنیادی، جهان بر پایه احتمال بنا شده، نه قطعیت. ما فقط از احتمال وقوع رویدادها صحبت میکنیم، نه از خود رویدادها.
2. گذار از ذرهای خالص به دوگانگی موج-ذره: قانون دوم نیوتن برای ذرات نقطهای نوشته شده است. معادله شرودینگر ذات موجی ذرات را در خود جای داده و "دوگانگی موج-ذره" را توصیف میکند.
3. ماهیت متفاوت واقعیت فیزیکی: در فیزیک کلاسیک، واقعیت (مکان و سرعت ذره) مستقل از اندازهگیری وجود دارد. در فیزیک کوانتومی، اطلاعات ما از واقعیت محدود به تابع موج است و اندازهگیری خود بر واقعیت تاثیر میگذارد.
4. اصل متناظر بودن :
یک نتیجهگیری کلیدی این است که این دو دنیا کاملاً جدا نیستند. در حدی که سامانهها بزرگ و پرجرم میشوند (مثلاً در مقیاس ماکروسکوپی)، پیشبینیهای معادله شرودینگر به پیشبینیهای قانون دوم نیوتن تقلیل مییابد. این یعنی فیزیک کلاسیک یک حالت حدی و تقریبی از فیزیک کوانتومی است.
به زبان ساده، مقایسه این دو معادله مانند مقایسه نقشه یک جاده صاف و مستقیم (نیوتن) با نقشه یک اقیانوس پرتلاطم و موجی (شرودینگر) است. اولی مسیرهای دقیق را نشان میدهد، در حالی که دومی الگوهای کلی و احتمال وجود خشکی را توصیف میکند، بدون اینکه نقطه دقیقی را مشخص کند.
@physics_school
#شرودینگر
#مقایسه
مقایسه در مورو قانون دوم نیوتن و معادله شرودینگر، یکی از عمیقترین و زیباترین مقایسهها در فیزیک است که به قلب تفاوت بین فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتومی میزند.
در یک نگاه کلی:
قانون دوم نیوتن دنیای کلاسیک و قطعیت را توصیف میکند.
معادله شرودینگر دنیای کوانتومی و احتمال را توصیف می کند.
۱. از نظر نوع توصیف سامانه (سیستم)
· قانون دوم نیوتن (F=ma):
· یک معادله برای مکان (x) و تکانه (p) ذره است. این کمیتها دقیقاً در هر لحظه قابل محاسبه هستند.
مسیر حرکت ذره (مثلاً یک سیاره یا توپ) به طور دقیق و قطعی مشخص میشود. اگر موقعیت و سرعت اولیه را بدانید، میتوانید مسیر آینده را با قطعیت پیشبینی کنید.
· نتیجه: در فیزیک کلاسیک، جهان مانند یک ماشین قطعی عمل میکند.
· معادله شرودینگر:
· یک معادله برای تابع موج (Ψ) ذره است. تابع موج خود یک کمیت فیزیکی مستقیم نیست، بلکه یک موجود ریاضی است که حاوی اطلاعات درباره سامانه است.
این معادله مسیر حرکت را توصیف نمیکند، بلکه نحوه تغییر و انتشار تابع موج در مکان و زمان را بیان میکند.
نتیجه: در فیزیک کوانتومی، ما با یک توصیف احتمالاتی روبرو هستیم. ما نمیتوانیم بگوییم "الکترون دقیقاً در کجا است"، بلکه میگوییم "الکترون با چه احتمالی در یک ناحیه خاص یافت میشود".
۲. از نظر مفهوم علیت
قانون دوم نیوتن:
یک معادله علّی است. نیروی خالص (علت) شتاب جسم (معلول) را تعیین میکند.
· رابطه علت و معلول مستقیم و فوری است.
معادله شرودینگر:
یک معادله تکاملی یا پیشبرنده است. این معادله میگوید: "اگر تابع موج را در زمان حال بدانیم، معادله من به شما میگوید که تابع موج در لحظه بعدی چگونه خواهد بود."
· این معادله توضیح نمیدهد که "چرا" یک ذره در مکان خاصی یافت میشود، بلکه فقط احتمال آن را محاسبه میکند.
۳. از نظر ریاضی
· قانون دوم نیوتن:
· یک معادله دیفرانسیل معمولی است. معمولاً مرتبه دوم نسبت به زمان است.
· معادله شرودینگر:
· یک معادله دیفرانسیل با مشتقات جزئی است. نسبت به مکان و زمان مشتق دارد.
· معادله وابسته به زمان:
· این نشاندهنده ذات موجی-مکانیکی ذرات در سطح کوانتومی است.
۴. از نظر نقش ناظر و اندازهگیری
· قانون دوم نیوتن:
· اندازهگیری میتواند بدون تاثیرگذاری چشمگیر بر روی سامانه انجام شود. شما میتوانید موقعیت یک سیاره را بدون اینکه مسیرش را به طور قابل توجهی تغییر دهید، اندازه بگیرید.
· معادله شرودینگر:
· فرآیند اندازهگیری یک اختلال ذاتی در سامانه ایجاد میکند. وقتی ما مکان یک الکترون را اندازه میگیریم، تابع موج آن "فرومیریزد"
و حالت آن را تغییر میدهد. این مفهوم به "اصل عدم قطعیت هایزنبرگ" گره خورده است.
۵. از نظر پدیدههای قابل توصیف
· قانون دوم نیوتن:
· پدیدههای ماکروسکوپی مانند حرکت سیارات، پرتابهها، آونگ و غیره را به خوبی توصیف میکند.
· در توضیح پدیدههای اتمی و زیراتمی (مانند پایداری اتم، طیفهای گسسته اتمی، تونل زنی کوانتومی) کاملاً شکست میخورد.
· معادله شرودینگر:
· به طور دقیق پدیدههای اتمی و زیراتمی را توصیف میکند.
· ساختار الکترونی اتمها، پیوندهای شیمیایی، رفتار الکترون در جامدات (که منجر به ساخت ترانزیستور و لیزر شد) و پدیدههایی مانند تونل زنی کوانتومی را توضیح میدهد.
