🟣 You have no responsibility to live up to what other people think you ought to accomplish. I have no responsibility to be like they expect me to be. It's their mistake, not my failing.
شما هیچ مسئولیتی ندارید که به آنچه دیگران فکر می کنند [شما] باید انجام دهید، عمل کنید. من هیچ مسئولیتی ندارم که مانند آنها باشم. این اشتباه آنهاست، نه شکست من.
-Richard feynman
🆔 @phys_Q
شما هیچ مسئولیتی ندارید که به آنچه دیگران فکر می کنند [شما] باید انجام دهید، عمل کنید. من هیچ مسئولیتی ندارم که مانند آنها باشم. این اشتباه آنهاست، نه شکست من.
-Richard feynman
🆔 @phys_Q
👍2🔥1
🟣 آزمایش کرم چاله warmhole مورد سوال قرار گرفت
قسمت دوم
✦ اسکرامبلینگ کرم چاله ها
کرمچالهها مدتهاست که مورد توجه نویسندگان داستانهای علمی تخیلی که به مکانیزمی برای حرکت سریع شخصیتهایشان در وسعت فضا نیاز داشتند ،بوده اند، اما کرمچالههایی که در نظریه گرانش اینشتین ظاهر شدند، در ابتدا بسیار نامحتمل به نظر میرسیدند و به دستکاریهای پیچیده فضا-زمان نیاز داشتند و ناگزیر منجر به پارادوکس های سفر در زمان می شدند. این در سال 2016 تغییر کرد، زمانی که سه فیزیکدان - پینگ گائو و دانیل جافریس در دانشگاه هاروارد و آرون وال، سپس در مؤسسه مطالعات پیشرفته - راهی به طور غیرمنتظره ای ساده و بدون پارادوکس برای باز کردن یک کرم چاله با موج ضربه ای shock wave از انرژی منفی پیدا کردند.
هرانت قریبیان، فیزیکدان کوانتومی در کلتک می گوید: " بشکلی بسیار زیبا کل مطالعات به جهتی رفت که یک پنجره باریک بوجود آمد که می توانستیم چیزها را از جهان چپ به سمت راست پرتاب کنیم."
اساس کار یکی از گرایش های داغ فیزیک مدرن، هولوگرافی بود.
هولوگرافی شامل مطالعه روابط عمیقی است که به عنوان دوگانگی duality شناخته می شوند. در ظاهر ، سیستم های دوگانه کاملاً متفاوت به نظر می رسند. آنها قسمت های مختلفی دارند و با قوانین مختلفی عمل می کنند. اما اگر دو سیستم دوگانه باشند، هر جنبه از یک سیستم می تواند دقیقاً به المنتی از سیستم دیگر مرتبط باشد. به عنوان مثال، میدان های الکتریکی دوگان dual میدان های مغناطیسی هستند. یک یافته مهم در فیزیک مدرن این است که به نظر می رسد دوگانگی ها نیز سیستم های گرانشی خاصی را به سیستم های کوانتومی لینک می کنند.
به عنوان مثال، ممکن است مجموعهای از ذرات همکنشی را کاملاً در فریمورک نظریه کوانتومی در نظر بگیریم. یا، گویی با زدن یک جفت عینک سه بعدی، احتمالا کالکشنی از ذرات را به صورت سیاه چاله ای ببینیم که بر اساس قوانین گرانش اداره می شود. فیزیکدانان دههها را صرف توسعه «دیکشنری های» ریاضی کردهاند که به آنها اجازه میدهد المنت های کوانتومی را به عناصر گرانشی ترجمه کنند و بالعکس، به طور مؤثر اگر عینک را بگذارید و بردارید. ، تماشا می کنید که چگونه ذرات، سیاهچاله ها و کرم چاله ها بین دو چشم انداز تغییر transform می کنند. محاسباتی که انجام آنها از یک منظر دشوار است، اغلب از دیدگاه دیگر آسان تر است. یکی از امیدهای اصلی این میدان، توسعه توانایی دستیابی به قوانین رازآلود گرانش کوانتومی با مطالعه تئوری های کوانتومی بهتر درک شده است.
اما سؤالات فراوانی در مورد این که این ترفند عینک تا چه حد باقی خواهد ماند، وجود دارد. آیا هر نظریه کوانتومی قابل تصور وقتی به صورت هولوگرافیک مشاهده شود به نظریه گرانش وارد می شود؟ آیا فیزیکدانان می توانند گرانش در یونیورس ما را با یافتن دوقلوی کوانتومی با رفتار بهتر آن درک کنند؟ هیچ کس نمی داند. اما نظریه پردازان حرفه خود را وقف کاوش چند جفت تئوری هولوگرافیک کاملاً درک شده کرده اند و دائماً به دنبال نمونه های جدید هستند.
🆔 @phys_Q
قسمت دوم
✦ اسکرامبلینگ کرم چاله ها
کرمچالهها مدتهاست که مورد توجه نویسندگان داستانهای علمی تخیلی که به مکانیزمی برای حرکت سریع شخصیتهایشان در وسعت فضا نیاز داشتند ،بوده اند، اما کرمچالههایی که در نظریه گرانش اینشتین ظاهر شدند، در ابتدا بسیار نامحتمل به نظر میرسیدند و به دستکاریهای پیچیده فضا-زمان نیاز داشتند و ناگزیر منجر به پارادوکس های سفر در زمان می شدند. این در سال 2016 تغییر کرد، زمانی که سه فیزیکدان - پینگ گائو و دانیل جافریس در دانشگاه هاروارد و آرون وال، سپس در مؤسسه مطالعات پیشرفته - راهی به طور غیرمنتظره ای ساده و بدون پارادوکس برای باز کردن یک کرم چاله با موج ضربه ای shock wave از انرژی منفی پیدا کردند.
هرانت قریبیان، فیزیکدان کوانتومی در کلتک می گوید: " بشکلی بسیار زیبا کل مطالعات به جهتی رفت که یک پنجره باریک بوجود آمد که می توانستیم چیزها را از جهان چپ به سمت راست پرتاب کنیم."
اساس کار یکی از گرایش های داغ فیزیک مدرن، هولوگرافی بود.
هولوگرافی شامل مطالعه روابط عمیقی است که به عنوان دوگانگی duality شناخته می شوند. در ظاهر ، سیستم های دوگانه کاملاً متفاوت به نظر می رسند. آنها قسمت های مختلفی دارند و با قوانین مختلفی عمل می کنند. اما اگر دو سیستم دوگانه باشند، هر جنبه از یک سیستم می تواند دقیقاً به المنتی از سیستم دیگر مرتبط باشد. به عنوان مثال، میدان های الکتریکی دوگان dual میدان های مغناطیسی هستند. یک یافته مهم در فیزیک مدرن این است که به نظر می رسد دوگانگی ها نیز سیستم های گرانشی خاصی را به سیستم های کوانتومی لینک می کنند.
به عنوان مثال، ممکن است مجموعهای از ذرات همکنشی را کاملاً در فریمورک نظریه کوانتومی در نظر بگیریم. یا، گویی با زدن یک جفت عینک سه بعدی، احتمالا کالکشنی از ذرات را به صورت سیاه چاله ای ببینیم که بر اساس قوانین گرانش اداره می شود. فیزیکدانان دههها را صرف توسعه «دیکشنری های» ریاضی کردهاند که به آنها اجازه میدهد المنت های کوانتومی را به عناصر گرانشی ترجمه کنند و بالعکس، به طور مؤثر اگر عینک را بگذارید و بردارید. ، تماشا می کنید که چگونه ذرات، سیاهچاله ها و کرم چاله ها بین دو چشم انداز تغییر transform می کنند. محاسباتی که انجام آنها از یک منظر دشوار است، اغلب از دیدگاه دیگر آسان تر است. یکی از امیدهای اصلی این میدان، توسعه توانایی دستیابی به قوانین رازآلود گرانش کوانتومی با مطالعه تئوری های کوانتومی بهتر درک شده است.
اما سؤالات فراوانی در مورد این که این ترفند عینک تا چه حد باقی خواهد ماند، وجود دارد. آیا هر نظریه کوانتومی قابل تصور وقتی به صورت هولوگرافیک مشاهده شود به نظریه گرانش وارد می شود؟ آیا فیزیکدانان می توانند گرانش در یونیورس ما را با یافتن دوقلوی کوانتومی با رفتار بهتر آن درک کنند؟ هیچ کس نمی داند. اما نظریه پردازان حرفه خود را وقف کاوش چند جفت تئوری هولوگرافیک کاملاً درک شده کرده اند و دائماً به دنبال نمونه های جدید هستند.
