#تلنگر
اجازه ندهید آنچه بر شما گذشته است، حال و آیندهی شما را کنترل کند.
آینده را بسازید و گذشته را به گذشته بسپارید.
اجازه ندهید آنچه بر شما گذشته است، حال و آیندهی شما را کنترل کند.
آینده را بسازید و گذشته را به گذشته بسپارید.
#سرگذشت_فیزیک
#قسمت_اول:
تا قبل قرن ششم قبل از میلاد انسان ها برای توجیه پدیده ها اطراف خود دلیل علمی چندانی نداشتند و با توجیهاتی مانند جادو و خدایان مختلف و ورد و...سرگرم بودند.
با آغاز قرن ششم قبل از میلاد فلسفه یونانی برای نخستین بار بر صحنه ظاهر شد.
افرادی مانند طالس، فیثاغورث، هراکلیتوس و ...نه تنها پرسشهای جدیدی را مطرح کردند، بلکه پاسخ های جدیدی را نیز جستجو کردند. در این دوره شخصیت دادن به طبیعت به تدریج اهمیت پیدا کرد.
فیلسوفان این عصر توضیحات متفاوتی برای سیل و کسوف و خسوف و زلزله و باران و رعد و برق و .... داشتند.
آنچه در این جواب ها دارای اهمیت قطعی است این بود که آنان خدایان و جادو و سحر و نیروی های ماورایی را از توصیف و توضیح خود بیرون گذاشتند.
دنیای فیلسوفان این دوره ؛دنیای با نظم و قاعده و قابل پیش بینی است. و شاید این مهمترین ویژگی علم است که از آن دوره تا امروز مشترک مانده است.
قطعات موجود و باقیمانده از قدیمی ترین فیلسوف میلتوسی ، طالس به ما نشان می دهد که او یک هندسه دان ،منجم و مهندس بوده است. و ادعا بر آن است که وی کسوفی را با موفقیت در 585 ق.م پیش بینی کرده است.!
یکی از سوالات مهم این دوره ، اصل موجودات بوده است. و حقیقت بسیط اولیه ای که ماده همه چیز است و می تواند صورت های مختلف به خود بگیرد و جواهر و مواد متکثری که ما مشاهده می کنیم پدید آورد ،چیست؟
نکته مهمی که در پاسخ به این سوال دیده می شود این است که پاسخ های متفاوتی به این سوال در طی قرن ها داده شده است ولی هر فیلسوف ازادانه نظریات خود را مطرح می کرد و برای تبیین و توضیح اصل و طبیعت اشیا به خدایان توسل نمی جستند. و بعد از مطرح کردن نظر خود منتظر انتقادات دیگر فیلسوفان بود که در مقابل نقادان و رقبیان باید از نظریات خود دفاع می کرد و در این دوره ما آغاز های سنت #ارزشیابی انتقادی را در فلسفه می بینیم.
و این شیوه از آن سال ها شروع و تا روزگار ما ادامه دارد.
. فیلسوفان میلتوسی سه تفاوت با گذشتگان خود دارند
1- آنها پرسیدند که اصل موجودات چیست؟ یا آن حقیقت بسیط اولیه که ماده ی همه چیز است می تواند صورتهای مختلف به خود بگیرد کدام است؟
2- در پاسخ آنها به سوال باال اثری از خدایان یا شخصیت بخشیدن به قوای طبیعی به چشم نمی خورد .
3- آنها نه تنها نظریه پرداز بودند بلکه در برابر نقادان از نظریات خود دفاع می کردند و آغازگر سنت ارزشیابی انتقادی بودند.
#سعید_نمازی
#ادامه_دارد
#قسمت_اول:
تا قبل قرن ششم قبل از میلاد انسان ها برای توجیه پدیده ها اطراف خود دلیل علمی چندانی نداشتند و با توجیهاتی مانند جادو و خدایان مختلف و ورد و...سرگرم بودند.
با آغاز قرن ششم قبل از میلاد فلسفه یونانی برای نخستین بار بر صحنه ظاهر شد.
افرادی مانند طالس، فیثاغورث، هراکلیتوس و ...نه تنها پرسشهای جدیدی را مطرح کردند، بلکه پاسخ های جدیدی را نیز جستجو کردند. در این دوره شخصیت دادن به طبیعت به تدریج اهمیت پیدا کرد.