نتیجهگیری:
مقایسه این دو معادله به نتایج فلسفی و فیزیکی عمیقی میرسد:
1. گذار از قطعیت به احتمال: مهمترین نتیجه این است که در سطح بنیادی، جهان بر پایه احتمال بنا شده، نه قطعیت. ما فقط از احتمال وقوع رویدادها صحبت میکنیم، نه از خود رویدادها.
2. گذار از ذرهای خالص به دوگانگی موج-ذره: قانون دوم نیوتن برای ذرات نقطهای نوشته شده است. معادله شرودینگر ذات موجی ذرات را در خود جای داده و "دوگانگی موج-ذره" را توصیف میکند.
3. ماهیت متفاوت واقعیت فیزیکی: در فیزیک کلاسیک، واقعیت (مکان و سرعت ذره) مستقل از اندازهگیری وجود دارد. در فیزیک کوانتومی، اطلاعات ما از واقعیت محدود به تابع موج است و اندازهگیری خود بر واقعیت تاثیر میگذارد.
4. اصل متناظر بودن :
یک نتیجهگیری کلیدی این است که این دو دنیا کاملاً جدا نیستند. در حدی که سامانهها بزرگ و پرجرم میشوند (مثلاً در مقیاس ماکروسکوپی)، پیشبینیهای معادله شرودینگر به پیشبینیهای قانون دوم نیوتن تقلیل مییابد. این یعنی فیزیک کلاسیک یک حالت حدی و تقریبی از فیزیک کوانتومی است.
به زبان ساده، مقایسه این دو معادله مانند مقایسه نقشه یک جاده صاف و مستقیم (نیوتن) با نقشه یک اقیانوس پرتلاطم و موجی (شرودینگر) است. اولی مسیرهای دقیق را نشان میدهد، در حالی که دومی الگوهای کلی و احتمال وجود خشکی را توصیف میکند، بدون اینکه نقطه دقیقی را مشخص کند.
@physics_school
👌2
#گاز_کامل
#فیزیک۱
گاز کامل (یا گاز ایدهآل) مدلی ساده و فرضی از گازهاست که در فیزیک و شیمی برای توضیح رفتار گازها استفاده میشود.
در گاز کامل فرض میکنیم که:
1. ذرات (مولکولها) اندازه ندارند (حجم آنها در برابر حجم ظرف ناچیز است).
2. بین ذرات هیچ نیروی جاذبه یا دافعه وجود ندارد (فقط برخورد میکنند و جدا میشوند).
3. برخورد ذرات با هم و با دیواره ظرف کاملًا کشسان است (هیچ انرژیای از بین نمیرود).
4. ذرات بهصورت تصادفی و یکنواخت در همه جهتها حرکت میکنند.
📘 بر اساس این فرضها، رفتار گاز کامل با قانون گاز کامل توصیف میشود:
PV = nRT
که در آن:
= فشار گاز
= حجم گاز
= تعداد مول گاز
= ثابت گازها (8.31 ژول بر مول کلوین)
= دمای مطلق (بر حسب کلوین)
البته در دنیای واقعی هیچ گازی کاملاً ایدهآل نیست، اما گازهایی مثل هلیوم، نیتروژن و اکسیژن در دما و فشار معمولی، رفتاری نزدیک به گاز کامل دارند.
@physics_school
#فیزیک۱
گاز کامل (یا گاز ایدهآل) مدلی ساده و فرضی از گازهاست که در فیزیک و شیمی برای توضیح رفتار گازها استفاده میشود.
در گاز کامل فرض میکنیم که:
1. ذرات (مولکولها) اندازه ندارند (حجم آنها در برابر حجم ظرف ناچیز است).
2. بین ذرات هیچ نیروی جاذبه یا دافعه وجود ندارد (فقط برخورد میکنند و جدا میشوند).
3. برخورد ذرات با هم و با دیواره ظرف کاملًا کشسان است (هیچ انرژیای از بین نمیرود).
4. ذرات بهصورت تصادفی و یکنواخت در همه جهتها حرکت میکنند.
📘 بر اساس این فرضها، رفتار گاز کامل با قانون گاز کامل توصیف میشود:
PV = nRT
که در آن:
= فشار گاز
= حجم گاز
= تعداد مول گاز
= ثابت گازها (8.31 ژول بر مول کلوین)
= دمای مطلق (بر حسب کلوین)
البته در دنیای واقعی هیچ گازی کاملاً ایدهآل نیست، اما گازهایی مثل هلیوم، نیتروژن و اکسیژن در دما و فشار معمولی، رفتاری نزدیک به گاز کامل دارند.
@physics_school
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی (سعید)
2=مدار_تک_حلقه_و_توان_الکتریکی_بدون_پاشخ.pdf
373.9 KB
کتاب کار فیزیک یازدهم
فصل دوم
قسمت دوم
#کتاب_کار
#جریان_مستقیم
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
فصل دوم
قسمت دوم
#کتاب_کار
#جریان_مستقیم
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
❤1
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
برای خرید جزوه های فیزیک با فرمت ورد به آیدی زیر پیام بدهید
@ng2015
@ng2015
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#خیلی_کوچک
#خیلی_بزرگ
انسان ها از نظر اندازه و ابعاد به ذرات خیلی کوچک نزدیک ترین یا به اجسام خیلی بزرگ؟
@physics_school
#خیلی_بزرگ
انسان ها از نظر اندازه و ابعاد به ذرات خیلی کوچک نزدیک ترین یا به اجسام خیلی بزرگ؟
@physics_school
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#آزمایش_یانگ
#عجایب_فیزیک
#عجیب_ولی_واقعی
#تاثیر_بودیانبود_مشاهده_گر_بر_رفتار
فیزیک جذاب ترین علم جهان است.
آزمایش یانگ بر فیزیک کوانتوم نقش موثری داشته که با دیدن این ویدئو با برخی از عجایب فیزیک کوانتوم آشنا شوید.
در این ویدیو جذاب مشاهده می کنید با تاثیر بودن و نبودن نقش مشاهدگر بر اتفاقات آشنا می شوید.
