کوانتوم مکانیک‌🕊
10.9K subscribers
4.11K photos
2.37K videos
135 files
4.9K links
" یونیورس داینامیکی از میدان های کوانتومی ست"
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◄ خطای ادراکی
Dual Axis Illusion
برنده‌ بهترین خطای دید از سوی
Neural Correlate Society
طراحی سال ۲۰۱۹ توسط فرانک فورس
این است که بسته به اینکه روی کدام نقطه اتصال بین خطوط، تمرکز کنید، جهت چرخش آن تغییر می‌کند که این نیز ناشی از هم‌پوشانی خاص نقاط تقاطع خطوط است.

منبع مطالعه :
technology.org/2019/12/23/the-illusion-of-the-year-2019-which-way-is-this-shape-spinning/

@phys_Q
👍4
دیوید بوهم و هولوگرافیک یونیورس - David Bohm and The Holographic Universe:
توسط مارینا جونز/قسمت نخست

ذهن‌های درخشان نام‌های زیادی به یونیورس داده‌اند -
“the Magic Universe” (Nigel Calder),
“the Looking Glass Universe” (John Briggs and David Peat),
and “the Elegant Universe” (Brian Green).

فرض اساسی پنهان پشت این عناوین مختلف این ایده است که در سطح عمیق همه چیز در یونیورس پیوند های درونی بی نهایتی دارند . اگر چه این موضوع بیشتر شبیه فلسفه است تا ساینس ، به یاد داشته باشید که تا همین اواخر، افرادی که در مورد جهان طبیعه تحقیق می کردند «فیلسوفان طبیعی» نامیده می شدند و کلمات «ساینتیست» و «فیزیکدان» توسط ویلیام ویول ، اخیرا در قرن نوزدهم ابداع شدند. اما بیایید به ، «هولوگرافیک یونیورس» بپردازیم.

▫️هولوگرام چیست؟

هولوگرام یک فوتوگراف سه بعدی است که با کمک لیزر ساخته می شود. این کلمه ریشه یونانی دارد، "holos" به معنای کل whole و "gramma " به معنای پیام message . برای ساخت هولوگرام، از لیزر برای درخشان کردن آبجکت فیزیکی استفاده می شود. پرتو لیزر دوم از نور بازتابش شده اولی ،پراش می شود و الگوی تداخل در محیط ثبت می شود. هنگامی که فیلم توسعه یافته توسط پرتو لیزر دیگری روشن می شود، یک تصویر سه بعدی از آبجکت فوتوگراف شده ظاهر می شود.
تفاوت بین یک فوتوگراف معمولی و یک هولوگرام (به غیر از نحوه ساخت آن) در رابطه جزء/کل است. اگر یک فوتوگراف معمولی را به قطعات کوچکتر برش دهید، در نهایت هر قطعه را به عنوان بخشی جداگانه از کل خواهید دید. برای دیدن تصویر اصلی باید از مهارت های پازل خود برای قرار دادن مجدد تصویر در کنار هم استفاده کنید. اما اگر هولوگرام را به قسمت‌های کوچک‌تر تقسیم کنید، هر قسمت شامل یک نسخه کوچکتر، تارتر، اما دقیق از کل تصویر خواهد بود.
اما این چه ارتباطی با یونیورس در ایده دیوید بوهم که شبیه یک هولوگرام غول پیکر است، دارد؟

▫️مقدمه ای بر بوهم

دیوید بوهم در 20 دسامبر 1917 در Wilkes-Barre، پنسیلوانیا به دنیا آمد. او برای تحصیل در رشته فیزیک به دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا رفت و بعداً به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی رفت تا بر روی پایان نامه دکترای خود با J.Robert Oppenheimer کار کند.
بوهم که یک ایده آلیست بود در برکلی درگیر سیاست شد و اف بی آی به رهبری جی. ادگار هوور به او برچسب کمونیست زد. این امر او را از دریافت مجوز برای همکاری با اوپنهایمر در پروژه منهتن در لوس آلاموس برای تولید اولین بمب اتمی در طول جنگ جهانی دوم باز داشت. با این حال، هنگام کار بر روی دکترای خود در برکلی، "محاسبات پراکندگی برخورد پروتون ها و دوترون ها" را کشف کرد که توسط تیم پروژه منهتن استفاده شد و در نتیجه بلافاصله طبقه بندی شد. در نتیجه، بوهم از دسترسی به آثار خود محروم شد و اجازه نوشتن یا دفاع از پایان نامه خود را نداشت. اوپنهایمر باید برای هیئت علمی دانشگاه گواهی می داد که بوهم واقعاً تحقیقات خود را با موفقیت به پایان رسانده است.
بوهم دکترای خود را در رشته فیزیک دریافت کرد.
در سال 1947 استادیار دانشگاه پرینستون شد و در آنجا با آلبرت انیشتین آشنا شد. انیشتین بوهم را همفکری یافت که می توانست با او گفتگوهای جذابی درباره ماهیت یونیورس داشته باشد. زمانی که بوهم در پرینستون، در آغاز دوره هیستری ضد کمونیستی مک کاتیسم، در مقابل کمیته فعالیت های غیرآمریکایی حاضر شد تا علیه دانشمندان دیگر شهادت دهد. بوهم با درخواست متمم پنجم، از شهادت دادن خودداری کرد. به همین دلیل او دستگیر و به توهین به کنگره متهم شد اما بعداً توسط هیئت منصفه تبرئه شد. با این حال، تمام این ماجرا، آینده شغلی او را در پرینستون بر هم زد و قراردادش تمدید نشد. بوهم ایالات متحده را ترک کرد، ابتدا به برزیل، سپس به اسرائیل و بعداً به انگلستان رفت.