فیلسوفان این عصر توضیحات متفاوتی برای سیل و کسوف و خسوف و زلزله و باران و رعد و برق و .... داشتند.
آنچه در این جواب ها دارای اهمیت قطعی است این بود که آنان خدایان و جادو و سحر و نیروی های ماورایی را از توصیف و توضیح خود بیرون گذاشتند.
دنیای فیلسوفان این دوره ؛دنیای با نظم و قاعده و قابل پیش بینی است. و شاید این مهمترین ویژگی علم است که از آن دوره تا امروز مشترک مانده است.
قطعات موجود و باقیمانده از قدیمی ترین فیلسوف میلتوسی ، طالس به ما نشان می دهد که او یک هندسه دان ،منجم و مهندس بوده است. و ادعا بر آن است که وی کسوفی را با موفقیت در 585 ق.م پیش بینی کرده است.!
یکی از سوالات مهم این دوره ، اصل موجودات بوده است. و حقیقت بسیط اولیه ای که ماده همه چیز است و می تواند صورت های مختلف به خود بگیرد و جواهر و مواد متکثری که ما مشاهده می کنیم پدید آورد ،چیست؟
نکته مهمی که در پاسخ به این سوال دیده می شود این است که پاسخ های متفاوتی به این سوال در طی قرن ها داده شده است ولی هر فیلسوف ازادانه نظریات خود را مطرح می کرد و برای تبیین و توضیح اصل و طبیعت اشیا به خدایان توسل نمی جستند. و بعد از مطرح کردن نظر خود منتظر انتقادات دیگر فیلسوفان بود که در مقابل نقادان و رقبیان باید از نظریات خود دفاع می کرد و در این دوره ما آغاز های سنت #ارزشیابی انتقادی را در فلسفه می بینیم.
و این شیوه از آن سال ها شروع و تا روزگار ما ادامه دارد.
. فیلسوفان میلتوسی سه تفاوت با گذشتگان خود دارند
1- آنها پرسیدند که اصل موجودات چیست؟ یا آن حقیقت بسیط اولیه که ماده ی همه چیز است می تواند صورتهای مختلف به خود بگیرد کدام است؟
2- در پاسخ آنها به سوال باال اثری از خدایان یا شخصیت بخشیدن به قوای طبیعی به چشم نمی خورد .
3- آنها نه تنها نظریه پرداز بودند بلکه در برابر نقادان از نظریات خود دفاع می کردند و آغازگر سنت ارزشیابی انتقادی بودند.
#سعید_نمازی
#ادامه_دارد
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم #ریچارد_فاینمن :
#قسمت_اول
👇👇👇👇👇👇👇
وقتی یازده یا دوازده ساله بودم، در خانه آزمایشگاهی درست کردم. آزمایشگاه از یک جعبه چوبی کهنه تشکیل شده بود که داخل آن را قفسه بندی کرده بودم. یک اجاق داشتم که دائما روی آن سیب زمینی سرخ می کردم. یک باتری ذخیره هم داشتم و یک ردیف لامپ برای ساختن ردیف لامپها، به یک مغازه خرت و پرت فروشی رفتم و تعدادی سرپیج خریدم که بر تخته چوب قابل نصب بودند و لامپها را با قطعات سیم به هم متصل کردم. می دانستم که با ایجاد ترکیبات مختلفی از کلیدها به صورت موازی یا سری، می توانم ولتاژهای مختلفی به دست آورم. ولی متوجه نشده بودم که مقاومت لامپها به حرارت بستگی دارد، به همین جهت نتایج محاسبات من با آنچه باید از آزمایشات مداری به دست می آمد، یکسان نبود. ولی اشکالی نداشت. وقتی لامپها در وضعیت سری قرار داشتند و همگی نیمه روشن بودند، به شکل زیبایی می تابیدند و این عالی بود.
