🟣 این نامه بسیار معروف است و اغلب به عنوان نظر قطعی انیشتین در مورد " خدا " ذکر می شود. او واجبات اخلاقی را نه از منظر دینی، بلکه «به عنوان یک مسئله صرفاً انسانی – بل مهمترین مسئله بشری» میبیند. این نامه به درخواست ماروین ماگالانر توسط انیشتین نگاشته شده است .
“It seems to me that the idea of a personal God is an anthropomorphic concept which I cannot take seriously. I feel also not able to imagine some will or goal outside the human sphere.”
«به نظر من ایده خدای شخصی مفهومی انسان-دیس است که نمیتوانم آن را جدی بگیرم. همچنین احساس می کنم نمی توانم اراده یا هدفی را خارج از حوزه انسانی تصور کنم.»
https://raabcollection.com/scientific-autographs/einstein-god-spinoza
🆔 @phys_Q
“It seems to me that the idea of a personal God is an anthropomorphic concept which I cannot take seriously. I feel also not able to imagine some will or goal outside the human sphere.”
«به نظر من ایده خدای شخصی مفهومی انسان-دیس است که نمیتوانم آن را جدی بگیرم. همچنین احساس می کنم نمی توانم اراده یا هدفی را خارج از حوزه انسانی تصور کنم.»
https://raabcollection.com/scientific-autographs/einstein-god-spinoza
🆔 @phys_Q
👍4
💢Paul Dirac and Richard Feynman captured during the relativity conference held in Warsaw, Poland.
💢@phys_q
💢@phys_q
👍2
💢مدل استاندارد: چرا جرم های نوترینو بسیار کوچک هستند؟
قسمت هفتم
به عنوان مثال، اگر v تریلیون بار کوچکتر از Emax باشد، بزرگترین جرم نوترینو باید حداقل یک تریلیون بار کوچکتر از v باشد. اگر معادلات را دوست دارید، میتوانید به طور خلاصه این را بگویید:
m-neutrino ᐸ v²/Emax .
بنابراین، اگر مدل استاندارد (یا حداقل بخشهای نوترینویی آن) برای انرژیهای یک تریلیون برابر بیشتر از برخورد دهنده بزرگ هادرون، اعتبار خود را ادامه دهد، و نوترینوها فرمیونهای مایورانا باشند، در این صورت تضمین میکنیم که جرم نوترینوها باید قابل مقایسه یا کوچکتر از آنچه در شکل 1 نشان داده شده است ، باشد .
اما منطق را اشتباه نفهمید. اگر جرم نوترینو روزی یک تریلیون بار کوچکتر از مقدار میدان هیگز اندازه گیری شود، اگر چه Emax نمی تواند بزرگتر از یک تریلیون برابر میدان هیگز باشد، اما می تواند بسیار کوچکتر باشد. برای مثال، میتواند ده برابر بزرگتر از v باشد و در دسترس برخورد دهنده بزرگ هادرونی یا جانشین آن باشد.
اگر اینطور باشد، ممکن است در آینده نسبتا نزدیک شاهد شواهد تجربی از شکست مدل استاندارد باشیم.
به طور خلاصه، کاری که مکانیسم see-saw انجام میدهد این است که به ما تضمین میدهد که مدل استاندارد در مقیاس انرژی:
v²/m-neutrino
یا قبل از آن نقض میشود، مربع مقدار میدان هیگز تقسیم بر بزرگترین جرم در بین نوترینوها.
[با این حال، به یاد داشته باشید که فرض بر این است که نوترینوها Majorana هستند. اگر آنها دیراک باشند ، پس این معادله درست نیست!]
شکل 6: اثر " generalized see-saw"، که در آن یک نوترینوی مایورانا توسط یک نوترینوی ویل تشکیل میشود که با خودش مطابق شکل 5 پیوند تشکیل می دهد . این شامل دو برهمکنش با میدان هیگز است اما به پدیده های جانبی نیز نیاز دارد که در مدل استاندارد گنجانده نشده است.
این به طور طبیعی جرم های نوترینویی کوچکی را به قیمت ناقص کردن مدل استاندارد (و نتایج غیرقابل پیشبینی) بالای انرژی محدود کننده Emax تولید میکند.
💢@higgs_field
قسمت هفتم
به عنوان مثال، اگر v تریلیون بار کوچکتر از Emax باشد، بزرگترین جرم نوترینو باید حداقل یک تریلیون بار کوچکتر از v باشد. اگر معادلات را دوست دارید، میتوانید به طور خلاصه این را بگویید:
m-neutrino ᐸ v²/Emax .
بنابراین، اگر مدل استاندارد (یا حداقل بخشهای نوترینویی آن) برای انرژیهای یک تریلیون برابر بیشتر از برخورد دهنده بزرگ هادرون، اعتبار خود را ادامه دهد، و نوترینوها فرمیونهای مایورانا باشند، در این صورت تضمین میکنیم که جرم نوترینوها باید قابل مقایسه یا کوچکتر از آنچه در شکل 1 نشان داده شده است ، باشد .
اما منطق را اشتباه نفهمید. اگر جرم نوترینو روزی یک تریلیون بار کوچکتر از مقدار میدان هیگز اندازه گیری شود، اگر چه Emax نمی تواند بزرگتر از یک تریلیون برابر میدان هیگز باشد، اما می تواند بسیار کوچکتر باشد. برای مثال، میتواند ده برابر بزرگتر از v باشد و در دسترس برخورد دهنده بزرگ هادرونی یا جانشین آن باشد.
اگر اینطور باشد، ممکن است در آینده نسبتا نزدیک شاهد شواهد تجربی از شکست مدل استاندارد باشیم.
به طور خلاصه، کاری که مکانیسم see-saw انجام میدهد این است که به ما تضمین میدهد که مدل استاندارد در مقیاس انرژی:
v²/m-neutrino
یا قبل از آن نقض میشود، مربع مقدار میدان هیگز تقسیم بر بزرگترین جرم در بین نوترینوها.
[با این حال، به یاد داشته باشید که فرض بر این است که نوترینوها Majorana هستند. اگر آنها دیراک باشند ، پس این معادله درست نیست!]
شکل 6: اثر " generalized see-saw"، که در آن یک نوترینوی مایورانا توسط یک نوترینوی ویل تشکیل میشود که با خودش مطابق شکل 5 پیوند تشکیل می دهد . این شامل دو برهمکنش با میدان هیگز است اما به پدیده های جانبی نیز نیاز دارد که در مدل استاندارد گنجانده نشده است.
این به طور طبیعی جرم های نوترینویی کوچکی را به قیمت ناقص کردن مدل استاندارد (و نتایج غیرقابل پیشبینی) بالای انرژی محدود کننده Emax تولید میکند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
💢 زندهیاد کارل سیگن 𝐂𝐀𝐑𝐋 𝐒𝐀𝐆𝐀𝐍 ، در بخشی از کتاب نقطه ی آبی کمرنگ Little pale blue dot می نویسد:
« گفته می شود ستاره شناسی دانشی است که درعین شخصیت ساز بودن به انسان درس فروتنی می دهد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. از نظر من این نشان می دهد که وظیفه داریم نسبت به هم مهربان تر باشیم و این نقطه آبی را حفظ کرده و گرامی بداریم. چون تنها خانه ای است که تاکنون شناخته ایم.»
