امسال میخوام تدریس یه سری فصل ها رو اینجا بذارم، امیدوارم براتون مفید باشه 💙
❤12
1_kinematic, 1st session.PDF
1.4 MB
حرکتشناسی
جلسه اول
شامل مباحث معادله مکان،جابجایی، مسافت، سرعت متوسط و تندی متوسط
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
جلسه اول
شامل مباحث معادله مکان،جابجایی، مسافت، سرعت متوسط و تندی متوسط
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
❤20💔2👍1😍1
1_kinematic, 2nd session.PDF
3.5 MB
حرکتشناسی
جلسه دوم
شامل مباحث معادله مکان،جابجایی، مسافت، سرعت متوسط و تندی متوسط
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
جلسه دوم
شامل مباحث معادله مکان،جابجایی، مسافت، سرعت متوسط و تندی متوسط
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
❤7🔥2😍1
داستانی زیبا از کتاب سوپ جو
ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمیرسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» ، که همه چیز را در مورد همهکس میداند.
او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایهمان رفته بود.من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی میکردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند انگشتم را در دهانم میمکیدم و دور خانه راه میرفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم میآمد گفتم «انگشتم درد میکند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد میکند»
«آیا میتوانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، میتوانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه میکردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درسهای جغرافی و ریاضی به من کمک میکرد.
یکروز که قناریمان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرفهایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرندهای که چنین زیبا میخواند و همۀ اهل خانه را شاد میکند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانهمان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کمکم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم میافتادم.
راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت میگذاشت.
چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.
من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی میکرد تلفنی حرف زدم
و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم میکنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».
به طرز معجزهآسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر میکنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟»
و ادامه دادم «نمیدانم میدانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم میدانی که تلفنهایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
من به او گفتم که در تمام این سالها بارها به یادش بودهام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.
تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«میتوام با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما میگویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمهوقت کار میکرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمیاش هستید.
آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.
خودش منظورم را میفهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.
هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
تقديم به همه ي آدمهاي تاثير گذار زندگي مان.
ما یکی از نخستین خانوادههایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن شدیم.آن موقع من 9-8 ساله بودم.یادم میآید که قاب برّاقی داشت و به دیوار نصب شده بود و گوشیاش به پهلوی قاب آویزان بود.من قدم به تلفن نمیرسید اما همیشه وقتی مادرم با تلفن صحبت میکرد با شیفتگی به حرفهایش گوش میکردم.
بعد من پی بردم که یک جایی در داخل آن دستگاه، یک آدم شگفتانگیزی زندگی میکند به نام «اطلاعات لطفاً» ، که همه چیز را در مورد همهکس میداند.
او شماره تلفن و نشانی همه را بلد بود.
نخستین تجربۀ شخصی من با «اطلاعات لطفاً» روزی بود که مادرم به خانۀ همسایهمان رفته بود.من در زیرزمین خانه با ابزارهای جعبه ابزارمان بازی میکردم که ناگهان با چکش بر روی انگشتم زدم درد وحشتناکی داشت اما گریه فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که با من همدردی کند انگشتم را در دهانم میمکیدم و دور خانه راه میرفتم که ناگهان چشمم به تلفن افتاد به سرعت یک چهارپایه از آشپزخانه آوردم و زیر تلفن گذاشتم و روی آن رفتم و گوشی را برداشتم و نزدیک گوشم بردم.
و توی گوشی گفتم «اطلاعات لطفاً» چند ثانیه بعد صدایی در گوشم پیچید:
«اطلاعات بفرمائید»
من در حالی که اشک از چشمانم میآمد گفتم «انگشتم درد میکند»
«مادرت خانه نیست؟»
«هیچکس بجز من خانه نیست»
«آیا خونریزی داری؟»
«نه، با چکش روی انگشتم زدم و خیلی درد میکند»
«آیا میتوانی درِ جایخیِ یخچال را باز کنی؟»
«بله، میتوانم»
«پس از آنجا کمی یخ بردار و روی انگشتت نگهدار»
بعد از آن روز، من برای هر کاری به «اطلاعات لطفاً» مراجعه میکردم ...