@physics_school
#عجایب_فیزیک
#عجیب_ولی_واقعی
#تاثیر_بودیانبود_مشاهده_گر_بر_رفتار
فیزیک جذاب ترین علم جهان است.
آزمایش یانگ بر فیزیک کوانتوم نقش موثری داشته که با دیدن این ویدئو با برخی از عجایب فیزیک کوانتوم آشنا شوید.
در این ویدیو جذاب مشاهده می کنید با تاثیر بودن و نبودن نقش مشاهدگر بر اتفاقات آشنا می شوید.
@physics_school
👏3
#بور
#تجربه
#طبیعت
#فیزیک۳
#سوال : چرا الکترون در مدل اتم بور در یک مدار مانا تابش ندارد؟
این دقیقاً همان سوالی بود که نیلز بور را وادار کرد فرضیه جسورانهای را مطرح کند و نقطه قوت و در عین حال ضعف بزرگ مدل او شد.
پاسخ کوتاه این است: الکترون در مدل بور به دلیل یک "فرض اساسی" یا "پستولیت" تابش نمیکند. بور این قاعده را به صورت تجربی و برای توضیح دنیای واقعی وضع کرد، نه اینکه از فیزیک کلاسیک نتیجه گرفته باشد.
در ادامه این موضوع را به طور علمی و دقیق توضیح میدهیم:
۱. تضاد اساسی با فیزیک کلاسیک
طبق فیزیک کلاسیک (الکترومغناطیس ماکسول):
· هر ذره باردارِ شتابدار (مانند الکترونی که در یک مدار دایرهای حرکت میکند) باید تابش الکترومغناطیسی ساطع کند.
· با ساطع کردن تابش، انرژی از دست میدهد.
· در نتیجه، انرژی جنبشی آن کاهش یافته و در یک مسیر مارپیچی به سمت هسته سقوط میکند.
· این محاسبات نشان میدهد یک اتم کلاسیک باید در کمتر از یک میلیونم ثانیه فرو بریزد که با پایداری اتمها در دنیای واقعی در تضاد کامل است.
۲. فرضیه انقلابی بور: "مدارهای مانا"
بور برای حل این تناقض و همچنین توضیح طیف گسسته اتمها، سه فرضیه بنیادین (Postulates) را ارائه داد که بر اساس فیزیک کلاسیک قابل استنتاج نبودند. یکی از این فرضیات دقیقاً به همین موضوع میپردازد:
"الکترونها تنها در مدارهای دایرهای خاصی به دور هسته میچرخند که در آنها، تکانه زاویهای الکترون مضرب صحیحی از ħ = h/2π باشد (mvr = nħ). در این مدارهای مجاز، الکترون با وجود داشتن شتاب، هیچ انرژیایی تابش نمیکند."
به این مدارهای خاص، "مدارهای مانا" (Stationary States) میگویند.
۳. چرا بور این فرض را مطرح کرد؟ (توجیه علمی-تجربی)
بور این فرض را نه از دل معادلات، بلکه از روی مشاهدات تجربی استنتاج کرد:
1. پایداری اتمها: اتمها در دنیای واقعی پایدار هستند. اگر الکترونها تابش میکردند و به سمت هسته سقوط میکردند، همه ماده جهان باید از هم میپاشید.
2. طیف گسسته اتمها: اتمهای برانگیخته، نور را در طولموجهای کاملاً مشخص و گسسته (مثلاً سری بالمر برای هیدروژن) تابش میکنند، نه یک طیف پیوسته. این نشان میدهد که انرژی الکترون در اتم میتواند فقط مقادیر گسستهای داشته باشد (کوانتیده است).
بنابراین، بور گفت الکترون در یک مدار مانا، در یک "حالت مجاز انرژی" قفل شده است و تا زمانی که در آن مدار است، هیچ انرژی از دست نمیدهد. تابش یا جذب انرژی فقط در لحظه "پرش" (گذار) الکترون بین دو مدار مانا (دو سطح انرژی) رخ میدهد.
· هنگام پرش به مدار بالاتر → یک فوتون جذب میکند.
· هنگام پرش به مدار پایینتر → یک فوتون گسیل میکند.
انرژی این فوتون دقیقاًبرابر اختلاف انرژی بین آن دو مدار است: E = hν = E₂ - E₁
جمعبندی و گذر به مکانیک کوانتومی مدرن
· در مدل بور: "تابش نکردن در مدارهای مانا" یک فرض اولیه است. این مدل یک مدل "نیمه-کلاسیک" است و دلیل بنیادی برای این پدیده ارائه نمیدهد؛ فقط میگوید "طبیعت این گونه است".
· در مکانیک کوانتومی مدرن: این مفهوم کاملاً متفاوت و عمیقتر توجیه میشود.
· در مکانیک کوانتومی، الکترون نه یک ذره نقطهای در یک مسیر مشخص، بلکه یک "تابع موج" (ψ) است که توسط معادله شرودینگر توصیف میشود.
· این تابع موج، احتمال یافتن الکترون در یک ناحیه از فضا را به ما میدهد. به این ناحیه با احتمال بالا "اوربیتال" میگوییم.
· یک حالت مانا (مانند اوربیتال 1s) یک حالت پایه انرژی است. تابع موج در این حالت با زمان نوسان نمیکند (یا به طور دقیقتر، فاز آن تغییر میکند اما چگالی احتمال ثابت است).
· از دیدگاه کوانتومی، یک الکترون در یک اوربیتال پایه (مانند پایهترین حالت)، هیچ "دو قطبی Oscillating" ای ندارد که بتواند انرژی را تابش کند. برای تابش، باید یک گذار به حالت پایهتر رخ دهد، اما اگر الکترون در پایهترین حالت خود باشد، حالت پایهتری برای گذار وجود ندارد. در حالتهای برانگیخته، میانگین موقعیت الکترون نسبت به هسته نوسان نمیکند، بنابراین شرط لازم برای تابش برقرار نیست.