💢@higgs_field
💢 زندهیاد کارل سیگن 𝐂𝐀𝐑𝐋 𝐒𝐀𝐆𝐀𝐍 ، در بخشی از کتاب نقطه ی آبی کمرنگ Little pale blue dot می نویسد:
« گفته می شود ستاره شناسی دانشی است که درعین شخصیت ساز بودن به انسان درس فروتنی می دهد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. از نظر من این نشان می دهد که وظیفه داریم نسبت به هم مهربان تر باشیم و این نقطه آبی را حفظ کرده و گرامی بداریم. چون تنها خانه ای است که تاکنون شناخته ایم.»
💢@higgs_field
👍2
💢انرژی نقطه صفر Zero-point energy
قسمت ششم
به زودی، ایده انرژی نقطه صفر توجه آلبرت اینشتین و دستیارش اتو استرن را به خود جلب کرد. در سال 1913 آنها مقاله ای را منتشر کردند که تلاش می کرد وجود انرژی نقطه صفر را با محاسبه گرمای ویژه گاز هیدروژن اثبات کند و آن را با داده های تجربی مقایسه کرد. با این حال، پس از فرض اینکه آنها موفق شده اند، مدت کوتاهی پس از انتشار، حمایت خود را از این ایده پس گرفتند زیرا دریافتند که نظریه دوم پلانک ممکن است در مورد مثال آنها صدق نکند.
در نامهای به پل ارنفست در همان سال، انیشتین انرژی نقطه صفر را ناکارآمد « dead as a doornail» اعلام کرد ، انرژی نقطه صفر نیز توسط پیتر دبی مورد مطالعه قرار گرفت، وی اشاره کرد که انرژی نقطه صفر اتمهای یک شبکه کریستالی باعث کاهش شدت تابش پراش شده در پراش پرتو ایکس میشود، حتی زمانی که دما به صفر مطلق نزدیک میشود.
در سال 1916 والتر نرنست پیشنهاد کرد که فضای خالی با تابش الکترومغناطیسی نقطه صفر پر شده است. با توسعه نسبیت عام، انیشتین متوجه شد که چگالی انرژی خلاء به شکل گیری یک ثابت کیهانی کمک میکند تا راهحلهای ایستا برای معادلات میدان گرانشی خود به دست آورد. این ایده که فضای خالی، یا خلاء، می تواند مقداری انرژی ذاتی مرتبط با آن داشته باشد، با انیشتین در سال 1920 بازگشته بود:
استدلال سنگینی وجود دارد که باید به نفع فرضیه اثیر ارائه شود. انکار اثیر در نهایت به این معناست که فضای خالی هیچ ویژگی فیزیکی ندارد. فکت های بنیادین مکانیک با این دیدگاه سازگار نیست... بر اساس نظریه نسبیت عام فضا دارای ویژگی های فیزیکی است. مطابق با این منطق ، یک اثیر وجود دارد. بر اساس نظریه نسبیت عام، فضای بدون اثیر غیرقابل تصور است. زیرا در چنین فضایی نه تنها انتشار نور وجود نخواهد داشت، بلکه امکان وجود معیارهای فضا و زمان وجود نخواهد داشت، و بنابراین هرگز فواصل فضا-زمانی به معنای فیزیکی وجود نخواهد داشت. اما ممکن است این اثیر دارای ویژگی کیفی قابل تامل رسانهها medium نباشد، زیرا متشکل از بخشهایی است که ممکن است در طول زمان ردیابی شوند و ایده جابجایی ممکن است به آن اعمال نشود.
💢@higgs_field
قسمت ششم
به زودی، ایده انرژی نقطه صفر توجه آلبرت اینشتین و دستیارش اتو استرن را به خود جلب کرد. در سال 1913 آنها مقاله ای را منتشر کردند که تلاش می کرد وجود انرژی نقطه صفر را با محاسبه گرمای ویژه گاز هیدروژن اثبات کند و آن را با داده های تجربی مقایسه کرد. با این حال، پس از فرض اینکه آنها موفق شده اند، مدت کوتاهی پس از انتشار، حمایت خود را از این ایده پس گرفتند زیرا دریافتند که نظریه دوم پلانک ممکن است در مورد مثال آنها صدق نکند.
در نامهای به پل ارنفست در همان سال، انیشتین انرژی نقطه صفر را ناکارآمد « dead as a doornail» اعلام کرد ، انرژی نقطه صفر نیز توسط پیتر دبی مورد مطالعه قرار گرفت، وی اشاره کرد که انرژی نقطه صفر اتمهای یک شبکه کریستالی باعث کاهش شدت تابش پراش شده در پراش پرتو ایکس میشود، حتی زمانی که دما به صفر مطلق نزدیک میشود.
در سال 1916 والتر نرنست پیشنهاد کرد که فضای خالی با تابش الکترومغناطیسی نقطه صفر پر شده است. با توسعه نسبیت عام، انیشتین متوجه شد که چگالی انرژی خلاء به شکل گیری یک ثابت کیهانی کمک میکند تا راهحلهای ایستا برای معادلات میدان گرانشی خود به دست آورد. این ایده که فضای خالی، یا خلاء، می تواند مقداری انرژی ذاتی مرتبط با آن داشته باشد، با انیشتین در سال 1920 بازگشته بود:
استدلال سنگینی وجود دارد که باید به نفع فرضیه اثیر ارائه شود. انکار اثیر در نهایت به این معناست که فضای خالی هیچ ویژگی فیزیکی ندارد. فکت های بنیادین مکانیک با این دیدگاه سازگار نیست... بر اساس نظریه نسبیت عام فضا دارای ویژگی های فیزیکی است. مطابق با این منطق ، یک اثیر وجود دارد. بر اساس نظریه نسبیت عام، فضای بدون اثیر غیرقابل تصور است. زیرا در چنین فضایی نه تنها انتشار نور وجود نخواهد داشت، بلکه امکان وجود معیارهای فضا و زمان وجود نخواهد داشت، و بنابراین هرگز فواصل فضا-زمانی به معنای فیزیکی وجود نخواهد داشت. اما ممکن است این اثیر دارای ویژگی کیفی قابل تامل رسانهها medium نباشد، زیرا متشکل از بخشهایی است که ممکن است در طول زمان ردیابی شوند و ایده جابجایی ممکن است به آن اعمال نشود.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
💢نسبیت عام - جرم محلی نما quasilocal mass
قسمت سوم
در ابتدای همان سال، یائو و شاگرد سابقش ریچارد شوئن، که اکنون استاد ممتاز دانشگاه استنفورد است، پیش نیاز اصلی برای ایجاد این تعاریف شبه محلی یا محلی-نما quasilocal بودند. یعنی، آنها نشان دادند که جرم ADM یک سیستم فیزیکی ایزوله - جرم آن که از بی نهایت دور اندازه گیری می شود - هرگز نمی تواند منفی باشد. تئورم جرم مثبت شوئن-یائو اولین گام اساسی برای تعریف جرم محلی نما و سایر کمیت های فیزیکی است، زیرا فضا-زمان و هر چیزی در آن ناپایدار خواهد بود اگر انرژی آن کف floor نداشته باشد، اما در عوض می تواند منفی شود و بدون محدودیت به افت و کاهش ادامه دهد. . (در سال 1982، یاو برنده مدال فیلدز، بالاترین افتخار در ریاضیات، تا حدی به خاطر کارش بر روی قضیه جرم مثبت شد.)