مثلاً موقع امتحانات در درسهای جغرافی و ریاضی به من کمک میکرد.
یکروز که قناریمان مرد و من خیلی ناراحت بودم دوباره سراغ «اطلاعات لطفاً» رفتم و ماجرا را برایش تعریف کردم.
او به حرفهایم گوش داد و با من همدردی کرد.
به او گفتم: «چرا پرندهای که چنین زیبا میخواند و همۀ اهل خانه را شاد میکند باید گوشۀ قفس بیفتد و بمیرد؟»
او به من گفت «همیشه یادت باشد که دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست»
من کمی تسکین یافتم.
یک روز دیگر به او تلفن کردم و پرسیدم کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند.
یکسال بعد از شهر کوچکمان (پاسیفیک نورث وست) به بوستن نقل مکان کردیم و من خیلی دلم برای دوستم تنگ شد.
«اطلاعات لطفاً» متعلّق به همان تلفن دیواری قدیمی بود و من هیچگاه با تلفن جدیدی که روی میز خانهمان در بوستن بود تجربۀ مشابهی نداشتم.
من کمکم به سن نوجوانی رسیدم اما هرگز خاطرات آن مکالمات را فراموش نکردم.
غالباً در لحظات تردید و سرگشتگی به یاد حس امنیت و آرامشی که از وجود دوست تلفنی داشتم میافتادم.
راستی چقدر مهربان و صبور بود و برای یک پسربچه چقدر وقت میگذاشت.
چند سال بعد، بر سر راه رفتن به دانشگاه، هواپیمایم در سیاتل برای نیم ساعت توقف کرد.
من 15 دقیقه با خواهرم که در آن شهر زندگی میکرد تلفنی حرف زدم
و بعد از آن بدون آن که فکر کنم چکار دارم میکنم، تلفن اپراتور شهر کوچک دوران کودکی را گرفتم و گفتم «اطلاعات لطفاً».
به طرز معجزهآسایی همان صدای آشنا جواب داد.
«اطلاعات بفرمائید»
من بدون آن که از قبل فکرش را کرده باشم پرسیدم «کلمۀ fix را چطور هجّی میکنند؟»
مدتی سکوت برقرار شد و سپس او گفت «فکر میکنم انگشتت دیگر خوب شده باشد.»
من خیلی خندیدم و گفتم «خودت هستی؟»
و ادامه دادم «نمیدانم میدانی که در آن دوران چقدر برایم با ارزش بودی یا نه؟»
او گفت «تو هم میدانی که تلفنهایت چقدر برایم با ارزش بودند؟»
من به او گفتم که در تمام این سالها بارها به یادش بودهام و از او اجازه خواستم که بار بعد که به ملاقات خواهرم آمدم دوباره با او تماس بگیرم.
او گفت «حتماً این کار را بکن. اسم من شارون است.
سه ماه بعد به سیاتل برگشتم.
تلفن کردم اما صدای دیگری پاسخ داد.
«اطلاعات بفرمائید»
«میتوام با شارون صحبت کنم؟»
«آیا دوستش هستید؟»
«بله، دوست قدیمی»
«متأسفم که این مطلب را به شما میگویم. شارون این چند سال آخر به صورت نیمهوقت کار میکرد زیرا بیمار بود. او 5 هفته پیش در گذشت»
قبل از این که تلفن را قطع کنم گفت «شما گفتید دوست قدیمیاش هستید.
آیا همان کسی هستید که با چکش روی انگشتتان زده بودید؟»
با تعجب گفتم «بله»
«شارون برای شما یک پیغام گذاشته است. او به من گفت اگر شما زنگ زدید آن را برایتان بخوانم»
سپس چند لحظه طول کشید تا درِ پاکتی را باز کرد و گفت:
«نوشته به او بگو دنیای دیگری هم برای آواز خواندن هست.
