💢تفسیر کپنهاگ
قسمت ششم
💢آزمایشهای متعدد نشان دادهاند که برهمکنشهای کوانتومی نتایجی را تولید میکنند که با آنالیز اجزا قابل پیشبینی نیستند.
اگر دو یا چند موجود کوانتومی "معرفی" شوند - یعنی از یک منبع صادر شوند - پتانسیل های آنها درهمتنیده است . جنبههای موج تعیین ناپذیر آنها به معنای واقعی کلمه در هم تنیده شدهاند، تا حدی که تغییر در پتانسیل در یکی باعث ایجاد تغییر مرتبط در همان پتانسیل دیگری میشود. در آزمایشهای غیر موضع non local ، اندازهگیری پلاریزاسیون تعیین ناپذیر indeterministic قبلاً یک فوتون در یک طرف اتاق، بر تثبیت آنی قطبش یک فوتون جفت شده که به طرف دیگر اتاق شلیک میشود، تأثیر میگذارد.
گفته می شود که قطبش ها همبستگی دارند. آنها همیشه به طور همزمان تعیین می شوند و همیشه مخالف هستند. این پلاریزاسیون جفتیده ، هرچند متضاد، به عنوان ویژگی نوظهور «کلگرایی نسبی relational holism» فوتونها توصیف میشود - خاصیتی که تنها از طریق درهمتنیدگی پتانسیلهای آنها به وجود میآید.
بر این اساس، تک قطبش ها polarization ، تا زمانی که فوتون ها مشاهده نشوند وجود ندارند. آنها به معنای واقعی کلمه قبلاً وجود نداشتند، هرچند مخالفت آنها یک ویژگی ثابت سیستم ترکیبی آنها در زمان شکل گیری است.
برهمکنش دو سیستم(محیط و رویداد کوانتومی) یا اندازه گیری همزمان هر دو موجود کوانتومی درهم تنیده، رابطه آنها یک "واقعیت بیشتر" را ایجاد می کند. رابطه کوانتومی واقعیت جدیدی را تداعی میکند که نمیتوان آن را با تجزیه این دو موجودیت مرتبط ، به ویژگیهای فردی آنها پیشبینی کرد.
ظهور ویژگیهای تعیین ناپذیر موجودات کوانتومی در بستر یک موقعیت تجربی معین، نمونه دیگری از کلگرایی رابطهای یا نسبی است. تا زمانی که فوتون اندازه گیری نشود نمی توانیم بگوییم که یک موج یا ذره است و نحوه اندازه گیری آن تعیین می کند که چه چیزی را خواهیم دید. موجودیت کوانتومی یک ویژگی جدید خاص - موقعیت، تکانه، قطبش - فقط در رابطه با دستگاه اندازه گیری به دست می آید. قبل از این رابطه وجود نداشت. تعیین ناپذیر بود.
کلگرایی رابطهای کوانتومی، که بر درهمتنیدگی ، ناموضع پتانسیلها تکیه دارد، نوعی کلگرایی است که قبلاً تعریف نشده بود. از آنجا که هر موجود مرتبط دارای برخی از ویژگی ها - جرم، بار، اسپین - قبل از برانگیختن ویژگی های پدیدار شده آن است، می توان هر یک را مانند فیزیک کلاسیک تا حدی به بخش های اتمیک تقلیل داد.
کل نگری کل گرایی افراطی پارمنیدس یا اسپینوزا نیست، جایی که همه چیز جنبه ای از یک چیز واحد است. با این حال، از آنجا که برخی از ویژگی های آنها فقط از طریق رابطه ظاهر می شوند، موجودیت های کوانتومی نیز به طور کامل در معرض کاهش نیستند. حقیقت جایی بین نیوتن و اسپینوزا است. یک سیستم کوانتومی همچنین ممکن است بین اتمیک در بعضی مواقع و در بعضی مواقع کل نگرتر متفاوت باشد. درجه درهم تنیدگی متفاوت است. در جایی که یک تقلیل گرا معتقد است که هر کل را می توان به بخش های جداگانه آن و روابط بین آنها تجزیه یا آنالیز کرد، کل نگر معتقد است که کل اولیه است و اغلب بزرگتر از مجموع اجزای آن است. هیچ چیز را نمی توان به طور کامل به مجموع اجزای آن تقلیل داد.
💢@higgs_field
قسمت ششم
💢آزمایشهای متعدد نشان دادهاند که برهمکنشهای کوانتومی نتایجی را تولید میکنند که با آنالیز اجزا قابل پیشبینی نیستند.