در سال 1989، رابرت بارتنیک، ریاضیدان استرالیایی، تعریف جدیدی از جرم محلی نما ارائه کرد که بر این تئورم تکیه داشت. ایده بارتنیک این بود که ناحیهای با اندازه محدود در نظر گرفته شود که توسط یک سطح محصور شده است و سپس، با پوشاندن آن با لایههای بسیاری از سطوح با مساحت بزرگتر، منطقه محدود را به یک ناحیه با اندازه بینهایت گسترش دهیم تا بتوان جرم ADM آن را محاسبه کرد. اما این ناحیه را می توان به طرق مختلف گسترش داد، درست همانطور که سطح یک بالون می تواند به طور یکنواخت منبسط شود یا در جهات مختلف کشیده شود، که هر کدام جرم ADM متفاوتی ایجاد می کنند. طبق گفته بارتنیک، کمترین مقدار جرم ADM که می توان به دست آورد، جرم محلی نما است. وانگ توضیح داد: «این استدلال قبل از قضیه جرم مثبت امکانپذیر نبود، زیرا در غیر این صورت جرم میتوانست به بینهایت منفی برود» و هرگز نمیتوان حداقل جرم را مشخص کرد.
لان هسوان هوانگ، ریاضیدان دانشگاه کانکتیکات، گفت که جرم بارتنیک مفهوم مهمی در ریاضیات بوده است، اما اشکال اصلی آن یک نقطه عملی است: یافتن حداقل جرم بسیار دشوار است. تقریباً غیرممکن است که یک عدد واقعی را برای جرم محلی نما محاسبه کنیم.
فیزیکدانان دیوید براون و جیمز یورک استراتژی کاملا متفاوتی را در دهه 1990 ارائه کردند. آنها یک سیستم فیزیکی را در یک سطح دو بعدی موهومی تعریف کردند و سپس سعی کردند جرم درون آن سطح را بر اساس انحنای آن تعیین کنند. با این حال، یکی از مشکلات روش براون-یورک این است که می تواند پاسخ اشتباهی را در یک فضا-زمان کاملاً مسطح بدهد: جرم محلی نما ممکن است مثبت شود حتی زمانی که باید صفر باشد.
با این حال، این رویکرد در مقاله سال 2008 توسط وانگ و یائو مورد استفاده قرار گرفت. با تکیه بر کار براون و یورک و همچنین تحقیقاتی که یائو با ملیسا لیو، ریاضیدان کلمبیایی انجام داده بود، وانگ و یائو راهی برای دور زدن مشکل جرم مثبت در فضای کاملاً مسطح پیدا کردند. آنها انحنای سطح را در دو حالت مختلف اندازهگیری کردند: محیط «طبیعی natural »، نماینده فضا-زمان جهان ما (که در آن انحنا میتواند نسبتاً موهومی باشد)، و یک فضا-زمان «مرجع reference » به نام فضای مینکوفسکی که کاملاً مسطح ، زیرا فاقد ماده است. و طبق تصور ایشان ، هر گونه تفاوت در انحنای بین این دو تنظیم باید به دلیل جرم محدود شده در سطح باشد - به عبارت دیگر جرم محلی نما یه شبه محلی quasilocal !
🔺استیون هاوکینگ فیزیکدان فقید بریتانیایی که در عکسی در سال 1979 به تصویر کشیده شده است، یکی از اولین تعاریف جرم محلی نما quasilocal را ارائه کرد. در حالی که محاسبه آن بسیار ساده است، جرم هاوکینگ فقط در سناریوهای ساده کار می کند.
💢@higgs_field
قسمت سوم
در ابتدای همان سال، یائو و شاگرد سابقش ریچارد شوئن، که اکنون استاد ممتاز دانشگاه استنفورد است، پیش نیاز اصلی برای ایجاد این تعاریف شبه محلی یا محلی-نما quasilocal بودند. یعنی، آنها نشان دادند که جرم ADM یک سیستم فیزیکی ایزوله - جرم آن که از بی نهایت دور اندازه گیری می شود - هرگز نمی تواند منفی باشد. تئورم جرم مثبت شوئن-یائو اولین گام اساسی برای تعریف جرم محلی نما و سایر کمیت های فیزیکی است، زیرا فضا-زمان و هر چیزی در آن ناپایدار خواهد بود اگر انرژی آن کف floor نداشته باشد، اما در عوض می تواند منفی شود و بدون محدودیت به افت و کاهش ادامه دهد. . (در سال 1982، یاو برنده مدال فیلدز، بالاترین افتخار در ریاضیات، تا حدی به خاطر کارش بر روی قضیه جرم مثبت شد.)
در سال 1989، رابرت بارتنیک، ریاضیدان استرالیایی، تعریف جدیدی از جرم محلی نما ارائه کرد که بر این تئورم تکیه داشت. ایده بارتنیک این بود که ناحیهای با اندازه محدود در نظر گرفته شود که توسط یک سطح محصور شده است و سپس، با پوشاندن آن با لایههای بسیاری از سطوح با مساحت بزرگتر، منطقه محدود را به یک ناحیه با اندازه بینهایت گسترش دهیم تا بتوان جرم ADM آن را محاسبه کرد. اما این ناحیه را می توان به طرق مختلف گسترش داد، درست همانطور که سطح یک بالون می تواند به طور یکنواخت منبسط شود یا در جهات مختلف کشیده شود، که هر کدام جرم ADM متفاوتی ایجاد می کنند. طبق گفته بارتنیک، کمترین مقدار جرم ADM که می توان به دست آورد، جرم محلی نما است. وانگ توضیح داد: «این استدلال قبل از قضیه جرم مثبت امکانپذیر نبود، زیرا در غیر این صورت جرم میتوانست به بینهایت منفی برود» و هرگز نمیتوان حداقل جرم را مشخص کرد.
لان هسوان هوانگ، ریاضیدان دانشگاه کانکتیکات، گفت که جرم بارتنیک مفهوم مهمی در ریاضیات بوده است، اما اشکال اصلی آن یک نقطه عملی است: یافتن حداقل جرم بسیار دشوار است. تقریباً غیرممکن است که یک عدد واقعی را برای جرم محلی نما محاسبه کنیم.
فیزیکدانان دیوید براون و جیمز یورک استراتژی کاملا متفاوتی را در دهه 1990 ارائه کردند. آنها یک سیستم فیزیکی را در یک سطح دو بعدی موهومی تعریف کردند و سپس سعی کردند جرم درون آن سطح را بر اساس انحنای آن تعیین کنند. با این حال، یکی از مشکلات روش براون-یورک این است که می تواند پاسخ اشتباهی را در یک فضا-زمان کاملاً مسطح بدهد: جرم محلی نما ممکن است مثبت شود حتی زمانی که باید صفر باشد.