در مدار یک فیوز قرار داده بودم که در اثر هرگونه اتصال میسوخت. حال باید قیرزی می ساختم که از فيوز موجود در خانه ضعیف تر باشد. این فیرزها را با پیچاندن ورقه های نازک آلمینیومی به دور فیوزهای سوخته، می ساختم. بر سر راه فیوز، یک لامپ ۵ واتی گذاشتم، در نتیجه ماجراجوئی های فیزیک دان قرن بیستم وقتی فیوز ساخت من می سوخت، بار شارژ که همواره باتری را شارژ نگه میداشت، لامپ را روشن می کرد. لامپ پشت یک کاغذ شیرینی قهوه ای رنگ بر روی تخته کلیدها قرار داشت. (این کاغذ در اثر نور لامپ قرمز به نظر می رسید. بدین ترتیب هرگاه چیزی از کار می افتاد، من به تخته کلیدها نگاه می کردم و در جایی که فیوز سوخته بود لکه قرمز بزرگی دیده میشد. تفریح خوبی بود.
من از رادیوها لذت می بردم. کارم را با یک دستگاه کریستال که از فروشگاه خریده بودم، آغاز کردم. عادت داشتم که شب ها، در حالی که در تختخواب دراز میکشیدم، با یک جفت گوشی به آن گوش دهم. شب هایی که پدر و مادرم تا دیروقت بیرون می ماندند، در بازگشت به اتاق من می آمدند و گوشی ها را از گوشم در می آوردند و نگران بودند وقتی به خواب می روم بلایی سرم نیاید.
در همان ایام یک دزدگیر اختراع کردم که وسیله بسیار ساده ای بود. اجزای مؤلفه آن را یک باتری بزرگ متصل به یک زنگ و مقداری سیم تشکیل می داد. وقتی در اتاقم باز می شد، دزدگیر سیمی را به باتری وصل می کرد و مدار بسته می شد و زنگ به صدا در می آمد.
شبی مادر و پدرم از یک مهمانی به خانه بازگشتند و بسیار بسیار آرام، به طوری که کودکشان را بیدار نکنند، در اتاق را باز کردند تا گوشی ها را از گوشم در آورند. ناگهان آن زنگ با سر و صدای مهیبی به صدا در آمد، بنگ، بنگ،..!! من از تخت بیرون پریدم و فریاد زدم: . جانم، جان. نقشه ام عملی شد.
یک سیم پیچ فورد داشتم . سیم پیچ شمع اتومبیل - وترمینال های شمع بالای تخته کلیدها قرار داشتند. یک لامپ ریتنون را که محتوی گاز آرگون بود روی ترمینال ها قرار می دادم که در خلأ تابش بنفش رنگی به وجود می آورد که بسیار عالی بودا |
روزی با سیم پیچ فورد بازی می کردم و با جرقه ها سوراخ هایی روی کاغذ ایجاد می کردم که باعث شد کاغذ آتش بگیرد. دیگر نتوانستم کاغذ را در دستم نگه دارم، زیرا آتش به نزدیکی انگشتانم رسیده بود. در نتیجه آن را داخل یک سطل زباله آهنی پر از روزنامه انداختم. می دانید که روزنامه سریع می سوزد و ناگهان همه سطل آتش گرفت. در اطاقم را بستم تا مادرم که در مهمانخانه با تعدادی از دوستانش مشغول بازی بریج بود، متوجه ماجرا نشود. مجله ای را که آنجا افتاده بود برداشتم و روی سطل گذاشتم تا آتش را خاموش کنم
بعد از آنکه آتش خاموش شد، مجله را برداشتم ولی در آن لحظه اتاق از دود پر شده بود. هنوز سطل خیلی داغ بود که بتوانم آن را با دست
بگیرم، به همین دلیل یک انبردست برداشتم و سطل را در طول اتاق ، کشیدم و از پنجره بیرون گذاشتم تا دود خارج شود
@physics_school
نسیمی که در بیرون می وزید موجب شد که شعله های آتش دوباره زبانه کشد و این بار چون مجله ای در دسترس نبود به ناچار سطل را از پنجره به داخل آوردم تا مجله ای روی آن بیندازم که ناگهان متوجه پرده های اطراف پنجره شدم. کار خطرناکی کرده بودم.
به هرحال مجله را آوردم و مجددا آتش را خاموش کردم. سپس کاغذهای سوخته شده را از پنجره که تا پایین در سه طبقه فاصله داشته بیرون انداختم، از اطاقم بیرون آمدم. در را پشت سرم بستم و به مادرم گفتم که می روم بیرون بازی کنم. پنجره اتاق باز بود و دود به آرامی از آن خارج شد.