@phys_Q
👍3
دیوید بوهم  و  هولوگرافیک یونیورس - David Bohm and The Holographic Universe:


از پیامد های یونیورس هولوگرافیک ، توصیف اطلاعات بعنوان تنها المنت های بنیادین در یونیورس هست . هر چند جنس اطلاعات هم به نوبه خود ، فیزیک زیرلایه تازه ای را شامل می شود اما باید توجه داشت که تمام ویژگی های بنیادین کنونی فیزیک ، جرم ، بار الکتریکی ، نیرو ها ، ابعاد فضایی و ... همگی ایمرجنتال از اطلاعات بنیادین در نظر گرفته می شوند . دیگر میزان فواصل بین دو نقطه نه به متریک بلکه به میزان اطلاعات بین دو نقطه بستگی دارد . خلاء vacuum یک سوپ از ذرات کوانتومی ست که در لایه زیرین آن پنهان هستند . خلاء پر از انرژی و اطلاعاتی ست که در صورت لزوم واقعیت خواهند یافت .


قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9216
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9223
قسمت سوم و پایانی
https://t.me/phys_Q/9231
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
︎ take the world from another point of view
دنیا را از چشم انداز دیگری ببینید

- Feynman and art of science

🆔 @phys_Q
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟣 اصل هولوگرافیک holographic principle
.


🎞 آیا ما در هولوگرام زندگی می کنیم ؟ اصل هولوگرافیک بما چه می گوید ؟ و چه شباهت ها و تفاوت هایی با هولوگرام دارد ؟
.
👤 سابین هوسنفلدر


🆔 @phys_Q
👍2
🟣 بازده شکافت و همجوشی Fission and Fusion Yields

در بالا همجوشی یا گداخت دوتریوم-تریتیوم و شکافت اورانیوم-235 از نظر بازده انرژی مقایسه شده اند. انرژی هر رویداد و انرژی به ازای هر کیلوگرم سوخت fuel مقایسه شده و سپس آنها بر حسب سرانه اسمی مصرف انرژی ایالات متحده بیان می شوند:

5 x 10¹¹ J
  این رقم احتمالاً زیاد است، اما مبنایی برای مقایسه می دهد. نیروی هسته ای قوی strong nuclear force شبیه هیچ کدام از نیروهای دیگر نیست و برد آن در پروتون ها و نوکلئون های اتمی ست .

🆔 @phys_Q
👍1
▫️دیوید بوهم  و  هولوگرافیک یونیورس - David Bohm and The Holographic Universe:
توسط مارینا جونز/قسمت دوم


در انگلند England پروفسور فیزیک در دانشگاه بریستول Bristol university و بعداً به عنوان پروفسور فیزیک تئوریتیکال theoretical در دانشگاه لاندن London مشغول به کار شد. او در 27 اکتبر 1992 در سن 74 سالگی بر اثر حمله قلبی در لاندن درگذشت.
تأثیر دیوید بوهم فراتر از فیزیک است و فلسفه، روانشناسی، دین و هنر و زبان شناسی را در بر می گیرد. جالب اینجاست که ایده های او بیشتر مورد استقبال جامعه هنری قرار گرفته است تا نهادهای علمی . استاد تبتی سوگیال رینپوچه زمانی اظهار داشت که شباهت‌های قابل توجهی بین مدل بوهم از جهان و آموزه‌های *باردو bardo* بودایی وجود دارد، زیرا هر دو "از بینشی از کلیّت سرچشمه می‌گیرند". ( در ترجمه برای وفاداری به متن این بخش را آوردم - استاد تبتی خبط مشدّد فرمودند ، سابقا در کانال مقاله ای پیرامون بودیسم و مکانیک کوانتومی هم‌رسانی کردیم- منظور نگارنده توصیف نبوغ دیوید بوهم است که توسط هنرمندان ، مذهبیان ، فیزیکدانان و ریاضیدانان مورد استفاده قرار گرفته است)