با این حال، این رویکرد در مقاله سال 2008 توسط وانگ و یائو مورد استفاده قرار گرفت. با تکیه بر کار براون و یورک و همچنین تحقیقاتی که یائو با ملیسا لیو، ریاضیدان کلمبیایی انجام داده بود، وانگ و یائو راهی برای دور زدن مشکل جرم مثبت در فضای کاملاً مسطح پیدا کردند. آنها انحنای سطح را در دو حالت مختلف اندازهگیری کردند: محیط «طبیعی natural »، نماینده فضا-زمان جهان ما (که در آن انحنا میتواند نسبتاً موهومی باشد)، و یک فضا-زمان «مرجع reference » به نام فضای مینکوفسکی که کاملاً مسطح ، زیرا فاقد ماده است. و طبق تصور ایشان ، هر گونه تفاوت در انحنای بین این دو تنظیم باید به دلیل جرم محدود شده در سطح باشد - به عبارت دیگر جرم محلی نما یه شبه محلی quasilocal !
🔺استیون هاوکینگ فیزیکدان فقید بریتانیایی که در عکسی در سال 1979 به تصویر کشیده شده است، یکی از اولین تعاریف جرم محلی نما quasilocal را ارائه کرد. در حالی که محاسبه آن بسیار ساده است، جرم هاوکینگ فقط در سناریوهای ساده کار می کند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
🎥 استاندارد مدل فیزیک ، موفق ترین تئوری علمی
مدل استاندارد ، نقطه اوج 400 سال تکامل علمی ست . این مدل شامل سه ذره حامل نیرو و دوازده ذره ماده ساز و بوزون هیگز است . اما با وجود شاهکار بودن این مدل ، نواقصی وجود دارد ، نوسان نوترینو ، نیروی بنیادین گرانش و ماده و انرژی تاریک هنوز هیچ نماینده ای در این مدل ندارند . به بیان دیگر چیزی حدود 94 درصد از عالم هنوز ناشناخته مانده است .
دیوید تانگ
ترجمه : کوانتوم مکانیک
💢@higgs_field
🎥 استاندارد مدل فیزیک ، موفق ترین تئوری علمی
مدل استاندارد ، نقطه اوج 400 سال تکامل علمی ست . این مدل شامل سه ذره حامل نیرو و دوازده ذره ماده ساز و بوزون هیگز است . اما با وجود شاهکار بودن این مدل ، نواقصی وجود دارد ، نوسان نوترینو ، نیروی بنیادین گرانش و ماده و انرژی تاریک هنوز هیچ نماینده ای در این مدل ندارند . به بیان دیگر چیزی حدود 94 درصد از عالم هنوز ناشناخته مانده است .
دیوید تانگ
ترجمه : کوانتوم مکانیک
💢@higgs_field
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢نحوه باردار شدن و عمل لقاح رو روی یک صفحه نمایش برای کودکان و نوجوانان درست کردن تا اموزش ببینن!
💢@higgs_field
💢@higgs_field
👍9🔥3
💢مدل استاندارد: چرا جرم های نوترینو بسیار کوچک هستند؟
قسمت هشتم
📌الاکلنگ اصلی original see-saw
اگر کنجکاو هستید ، اجازه دهید مکانیسم اصلی الاکلنگ see-saw را برای شما شرح دهم. که در اواسط دهه 1970 معرفی شد، شامل اضافه کردن همان نوترینوهای استریل sterile مورد نیاز برای فرمیون های نوترینویی دیراک در شکل 4 و استفاده مجدد از آنها برای مکانیسم الاکلنگی است.
اتفاقی که می افتد این است که نوترینوی آشنا اما بیچاره ما با یک نوترینوی خنثی مانند شکل 4 پیوند ایجاد می کند ، غافل از اینکه این نوترینوی خنثی دارای جرم بسیار زیادی است. (صبر کنید؛ مگه نوترینوی استریل یک نوترینوی ویل بدون جرم نبود؟ بله، در شکل 4 چنین بود؛ اما چون خنثی است، لزومی ندارد که بدون جرم باشد! بدون هیچ برهمکنشی با میدان هیگز!)
وجود این نوترینوی استریل با جرم زیاد باعث شکست معادلات مدل استاندارد می شود. چیزی که به طور کلی آنرا بالاتر از Emax می نامیم، به سادگی جرم استریل Mass sterile است. و از آنجایی که جرم این نوترینوی خنثی بسیار بزرگ است، ما نمی توانیم آن را در هیچ آزمایش در حال انجامی ببینیم. تا آنجایی که به آزمایشهای ما مربوط میشود، نوترینوی آشنای ما تنها است و بطور بنیادی با خودش پیوند برقرار کرده است - یک نوترینوی مایورانا، علیرغم تلاشهایش برای دیراک شدن .
هر چه جرم استریل M-sterile بزرگتر باشد، جرم مدنظر نوترینوی مایورانا کوچکتر است—از این رو «see-saw» نامیده میشود.
💢@higgs_field
قسمت هشتم
📌الاکلنگ اصلی original see-saw
اگر کنجکاو هستید ، اجازه دهید مکانیسم اصلی الاکلنگ see-saw را برای شما شرح دهم. که در اواسط دهه 1970 معرفی شد، شامل اضافه کردن همان نوترینوهای استریل sterile مورد نیاز برای فرمیون های نوترینویی دیراک در شکل 4 و استفاده مجدد از آنها برای مکانیسم الاکلنگی است.
اتفاقی که می افتد این است که نوترینوی آشنا اما بیچاره ما با یک نوترینوی خنثی مانند شکل 4 پیوند ایجاد می کند ، غافل از اینکه این نوترینوی خنثی دارای جرم بسیار زیادی است. (صبر کنید؛ مگه نوترینوی استریل یک نوترینوی ویل بدون جرم نبود؟ بله، در شکل 4 چنین بود؛ اما چون خنثی است، لزومی ندارد که بدون جرم باشد! بدون هیچ برهمکنشی با میدان هیگز!)
وجود این نوترینوی استریل با جرم زیاد باعث شکست معادلات مدل استاندارد می شود. چیزی که به طور کلی آنرا بالاتر از Emax می نامیم، به سادگی جرم استریل Mass sterile است. و از آنجایی که جرم این نوترینوی خنثی بسیار بزرگ است، ما نمی توانیم آن را در هیچ آزمایش در حال انجامی ببینیم. تا آنجایی که به آزمایشهای ما مربوط میشود، نوترینوی آشنای ما تنها است و بطور بنیادی با خودش پیوند برقرار کرده است - یک نوترینوی مایورانا، علیرغم تلاشهایش برای دیراک شدن .
هر چه جرم استریل M-sterile بزرگتر باشد، جرم مدنظر نوترینوی مایورانا کوچکتر است—از این رو «see-saw» نامیده میشود.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2🔥2
💢مدل استاندارد: چرا جرم های نوترینو بسیار کوچک هستند؟
قسمت نهم و پایانی
📌سوالات مطروحه
یک سوال بزرگ در ذهن ما وجود دارد که من حتی هنوز به آن نپرداخته ام: جرم های واقعی نوترینو چه هستند؟ ما برخی روابط بین آنها را و همچنین ماکزیممی برای جرم نوترینو ها می دانیم. و همچنین مینیمم یک جرم را برای دست کم ، یکی از نوترینوها می دانیم. اما فراتر از آن، موضوع جرم نوترینویی همچنان باز است.
آزمایش ها ادامه دارد...