اگر دو یا چند موجود کوانتومی "معرفی" شوند - یعنی از یک منبع صادر شوند - پتانسیل های آنها درهمتنیده است . جنبههای موج تعیین ناپذیر آنها به معنای واقعی کلمه در هم تنیده شدهاند، تا حدی که تغییر در پتانسیل در یکی باعث ایجاد تغییر مرتبط در همان پتانسیل دیگری میشود. در آزمایشهای غیر موضع non local ، اندازهگیری پلاریزاسیون تعیین ناپذیر indeterministic قبلاً یک فوتون در یک طرف اتاق، بر تثبیت آنی قطبش یک فوتون جفت شده که به طرف دیگر اتاق شلیک میشود، تأثیر میگذارد.
گفته می شود که قطبش ها همبستگی دارند. آنها همیشه به طور همزمان تعیین می شوند و همیشه مخالف هستند. این پلاریزاسیون جفتیده ، هرچند متضاد، به عنوان ویژگی نوظهور «کلگرایی نسبی relational holism» فوتونها توصیف میشود - خاصیتی که تنها از طریق درهمتنیدگی پتانسیلهای آنها به وجود میآید.
بر این اساس، تک قطبش ها polarization ، تا زمانی که فوتون ها مشاهده نشوند وجود ندارند. آنها به معنای واقعی کلمه قبلاً وجود نداشتند، هرچند مخالفت آنها یک ویژگی ثابت سیستم ترکیبی آنها در زمان شکل گیری است.
برهمکنش دو سیستم(محیط و رویداد کوانتومی) یا اندازه گیری همزمان هر دو موجود کوانتومی درهم تنیده، رابطه آنها یک "واقعیت بیشتر" را ایجاد می کند. رابطه کوانتومی واقعیت جدیدی را تداعی میکند که نمیتوان آن را با تجزیه این دو موجودیت مرتبط ، به ویژگیهای فردی آنها پیشبینی کرد.
ظهور ویژگیهای تعیین ناپذیر موجودات کوانتومی در بستر یک موقعیت تجربی معین، نمونه دیگری از کلگرایی رابطهای یا نسبی است. تا زمانی که فوتون اندازه گیری نشود نمی توانیم بگوییم که یک موج یا ذره است و نحوه اندازه گیری آن تعیین می کند که چه چیزی را خواهیم دید. موجودیت کوانتومی یک ویژگی جدید خاص - موقعیت، تکانه، قطبش - فقط در رابطه با دستگاه اندازه گیری به دست می آید. قبل از این رابطه وجود نداشت. تعیین ناپذیر بود.
کلگرایی رابطهای کوانتومی، که بر درهمتنیدگی ، ناموضع پتانسیلها تکیه دارد، نوعی کلگرایی است که قبلاً تعریف نشده بود. از آنجا که هر موجود مرتبط دارای برخی از ویژگی ها - جرم، بار، اسپین - قبل از برانگیختن ویژگی های پدیدار شده آن است، می توان هر یک را مانند فیزیک کلاسیک تا حدی به بخش های اتمیک تقلیل داد.
کل نگری کل گرایی افراطی پارمنیدس یا اسپینوزا نیست، جایی که همه چیز جنبه ای از یک چیز واحد است. با این حال، از آنجا که برخی از ویژگی های آنها فقط از طریق رابطه ظاهر می شوند، موجودیت های کوانتومی نیز به طور کامل در معرض کاهش نیستند. حقیقت جایی بین نیوتن و اسپینوزا است. یک سیستم کوانتومی همچنین ممکن است بین اتمیک در بعضی مواقع و در بعضی مواقع کل نگرتر متفاوت باشد. درجه درهم تنیدگی متفاوت است. در جایی که یک تقلیل گرا معتقد است که هر کل را می توان به بخش های جداگانه آن و روابط بین آنها تجزیه یا آنالیز کرد، کل نگر معتقد است که کل اولیه است و اغلب بزرگتر از مجموع اجزای آن است. هیچ چیز را نمی توان به طور کامل به مجموع اجزای آن تقلیل داد.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
Happy Higgsiversary! On this day(4 July in 2012), researchers announced the discovery of the #HiggsBoson.
