Quantum Physics
9.5K subscribers
666 photos
235 videos
125 files
508 links
ارتباط با ادمین:
@matinCl
Download Telegram
مطلب «تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی» دارای بیش از بیست قسمت میباشد.

آیا مایل به ادامه آن هستید؟



بله ادامه دهیم 👍 (10)
👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍100%

خیر تا همینجا کافیست 👎
▫️0%



🕴 تعدادکل رای ها: 10
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕ هر یک ثانیه‌ای که از عمرمان می گذرد، اتفاقات بسیار جالب و عجیبی در جهان رخ می دهد :

🔸 4800 ستاره جدید متولد می شوند.

🔹 خورشید 6 میلیارد کیلوگرم از جرم خود را از دست می دهد.

🔸 لبه های کیهان به اندازه 900 میلیون متر گسترش می یابند.

🔹 زمین با 10 میلیارد فوتون میان کهکشانی بمباران می شود.

🔸 خورشید در هسته خود 620 میلیون تن هیدروژن را دچار همجوشی می کند.

🔹 22 هزار تن از ذرات یخ حلقه های زحل به درون سیاره کشیده می شوند.

🔸 سریعترین تپ اختر شناخته شده جهان، 716 بار به دور خودش می چرخد.

🆔 @Physics3p
Forwarded from Quantum Physics
اغلب وقتی صحبت از فضا-زمان می شود به یاد انحنای آن توسط جرم، خمش آن، ایجاد جاذبه و نسبیت عام می افتیم.

اما فضا-زمان پدیده ای است که از دل نسبیت خاص بیرون آمد. این که می گوییم "فضا-زمان" و نه "فضا و زمان" به این علت است که فضا و زمان به هم مربوط هستند و معرف یک کمیت پیوسته و یکپارچه هستند که فضا و زمان را به هم ارتباط داده اند، به این معنی که:

هرچقدر در فضا سریعتر حرکت کنید، در زمان کندتر حرکت می کنید که به طور خلاصه یعنی اگر با سرعت نزدیک به نور حرکت کنید، زمان کندتر می گذرد و در نتیجه جوانتر می مانید.

هرچقدر در فضا کندتر حرکت کنید، در زمان سریعتر حرکت می کنید که به معنی زودتر پیر شدن است.

پس تغییر سرعت در یکی از این دو باعث تغییر سرعت در آن یکی می شود.

به طور کلی تر شما نمی توانید بگویید من فقط در حال حرکت در فضا هستم شما چه بخواهید چه نخواهید در زمان هم حرکت می کنید پس حرکت شما هم در فضا هست و هم در زمان و این یعنی فضا و زمان مستقل از یکدیگر نیستند و به هم وابسته هستند در نتیجه می گوییم فضا-زمان و همه اینها یعنی نسبیت خاص.

#نسبیت
🆔 @Physics3p
Forwarded from Quantum Physics
🔵 نظریه نسبیت عام انیشتین در یک معادله که معادله میدان انیشتین نام دارد خلاصه شده است. این معادله بیان می کند که میزان انحنای فضا-زمان توسط ماده و انرژی مشخص می شود.

🆔 @Physics3p
⭕ آیا "فلسفه" واقعأ مرده است؟

#قسمت_اول

🆔 @Physics3p

این روزها هر کسی به نوبه خود و نسبت به جایگاهش، به فلسفه حمله می‌کند و آن را مورد شماتت قرار می‌دهد. تقریبا شش سال پیش بود که استیون هاوکینگ، فیزیکدان و کیهان‌شناس معروف از «مرگ فلسفه» سخن گفت، البته اشاره او معطوف به فلسفه علم بود؛ دانشی که به بحث ماهیت و معرفت‌شناسی علم می‌پردازد.

لارنس کراس، فیزیکدان نظری و کیهان‌شناس نیز چندی پیش در شماتت فلسفه گفته بود که «علم پیشرفت می‌کند، اما فلسفه نه». جدا از این بیانات و اظهارنظر‌ها دو سال پیش نیز میان استیون پینکر، زبان‌شناس و روانشناس هاروارد و البته منتقد فرهنگی و لئون وستیلر، فیلسوف و منتقد آمریکایی مناظره‌ای صورت گرفت که بسیار مشابه مناظره‌هایی بود که همچنان در دنیا و گاهی در ایران نیز بر سر اهمیت و جایگاه فلسفه اتفاق می‌افتد و کسی چون وستیلر شخصیت‌های علمی چون پینکر را به دانش زدگی متهم می‌کنند و ادعاهای آنها را ترجمه گفتمان غیر‌علمی به علمی می‌دانند و مدعی می‌شوند «دانش توانایی تعیین این را ندارد که بخواهد بگوید آیا می‌تواند در اخلاق، سیاست و هنر نقشی داشته باشد یا نه»،

اما طرف منتقد فلسفه و علوم انسانی هم به راحتی می‌گوید «کسانی چون وستیلر نمی‌توانند تعیین کنند که جایگاه دانش کجا است.» این نزاع مهم هنوز نه‌تنها بین اندیشمندان معروف جهان استمرار دارد، بلگه گاهی در فکر ما نیز خودی نشان می‌دهد و دردسر درست می‌کند. بیشتر آنچه باعث شده است علم در سطوح مختلف رشد پیدا کند به‌طور گسترده مسبوق بوده به فلسفه و علوم انسانی؛ چیزی که اوضاع را بدتر کرده، گسترش دانش به حیطه‌هایی است که پیشتر قلمرو فلسفه و علوم انسانی تلقی می‌شد. 

🔻مدافعی برای فلسفه    

در حال حاضر در این نزاع، پایه‌های یک دفاع‌جانانه از فلسفه را قدم‌های برداشته شده توسط یک فیلسوف و رمان‌نویس به نام «ربکا نیو برگر گلداشتاین» تشکیل می‌دهد. فلسفه‌ای که او برای نشان دادن حضور پایدار امروزی سوژه‌اش انتخاب می‌کند فردی از قرون پیش از میلاد مسیح است. او در کتاب جدید خود با نام «افلاطون در مقر گودل» می‌پرسد: چرا فلسفه کنار گذاشته نمی‌شود؟ گلداشتاین از هر دو استعداد خود یکی به‌عنوان یک اندیشمند تحلیلی و دیگری به‌عنوان یک داستان‌نویس، برای آوردن پدر و بنیانگذار فلسفه، به قرن 21، بهره می‌برد. او تاکنون شش رمان نوشته و بیشتر تحقیقاتش روی کورت گودل، ریاضیدان معروف فرانسوی و باروخ اسپینوزا بوده است. داستان‌هایش هم اغلب دارای عناصر فلسفی و علمی هستند.

گلداشتاین تز دکترایش را با تامس نیگل در فلسفه به پایان برده و جایزه نابغه مک آرتور را از آن خود کرده است. گلدشتاین یک زن کوچک با ایده‌های بزرگ است که سابقه‌اش نشان می‌دهد که می‌تواند مدافع خوبی برای فلسفه باشد. او از فلسفه با کمک گرفتن از افلاطون و هنر داستانگویی‌اش دفاع می‌کند.