از نظر مدل بور، تابش نکردن الکترون یک فرض اولیه و تجربی بود برای نجات پایداری اتم و توضیح طیفهای گسسته. اما در مکانیک کوانتومی مدرن، این پدیده به طور طبیعی و ریاضیاتی از رفتار موجی-کوانتومی الکترون و ثابت بودن چگالی احتمال در حالتهای مانا نتیجه میگیرد.
@physics_school
#تجربه
#طبیعت
#فیزیک۳
#سوال : چرا الکترون در مدل اتم بور در یک مدار مانا تابش ندارد؟
این دقیقاً همان سوالی بود که نیلز بور را وادار کرد فرضیه جسورانهای را مطرح کند و نقطه قوت و در عین حال ضعف بزرگ مدل او شد.
پاسخ کوتاه این است: الکترون در مدل بور به دلیل یک "فرض اساسی" یا "پستولیت" تابش نمیکند. بور این قاعده را به صورت تجربی و برای توضیح دنیای واقعی وضع کرد، نه اینکه از فیزیک کلاسیک نتیجه گرفته باشد.
در ادامه این موضوع را به طور علمی و دقیق توضیح میدهیم:
۱. تضاد اساسی با فیزیک کلاسیک
طبق فیزیک کلاسیک (الکترومغناطیس ماکسول):
· هر ذره باردارِ شتابدار (مانند الکترونی که در یک مدار دایرهای حرکت میکند) باید تابش الکترومغناطیسی ساطع کند.
· با ساطع کردن تابش، انرژی از دست میدهد.
· در نتیجه، انرژی جنبشی آن کاهش یافته و در یک مسیر مارپیچی به سمت هسته سقوط میکند.
· این محاسبات نشان میدهد یک اتم کلاسیک باید در کمتر از یک میلیونم ثانیه فرو بریزد که با پایداری اتمها در دنیای واقعی در تضاد کامل است.
۲. فرضیه انقلابی بور: "مدارهای مانا"
بور برای حل این تناقض و همچنین توضیح طیف گسسته اتمها، سه فرضیه بنیادین (Postulates) را ارائه داد که بر اساس فیزیک کلاسیک قابل استنتاج نبودند. یکی از این فرضیات دقیقاً به همین موضوع میپردازد:
"الکترونها تنها در مدارهای دایرهای خاصی به دور هسته میچرخند که در آنها، تکانه زاویهای الکترون مضرب صحیحی از ħ = h/2π باشد (mvr = nħ). در این مدارهای مجاز، الکترون با وجود داشتن شتاب، هیچ انرژیایی تابش نمیکند."
به این مدارهای خاص، "مدارهای مانا" (Stationary States) میگویند.
۳. چرا بور این فرض را مطرح کرد؟ (توجیه علمی-تجربی)
بور این فرض را نه از دل معادلات، بلکه از روی مشاهدات تجربی استنتاج کرد:
1. پایداری اتمها: اتمها در دنیای واقعی پایدار هستند. اگر الکترونها تابش میکردند و به سمت هسته سقوط میکردند، همه ماده جهان باید از هم میپاشید.
2. طیف گسسته اتمها: اتمهای برانگیخته، نور را در طولموجهای کاملاً مشخص و گسسته (مثلاً سری بالمر برای هیدروژن) تابش میکنند، نه یک طیف پیوسته. این نشان میدهد که انرژی الکترون در اتم میتواند فقط مقادیر گسستهای داشته باشد (کوانتیده است).
بنابراین، بور گفت الکترون در یک مدار مانا، در یک "حالت مجاز انرژی" قفل شده است و تا زمانی که در آن مدار است، هیچ انرژی از دست نمیدهد. تابش یا جذب انرژی فقط در لحظه "پرش" (گذار) الکترون بین دو مدار مانا (دو سطح انرژی) رخ میدهد.
· هنگام پرش به مدار بالاتر → یک فوتون جذب میکند.
· هنگام پرش به مدار پایینتر → یک فوتون گسیل میکند.
انرژی این فوتون دقیقاًبرابر اختلاف انرژی بین آن دو مدار است: E = hν = E₂ - E₁
جمعبندی و گذر به مکانیک کوانتومی مدرن
· در مدل بور: "تابش نکردن در مدارهای مانا" یک فرض اولیه است. این مدل یک مدل "نیمه-کلاسیک" است و دلیل بنیادی برای این پدیده ارائه نمیدهد؛ فقط میگوید "طبیعت این گونه است".
· در مکانیک کوانتومی مدرن: این مفهوم کاملاً متفاوت و عمیقتر توجیه میشود.
· در مکانیک کوانتومی، الکترون نه یک ذره نقطهای در یک مسیر مشخص، بلکه یک "تابع موج" (ψ) است که توسط معادله شرودینگر توصیف میشود.
· این تابع موج، احتمال یافتن الکترون در یک ناحیه از فضا را به ما میدهد. به این ناحیه با احتمال بالا "اوربیتال" میگوییم.
· یک حالت مانا (مانند اوربیتال 1s) یک حالت پایه انرژی است. تابع موج در این حالت با زمان نوسان نمیکند (یا به طور دقیقتر، فاز آن تغییر میکند اما چگالی احتمال ثابت است).
· از دیدگاه کوانتومی، یک الکترون در یک اوربیتال پایه (مانند پایهترین حالت)، هیچ "دو قطبی Oscillating" ای ندارد که بتواند انرژی را تابش کند. برای تابش، باید یک گذار به حالت پایهتر رخ دهد، اما اگر الکترون در پایهترین حالت خود باشد، حالت پایهتری برای گذار وجود ندارد. در حالتهای برانگیخته، میانگین موقعیت الکترون نسبت به هسته نوسان نمیکند، بنابراین شرط لازم برای تابش برقرار نیست.
از نظر مدل بور، تابش نکردن الکترون یک فرض اولیه و تجربی بود برای نجات پایداری اتم و توضیح طیفهای گسسته. اما در مکانیک کوانتومی مدرن، این پدیده به طور طبیعی و ریاضیاتی از رفتار موجی-کوانتومی الکترون و ثابت بودن چگالی احتمال در حالتهای مانا نتیجه میگیرد.