هنگامی که جرم آنها را بدانیم ، آیا می توانیم بگوییم که نوترینوها از نوع دیراک هستند یا از نوع مایورانا؟ خیر- مگر اینکه ما خوش شانس باشیم. ممکن است سرنخهای برجستهای با بکارگیری تکنولوژی کنونی در دسترس باشد. اما در غیر این صورت ممکن است برای چندین دهه پاسخ را ندانیم. چرا فهمیدن جرم نوترینوها اینقدر سخت است؟ در اصل سخت نیست؛ اگر شما یک فیزیکدان نظری غیر تجربی هستید، می توانید روش های مختلفی را در نگر بگیرید.
البته اینجا یک مورد جالب است: اگر بتوانید مقدار میدان هیگز را در داخل یک جعبه یک درصد افزایش دهید، جرم یک الکترون در جعبه یک درصد افزایش مییابد. به طور مشابه، جرم نوترینوی دیراک یک درصد افزایش می یابد. اما چون نوترینوی مایورانا دو بار از میدان هیگز بازدید می کند، جرم آن دو درصد افزایش می یابد. این آزمون از نگر منطقی بسیار آسان است اما متأسفانه، نه این و نه هیچ روش مرتبطی کارساز نخواهد بود. مسئله آزمایش های تجربی نیست به خصوص وقتی نوترینوها به میان میآیند، که برهمکنشهایشان با ماده معمولی بسیار کم است و نمیتوان چیزی در مورد آنها آسان ساخت.
واضح است که وقتی صحبت از نوترینوها می شود، تحقیقات بیشتری باید انجام شود. اما در عین حال، امیدواریم این محتوا بینشی در مورد چگونگی نقش ساختار مدل استاندارد در این مسائل بدهد. این واقعیت که نوترینوها فقط تحت تأثیر نیروی هستهای ضعیف قرار میگیرند، و اینکه نیم half دیگر آنها، اگر وجود داشته باشد، یک ذره استریل خواهد بود، به آنها ویژگی منحصربهفردی میدهد و به آنها اجازه میدهد که فرمیونهای دیراک یا فرمیونهای مایورانا باشند. این متمایز بودن آنها را در مدل استاندارد از هم جدا می کند و بسیاری از فیزیکدانان گمان می کنند که این امر به نوعی مسئول جرم های بسیار کوچک آنهاست.
- مت استراسلر : ترجمه کوانتوم مکانیک
💢@higgs_field
قسمت نهم و پایانی
📌سوالات مطروحه
یک سوال بزرگ در ذهن ما وجود دارد که من حتی هنوز به آن نپرداخته ام: جرم های واقعی نوترینو چه هستند؟ ما برخی روابط بین آنها را و همچنین ماکزیممی برای جرم نوترینو ها می دانیم. و همچنین مینیمم یک جرم را برای دست کم ، یکی از نوترینوها می دانیم. اما فراتر از آن، موضوع جرم نوترینویی همچنان باز است.
آزمایش ها ادامه دارد...
هنگامی که جرم آنها را بدانیم ، آیا می توانیم بگوییم که نوترینوها از نوع دیراک هستند یا از نوع مایورانا؟ خیر- مگر اینکه ما خوش شانس باشیم. ممکن است سرنخهای برجستهای با بکارگیری تکنولوژی کنونی در دسترس باشد. اما در غیر این صورت ممکن است برای چندین دهه پاسخ را ندانیم. چرا فهمیدن جرم نوترینوها اینقدر سخت است؟ در اصل سخت نیست؛ اگر شما یک فیزیکدان نظری غیر تجربی هستید، می توانید روش های مختلفی را در نگر بگیرید.
البته اینجا یک مورد جالب است: اگر بتوانید مقدار میدان هیگز را در داخل یک جعبه یک درصد افزایش دهید، جرم یک الکترون در جعبه یک درصد افزایش مییابد. به طور مشابه، جرم نوترینوی دیراک یک درصد افزایش می یابد. اما چون نوترینوی مایورانا دو بار از میدان هیگز بازدید می کند، جرم آن دو درصد افزایش می یابد. این آزمون از نگر منطقی بسیار آسان است اما متأسفانه، نه این و نه هیچ روش مرتبطی کارساز نخواهد بود. مسئله آزمایش های تجربی نیست به خصوص وقتی نوترینوها به میان میآیند، که برهمکنشهایشان با ماده معمولی بسیار کم است و نمیتوان چیزی در مورد آنها آسان ساخت.
واضح است که وقتی صحبت از نوترینوها می شود، تحقیقات بیشتری باید انجام شود. اما در عین حال، امیدواریم این محتوا بینشی در مورد چگونگی نقش ساختار مدل استاندارد در این مسائل بدهد. این واقعیت که نوترینوها فقط تحت تأثیر نیروی هستهای ضعیف قرار میگیرند، و اینکه نیم half دیگر آنها، اگر وجود داشته باشد، یک ذره استریل خواهد بود، به آنها ویژگی منحصربهفردی میدهد و به آنها اجازه میدهد که فرمیونهای دیراک یا فرمیونهای مایورانا باشند. این متمایز بودن آنها را در مدل استاندارد از هم جدا می کند و بسیاری از فیزیکدانان گمان می کنند که این امر به نوعی مسئول جرم های بسیار کوچک آنهاست.
- مت استراسلر : ترجمه کوانتوم مکانیک
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
💢مدل استاندارد: چرا جرم های نوترینو بسیار کوچک هستند؟-مت استراسلر
قسمت نخست
https://t.me/higgs_field/6939
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6952
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6955
قسمت چهارم
https://t.me/higgs_field/6961
قسمت پنجم
https://t.me/higgs_field/6965
قسمت ششم
https://t.me/higgs_field/6973
قسمت هفتم
https://t.me/higgs_field/6985
قسمت هشتم
https://t.me/higgs_field/6991
قسمت نهم
https://t.me/higgs_field/6992
Reference:
https://profmattstrassler.com/2022/07/18/celebrating-the-standard-model-why-are-neutrino-masses-so-small/
قسمت نخست
https://t.me/higgs_field/6939
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6952
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6955
قسمت چهارم
https://t.me/higgs_field/6961
قسمت پنجم
https://t.me/higgs_field/6965
قسمت ششم
https://t.me/higgs_field/6973
قسمت هفتم
https://t.me/higgs_field/6985
قسمت هشتم
https://t.me/higgs_field/6991
قسمت نهم
https://t.me/higgs_field/6992
Reference:
https://profmattstrassler.com/2022/07/18/celebrating-the-standard-model-why-are-neutrino-masses-so-small/
👍2
.
💢 اینجا روی زمین به وضعیت غریبی دچاریم . همهی ما برای دیداری کوتاه آمده ایم ، بدون اینکه بدانیم چرا ؟ حتی گاهی بنظر می رسد مقصودی الهی وجود دارد ، اما یک چیز است که میدانیم : هر انسان بخاطر دیگر انسانها اینجاست - خوشبختی ما به یکدیگر بستگی دارد .
-آلبرت اینشتین
💢@phys_Q
💢 اینجا روی زمین به وضعیت غریبی دچاریم . همهی ما برای دیداری کوتاه آمده ایم ، بدون اینکه بدانیم چرا ؟ حتی گاهی بنظر می رسد مقصودی الهی وجود دارد ، اما یک چیز است که میدانیم : هر انسان بخاطر دیگر انسانها اینجاست - خوشبختی ما به یکدیگر بستگی دارد .