🆔 @phys_Q
Hrantgharibyan
hG
Welcome to my website :)
I am an "It from Qubit" postdoctoral scholar at California Institute of Technology (Caltech), working in Prof. John Preskill's group at the Institute of Quantum Information and Matter.
I completed my Ph.D in physics at Stanford…
I am an "It from Qubit" postdoctoral scholar at California Institute of Technology (Caltech), working in Prof. John Preskill's group at the Institute of Quantum Information and Matter.
I completed my Ph.D in physics at Stanford…
👍4🔥1
🟣 آزمایش کرم چاله warmhole مورد سوال قرار گرفت
قسمت سوم
✦ اسکرامبلینگ کرم چاله ها
گائو، جافریس و وال قبلاً در سال 2016 پیشنهاد کرده بودند که عبور از یک کرم چاله احتمالا تفسیر کوانتومی بدون عینک سه بعدی داشته باشد: تلهپورت اطلاعات کوانتومی . چند سال بعد، تیم دیگری حدس و گمان خود را ملموس ساخت.
در سال 2019، قریبیان و همکارانش کرم چالههای قابل عبور traversable را به زبان کوانتومی ترجمه کردند و دستور العملی گام به گام برای یک آزمایش کوانتومی عجیب منتشر کردند که هولوگرافی را به نمایش میگذارد. با عینک سه بعدی، یک کرم چاله را می بینید. یک آبجکت وارد یک سیاهچاله می شود، از نوعی پل فضا-زمان عبور می کند و از سیاهچاله دیگر خارج می شود. اما عینک را بردارید، سیستم کوانتومی دوگانه را می بینید. دو سیاهچاله تبدیل به دو ابر غول پیکر از ذرات می شوند. پل فضا-زمان تبدیل به یک پیوند مکانیکی کوانتومی می شود که به نام درهم تنیدگی شناخته می شود. و عمل سفر از طریق کرم چاله به رویدادی تبدیل میشود که از منظر کوانتومی کاملاً شگفتانگیز به نظر میرسد: ذرهای که یک کیوبیت، واحدی از اطلاعات کوانتومی را حمل میکند، وارد یک ابر میشود و فراتر از تشخیص اسکرامبل می شود. کیوبیت بهعنوان ذرهای دیگر از ابر درهمتنیده unscramble شده و خارج میشود - اتفاقی غیرمنتظره مانند تماشای پروانهای که توسط طوفان در هیوستون تکه تکه میشود، اما پروانهای مشابه از یک طوفان در توکیو بیرون میآید.
قریبیان گفت: « حدسش را هم نمی زدید که میتوانید اطلاعات را بهطور آشوبناکی chaotically اسکرامبل و آنسکرامبل و استخراج کنید.»
اما از طریق یک لنز هولوگرافیک، روند کار کاملاً منطقی است. ابرهای درهم تنیده ذرات ، کرم چاله ای به معنای واقعی کلمه در یونیورس ما نیستند. اما آنها دوگان به یک کرم چاله هستند، به این معنی که آنها رفتاری مشابه با هر کاری که یک کرم چاله قابل عبور می تواند انجام دهد - از جمله انتقال یک کیوبیت - دارند.
این چیزی است که تیم در مقاله نوامبر Nature اعلام کرد. آنها رفتار دو ابر از ذرات درهم تنیده را در یک کامپیوتر کوانتومی شبیهسازی کردند و یک تلهپورت انجام دادند که جنبههای ضروری عبور از یک کرمچاله را از منظر هولوگرافیک به تصویر کشید.
اما این تنها راه برای تفسیر آزمایش آنها نبود.
🆔 @phys_Q
قسمت سوم
✦ اسکرامبلینگ کرم چاله ها
گائو، جافریس و وال قبلاً در سال 2016 پیشنهاد کرده بودند که عبور از یک کرم چاله احتمالا تفسیر کوانتومی بدون عینک سه بعدی داشته باشد: تلهپورت اطلاعات کوانتومی . چند سال بعد، تیم دیگری حدس و گمان خود را ملموس ساخت.
در سال 2019، قریبیان و همکارانش کرم چالههای قابل عبور traversable را به زبان کوانتومی ترجمه کردند و دستور العملی گام به گام برای یک آزمایش کوانتومی عجیب منتشر کردند که هولوگرافی را به نمایش میگذارد. با عینک سه بعدی، یک کرم چاله را می بینید. یک آبجکت وارد یک سیاهچاله می شود، از نوعی پل فضا-زمان عبور می کند و از سیاهچاله دیگر خارج می شود. اما عینک را بردارید، سیستم کوانتومی دوگانه را می بینید. دو سیاهچاله تبدیل به دو ابر غول پیکر از ذرات می شوند. پل فضا-زمان تبدیل به یک پیوند مکانیکی کوانتومی می شود که به نام درهم تنیدگی شناخته می شود. و عمل سفر از طریق کرم چاله به رویدادی تبدیل میشود که از منظر کوانتومی کاملاً شگفتانگیز به نظر میرسد: ذرهای که یک کیوبیت، واحدی از اطلاعات کوانتومی را حمل میکند، وارد یک ابر میشود و فراتر از تشخیص اسکرامبل می شود. کیوبیت بهعنوان ذرهای دیگر از ابر درهمتنیده unscramble شده و خارج میشود - اتفاقی غیرمنتظره مانند تماشای پروانهای که توسط طوفان در هیوستون تکه تکه میشود، اما پروانهای مشابه از یک طوفان در توکیو بیرون میآید.
قریبیان گفت: « حدسش را هم نمی زدید که میتوانید اطلاعات را بهطور آشوبناکی chaotically اسکرامبل و آنسکرامبل و استخراج کنید.»
اما از طریق یک لنز هولوگرافیک، روند کار کاملاً منطقی است. ابرهای درهم تنیده ذرات ، کرم چاله ای به معنای واقعی کلمه در یونیورس ما نیستند. اما آنها دوگان به یک کرم چاله هستند، به این معنی که آنها رفتاری مشابه با هر کاری که یک کرم چاله قابل عبور می تواند انجام دهد - از جمله انتقال یک کیوبیت - دارند.
این چیزی است که تیم در مقاله نوامبر Nature اعلام کرد. آنها رفتار دو ابر از ذرات درهم تنیده را در یک کامپیوتر کوانتومی شبیهسازی کردند و یک تلهپورت انجام دادند که جنبههای ضروری عبور از یک کرمچاله را از منظر هولوگرافیک به تصویر کشید.
اما این تنها راه برای تفسیر آزمایش آنها نبود.
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍2
🟣 جفت های کوانتومی چگونه فضا-زمان را به هم می دوزد Stitch
توسط جنیفر اوئلت
قسمت دوم
✦ چند پیکر ، یک شبکه
مدل سازی یک سیستم کوانتومی پیچیده کار ساده ای نیست. حتی انجام این کار برای یک سیستم کلاسیک با بیش از دو بخش همکنش یک چالش است. زمانی که ایزاک نیوتن در سال 1687، «Principia» خود را منتشر کرد، یکی از موضوعات متعددی که مورد بررسی قرار داد به «مسئله سه پیکر» three body problem معروف شد. محاسبه حرکت دو آبجکت، مانند زمین و خورشید، با در نظر گرفتن تأثیرات ربایش گرانشی متقابل آنها، یک موضوع نسبتاً ساده است. با این حال، اضافه کردن پیکر سوم، مانند ماه، یک مسئله نسبتاً ساده با حل دقیق را به مسئله ای که ذاتاً آشوبناک chaotic است، تبدیل میکند، مسئله ای که پیشبینیهای بلندمدت آن ، نیازمند رایانههای قدرتمند برای شبیهسازی تقریبی از تکامل سیستم هستند. به طور کلی، هر چه تعداد آبجکت در سیستم بیشتر باشد، محاسبه دشوارتر است و این دشواری به صورت خطی یا تقریبی ، دست کم در فیزیک کلاسیک ، افزایش می یابد.
اکنون یک سیستم کوانتومی با میلیاردها اتم را تصور کنید که همه آنها بر اساس معادلات کوانتومی پیچیده با یکدیگر برهم کنش دارند. در آن مقیاس، به نظر میرسد که دشواری بهطور تصاعدی با تعداد ذرات در سیستم افزایش مییابد، بنابراین یک رویکرد brute-force برای محاسبه کار نخواهد کرد.
یک تکه طلا را در نظر بگیرید. از میلیاردها اتم تشکیل شده است که همگی با یکدیگر برهم کنش دارند. از این برهمکنش ها، خواص کلاسیک مختلف فلز، مانند رنگ، استحکام یا رسانایی ظاهر می شود.