🔻دانش برای اثبات نیازمند فلسفه است

به عقیده گلدشتاین، دانشمندان علوم تجربی برداشت نادرستی از فلسفه دارند چنانچه می‌بینیم کسی چون استیون واینبرگ برنده جایزه نوبل فیزیک معتقد است فلسفه ابزار تولید تئوری در زمینه‌هایی است که دانش در آن هنوز رشد نکرده است، اما وقتی دانش در آن زمینه رشد کند فلسفه کنار می‌رود، در نتیجه فلسفه به آخر خط رسیده است. گلدشتاین فکر می‌کند این حرف نادرست است.

او می‌گوید این نقل قول معروف که می‌گوید «فلسفه غرب، توشیحی است بر افلاطون» نقل درستی نیست. با وجود اهمیت و تاثیر‌گذاری فیلسوفی چون افلاطون، اما می‌دانیم بسیاری از ایده‌ها و نظریه‌ها‌ی این فیلسوف نیز اشتباه بوده و دانش در نشان دادن این اشتباهات بسیار موثر است.

ادامه دارد....
⭕ آیا "فلسفه" واقعأ مرده است؟

#قسمت_دوم

🆔 @Physics3p

او معتقد است دو گونه پرسش وجود دارد «چه هست؟» و «چه چیزی مهم است؟» و دانش بهترین پاسخ‌ها را به ما می‌دهد، ولی برای اثبات اینکه اینها بهترین پاسخ‌ها هستند، نیاز به فلسفه است. چون اینها در زمره بحث‌های معرفت‌شناسانه هستند. چنانچه می‌بینیم باید از واقع‌گرایی علمی در مقابل ابزارگرایی دفاع کرد.

درواقع دانش با ماده سروکار دارد که واقعیت را تشکیل می‌دهد، اما دانش نمی‌تواند به این پرسش مهم که «چه چیزی مهم‌تر است؟» پاسخ دهد. مثلا علم عصب‌شناسی به ما می‌گوید که تنها علت هوشیاری ما عصب‌های ما هستند، اما علم نمی‌گوید این وسط تکلیف مسئولیت‌پذیری و هویت ما چیست؟

گلدشتاین به بحث باور و فلسفه می‌پردازد و درباره اهمیت فلسفه‌ورزی معتقد است بهتر است به باورهایمان از طریق اندیشه عمیق و فلسفی برسیم تا از تعبد و پیروی محض. او می‌گوید کاربرد فلسفه فقط خودبهبودی نیست، بلکه کمک به عمومی کردن ایده‌های خوب است. مثلا همه پیشرفت‌های اجتماعی اول به شکل یک بحث فلسفی شروع شده است.

گلدشتاین مثال ژان بودن، فیلسوف فرانسوی را می‌آورد که در قرن هجدهم علیه برده‌داری استدلال کرده بود، ولی پاپ ژان پل، چهار دهه قبل همین کار را کرده بود، اما تاثیری نداشت. بنابراین شاید فلسفه تنها روش تغییر اجتماع است. اینکه چه تغییرات اجتماعی در راه است را هم باید فلسفه پاسخ دهد.

🔻 فلسفه باید عوام فهم شود

با وجود دفاع گلدشتاین از فلسفه وی معتقد است در دانش یک نکته وجود دارد که بهتر است فلسفه از آن بیاموزد و آن نکته عامه فهم بودن است. وی در کتاب خود می‌نویسد: «ساده‌نویسی به‌گونه‌ای که غیرمتخصصان هم بتوانند آن را بفهمند و از آن استفاده بکنند، کاری است که علم می‌کند و فلسفه هم باید آن را بیاموزد.»

او از منظومه پروتاگوراس افلاطون نقل می‌آورد که چطور بعضی حرف‌ها را می‌شود به آدم‌ها زد ولی بعضی دیگر را نمی‌شود، چون هویت‌شان را تهدید می‌کند. موضوعاتی که گاهی این روزها دغدغه فیلسوفان است؛ مثل اینکه زندگی خوب چیست و کار درست چیست؟ مباحثی که همه انسان‌ها به آن علاقه دارند و خود را متخصص آن می‌دانند؛ بنابراین گفتن اینکه من فیلسوف هستم و بسیار بهتر از تو می‌فهمم پاسخ اینها چیست نادرست است‌. ا‌گر یک متخصص در علم فیزیک بگوید از تئوری ریسمانی سر در‌می‌آورم همه می‌گویند خب بله، تو متخصص این علم هستی پس ما تو را قبول داریم، اما اگر یک فیلسوف بگوید من می‌فهمم زندگی خوب چیست، کسی او را تحویل نمی‌گیرد. البته این دیدگاه هم وجود دارد که اگر فلسفه بیشتر به بحث‌های انتزاعی در‌می‌غلتد به دلیل پیشرفت دانش است.

☑ پایان.

🆔 @Physics3p
سوال های چند هزار ساله 3.pdf
3.8 MB
📚 کتاب هفته

📎 عنوان: سئوال های چند‌هزار ساله - جلد سوم
✍ نویسنده: استیون لو
☑ موضوع: فلسفه-فیزیک-علم

#فارسی
#پیشنهاد_ویژه_کانال

🆔 @Physics3p
🔹 دلیل نابرابری ذرات و پاد ذرات:


یکی از پیش بینی های نظریه وحدت بزرگ که سه نیروی الکترومغناطیس، هسته ای ضعیف و قوی را باهم متحد می کند این است که در انرژی های بالا پوزیترون (پادالکترون) می تواند به کوارک تبدیل شود و الکترون می تواند به پاد کوارک تبدیل شود.

در فیزیک سه تقارن P،C و T وجود دارد. تقارن T می گوید که اگر شما جهت حرکت زمان را معکوس کنید قوانین فیزیک تغییری نمی کند. اما جهان اولیه از این تقارن پیروی نمی کند یعنی همانطور که زمان پیش می رود جهان منبسط می شود اما اگر جهت زمان را معکوس کنیم جهان منقبض می شود پس جهان اولیه از تقارن T پیروی نمیکرده.

در اغاز جهان شرایطی که نظریه وحدت بزرگ برای تبدیل الکترون به پاد کوارد و پوزیترون به کوارک پیش بینی می کند وجود داشته. و چون جهان اغازین از تقارن T پیروی نمیکرده پس پوزیترون هایی که به کوارک تبدیل می‌شدند بیشتر از الکترون هایی بوده که به پاد کوارک تبدیل می‌شدند. و این موضوع برابری ذرات و پاد ذرات را برهم ریخته و ما هم اکنون می بینیم که جهانمان وجود دارد اگر این ذرات و پاد ذرات برابر بودند خودشان را نابود می کردند و جهانی ساخته نمی شد.

🆔 @Physics3p
Forwarded from اتچ بات
‍ نسبیت عام پیش بینی می کند اجسام سنگینی که در حال حرکت هستند امواج جاذبه ای منتشر می کنند. امواج بسیار کوچکی در انحنای فضازمان که با سرعت نور منتشر می شوند.

مثل نور، امواج جاذبه ای انرژی منتشر شده از جسم را حمل می کند و از ان دور می کند. بنابراین انتظار می رود که یک سامانه ی مشتکل از اجسام بسیار پر جرم سرانجام از حرکت باز ایستد، چون انرژی در هر حرکتی توسط انتشار امواج جاذبه ای دور می شود.