-آلبرت اینشتین
💢@phys_Q
👍7👏4🔥1
💢انرژی نقطه صفر Zero-point energy
قسمت هفتم
کورت بنویتز و فرانسیس سایمون (1923) که در آزمایشگاه والتر نرنست در برلین کار میکردند، فرآیند ذوب مواد شیمیایی را در دماهای پایین مطالعه کردند. محاسبات آنها در مورد نقاط ذوب هیدروژن، آرگون و جیوه ، آنها را به این نتیجه رساند که نتایج شواهدی برای انرژی نقطه صفر ارائه می دهد.
علاوه بر این، آنها به درستی نشان دادند، همانطور که بعداً توسط سایمون (1934) تأیید شد، که این کمیت (انرژی نقطه صفر) مسئول مشکل در انجماد هلیوم حتی در صفر مطلق است. در سال 1924، رابرت مولیکن با مقایسه طیف باندی 10BO و 11BO شواهد مستقیمی برای انرژی نقطه صفر ارتعاشات مولکولی ارائه کرد: تفاوت ایزوتوپی در فرکانسهای انتقال بین حالتهای ارتعاشی پایه دو سطح الکترونی مختلف از بین میرود. برخلاف طیف های مشاهده شده، انرژی نقطه صفری نداشتند. سپس تنها یک سال بعد در سال 1925، با توسعه مکانیک ماتریسی در مقاله معروف ورنر هایزنبرگ " باز-تفسیر نظری کوانتومی روابط بین سینماتیک و مکانیکی" انرژی نقطه صفر از مکانیک کوانتومی به دست آمد.
در سال 1913، نیلز بور، آنچه را که اکنون مدل اتمی بور نامیده میشود، پیشنهاد کرده بود، اما با این وجود ، اینکه چرا الکترونها در هستههای خود سقوط نمی کنند راز باقی ماند.
بر اساس ایدههای کلاسیک، این واقعیت که یک بار دارای شتاب با تابش انرژی از دست میدهد، بیانگر این است که یک الکترون باید به سمت هسته حرکت کند و اتمها نباید پایدار باشند. این مشکل مکانیک کلاسیک به خوبی توسط جیمز هاپوود جین در سال 1915 حل شد:
«مشکل واقعی وجود دارد اگر مفروض بداریم ، قانون (نیرو law) 1/r² برای مقادیری از r ، به صفر میل می کند . نیروی بین دو بار در فاصله صفر بی نهایت خواهد بود؛ باید بارهای علامت مخالف داشته باشیم که به طور مداوم به هم فشار وارد می آورند و وقتی در کنار هم قرار گرفتند، هیچ نیرویی وجود نخواهد داشت که تمایل به کوچک شدن تا هیچ و یا کاهش نامحدودی در اندازه داشته باشد ."
معادله معروف شرودینگر، این فکت جدید و غیرکلاسیک را توضیح میدهد که الکترونی که در نزدیکی هسته قرار میگیرد(یا در ترازی از انرژی محصور می شود) ، الزاما باید دارای انرژی جنبشی kinetic زیادی باشد، به طوری که مینیموم انرژی کل (سینتیک kinetic به اضافه پتانسیل potential) در واقع در تفکیک مثبت به جای تفکیک صفر اتفاق میافتد. به عبارت دیگر، انرژی نقطه صفر برای پایداری اتمی ضروری است.
💢@higgs_field
قسمت هفتم
کورت بنویتز و فرانسیس سایمون (1923) که در آزمایشگاه والتر نرنست در برلین کار میکردند، فرآیند ذوب مواد شیمیایی را در دماهای پایین مطالعه کردند. محاسبات آنها در مورد نقاط ذوب هیدروژن، آرگون و جیوه ، آنها را به این نتیجه رساند که نتایج شواهدی برای انرژی نقطه صفر ارائه می دهد.
علاوه بر این، آنها به درستی نشان دادند، همانطور که بعداً توسط سایمون (1934) تأیید شد، که این کمیت (انرژی نقطه صفر) مسئول مشکل در انجماد هلیوم حتی در صفر مطلق است. در سال 1924، رابرت مولیکن با مقایسه طیف باندی 10BO و 11BO شواهد مستقیمی برای انرژی نقطه صفر ارتعاشات مولکولی ارائه کرد: تفاوت ایزوتوپی در فرکانسهای انتقال بین حالتهای ارتعاشی پایه دو سطح الکترونی مختلف از بین میرود. برخلاف طیف های مشاهده شده، انرژی نقطه صفری نداشتند. سپس تنها یک سال بعد در سال 1925، با توسعه مکانیک ماتریسی در مقاله معروف ورنر هایزنبرگ " باز-تفسیر نظری کوانتومی روابط بین سینماتیک و مکانیکی" انرژی نقطه صفر از مکانیک کوانتومی به دست آمد.
در سال 1913، نیلز بور، آنچه را که اکنون مدل اتمی بور نامیده میشود، پیشنهاد کرده بود، اما با این وجود ، اینکه چرا الکترونها در هستههای خود سقوط نمی کنند راز باقی ماند.
بر اساس ایدههای کلاسیک، این واقعیت که یک بار دارای شتاب با تابش انرژی از دست میدهد، بیانگر این است که یک الکترون باید به سمت هسته حرکت کند و اتمها نباید پایدار باشند. این مشکل مکانیک کلاسیک به خوبی توسط جیمز هاپوود جین در سال 1915 حل شد:
«مشکل واقعی وجود دارد اگر مفروض بداریم ، قانون (نیرو law) 1/r² برای مقادیری از r ، به صفر میل می کند . نیروی بین دو بار در فاصله صفر بی نهایت خواهد بود؛ باید بارهای علامت مخالف داشته باشیم که به طور مداوم به هم فشار وارد می آورند و وقتی در کنار هم قرار گرفتند، هیچ نیرویی وجود نخواهد داشت که تمایل به کوچک شدن تا هیچ و یا کاهش نامحدودی در اندازه داشته باشد ."
معادله معروف شرودینگر، این فکت جدید و غیرکلاسیک را توضیح میدهد که الکترونی که در نزدیکی هسته قرار میگیرد(یا در ترازی از انرژی محصور می شود) ، الزاما باید دارای انرژی جنبشی kinetic زیادی باشد، به طوری که مینیموم انرژی کل (سینتیک kinetic به اضافه پتانسیل potential) در واقع در تفکیک مثبت به جای تفکیک صفر اتفاق میافتد. به عبارت دیگر، انرژی نقطه صفر برای پایداری اتمی ضروری است.
💢@higgs_field
👍3
💢انرژی نقطه صفر Zero-point energy
قسمت هشتم
📌نظریه میدان کوانتومی و فراتر
در سال 1926، پاسکال جردن اولین تلاش برای کوانتیزه کردن میدان الکترومغناطیسی را منتشر کرد. او در مقالهای مشترک با ماکس بورن و ورنر هایزنبرگ، میدان درون یک کاویتی را یک برهمنهی Superposition از نوسانگرهای هارمونیک کوانتومی در نظر گرفت.
