This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزمایش جالب با مغناطیس
دست پنهان
دست پنهان
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحتـــون عسل
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم :
#ریچارد_فاینمن
#قسمت_دوم
یک روز به من تلفتی شد، و آیا شما آقای ریچارد فاینمن هستید؟
- بله
-این جا هتل است. رادیوی خرایی داریم که می خواهیم تعمیرش کنیم. فکر می کنیم شما بتوانید از عهده این کار برآییدا
-گفتم، اولی من فقط یک پسربچه هستم، نمی دانم چگونه............ .
-بله، می دانیم، ولی به هر حال مایلیم به اینجا سری بزنی۔
آن هتل را عمه ام می گرداند ولی من از موضوع بی خبر بودم. با یک پیچ گوشتی بزرگ در جیب عقبم به آن جا رفتم، هنوز برای آن پیچ گوشتی مسخره ام می کنند. خوب کوچک بودم و به همین دلیل هرپیچ گوشتی دیگری هم در جیب عقبم بزرگ به نظر می رسید
به طبقه بالای هتل رفتم و سعی کردم رادیو را تعمیر کنم. هیچ چیز درباره آن راديو نمی دانستم، ولی بالاخره به کمک خدمتکار هتل متوجه شدم که دکمه ای که روی رئوستای تنظیم صدا قرار داشت لق شده بود و در نتیجه محورش نمی چرخید. خدمتکار چیزی را با سوهان ساید و بعد از آن رادیو به کار افتاد.
رادیوی بعدی که سعی کردم تعمیرش کنم، اصلا کار نمی کرد، ولی ایرادش ساده بود. چون به درستی به پریز متصل نشده بود. با پیچیده تر شدن کارهای تعمیراتی، مهارتم بیشتر و بیشتر می شد و کار آزموده اتر میگشتم.
@physics_school
در نیویورک برای خودم یک میلی آمپر متر خریدم و آن را به ولتمتری تبدیل کردم که مقیاس های مختلفی داشته و برای این کار از طول های مختلف سیم های مرغوب مسی استفاده کردم. ولتمتر کاملا دقیقی نبود ولی آن قدر دقت داشت که در اتصالات مختلف دستگاههای رادیویی مقادیر صحیح را نشان دهد
دلیل اینکه مردم ترجیح می دادند از من به عنوان تعمیر کار استفاده کنند، رکود اقتصادی حاکم بود. آنها پولی برای تعمیر رادیوهایشان نداشتند و شنیده بودند پسربچه ای هست که این کار را با هزینه کمتری انجام می دهد. در نتیجه از پشت بام ها بالا می رفتم تا آنتن ها را تعمیر کنم و با کارهایی از این قبیل انجام دهم. و از این مشکلات در حال افزایش بود که تجربه هایی کسب کردم. در نهایت هم کاری را برای تبدیل یک دستگاه DC به AC پذیرفتم. جلوگیری از ورود پارازیت به سیستم بسیار مشکل بود و من توانستم آن را به طور کامل درست کنم. نمی دانستم نباید کاری را که از عهده انجام آن بر نمی آیم، بپذیرم.
..
@physics_school
#ریچارد_فاینمن
#قسمت_دوم
یک روز به من تلفتی شد، و آیا شما آقای ریچارد فاینمن هستید؟
- بله
-این جا هتل است. رادیوی خرایی داریم که می خواهیم تعمیرش کنیم. فکر می کنیم شما بتوانید از عهده این کار برآییدا
-گفتم، اولی من فقط یک پسربچه هستم، نمی دانم چگونه............ .
-بله، می دانیم، ولی به هر حال مایلیم به اینجا سری بزنی۔
آن هتل را عمه ام می گرداند ولی من از موضوع بی خبر بودم. با یک پیچ گوشتی بزرگ در جیب عقبم به آن جا رفتم، هنوز برای آن پیچ گوشتی مسخره ام می کنند. خوب کوچک بودم و به همین دلیل هرپیچ گوشتی دیگری هم در جیب عقبم بزرگ به نظر می رسید
به طبقه بالای هتل رفتم و سعی کردم رادیو را تعمیر کنم. هیچ چیز درباره آن راديو نمی دانستم، ولی بالاخره به کمک خدمتکار هتل متوجه شدم که دکمه ای که روی رئوستای تنظیم صدا قرار داشت لق شده بود و در نتیجه محورش نمی چرخید. خدمتکار چیزی را با سوهان ساید و بعد از آن رادیو به کار افتاد.
رادیوی بعدی که سعی کردم تعمیرش کنم، اصلا کار نمی کرد، ولی ایرادش ساده بود. چون به درستی به پریز متصل نشده بود. با پیچیده تر شدن کارهای تعمیراتی، مهارتم بیشتر و بیشتر می شد و کار آزموده اتر میگشتم.
@physics_school
در نیویورک برای خودم یک میلی آمپر متر خریدم و آن را به ولتمتری تبدیل کردم که مقیاس های مختلفی داشته و برای این کار از طول های مختلف سیم های مرغوب مسی استفاده کردم. ولتمتر کاملا دقیقی نبود ولی آن قدر دقت داشت که در اتصالات مختلف دستگاههای رادیویی مقادیر صحیح را نشان دهد
دلیل اینکه مردم ترجیح می دادند از من به عنوان تعمیر کار استفاده کنند، رکود اقتصادی حاکم بود. آنها پولی برای تعمیر رادیوهایشان نداشتند و شنیده بودند پسربچه ای هست که این کار را با هزینه کمتری انجام می دهد. در نتیجه از پشت بام ها بالا می رفتم تا آنتن ها را تعمیر کنم و با کارهایی از این قبیل انجام دهم. و از این مشکلات در حال افزایش بود که تجربه هایی کسب کردم. در نهایت هم کاری را برای تبدیل یک دستگاه DC به AC پذیرفتم. جلوگیری از ورود پارازیت به سیستم بسیار مشکل بود و من توانستم آن را به طور کامل درست کنم. نمی دانستم نباید کاری را که از عهده انجام آن بر نمی آیم، بپذیرم.
..
@physics_school
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم #ریچارد_فاینمن :
#قسمت_سوم
یکی از کارهایی که انجام دادم بسیار مهیج بود. در آن زمان برای یک ناشر کار می کردم، و یک نفر از آشنایان ناشر می دانست که من رادیو تعمیر می کنم. به همین جهت شخصی را به دنبال من به چاپخانه فرستاد.
آن مرد واقعا فقیر و تنگدست بود و ماشینش کاملا اوراق شده بود به خانه اش که در محله فقیر نشین شهر بود، رفتیم.
در راه از او پرسیدم: راديوات چه عیبی دارد؟
او گفت: «وقتی روشنش می کنم، پارازیت داره ولی بعد از مدتی پارازیت قطع می شود و رادیو درست کار می کند. ولی من از آن پارازیت اوليه خوشم نمی آید
پیش خودم فکر کردم:
«پناه بر خدا اگر او پول ندارد، باید بتواند یک مقدار پارازیت را تحمل کند. در طول راه مرتبا می پرسید که آیا چیزی از راديو سرم می شود یا نه، یا چطور می توانم رادیو تعمیر کنم، یا میگفت من که فقط پسر بچه کوچکی بیش نیستم.