سوینگل گفت: اتمها چیزهای کوچک مکانیک کوانتومی هستند و شما اتمها را کنار هم قرار میدهید و اتفاقات جدید و شگفتانگیزی رخ میدهد. اما در این مقیاس، قوانین مکانیک کوانتومی اعمال می شود. فیزیکدانان باید بطور دقیق تابع موج آن توده طلا که وضعیت سیستم را توصیف می کند ، محاسبه کنند. و آن تابع موج یک هیدرا چند سر many headed hydra با پیچیدگی نمایی است.
حتی اگر توده طلای شما فقط 100 اتم داشته باشد که هرکدام دارای یک "اسپین" کوانتومی است که می تواند بالا یا پایین باشد، تعداد کل حالت های ممکن به 2¹⁰⁰ یا یک میلیون تریلیون تریلیون می رسد. با هر اتم اضافه شده مسئله به طور تصاعدی بدتر می شود. (و بدتر از آن هنگامیست که بخواهید چیزی را علاوه بر اسپین های اتمی توصیف کنید، هر مدل واقع بینانه ای چنین می کند.) "اگر کل یونیورس مرئی را در نظر بگیرید و آنرا روی بهترین متریال ذخیره کنید، بهترین هارد دیسک ممکن را بخرید، شما فقط می توانید حالت state حدود 300 اسپین را ذخیره کنید. بنابراین این اطلاعات وجود دارد، اما همه آنها فیزیکی نیستند. هیچ کس تا به حال تمام این اعداد را اندازه نگرفته است.»
🆔 @phys_Q
توسط جنیفر اوئلت
قسمت دوم
✦ چند پیکر ، یک شبکه
مدل سازی یک سیستم کوانتومی پیچیده کار ساده ای نیست. حتی انجام این کار برای یک سیستم کلاسیک با بیش از دو بخش همکنش یک چالش است. زمانی که ایزاک نیوتن در سال 1687، «Principia» خود را منتشر کرد، یکی از موضوعات متعددی که مورد بررسی قرار داد به «مسئله سه پیکر» three body problem معروف شد. محاسبه حرکت دو آبجکت، مانند زمین و خورشید، با در نظر گرفتن تأثیرات ربایش گرانشی متقابل آنها، یک موضوع نسبتاً ساده است. با این حال، اضافه کردن پیکر سوم، مانند ماه، یک مسئله نسبتاً ساده با حل دقیق را به مسئله ای که ذاتاً آشوبناک chaotic است، تبدیل میکند، مسئله ای که پیشبینیهای بلندمدت آن ، نیازمند رایانههای قدرتمند برای شبیهسازی تقریبی از تکامل سیستم هستند. به طور کلی، هر چه تعداد آبجکت در سیستم بیشتر باشد، محاسبه دشوارتر است و این دشواری به صورت خطی یا تقریبی ، دست کم در فیزیک کلاسیک ، افزایش می یابد.
اکنون یک سیستم کوانتومی با میلیاردها اتم را تصور کنید که همه آنها بر اساس معادلات کوانتومی پیچیده با یکدیگر برهم کنش دارند. در آن مقیاس، به نظر میرسد که دشواری بهطور تصاعدی با تعداد ذرات در سیستم افزایش مییابد، بنابراین یک رویکرد brute-force برای محاسبه کار نخواهد کرد.
یک تکه طلا را در نظر بگیرید. از میلیاردها اتم تشکیل شده است که همگی با یکدیگر برهم کنش دارند. از این برهمکنش ها، خواص کلاسیک مختلف فلز، مانند رنگ، استحکام یا رسانایی ظاهر می شود.
سوینگل گفت: اتمها چیزهای کوچک مکانیک کوانتومی هستند و شما اتمها را کنار هم قرار میدهید و اتفاقات جدید و شگفتانگیزی رخ میدهد. اما در این مقیاس، قوانین مکانیک کوانتومی اعمال می شود. فیزیکدانان باید بطور دقیق تابع موج آن توده طلا که وضعیت سیستم را توصیف می کند ، محاسبه کنند. و آن تابع موج یک هیدرا چند سر many headed hydra با پیچیدگی نمایی است.
حتی اگر توده طلای شما فقط 100 اتم داشته باشد که هرکدام دارای یک "اسپین" کوانتومی است که می تواند بالا یا پایین باشد، تعداد کل حالت های ممکن به 2¹⁰⁰ یا یک میلیون تریلیون تریلیون می رسد. با هر اتم اضافه شده مسئله به طور تصاعدی بدتر می شود. (و بدتر از آن هنگامیست که بخواهید چیزی را علاوه بر اسپین های اتمی توصیف کنید، هر مدل واقع بینانه ای چنین می کند.) "اگر کل یونیورس مرئی را در نظر بگیرید و آنرا روی بهترین متریال ذخیره کنید، بهترین هارد دیسک ممکن را بخرید، شما فقط می توانید حالت state حدود 300 اسپین را ذخیره کنید. بنابراین این اطلاعات وجود دارد، اما همه آنها فیزیکی نیستند. هیچ کس تا به حال تمام این اعداد را اندازه نگرفته است.»
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍1
🟣 جفت های کوانتومی چگونه فضا-زمان را به هم می دوزد Stitch
توسط جنیفر اوللت
قسمت سوم
✦ چند پیکر ، یک شبکه
شبکههای تانسوری فیزیکدانان را قادر میسازند تا تمام اطلاعات موجود در تابع موج را فشرده compress کنند و فقط بر روی آن ویژگیهایی تمرکز کنند که فیزیکدانان میتوانند در آزمایشها اندازهگیری کنند: مثلاً یک متریال معین چقدر نور را خم میکند، یا چقدر صدا را جذب میکند، یا چقدر خوب الکتریسیته را هدایت میکند. . تانسور یک "جعبه سیاه" از نظم است که مجموعه ای از اعداد را در بر می گیرد و اعداد دیگری را بیرون می اندازد. بنابراین میتوان یک تابع موج ساده را وصل کرد - مانند بسیاری از الکترونهای نا برهمکنشی، که هر کدام در کمترین حالت انرژی خود هستند - و بارها و بارها تانسورها را بر روی سیستم اجرا کرد تا زمانی که فرآیند یک تابع موج برای یک تابع سیستم پیچیده و بزرگ تولید کند. مانند میلیاردها اتم در حال برهمکنش در یک توده طلا. نتیجه یک نمودار ساده است که این توده پیچیده طلا را نشان می دهد، یک نوآوری بسیار شبیه توسعه نمودارهای فاینمن در اواسط قرن بیستم، که نحوه نمایش برهمکنش ذرات توسط فیزیکدانان را ساده کرد. یک شبکه تانسوری هندسه ای درست مانند فضازمان دارد.
کلید دستیابی به این ساده سازی، اصلی به نام « لوکالیتی» locality است. هر الکترون معین فقط با نزدیکترین الکترونهای همسایه خود برهمکنش می کند. درهمتنیدگی هر یک از بسیاری از الکترونها با همسایگانش، مجموعهای از «گرهها» nodes را در شبکه تولید میکند. این گره ها تانسورها هستند و درهم تنیدگی آنها را به هم لینک می کند. تمام آن گره های به هم پیوسته شبکه را تشکیل می دهند. بنابراین ویژالایز یک محاسبه پیچیده آسان تر می شود. گاهی اوقات حتی به یک مسئله شمارش بسیار ساده تر تقلیل می یابد.
انواع مختلفی از شبکههای تانسوری وجود دارد، اما یکی از مفیدترین آنها شبکهای است که با نام اختصاری MERA شناخته میشود.(multiscale entanglement renormalization ansatz).
اصولاً چگونه کار می کند: یک خط تک بعدی از الکترون ها را تصور کنید. هشت الکترون منفرد - که A، B، C، D، E، F، G و H مشخص شدهاند - را با واحدهای بنیادی اطلاعات کوانتومی (کیوبیتها) جایگزین کنید و آنها را با نزدیکترین همسایههایشان در هم بتنید entangle تا پیوند ایجاد کنند. A با B، C با D، E با F و G با H در هم می تنند . این سطح بالاتری را در شبکه ایجاد میکند. حالا AB را با CD، و EF را با GH در هم بتنید تا به سطح بعدی در شبکه برسید. در نهایت، ABCD با EFGH در هم میتنند تا بالاترین لایه را تشکیل دهد. رومان اروس، فیزیکدان دانشگاه یوهانس گوتنبرگ در آلمان، سال گذشته در مقالهای بیان کرد : «به نوعی، میتوانیم بگوییم که از درهم تنیدگی برای ایجاد تابع موج چند پیکر استفاده میشود.»