بوهم در مورد تئوری مکانیک کوانتومی و توانایی آن در توضیح کامل عملکرد یونیورس تردید داشت. بوهم علیرغم نوشتن کتاب درسی کلاسیک مکانیک کوانتومی، با آلبرت اینشتین موافق بود که «خدا با جهان تاس بازی نمی‌کند». بوهم در حالی که در دهه 1940 در آزمایشگاه تابش لارنس در کالیفرنیا بر روی پلاسما کار می کرد، متوجه شد که وقتی الکترون ها در پلاسما بودند (که دارای چگالی بالایی از الکترون ها و یون های مثبت است)، آنها مانند ذرات منفرد رفتار نکردند و مانند یک واحد رفتار کردند. به نظر می رسید که دریای الکترون ها به نوعی زنده است. او در آن زمان فکر کرد که دلیل عمیق تری در پس ماهیت تصادفی random دنیای ساب‌اتمیک subatomic وجود دارد.
بوهم با ایده ای از پتانسیل کوانتومی پیش آمد و پیشنهاد کرد که ذرات ساب‌اتمیک موجودات بسیار پیچیده complex و پویا dynamic هستند که مسیر دقیقی را دنبال می کنند که توسط نیروهای ظریف تعیین می شود. به نظر او پتانسیل کوانتومی در تمام فضا نفوذ می کند و با ارائه اطلاعات پیرامون کل محیط environment ، جابجایی ذرات را هدایت می کند.
برای بوهم، تمام واقعیت یک فرآیند پویا بود که در آن همه آبجکت های آشکار در یک حالت شار ثابت constant flux هستند. بوهم با معرفی مفاهیم نظم ضمنی و نظم آشکار «implicate order » و «explicate order » استدلال کرد که فضای خالی در یونیورس حاوی کل همه چیز whole of everything است. این منبع source نظم ضمنی implicate order، نظم جهان فیزیکال است و قلمرویی از اطلاعات خالص است. و از همین رو ، پدیده های فیزیکال و مشاهده پذیر ، آشکار unfold می شوند و دوباره به آن باز می گردند enfold . این آشکار شدن نظم آشکار از قلمرو ظریف ، و حرکت همه ماده ها برحسب enfolding و unfolding ، همان چیزی است که بوهم آن را هولومومنت holomovement می نامد.

🆔 @phys_Q

"نظم ضمنی و نظم آشکار مفاهیم هستی شناختی برای نظریه کوانتومی هستند که توسط فیزیکدان نظری دیوید بوهم در اوایل دهه 1980 ابداع شدند. آنها برای توصیف دو چارچوب متفاوت برای درک یک پدیده یا جنبه از واقعیت استفاده می شوند"
👍2
🟣 ویدیو کوانتوم مکانیک:

Holographic principle - hossenfelder

جایگاه شک در زندگی- فاینمن

Art of science - feynman

فرزند ستارگانیم - carl sagan

Special theory of Relativity - einstein

حیات در جستجوی حیات - کارل سیگن
👍1
🟣تصویرِ مهاجرتِ سار‌ها در آسمان شهر رُم

🆔 @phys_Q
👍6😍21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

🟣 مقایسه تعداد برندگاه یهودی [تبار] و مسلمان [تبار] جایزه نوبل
" امروز در جهان 1.3 میلیارد مسلمان-تبار وجود دارد که عضو خط مقدم اکتشافات علمی نیستند ."

البته این ، فقط سخن ِ نیل دگراس تایسون نیست و بسیاری از اعضای جوامع علمی دیگر نیز چنین انتقادی را نسبت به مسلمانان یا دست کم مسلمان تباران ، که حتی مصرف کننده خوبی نیز برای علوم تجربی نیستند ، دارند .


🆔 @phys_Q
👍10👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣صرف صبحانه در ارتفاع یک کیلومتری سطح زمین

🆔 @phys_Q
🤩71
🟣پایستگی انرژی و نا پایستگی در مکانیک کوانتومی
شان کارول-قسمت نخست

پایستگی انرژی یک اصل مقدس در فیزیک است، اگرچه در شرایط خاصی مانند یونیورس در حال انبساط می‌تواند ، فریب دهنده باشد. مکانیک کوانتومی بستر دیگری است که در آن پایستگی انرژی یک چیز موشکافانه است - به طوری که ارزش نوشتن مقاله دیگری در مورد را دارد، کاری که جکی لودمن و من اخیراً انجام دادیم. در این مقاله می خواهم دو مورد را توضیح دهم:

در فرمالیسم many-worlds مکانیک کوانتومی، انرژی تابع موج یونیورس کاملاً پایسته است. برای ساختن یونیورس‌های جدید نیاز به انرژی نیست ، نتیجتا این ویژگی many-worlds چندان قابل احترام نیست .

در کل فرمالیسم های مکانیک کوانتومی، به نظر نمی‌رسد انرژی آن‌طور که توسط ناظران واقعی که اندازه‌گیری‌های کوانتومی را انجام می‌دهند، پایسته باشد. این یک جنبه نه چندان سخت در مکانیک کوانتومی است که با این وجود در بیان واژگان توجه زیادی به آن نشده است. این پدیده ای است که باید به صورت تجربی قابل مشاهده باشد، اگرچه تا آنجا که من می دانم هنوز چنین نشده است. ما یک آزمایش ساده را برای انجام این کار پیشنهاد می کنیم.

اولین نکته در اینجا به خوبی پذیرفته شده و برای هر کسی که many-worlds را درک می کند کاملاً واضح است. دومی بسیار کمتر شناخته شده است و من و جکی درباره آن نوشتیم. من سعی خواهم کرد این پست را برای افرادی که QM نمی دانند در دسترس قرار دهم، اما گاهی اوقات درک کردن بدون اجازه دادن به ریاضیات ریاضی دشوار است.