(این مطلب شبیه انداختن یک چوب پنبه در اب است: در آغاز مقدار زیادی بالا و پایین می پرد، اما در همان حالی که امواج کوچک انرژی اش را می برند به یک حالت ثابت می ایستند)

🆔 @Physics3p

حرکت زمین به دور خورشید هم امواج جاذبه ای تولید می کند. تاثیر اتلاف انرژی این خواهد بود که مدار کره ی زمین را تغییر خواهد داد تا زمین به خورشید نزدیک و نزدیک تر شود و سرانجام با ان بر خورد کند و به حالت ثابت برسد. اما این میزان اتلاف انرژی در مورد زمین و خورشید بسیار کم است که تقریبا برای به کار انداختن یک بخاری برقی کوچک کافی است. یعنی حدود هزار میلیون میلیون میلیون میلیون سال طول می کشد تا زمین به خورشید برخورد کند.

سامانه های شامل دو ستاره نوترونی که به دور هم چرخش می کنند، انرژی انها به علت انتشار امواج جاذبه ای کم می شود تا اینکه به هم نزدیک شوند و در اخر با هم برخورد کنند. در حدود ۳۰۰ میلیون میلیون سال طول می کشد تا دو ستاره باهم برخورد کنند و درست قبل از برخورد به اندازه ی کافی امواج جاذبه ای تولید می کنند تا اشکار ساز ها بتوانند انها را دریافت کنند. در خلال فروپاشی گرانشی یک ستاره برای تشکیل دادن یک سیاهچاله حرکت های مذکور انقدر سریع خواهند بود که انرژی در میزان بسیار بیشتری از ستاره دور خواهد شد بنابر این ستاره خیلی طول نخواهد کشید تا به یک حالت ثابت برسد

🆔 @Physics3p
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت هشتم: دکارت و فلسفه‌ی فیزیک (۱)

🆔 @Physics3p

💢 رنه دکارت (۱۶۵۰-۱۵۹۶)

🔹الف- در قرون اولیه فرهنگ یونانی چون شناخت بوسیله حواس بوده است همه آنچه بوسیله حواس درک میشد پر از حیات بوده و دلیل خوب برای بیان تمایز میان ماده و ذهن یا میان جسم و نفس وجود نداشت. ابتدا در فلسفه افلاطون جدایی میان ماده (جهان) و ذهن (نفس) مشاهده می شود. از نظر افلاطون معرفت واقعی آن است که ارتباط بی واسطه با خدا در نفس آدمی رخ دهد نه در جهان و همین مسئله است که فکر بشری را بیش از هر چیز دیگر در طول دو هزار سال پس از افلاطون مشغول داشته است.

🔸در این دوره توجه فلاسفه به نقش بشری و ارتباط آن با خدا، با مسائل اخلاقی و با تفسير الهام جلب شد، اما نه به جهان خارجی. نخستین بار فیلسوف بزرگ فرانسوی رنه دکارت در نیمه اول قرن هفدهم نظرات تازه ای در کتاب گفتار پیرامون روش گفته است که بنیاد نظام مذهبی جدید بوده است. او نه الهام را به عنوان چنین اساسی می پذیرد و نه می خواهد بدون بررسی آنچه را که به وسيله حواس ادراک می شود بپذیرد، بنابراین با روش شک خود شروع کرد، در آنچه حواسها در مورد نتایج تعقل به ما می گوید شک کرد و نهایتا به این عبارت معروف خود رسید: «می اندیشم پس هستم». من می توانم در وجود خود شک کنم زیرا از آن نتیجه می شود که من می اندیشم!

🔹دکارت، بعد از اینکه وجود "من" را به این طریق اثبات می کند، او اساسا به شیوه فلسفه مدرسی به اثبات تعقل وجود خدا می پردازد. در فلسفه یونان نقطه شروع فيلسوفان شناخت یک اصل بنیادی با جوهر(وجود) بوده است. در صورتیکه در فلسفه دکارت کوشش برای شناخت بنیادین است. تفکیک میان ماده و ذهن یا میان نفس و جهان، که در فلسفه افلاطون مشاهده شده، اکنون کامل شده بود. خدا هم از «من» و هم از «جهان» جداست. خدا در واقع چنان از جهان و بشر متعالی است که نهایتا در فلسفه دکارت فقط به عنوان نقطه مرجع عامی که ارتباط میان من و جهان را تثبیت می کند، ظاهر می شود! در این فلسفه شي ممتد و شی متفکر ذاتا، کاملا متفاوت تلقی می شود. هایزنبرگ می گوید: «دکارت جهت جدیدی به فکر بشر نداد بلکه اندیشه های انسانی که در طی دوره رسانس وجود داشت صورت بندی نمود!»

🔸دکارت در جستجوی شناخت قطعی بعد از مراحلی به این نتیجه رسید که پنداشته های شعور و آگاهی واقعأ وجود دارند که می توان نتیجه گرفت که من نوعی موجود زنده هستم، و در وجود داشتن من تردیدی نیست و با یقین کامل میدانم که من موجودی هستم که دست کم تجربه های آگاهانه دارم. و بالاخره خلاصه نتیجه گیری دکارت این بود (cogite ergo shin) «می اندیشم، پس هستم». این نتیجه گیری دکارت موجب پیدایش مکتب فلسفی معروف به خردگرایی (اصالت عقل) شد که مبنای آن این باور است که با عقل می توان جهان را شناخت و داده های حسی ذاتأ غير قابل اتکا و بیشتر مایه خطاست تا شناخت. از آن پس خردگرایی یکی از سنت های پایدار فلسفه غرب بوده است.

🔹اندیشمندان بعد از دکارت اکثرا بر این باور بودند که مشاهده منظبط و مهار شده بنابراین کاربرد حواس نقشی مسلم در اثبات دارد که ما باید دستمایه مقدمات قیاسهایمان قرار بدهیم، با این وصف همه قبول داشتند که ذکاوت روش اصلی را دریافت، که می گفت با واقعیات قابل اعتماد شروع کنید، سپس منطق را در موردشان به کار برید و به آنچه درباره اش ذرهای تردید هست حتي تردیدی زورکی و غیر طبیعی، اجازه ندهید به پژوهش تان راه یابد. دکارت افراد را قانع کرد که آن روش موجب پیدایش علم تجربی بر مبنای ریاضی می شود و شناخت مطمئن جهان را برای بشر ممکن می سازد و یگانه راه اموختن درباره جهان با قطعیت مطلق همین است. دکارت شناخت شناسی خود را بر پایه نظریه "راستگویی خدا" بنا نهاد.(یعنی فرض کرد خدا یا خالق جهان در کار خود نقصی ندارد.)

🔸ولی فرانیس بیکن شناخت شناسی خود را بر پایه «راستگویی طبیعت» بنا نهاد. دکارت جهان را از دو جوهر ماده و نفس می دانست و یا به عین و ذهن یا مشاهده کننده و مشاهده شونده. این نتیجه گیری دکارت را «ثنویت دکارتی» گویند. دکارت معتقد بود که "نفس" پس از مرگ هم می تواند به هستی خود ادامه دهد چون نفس غیر مادی و بدون ابعاد است. پس لازم می آید که ماهیت فناناپذیر باشد اسپینوزا و شوپنهاور و هایدگر این ثنویت دکارتی را نپذیرفتند و هر یک به شیوه خود آن را رد کردند. برای آن که غریبان قانع شوند که در کار شناخت جهان می توان به قطعیت و یقین رسید، دکارت چهره‌ای کلیدی بود. حتی کلیدی تر از فرانسیس بیکن و گالیله!