با موتورهای الکتریکی هم کارهایی کردم...
#ادامه_دارد
@physics_school
#قسمت_اول
👇👇👇👇👇👇👇
وقتی یازده یا دوازده ساله بودم، در خانه آزمایشگاهی درست کردم. آزمایشگاه از یک جعبه چوبی کهنه تشکیل شده بود که داخل آن را قفسه بندی کرده بودم. یک اجاق داشتم که دائما روی آن سیب زمینی سرخ می کردم. یک باتری ذخیره هم داشتم و یک ردیف لامپ برای ساختن ردیف لامپها، به یک مغازه خرت و پرت فروشی رفتم و تعدادی سرپیج خریدم که بر تخته چوب قابل نصب بودند و لامپها را با قطعات سیم به هم متصل کردم. می دانستم که با ایجاد ترکیبات مختلفی از کلیدها به صورت موازی یا سری، می توانم ولتاژهای مختلفی به دست آورم. ولی متوجه نشده بودم که مقاومت لامپها به حرارت بستگی دارد، به همین جهت نتایج محاسبات من با آنچه باید از آزمایشات مداری به دست می آمد، یکسان نبود. ولی اشکالی نداشت. وقتی لامپها در وضعیت سری قرار داشتند و همگی نیمه روشن بودند، به شکل زیبایی می تابیدند و این عالی بود.
در مدار یک فیوز قرار داده بودم که در اثر هرگونه اتصال میسوخت. حال باید قیرزی می ساختم که از فيوز موجود در خانه ضعیف تر باشد. این فیرزها را با پیچاندن ورقه های نازک آلمینیومی به دور فیوزهای سوخته، می ساختم. بر سر راه فیوز، یک لامپ ۵ واتی گذاشتم، در نتیجه ماجراجوئی های فیزیک دان قرن بیستم وقتی فیوز ساخت من می سوخت، بار شارژ که همواره باتری را شارژ نگه میداشت، لامپ را روشن می کرد. لامپ پشت یک کاغذ شیرینی قهوه ای رنگ بر روی تخته کلیدها قرار داشت. (این کاغذ در اثر نور لامپ قرمز به نظر می رسید. بدین ترتیب هرگاه چیزی از کار می افتاد، من به تخته کلیدها نگاه می کردم و در جایی که فیوز سوخته بود لکه قرمز بزرگی دیده میشد. تفریح خوبی بود.
من از رادیوها لذت می بردم. کارم را با یک دستگاه کریستال که از فروشگاه خریده بودم، آغاز کردم. عادت داشتم که شب ها، در حالی که در تختخواب دراز میکشیدم، با یک جفت گوشی به آن گوش دهم. شب هایی که پدر و مادرم تا دیروقت بیرون می ماندند، در بازگشت به اتاق من می آمدند و گوشی ها را از گوشم در می آوردند و نگران بودند وقتی به خواب می روم بلایی سرم نیاید.
در همان ایام یک دزدگیر اختراع کردم که وسیله بسیار ساده ای بود. اجزای مؤلفه آن را یک باتری بزرگ متصل به یک زنگ و مقداری سیم تشکیل می داد. وقتی در اتاقم باز می شد، دزدگیر سیمی را به باتری وصل می کرد و مدار بسته می شد و زنگ به صدا در می آمد.
شبی مادر و پدرم از یک مهمانی به خانه بازگشتند و بسیار بسیار آرام، به طوری که کودکشان را بیدار نکنند، در اتاق را باز کردند تا گوشی ها را از گوشم در آورند. ناگهان آن زنگ با سر و صدای مهیبی به صدا در آمد، بنگ، بنگ،..!! من از تخت بیرون پریدم و فریاد زدم: . جانم، جان. نقشه ام عملی شد.