چرا برخی از فیزیکدانان در مورد پتانسیل شبکه های تانسور - به ویژه MERA - برای روشن کردن مسیری به سمت گرانش کوانتومی هیجان زده هستند؟ زیرا شبکهها نشان میدهند که چگونه یک ساختار هندسی واحد میتواند از برهمکنش های پیچیده بین آبجکت های بسیار ایمرج شود. و سوینگل (در میان دیگران) امیدوار است از این هندسه ایمرجنت با نشان دادن اینکه چگونه می تواند مکانیسمی را توضیح دهد که توسط آن یک فضا-زمان منعطف smooth و پیوسته continuous می تواند از بیت های گسسته اطلاعات کوانتومی ایمرج شود، استفاده کند.
🆔 @phys_Q
توسط جنیفر اوللت
قسمت سوم
✦ چند پیکر ، یک شبکه
شبکههای تانسوری فیزیکدانان را قادر میسازند تا تمام اطلاعات موجود در تابع موج را فشرده compress کنند و فقط بر روی آن ویژگیهایی تمرکز کنند که فیزیکدانان میتوانند در آزمایشها اندازهگیری کنند: مثلاً یک متریال معین چقدر نور را خم میکند، یا چقدر صدا را جذب میکند، یا چقدر خوب الکتریسیته را هدایت میکند. . تانسور یک "جعبه سیاه" از نظم است که مجموعه ای از اعداد را در بر می گیرد و اعداد دیگری را بیرون می اندازد. بنابراین میتوان یک تابع موج ساده را وصل کرد - مانند بسیاری از الکترونهای نا برهمکنشی، که هر کدام در کمترین حالت انرژی خود هستند - و بارها و بارها تانسورها را بر روی سیستم اجرا کرد تا زمانی که فرآیند یک تابع موج برای یک تابع سیستم پیچیده و بزرگ تولید کند. مانند میلیاردها اتم در حال برهمکنش در یک توده طلا. نتیجه یک نمودار ساده است که این توده پیچیده طلا را نشان می دهد، یک نوآوری بسیار شبیه توسعه نمودارهای فاینمن در اواسط قرن بیستم، که نحوه نمایش برهمکنش ذرات توسط فیزیکدانان را ساده کرد. یک شبکه تانسوری هندسه ای درست مانند فضازمان دارد.
کلید دستیابی به این ساده سازی، اصلی به نام « لوکالیتی» locality است. هر الکترون معین فقط با نزدیکترین الکترونهای همسایه خود برهمکنش می کند. درهمتنیدگی هر یک از بسیاری از الکترونها با همسایگانش، مجموعهای از «گرهها» nodes را در شبکه تولید میکند. این گره ها تانسورها هستند و درهم تنیدگی آنها را به هم لینک می کند. تمام آن گره های به هم پیوسته شبکه را تشکیل می دهند. بنابراین ویژالایز یک محاسبه پیچیده آسان تر می شود. گاهی اوقات حتی به یک مسئله شمارش بسیار ساده تر تقلیل می یابد.
انواع مختلفی از شبکههای تانسوری وجود دارد، اما یکی از مفیدترین آنها شبکهای است که با نام اختصاری MERA شناخته میشود.(multiscale entanglement renormalization ansatz).
اصولاً چگونه کار می کند: یک خط تک بعدی از الکترون ها را تصور کنید. هشت الکترون منفرد - که A، B، C، D، E، F، G و H مشخص شدهاند - را با واحدهای بنیادی اطلاعات کوانتومی (کیوبیتها) جایگزین کنید و آنها را با نزدیکترین همسایههایشان در هم بتنید entangle تا پیوند ایجاد کنند. A با B، C با D، E با F و G با H در هم می تنند . این سطح بالاتری را در شبکه ایجاد میکند. حالا AB را با CD، و EF را با GH در هم بتنید تا به سطح بعدی در شبکه برسید. در نهایت، ABCD با EFGH در هم میتنند تا بالاترین لایه را تشکیل دهد. رومان اروس، فیزیکدان دانشگاه یوهانس گوتنبرگ در آلمان، سال گذشته در مقالهای بیان کرد : «به نوعی، میتوانیم بگوییم که از درهم تنیدگی برای ایجاد تابع موج چند پیکر استفاده میشود.»
چرا برخی از فیزیکدانان در مورد پتانسیل شبکه های تانسور - به ویژه MERA - برای روشن کردن مسیری به سمت گرانش کوانتومی هیجان زده هستند؟ زیرا شبکهها نشان میدهند که چگونه یک ساختار هندسی واحد میتواند از برهمکنش های پیچیده بین آبجکت های بسیار ایمرج شود. و سوینگل (در میان دیگران) امیدوار است از این هندسه ایمرجنت با نشان دادن اینکه چگونه می تواند مکانیسمی را توضیح دهد که توسط آن یک فضا-زمان منعطف smooth و پیوسته continuous می تواند از بیت های گسسته اطلاعات کوانتومی ایمرج شود، استفاده کند.
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 مشاهده آبجکت کوانتومیObservation of Quantum Objects
عمل مشاهده موضوع مهمی در فیزیک کوانتومی است. در ابتدا ، دانشمندان دریافتند که مشاهده ساده یک آزمایش بر نتیجه تأثیر می گذارد و گیج شده بودند. به عنوان مثال، یک الکترون زمانی که مشاهده نمی شود مانند یک موج عمل می کند، اما عمل مشاهده آن باعث می شود که تابع موج فرو بریزد Collapse (یا decohere) و الکترون به جای موج Wave مانند یک ذره Particle رفتار کند.
دانشمندان اکنون درک می کنند که اصطلاح "مشاهده Observation " در این بستر گمراه کننده است و سو تعبیر می کند که آگاهی در آن نقش دارد. در عوض، «اندازهگیری Measurement » اثر را بهتر توصیف میکند، که در آن تغییر در نتیجه ممکن است ناشی از تعامل بین پدیده کوانتومی و محیط خارجی، از جمله دستگاه مورد استفاده برای اندازهگیری پدیده باشد. هر چند در تفسیر استاندارد مکانیک کوانتوم ، تفسیر کپنهاگ Copenhagen interpretation ، ویژگی های اندازه گیری بخوبی مشخص نشده است . بر همین اساس ارتباطات بین دستگاه اندازه گیری و آبجکت و محیط کوانتومی و درک کامل رابطه بین اندازه گیری و نتایج خروجی توضیح داده نشده اند .
🆔 @phys_Q
عمل مشاهده موضوع مهمی در فیزیک کوانتومی است. در ابتدا ، دانشمندان دریافتند که مشاهده ساده یک آزمایش بر نتیجه تأثیر می گذارد و گیج شده بودند. به عنوان مثال، یک الکترون زمانی که مشاهده نمی شود مانند یک موج عمل می کند، اما عمل مشاهده آن باعث می شود که تابع موج فرو بریزد Collapse (یا decohere) و الکترون به جای موج Wave مانند یک ذره Particle رفتار کند.
دانشمندان اکنون درک می کنند که اصطلاح "مشاهده Observation " در این بستر گمراه کننده است و سو تعبیر می کند که آگاهی در آن نقش دارد. در عوض، «اندازهگیری Measurement » اثر را بهتر توصیف میکند، که در آن تغییر در نتیجه ممکن است ناشی از تعامل بین پدیده کوانتومی و محیط خارجی، از جمله دستگاه مورد استفاده برای اندازهگیری پدیده باشد. هر چند در تفسیر استاندارد مکانیک کوانتوم ، تفسیر کپنهاگ Copenhagen interpretation ، ویژگی های اندازه گیری بخوبی مشخص نشده است . بر همین اساس ارتباطات بین دستگاه اندازه گیری و آبجکت و محیط کوانتومی و درک کامل رابطه بین اندازه گیری و نتایج خروجی توضیح داده نشده اند .
🆔 @phys_Q
👍5
Shérazade
Sahalé
#الکترونیک
میشه تنها شنونده سمفونی هستی بود ، میشه آهنگر بود و از آهن تفته نترسید یا آهن تفته بود و از کوبندگی چکش نترسید اما هرگز ، فکرشم نکن که نت موسیقی سمفونی اسهالان تئوکراس باشی . ازین میترسم .