ادامه دارد...
👍1
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت نهم: دکارت و فلسفه‌ی فیزیک (۲)

🆔 @Physics3p

🔹دکارت با طرح محور مختصات واقعیت زمان تاریخی را وارد زندگی کرد و سرنوشت افراد را با روزگاران پیوند داد و انسان بطور رسمی از این زمان، یکسره تاریخی و تاريخ گرا شده است و زندگی او در زمان و با مرگ خاتمه می پذیرد و از آن آینده هراسان شده است. و زندگی اش دچار یأس و اضطراب گردیده است. رنه دکارت اولین فردی بود که نخستین بار به صراحت و دقت زیاد مفهوم قوانین طبیعت را آن طور که ما می فهمیم صورت بندی کرد. جهان شناسی دکارت (جزمیگری دگماتیسم) بوده است. شناخت دکارتی تکیه بر منطق قیاسی، از مقدمات شک ناپذیر بنظر میآمد. فیلسوفان قبل از سقراط سوال می کردند: جهان از چه ساخته شد؟ سقراط می گفت: چگونه باید زیست؟ دکارت می گفت: من چه می توانم بدانم؟
به همین خاطر دکارت را نخستین فیلسوف عصر جدید می خوانند.

🔸استعمال صیغه اول شخص مفرد(من) لبه تیغ را برای سوالات عمیق، تیزتر می کند. سوال دکارت این نیست که ما افراد بشر «چه می توانیم بدانیم» ، بلکه «من چه می توانم بدانم»؛ برای جوانان گیرا و خوشایند است و چه بهتر! دکارت معتقد بود که همه فضا از سیالی رقیق و نادیدنی انباشته شده است. به عقیده او این سیال، سیاره ها را با حرکت گرداب مانند عظیمی پیرامون خورشید جابجا می کند. نیوتن این اندیشه دکارت را با استدلال دقيق نپذیرفت. اندیشه ماشین جهانی تماما از ذهن نیوتن نتراويده است بلکه ابتدا رنه دکارت در کتاب اصول فلسفه آن را بیان نمود و می گفت: این امر قطعی است که همه قوانین مکانیک متعلق به طبیعت اند. بنابراین همه اشیایی که به دست ما ساخته شده اند در عین حال طبیعی هستند.

🔹رابرت بویل (۱۶۹۹-۱۶۲۷) نیز دیدگاه ماشینی گرایانه داشته. بویل و بسیاری از دانشمندان قرن ۱۷ و ۱۸ می گفتند خداوند قانون های ماده و حرکت را برقرار کرده است و دانشمندان با کشف و اعلام این قانونها کارهای او را تحلیل می کنند. جهان دکارتی عالمی از بن يکنواخت و همگون و ریاضی صفت است. عالمی که سررشته قوامش هندسه است. در این جهان چیزی جز "ماده" و "حرکت" نیست یا از آن دو که ماده همان فضا یا امتداد است جز امتداد و حرکت در کار نیست.از نظر او وجود جسم تنها به دلیل مهار خلأ است، از نظر دکارت خلاء محال است!

🔸 دکارت زمان را امر ذهنی می دانست. در نظام دکارتی ماده تنها از طریق تماس مستقیم می تواند بر ماده دیگر اثر بگذارد ماده نمی تواند در فاصله دور اثر کند(منظور اثراتی مانند گرانش است). دکارت یک ذاتیگر بود و اعتقاد داشت که ذات هر چیز باید یک خاصیت حقیقی یا مطلق آن چیز (یعنی خاصیتی که وابسته به وجود چیزهای دیگر نیست) باشد همچون امتداد با قدرت مقاومت کردن در مقابل تغيير حالت حرکت ، نه اینکه یک خاصیت نسبی بوده باشد. آرای مابعد الطبیعی دکارتی سد قاطعی در برابر پیشرفت علم و مانعی در برابر پذیرش نظریه جاذبه نیوتن بود(ازجمله اینکه در فلسفه دکارت، وجود نقطه اثرات غیرتماسی مانند گرانش محال است).

🔹آرای ما بعد الطبیعی دکارتی در مورد سرنوشت ماده اثر مثبتی بر پدید آمدن هیدرودینامیک و نظریه مغناطیس ماکسول در قرن نوزدهم داشته. ما بعد الطبیعی دکارت هم فایده برای علم داشت و هم مانع پیشرفت علم بود. دکارت به جای ذرات مغناطیسی گاسندی، «مارپیچ های ماده لطیف» را بنا نهاد.

ادامه دارد....
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت دهم: نیوتون و ورود مکانیک کلاسیک (۱)

🆔 @Physics3p

💢 نیوتن (۱۷۲۷-۱۶۳۲)

🔹در سینماتیک چگونگی حرکت اجسام بررسی می شود ولی به این موضوع که چرا اجسام حرکت می کنند نمی پردازد، بلکه با توصیف حرکت سروکار دارد. در دینامیک بررسی می کند که چرا جسمی به طریق خاصی حرکت می کند. دینامیک علت حرکت را در نظر می گیرد و این علت ها را تا نقش «نیرو» دنبال می کند.
نیوتن به چهار اصل اعتقاد دارد که ایمان عمیق او نسبت به یکنواختی تمام طبيعت است. نیوتن این چهار اصل را راهنمای دانشمندان در ساختن فرضیه ها می داند که به طور خلاصه این چهار اصل نیوتن عبارتند:
۱- طبیعت به بیهودگی رفتار نمی کند و بیشتر بیهوده است هنگامی که کمتر کار است.(یعنی انتخاب راحت ترین حالت برای طبیعت که به منطق ارسطویی اشاره دارد). ۲- پدیده های طبیعی علت های یکسانی دارند مانند تنفس و سقوط سنگ و... ٣- اجسام دارای خواص مشترکی اند، مثلأ دارای جرم، و دانشمندان باید فرضیه هایی کلی که بر اساس تجربه بدست آمده است را فقط قبول کنند.

🔸هر چند این فرضیه ها قابل تصور نباشند، دانشمندان باید تا هنگامی که شواهد بیشتر برای اصلاح یا تجدید نظر این فرضیه ها یافت نشد آنها را بپذیرند. اصل اول صرفه جویی و اصل دوم و سوم به نام اصل یگانگی و اصل چهارم لزوم ایمان به استفاده از روند منطقی است. فیزیکدانان امروزه همگی برآنند که هر چهارچوب مرجعی می تواند در اصل برای توصیف پدیده های طبیعی به کار گرفته شود. بهترین مرجع آن است که ساده ترین توضیح را درباره مسئله مورد بررسی به دست دهد. ‌نیوتن اصول تئوری خود را در سه قانون بیان کرد: ١- قانون اول نیوتن: هر جسمی، حالت سکون یا حرکت یکنواخت خود را بر روی خط راست حفظ می کند مگر آن که تحت تأثیر نیرو با نیروهایی مجبور به تغییر آن حالت شود.