یک سیم پیچ فورد داشتم . سیم پیچ شمع اتومبیل - وترمینال های شمع بالای تخته کلیدها قرار داشتند. یک لامپ ریتنون را که محتوی گاز آرگون بود روی ترمینال ها قرار می دادم که در خلأ تابش بنفش رنگی به وجود می آورد که بسیار عالی بودا |
روزی با سیم پیچ فورد بازی می کردم و با جرقه ها سوراخ هایی روی کاغذ ایجاد می کردم که باعث شد کاغذ آتش بگیرد. دیگر نتوانستم کاغذ را در دستم نگه دارم، زیرا آتش به نزدیکی انگشتانم رسیده بود. در نتیجه آن را داخل یک سطل زباله آهنی پر از روزنامه انداختم. می دانید که روزنامه سریع می سوزد و ناگهان همه سطل آتش گرفت. در اطاقم را بستم تا مادرم که در مهمانخانه با تعدادی از دوستانش مشغول بازی بریج بود، متوجه ماجرا نشود. مجله ای را که آنجا افتاده بود برداشتم و روی سطل گذاشتم تا آتش را خاموش کنم
بعد از آنکه آتش خاموش شد، مجله را برداشتم ولی در آن لحظه اتاق از دود پر شده بود. هنوز سطل خیلی داغ بود که بتوانم آن را با دست
بگیرم، به همین دلیل یک انبردست برداشتم و سطل را در طول اتاق ، کشیدم و از پنجره بیرون گذاشتم تا دود خارج شود
@physics_school
نسیمی که در بیرون می وزید موجب شد که شعله های آتش دوباره زبانه کشد و این بار چون مجله ای در دسترس نبود به ناچار سطل را از پنجره به داخل آوردم تا مجله ای روی آن بیندازم که ناگهان متوجه پرده های اطراف پنجره شدم. کار خطرناکی کرده بودم.
به هرحال مجله را آوردم و مجددا آتش را خاموش کردم. سپس کاغذهای سوخته شده را از پنجره که تا پایین در سه طبقه فاصله داشته بیرون انداختم، از اطاقم بیرون آمدم. در را پشت سرم بستم و به مادرم گفتم که می روم بیرون بازی کنم. پنجره اتاق باز بود و دود به آرامی از آن خارج شد.
با موتورهای الکتریکی هم کارهایی کردم...
#ادامه_دارد
@physics_school
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحتـــون عسل
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
🌺🌺🌺🌺🌺
#فیزیک_یازدهم
#فیزیک2
#جریان_مستقیم
تست با حل تشریحی فصل 2 فیزیک یازدهم با پاسخ برای جمع بندی سریع این فصل
قویترین کانال آموزش فیزیک دبیرستان
👇👇👇👇👇👇
@physics_school
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
#فیزیک_یازدهم
#فیزیک2
#جریان_مستقیم
تست با حل تشریحی فصل 2 فیزیک یازدهم با پاسخ برای جمع بندی سریع این فصل
قویترین کانال آموزش فیزیک دبیرستان
👇👇👇👇👇👇
@physics_school
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
🌺🌺🌺🌺🌺
#فیزیک_دهم
#فیزیک1
#دما_گرما
تست با حل تشریحی فصل 4 فیزیک دهم ( دما و گرما ) با پاسخ برای جمع بندی سریع این فصل
قویترین کانال آموزش فیزیک دبیرستان
👇👇👇👇👇👇
@physics_school
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
#فیزیک_دهم
#فیزیک1
#دما_گرما
تست با حل تشریحی فصل 4 فیزیک دهم ( دما و گرما ) با پاسخ برای جمع بندی سریع این فصل
قویترین کانال آموزش فیزیک دبیرستان
👇👇👇👇👇👇
@physics_school
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃
#تلنگر
"زمین خوردن:" یک اتفاق است، :به زمین نشستن " یک انتخاب!
"زمین خوردن:" یک اتفاق است، :به زمین نشستن " یک انتخاب!
یکی از معروفترین عکسهای پرتره جهان، عکسی است که آلبرت انیشتین، معروفترین شخصیت علمی جهان و برنده نوبل فیزیک، زبانش را تا روی چانهاش بیرون آورده است. این عکس که به "عکس زبان انیشتین"مشهور است، آنقدر عجیب و دور از ذهن است که بسیاری از مردم باور نمیکنند ممکن است واقعا خود انیشتین این کار را کرده باشد و بیشتر از یک عکس واقعی، شبیه به یک عکس مسخره یا فتوشاپی است.