🆔 @phys_Q
میشه تنها شنونده سمفونی هستی بود ، میشه آهنگر بود و از آهن تفته نترسید یا آهن تفته بود و از کوبندگی چکش نترسید اما هرگز ، فکرشم نکن که نت موسیقی سمفونی اسهالان تئوکراس باشی . ازین میترسم .
🆔 @phys_Q
👍2
🟣 جفت های کوانتومی چگونه فضا-زمان را به هم می دوزد Stitch
توسط جنیفر اوئلت
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9704
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9709
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/9710
قسمت چهارم
https://t.me/phys_Q/9715
قسمت پنجم
https://t.me/phys_Q/9718
Source:
https://www.quantamagazine.org/20150428-how-quantum-pairs-stitch-space-time/
توسط جنیفر اوئلت
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9704
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9709
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/9710
قسمت چهارم
https://t.me/phys_Q/9715
قسمت پنجم
https://t.me/phys_Q/9718
Source:
https://www.quantamagazine.org/20150428-how-quantum-pairs-stitch-space-time/
❤1
🟣 جفت های کوانتومی چگونه فضا-زمان را به هم می دوزد Stitch
توسط جنیفر اوئلت
قسمت چهارم
✦ مرزهای فضا-زمان spacetime's boundaries
فیزیکدانان ماده چگال هنگام توسعه شبکه های تانسور به طور ناخواسته یک بعد اضافی پیدا کردند: این تکنیک یک سیستم دو بعدی را از یک بعد به دست می دهد. در همین حال، نظریه پردازان گرانش با توسعه چیزی که به عنوان اصل هولوگرافیک شناخته می شود، یک بعد را اضاف کردند - که از سه بعد 3D به دو بعد 2D می رفت. این دو کانسپت به هم کانکت شدند تا درک پیچیده تری از فضا-زمان ایجاد کنند.
در دهه 1970، فیزیکدانی به نام جیکوب بکنشتاین نشان داد که اطلاعات مربوط به درون سیاهچاله در سطح دو بعدی آن (" boundary") به جای حجم سه بعدی آن ("bulk") رمزگذاری شده است. بیست سال بعد، لئونارد ساسکیند و جرارد تی هوفت این کانسپت را به کل یونیورس تعمیم دادند و آن را به یک هولوگرام تشبیه کردند: یونیورس سه بعدی 3D ما با تمام شکوهش از یک « سورس کد » دو بعدی ایمرج می شود. در سال 1997، خوان مالداسنا یک نمونه نمایشی از هولوگرافی یافت، که نشان میداد یک مدل اسباببازی که فضای تخت و بدون گرانش را توصیف میکرد، معادل توصیف فضای زینی شکل با گرانش است. این ارتباط همان چیزی است که فیزیکدانان آن را «دوگانگی duality » می نامند.
نظریه پرداز ریسمان در دانشگاه بریتیش کلمبیا در ونکوور، کانسپت هولوگرافیک را به یک چیپ کامپیوتری دو بعدی شبیه سازی می کند که حاوی کد تولید دنیای مجازی سه بعدی یک بازی ویدیویی است. ما در فضای بازی سه بعدی کار می کنیم. به یک معنا، فضای ما توهمی است، تصویری گذرا که تولید شده ست. اما همانطور که فون رامسدونگ تاکید می کند، " با این حال یک چیز فیزیکی واقعی در کامپیوتر شما وجود دارد که تمام اطلاعات را نگه می دارد."
این ایده در میان فیزیکدانان نظری پذیرش گسترده ای پیدا کرده است، اما هنوز با این مسئله که چگونه یک بعد پایین تر اطلاعات مربوط به هندسه فضا-زمان را نگاهداری می کند، دست و پنجه نرم می کنند . نکته مهم این است که چیپ حافظه شبیه ساز ما باید نوعی کامپیوتر کوانتومی باشد، که صفرها و یکهای سنتی که برای رمزگذاری اطلاعات استفاده میشوند با کیوبیتهایی که میتوانند همزمان حاوی صفر، یک و همه چیز باشند ، جایگزین کنند. این کیوبیت ها باید از طریق درهم تنیدگی به هم مرتبط شوند - به موجب آن حالت یک کیوبیت توسط حالت همسایه اش - قبل از اینکه بتوان هر دنیای سه بعدی رئالیستیک را رمزگذاری کرد ، تعیین می شود.
به روشی مشابه، درهم تنیدگی برای وجود فضا-زمان بنیادین به نظر می رسد . این نتیجهای بود که دو دانشجوی پستدکترا در سال 2006 به آن رسیدند: شینسی ریو (اکنون در دانشگاه ایلینوی، اوربانا-شامپین) و تاداشی تاکایاناگی (اکنون در دانشگاه کیوتو) که جایزه افقهای جدید فیزیک 2015 را برای این کار به اشتراک گذاشتند. ون رامسدونک توضیح داد: "ایده این بود که روشی که [هندسه] فضا-زمان رمزگذاری میشود، ارتباط زیادی با نحوه درهمتنیدگی بخشهای مختلف این چیپ حافظه با یکدیگر دارند."
🆔 @phys_Q
توسط جنیفر اوئلت
قسمت چهارم
✦ مرزهای فضا-زمان spacetime's boundaries
فیزیکدانان ماده چگال هنگام توسعه شبکه های تانسور به طور ناخواسته یک بعد اضافی پیدا کردند: این تکنیک یک سیستم دو بعدی را از یک بعد به دست می دهد. در همین حال، نظریه پردازان گرانش با توسعه چیزی که به عنوان اصل هولوگرافیک شناخته می شود، یک بعد را اضاف کردند - که از سه بعد 3D به دو بعد 2D می رفت. این دو کانسپت به هم کانکت شدند تا درک پیچیده تری از فضا-زمان ایجاد کنند.
در دهه 1970، فیزیکدانی به نام جیکوب بکنشتاین نشان داد که اطلاعات مربوط به درون سیاهچاله در سطح دو بعدی آن (" boundary") به جای حجم سه بعدی آن ("bulk") رمزگذاری شده است. بیست سال بعد، لئونارد ساسکیند و جرارد تی هوفت این کانسپت را به کل یونیورس تعمیم دادند و آن را به یک هولوگرام تشبیه کردند: یونیورس سه بعدی 3D ما با تمام شکوهش از یک « سورس کد » دو بعدی ایمرج می شود. در سال 1997، خوان مالداسنا یک نمونه نمایشی از هولوگرافی یافت، که نشان میداد یک مدل اسباببازی که فضای تخت و بدون گرانش را توصیف میکرد، معادل توصیف فضای زینی شکل با گرانش است. این ارتباط همان چیزی است که فیزیکدانان آن را «دوگانگی duality » می نامند.
نظریه پرداز ریسمان در دانشگاه بریتیش کلمبیا در ونکوور، کانسپت هولوگرافیک را به یک چیپ کامپیوتری دو بعدی شبیه سازی می کند که حاوی کد تولید دنیای مجازی سه بعدی یک بازی ویدیویی است. ما در فضای بازی سه بعدی کار می کنیم. به یک معنا، فضای ما توهمی است، تصویری گذرا که تولید شده ست. اما همانطور که فون رامسدونگ تاکید می کند، " با این حال یک چیز فیزیکی واقعی در کامپیوتر شما وجود دارد که تمام اطلاعات را نگه می دارد."
این ایده در میان فیزیکدانان نظری پذیرش گسترده ای پیدا کرده است، اما هنوز با این مسئله که چگونه یک بعد پایین تر اطلاعات مربوط به هندسه فضا-زمان را نگاهداری می کند، دست و پنجه نرم می کنند . نکته مهم این است که چیپ حافظه شبیه ساز ما باید نوعی کامپیوتر کوانتومی باشد، که صفرها و یکهای سنتی که برای رمزگذاری اطلاعات استفاده میشوند با کیوبیتهایی که میتوانند همزمان حاوی صفر، یک و همه چیز باشند ، جایگزین کنند. این کیوبیت ها باید از طریق درهم تنیدگی به هم مرتبط شوند - به موجب آن حالت یک کیوبیت توسط حالت همسایه اش - قبل از اینکه بتوان هر دنیای سه بعدی رئالیستیک را رمزگذاری کرد ، تعیین می شود.
به روشی مشابه، درهم تنیدگی برای وجود فضا-زمان بنیادین به نظر می رسد . این نتیجهای بود که دو دانشجوی پستدکترا در سال 2006 به آن رسیدند: شینسی ریو (اکنون در دانشگاه ایلینوی، اوربانا-شامپین) و تاداشی تاکایاناگی (اکنون در دانشگاه کیوتو) که جایزه افقهای جدید فیزیک 2015 را برای این کار به اشتراک گذاشتند. ون رامسدونک توضیح داد: "ایده این بود که روشی که [هندسه] فضا-زمان رمزگذاری میشود، ارتباط زیادی با نحوه درهمتنیدگی بخشهای مختلف این چیپ حافظه با یکدیگر دارند."