تمام وقت مرا تحقیر کرد و من فکر می کردم، این دیگر چه جور آدمی است؟ اگر راديو کمي پارازیت داشته باشد چه می شود.ا
ولی وقتی به آنجا رسیدیم و به سراغ رادیو رفتم و آن را روشن کردم تازه فهمیدم چرا مرد بیچاره نمی توانسته آن را تحمل کند. وقتی رادیو را روشن کردم، با صدای مهیبی شروع به غرش و لرزش کرد. و بعد از آن پارازیت عجیب، آرام گرفت و به طور عادی شروع به کار کرد. فکر می کردم چطور چنین چیزی امکان دارد؟
در طول اتاق قدم مي زدم و فکر می کردم. تنها حدسی که به نظرم رسید این بود که شاید لامپها در جهت نادرستی گرم شده اند. یعنی وقتی تقویت کننده گرم می شود و لامپ ها آماده کارند، تغذیه نمی شوند و با مدار دیگری آنها را تغذیه می کند و یا اشکالی در قسمت ابتدایی یعنی.
در طول اتاق قدم می زدم و فکر می کردم. تنها حدسی که به نظرم رسید این بود که شاید لامپها در جهت نادرستی گرم شده اند. یعنی وقتی قسمت RF مدار وجود دارد و در نتیجه موقع گرفتن یک ایستگاه پارازیت زیادی تولید می شود. و وقتی نهایت مدار RF راه می افتد و ولتاژ اتصالات تنظیم می شود، همه چیز به درستی به کار می افتد.
آن مرد گفت: «چه کار میکنی؟ آمدی رادیو را تعمیر کنی یا اتاق را زرع کنی؟»
گفتم: «دارم فکر میکنم.» و بعد به خودم گفتم، خب، لامپ ها را در آور و جهتشان را تغییر بده. (در آن زمان، در بسیاری از رادیوها از یک لامپ در قسمت های مختلف استفاده می شد. فکر میکنم از سری ۲۱۲ با ۸-۲۱۲ بودند.). جهت لامپ ها را تغییر دادم و بعد رادیو را روشن کردم. به آرامی یک بره بود و تا زمان گرم شدن صدایش در نیامد و سپس بدون کوچک ترین پارازیتی و با کیفیتی عالی شروع به کار کرد.
وقتی شخصی با دیدی منفی به شما می نگرد و بعد شما کار حیرت انگیزی انجام می دهید، او صد و هشتاد درجه تغییر روش می دهد تا گذشته را جبران کند. آن مرد هم برای من کارهای بسیاری پیدا کرد و دائما به همه میگفت که من چه نابغه بزرگی هستم.
میگفت: «او با کمی فکر و تأمل رادیوها را تعمیر می کند. واقعا غیرقابل باور است که پسری به این کوچکی بایستد، فکر کند، و ناگهان بفهمد که چگونه کار را به این خوبی انجام دهد.»
@physics_school
درک مدارهای رادیویی آن زمان بسیار ساده بود، زیرا همه چیز بیرون و در دسترس بودند. بعد از باز کردن دستگاه (که البته پیدا کردن پیچ گوشتی مناسب برای این کار مشکل بزرگی بود) می توانستید ببینید که فرض این یک مقاومت است، آن یک کندانسور است، این اینجاست، آن آنجاست. زیرا همه چیز برچسب داشت. و اگر موم یا چسبی از کندانسور بیرون زده بود نشانه آن بود که داغ کرده و می توانستید بگوید که کندانسور سوخته است. اگر زغالی روی یکی از مقاومت ها دیده می شد می فهمیدید که عیب از کجاست و اگر با نگاه کردن به دستگاه نمی توانستید عیبش را مشخص کنید، آن را با ولتمتر آزمایش می کردید تا بفهمید آیا ولتاژی وارد می شود یا خیر. دستگاه ها ساده بودند و مدارهای ساده ای داشتند. ولتاژ شبکه ها همیشه حدود 1/5 و 2 ولت بود، و ولتاژ صفحه ها حدود صد تا دویست ولت. بنابراین برایم مشکل نبود رادیویی را تعمیر کنم، چون پیدا کردن عیب آن آسان بود، با کمی دقت عیب کار را متوجه میشدم و تعمیرش می کردم....
@physics_school
#قسمت_سوم
یکی از کارهایی که انجام دادم بسیار مهیج بود. در آن زمان برای یک ناشر کار می کردم، و یک نفر از آشنایان ناشر می دانست که من رادیو تعمیر می کنم. به همین جهت شخصی را به دنبال من به چاپخانه فرستاد.
آن مرد واقعا فقیر و تنگدست بود و ماشینش کاملا اوراق شده بود به خانه اش که در محله فقیر نشین شهر بود، رفتیم.
در راه از او پرسیدم: راديوات چه عیبی دارد؟
او گفت: «وقتی روشنش می کنم، پارازیت داره ولی بعد از مدتی پارازیت قطع می شود و رادیو درست کار می کند. ولی من از آن پارازیت اوليه خوشم نمی آید
پیش خودم فکر کردم:
«پناه بر خدا اگر او پول ندارد، باید بتواند یک مقدار پارازیت را تحمل کند. در طول راه مرتبا می پرسید که آیا چیزی از راديو سرم می شود یا نه، یا چطور می توانم رادیو تعمیر کنم، یا میگفت من که فقط پسر بچه کوچکی بیش نیستم.
تمام وقت مرا تحقیر کرد و من فکر می کردم، این دیگر چه جور آدمی است؟ اگر راديو کمي پارازیت داشته باشد چه می شود.ا
ولی وقتی به آنجا رسیدیم و به سراغ رادیو رفتم و آن را روشن کردم تازه فهمیدم چرا مرد بیچاره نمی توانسته آن را تحمل کند. وقتی رادیو را روشن کردم، با صدای مهیبی شروع به غرش و لرزش کرد. و بعد از آن پارازیت عجیب، آرام گرفت و به طور عادی شروع به کار کرد. فکر می کردم چطور چنین چیزی امکان دارد؟
در طول اتاق قدم مي زدم و فکر می کردم. تنها حدسی که به نظرم رسید این بود که شاید لامپها در جهت نادرستی گرم شده اند. یعنی وقتی تقویت کننده گرم می شود و لامپ ها آماده کارند، تغذیه نمی شوند و با مدار دیگری آنها را تغذیه می کند و یا اشکالی در قسمت ابتدایی یعنی.
در طول اتاق قدم می زدم و فکر می کردم. تنها حدسی که به نظرم رسید این بود که شاید لامپها در جهت نادرستی گرم شده اند. یعنی وقتی قسمت RF مدار وجود دارد و در نتیجه موقع گرفتن یک ایستگاه پارازیت زیادی تولید می شود. و وقتی نهایت مدار RF راه می افتد و ولتاژ اتصالات تنظیم می شود، همه چیز به درستی به کار می افتد.
آن مرد گفت: «چه کار میکنی؟ آمدی رادیو را تعمیر کنی یا اتاق را زرع کنی؟»
گفتم: «دارم فکر میکنم.» و بعد به خودم گفتم، خب، لامپ ها را در آور و جهتشان را تغییر بده. (در آن زمان، در بسیاری از رادیوها از یک لامپ در قسمت های مختلف استفاده می شد. فکر میکنم از سری ۲۱۲ با ۸-۲۱۲ بودند.). جهت لامپ ها را تغییر دادم و بعد رادیو را روشن کردم. به آرامی یک بره بود و تا زمان گرم شدن صدایش در نیامد و سپس بدون کوچک ترین پارازیتی و با کیفیتی عالی شروع به کار کرد.
وقتی شخصی با دیدی منفی به شما می نگرد و بعد شما کار حیرت انگیزی انجام می دهید، او صد و هشتاد درجه تغییر روش می دهد تا گذشته را جبران کند. آن مرد هم برای من کارهای بسیاری پیدا کرد و دائما به همه میگفت که من چه نابغه بزرگی هستم.
میگفت: «او با کمی فکر و تأمل رادیوها را تعمیر می کند. واقعا غیرقابل باور است که پسری به این کوچکی بایستد، فکر کند، و ناگهان بفهمد که چگونه کار را به این خوبی انجام دهد.»