ابتدا بیایید به انرژی در مکانیک کلاسیک فکر کنیم. شما یک سیستم دارید که با مقادیری مانند موقعیت، تکانه، تکانه زاویه ای و غیره برای هر قسمت متحرک درون سیستم مشخص می شود. با توجه به برخی از واقعیت های محیط خارجی (مانند وجود میدان های گرانشی یا الکتریکی)، انرژی صرفاً تابعی از این مقادیر است. به عنوان مثال شما انرژی جنبشی دارید که به تکانه (یا معادل آن به سرعت) بستگی دارد، انرژی پتانسیل که به مکان جسم بستگی دارد و غیره. انرژی کل فقط مجموع همه این مشارکت هاست. اگر صراحتاً هیچ انرژی به سیستم وارد نکنیم یا انرژی را از آن خارج نکنیم، انرژی باید پایسته باشد - یعنی کل انرژی در طول زمان ثابت می ماند.

دو چیز اصلی وجود دارد که باید در مورد مکانیک کوانتومی بدانید. اولاً، وضعیت یک سیستم کوانتومی دیگر با چیزهایی مانند "موقعیت" یا "تکانه" یا "اسپین" مشخص نمی شود. آن مفاهیم کلاسیک اکنون به‌عنوان نتایج احتمالی اندازه‌گیری در نظر گرفته می‌شوند، نه ویژگی‌های کاملاً تعریف‌شده سیستم. حالت کوانتومی - یا تابع موج - برهم نهی از نتایج مختلف اندازه گیری احتمالی است، که در آن " Superposition" یک اصطلاح فانتزی برای "ترکیب خطی" Linear combination است.
یک ذره در حال چرخش spining particle را در نظر بگیرید. با انجام آزمایش‌هایی برای اندازه‌گیری اسپین آن در امتداد یک محور خاص، متوجه می‌شویم که تنها دو نتیجه ممکن به دست می‌آوریم که آن‌ها را « spin up » یا «↑» و «spin down » یا «↓» می‌نامیم. اما قبل از اینکه ما اندازه گیری را انجام دهیم، سیستم می تواند در وضعیتی از هر دو احتمال قرار بگیرد. تابع موج اسپین را می‌نویسیم:
(ψ)= a(↑)+b(↓)
که در آن  a و  b ضرایب عددی هستند، «دامنه‌ها» amplitudes به ترتیب مربوط به اسپین‌ بالا up و اسپین پایین down هستند. (به طور کلی اعداد مختلط خواهند بود، اما لازم نیست نگران این باشیم.)

دومین چیزی که باید در مورد مکانیک کوانتومی بدانید این است که اندازه گیری سیستم عملکرد موج آن را تغییر می دهد. وقتی اسپین در برهم نهی داشته باشیم، نمی‌توانیم با قطعیت پیش‌بینی کنیم که چه نتیجه‌ای خواهیم دید. تنها چیزی که می‌توانیم پیش‌بینی کنیم، احتمال است که با مجذور دامنه به دست می‌آید. و هنگامی که آن اندازه گیری انجام شد، تابع موج به حالتی فرو می ریزد که صرفاً همان چیزی است که مشاهده می شود. بنابراین داریم:

(ψ)post-measurment= (↑), (↓), with probabil

🆔 @phys_Q
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟣جیمز وب مواد تشکیل حیات را کشف کرد

تلسکوپ فضایی جیمز وب در جدیدترین یافته خود، بلوک‌های سازنده حیات را در تاریک‌ترین و سردترین ابر مولکولی رصد شده، کشف کرد.

تلسکوپ جیمز وب با نگاه به یک ابر کیهانی که ۶۳۰ سال نوری با زمین فاصله دارد، عنصر گوگرد و نیتروژن و مولکول‌هایی نظیر اتانول و متان را شناسایی کرد. این یافته نشان می‌دهد وجود این مولکول‌ها،نتیجۀ عادی و رایج از تشکیل ستارگان هستند و یک ویژگی منحصر به فرد در منظومه‌شمسی نیستند.

ویل روشا اخترشناس رصدخانه لیدن می‌گوید: «شناسایی مولکول‌های آلی پیچیده، مانند متانول و اتانول بالقوه همچنین نشان می‌دهد که بسیاری از منظومه‌های ستاره‌ای و سیاره‌ای در حال توسعه در این ابر خاص، مولکول‌ها را در یک حالت شیمیایی نسبتاً پیشرفته به ارث خواهند برد. این می‌تواند به این معنا باشد که وجود پیش‌سازهای مولکول‌های پری‌بیوتیک در منظومه‌های سیاره‌ای، به‌جای یک ویژگی که برای منظومه شمسی منحصر به‌ فرد باشد، نتیجه‌ای رایج حاصل از تشکیل ستارگان است.»