او در محاسبات خود دریافت که علاوه بر "انرژی گرمایی thermal energy" نوسانگرها باید یک انرژی نقطه صفر نامتناهی نیز وجود داشته باشد. وی توانست همان فرمول نوسانی function را که اینشتین در سال 1909 به دست آورده بود، بدست آورد. با این حال، جردن فکر نمی کرد که عبارت انرژی نقطه صفر نامتناهی او "واقعی" باشد، و به انیشتین نوشت که "این فقط یک مقدار محاسباتی است که منطق فیزیکی روشنی ندارد". جردن راهی برای خلاص شدن از شر اصطلاح بی نهایت پیدا کرد، و در سال 1928 یک کار مشترک با پائولی منتشر کرد، و کاری را انجام داد که «اولین تفریق نامتناهی، یا بازبهنجارش renormalisation ، در نظریه میدان کوانتومی» نامیده میشود.
با تکیه بر کار هایزنبرگ و دیگران، نظریه گسیل و جذب emission & absorption پل دیراک (1927) اولین کاربرد نظریه کوانتومی تابش بود. کار دیراک برای حوزه نوظهور مکانیک کوانتومی بسیار مهم بود. به طور مستقیم به فرآیندی میپردازد که در آن « پارتیکل ها particles » واقعاً ایجاد میشوند .
دیراک کوانتیزاسیون میدان الکترومغناطیسی را به عنوان مجموعهای از نوسانگرهای هارمونیک با معرفی مفهوم عملگرهای ایجاد creation و نابودی annihilation پارتیکلها توصیف کرد. این نظریه نشان داد که گسیل خود به خودی به نوسانات انرژی نقطه صفر میدان الکترومغناطیسی برای شروع بستگی دارد.
در فرآیندی که در آن یک فوتون نابود annihilate می شود (یا absorbed )، فوتون را می توان به عنوان گذار به حالت خلاء در نظر گرفت. به طور مشابه، هنگامی که یک فوتون ایجاد creation می شود (گسیل می شود emitted)، بقول دیراک می توان تصور کرد که فوتون از حالت خلاء خارج شده است .
کوانتوم-نور (فوتون) این ویژگی را دارد که ظاهراً وقتی در یکی از حالتهای ساکن خود قرار میگیرد، یعنی حالت صفر، که در آن تکانه و بنابراین انرژی آن صفر است، دیگر وجود ندارد. هنگامی که یک کوانتوم نور جذب absorb شود، می توان چنین در نظر گرفت که به حالت صفر پرش کرده ، و زمانی که یک کوانتوم نور گسیل می شود، می توان آن را از حالت صفر به حالتی که از نظر فیزیکی در آن وجود دارد، در نظر گرفت، به طوری که به نظر می رسد ایجاد شده. از آنجایی که هیچ محدودیتی برای تعداد کوانتوم های نوری که ممکن است به این ترتیب ایجاد شوند وجود ندارد، باید فرض کنیم که تعداد بی نهایت کوانتوم نور در حالت صفر وجود دارد...
💢@higgs_field
-تصویر پل دیراک
💢انرژی نقطه صفر Zero-point energy
قسمت هشتم
📌نظریه میدان کوانتومی و فراتر
در سال 1926، پاسکال جردن اولین تلاش برای کوانتیزه کردن میدان الکترومغناطیسی را منتشر کرد. او در مقالهای مشترک با ماکس بورن و ورنر هایزنبرگ، میدان درون یک کاویتی را یک برهمنهی Superposition از نوسانگرهای هارمونیک کوانتومی در نظر گرفت.
او در محاسبات خود دریافت که علاوه بر "انرژی گرمایی thermal energy" نوسانگرها باید یک انرژی نقطه صفر نامتناهی نیز وجود داشته باشد. وی توانست همان فرمول نوسانی function را که اینشتین در سال 1909 به دست آورده بود، بدست آورد. با این حال، جردن فکر نمی کرد که عبارت انرژی نقطه صفر نامتناهی او "واقعی" باشد، و به انیشتین نوشت که "این فقط یک مقدار محاسباتی است که منطق فیزیکی روشنی ندارد". جردن راهی برای خلاص شدن از شر اصطلاح بی نهایت پیدا کرد، و در سال 1928 یک کار مشترک با پائولی منتشر کرد، و کاری را انجام داد که «اولین تفریق نامتناهی، یا بازبهنجارش renormalisation ، در نظریه میدان کوانتومی» نامیده میشود.
با تکیه بر کار هایزنبرگ و دیگران، نظریه گسیل و جذب emission & absorption پل دیراک (1927) اولین کاربرد نظریه کوانتومی تابش بود. کار دیراک برای حوزه نوظهور مکانیک کوانتومی بسیار مهم بود. به طور مستقیم به فرآیندی میپردازد که در آن « پارتیکل ها particles » واقعاً ایجاد میشوند .
دیراک کوانتیزاسیون میدان الکترومغناطیسی را به عنوان مجموعهای از نوسانگرهای هارمونیک با معرفی مفهوم عملگرهای ایجاد creation و نابودی annihilation پارتیکلها توصیف کرد. این نظریه نشان داد که گسیل خود به خودی به نوسانات انرژی نقطه صفر میدان الکترومغناطیسی برای شروع بستگی دارد.
در فرآیندی که در آن یک فوتون نابود annihilate می شود (یا absorbed )، فوتون را می توان به عنوان گذار به حالت خلاء در نظر گرفت. به طور مشابه، هنگامی که یک فوتون ایجاد creation می شود (گسیل می شود emitted)، بقول دیراک می توان تصور کرد که فوتون از حالت خلاء خارج شده است .
کوانتوم-نور (فوتون) این ویژگی را دارد که ظاهراً وقتی در یکی از حالتهای ساکن خود قرار میگیرد، یعنی حالت صفر، که در آن تکانه و بنابراین انرژی آن صفر است، دیگر وجود ندارد. هنگامی که یک کوانتوم نور جذب absorb شود، می توان چنین در نظر گرفت که به حالت صفر پرش کرده ، و زمانی که یک کوانتوم نور گسیل می شود، می توان آن را از حالت صفر به حالتی که از نظر فیزیکی در آن وجود دارد، در نظر گرفت، به طوری که به نظر می رسد ایجاد شده. از آنجایی که هیچ محدودیتی برای تعداد کوانتوم های نوری که ممکن است به این ترتیب ایجاد شوند وجود ندارد، باید فرض کنیم که تعداد بی نهایت کوانتوم نور در حالت صفر وجود دارد...
💢@higgs_field
-تصویر پل دیراک
Telegram
attach 📎
👍3
.
💢 آشفتگی در پس موتور پیشران جنگنده ناشی از چیست؟
جریان گاز داغ خروجی از موتور سبب آشفتگی چگالی گازهای اتمسفر شده و چنین چشم اندازی را ایجاد می کند .
💢@higgs_field
💢 آشفتگی در پس موتور پیشران جنگنده ناشی از چیست؟
جریان گاز داغ خروجی از موتور سبب آشفتگی چگالی گازهای اتمسفر شده و چنین چشم اندازی را ایجاد می کند .
💢@higgs_field
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
💢با نزدیک شدن به نقطه اوج در چرخه فعالیت 11 ساله خورشید که تابش حداکثری خورشیدی نام دارد در سال 2025، فوران های عظیم خورشیدی به نام پرتاب جرم تاجی (CMEs) coronal mass ejections احتمالاً بیشتر خواهند شد.
این ویدئو چند CME را بلافاصله پس از آخرین حداکثر خورشیدی نشان می دهد.
https://blogs.nasa.gov/solarcycle25/
💢@higgs_field
💢با نزدیک شدن به نقطه اوج در چرخه فعالیت 11 ساله خورشید که تابش حداکثری خورشیدی نام دارد در سال 2025، فوران های عظیم خورشیدی به نام پرتاب جرم تاجی (CMEs) coronal mass ejections احتمالاً بیشتر خواهند شد.