🔹۲- قانون دوم نیوتن: اگر به یک جسم نیرو یا نیروهایی وارد شود، شتابی می گیرد که با برآیند نیروهای وارد بر جسم نسبت مستقیم دارد و با آن هم جهت است و با جرم نسبت وارونه دارد؛
a=F/m
F=ma
٣- قانون سوم نیوتن: هر گاه جسمی به جسم دیگر نیرو وارد کند، جسم دوم هم به جسم اول نیرویی هم اندازه هم راستا و در خلاف سوی آن وارد میکند». اغلب فیلسوفان و دانشمندان پیش از نیوتن به این پرسش می پرداختند که؛ چه حرکت هایی وجود دارند؟

🔸نیوتن پرسید: «چه نیرویی حرکتها را توضیح میدهد؟» . نیوتن علت حرکت را از اجسام فیزیکی می دانست. نیوتن عنوان کرد که چرا این نیروها وجود دارند. نیوتن قوانین کپلر را به کمک ریاضیات توضیح داد. کپلر گفته بود که سیارات در مسیر بیضی شکل در حرکتند اما هرگز دلیل آن را متوجه نشد. قانون جاذبه عمومی نیوتن دلیل این پدیده را ارائه نمود. نظر کلی درباره جاذبه عمومی (گرانش جهانی) را می توان به طور ساده چنین بیان کرد:

F=Gm'm/R²

🔹یعنی اگر دو جسم کنار هم قرار گیرند به هم نیرویی وارد می کنند که با حاصل ضرب جرم نسبت مستقیم دارد و این نیرو با مجذور فاصله نسبت عکس دارد. در این تحلیل و با کمک اصل یکنواختی، نیوتن شجاعانه قوانین زمینی نیرو و حرکت را با قوانین نجومی حرکت در هم آویخت. گرانش یک نیروی جهانی است و بر همه اجسام جهان موثر است. تئوری نیوتن می تواند تنوری کپلر و گالیله را تصحیح و تفسير نماید. فیزیک کلاسیک فقط در مورد پدیده هایی که سرعت نور برای آنها را میتوان به عنوان یک سرعت عملا نامتناهی در نظر گرفت بکار برده می شود و این توضیح سبب شد تا نیوتن علم را از توضیحات هندسی به توضیحات فیزیکی نزدیک کند(یعنی برای نیوتون محدودیت تندی بی معنا است).

🔸از نظر نیوتن حرکت طبیعی هر جسم حرکتی بود با سرعت یکنواخت در راستای خطی مستقیم. حرکت سیاره ها در امتداد یک منحنی نشان دهنده آن است که نیروی دائمی سیاره ها را به خارج از حرکت طبیعی مستقيم الخط أنها شتاب میدهد. و یا مسیر مستقیم الخط سیاره ها تحت تاثیر خورشید به صورت منحنی در می اید. قانون سطوح تا وقتی که نیروها متوجه یک نقطه ثابت است، بدون توجه به بزرگی نیروها همواره برقرار است.

🔹نیوتن نشان داد که رابطه دقیق میان شعاع مداری و دوره گردش به خاطر نیروی گرانشی است. قانون اول نیوتن شکست فیزیک ارسطوئی را اعلام نمود. قانون أول اندیشه اینرسی را مطرح می کند که بر اساس آن تمایل بنیادی همه اجسام آن است که حالت سکون یا حالت حرکت یکنواخته خود را حفظ کنند. از نظر قانون اول، سکون و حرکت یکنواخت چیز یکنواخت هستند از نظر نیوتن، جاذبه به هیچ رو وصف ذاتی و حتی اکتسابی جسم یا آن اجزا نیست بلکه از اساس نمی توان آن را همچون صفتی برای جسم دانسته و گرانش اثری است از نیروهای خارجی که به پیروی از قواعد معینی بر جسم وارد می شوند(یعنی دلیل خاصی برای ان نیست و ذات جسم یا ماده است!).

ادامه دارد....
👍1
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت یازدهم: نیوتون و ورود مکانیک کلاسیک (۲)

🆔 @Physics3p

🔹نیوتن به اتر اعتقاد دارد از نظر وی اتر جوهری لطیف و بسیار رقیق که شباهت زیادی با گازهای نادر دارد، اما به طور کامل فضای عالم را پر کرده است. از نظر نیوتن زمان نه تنها وابسته به حرکت نیست، بلکه خود واقعیتی قائم به ذات خویشتن است(بی ربط با سایر کمیت هاست). مکانیک نیوتنی هدف فیزیک را پرداختن به حرکت اشیاء یا حرکت ذرات، در فضا و زمان مستقل می دانست یا حرکت ذرات را در فضا، بر حسب زمان می دانست!

🔸به عقیده نیوتن انتقال جاذبه آنی است. امروزه میدانیم که اگر نیروی جاذبه خورشید در یک لحظه از بین رود تا حدود 8 دقیقه در روی زمین نیروی جاذبه وجود دارد و سپس نیروی جاذبه خورشید از بین می رود و یا به گفته نسبیت نیروی جاذبه با سرعت نور بر اجسام موثر است. نیوتن معتقد بود چنانچه جاذبه گرانش خورشید سیاره ها را دائما از مسیر مستقیم الخطشان منحرف نمی کرد، آنها به ژرفای فضا می گریختند. پس آنچه اهمیت دارد، خورشید فیزیکی است و نه نقطه استقرار آن(یعنی برخلاف ادعای نسبیت، در اینجا خود خورشید اهمیت دارد نه هندسه قرارگیری آن!). به نظر نیوتن اگر جهان ساکن نباشد ستارگان یکدیگر را جذب می کنند. نیوتن در سال ۱۶۹۱ طی نامه ای به ریچارد بنتلی متفکر برجسته آن عصر یادآور شد که اگر شمار ستارگان جهان بی نهایت نباشد و این ستارگان در فاصله محدودی از فضا پراکنده باشند، این اتفاق واقعأ رخ خواهد داد. اما اگر تعداد نامحدودی ستاره در فضایی بیکران بطور کمابیش یکسان پراکنده باشند دیگر نقطه مرکزی در کار نخواهد بود تا همگی به سوی آن کشیده شوند و این حادثه اتفاق نخواهد افتاد.

🔹در ادامه نامه نیوتن به ریچارد بنتلی، نیوتن نوشته بود که برای من غیرقابل تصور است که ماده بی جان و بی شعور چگونه بایستی بدون واسطه چیزی دیگر که مادی نیست بدون تماس دوجانبه با ماده ای دیگر بر آن اثر کند و تحت تاثیر آن قرار گیرد(منظور اثر غیرتماسی گرانش است). به همین سبب است که انتظار دارم که گرانش ذاتی را، به من نسبت ندهید و آن گرانش باید چنان ذاتی طبیعی، ماده و جدایی ناپذیر از آن باشد که یک جسم بتواند از فاصله دور از میان خلا بدون واسطه چیزی دیگر که از آن راه اثر یا نیرو از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل شود بر جسم دیگر اثر کند و این از نظر من چنان یاوه ای بزرگ است که عقیده دارم که هرگز کسی که در موضوع های فلسفی دارای قدرت تفکر شایسته باشد گرفتار آن نمی شود! قانون حرکت نیوتن مفهوم مکان مطلق را بی اعتبار ساخت و نظریه نسبیت فاتحه زمان مطلق را نیز‌ خواند... فیزیک ارسطوئی توانست تعداد زیادی از پدیده ها را توضیح دهد.