اکنون میدانیم منشا حیات فضاست

https://www.nasa.gov/feature/goddard/2023/webb-unveils-dark-side-of-pre-stellar-ice-chemistry

🆔 @phys_Q
👍10
🟣تلسکوپ نسل آینده ناسا طراحی می‌شود


در نوامبر ۲۰۲۱، یک سند که توسط «آکادمی ملی علوم آمریکا» تهیه شد، به بخش اخترفیزیک ناسا دستور داد تا تلاش‌های خود را روی «تلسکوپ فضایی نانسی گریس رومن»(Roman Space Telescope) متمرکز کند که در حال حاضر پرتاب در اواسط دهه ۲۰۲۰ را مد نظر دارد. این گزارش ناسا را ترغیب کرد تا مأموریت اخترفیزیک بعدی را آغاز کند که با هدف جستجوی سیارات فراخورشیدی قابل سکونت و نشانه‌هایی از حیات در آنها انجام شود.
اکنون ناسا نخستین نگاه اجمالی خود را در مورد شکل ظاهری این ماموریت ارائه کرده است. «مارک کلمپین»، مدیر بخش اخترفیزیک ناسا گفت: این رصدخانه در حال حاضر به عنوان «رصدخانه جهان‌های قابل سکونت»(HabEx) شناخته می‌شود.
کلمپین گفت: ناسا این پروژه را به رغم نام و هدف آن، یک ماموریت اخترفیزیکی در نظر می‌گیرد. رصدخانه جهان‌های قابل سکونت برای انجام دادن ماموریت خود در جست‌وجوی حیات، باید یک تلسکوپ فوق ‌پایدار مجهز به یک تاج‌نگار قوی داشته باشد. تاج‌نگار، قطعه‌ای است که به دانشمندان امکان می‌دهد تا اجرام کم‌نور مانند سیارات سنگی را که در نزدیکی اجرام درخشان مانند ستاره‌ها قرار دارند، مطالعه کنند اما این یک ترکیب قوی برای اخترفیزیکدانان نیز به شمار می‌رود.
سند آکادمی ملی علوم با نام مستعار «بررسی ۱۰ ساله» حاکی از این است که ناسا باید از ماموریت‌های کوچک برای توسعه فناوری‌های رصد پرتو ایکس و فروسرخ دور استفاده کند که می‌توان آنها را در دو مأموریت تلسکوپ فضایی بزرگ به کار برد و بعدا آنها را به رصدخانه جهان‌های قابل سکونت ملحق کرد تا قدرت بیشتری را به طیف گسترده‌تری از طول موج‌ها برساند.
واضح است که ناسا نمی‌خواهد ببیند که ساخت رصدخانه جهان‌های قابل سکونت، مانند روند ساخت «تلسکوپ فضایی جیمز وب» باشد که به زمان و بودجه قابل توجهی نیاز داشت. کلمپین خاطرنشان کرد که آژانس به گونه‌ای به رصدخانه جهان‌های قابل سکونت نزدیک می‌شود که گویی فضاپیما با یک پنجره پرتاب سخت مواجه شده است. این همان کاری است که مأموریت‌های علمی سیاره‌ای اغلب انجام می‌دهند.

https://www.space.com/habitable-worlds-observatory-first-glimpse

🆔 @phys_Q
👍5🔥2
🟣دیوید بوهم  و  هولوگرافیک یونیورس - David Bohm and The Holographic Universe:
توسط مارینا جونز/قسمت سوم

بوهم تنها دانشمندی نبود که به این نتیجه رسید. در علوم اعصاب، کارل پریبرام karl pribram ، که روی عملکرد مغز کار می کرد، به این نتیجه رسید که خاطرات نه در مناطق خاصی از مغز، بلکه در الگوهای ایمپالس های عصبی که در مغز حرکت می کنند، به همان شیوه ای که الگوهای تداخل نور لیزر متقاطع می شوند، رمزگذاری می شوند. بوهم و پریبرام با هم روی توسعه به اصطلاح "مدل هولونومیک" holonomic  عملکرد مغز کار کردند.

بوهم معتقد بود که پیکر وی کیهانی کوچک microcosm در کیهان کلان macrocosm است و یونیورس مکانی جذاب است که در آن گذشته، حال و آینده در کنار هم وجود دارد. او وجود قلمرویی از اطلاعات خالص (نظم ضمنی) را فرض کرد که از آن پدیده‌های فیزیکی و قابل مشاهده آشکار unfold  می‌شوند. برخلاف فیزیک کلاسیک که در آن واقعیت به عنوان ذرات و عناصر جداگانه و مستقل در نظر گرفته می شود، بوهم پیشنهاد کرد که واقعیت بنیادی در هم پوشاندن enfoldment  پیوسته ( درون نظم ضمنی) و آشکار شدن unfoldment  (در نظم آشکار) از قلمروهای ظریف است. در این جریان، ماده و فضا هر یک جزئی از کل هستند.