خودش منظورم را میفهمد»
من از او تشکر کردم و گوشی را گذاشتم.
هرگز تأثیری که ممکن است بر دیگران بگذارید را دست کم نگیرید.
تقديم به همه ي آدمهاي تاثير گذار زندگي مان.
❤18😍6👍2🔥1
1_kinematic 3rd session.PDF
2.6 MB
حرکتشناسی
✅️ جلسه سوم
شامل مسائل حرکت با شتاب ثابت (بسیار رایج در کنکور)
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
✅️ جلسه سوم
شامل مسائل حرکت با شتاب ثابت (بسیار رایج در کنکور)
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
❤7😍2
جزوه هایی که میذارم رو میبینید؟ براتون مفیده یا دیگه نذارم؟
Anonymous Poll
46%
مفیده، بذار
9%
نه، ویدئو بذاری بهتره
46%
هم جزوه بذار، هم ویدئو
❤10👎1😍1
فیزیک جلسه چهارم حرکت شناسی.pdf
1.4 MB
حرکتشناسی
✅️ جلسه چهارم
شامل مسائل نمودارهای مکان-زمان و سرعت-زمان (بسیار رایج در کنکور)
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
✅️ جلسه چهارم
شامل مسائل نمودارهای مکان-زمان و سرعت-زمان (بسیار رایج در کنکور)
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
❤7😍2🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتومبیلی از حال سکون حرکتش رو آغاز کرده، اگه تو ۲ ثانیه اول ۱۰ متر رو طی کنه، تو ۳ ثانیه بعدی چند متر رو طی می کنه؟ 🤔
@physics_oliaei
حل به روش کاملا ساده (از روش های تستی استفاده نشده)
امیدوارم براتون مفید باشه
#حرکتشناسی
#فیزیک_دوازدهم
@physics_oliaei
حل به روش کاملا ساده (از روش های تستی استفاده نشده)
امیدوارم براتون مفید باشه
#حرکتشناسی
#فیزیک_دوازدهم
❤12👎2😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یه سوال از قانون کولن و برآیند گیری مربوط بهش برای یازدهمی های عزیز.
@physics_oliaei
#قانون_کولن
#فیزیک_یازدهم
@physics_oliaei
#قانون_کولن
#فیزیک_یازدهم
❤19👎1
1_kinematic 5.pdf
2.4 MB
حرکتشناسی
✅️ جلسه پنجم (آخر)
شامل مسائل نمودارهای شتاب - زمان و مسائل تکمیلی (بسیار رایج در کنکور)
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
✅️ جلسه پنجم (آخر)
شامل مسائل نمودارهای شتاب - زمان و مسائل تکمیلی (بسیار رایج در کنکور)
@physics_oliaei
پیج اینستاگرام
❤11👍1👎1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه سوال از نمودار مکان-زمان حرکتشناسی
سوال کنکور ۱۴۰۱
امیدوارم براتون مفید باشه 💎
@physics_oliaei
#فیزیک_دوازدهم
#حرکتشناسی
سوال کنکور ۱۴۰۱
امیدوارم براتون مفید باشه 💎
@physics_oliaei
#فیزیک_دوازدهم
#حرکتشناسی
❤10😍2🔥1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه سوال خیلی مهم از فصل اول فیزیک یازدهم، قانون کولن، نقطه صفر (تعادل بارها)
@physics_oliaei
#فیزیک_یازدهم
#قانون_کولن
#نقطه صفر
@physics_oliaei
#فیزیک_یازدهم
#قانون_کولن
#نقطه صفر
😍11❤4🔥1🤬1
بچه ها بیشتر پایه چندمین که از اون مبحث بیشتر ویدئو بذارم؟
Anonymous Poll
19%
دهم
30%
یازدهم
51%
دوازدهم
❤17👍1👎1😍1
ویدئوهایی که میذارم رو میبینید؟ مفیده براتون؟
Anonymous Poll
89%
آره مفیدن 😍
11%
نه راستش نمیبینیم 😅
❤20🔥1🤬1