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍3
🟣" Physicists have come to realize that mathematics, when used with sufficient care, is a proven pathway to truth.”- Brian Greene.
فیزیکدانان دریافتهاند که ریاضیات، زمانی که با دقت کافی مورد استفاده قرار گیرند، راهی اثبات شده برای رسیدن به حقیقت است. - برایان گرین.
🆔 @phys_Q
فیزیکدانان دریافتهاند که ریاضیات، زمانی که با دقت کافی مورد استفاده قرار گیرند، راهی اثبات شده برای رسیدن به حقیقت است. - برایان گرین.
🆔 @phys_Q
👍4
“Einstein said that if quantum mechanics were correct then the world would be crazy. Einstein was right - the world is crazy.”
اینشتین گفت که اگر مکانیک کوانتومی درست باشد، جهان باید دیوانه باشد. اینشتین درست می گفت - دنیا دیوانه ست.
Daniel M. Greenberger
“Fundamental Problems in Quantum Theory”
🆔 @phys_Q
اینشتین گفت که اگر مکانیک کوانتومی درست باشد، جهان باید دیوانه باشد. اینشتین درست می گفت - دنیا دیوانه ست.
Daniel M. Greenberger
“Fundamental Problems in Quantum Theory”
🆔 @phys_Q
👍5
🟣 جفت های کوانتومی چگونه فضا-زمان را به هم می دوزد Stitch
توسط جنیفر اوئلت
قسمت پنجم
✦ مرزهای فضا-زمان spacetime's boundaries
فون رامسدونک با الهام از کار آنها و همچنین مقاله بعدی از مالداسینا، در سال 2010 آزمایشی فکری را برای نشان دادن نقش حیاتی درهم تنیدگی در شکل گیری فضا-زمان پیشنهاد کرد و به این فکر کرد که اگر چیپ حافظه را دو نیم کند چه اتفاقی می افتد. و سپس درهم تنیدگی بین کیوبیت ها را در نیمه های مخالف حذف کرد. او دریافت که فضا-زمان شروع به از هم گسیختن tear می کند، تقریباً به همان روشی که کشش یک آدامس از دو انتها باعث ایجاد نقطه ای در مرکز می شود هنگامی که دو نیمه از هم دورتر می شوند. ادامه تقسیم چیپ حافظه به قطعات کوچکتر و کوچکتر، فضا-زمان را باز می کند تا زمانی که تنها قطعات کوچک مجزا باقی بمانند که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. فون رامسدونک گفت: «اگر این درهم تنیدگی را از بین ببرید، فضا-زمان شما از هم می پاشد. به روشی مشابه اگر میخواهید یک فضا-زمان بسازید، باید[کیوبیتها] را به روشهای خاصی با هم درهمتنیده کنید».
این نگرش ها را با کار سوئینگل که ساختار درهم تنیده فضا-زمان و اصل هولوگرافیک را به شبکه های تانسور لینک می کند، ترکیب کنید، و قطعه مهم دیگری از پازل در جای خود قرار می گیرد. فضا-زمان منحنی curved spacetime کاملاً طبیعی از درهم تنیدگی در شبکه های تانسور از طریق هولوگرافی ایمرج می شود. فون رامسدونک گفت: فضا-زمان نمایش هندسی این اطلاعات کوانتومی است.
و این هندسه چگونه است؟ در مورد فضا-زمان زینی شکل saddle-shape مالداسینا ، به نظر می رسد یکی از M.C. نمودار های Escher از اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 است. ایشر مدتها به نظم و تقارن علاقهمند بود و از سال 1936 که از الحمرا در اسپانیا بازدید کرد، آن مفاهیم ریاضی را در هنر خود گنجاند، که از کاشی-الگوهای تکراری استفاده می کرد .
حکاکی یا برش های چوبی «circle limit» او نگاره خیالی از هندسههای هذلولی hyperbolic geometry هستند: فضاهای با کورویچر منفی در دو بعد 2D بهصورت یک دیسک اعوجاجی distorted نشان داده میشوند، دقیقاً همانطور که صاف کردن یک کره به صورت نقشهای دو بعدی از زمین، قارهها را دچار اعوجاج میکند. به عنوان مثال، Circle Limit IV (بهشت و جهنم) شکل های تکراری زیادی از فرشتگان و شیاطین را به نمایش می گذارد. در یک فضای هایپربولیک واقعی، همه شکلها به یک اندازه خواهند بود، اما در نمایش دو بعدی ایشر، آنهایی که در نزدیکی لبه قرار دارند کوچکتر و فشردهتر از اشکال مرکز به نظر میرسند.
دیاگرام یک شبکه تانسور نیز شباهت قابل توجهی به سری Circle Limit دارد، که تجلی بصری ارتباط عمیقی است که سوینگل هنگام شرکت در کلاس تئوری ریسمان سرنوشتساز متوجه آن شد.
تا به امروز، آنالیز تانسور به مدلهایی از فضا-زمان محدود شده است، مانند مدل مالداسینا، یونیورسی را که ما در آن زندگی میکنیم توصیف نمیکند - یک یونیورس غیرزینی non saddle شکل که انبساط آن در حال شتاب است. فیزیکدانان فقط در چند مورد خاص می توانند بین مدل های دوگان ترجمه کنند. در حالت ایده آل، آنها دوست دارند یک دیکشنری یونیورسال داشته باشند. و مایلند به جای تقریب های نزدیک، بتوانند آن دیکشنری را مستقیماً استخراج کنند. پرسکیل میگوید:
«ما در پوزیشن جالبی با این دوگانگیها قرار داریم، زیرا ظاهرا همه با اهمیت شان آشنا هستند، اما هیچکس نمیداند چگونه آنها را استخراج کند. شاید رویکرد شبکه تانسور امکان پیشروی بیشتر را فراهم کند.»
در طول سال گذشته، سوئینگل و فون رامسدونک با یکدیگر همکاری کردند تا کار خود را در این زمینه فراتر از تصویر ایستا static از فضا-زمان برای کشف پویایی و داینامیکی آن حرکت دهند: اینکه چگونه فضا-زمان در طول زمان تغییر می کند، و چگونه در پاسخ به این تغییرات خمیده می شود. تا اینجای کار، آنها موفق به استخراج معادلات اینشتین einstein equation ، بهویژه اصل هم ارزی equivalence principle شده اند- شواهدی مبنی بر اینکه دینامیک فضا-زمان، و همچنین هندسه آن، از کیوبیتهای درهمتنیده پدید میآیند. این یک شروع امیدوارکننده است.
فون رامسدونک گفت: «فضا-زمان چیست؟ به نظر یک سؤال کاملاً فلسفی است. واقعاً داشتن پاسخی برای آن، پاسخی که ملموس باشد و به شما امکان دهد فضا-زمان را محاسبه کنید، شگفت انگیز است.»
🆔 @phys_Q
توسط جنیفر اوئلت
قسمت پنجم
✦ مرزهای فضا-زمان spacetime's boundaries
فون رامسدونک با الهام از کار آنها و همچنین مقاله بعدی از مالداسینا، در سال 2010 آزمایشی فکری را برای نشان دادن نقش حیاتی درهم تنیدگی در شکل گیری فضا-زمان پیشنهاد کرد و به این فکر کرد که اگر چیپ حافظه را دو نیم کند چه اتفاقی می افتد. و سپس درهم تنیدگی بین کیوبیت ها را در نیمه های مخالف حذف کرد. او دریافت که فضا-زمان شروع به از هم گسیختن tear می کند، تقریباً به همان روشی که کشش یک آدامس از دو انتها باعث ایجاد نقطه ای در مرکز می شود هنگامی که دو نیمه از هم دورتر می شوند. ادامه تقسیم چیپ حافظه به قطعات کوچکتر و کوچکتر، فضا-زمان را باز می کند تا زمانی که تنها قطعات کوچک مجزا باقی بمانند که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. فون رامسدونک گفت: «اگر این درهم تنیدگی را از بین ببرید، فضا-زمان شما از هم می پاشد. به روشی مشابه اگر میخواهید یک فضا-زمان بسازید، باید[کیوبیتها] را به روشهای خاصی با هم درهمتنیده کنید».