@physics_school
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جریان
#متناوب
#انتقال
تشکیل کمان الکتریکی (آرک) در هنگام قطع جریان در مدارهای فشارقوی، پدیدهای است که بر اساس اصول فیزیک الکتریسیته و پلاسما توضیح داده میشود. دلیل اصلی این است که میانگین هوا نمیخواهد به راحتی اجازه دهد جریان متوقف شود!
در ادامه این پدیده را به صورت مرحلهای و علمی توضیح میدهیم:
۱. شرایط اولیه: وجود جریان و میدان مغناطیسی
وقتی در یک مدار فشارقوی (مثلاً ۲۳۰ کیلوولت) جریان برقرار است:
· یک میدان مغناطیسی قوی حول هادیها و به ویژه حول کنتاکتهای کلید قدرت (Circuit Breaker) ایجاد میشود.
· این میدان مغناطیسی متناسب با شدت جریان است.
۲. عمل قطع: جدا شدن کنتاکتها
زمانی که کلید قدرت برای قطع مدار فرمان میگیرد، کنتاکتهای آن شروع به جدا شدن از هم میکنند. در همین لحظه:
· سطح تماس فیزیکی بین کنتاکتها کاهش مییابد.
· مقاومت الکتریکی در نقطه تماس به طور ناگهانی بسیار زیاد میشود.
· این مقاومت بالا باعث میشود که آخرین نقطه تماس، به شدت داغ شود (در اثر عبور جریان از یک سطح بسیار کوچک).
ادامه توضيحات در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
#متناوب
#انتقال
تشکیل کمان الکتریکی (آرک) در هنگام قطع جریان در مدارهای فشارقوی، پدیدهای است که بر اساس اصول فیزیک الکتریسیته و پلاسما توضیح داده میشود. دلیل اصلی این است که میانگین هوا نمیخواهد به راحتی اجازه دهد جریان متوقف شود!
در ادامه این پدیده را به صورت مرحلهای و علمی توضیح میدهیم:
۱. شرایط اولیه: وجود جریان و میدان مغناطیسی
وقتی در یک مدار فشارقوی (مثلاً ۲۳۰ کیلوولت) جریان برقرار است:
· یک میدان مغناطیسی قوی حول هادیها و به ویژه حول کنتاکتهای کلید قدرت (Circuit Breaker) ایجاد میشود.
· این میدان مغناطیسی متناسب با شدت جریان است.
۲. عمل قطع: جدا شدن کنتاکتها
زمانی که کلید قدرت برای قطع مدار فرمان میگیرد، کنتاکتهای آن شروع به جدا شدن از هم میکنند. در همین لحظه:
· سطح تماس فیزیکی بین کنتاکتها کاهش مییابد.
· مقاومت الکتریکی در نقطه تماس به طور ناگهانی بسیار زیاد میشود.
· این مقاومت بالا باعث میشود که آخرین نقطه تماس، به شدت داغ شود (در اثر عبور جریان از یک سطح بسیار کوچک).
ادامه توضيحات در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
#جریان
#متناوب
#فیزیک۲
تشکیل کمان الکتریکی (آرک) در هنگام قطع جریان در مدارهای فشارقوی، پدیدهای است که بر اساس اصول فیزیک الکتریسیته و پلاسما توضیح داده میشود. دلیل اصلی این است که میانگین هوا نمیخواهد به راحتی اجازه دهد جریان متوقف شود!
در ادامه این پدیده را به صورت مرحلهای و علمی توضیح میدهیم:
۱. شرایط اولیه: وجود جریان و میدان مغناطیسی
وقتی در یک مدار فشارقوی (مثلاً ۲۳۰ کیلوولت) جریان برقرار است:
· یک میدان مغناطیسی قوی حول هادیها و به ویژه حول کنتاکتهای کلید قدرت (Circuit Breaker) ایجاد میشود.
· این میدان مغناطیسی متناسب با شدت جریان است.
۲. عمل قطع: جدا شدن کنتاکتها
زمانی که کلید قدرت برای قطع مدار فرمان میگیرد، کنتاکتهای آن شروع به جدا شدن از هم میکنند. در همین لحظه:
· سطح تماس فیزیکی بین کنتاکتها کاهش مییابد.
· مقاومت الکتریکی در نقطه تماس به طور ناگهانی بسیار زیاد میشود.
· این مقاومت بالا باعث میشود که آخرین نقطه تماس، به شدت داغ شود (در اثر عبور جریان از یک سطح بسیار کوچک).
۳. تشکیل پلاسما و شروع کمان
این گرمای شدید (همراه با اثر میدان الکتریکی بسیار قوی بین کنتاکتها) باعث میشود:
· هوای بین کنتاکتها یونیزه شود. یعنی الکترونها از اتمهای گاز جدا شوند.
· این فرآیند یک محیط رسانای بسیار خوب متشکل از یونهای مثبت و الکترونهای آزاد به نام پلاسما ایجاد میکند.
· پلاسما با درخشش بسیار و دمای بسیار بالا (میلیونها درجه سانتیگراد) ظاهر میشود که ما آن را به صورت کمان الکتریکی میبینیم.
۴. چرا کمان پایدار میماند؟ (مهمترین بخش)
حالا که کنتاکتها کاملاً جدا شدهاند، چرا جریان کاملاً قطع نمیشود و کمان ادامه پیدا میکند؟ دلیل اصلی این است که:
میدان مغناطیسی ایجاد شده توسط خود جریان، نمیخواهد به سرعت ناپدید شود.
طبق قانون القای فارادی، یک میدان مغناطیسی در حال تغییر، یک نیروی محرکه الکتریکی (EMF) القا میکند. هنگامی که سعی میکنید جریان یک مدار القایی (مانند خطوط انتقال) را به سرعت قطع کنید، میدان مغناطیسی فروپاشیده میشود و این فروپاشی سریع، یک ولتاژ القایی بسیار بالا (گاهی اوقات هزاران ولت) در دو سر کلید ایجاد میکند. این ولتاژ را ولتاژ ضربه (Voltage Surge) یا ولتاژ القایی مینامند.