بوهم در تضاد کامل با شیوه‌های غربی در مورد اندیشیدن به ماهیت واقعیت به‌عنوان مفهومی بیرونی و مکانیکی ، جدایی ما را یک توهم می‌داند و استدلال می‌کند که در سطح عمیق‌تری از واقعیت، ما، و همچنین تمام ذرات تشکیل دهنده  ماده، یکی هستیم.  برای بوهم، «فضای خالی» پر از انرژی و اطلاعات است.‌‌

این یک دنیای پنهان از نظم ضمنی است که به عنوان "میدان نقطه صفر" یا "akasha" نیز شناخته می شود.
یکی از با ارزش ترین بینش هایی که بوهم به ما داده است در مورد ماهیت تصادفیدگی randomness است. تصادفیدگی ذاتی برخی از فرآیندهایی است که در جهان طبیعه و همچنین در سطح کوانتومی قابل مشاهده هستند. از نظر بوهم، هنگامی رفتاری تصادفی توصیف می‌شود، این برچسب به جای ماهیت خود سیستم، عدم درک ما را نشان می‌دهد. او ما را ترغیب کرد که زمینه گسترده‌تر و متغیرهای پنهانی را در نظر بگیریم که ممکن است در سطحی عمل کنند که دیتکت detect آن با ابزار فعلی ما ناممکن باشد.

“Randomness,” Bohm said in his interview with David Peat in 1987 “is assumed to be a fundamental but inexplicable and unanalyzable feature of nature, and indeed ultimately of all existence… However, what is randomness in one context may reveal itself as simple orders of necessity in another broader context.
It should therefore be clear how important it is to be open to fundamentally new notions of general order, if science is not to be blind to the very important but complex and subtle orders that escape the coarse mesh of the “net” in current ways of thinking”.
If more scientists like Bohm were willing to treat physics as a quantum organism rather than as quantum mechanics, we might get closer to a revolution in our understanding of the universe‌‌

بوهم در مصاحبه‌اش با دیوید پیت در سال 1987 گفت: «تصادفیدگی یک ویژگی فاندامنتال  اما  آشکار ناپذیر( نظم ضمنی و نظم آشکار را بیاد آورید)  inexplicable و آنالایز ناپذیر طبیعت و  نهایت ِ همه وجود و  هستی existence فرض می‌شود... با این حال، آنچه تصادفیدگی در یک بستر context  در نظر گرفته می شود ممکن است خود را به عنوان نظم ساده ضروری در بستر گسترده‌تر دیگری نشان دهد.

بنابراین باید اهمیت پرداختن به مفاهیم بنیادین fundamental  نوینِ نظم عمومی را روشن کرد ‌.که در اینصورت ساینس نباید نسبت به نظم های پر اهمیت اما پیچیده complex و ظریفی subtle که به روش‌های کنونی اندیشیدن حول مش mesh های درشت «شبکه net »  نمی پردازد ، بی توجه باشد"
اگر دانشمندان بیشتری مانند بوهم مایل بودند که فیزیک را به عنوان یک ارگانیسم کوانتومی به جای مکانیک کوانتومی در نظر بگیرند،  احتمالا اکنون به انقلابی دیگر در درک مان از یونیورس نزدیک‌تر بودیم.

🆔 @phys_Q
👍2
🟣دیوید بوهم  و  هولوگرافیک یونیورس - David Bohm and The Holographic Universe:


از پیامد های یونیورس هولوگرافیک ، توصیف اطلاعات بعنوان تنها المنت های بنیادین در یونیورس هست . هر چند جنس اطلاعات هم به نوبه خود ، فیزیک زیرلایه تازه ای را شامل می شود اما باید توجه داشت که تمام ویژگی های بنیادین کنونی فیزیک ، جرم ، بار الکتریکی ، نیرو ها ، ابعاد فضایی و ... همگی ایمرجنتال از اطلاعات بنیادین در نظر گرفته می شوند . دیگر میزان فواصل بین دو نقطه نه به متریک بلکه به میزان اطلاعات بین دو نقطه بستگی دارد . خلاء vacuum یک سوپ از ذرات کوانتومی ست که در لایه زیرین آن پنهان هستند . خلاء پر از انرژی و اطلاعاتی ست که در صورت لزوم واقعیت خواهند یافت .


قسمت نخست
https://t.me/phys_Q/9216
قسمت دوم
https://t.me/phys_Q/9223
قسمت سوم و پایانی
https://t.me/phys_Q/9231
👍1
🟣پایستگی انرژی و نا پایستگی در مکانیک کوانتومی
شان کارول-قسمت دوم


دستکم ، این چیزی است که ما به دانش آموزان  آموزش می دهیم - همانطور که خواهیم گفت ، دنیاهای متعدد Many-Worlds داستان کمی دقیق تری برای گفتن دارد.
اکنون می‌توانیم درباره انرژی بپرسیم، اما مفهوم انرژی در مکانیک کوانتومی با آنچه در مکانیک کلاسیک به آن عادت کرده‌ایم کمی متفاوت است. به طور کلاسیک، یک ذره دارای انرژی ثابتی است که از مجموع انرژی پتانسیل آن (که به پوزیشن آن بستگی دارد) و انرژی جنبشی آن (که به شتاب آن بستگی دارد)