@physics_school
درک مدارهای رادیویی آن زمان بسیار ساده بود، زیرا همه چیز بیرون و در دسترس بودند. بعد از باز کردن دستگاه (که البته پیدا کردن پیچ گوشتی مناسب برای این کار مشکل بزرگی بود) می توانستید ببینید که فرض این یک مقاومت است، آن یک کندانسور است، این اینجاست، آن آنجاست. زیرا همه چیز برچسب داشت. و اگر موم یا چسبی از کندانسور بیرون زده بود نشانه آن بود که داغ کرده و می توانستید بگوید که کندانسور سوخته است. اگر زغالی روی یکی از مقاومت ها دیده می شد می فهمیدید که عیب از کجاست و اگر با نگاه کردن به دستگاه نمی توانستید عیبش را مشخص کنید، آن را با ولتمتر آزمایش می کردید تا بفهمید آیا ولتاژی وارد می شود یا خیر. دستگاه ها ساده بودند و مدارهای ساده ای داشتند. ولتاژ شبکه ها همیشه حدود 1/5 و 2 ولت بود، و ولتاژ صفحه ها حدود صد تا دویست ولت. بنابراین برایم مشکل نبود رادیویی را تعمیر کنم، چون پیدا کردن عیب آن آسان بود، با کمی دقت عیب کار را متوجه میشدم و تعمیرش می کردم....
@physics_school
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحتـــون عسل
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
رادیو برهان 6 | فیزیک کوانتومی میگوید چرا خواستن، توانستن است
برهان مجیدی
خوشبین باشید.
خواستن ،توانستن است.
خواستن ،توانستن است.
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_چهارم
زمانی که در امآیتی دانشجو بودم تنها به دروس علمی علاقه داشتم و در دروس دیگر اصلاً موفق نبودم ولی ام آی تی برای خودش قانونی داشت" باید تعدادی واحد علوم انسانی میگرفتیم تا بیشتر با فرهنگ میشدی "در کنار کلاس های اجباری انگلیسی کلاس اختیاری نیز وجود داشت من بعد از خواندن فهرست دروس چشمم به درس "نجوم "افتاد که در زمره دروس علوم انسانی بود بدین ترتیب آن سال با انتخاب درس نجوم توانستم از دست علوم انسانی فرار کنم سال بعد هم که به فهرست نگاه کردم و ادبیات فرانسه و امثال آن را رد کرده و به درس" فلسفه "رسیدم فلسفه نزدیکترین درس به دروس علمی بود که توانستم انتخاب کنم...
میخواهم درباره کلاس فلسفه بگویم درس توسط یک استاد مسن ریش دار به نام" رابینسون" تدریس میشد که همیشه من من می کرد و به طور نا مفهوم سخن میگفت سر کلاس که میرفتم یک کلمه هم نمیفهمیدم به نظر میرسید که دیگران بهتر میفهمد ولی توجهی به درس نداشتند من یک مته یک ششم اینچی داشتم که آن را و برای وقت گذرانی بین انگشتانم می چرخاند و در ته کفشم سوراخ درست میکردم بالاخره یک روز هنگام پایان کلاس پروفسور رابسون گفت :" وگو، موگو ، درگو، و وگو " همه هیجان زده شدند! همه با یکدیگر حرف میزدند و بحث میکردند در نتیجه به نظر میرسد که حرف جالبی زده است. چه می توانست باشد ؟
@physics_school
از یک نفر سوال کردم و او گفت:
_ باید مقاله بنویسیم و ظرف ۴ هفته تحویل دهیم .
_درباره چه؟
_درباره مطالعه تمام مطالبی که در طول سال بحث شده است.
یکه خوردم تنها چیزی که در تمام طول نیم سال به گوشم خورده بود و با خاطر داشته باش لحظه بود که این جمله را شنیدم .
"موگا ووگا آوکان شس بس موگا وو گا!" و این جمله هم در شلوغی و هرج و مرج کلاس محو شده بود.
این عبارت" جریان هوشیاری" مرا به یاد موضوع انداخت که بیشتر ها از پدر شنیده بودم گفت در نظر بگیرید این مریخی بخش خواهند بیایند زمین فرض کنید که مریخی ها هیچ وقت نمی خوابند در عوض همیشه در حال فعالیت باشند و فکر کن این پدیده مسخره ای را که ما به نام خواب داریم نداشتن و آنها از تو سوال میکردند و وقتی به خواب می روی چه احساسی داری وقتی میخوابی چه میشود آیا افکارت ناگهان متوقف می شوند؟ یا کم کم سرعتشان را از دست میدهند؟ مغز چگونه به یکباره خاموش می شود؟
این موضوع برایم جالب بود باید به این سوال پاسخ میدادم که چگونه ذهن هوشیار در خواب از کار می ایستد و این مطلب را به صورت یک مقاله تحویل میدادم هر روز به هنگام خوابیدن دقیق می شدم تا ببینم وقتی به خواب میروم چه اتفاقی میافتد در ابتدا به نکات ریزی پی بردم که مثلاً قبل از خواب افکار زیادی به ذهنم هجوم می آورد و از من نمی توانم چیزهایی را در ذهن مجسم کنم وقتی خسته میشدم دیگر نمی توانستم افکارم را به هم مرتبط سازد این افکار هر لحظه مغشوش تر و نامفهوم تر می گشتند تا به کلی قطع می شدند بعد از ۴ هفته مشاهده نظریه ام را در مورد خواب نوشتم و آن را با شعر کوتاهی خاتمه دادم :
متعجبم چرا، در گفتم چرا
متعجبم چرا در شگفتم چرا...
@physics_school
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_چهارم
زمانی که در امآیتی دانشجو بودم تنها به دروس علمی علاقه داشتم و در دروس دیگر اصلاً موفق نبودم ولی ام آی تی برای خودش قانونی داشت" باید تعدادی واحد علوم انسانی میگرفتیم تا بیشتر با فرهنگ میشدی "در کنار کلاس های اجباری انگلیسی کلاس اختیاری نیز وجود داشت من بعد از خواندن فهرست دروس چشمم به درس "نجوم "افتاد که در زمره دروس علوم انسانی بود بدین ترتیب آن سال با انتخاب درس نجوم توانستم از دست علوم انسانی فرار کنم سال بعد هم که به فهرست نگاه کردم و ادبیات فرانسه و امثال آن را رد کرده و به درس" فلسفه "رسیدم فلسفه نزدیکترین درس به دروس علمی بود که توانستم انتخاب کنم...
میخواهم درباره کلاس فلسفه بگویم درس توسط یک استاد مسن ریش دار به نام" رابینسون" تدریس میشد که همیشه من من می کرد و به طور نا مفهوم سخن میگفت سر کلاس که میرفتم یک کلمه هم نمیفهمیدم به نظر میرسید که دیگران بهتر میفهمد ولی توجهی به درس نداشتند من یک مته یک ششم اینچی داشتم که آن را و برای وقت گذرانی بین انگشتانم می چرخاند و در ته کفشم سوراخ درست میکردم بالاخره یک روز هنگام پایان کلاس پروفسور رابسون گفت :" وگو، موگو ، درگو، و وگو " همه هیجان زده شدند! همه با یکدیگر حرف میزدند و بحث میکردند در نتیجه به نظر میرسد که حرف جالبی زده است. چه می توانست باشد ؟
@physics_school
از یک نفر سوال کردم و او گفت:
_ باید مقاله بنویسیم و ظرف ۴ هفته تحویل دهیم .
_درباره چه؟
_درباره مطالعه تمام مطالبی که در طول سال بحث شده است.
یکه خوردم تنها چیزی که در تمام طول نیم سال به گوشم خورده بود و با خاطر داشته باش لحظه بود که این جمله را شنیدم .