این ولتاژ القایی به قدری بالاست که:
· هوای یونیزه شده (پلاسما) را حفظ میکند.
· حتی میتواند هوای بیشتری را یونیزه کند و فاصله بین کنتاکتها را "سوراخ" کند.
· در نتیجه، کمان الکتریکی همچنان مسیری با مقاومت کم برای عبور جریان فراهم میکند و به سوختن خود ادامه میدهد.
نقش کلید قدرت در خاموش کردن کمان
وظیفه اصلی یک کلید قدرت فشارقوی، نه فقط جدا کردن کنتاکتها، بلکه خاموش کردن این کمان الکتریکی است. این کار با روشهای پیچیدهای انجام میشود، از جمله:
1. استفاده از محیط خاموشکننده: بسیاری از کلیدها، کنتاکتها را درون یک محیط عایق مانند گاز SF۶ (هگزافلورید گوگرد) یا خلأ باز میکنند. این گازها خاصیت خاموشکنندگی بسیار بهتری از هوا دارند و به سرعت یونها را جذب و خنک میکنند.
2. فروکشی جریان متناوب: در سیستمهای AC، جریان به طور طبیعی ۱۰۰ بار در ثانیه (در ۵۰ هرتز) از صفر عبور میکند. کلید قدرت در لحظهای که جریان به صفر میرسد (که انرژی کمان در کمترین حد است)، به سرعت عمل کرده و با دور کردن و خنک کردن پلاسما، از احیای مجدد کمان پس از صفر شدن جریان جلوگیری میکند.
3. دمیدن پرفشار گاز یا هوا: در برخی کلیدها، یک جت پرفشار از گاز یا هوا مستقیماً به داخل کمان دمیده میشود تا آن را خنک کرده، یونها را پراکنده کند و مسیر رسانایی را از بین ببرد.
جمعبندی علمی:
· علت اولیه: گرمایش و یونیزاسیون آخرین نقطه تماس بین کنتاکتها.
· علت تداوم: ولتاژ القایی بسیار بالای ناشی از فروپاشی سریع میدان مغناطیسی مدار، که هوای یونیزه (پلاسما) را حفظ کرده و حتی تقویت میکند.
· نقش ولتاژ بالا: هرچه ولتاژ سیستم بالاتر باشد، فاصله بیشتری که کمان میتواند در آن پایدار بماند، بیشتر است و خاموش کردن آن نیز سختتر خواهد بود.
به زبان ساده: کمان الکتریکی، راه طبیعت برای مقاومت در برابر قطع ناگهانی یک جریان الکتریکی قوی است. کلیدهای قدرت فشارقوی طوری طراحی شدهاند که بر این مقاومت طبیعی غلبه کنند.
@physics_school
#متناوب
#فیزیک۲
تشکیل کمان الکتریکی (آرک) در هنگام قطع جریان در مدارهای فشارقوی، پدیدهای است که بر اساس اصول فیزیک الکتریسیته و پلاسما توضیح داده میشود. دلیل اصلی این است که میانگین هوا نمیخواهد به راحتی اجازه دهد جریان متوقف شود!
در ادامه این پدیده را به صورت مرحلهای و علمی توضیح میدهیم:
۱. شرایط اولیه: وجود جریان و میدان مغناطیسی
وقتی در یک مدار فشارقوی (مثلاً ۲۳۰ کیلوولت) جریان برقرار است:
· یک میدان مغناطیسی قوی حول هادیها و به ویژه حول کنتاکتهای کلید قدرت (Circuit Breaker) ایجاد میشود.
· این میدان مغناطیسی متناسب با شدت جریان است.
۲. عمل قطع: جدا شدن کنتاکتها
زمانی که کلید قدرت برای قطع مدار فرمان میگیرد، کنتاکتهای آن شروع به جدا شدن از هم میکنند. در همین لحظه:
· سطح تماس فیزیکی بین کنتاکتها کاهش مییابد.
· مقاومت الکتریکی در نقطه تماس به طور ناگهانی بسیار زیاد میشود.
· این مقاومت بالا باعث میشود که آخرین نقطه تماس، به شدت داغ شود (در اثر عبور جریان از یک سطح بسیار کوچک).
۳. تشکیل پلاسما و شروع کمان
این گرمای شدید (همراه با اثر میدان الکتریکی بسیار قوی بین کنتاکتها) باعث میشود:
· هوای بین کنتاکتها یونیزه شود. یعنی الکترونها از اتمهای گاز جدا شوند.
· این فرآیند یک محیط رسانای بسیار خوب متشکل از یونهای مثبت و الکترونهای آزاد به نام پلاسما ایجاد میکند.
· پلاسما با درخشش بسیار و دمای بسیار بالا (میلیونها درجه سانتیگراد) ظاهر میشود که ما آن را به صورت کمان الکتریکی میبینیم.
۴. چرا کمان پایدار میماند؟ (مهمترین بخش)
حالا که کنتاکتها کاملاً جدا شدهاند، چرا جریان کاملاً قطع نمیشود و کمان ادامه پیدا میکند؟ دلیل اصلی این است که:
میدان مغناطیسی ایجاد شده توسط خود جریان، نمیخواهد به سرعت ناپدید شود.
طبق قانون القای فارادی، یک میدان مغناطیسی در حال تغییر، یک نیروی محرکه الکتریکی (EMF) القا میکند. هنگامی که سعی میکنید جریان یک مدار القایی (مانند خطوط انتقال) را به سرعت قطع کنید، میدان مغناطیسی فروپاشیده میشود و این فروپاشی سریع، یک ولتاژ القایی بسیار بالا (گاهی اوقات هزاران ولت) در دو سر کلید ایجاد میکند. این ولتاژ را ولتاژ ضربه (Voltage Surge) یا ولتاژ القایی مینامند.
این ولتاژ القایی به قدری بالاست که:
· هوای یونیزه شده (پلاسما) را حفظ میکند.
· حتی میتواند هوای بیشتری را یونیزه کند و فاصله بین کنتاکتها را "سوراخ" کند.