این ویدئو چند CME را بلافاصله پس از آخرین حداکثر خورشیدی نشان می دهد.
https://blogs.nasa.gov/solarcycle25/
💢@higgs_field
👍3
💢هولوگرافیک یونیورس
قسمت نخست
آلبرت انیشتین در دهههای آخر زندگی خود امیدوار بود که توصیف خود از گرانش را با مدلهای موجود الکترومغناطیس تحت یک نظریه اصلی یکپارچه کند.
این تلاشی است که تا به امروز فیزیکدانان نظری را آزار می دهد. دو تا از بهترین مدلهای واقعیت ما - نظریه نسبیت عام اینشتین و قوانین مکانیک کوانتومی - به اندازه نفت و آب غیرقابل اختلاط هستند.
ترکیبی از این دو به هر شکلی که به نظر می رسد، تقریباً به طور قطع مفاهیم پایه ای را برای یونیورس آشکار می کند که کاملاً متفاوت از هر چیزی که ما می توانیم تصور کنیم.
یک کشف ریاضی تازه منتشر شده، ظهور گرانش را در یک مدل به اصطلاح "هولوگرافیک" از کیهان توصیف می کند. توسط تیمی از محققان دانشگاه فناوری چالمرز در سوئد و MIT در ایالات متحده کشف شد.
هر چند عجیب به نظر برسد، این بهترین مکان برای شروع جستجوی ما برای درک کامل چگونگی پدیدار شدن مکان، زمان و ماده از قوانین ژرف تر است.
دانیل پرسون، ریاضیدان دانشگاه چالمرز، میگوید: «وقتی به دنبال پاسخ به سؤالات فیزیک هستیم، اغلب به اکتشافات جدید در ریاضیات نیز سوق داده میشویم».
تعامل ریاضیات و فیزیک به ویژه در جستجوی گرانش کوانتومی پر رنگ است - جایی که انجام آزمایشها بسیار دشوار است.
فیزیک کوانتومی و نسبیت عام علیرغم توانایی آنها در پیش بینی درست رفتار همه چیز از پرش الکترون گرفته تا ظهور سیاهچاله با دقتی عجیب، از دو سیستم فکری بسیار متفاوت ناشی می شوند.
کیهان کوانتومی بلوک بلوک ( پارتیکل بینادین) است ، اما وقتی از نزدیک به آن نگاه میشود، مهآلود است، مانند پیکسلهایی که وقتی صورت خود را به صفحه نمایش آن نزدیک می کنید، رنگهایی گیجکننده و تار می بینید. این توصیفی است که می توانید در مقیاس بسیار کوچکتر از ساب اتمیک (مقیاس مدل استاندارد ) برای پارتیکل های بنیادین تصور کنید ، در نهایت این پارتیکل ها به تئوری اطلاعات در فضازمانی با سطح دو بعدی - منحنی ، متشکل از پیکسل های اطلاعات متصل می شود.
نسبیت عام بر یک پیوستار یکپارچه از فضا و زمان تکیه دارد که در پاسخ به جرم بطور قطع منحنی curves می شود، حتی زمانی که در کوچکترین مقیاس در نظر گرفته شود.
استعارههای دیگری نیز وجود دارد که میتوانیم از آنها برای توصیف نحوه عملکرد کیهان استفاده کنیم، که هر کدام چارچوبهای ریاضی خاص خود را دارند، که هر کدام کمی مبهمتر از قبلی است.
برخی شامل اضافه کردن ابعاد نادیدهای هستند که در هندسههای با تصور دشوار قرار گرفته اند. اصل هولوگرافیک مورد استفاده محققان در اینجا مثال عجیبی است که شامل حذف ابعاد است.
💢@higgs_field
قسمت نخست
آلبرت انیشتین در دهههای آخر زندگی خود امیدوار بود که توصیف خود از گرانش را با مدلهای موجود الکترومغناطیس تحت یک نظریه اصلی یکپارچه کند.
این تلاشی است که تا به امروز فیزیکدانان نظری را آزار می دهد. دو تا از بهترین مدلهای واقعیت ما - نظریه نسبیت عام اینشتین و قوانین مکانیک کوانتومی - به اندازه نفت و آب غیرقابل اختلاط هستند.
ترکیبی از این دو به هر شکلی که به نظر می رسد، تقریباً به طور قطع مفاهیم پایه ای را برای یونیورس آشکار می کند که کاملاً متفاوت از هر چیزی که ما می توانیم تصور کنیم.
یک کشف ریاضی تازه منتشر شده، ظهور گرانش را در یک مدل به اصطلاح "هولوگرافیک" از کیهان توصیف می کند. توسط تیمی از محققان دانشگاه فناوری چالمرز در سوئد و MIT در ایالات متحده کشف شد.
هر چند عجیب به نظر برسد، این بهترین مکان برای شروع جستجوی ما برای درک کامل چگونگی پدیدار شدن مکان، زمان و ماده از قوانین ژرف تر است.
دانیل پرسون، ریاضیدان دانشگاه چالمرز، میگوید: «وقتی به دنبال پاسخ به سؤالات فیزیک هستیم، اغلب به اکتشافات جدید در ریاضیات نیز سوق داده میشویم».
تعامل ریاضیات و فیزیک به ویژه در جستجوی گرانش کوانتومی پر رنگ است - جایی که انجام آزمایشها بسیار دشوار است.
فیزیک کوانتومی و نسبیت عام علیرغم توانایی آنها در پیش بینی درست رفتار همه چیز از پرش الکترون گرفته تا ظهور سیاهچاله با دقتی عجیب، از دو سیستم فکری بسیار متفاوت ناشی می شوند.
کیهان کوانتومی بلوک بلوک ( پارتیکل بینادین) است ، اما وقتی از نزدیک به آن نگاه میشود، مهآلود است، مانند پیکسلهایی که وقتی صورت خود را به صفحه نمایش آن نزدیک می کنید، رنگهایی گیجکننده و تار می بینید. این توصیفی است که می توانید در مقیاس بسیار کوچکتر از ساب اتمیک (مقیاس مدل استاندارد ) برای پارتیکل های بنیادین تصور کنید ، در نهایت این پارتیکل ها به تئوری اطلاعات در فضازمانی با سطح دو بعدی - منحنی ، متشکل از پیکسل های اطلاعات متصل می شود.
نسبیت عام بر یک پیوستار یکپارچه از فضا و زمان تکیه دارد که در پاسخ به جرم بطور قطع منحنی curves می شود، حتی زمانی که در کوچکترین مقیاس در نظر گرفته شود.
استعارههای دیگری نیز وجود دارد که میتوانیم از آنها برای توصیف نحوه عملکرد کیهان استفاده کنیم، که هر کدام چارچوبهای ریاضی خاص خود را دارند، که هر کدام کمی مبهمتر از قبلی است.
برخی شامل اضافه کردن ابعاد نادیدهای هستند که در هندسههای با تصور دشوار قرار گرفته اند. اصل هولوگرافیک مورد استفاده محققان در اینجا مثال عجیبی است که شامل حذف ابعاد است.
💢@higgs_field
👍2