"موگا ووگا آوکان شس بس موگا وو گا!" و این جمله هم در شلوغی و هرج و مرج کلاس محو شده بود.
این عبارت" جریان هوشیاری" مرا به یاد موضوع انداخت که بیشتر ها از پدر شنیده بودم گفت در نظر بگیرید این مریخی بخش خواهند بیایند زمین فرض کنید که مریخی ها هیچ وقت نمی خوابند در عوض همیشه در حال فعالیت باشند و فکر کن این پدیده مسخره ای را که ما به نام خواب داریم نداشتن و آنها از تو سوال میکردند و وقتی به خواب می روی چه احساسی داری وقتی میخوابی چه میشود آیا افکارت ناگهان متوقف می شوند؟ یا کم کم سرعتشان را از دست میدهند؟ مغز چگونه به یکباره خاموش می شود؟
این موضوع برایم جالب بود باید به این سوال پاسخ میدادم که چگونه ذهن هوشیار در خواب از کار می ایستد و این مطلب را به صورت یک مقاله تحویل میدادم هر روز به هنگام خوابیدن دقیق می شدم تا ببینم وقتی به خواب میروم چه اتفاقی میافتد در ابتدا به نکات ریزی پی بردم که مثلاً قبل از خواب افکار زیادی به ذهنم هجوم می آورد و از من نمی توانم چیزهایی را در ذهن مجسم کنم وقتی خسته میشدم دیگر نمی توانستم افکارم را به هم مرتبط سازد این افکار هر لحظه مغشوش تر و نامفهوم تر می گشتند تا به کلی قطع می شدند بعد از ۴ هفته مشاهده نظریه ام را در مورد خواب نوشتم و آن را با شعر کوتاهی خاتمه دادم :
متعجبم چرا، در گفتم چرا
متعجبم چرا در شگفتم چرا...
@physics_school
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_پنجم
بعد از اتمام تحصیلات در ام. آی .تی، در پی یک کار تابستانه بودم برای آزمایشگاههای بل دو یا سه درخواست فرستادم و چند باری جهت بازدید به آنجا رفتم "بیل شاکلی "در آزمایشگاه ام .آی. تی، با من آشنا شده بود هربار آنجا را نشان میداد بی اندازه از آن بازدید ها لذت می بردم ولی هرگز در آنجا مشغول به کار نشدم.
از طرف بعضی از استادانم توصیه نامه هایی برای دو شرکت مورد نظر داشتم یکی از آن توصیه نامه ها برای شرکت "بوش و لمب " جهت ردیابی اشعه ها از درون عدسی بود و دیگری توصیه نامهای به آزمایشگاه های تست الکتریکی در نیویورک.
در آن زمان کسی نمی دانست که یک فیزیکدان یعنی چه و برای آنان هیچ شغلی در صنعت وجود نداشت در صنایع از مهندسان استفاده میکردند ولی نمی دانستند چگونه از فیزیکدانان بهره ببرند و جالب اینکه بود که بلافاصله بعد از خاتمه جنگ و از کاملاً برعکس شد همه جا طالب فیزیکدانان بودند.
@physics_school
تا اواخر دوره رکود اقتصادی که در دهه ۱۹۳۰ در آمریکا به وقوع پیوست برای یافتن کار تحت عنوان یک فیزیکدان به هیچ نتیجهای نرسیدم.
در همان زمان بود که با یکی از دوستان قدیمی هم در ساحل شهرمان برخورد کردم هر دو از دوران کودکی در آن شهر با یکدیگر بزرگ شده بودیم او به من گفت که روشی را برای آب فلزکاری پلاستیک می شناسد من عقیده داشتم که این امر غیر ممکن است زیرا پلاستیک رسانا نیست و نمیتوان به آن سیمی و وصل کرد ولی او اظهار می کرد که می تواند هر چیزی را، آب فلز دهد و خوب به خاطر دارم برای آنکه مرا تحت تأثیر قرار دهد از روی ماسهها هسته هلو ای برداشت و گفت که می تواند آن را هم آب فلز دهد جالب آن که به من پیشنهاد کرد تا در شرکتش مشغول به کار شوم. شرکت آنها در نیویورک در طبقه آخر یک ساختمان قرار داشت و از چهار کارمند تشکیل شده بود.
روند کار جهت آب فلزکاری پلاستیک ها چنین بود ابتدا باید نقره را با رسوب دادن به وسیله یک حوضچه نیترات نقره بر شی می نشاندیم درست مثل روش که در آینه سازی به کار می رود سپس شئی را که بر آن یک لایه نقره پوشانده شده بود و همچون یک بار سانا عمل میکرد در یک حوضچه آبکاری الکتریکی فرو می بردیم تا نقره روکش فلزی به خود میگرفت .
مشکل این بود که آیا نقره به شئ می چسبد ؟
ولی نقره به آن چیز نمی چسبید و به راحتی کنده میشد اما در این میان مرحله وجود داشت که موجب میشد قدرت چسبندگی فلز بیشتر شود. موفقیت عمل به جنس ماده مدنظر بستگی داشت دوستم دریافته بود که اگر موادی نظیر" با کلیت" را که در آن زمان پلاستیک مهمی به شمار میرفت ابتدا با پاشیدن ماسه توسط هوای فشرده و سریع پاک کند و سپس آن را برای ساعتها در هیدروکسید قرار دهد نقره خیلی خوب برسطح آن ها باقی می ماند.
اما این روش فقط برای انواع معدودی پلاستیک موثر بود و هر روز انواع جدیدی از پلاستیک ها نظیر " متیل متاسفانه کریلات" به بازار عرضه می شد که در ابتدا نمیتوانستیم آنها را رو کش دهیم.
"استات سلولز" با وجود ارزانی آش یکی از همین مواد بود اگرچه بلاخره کشف کردیم که قرار دادن آن برای مدت کوتاهی در هیدروکسید سدیم پیش از به کار بردن کلرید قلع موجب میشود که روکش بهخوبی بپذیرد .
در آن شرکت به عنوان یک شیمیدان تا حدی موفق بودم .
امتیاز من بر دوستم این بود که هیچ گونه کار شیمیایی انجام نداده بود و تا آن زمان تجربه آزمایشگاهی نداشت و تنها این را می دانست که چگونه کار را شروع کند کارم را با قرار دادن گیره های مختلف بر بطری ها و ریختن انواع مواد شیمیایی در آنها آغاز کردم.
@physics_school
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_پنجم
بعد از اتمام تحصیلات در ام. آی .تی، در پی یک کار تابستانه بودم برای آزمایشگاههای بل دو یا سه درخواست فرستادم و چند باری جهت بازدید به آنجا رفتم "بیل شاکلی "در آزمایشگاه ام .آی. تی، با من آشنا شده بود هربار آنجا را نشان میداد بی اندازه از آن بازدید ها لذت می بردم ولی هرگز در آنجا مشغول به کار نشدم.
از طرف بعضی از استادانم توصیه نامه هایی برای دو شرکت مورد نظر داشتم یکی از آن توصیه نامه ها برای شرکت "بوش و لمب " جهت ردیابی اشعه ها از درون عدسی بود و دیگری توصیه نامهای به آزمایشگاه های تست الکتریکی در نیویورک.
در آن زمان کسی نمی دانست که یک فیزیکدان یعنی چه و برای آنان هیچ شغلی در صنعت وجود نداشت در صنایع از مهندسان استفاده میکردند ولی نمی دانستند چگونه از فیزیکدانان بهره ببرند و جالب اینکه بود که بلافاصله بعد از خاتمه جنگ و از کاملاً برعکس شد همه جا طالب فیزیکدانان بودند.
@physics_school
تا اواخر دوره رکود اقتصادی که در دهه ۱۹۳۰ در آمریکا به وقوع پیوست برای یافتن کار تحت عنوان یک فیزیکدان به هیچ نتیجهای نرسیدم.