🔸سقوط اجسام سنگین به زمین در نظر ارسطو، اجسام به مکان طبیعی خود به مرکز کائنات(یعنی زمین که مرکز جهان فرض میشد) می پیوندند. توضیح ارسطوئی بر روی محال بودن خلاء در طبیعت، بنا نهاده شده بود اما نظریه ارسطویی با برخورد ابطال پذیری در موارد گوناگون از اعتبار افتاد. ماههای سیاره مشتری بر گرد مشتری در حرکتند و نه گرد زمین! در قرن هجدهم ابطالهای زیادی بر فیزیک ارسطوئی روی هم انباشته می شد. بر خلاف آن، فیزیک نیونی پس از پیدایش و تکامل بر مبنای حدس های گالیله و نیوتن برتری خود را بر نظریه ارسطوئی به اثبات رساند و جانشین آن شد.

🔹نیوتن قوانین خود را با آمیزه ای از نظریه پردازی خلاق و استقرای جدایی به دست آورد. نظریه نیوتن نه تنها از متعهد جوابگویی درباره سقوط اجسام و کارکرد سیفون و تلمبه های بالابر آب و بسیاری از پدیده های دیگر بر طبق نظریه ارسطوئی توضیحاتی تا آن تاریخ نداشتند، بلکه پدیده هایی را نیز که پیروان ارسطو از عهده توضیح آن برنیامده بودند نیز بیان می کرد. علاوه بر همه اینها، نظریه نیوتن پدیده هایی را که نظریه ارسطوئی حتی توجهی نیز به آنها نکرده بود، تبیین و تحلیل کرد، از قبیل همبستگی میان جزر و مد آب دریاها و مواضع کره ماه. نظریه نیوتن موفقیت های زیادی داشت ولی در پایان کار نظریه نیوتن به شیوه های گوناگون باطل شناخته شد(با ظهور نسبیت و مکانیک کوآنتوم).

ادامه دارد....
🔻 فیزیک کلاسیک (نیوتونی) :

فضا مانند ظرفی است که ماده و انرژی بطور مستقل در آن عمل میکنند. زمان نیز مستقل از اینهاست و ذهن نیز مستقل از ماده بوده و در صحنه جهان، ذهن نقش ناظر را دارد نه فاعل. پس وجود(جهان) نیز مستقل از ذهن عمل میکند و در صورت نبود آن نیز بنا بر قوانین عمل خواهد کرد. در این فیزیک علیت حکمرانی میکند و منشأ اصلی علت ها خداست.
در این فیریک علت پدیده ها(حرکت) بررسی میشود(نیرو) و چیستی یا ذات آن قابل بررسی نیست. کل در حقیقت مجموعه ای از اجزاست.

🔻 فیزیک مدرن (نسبیت و مکانیک کوآنتوم) :

در این فیزیک زمان و مکان مطلق معنا نداشته و ما شاهد فضا-زمان نامستقل از ماده و انرژی هستیم. در این فیزیک فضا-زمان تنها صحنه نمایش هستی نبوده و خود نیز نقش ایفا میکند. ذهن همان ماده است و بر ان اثر میگذارد و انرژی نیز حالت دیگری از ماده است.(هم ارزی ماده و انرژی) که هردوی اینها خود نیز بر فضا-زمان اثر میگذارند. در این فیزیک نسبیت حاکم است و اجزای مطلق وجود ندارد. در این فیزیک جز در حقیقت تصویری از کل است. از منظر مکانیک کوآنتومی هر علتی میتواند معلول خود باشد.

🆔 @Physics3p
اگر ذهن ‌های کوچک ما، برای راحتی، جهان را به بخش‌های فیزیک، زیست ‌شناسی، زمین‌شناسی، نجوم، روانشناسی و غیره تقسیم می کنند، به خاطر داشته باشید که طبیعت از تقسیم بندی ما آگاه نیست.

ریچارد فاینمن - اسطوره تکرار نشدنی

🆔 @Physics3p
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت دوازدهم: فلسفه مکانیک نیوتنی - بخش اول

🆔 @Physics3p

🔹این نظریه نتوانست در جزئیات اختصاصی، مسیر سیاره تیر جوابگویی کند و نه در حرکت متغیر الکترونهایی که با سرعت زیاد در لوله های تخلیه جابجا می شوند. نیوتن در سالی متولد شد که گاليله در آن سال از دنیا رفت. دوران زندگی دکارت نیز در این دوره واقع می شود. نبوغ گاليله و نیوتن در این بود که ماهیت حرکت اجسام را آن چنان که بر روی زمین صورت می گیرد مورد مطالعه قرار دادند و سپس همان قوانین را که در مورد اجسام آسمانی خارج از دسترس دانشمندان بود به کار بستند.

🔸تئوری نیوتن می تواند تئوری کپلر و گالیله را تصحیح و تفسیر نماید. فیزیک نیوتنی تفسیری است از استقلال شخصیت قطعات مختلف ماده. تلقى أن این است که هر قطعه بدن را می توان به طور کامل و بدون ارجاع به هیچ قطعه دیگر از ماده توصیف نمود. یک قطعه سنگ می تواند به تنهایی در عالم موجود باشد و تنها شیء باشد که فضای یکنواختی را اشغال می کند و باز هم همان قطعه سنگ باشد که بود به علاوه این قطعه سنگ را می توان به طور کامل و بدون ارجاع به گذشته یا اينده توصیف نمود و چنان تصور کرد که به طور کامل و یکجا در لحظه کنونی حضور یافته است. به عبارت دیگر سنگ یک شیء می باشد نه یک رویداد.

🔹از نظر فیزیک نیوتنی، یک خودکار، خودکار است بدون گذشته و آینده. به نظر می رسد آنچه بیشتر در کتاب های فعلی به نام علم و یا عقل نوشته شده، منظور علم و عقل از نوع فیزیک نیوتنی باشد و نه علم و عقل از نظر تئوری نسبیت و یا کوانتوم! یعنی شباهت بیشتر عقل و علم فیزیک نیوتنی شبیه عقل مکانیکی و یا علم مکانیکی می باشد. مکانیک نیوتن مخلوق نیوتن نیست بلکه لئونارد داوینچی - گالیله، ریاضیدان آلمانی سیمن استفن و بلز پاسکال فرانسوی قبل از نیوتن پایه گذار مکانیک نیوتنی بودند. اثر تاریخی نیوتن در سال ۱۶۸۰ نوشته شد. اصول و روش علم طبيعی خصوصا مکانیک، هر گونه طرح ارجاع پدیده های جسمانی به نیروی فوق طبیعی را رد می کند.