اما در مکانیک کوانتومی، حالت state ذره با  پوزیشن و سرعت velocity مشخص نمی شود. آنها فقط نتایج احتمالی هنگام اندازه گیری  هستند. حالت state سیستم توسط تابع موج به دست می آید.
با این حال، حالت‌های ویژه‌ای به نام eigenstates  وجود دارد که در آن‌ها برخی از مشاهدات خاص دارای ارزش تعریف شده ای هستند. بنابراین ما "حالت های ویژه پوزیشن"  position eigenstates داریم که پوزیشن بطور کامل برای آنها تعریف شده است، "حالت های  ویژه تکانه" momentum eigenstates ، که تکانه momentum دقیقاً برای آنها تعریف شده است، و غیره. هیچ حالتی وجود ندارد که هم پوزیشن و هم مومنتوم بطور کامل برای آنها تعریف شده باشد -  که درینصورت اصل عدم قطعیت هایزنبرگ heisenberg  Uncertainty principle  را نقض کند. و در واقع، در اکثر حالت ها ، هیچ یک از آنها دقیقاً تعریف نشده است. اما می‌توانیم هر حالتی را به‌عنوان برهم‌نهی superposition حالت‌های ویژه پوزیشن یا به‌عنوان برهم‌نهی حالت‌های ویژه مومنتوم (اما نه هر دو) در نظر بگیریم.

همین امر در مورد انرژی نیز صدق می کند، که یک کمیت قابل مشاهده است درست مانند پوزیشن  یا مومنتوم ، حالت‌های ویژه ای  برای انرژی نیز وجود دارد که در آنها انرژی مقدار مشخصی دارد، اما نه پوزیشن و نه مومنتوم مشخص نشده اند. و اگر بطور اتفاقی در یک حالت ویژه انرژی هستید، «پایستگی انرژی» به طور ضمنی  جاری خواهد بود -و انرژی ثابت می ماند. اما این بیانیه  از مکانیک کلاسیک جذابیت کمتری دارد ، زیرا در مجموع حالت‌های ویژه انرژی تکامل نمی‌یابند! یک سیستم با انرژی معین در آنجا نشسته و ساکن است، ثابت و بدون تکامل.
خوشبختانه، بیشتر حالت ها انرژی مشخصی ندارند، بلکه در برهم نهی از حالت های ویژه انرژی هستند. این خوب است، زیرا سیستم در مجموع می تواند تکامل یابد. تمام تحولات جالب سیستم‌های کوانتومی را می‌توان در واقع به‌عنوان حالت‌های ویژه انرژی مختلف در نظر گرفت که برای دادن پاسخ‌های وابسته به زمان به سؤالاتی که می‌توانیم درباره کمیت‌های دیگر مانند پوزیشن یا مومنتوم بپرسیم، ترکیب می‌شوند.

اما اگر یک حالت کوانتومی حتی انرژی مشخصی نداشته باشد، در مورد پایستگی انرژی چه می توانیم بگوییم؟ خوب، ما هنوز هم می‌توانیم یک انرژی میانگین E  را به هر حالت ویژه کوانتومی  تعریف کنیم، حتی اگر اندازه‌گیری‌های ویژه پاسخ‌های احتمالی را بدهند که حول یک مقدار مرکزی نوسان دارند. (برای متخصصان: مقدار انتظار همیلتونی.) اگر یک حالت کوانتومی دلخواه را به عنوان برهم نهی وزنی از حالت های ویژه انرژی  در نظر بگیریم، انرژی میانگین ​​دقیقاً همان چیزی است که به نظر می رسد: میانگین وزنی انرژی های همه حالت های ویژه خواهد بود.

بیایید تصور کنیم که ما در حالتی هستیم که در بالا توضیح داده شد، یک برهم نهی از اسپین بالا و اسپین  پایین. و بیایید بیشتر تصور کنیم که حالت اسپین بالا حالتی با انرژی معین است (یعنی یک حالت ویژه انرژی است) ↑E ، و حالت اسپین  پایین انرژی معین ↓E دارد. سپس انرژی میانگین ​​فقط ترکیبی از هر دو این مقدار است که با مجذور دامنه ها وزن گیری می شود:
E=|a|² E↑+|b|² E↓

تا زمانی که سیستم کوانتومی از معادله شرودینگر تبعیت کند، از شنیدن اینکه انرژی میانگین دقیقاً پایسته شده است خوشحال خواهید شد. در طول زمان تغییر نمی کند. این مفهومی است که شما در مکانیک کوانتومی از «پایستگی انرژی» دارید: تا زمانی که از معادله شرودینگر پیروی کنید، مقدار میانگین ​​یا چشم‌داشتی ثابت می ماند.
افسوس alas ، کیس  معروفی وجود دارد که در آن سیستم‌های کوانتومی از معادله شرودینگر تبعیت نمی‌کنند، یا دستکم به نظر می‌رسد که اینطور نیست: زمانی که اندازه‌گیری می‌شوند.