در همان زمان بود که با یکی از دوستان قدیمی هم در ساحل شهرمان برخورد کردم هر دو از دوران کودکی در آن شهر با یکدیگر بزرگ شده بودیم او به من گفت که روشی را برای آب فلزکاری پلاستیک می شناسد من عقیده داشتم که این امر غیر ممکن است زیرا پلاستیک رسانا نیست و نمیتوان به آن سیمی و وصل کرد ولی او اظهار می کرد که می تواند هر چیزی را، آب فلز دهد و خوب به خاطر دارم برای آنکه مرا تحت تأثیر قرار دهد از روی ماسهها هسته هلو ای برداشت و گفت که می تواند آن را هم آب فلز دهد جالب آن که به من پیشنهاد کرد تا در شرکتش مشغول به کار شوم. شرکت آنها در نیویورک در طبقه آخر یک ساختمان قرار داشت و از چهار کارمند تشکیل شده بود.
روند کار جهت آب فلزکاری پلاستیک ها چنین بود ابتدا باید نقره را با رسوب دادن به وسیله یک حوضچه نیترات نقره بر شی می نشاندیم درست مثل روش که در آینه سازی به کار می رود سپس شئی را که بر آن یک لایه نقره پوشانده شده بود و همچون یک بار سانا عمل میکرد در یک حوضچه آبکاری الکتریکی فرو می بردیم تا نقره روکش فلزی به خود میگرفت .
مشکل این بود که آیا نقره به شئ می چسبد ؟
ولی نقره به آن چیز نمی چسبید و به راحتی کنده میشد اما در این میان مرحله وجود داشت که موجب میشد قدرت چسبندگی فلز بیشتر شود. موفقیت عمل به جنس ماده مدنظر بستگی داشت دوستم دریافته بود که اگر موادی نظیر" با کلیت" را که در آن زمان پلاستیک مهمی به شمار میرفت ابتدا با پاشیدن ماسه توسط هوای فشرده و سریع پاک کند و سپس آن را برای ساعتها در هیدروکسید قرار دهد نقره خیلی خوب برسطح آن ها باقی می ماند.
اما این روش فقط برای انواع معدودی پلاستیک موثر بود و هر روز انواع جدیدی از پلاستیک ها نظیر " متیل متاسفانه کریلات" به بازار عرضه می شد که در ابتدا نمیتوانستیم آنها را رو کش دهیم.
"استات سلولز" با وجود ارزانی آش یکی از همین مواد بود اگرچه بلاخره کشف کردیم که قرار دادن آن برای مدت کوتاهی در هیدروکسید سدیم پیش از به کار بردن کلرید قلع موجب میشود که روکش بهخوبی بپذیرد .
در آن شرکت به عنوان یک شیمیدان تا حدی موفق بودم .
امتیاز من بر دوستم این بود که هیچ گونه کار شیمیایی انجام نداده بود و تا آن زمان تجربه آزمایشگاهی نداشت و تنها این را می دانست که چگونه کار را شروع کند کارم را با قرار دادن گیره های مختلف بر بطری ها و ریختن انواع مواد شیمیایی در آنها آغاز کردم.
@physics_school
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_ششم
یک بار دچار یک دردسر جدی شدم. هنرمندی می خواست تصویری را برای جلد یک مجله اتومبیل تهیه کند از پلاستیک چرخی ساخته بود و از مسئول فروش ما شنیده بود که می توانیم هر چیزی را روکش فلزی دهیم و در نتیجه آن هنرمند از ما خواست تا چرخ را برایش آب فلز دهیم تا به صورت یک چرخ نقره ای درخشان جلوه کند چرخ از پلاستیک ساخته شده بود که ما نمی دانستیم آن را چگونه روکش دهیم واقعیت امر این بود که مسئول فروش ما نمی دانست که ما چه چیزهایی را می توانیم روکش دهیم در نتیجه به همه قول مساعد میداد در آزمایش اول موفق نشدیم برای آزمایش مجدد باید نقره قبلی را از روی چرخ میکردیم و این کار به راحتی صورت نمیگرفت من تصمیم گرفتم که از اسید نیتریک غلیظ استفاده کنم با این کار نقره ها به خوبی از سطح چرخ جدا شدند ولی حفره ها و سوراخ هایی هم در پلاستیک ایجاد شد واقعا به دردسر افتاده بودیم در حقیقت آزمایشات "دردسر آفرین " بسیاری داشتیم.
من از دانشکده های گوناگون درس های مختلفی آموخته ام .آی. تی جای بسیار خوبی بود نمیخواهم از ارزش آن بکاهم واقعا آنجا را دوست داشتم آن مکان برای خودش اعتبار و عظمتی پیدا کرده به طوری که هر کس در آنجا درس میخواند احساس میکند که در بهترین مکان دنیا است.
برای دوره فوق لیسانس به پرینستون رفتم.
زیرا طبق تذکر پروفسور اسلیتر که معتقد بود باید دوره فوق لیسانس خود را در دانشگاه دیگری بگذرانم لذا از ام آی تی خارج شده و برای دوره فوق لیسانس در دانشگاه پرینستون و وارد شدم.
@physics_school
هر چهارشنبه افراد مختلفی برای سخنرانی به کالج فارغ التحصیلان پرینستون می آمدند.
سخنران ها گاهی جالب بودند و ما بعد از جلسات مباحث بسیار تفریح میکردیم.
یک شب دکتر آیزنهاور برخاست و گفت دو هفته دیگر یک استاد روانشناس برای ایراد یک سخنرانی درباره هیپنوتیزم به اینجا خواهد آمد در حال حاضر این پروفسور فکر میکند که بهتر است در کنار سخنرانی یک نمایش واقعی نیز ترتیب داده شود در نتیجه ایشان مایلند عدهای برای هیپنوتیزم شدن داوطلب شوند. من خیلی هیجان زده شدم و جای هیچ گفتگویی نبود باید میفهمیدم هیپنوتیزم چیست؟
پروفسور آیزنهاور گفت حالا مایلم سوال کنم آیا کسی داوطلب است؟
دستم را بلند کردم و از صندلی هم بیرون پریدم و برای اطمینان از اینکه حتماً صدایم را می شود با تمام وجود فریاد کشیدم" من "
او صدایم را به راحتی شنید زیرا کس دیگری داوطلب نشد صدای من در تمام سالن پیچید و مایع شرمساری بود.
عکس العمل پروفسور آیزنهاور این بود بله البته می دانستم که شما داوطلب می شوید آقای فاینمن ، ولی آیا داوطلب دیگری هم خواهد بود بالاخره چند نفر دیگر هم داوطلب شدند.
یک هفته قبل از جلسه رسمی استاد روانشناس کارش را بر روی من آغاز کرد به مرحله رسیدیم که او گفت شما دیگر نمی توانید چشم هایتان را باز کنید به خودم گفتم
" شرط می بندم که میتوانم چشمهایم را باز کنم، ولی اوضاع را به هم نمی زنم تا ببینم بعد چه میشود وضعیت جالبی بود در آن حال احساس می کنید که کمی خمار شده اید یا کمی هم کرخت اما به طور یقین می توانیم چشم هایتان را باز کنید ولی چون این کار را انجام نمیدهید چنین تصور می شوید که نمیتوانید چشم هایتان را از هم بگشاید او کارهای مختلفی انجام داد و در نهایت مرا مناسب تشخیص داد.
زمان اجرای مراسم که فرا رسید و ما را به سوی صحنه آوردن و در برابر کل فارغ التحصیلان پرینستون هیپنوتیز کرد این بار تاثیر بیشتری داشت و تصور میکنم من هم آموخته بودم که چگونه هیپنوتیزم شوم.