· در نتیجه، کمان الکتریکی همچنان مسیری با مقاومت کم برای عبور جریان فراهم میکند و به سوختن خود ادامه میدهد.
نقش کلید قدرت در خاموش کردن کمان
وظیفه اصلی یک کلید قدرت فشارقوی، نه فقط جدا کردن کنتاکتها، بلکه خاموش کردن این کمان الکتریکی است. این کار با روشهای پیچیدهای انجام میشود، از جمله:
1. استفاده از محیط خاموشکننده: بسیاری از کلیدها، کنتاکتها را درون یک محیط عایق مانند گاز SF۶ (هگزافلورید گوگرد) یا خلأ باز میکنند. این گازها خاصیت خاموشکنندگی بسیار بهتری از هوا دارند و به سرعت یونها را جذب و خنک میکنند.
2. فروکشی جریان متناوب: در سیستمهای AC، جریان به طور طبیعی ۱۰۰ بار در ثانیه (در ۵۰ هرتز) از صفر عبور میکند. کلید قدرت در لحظهای که جریان به صفر میرسد (که انرژی کمان در کمترین حد است)، به سرعت عمل کرده و با دور کردن و خنک کردن پلاسما، از احیای مجدد کمان پس از صفر شدن جریان جلوگیری میکند.
3. دمیدن پرفشار گاز یا هوا: در برخی کلیدها، یک جت پرفشار از گاز یا هوا مستقیماً به داخل کمان دمیده میشود تا آن را خنک کرده، یونها را پراکنده کند و مسیر رسانایی را از بین ببرد.
جمعبندی علمی:
· علت اولیه: گرمایش و یونیزاسیون آخرین نقطه تماس بین کنتاکتها.
· علت تداوم: ولتاژ القایی بسیار بالای ناشی از فروپاشی سریع میدان مغناطیسی مدار، که هوای یونیزه (پلاسما) را حفظ کرده و حتی تقویت میکند.
· نقش ولتاژ بالا: هرچه ولتاژ سیستم بالاتر باشد، فاصله بیشتری که کمان میتواند در آن پایدار بماند، بیشتر است و خاموش کردن آن نیز سختتر خواهد بود.
به زبان ساده: کمان الکتریکی، راه طبیعت برای مقاومت در برابر قطع ناگهانی یک جریان الکتریکی قوی است. کلیدهای قدرت فشارقوی طوری طراحی شدهاند که بر این مقاومت طبیعی غلبه کنند.
@physics_school
👌1
.
ما بازی را از دوران کودکی میدزدیم.
به بچهها صفحههای نمایش میدهیم تا ساکت بمانند.
محتواهای آموزشی خشک و یکنواخت بیشتری ارائه میدهیم، در حالی که استقلال عمل و فرصت حرکت را از آنان میگیریم.
و بعد انتظار داریم نتایج بهتری بگیریم؟
@physics_school
ما بازی را از دوران کودکی میدزدیم.
به بچهها صفحههای نمایش میدهیم تا ساکت بمانند.
محتواهای آموزشی خشک و یکنواخت بیشتری ارائه میدهیم، در حالی که استقلال عمل و فرصت حرکت را از آنان میگیریم.
و بعد انتظار داریم نتایج بهتری بگیریم؟
@physics_school
👍2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مغناطیس
#القایی_مغناطیسی
#فیزیک۲
ذوب فلزات با میدان مغناطیسی در واقع پایهی علمی یکی از روشهای صنعتی مهم به نام القای الکترومغناطیسی (Induction Heating / Induction Melting) است.
بریم مرحلهبهمرحله توضیح بدیم 👇
🧲 ۱. اصل فیزیکی ماجرا
وقتی یک سیمپیچ (کویل) از جریان متناوب (AC) عبور کنه،
در اطرافش میدان مغناطیسی متغیر با زمان ایجاد میشه.
اگر درون یا نزدیک این میدان، فلزی رسانا (مثل آهن، مس، یا آلومینیوم) قرار بدی،
طبق قانون فارادی (القای الکترومغناطیسی) در داخل فلز جریانهای حلقوی کوچکی به نام جریانهای گردابی (eddy currents) القا میشن.
🔥 ۲. تولید گرما
این جریانهای گردابی درون حجم فلز جریان پیدا میکنن.
چون فلز مقاومت الکتریکی داره (هرچند کم)،
طبق قانون ژول، گرمایی تولید میشه:
هرچه جریان (I) و فرکانس میدان بیشتر باشه، گرمای تولیدی هم بیشتره.
این گرما از داخل خود فلز تولید میشه، نه از بیرون،
و دما تا حد ذوب فلز بالا میره.
🧪 ۳. نتیجه: ذوب با القا (Induction Melting)
وقتی گرمای ناشی از جریانهای گردابی....
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
#القایی_مغناطیسی
#فیزیک۲
ذوب فلزات با میدان مغناطیسی در واقع پایهی علمی یکی از روشهای صنعتی مهم به نام القای الکترومغناطیسی (Induction Heating / Induction Melting) است.
بریم مرحلهبهمرحله توضیح بدیم 👇
🧲 ۱. اصل فیزیکی ماجرا
وقتی یک سیمپیچ (کویل) از جریان متناوب (AC) عبور کنه،
در اطرافش میدان مغناطیسی متغیر با زمان ایجاد میشه.
اگر درون یا نزدیک این میدان، فلزی رسانا (مثل آهن، مس، یا آلومینیوم) قرار بدی،
طبق قانون فارادی (القای الکترومغناطیسی) در داخل فلز جریانهای حلقوی کوچکی به نام جریانهای گردابی (eddy currents) القا میشن.
🔥 ۲. تولید گرما
این جریانهای گردابی درون حجم فلز جریان پیدا میکنن.
چون فلز مقاومت الکتریکی داره (هرچند کم)،
طبق قانون ژول، گرمایی تولید میشه:
P = I^2 R هرچه جریان (I) و فرکانس میدان بیشتر باشه، گرمای تولیدی هم بیشتره.