این نگرش ها را با کار سوئینگل که ساختار درهم تنیده فضا-زمان و اصل هولوگرافیک را به شبکه های تانسور لینک می کند، ترکیب کنید، و قطعه مهم دیگری از پازل در جای خود قرار می گیرد. فضا-زمان منحنی curved spacetime کاملاً طبیعی از درهم تنیدگی در شبکه های تانسور از طریق هولوگرافی ایمرج می شود. فون رامسدونک گفت: فضا-زمان نمایش هندسی این اطلاعات کوانتومی است.
و این هندسه چگونه است؟ در مورد فضا-زمان زینی شکل saddle-shape مالداسینا ، به نظر می رسد یکی از M.C. نمودار های Escher از اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 است. ایشر مدتها به نظم و تقارن علاقهمند بود و از سال 1936 که از الحمرا در اسپانیا بازدید کرد، آن مفاهیم ریاضی را در هنر خود گنجاند، که از کاشی-الگوهای تکراری استفاده می کرد .
حکاکی یا برش های چوبی «circle limit» او نگاره خیالی از هندسههای هذلولی hyperbolic geometry هستند: فضاهای با کورویچر منفی در دو بعد 2D بهصورت یک دیسک اعوجاجی distorted نشان داده میشوند، دقیقاً همانطور که صاف کردن یک کره به صورت نقشهای دو بعدی از زمین، قارهها را دچار اعوجاج میکند. به عنوان مثال، Circle Limit IV (بهشت و جهنم) شکل های تکراری زیادی از فرشتگان و شیاطین را به نمایش می گذارد. در یک فضای هایپربولیک واقعی، همه شکلها به یک اندازه خواهند بود، اما در نمایش دو بعدی ایشر، آنهایی که در نزدیکی لبه قرار دارند کوچکتر و فشردهتر از اشکال مرکز به نظر میرسند.
دیاگرام یک شبکه تانسور نیز شباهت قابل توجهی به سری Circle Limit دارد، که تجلی بصری ارتباط عمیقی است که سوینگل هنگام شرکت در کلاس تئوری ریسمان سرنوشتساز متوجه آن شد.
تا به امروز، آنالیز تانسور به مدلهایی از فضا-زمان محدود شده است، مانند مدل مالداسینا، یونیورسی را که ما در آن زندگی میکنیم توصیف نمیکند - یک یونیورس غیرزینی non saddle شکل که انبساط آن در حال شتاب است. فیزیکدانان فقط در چند مورد خاص می توانند بین مدل های دوگان ترجمه کنند. در حالت ایده آل، آنها دوست دارند یک دیکشنری یونیورسال داشته باشند. و مایلند به جای تقریب های نزدیک، بتوانند آن دیکشنری را مستقیماً استخراج کنند. پرسکیل میگوید:
«ما در پوزیشن جالبی با این دوگانگیها قرار داریم، زیرا ظاهرا همه با اهمیت شان آشنا هستند، اما هیچکس نمیداند چگونه آنها را استخراج کند. شاید رویکرد شبکه تانسور امکان پیشروی بیشتر را فراهم کند.»
در طول سال گذشته، سوئینگل و فون رامسدونک با یکدیگر همکاری کردند تا کار خود را در این زمینه فراتر از تصویر ایستا static از فضا-زمان برای کشف پویایی و داینامیکی آن حرکت دهند: اینکه چگونه فضا-زمان در طول زمان تغییر می کند، و چگونه در پاسخ به این تغییرات خمیده می شود. تا اینجای کار، آنها موفق به استخراج معادلات اینشتین einstein equation ، بهویژه اصل هم ارزی equivalence principle شده اند- شواهدی مبنی بر اینکه دینامیک فضا-زمان، و همچنین هندسه آن، از کیوبیتهای درهمتنیده پدید میآیند. این یک شروع امیدوارکننده است.
فون رامسدونک گفت: «فضا-زمان چیست؟ به نظر یک سؤال کاملاً فلسفی است. واقعاً داشتن پاسخی برای آن، پاسخی که ملموس باشد و به شما امکان دهد فضا-زمان را محاسبه کنید، شگفت انگیز است.»
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
💢 توهم ِ یونیورس
ماریان فریبرگر
مقدمه:
https://t.me/phys_Q/7124
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/7125
قسمت دوم- بخش a
https://t.me/phys_Q/7131
قسمت دوم - بخش b
https://t.me/phys_Q/7135
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/7136
قسمت چهارم a
https://t.me/phys_Q/7143
قسمت چهارم b
https://t.me/phys_Q/7144
قسمت پنجم
https://t.me/phys_Q/7150
قسمت ششم
https://t.me/phys_Q/7151
Reference:
ماریان فریبرگر
مقدمه:
https://t.me/phys_Q/7124
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/7125
قسمت دوم- بخش a
https://t.me/phys_Q/7131
قسمت دوم - بخش b
https://t.me/phys_Q/7135
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/7136
قسمت چهارم a
https://t.me/phys_Q/7143
قسمت چهارم b
https://t.me/phys_Q/7144
قسمت پنجم
https://t.me/phys_Q/7150
قسمت ششم
https://t.me/phys_Q/7151
Reference:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 " اخلاق در تضاد کامل با دین قرار دارد " که خب این گزاره را بارها از ما شنیدید اما آنچه که اینبار خواهید شنید این است که یک مومن خوب ، ابله و مطیع خوبی ست .
بی تعارف در مذهب یک منبع اقتدار گرا ، خواست خود را به همگان دیکته می کند ، حالا با هر ابزاری ، گاه با بشارت بهشت ، گاه با انذار جهنم و گاه با تکه آهنی که بر سنگ سائیده شده و گاه با سلاح هایی که اختراع و تولید غرب هستند .
اگر ایدئولوژی مرکزی دین خاصی را نپذیرید ، جان و مال و آبرو و خاندان تان بر فناست . به همین جا ختم نمیشود ، اقتدار گرایی هر روز دستور تازه ای دارد ، گاه از شما میخواهد دخترتان را به بردگی بفروشید و عایدی آنرا به نمایندگان اقتدارگرایی بپردازید و گاه از شما میخواهد خود را در برابر ساده ترین تئوری های علمی تحقیر کنید و گاه نیز از شما می خواهد دین را بر عقلانیّت و اخلاقیات ارجح بدارید . این درخواست ها پایانی ندارند آنهم در برابر تئوری مضحک زندگی پس از مرگ و فروپاشی بدن که حتی مرغ پخته به خنده وا میدارد.
🆔 @phys_Q
بی تعارف در مذهب یک منبع اقتدار گرا ، خواست خود را به همگان دیکته می کند ، حالا با هر ابزاری ، گاه با بشارت بهشت ، گاه با انذار جهنم و گاه با تکه آهنی که بر سنگ سائیده شده و گاه با سلاح هایی که اختراع و تولید غرب هستند .
اگر ایدئولوژی مرکزی دین خاصی را نپذیرید ، جان و مال و آبرو و خاندان تان بر فناست . به همین جا ختم نمیشود ، اقتدار گرایی هر روز دستور تازه ای دارد ، گاه از شما میخواهد دخترتان را به بردگی بفروشید و عایدی آنرا به نمایندگان اقتدارگرایی بپردازید و گاه از شما میخواهد خود را در برابر ساده ترین تئوری های علمی تحقیر کنید و گاه نیز از شما می خواهد دین را بر عقلانیّت و اخلاقیات ارجح بدارید . این درخواست ها پایانی ندارند آنهم در برابر تئوری مضحک زندگی پس از مرگ و فروپاشی بدن که حتی مرغ پخته به خنده وا میدارد.
🆔 @phys_Q
👍11🤔2❤1👎1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 لامذهب "...ایسم"
اومانیسم Humanism یک جهان بینی غیر دینی است. اومانیسم مانند دیگر جهانبینی ها پیرامون بهترین راه برای درک جهان و هم در مورد نحوه زندگی و رفتار ما با یکدیگر ادعا مطرح می کند.
• اومانیست ها معتقدند که جهان مکانی طبیعی است، بدون جنبه ماوراء طبیعی، و علم و عقل بهترین راهنمای برای درک واقعیت را ارائه می دهند.
• اومانیست ها با اعتقاد به این که این تنها زندگی ماست، معتقدند که ما آزادی و مسئولیت داریم که زندگی خود را شکل دهیم.
• اومانیست ها معتقدند اخلاق در مورد بهبود رفاه و شکوفایی در اینجا و اکنون است و تصمیمات اخلاقی خود را بر اساس عقل، همدلی و توجه به انسان ها و سایر جانداران می گیرند.
در اینجا برخی از اصطلاحات و اطلاعات عمومی پیرامون مسائل عقیدتی توضیح دادیم .