@physics_school
جناب مجری نمایش های مختلفی داد مرا واداشت کارهایی انجام دهم که به طور طبیعی قادر به انجام آنها نبودم در انتها اعلام کرد بعد از آنکه از سوی برخی از خارج شدن به جای آن که مستقیماً به صندلی هم بازگردم اتاق را دور زده و از عقب روی صندلی هم بشینم در تمام مدت نمایش به طور مبهم از آنچه چه می گذشت آگاه بودم و با کارهای مجری همکاری میکردم اما آن بار تصمیم گرفتم:
" لعنت بر این دیگر کافی است مستقیماً به سر جایم میروم!"
وقتی زمان برخاستند و پایین رفتن از صحنه فرا رسید مستقیماً به سوی صندلی آن به راه افتادم ولی احساسی آزاردهنده مرا فرا گرفت به قدری احساس ناراحتی می کردم که دیگر نمی توانستم ادامه دهم تمام تالار را دور زدم و سر جایم نشستم.
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_ششم
یک بار دچار یک دردسر جدی شدم. هنرمندی می خواست تصویری را برای جلد یک مجله اتومبیل تهیه کند از پلاستیک چرخی ساخته بود و از مسئول فروش ما شنیده بود که می توانیم هر چیزی را روکش فلزی دهیم و در نتیجه آن هنرمند از ما خواست تا چرخ را برایش آب فلز دهیم تا به صورت یک چرخ نقره ای درخشان جلوه کند چرخ از پلاستیک ساخته شده بود که ما نمی دانستیم آن را چگونه روکش دهیم واقعیت امر این بود که مسئول فروش ما نمی دانست که ما چه چیزهایی را می توانیم روکش دهیم در نتیجه به همه قول مساعد میداد در آزمایش اول موفق نشدیم برای آزمایش مجدد باید نقره قبلی را از روی چرخ میکردیم و این کار به راحتی صورت نمیگرفت من تصمیم گرفتم که از اسید نیتریک غلیظ استفاده کنم با این کار نقره ها به خوبی از سطح چرخ جدا شدند ولی حفره ها و سوراخ هایی هم در پلاستیک ایجاد شد واقعا به دردسر افتاده بودیم در حقیقت آزمایشات "دردسر آفرین " بسیاری داشتیم.
من از دانشکده های گوناگون درس های مختلفی آموخته ام .آی. تی جای بسیار خوبی بود نمیخواهم از ارزش آن بکاهم واقعا آنجا را دوست داشتم آن مکان برای خودش اعتبار و عظمتی پیدا کرده به طوری که هر کس در آنجا درس میخواند احساس میکند که در بهترین مکان دنیا است.
برای دوره فوق لیسانس به پرینستون رفتم.
زیرا طبق تذکر پروفسور اسلیتر که معتقد بود باید دوره فوق لیسانس خود را در دانشگاه دیگری بگذرانم لذا از ام آی تی خارج شده و برای دوره فوق لیسانس در دانشگاه پرینستون و وارد شدم.
@physics_school
هر چهارشنبه افراد مختلفی برای سخنرانی به کالج فارغ التحصیلان پرینستون می آمدند.
سخنران ها گاهی جالب بودند و ما بعد از جلسات مباحث بسیار تفریح میکردیم.
یک شب دکتر آیزنهاور برخاست و گفت دو هفته دیگر یک استاد روانشناس برای ایراد یک سخنرانی درباره هیپنوتیزم به اینجا خواهد آمد در حال حاضر این پروفسور فکر میکند که بهتر است در کنار سخنرانی یک نمایش واقعی نیز ترتیب داده شود در نتیجه ایشان مایلند عدهای برای هیپنوتیزم شدن داوطلب شوند. من خیلی هیجان زده شدم و جای هیچ گفتگویی نبود باید میفهمیدم هیپنوتیزم چیست؟
پروفسور آیزنهاور گفت حالا مایلم سوال کنم آیا کسی داوطلب است؟
دستم را بلند کردم و از صندلی هم بیرون پریدم و برای اطمینان از اینکه حتماً صدایم را می شود با تمام وجود فریاد کشیدم" من "
او صدایم را به راحتی شنید زیرا کس دیگری داوطلب نشد صدای من در تمام سالن پیچید و مایع شرمساری بود.
عکس العمل پروفسور آیزنهاور این بود بله البته می دانستم که شما داوطلب می شوید آقای فاینمن ، ولی آیا داوطلب دیگری هم خواهد بود بالاخره چند نفر دیگر هم داوطلب شدند.
یک هفته قبل از جلسه رسمی استاد روانشناس کارش را بر روی من آغاز کرد به مرحله رسیدیم که او گفت شما دیگر نمی توانید چشم هایتان را باز کنید به خودم گفتم
" شرط می بندم که میتوانم چشمهایم را باز کنم، ولی اوضاع را به هم نمی زنم تا ببینم بعد چه میشود وضعیت جالبی بود در آن حال احساس می کنید که کمی خمار شده اید یا کمی هم کرخت اما به طور یقین می توانیم چشم هایتان را باز کنید ولی چون این کار را انجام نمیدهید چنین تصور می شوید که نمیتوانید چشم هایتان را از هم بگشاید او کارهای مختلفی انجام داد و در نهایت مرا مناسب تشخیص داد.
زمان اجرای مراسم که فرا رسید و ما را به سوی صحنه آوردن و در برابر کل فارغ التحصیلان پرینستون هیپنوتیز کرد این بار تاثیر بیشتری داشت و تصور میکنم من هم آموخته بودم که چگونه هیپنوتیزم شوم.
@physics_school
جناب مجری نمایش های مختلفی داد مرا واداشت کارهایی انجام دهم که به طور طبیعی قادر به انجام آنها نبودم در انتها اعلام کرد بعد از آنکه از سوی برخی از خارج شدن به جای آن که مستقیماً به صندلی هم بازگردم اتاق را دور زده و از عقب روی صندلی هم بشینم در تمام مدت نمایش به طور مبهم از آنچه چه می گذشت آگاه بودم و با کارهای مجری همکاری میکردم اما آن بار تصمیم گرفتم:
" لعنت بر این دیگر کافی است مستقیماً به سر جایم میروم!"
وقتی زمان برخاستند و پایین رفتن از صحنه فرا رسید مستقیماً به سوی صندلی آن به راه افتادم ولی احساسی آزاردهنده مرا فرا گرفت به قدری احساس ناراحتی می کردم که دیگر نمی توانستم ادامه دهم تمام تالار را دور زدم و سر جایم نشستم.
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_هفتم
زمانی که هنوز در پرینستون دانشجوی فوق لیسانس بودم به عنوان دستیار محقق زیر نظر جان ویلر کار میکردم حل مسئله را به من محول کرده بود مسئله دشواری بود و من به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم در نتیجه به ایدهای که پیشتر ها در ام. آی. تی داشتم متوسل شدم اعتقاد داشتم که الکترونها بر خودشان اثری ندارند بلکه بر دیگر الکترونها اثر می گذارند.
مسئله این بود وقتی یک الکترون را به حرکت وا دارید انرژی ساطع می کند و در نتیجه یک کاهش انرژی مشاهده می شود این بدان معناست که باید نیروی بر آن تحمیل شود و این نیرو برای الکترون باردار و الکترون بدون بار متفاوت است اگر نیروی وارد بر الکترون باردار و الکترون بدون بار با هم برابر باشند در یک مورد الکترود انرژی از دست میدهد و در مورد دیگر چنین چیزی اتفاق نمیافتد در حالی که برای یک مسئله دو پاسخ متفاوت ممکن نیست.