🔸ماده را باید از حبس واقعیت خویش مستقل از ذهن و همه نیروهای فوق طبیعی در نظر گرفت. «ماده» در این دوره مادی جهان ، صورت یافته است. فرآیند صورت یابی به عنوان سلسله اندر کنشهای مکانیک تفسیر شده است. این ماده ارتباط خود را با تجسم فلسفه ارسطو از دست داده بود و از این رو ثنویت میان ماده و صورت دیگر مناسب نبود. همین مفهوم ماده است که کاربرد فعلی واژه «ماده» را تشکیل می دهد. در علم طبیعی قرن نوزدهم، ثنویت میان ماده و نیرو ایجاد می شود که به "ثنویت ارسطو" یعنی «ماده» و «صورت»(ذات-ذهن-انرژی) نزدیک می شود. نیوتن معتقد به مكان مطلق بود و می گفت مکان دارای وجودی «مطلق» و ورای نسبت های مکانی بین اشياء است. تلقی نیوتن این بود که مکان ظرفی است سه بعدی که خداوند در آغاز خلقت، جهان مادی را در داخل آن قرار داده است. از این عقیده چنین بر می آید که مکان، پیش از وجود أشياء مادی وجود داشته است.

🔹از نظر نیوتن اشیای مادی محدود بودند ولی مکان مطلق نیوتن در هر جهت تا بی نهایت ادامه دارد(مانند ریل قطار). دلیل اصلی نیوتن برای مطرح ساختن مفهوم مکان مطلق این بود که می خواست بین حرکت مطلق و حرکت نسبی تمایز برقرار کند. به نظر نیوتن علاوه بر حرکت نسبی حرکت مطلق هم وجود دارد. عقل سلیم هم این نظر را تایید می کند زیرا ما به صراحت معتقدیم که اگر کسی بپرسد فلان شیء واقعا دارد حرکت می کند یا نه، سئوالش كاملا معقول است. از نظر نیوتن حرکت هر جسم نسبت به جسم دیگر شرکت نسبی است ولی حرکت مطلق حرکت نسبت به مکان مطلق است. بنابراین نزد نیوتن حتی به یک اعتبار حرکت مطلق هم «نسبی» است! در حقیقت فرض او این است که نه حركت مطلق و نه حرکت نسبی شیء «واقعیتی مطلق» درباره آن شیء نیست بلکه واقعیتی است مربوط به روابط آن شیء با شی دیگر.(یعنی نیوتن عقیده داشت حرکت نسبی تنها برای چند شئ قابل بیان است و نه یک شئ!)

🔸حال آن شی دیگر ممکن است با شیر مادی دیگر باشد یا خود مکان مطلق باشد. لایب نیتس به شدت با درک مطلق گرایانه از مکان و اصلا با بخش عمده فلسفه نیوتن مخالف بود. او می گفت مكان چیزی نیست جز مجموع روابط با نسبت های مکانی بین اشیاء! مصادیق تسمه های مکانی هم اینهاست : بالا، پایین، طرف راست، طرف چپ. أينها تسمه هایی هستند که بین اشیاء برقرار می شوند. درک «نسبت گرایانه» از مکان متضمن این معنی است که پیش از وجود اشیاء مادی، مکانی در کار نبود.

ادامه دارد....
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت سیزدهم: فلسفه مکانیک نیوتونی - بخش دوم

🆔 @Physics3p

🔹به نظر لایب نیتس مکان هنگامی وجود یافت که خداوند جهان مادی را خلق کرد! چنین نبود که پیشتر مکان وجود داشته باشد و سپس اشياء مادی به وجود بیایند و مکان را پر کنند. به نظر لایب نیتس بیهوده است که فکر کنیم مکان موجودیت مستقلی دارد. لایب نیتس میپذیرفت که حرکت نسبی با حرکت مطلق, تفاوت دارد اما نمی پذیرفت که حرکت مطلق را باید "حرکت نسبت به مکان مطلق" به شمار آورد. به نظر او مكان مطلق مفهوم بی ضبط و ربطی است. به نظر لایب نیتس مکان مطلق با اصل «این همانی» در تعارض است. همچنین نیوتن میگفت: «اگر من دور دست ها را دیده ام علتش آن است که بر شانه غول ها ایستاده ام».

🔸نیوتن در کتاب اصول ریاضی فلسفه طبیعی نشان داد که این بینش فیثاغورث که تمامی جهان مادی با ریاضیات قابل بیان است به اثبات رسید. در زمان نیوتن هنوز بین فلسفه و علم تمایز ایجاد نشده بود. جهان بینی نیوتنی که ادامه جهان بینی کوپرنیک می باشد سبب شد تا بی ایمانی به وجود خدا به سرعت بسط یابد که آشکارا صفت بارز غرب طی سه قرن بعد از نیوتن بود و مردم بیشتر و بیشتری به فکر افتادند که شاید خود انسان فرمانروای جهانی است که می شناسیم. نتایج این جهان بینی برای ساختار سنتی اندیشه و مراجع قدرت فاجعه آمیز بود. رفته رفته باور بسیاری از مردم این شد که در کار جستجوی حقیقت، سنت(دین) نوعی مانع است و قدرت و مرجعیت محلی از اعراب ندارد.

🔹دیگر این پرسش به میان نمی آید که «کدام مرجع چنین می گوید؟» بلکه این پرسش به میان می آید که «چه دلیل و مدرکی به سود این گزاره دارید؟» و مراجع(کلیساها) هم، مانند دیگران، مورد سوال و بازخواست قرار گرفتند و مسئول و جوابگو شدند. ولی در پایان دادن به آنچه ما قرون وسطی می نامیم، این نهضتها نقش کلیدی ایفا کردند. کلیسای کاتولیک تسلط خود را بر حیات فکری و فرهنگی اروپا از دست داد، چون بسیاری از تشریحات فلسفه مکانیک نیوتنی، با فلسفه فیزیک ارسطو-افلاطونی که تأیید کننده کتاب مقدس بود، در تضاد بود. ابتدا مردم کشورهای پروتستان و سپس کشورهای کاتولیک از تسلط کلیسا سرپیچیدند.

🔸در عرصه علم، بر افتادن سلطه کلیسا یعنی بر افتادن سلطه علم ارسطو که توسط توماس آکویناس وارد دین مسیح شد. نفی مرجعيت کليسا و کتاب مقدس، نفي ارسطو نیز بود. بدین ترتیب، بینش علمی جدید چند قرن مبارزه کرد تا جهان بینی ارسطویی را کنار زند و خود جانشین آن شود. حقیقت اینکه با روشهایی مستقل از حکومت و کلیسا به اثبات می رسید. نیوتن در پدید آوردن مکانیکش از هندسه اقلیدسی استفاده کرد. بنابراین توفیق فیزیک نیوتونی باعث تقویت بیشتر آن هندسه شد. یعنی به همین خاطر این هندسه معرفتی يقينی و تردید ناپذیر دانسته شد و «كانت» هم از این هندسه در فلسفه خود استفاده نمود. در مدل نیوتن، زمان و فضا پس زمینه ای بودند که وقایع، هر چند در درون آنها اتفاق می افتاد اما تحت تاثير آنها قرار نمی گرفتند(مانند صحنه نمایشی ایستا رفتار میکردند). زمان از فضا جدا بود و یک خط صاف یا خط راه آهن که از دو طرف تابی نهایت ادامه داشت، در نظر گرفته می شد.