این گرما از داخل خود فلز تولید میشه، نه از بیرون،
و دما تا حد ذوب فلز بالا میره.
🧪 ۳. نتیجه: ذوب با القا (Induction Melting)
وقتی گرمای ناشی از جریانهای گردابی....
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇
@physics_school
👌2
#القایی_مغناطیسی
#فیزیک۲
ذوب فلزات با میدان مغناطیسی در واقع پایهی علمی یکی از روشهای صنعتی مهم به نام القای الکترومغناطیسی (Induction Heating / Induction Melting) است.
بریم مرحلهبهمرحله توضیح بدیم 👇
🧲 ۱. اصل فیزیکی ماجرا
وقتی یک سیمپیچ (کویل) از جریان متناوب (AC) عبور کنه،
در اطرافش میدان مغناطیسی متغیر با زمان ایجاد میشه.
اگر درون یا نزدیک این میدان، فلزی رسانا (مثل آهن، مس، یا آلومینیوم) قرار بدی،
طبق قانون فارادی (القای الکترومغناطیسی) در داخل فلز جریانهای حلقوی کوچکی به نام جریانهای گردابی (eddy currents) القا میشن.
🔥 ۲. تولید گرما
این جریانهای گردابی درون حجم فلز جریان پیدا میکنن.
چون فلز مقاومت الکتریکی داره (هرچند کم)،
طبق قانون ژول، گرمایی تولید میشه:
P = I^2 R
هرچه جریان (I) و فرکانس میدان بیشتر باشه، گرمای تولیدی هم بیشتره.
این گرما از داخل خود فلز تولید میشه، نه از بیرون،
و دما تا حد ذوب فلز بالا میره.
🧪 ۳. نتیجه: ذوب با القا (Induction Melting)
وقتی گرمای ناشی از جریانهای گردابی به اندازه کافی زیاد بشه،
فلز شروع به ذوب شدن میکنه — بدون هیچ شعله یا تماس مستقیم.
در واقع، میدان مغناطیسیِ نوسانی مثل یک "گرمکن نامرئی" عمل میکنه.
⚙️ ۴. اجزای دستگاه
یک کوره القایی (Induction Furnace) معمولاً شامل:
سیمپیچ مسی با آبخنک (برای تولید میدان مغناطیسی)،
منبع تغذیه فرکانس بالا (AC)،
بوته (Crucible) برای نگهداری فلز،
سیستم کنترل دما و جریان.
💡 ۵. مزیتها
بدون تماس فیزیکی و آلودگی (فلز تمیزتر باقی میمونه)
گرمایش یکنواخت و سریع
بازده بالا و کنترل دقیق دما
مناسب برای فلزات گرانبها یا حساس (مثل طلا، نیکل، تیتانیوم)
⚡ ۶. نکته علمی جالب
در این روش، شدت میدان مغناطیسی زیاد ولی در زمان بسیار کوتاه نوسان میکنه (فرکانس چند کیلوهرتز تا چند مگاهرتز).
در نتیجه، اثر «پوست» (Skin Effect) باعث میشه جریانها بیشتر در سطح فلز متمرکز بشن،
که گرمایش سطحی قویتری ایجاد میکنه — برای ذوب سریع و یکنواخت.
@physics_school
#فیزیک۲
ذوب فلزات با میدان مغناطیسی در واقع پایهی علمی یکی از روشهای صنعتی مهم به نام القای الکترومغناطیسی (Induction Heating / Induction Melting) است.
بریم مرحلهبهمرحله توضیح بدیم 👇
🧲 ۱. اصل فیزیکی ماجرا
وقتی یک سیمپیچ (کویل) از جریان متناوب (AC) عبور کنه،
در اطرافش میدان مغناطیسی متغیر با زمان ایجاد میشه.
اگر درون یا نزدیک این میدان، فلزی رسانا (مثل آهن، مس، یا آلومینیوم) قرار بدی،
طبق قانون فارادی (القای الکترومغناطیسی) در داخل فلز جریانهای حلقوی کوچکی به نام جریانهای گردابی (eddy currents) القا میشن.
🔥 ۲. تولید گرما
این جریانهای گردابی درون حجم فلز جریان پیدا میکنن.
چون فلز مقاومت الکتریکی داره (هرچند کم)،
طبق قانون ژول، گرمایی تولید میشه:
P = I^2 R
هرچه جریان (I) و فرکانس میدان بیشتر باشه، گرمای تولیدی هم بیشتره.
این گرما از داخل خود فلز تولید میشه، نه از بیرون،
و دما تا حد ذوب فلز بالا میره.
🧪 ۳. نتیجه: ذوب با القا (Induction Melting)
وقتی گرمای ناشی از جریانهای گردابی به اندازه کافی زیاد بشه،
فلز شروع به ذوب شدن میکنه — بدون هیچ شعله یا تماس مستقیم.
در واقع، میدان مغناطیسیِ نوسانی مثل یک "گرمکن نامرئی" عمل میکنه.
⚙️ ۴. اجزای دستگاه
یک کوره القایی (Induction Furnace) معمولاً شامل:
سیمپیچ مسی با آبخنک (برای تولید میدان مغناطیسی)،
منبع تغذیه فرکانس بالا (AC)،
بوته (Crucible) برای نگهداری فلز،
سیستم کنترل دما و جریان.
💡 ۵. مزیتها
بدون تماس فیزیکی و آلودگی (فلز تمیزتر باقی میمونه)
گرمایش یکنواخت و سریع
بازده بالا و کنترل دقیق دما
مناسب برای فلزات گرانبها یا حساس (مثل طلا، نیکل، تیتانیوم)
⚡ ۶. نکته علمی جالب
در این روش، شدت میدان مغناطیسی زیاد ولی در زمان بسیار کوتاه نوسان میکنه (فرکانس چند کیلوهرتز تا چند مگاهرتز).
در نتیجه، اثر «پوست» (Skin Effect) باعث میشه جریانها بیشتر در سطح فلز متمرکز بشن،
که گرمایش سطحی قویتری ایجاد میکنه — برای ذوب سریع و یکنواخت.
@physics_school
👌1