نظریه اصلی این بود که عامل مولد این نیرو عکس العمل الکترون بر خودش است که نیروی عکس العمل تشعشعی نامیده میشود در حالی که من در محاسبات و فقط اثر یک الکترون بر الکترون های دیگر را دریافته بودم اینجا بود که متوجه شدم با مشکلی روبرو هستم وقتی در ام. آی . تی بودم بدون هیچ مشکلی به این ایده دست یافتم حال با ورود به پرینستون خود اشکال پی برده بودم.
@physics_school
فکری به نظرم رسید الکترونی را به حرکت وا می داریم و این الکترون به نوبه خود الکترون مجاورش را به حرکت وا می دارد و اثر متقابل این الکترون مجاور منشاء نیروی واکنش تشعشعی از به همین علت محاسباتی انجام دادم و نتایج آن را نزد ویلر بردم.
او بلافاصله گفت خوب این درست نیست زیرا محاسبه دو تناسبی را نشان می دهد که با عکس مجذور فاصله از الکترون مجاور ارتباط دارد در حالی که نباید به هیچ یک از این متغیرها وابسته باشد همچنین با جرم الکترون مجاور با تناسب به عکس دارد و بار الکترون مجاور هم متناسب خواهد بود آنچه مرا ناراحت میکرد این بود که فکر میکردم او حتماً پیش از این محاسبات را انجام داده است تنها مدتی بعد فهمیدم که فردی چون ویلر قادر است تمام آن جزئیات را به محض دیدن مسئله متوجه شود در حالی که من مجبور بودم همه چیز را محاسبه کنم او می توانست همه چیز را ببیند گفت در اینجا یک تأخیر دیده میشود یعنی موج دیرتر باز میگردد و در نتیجه تمام آنچه توصیف کردی نوری است که انعکاس یافته است .
گفتم : اوه، البته
ا و گفت :صبر کن بیا فرض کنیم که با امواج پیشتازی بازگردد و به طور معکوس در زمان واکنش نشان دهد در نتیجه در زمان صحیح باز میگردد این اثر را در حالی مشاهده میکنیم که با عکس مجذور فاصله متناسب است ولی حال فرض کنیم در تمام فضا تعداد زیادی الکترون موجود باشد تعداد الکترون ها با مجذور فاصله متناسب است در نتیجه شاید همگی یکدیگر را خنثی کنند.
@physics_school
ما دریافتیم که میتوانیم این کار را انجام دهیم فرضیه بسیار جالبی به دست آمده بود که با واقعیت مطابقت داشت نظریه کلاسیک بود که ممکن بود صحیح باشد اگرچه با تئوریهای استاندارد ماکسول و لورنتز تفاوت داشت ولی اینطوری با بی نهایت عکس العمل خود تضادی نداشته و نظریه ابتکاری بود نظریه همه چیز را از جمله واکنش ها تاثیر ها و پیشروی و پسروی در زمان را در بر می گرفت که ما آن را پتانسیلهای پیشتاز و نیمه تاخیری میخواندیم ما فکر کردیم مشکل بعدی مراجعه به طوریکه کوانتوم الکترومغناطیس است که با عکس العمل خود به خودی الکترون مشکلاتی دارد و ما فکر کردیم اگر بتوانیم ابتدا این مشکلات را در فیزیک کلاسیک حل کنیم و پس از آن به سراغ فیزیک کوانتوم برویم قادر خواهیم بود تئوری کوانتوم را نیز تصحیح کنیم وقتی به طوری کلاسیک دست یافتم ویلر گفت فاینمن تا جوان هستید و باید در این زمینه سمیناری ترتیب دهید و در فن سخنرانی تجربیاتی که از کنیم همزمان با تو من هم بر روی بخش مربوط به تئوری که کوانتوم کار میکنم و بعداً در آن رابطه سمیناری میگذارد و بدین ترتیب آن سمینار اولین سخنرانی تخصصی من محسوب میشد و ویلر را نیز با اوژن ویگنر ترتیبات لازم را جهت گنجاندن سخنرانی من در برنامه عادی سمینارها را دادن یک یا دو روز قبل از سخنرانی ویگنر را در تالار دیدم گفت:
فاینمن ما چون فکر فکر میکنیم کاری که با اویلر انجام می دهید بسیار جالب است راسل را به سمینار دعوت کردهایم راسل منجم معروف و بزرگ آن زمان به سخنرانی می آمد...
@physics_school
#ریچارد_فاینمن :
#قسمت_هفتم
زمانی که هنوز در پرینستون دانشجوی فوق لیسانس بودم به عنوان دستیار محقق زیر نظر جان ویلر کار میکردم حل مسئله را به من محول کرده بود مسئله دشواری بود و من به هیچ نتیجه ای نمی رسیدم در نتیجه به ایدهای که پیشتر ها در ام. آی. تی داشتم متوسل شدم اعتقاد داشتم که الکترونها بر خودشان اثری ندارند بلکه بر دیگر الکترونها اثر می گذارند.
مسئله این بود وقتی یک الکترون را به حرکت وا دارید انرژی ساطع می کند و در نتیجه یک کاهش انرژی مشاهده می شود این بدان معناست که باید نیروی بر آن تحمیل شود و این نیرو برای الکترون باردار و الکترون بدون بار متفاوت است اگر نیروی وارد بر الکترون باردار و الکترون بدون بار با هم برابر باشند در یک مورد الکترود انرژی از دست میدهد و در مورد دیگر چنین چیزی اتفاق نمیافتد در حالی که برای یک مسئله دو پاسخ متفاوت ممکن نیست.
نظریه اصلی این بود که عامل مولد این نیرو عکس العمل الکترون بر خودش است که نیروی عکس العمل تشعشعی نامیده میشود در حالی که من در محاسبات و فقط اثر یک الکترون بر الکترون های دیگر را دریافته بودم اینجا بود که متوجه شدم با مشکلی روبرو هستم وقتی در ام. آی . تی بودم بدون هیچ مشکلی به این ایده دست یافتم حال با ورود به پرینستون خود اشکال پی برده بودم.
@physics_school
فکری به نظرم رسید الکترونی را به حرکت وا می داریم و این الکترون به نوبه خود الکترون مجاورش را به حرکت وا می دارد و اثر متقابل این الکترون مجاور منشاء نیروی واکنش تشعشعی از به همین علت محاسباتی انجام دادم و نتایج آن را نزد ویلر بردم.
او بلافاصله گفت خوب این درست نیست زیرا محاسبه دو تناسبی را نشان می دهد که با عکس مجذور فاصله از الکترون مجاور ارتباط دارد در حالی که نباید به هیچ یک از این متغیرها وابسته باشد همچنین با جرم الکترون مجاور با تناسب به عکس دارد و بار الکترون مجاور هم متناسب خواهد بود آنچه مرا ناراحت میکرد این بود که فکر میکردم او حتماً پیش از این محاسبات را انجام داده است تنها مدتی بعد فهمیدم که فردی چون ویلر قادر است تمام آن جزئیات را به محض دیدن مسئله متوجه شود در حالی که من مجبور بودم همه چیز را محاسبه کنم او می توانست همه چیز را ببیند گفت در اینجا یک تأخیر دیده میشود یعنی موج دیرتر باز میگردد و در نتیجه تمام آنچه توصیف کردی نوری است که انعکاس یافته است .
گفتم : اوه، البته
ا و گفت :صبر کن بیا فرض کنیم که با امواج پیشتازی بازگردد و به طور معکوس در زمان واکنش نشان دهد در نتیجه در زمان صحیح باز میگردد این اثر را در حالی مشاهده میکنیم که با عکس مجذور فاصله متناسب است ولی حال فرض کنیم در تمام فضا تعداد زیادی الکترون موجود باشد تعداد الکترون ها با مجذور فاصله متناسب است در نتیجه شاید همگی یکدیگر را خنثی کنند.