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9074
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9078
Ref:
https://understandinghumanism.org.uk/teaching-about-humanism/what-is-and-isnt-a-worldview/
اومانیسم Humanism یک جهان بینی غیر دینی است. اومانیسم مانند دیگر جهانبینی ها پیرامون بهترین راه برای درک جهان و هم در مورد نحوه زندگی و رفتار ما با یکدیگر ادعا مطرح می کند.
• اومانیست ها معتقدند که جهان مکانی طبیعی است، بدون جنبه ماوراء طبیعی، و علم و عقل بهترین راهنمای برای درک واقعیت را ارائه می دهند.
• اومانیست ها با اعتقاد به این که این تنها زندگی ماست، معتقدند که ما آزادی و مسئولیت داریم که زندگی خود را شکل دهیم.
• اومانیست ها معتقدند اخلاق در مورد بهبود رفاه و شکوفایی در اینجا و اکنون است و تصمیمات اخلاقی خود را بر اساس عقل، همدلی و توجه به انسان ها و سایر جانداران می گیرند.
در اینجا برخی از اصطلاحات و اطلاعات عمومی پیرامون مسائل عقیدتی توضیح دادیم .
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9074
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9078
Ref:
https://understandinghumanism.org.uk/teaching-about-humanism/what-is-and-isnt-a-worldview/
👍9❤1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣چرا برخی از قوانین فیزیک مدرن با عقل سلیم common sense انسان در تضاد است علیرغم اینکه در عمل جوابهای درست به ما می دهد؟
عقل سلیم ما برای سازگاری ما در محاسبات ذهنی در جهان روزمره شکل گرفته است . ما هیچ تجربه روزمره ای در مقیاس میکروسکوپیک و مکانیک کوانتوم نداریم . ( از اینرو ایرادات فلاسفه به کتاب " جهانی از عدم " توسط پروفسور کراوس تضعیف می شود )
از دیدگاه لارنس کراوس :
" دانش پژوهان عاشق اسرار و رموز یونیورس هستند . پژوهش و جستجو مهمتر از پاسخ های یافت شده است و این خود فرآیند علم جویی است که لذت بخش است ، هر چند هر آن ممکن است توسط طبیعت سورپرایز شویم که لذت دوچندان است . اساسا یک جوینده علم اقرار بر " ندانستن " خویش دارد که به مطالعه و پژوهش میپردازد ، اگر پاسخ همه معماها را میدانست گوشه ای می نشست و با ناف خویش بازی می کرد . "
در زیرنویس شیطنت (عمدی یا سهوی) بکار رفته ، واژه خلقت creation توسط لارنس گفته نمیشود آنرا با یونیورس جایگزین کنید.
🆔 @phys_Q
عقل سلیم ما برای سازگاری ما در محاسبات ذهنی در جهان روزمره شکل گرفته است . ما هیچ تجربه روزمره ای در مقیاس میکروسکوپیک و مکانیک کوانتوم نداریم . ( از اینرو ایرادات فلاسفه به کتاب " جهانی از عدم " توسط پروفسور کراوس تضعیف می شود )
از دیدگاه لارنس کراوس :
" دانش پژوهان عاشق اسرار و رموز یونیورس هستند . پژوهش و جستجو مهمتر از پاسخ های یافت شده است و این خود فرآیند علم جویی است که لذت بخش است ، هر چند هر آن ممکن است توسط طبیعت سورپرایز شویم که لذت دوچندان است . اساسا یک جوینده علم اقرار بر " ندانستن " خویش دارد که به مطالعه و پژوهش میپردازد ، اگر پاسخ همه معماها را میدانست گوشه ای می نشست و با ناف خویش بازی می کرد . "
در زیرنویس شیطنت (عمدی یا سهوی) بکار رفته ، واژه خلقت creation توسط لارنس گفته نمیشود آنرا با یونیورس جایگزین کنید.
🆔 @phys_Q
👍4❤1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 جفت های کوانتومی چگونه فضا-زمان را به هم می دوزد Stitch
توسط جنیفر اوئلت
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9704
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9709
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/9710
قسمت چهارم
https://t.me/phys_Q/9715
قسمت پنجم
https://t.me/phys_Q/9718
Source:
https://www.quantamagazine.org/20150428-how-quantum-pairs-stitch-space-time/
توسط جنیفر اوئلت
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9704
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9709
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/9710
قسمت چهارم
https://t.me/phys_Q/9715
قسمت پنجم
https://t.me/phys_Q/9718
Source:
https://www.quantamagazine.org/20150428-how-quantum-pairs-stitch-space-time/
❤1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 How Our Reality May Be a Sum of All Possible Realities
انتگرال مسیر، که در سال 1948 توسط ریچارد فاینمن ابداع شد، با جمع کردن دامنه های کوانتومی آشفته با نادید گرفتن بی اهمیت ها ، به نتایجی می رسد که فراتر از هر اختلاف نظری ست ( جای چانه زنی ندارد) . ین چین اونگ، ریاضیدانی که فیزیکدان شده است، گفت: " این [ path integral ] مانند black magic است.
انتگرال مسیر بجای در نظر گرفتن تکامل لحظه به لحظه برای پارتیکل ، یک هیستوری کلّی برای آن در نظر میگیرد . اما چگونه میتوان تعداد بینهایت مسیر منحنی را به یک خط مستقیم اضافه کرد؟ هر مسیری را که طی می کنید، کنش آن را محاسبه میکنید (زمان و انرژی لازم برای پیمودن مسیر)، و از آن عددی به نام دامنه بدست آورید که به شما می گوید چقدر احتمال دارد یک ذره آن مسیر را طی کند. سپس تمام دامنهها را جمع میکنید تا دامنه کل ذرهای که از اینجا به آنجا میرود را به دست آورید - این یعنی انتگرالی از همه مسیرها.
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9424
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9462
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/9466
قسمت چهارم
https://t.me/phys_Q/9469
#پیوست
https://t.me/phys_Q/9470
انتگرال مسیر، که در سال 1948 توسط ریچارد فاینمن ابداع شد، با جمع کردن دامنه های کوانتومی آشفته با نادید گرفتن بی اهمیت ها ، به نتایجی می رسد که فراتر از هر اختلاف نظری ست ( جای چانه زنی ندارد) . ین چین اونگ، ریاضیدانی که فیزیکدان شده است، گفت: " این [ path integral ] مانند black magic است.
انتگرال مسیر بجای در نظر گرفتن تکامل لحظه به لحظه برای پارتیکل ، یک هیستوری کلّی برای آن در نظر میگیرد . اما چگونه میتوان تعداد بینهایت مسیر منحنی را به یک خط مستقیم اضافه کرد؟ هر مسیری را که طی می کنید، کنش آن را محاسبه میکنید (زمان و انرژی لازم برای پیمودن مسیر)، و از آن عددی به نام دامنه بدست آورید که به شما می گوید چقدر احتمال دارد یک ذره آن مسیر را طی کند. سپس تمام دامنهها را جمع میکنید تا دامنه کل ذرهای که از اینجا به آنجا میرود را به دست آورید - این یعنی انتگرالی از همه مسیرها.
قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9424
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9462
قسمت سوم
https://t.me/phys_Q/9466
قسمت چهارم
https://t.me/phys_Q/9469
#پیوست
https://t.me/phys_Q/9470
👍2❤1
🟣 'Universal education is probably a good thing, but you could teach good as well as bad—you can teach falsehood as well as truth...
You can communicate truth and you can communicate lies. You can communicate threats or kindness.'
آموزش همگانی احتمالاً چیز خوبی است، اما شما میتوانید خوب را به همان روشی آموزش دهید که بد !—شما میتوانید دروغ و حقیقت را نیز آموزش دهید...
شما می توانید حقیقت را انتقال دهید و یا دروغ را فرافکنی کنید . شما می توانید با تهدید یا مهربانی ارتباط برقرار کنید.
-ریچارد فاینمن، سمپوزیوم گالیله، 1964
🆔 @phys_Q
You can communicate truth and you can communicate lies. You can communicate threats or kindness.'
آموزش همگانی احتمالاً چیز خوبی است، اما شما میتوانید خوب را به همان روشی آموزش دهید که بد !—شما میتوانید دروغ و حقیقت را نیز آموزش دهید...
شما می توانید حقیقت را انتقال دهید و یا دروغ را فرافکنی کنید . شما می توانید با تهدید یا مهربانی ارتباط برقرار کنید.
-ریچارد فاینمن، سمپوزیوم گالیله، 1964
🆔 @phys_Q
👍8