جالب است بدانید عمر این عکس به خیلی سالها قبل برمیگردد. به آخرین سالهای زندگی انیشتین که نه تنها فتوشاپی در کار نبود، بلکه این شخصیت علمی در صحت کامل عقلی به سر میبرد. این عکس، معروفترین عکس تاریخ علم هستش و سالهای سال به عنوان یک نماد از دنیای علم فیزیک، توی راهروهای دانشکدهها و بالای سر هیاتهای علمی فیزیک و روی جلد مجلههای علمی مختلف قرار گرفته است. اما پیش از اینکه درباره عکاس این عکس بدانیم، باید بفهمیم که اصلا چرا انیشتن چنین ادایی از خودش درآورده و چطور راضی شده تا چنین عکسی از او منتشر شود؟عکسی که بعد از 70 سال در یک حراجی، با قیمت 125هزار دلار به فروش رفت وامضای انیشتین در زیر آن وجود دارد.امیر یاری در فایل صوتی زیر میگوید.
جالب است بدانید عمر این عکس به خیلی سالها قبل برمیگردد. به آخرین سالهای زندگی انیشتین که نه تنها فتوشاپی در کار نبود، بلکه این شخصیت علمی در صحت کامل عقلی به سر میبرد. این عکس، معروفترین عکس تاریخ علم هستش و سالهای سال به عنوان یک نماد از دنیای علم فیزیک، توی راهروهای دانشکدهها و بالای سر هیاتهای علمی فیزیک و روی جلد مجلههای علمی مختلف قرار گرفته است. اما پیش از اینکه درباره عکاس این عکس بدانیم، باید بفهمیم که اصلا چرا انیشتن چنین ادایی از خودش درآورده و چطور راضی شده تا چنین عکسی از او منتشر شود؟عکسی که بعد از 70 سال در یک حراجی، با قیمت 125هزار دلار به فروش رفت وامضای انیشتین در زیر آن وجود دارد.امیر یاری در فایل صوتی زیر میگوید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزمایش جالب با مغناطیس
دست پنهان
دست پنهان
Forwarded from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبحتـــون عسل
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
حرفـــاتون غـزل
حستــون عشـــق
دلتـــــون گرم
لبتـــــون خنـــدون
زندگیتــون آروم
@physics_school
منتخبی از کتاب ماجراجویی های فیزیک دان قرن بیستم :
#ریچارد_فاینمن
#قسمت_دوم
یک روز به من تلفتی شد، و آیا شما آقای ریچارد فاینمن هستید؟
- بله
-این جا هتل است. رادیوی خرایی داریم که می خواهیم تعمیرش کنیم. فکر می کنیم شما بتوانید از عهده این کار برآییدا
-گفتم، اولی من فقط یک پسربچه هستم، نمی دانم چگونه............ .
-بله، می دانیم، ولی به هر حال مایلیم به اینجا سری بزنی۔
آن هتل را عمه ام می گرداند ولی من از موضوع بی خبر بودم. با یک پیچ گوشتی بزرگ در جیب عقبم به آن جا رفتم، هنوز برای آن پیچ گوشتی مسخره ام می کنند. خوب کوچک بودم و به همین دلیل هرپیچ گوشتی دیگری هم در جیب عقبم بزرگ به نظر می رسید
به طبقه بالای هتل رفتم و سعی کردم رادیو را تعمیر کنم. هیچ چیز درباره آن راديو نمی دانستم، ولی بالاخره به کمک خدمتکار هتل متوجه شدم که دکمه ای که روی رئوستای تنظیم صدا قرار داشت لق شده بود و در نتیجه محورش نمی چرخید. خدمتکار چیزی را با سوهان ساید و بعد از آن رادیو به کار افتاد.
رادیوی بعدی که سعی کردم تعمیرش کنم، اصلا کار نمی کرد، ولی ایرادش ساده بود. چون به درستی به پریز متصل نشده بود. با پیچیده تر شدن کارهای تعمیراتی، مهارتم بیشتر و بیشتر می شد و کار آزموده اتر میگشتم.