@physics_school
ما دریافتیم که میتوانیم این کار را انجام دهیم فرضیه بسیار جالبی به دست آمده بود که با واقعیت مطابقت داشت نظریه کلاسیک بود که ممکن بود صحیح باشد اگرچه با تئوریهای استاندارد ماکسول و لورنتز تفاوت داشت ولی اینطوری با بی نهایت عکس العمل خود تضادی نداشته و نظریه ابتکاری بود نظریه همه چیز را از جمله واکنش ها تاثیر ها و پیشروی و پسروی در زمان را در بر می گرفت که ما آن را پتانسیلهای پیشتاز و نیمه تاخیری میخواندیم ما فکر کردیم مشکل بعدی مراجعه به طوریکه کوانتوم الکترومغناطیس است که با عکس العمل خود به خودی الکترون مشکلاتی دارد و ما فکر کردیم اگر بتوانیم ابتدا این مشکلات را در فیزیک کلاسیک حل کنیم و پس از آن به سراغ فیزیک کوانتوم برویم قادر خواهیم بود تئوری کوانتوم را نیز تصحیح کنیم وقتی به طوری کلاسیک دست یافتم ویلر گفت فاینمن تا جوان هستید و باید در این زمینه سمیناری ترتیب دهید و در فن سخنرانی تجربیاتی که از کنیم همزمان با تو من هم بر روی بخش مربوط به تئوری که کوانتوم کار میکنم و بعداً در آن رابطه سمیناری میگذارد و بدین ترتیب آن سمینار اولین سخنرانی تخصصی من محسوب میشد و ویلر را نیز با اوژن ویگنر ترتیبات لازم را جهت گنجاندن سخنرانی من در برنامه عادی سمینارها را دادن یک یا دو روز قبل از سخنرانی ویگنر را در تالار دیدم گفت:
فاینمن ما چون فکر فکر میکنیم کاری که با اویلر انجام می دهید بسیار جالب است راسل را به سمینار دعوت کردهایم راسل منجم معروف و بزرگ آن زمان به سخنرانی می آمد...
@physics_school
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
سری اول سوال امتحان نهایی با پاسخ.pdf
518.6 KB
نمونه سوال مشابه امتحان نهایی فیزیک دوازدهم - با حل تشریحی - سری اول
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
تست بازتاب و شکست نور.pdf
1.6 MB
#فیزیک_دوازدهم #برهم_کنش_موجها بیش از صد تست برای بازتاب و شکست نور = فیزیک دوازدهم فصل برهم کنش امواج
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
Forwarded from آزمایشگاه فیزیک(مهندس سعید نمازی )
آزمایش 133
پديده دوپلر در اصل براي تغييرات بسامد چشمه صوت در فيزيك كلاسيك مطرح گرديد . بر اساس اين اثر هرگاه ناظري نسبت به يك چشمه صوت در حركت باشد ، ناظر بسامدي غير از آنچه از چشمه گسيل ميشود دريافت ميكند . مثلا اگر يك آمبولانس با سرعت به طرف ما در حال حركت باشد ، صداي آژير آن به علت حركت چشمه صوت ، يك تغيير بسامد در موج ارسالي ايجاد ميشود ، به نحوي كه هر چه آمبولانس به ما نزديك تر شود ، صداي آژير زيرتر ( بسامد بيشتر و طول موج كوتاهتر ) ميگردد و زماني كه ماشين از كنار ما ميگذرد و دور ميشود صداي آژيري كه به گوش ما ميرسد بمتر ( بسامد كمتر و طول موج بلندتر ) ميگردد .
@azphysics
اين پديده را اثر دوپلر ميگويند كه در مورد نور نيز صادق است . يعني هرگاه چشمه نور به طرف ناظر در حال حركت باشد ، بسامد نور دريافتي توسط ناظر تغيير ميكند ، اگر ناظر و چشمه در حال دور شدن از يكديگر باشند ، نور دريافتي به سمت قرمز جابجا ميشود و اگر در حال نزديك شدن باشند ، بسامد نور دريافتي جابجايي به سمت آبي نشان ميدهد . پس از ارايه شدن نسبيت ، اثر دوپلر براي امواج الكترومغناطيسي مورد برسي قرار گرفت . در اثر دوپلر نسبيتي به علت اينكه چشمه گسيل كننده موج ، امواج الكترومغناطيسي تابش ميكند و رفتار اين دسته از امواج نيز توسط نظريه نسبيت خاص توصيف شده است ، بنابراين وضعيت كاملا با اثر دوپلر كلاسيكي فرق ميكند چرا كه طبق اصل موضوع نسبيت خاص ، مبني بر يكسان بودن قوانين فيزيكي در همه چهارچوبهاي مرجع لخت ( اينرسي ) ، وجود هرگونه چهار چوب مرجع ممتاز در عالم نفي ميشود . به همين خاطر ديگر حركت چشمه به سمت ناظر يا ناظر به سمت چشمه هيچ تفاوتي با هم نخواهد داشت . در اين پديده اگر ناظر به سمت چشمه نور يا چشمه نور به سمت ناظر حركت كند ، يك جابجايي به سمت طيف آبي نور ديده ميشود.
@azphysics
پديده دوپلر در اصل براي تغييرات بسامد چشمه صوت در فيزيك كلاسيك مطرح گرديد . بر اساس اين اثر هرگاه ناظري نسبت به يك چشمه صوت در حركت باشد ، ناظر بسامدي غير از آنچه از چشمه گسيل ميشود دريافت ميكند . مثلا اگر يك آمبولانس با سرعت به طرف ما در حال حركت باشد ، صداي آژير آن به علت حركت چشمه صوت ، يك تغيير بسامد در موج ارسالي ايجاد ميشود ، به نحوي كه هر چه آمبولانس به ما نزديك تر شود ، صداي آژير زيرتر ( بسامد بيشتر و طول موج كوتاهتر ) ميگردد و زماني كه ماشين از كنار ما ميگذرد و دور ميشود صداي آژيري كه به گوش ما ميرسد بمتر ( بسامد كمتر و طول موج بلندتر ) ميگردد .
@azphysics
اين پديده را اثر دوپلر ميگويند كه در مورد نور نيز صادق است . يعني هرگاه چشمه نور به طرف ناظر در حال حركت باشد ، بسامد نور دريافتي توسط ناظر تغيير ميكند ، اگر ناظر و چشمه در حال دور شدن از يكديگر باشند ، نور دريافتي به سمت قرمز جابجا ميشود و اگر در حال نزديك شدن باشند ، بسامد نور دريافتي جابجايي به سمت آبي نشان ميدهد . پس از ارايه شدن نسبيت ، اثر دوپلر براي امواج الكترومغناطيسي مورد برسي قرار گرفت . در اثر دوپلر نسبيتي به علت اينكه چشمه گسيل كننده موج ، امواج الكترومغناطيسي تابش ميكند و رفتار اين دسته از امواج نيز توسط نظريه نسبيت خاص توصيف شده است ، بنابراين وضعيت كاملا با اثر دوپلر كلاسيكي فرق ميكند چرا كه طبق اصل موضوع نسبيت خاص ، مبني بر يكسان بودن قوانين فيزيكي در همه چهارچوبهاي مرجع لخت ( اينرسي ) ، وجود هرگونه چهار چوب مرجع ممتاز در عالم نفي ميشود . به همين خاطر ديگر حركت چشمه به سمت ناظر يا ناظر به سمت چشمه هيچ تفاوتي با هم نخواهد داشت . در اين پديده اگر ناظر به سمت چشمه نور يا چشمه نور به سمت ناظر حركت كند ، يك جابجايي به سمت طيف آبي نور ديده ميشود.
@azphysics
Forwarded from آزمایشگاه فیزیک(مهندس سعید نمازی )