🔹زمان ازلی و ابدی در نظر گرفته می شد، بدین معنا که از گذشته ازلی آغاز و تا آینده ابدی ادامه یافت. نیوتن و دیگران بایستی به این فکر می افتادند که جهانی ایستا بزودی زیر تأثیر گرانش شروع به انقباض می کند! فیزیک نیوتنی معتقد بود که وقتی ملکول ها با هم برخورد می کنند هر میزان قابل تصور از انرژی را می توانند به یکدیگر منتقل نمایند. انتقال انرژی در برخورد مولکول ها از قوانین توپ بیلیارد متابعت می کند. در این فیزیک در مورد انرژی ایده انفصال وجود ندارد بلکه انرژی بصورت پیوسته منتشر می شود(کوآنتوم انرژی نداریم). نیوتن در کتاب نور شناخت خود می نویسد : با توجه به همه این چیزها من احتمال می دهم که خداوند در آغاز ماده را به صورت ذراتی جامد، جرم دار و سخت، نفوذناپذیر و با قابلیت حرکت ساخته است.

🔸ذراتی با چنان اندازه و شکل ها و با چنان ویژگی های متناسب با مقصدی که برای آن، او این ذرات را ساخته است. این ذرات جامد اولیه، به طوری غیر قابل مقایسه سخت تر از هر چیز جامد سختی هستند که از آنها ترکیب یافته اند. آن چنان سخت که هرگز فرسوده یا شکسته نمی شوند. هیچ قدرت عادی نمی تواند آنچه را خداوند در نخستین آفرینش ساخته از هم جدا کند. قوانین نیوتنی را نمی توان در مورد گاز بکار گرفت بلکه با کمک قوانینی احتمالات می توان در مورد گازها صحبت کرد. مولکولی ها هم تحت قوانین نیوتنی قرار دارند یعنی مانند توپ های بیلیارد نیستند، آنها حرکت می کنند و با سایر مولكولها برخورد می کنند، و از قوانین کلاسیک نيوتن متابعیت می کنند.

ادامه دارد....
📚 تاریخچه فیزیک، از ارسطو تا مکانیک کوآنتومی

📎 قسمت چهاردهم: فلسفه مکانیک نیوتونی - بخش سوم

🆔 @Physics3p

🔹تعریف نیوتن از زمان، زمان مطلق، حقیقی و ریاضی گونه بود که در ماهیت خود به آرامی جریان دارد و به هیچ چیز خارجی وابسته و مرتبط نیست. فضا نیز فضای مطلق، در ماهیت خود بدون ارتباط و وابستگی به هیچ چیز خارجی همیشه یکسان و بی تحرک است. بعبارتی فضا و زمان مطلق اند و البته چنین هم به نظر می رسد! فیزیک نیوتنی دیدگاه مادی گرایی را پایه ریزی کرد. متفکرین و فیلسوفان قرن نوزدهم نیز که از دقت محاسبات قوانین نیوتن به هیجان آمده بودند، در تلاش برآمدند تا دیدگاه نیوتن را به حیطه علم خویش وارد کنند و مثلا رفتار طبیعت و انسان را توجیه نمایند.

🔸در بین این فیلسوفان، مارکس پیشنهاد کرد که در ماشین جهان ماده تنها چیزی است که تغییر می کند و موجب مبارزه و درگیری نیروهای متضادی است که ذاتا در هر جسمی وجود دارد و وقتی نیرویی به نیروی دیگر فائق می آید تغییر پیش می آید. از نظر مارکس یک حرکت انقلابی هرگز با هماهنگی و همفکری هیات حاکمه و طبقه کارگر نمی تواند شکل بگیرد، چرا که به اعتقاد وی نیروی یک طبقه باید سرانجام بر روی طبقه دیگر غالب گردد(یعنی ممکن نیست طبقه کارگر با طبقه اشراف برای سقوط یک حکومت متحد شوند!). این طرز فکر که اصطلاحا ماتریالیسم دیالکتیک لقب گرفته است شبیه قانون دوم نیوتن است که همانطور که گفته شد علت تغییر هر حرکتی، یک نیرو است و ماده چیزی است که نیرو بر روی آن عمل می کند.

🔹تشابه فیزیک نیوتنی (خورشید مرکزی) - با فیزیک ارسطوئی- بطلمیوسی (زمین مرکزی) در این است که در هر دو فیزیک اعتقاد به نقطه ثابت دارند. که سیارات یا ستارگان در اطراف این نقطه ثابت حرکت می کنند یا به قول فیزیک نیوتنی، سیارات در اثر نیروی گرانشی در اطراف خورشید حرکت می کنند. یا به قول ارسطو حرکت سیارات و ستاره ها در اطراف زمین حرکت طبیعی می باشد یا بعبارتی در این دو فیزیک، یک ساختار جانب مرکز وجود دارد. نیروی جاذبه نقش مهمتری نسبت به نیروی دافعه دارد. در صورتی که در تئوری امروزی (تئوری بیگ بنگ)، نیروی دافعه بیشتر از نیروی جاذبه می باشد یا جهان در حال انبساط شتاب دار یا کهکشان ها در حال دور شدن از هم می باشند.

🔸در فیزیک نیوتن اشياء مهمتر از رابطه اند. موجودات با جهان مستقل می باشند یا واقعیات مستقل از ما هستند. چه ما به ماه نگاه بکنیم و چه به ماه نگاه نکنیم ماه وجود دارد! اگر انسان نباشد، جهان هست. عمل مشاهده تغییری در فعل مشاهده ایجاد نمی کند. نقد برکلی از فیزیک نیوتنی، از کتاب حدسها و ابطالهای پوپر، برکلی می گوید: برای آنکه کلمه ای معنی داشته باشد، باید مخصوص بیان اندیشه ای باشد یعنی جانشین یک دریافت و ادراک باشد، یا یادی از یک دریافت یا بازتاب آن در حافظه ما باشد. ولی کلماتی که به علم فیزیک تعلق دارند، نمی توانند نماینده معانی باشند. برکلی می گوید: عبارت «نیروی جاذبه» در فیزیک نیوتنی باید بی معنی باشد! چون نیروی جاذبه هرگز قابل مشاهده نیست. آنچه قابل مشاهده است حرکتها است نه «علتهای» ادعایی پنهان آنها.(یعنی برکلی علم فیزیک را بر پایه مشاهدات میدانست).

🔹نگرش برکلی چنین است که می خواهد ثابت کند نظریه نیوتون نمی تواند محتوی اطلاعی یا توصیفی داشته باشد. توضيحهای علیتی ذاتیگرانه یا ما بعدالطبیعی جایی در علم فیزیک ندارند. برکلی می گوید، کلمات «مکان مطلق» و «زمان مطلق» در فیزیک نیوتنی هیچ معنای عملی ندارند. مکان مطلق نه چیزی است که توسط حواس ما احساس شود و نه چیزی است که عقل ما بتواند آن را اثبات کند. هدف فیلسوفان مکانیک، تنها آن است که به جای «مکان مطلق» خود، یک فضای نسبی را جانشین سازند که تعیین کننده، آن افلاک و ستارگان ثابت باشد. نیروی گرانش و جاذبه و کلماتی همانند اینها برای هدفهایی همچون استدلال کردن و محاسبه کردن حرکت ها و اجسام متحرک سودمند است(یعنی عملآ نمیتواند وجود داشته باشد!). ولی برای فهمیدن ماهیت خود حرکت کمکی به ما نمی کند. حرکت و سکون تعریف شده با این فضای نسبی می تواند به صورت شایسته به جای مطلقها به کار برده شوند.

ادامه دارد....