🆔 @phys_Q
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✦ویدیویی ارزشمند از نابغه فیزیک

"It followed from the special theory of relativity that mass and energy are both but different manifestations of the same thing . a somewhat unfamiliar conception for the average mind. Furthermore, the equation, E is equal mc square, in which energy is put equal to mass, multiplied with the square of the velocity of light, showed that very small amounts of mass may be converted into a very large amount of energy and vice versa. The mass and energy were in fact equivalent, according to the formula mentioned before.This was demonstrated by Cockcroft and Walton in 1932, experimentally."‌‌

"از تئوری نسبیت خاص منتج شده که جرم/انرژی دو مانیفست مختلف از یک چیزند. تصوری ناآشنا برای اذهان میانه.علاوه بر این، معادلهE=mc² که در آن انرژی برابر با جرم، ضرب در مجذور سرعت نور، نشان داد که مقادیر کمی جرم میتواند به مقادیر زیادی انرژی تبدیل شود و بالعکس، جرم و انرژی طبق فرمولی که ذکر شد در واقع معادل بودند.و توسط کاکرافت و والتون در سال 1932 به صورت تجربی نشان داده
شد.‌‌"
🆔 @phys_Q
👍142
🟣 Heisenberg's "Uncertainty" Principle.‌‌

◁ اصل «عدم قطعیت» هایزنبرگ


◄ رابطه ای که بین قطعیت definitive موقعیت position و قطعیت تکانه momentum وجود دارد ، با اصل عدم قطعیت هایزنبرگ شناخته ، و اندازه گیری می شود. به دلایلی ، ترجیح می دهیم آن را «اصل عدم تعیین » indeterminacy principle بنامیم. که مربوط به استفاده از یک معیار آماری استاندارد، انحراف استاندارد، برای عدم قطعیت Uncertainty یا عدم تعیین indeterminacy یا به‌طور عامیانه‌تر، گستردن spread یک بسته موج wave packet است. اصل ادعا می کند:

indeterminacy
in position
x
indeterminacy
in momentum

h/2π

این اصل به ما می گوید که عدم تعیین در موقعیت و تکانه وقتی در یکدیگر ضرب می شوند هرگز نمی توانند از h/2π کوچکتر شوند. برای دیدن مقدار آن، تصور کنید که ما یک بسته موجی داریم که کمترین عدم تعیین مجاز را دارد، به طوری که ضرب کمیت ها برابر h/2π شود . اگر پس از آن به نحوی عدم تعیین تکانه این بسته موج را بیشتر کاهش دهیم، از این اصل برمی‌آید که باید عدم تعیین موقعیت بسته موج را افزایش دهیم. زیرا دو کمیت ضرب شده در یکدیگر هرگز نمی توانند کوچکتر از h/2π باشند. گویی آنها روی یک الاکلنگ هستند.(در نمودار دوم پایین صفحه رابطه عدم قطعیت پوزیشن و مومنتوم را می بینید - بر طبق ریاضیات این اصل با میل عدم قطعیت پوزیشن به صفر ، عدم قطعیت مومنتوم به بی نهایت میل می کند - and vice versa - به همین ترتیب هر چه پارتیکل در بازه مکانی محدودتری مورد مطالعه باشد به انرژی های بزرگتری نیاز داریم)

برعکس، اگر عدم تعیین موقعیت بسته موج را کاهش دهیم، باید عدم تعیین تکانه آن را افزایش دهیم. این همان فرآیندی بود که زمانی که آغاز به فرم دادن یک بسته موج توسط برهم نهادن superposing امواج با تکانه متفاوت کردیم، دیدیم. همینکه امواج بیشتری با تکانه متفاوت اضافه می کنیم، می توانیم گسترش فضایی بسته موج را محدود کنیم، اما فقط به قیمت افزایش گسترش در تکانه.‌‌(در نمودار بالا گسترش ناحیه momentum و position را می بینید)

🆔 @phys_Q
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▷" The Cosmos is all that is or ever was or ever will be.”

↫ کیهان تمام چیزی‌ است که هست، بوده و همیشه خواهد بود.
✦ Carl Sagan

🆔 @phys_Q
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◁ درون خورشید حدود یک میلیون و سیصد هزار زمین جا می‌شود ، این در حالیست که خورشید ما ، کوتوله زرد کلاس بندی شده است و ستارگان پرجرم تر و درخشان تر بسیاری نسبت به آن وجود دارد .
جرم/انرژی سبب انحنای فضازمان می شود و در نتیجه میدان گرانشی ایجاد می کند . گرانش نقش موثری در فرآیند های هسته ای قلب داغ و چگال ستارگان دارد ، با افزایش گرانش از میزان مشخصی ، و غلبه آن بر نیروهای الکترومغناطیسی اتم ها ، ستارگان نوترونی تشکیل می شوند که تنها یک حبه قند از آنها میلیون ها تن وزن دارد . اما با افزایش دوباره جرم یک ستاره نوترونی ، ماده در خود کلپس می کند یا اصطلاحا فرومی‌رُمبد و با تولد یک سیاهچاله blackhole سطحی کاملا کروی -دو بعدی 2D ، سرد و تاریک ، بدون هیچ تابشی ، به نام افق رویداد event horizon ایجاد می شود که حتی فوتون ها نیز توان گریز از آنرا ندارند .

🆔 @phys_Q
👍5