@physics_school
در نیویورک برای خودم یک میلی آمپر متر خریدم و آن را به ولتمتری تبدیل کردم که مقیاس های مختلفی داشته و برای این کار از طول های مختلف سیم های مرغوب مسی استفاده کردم. ولتمتر کاملا دقیقی نبود ولی آن قدر دقت داشت که در اتصالات مختلف دستگاههای رادیویی مقادیر صحیح را نشان دهد
دلیل اینکه مردم ترجیح می دادند از من به عنوان تعمیر کار استفاده کنند، رکود اقتصادی حاکم بود. آنها پولی برای تعمیر رادیوهایشان نداشتند و شنیده بودند پسربچه ای هست که این کار را با هزینه کمتری انجام می دهد. در نتیجه از پشت بام ها بالا می رفتم تا آنتن ها را تعمیر کنم و با کارهایی از این قبیل انجام دهم. و از این مشکلات در حال افزایش بود که تجربه هایی کسب کردم. در نهایت هم کاری را برای تبدیل یک دستگاه DC به AC پذیرفتم. جلوگیری از ورود پارازیت به سیستم بسیار مشکل بود و من توانستم آن را به طور کامل درست کنم. نمی دانستم نباید کاری را که از عهده انجام آن بر نمی آیم، بپذیرم.
..
@physics_school
#ریچارد_فاینمن
#قسمت_دوم
یک روز به من تلفتی شد، و آیا شما آقای ریچارد فاینمن هستید؟
- بله
-این جا هتل است. رادیوی خرایی داریم که می خواهیم تعمیرش کنیم. فکر می کنیم شما بتوانید از عهده این کار برآییدا
-گفتم، اولی من فقط یک پسربچه هستم، نمی دانم چگونه............ .
-بله، می دانیم، ولی به هر حال مایلیم به اینجا سری بزنی۔
آن هتل را عمه ام می گرداند ولی من از موضوع بی خبر بودم. با یک پیچ گوشتی بزرگ در جیب عقبم به آن جا رفتم، هنوز برای آن پیچ گوشتی مسخره ام می کنند. خوب کوچک بودم و به همین دلیل هرپیچ گوشتی دیگری هم در جیب عقبم بزرگ به نظر می رسید
به طبقه بالای هتل رفتم و سعی کردم رادیو را تعمیر کنم. هیچ چیز درباره آن راديو نمی دانستم، ولی بالاخره به کمک خدمتکار هتل متوجه شدم که دکمه ای که روی رئوستای تنظیم صدا قرار داشت لق شده بود و در نتیجه محورش نمی چرخید. خدمتکار چیزی را با سوهان ساید و بعد از آن رادیو به کار افتاد.
رادیوی بعدی که سعی کردم تعمیرش کنم، اصلا کار نمی کرد، ولی ایرادش ساده بود. چون به درستی به پریز متصل نشده بود. با پیچیده تر شدن کارهای تعمیراتی، مهارتم بیشتر و بیشتر می شد و کار آزموده اتر میگشتم.
@physics_school
در نیویورک برای خودم یک میلی آمپر متر خریدم و آن را به ولتمتری تبدیل کردم که مقیاس های مختلفی داشته و برای این کار از طول های مختلف سیم های مرغوب مسی استفاده کردم. ولتمتر کاملا دقیقی نبود ولی آن قدر دقت داشت که در اتصالات مختلف دستگاههای رادیویی مقادیر صحیح را نشان دهد
دلیل اینکه مردم ترجیح می دادند از من به عنوان تعمیر کار استفاده کنند، رکود اقتصادی حاکم بود. آنها پولی برای تعمیر رادیوهایشان نداشتند و شنیده بودند پسربچه ای هست که این کار را با هزینه کمتری انجام می دهد. در نتیجه از پشت بام ها بالا می رفتم تا آنتن ها را تعمیر کنم و با کارهایی از این قبیل انجام دهم. و از این مشکلات در حال افزایش بود که تجربه هایی کسب کردم. در نهایت هم کاری را برای تبدیل یک دستگاه DC به AC پذیرفتم. جلوگیری از ورود پارازیت به سیستم بسیار مشکل بود و من توانستم آن را به طور کامل درست کنم. نمی دانستم نباید کاری را که از عهده انجام آن بر نمی آیم، بپذیرم.
..
@physics_school