What questions do we still have about this fascinating particle?
https://www.symmetrymagazine.org/article/four-things-physicists-still-wonder-about-the-higgs-boson
#Higgs10
💢@higgs_field
What questions do we still have about this fascinating particle?
https://www.symmetrymagazine.org/article/four-things-physicists-still-wonder-about-the-higgs-boson
#Higgs10
💢@higgs_field
👍2
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
〰
📌گراف متفاوتی از تمام ذرات و نیروها
ساختار پنهان گیتی
Chapter ¹ - https://t.me/higgs_field/5659
Chapter ² - https://t.me/higgs_field/5660
Chapter ³ - https://t.me/higgs_field/5661
Chapter ⁴ - https://t.me/higgs_field/5671
Chapter ⁵ - https://t.me/higgs_field/5672
Chapter ⁶ - https://t.me/higgs_field/5682
Chapter ⁷ - https://t.me/higgs_field/5686
Chapter ⁸ - https://t.me/higgs_field/5701
Chapter ⁹ - https://t.me/higgs_field/5702
Chapter ¹⁰ - https://t.me/higgs_field/5703
Final ¹¹ & final - https://t.me/higgs_field/5709
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
Chirality - https://t.me/higgs_field/5657
https://www.quantamagazine.org/a-new-map-of-the-standard-model-of-particle-physics-20201022/
اختصاصی کوانتوم مکانیک [ لطفا با دقت مطالعه کنید]
📌گراف متفاوتی از تمام ذرات و نیروها
ساختار پنهان گیتی
Chapter ¹ - https://t.me/higgs_field/5659
Chapter ² - https://t.me/higgs_field/5660
Chapter ³ - https://t.me/higgs_field/5661
Chapter ⁴ - https://t.me/higgs_field/5671
Chapter ⁵ - https://t.me/higgs_field/5672
Chapter ⁶ - https://t.me/higgs_field/5682
Chapter ⁷ - https://t.me/higgs_field/5686
Chapter ⁸ - https://t.me/higgs_field/5701
Chapter ⁹ - https://t.me/higgs_field/5702
Chapter ¹⁰ - https://t.me/higgs_field/5703
Final ¹¹ & final - https://t.me/higgs_field/5709
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
Chirality - https://t.me/higgs_field/5657
https://www.quantamagazine.org/a-new-map-of-the-standard-model-of-particle-physics-20201022/
اختصاصی کوانتوم مکانیک [ لطفا با دقت مطالعه کنید]
💢۴ ژوئیه ، دهمین سالگرد کشف بوزون هیگز
#Higgs10
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/6818
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6832
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6843
💢@higgs_field
#Higgs10
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/6818
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6832
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6843
💢@higgs_field
💢 #هیگز_10
قسمت اول
کشف بوزون هیگز، ده سال پیش، نقطه عطفی بود که دری را برای مطالعه بخش جدیدی از برهمکنش های فیزیک بنیادی باز کرد. ما نقش میدان هیگز را در مدل استاندارد فیزیک ذرات بررسی میکنیم و تأثیر آن را بر دنیای اطراف خود توضیح میدهیم. ما بینشهای فیزیکی هیگز را که با ده سال کار تاکنون آشکار شده است، خلاصه میکنیم، در مورد آنچه که هنوز مشخص نیست بحث میکنیم و ارتباط بالقوه بخش هیگز با اسرار حل نشده فیزیک ذرات را ترسیم میکنیم.
ده سال پیش، در 4 ژوئیه 2012، دانشمندان و روزنامه نگاران در سرن و از راه دور در سراسر جهان گرد هم آمدند تا اعلام کنند که یک ذره بنیادی جدید به نام بوزون هیگز کشف شده است. این کشف، توسط همکاریهای ATLAS و CMS در برخورددهنده بزرگ هادرون (LHC)، تقریباً 50 سال پس از فرضیهای که نظریهپردازان وجود چنین ذرهای را فرض کردند، انجام شد.
اهمیت این کشف نه تنها در این بود که یک ذره جدید و مورد انتظار پیدا شده است، بلکه وجود این ذره اولین شواهد مستقیمی را ارائه می دهد که در اطراف ما نوع جدیدی از "میدان field " بنیادی وجود دارد که به میدان هیگز معروف است. .
میدانهای فیزیک در زندگی روزمره آشنا هستند، که مثال آن به شکل میدان مغناطیسی زمین و تأثیر آن بر سوزن قطب نماست . مهمترین تفاوت میدان هیگز و میدان مغناطیسی این است که اگر منبع مغناطیسی را حذف کنیم، میدان مغناطیسی ناپدید می شود. در مقابل، میدان هیگز در همه جا و همیشه غیرصفر است، مستقل از اینکه چیز دیگری در کیهان وجود داشته باشد یا خیر. به نوعی یادآور مفهوم اتر یونان باستان است با این تفاوت اساسی که با نظریه نسبیت خاص اینشتین سازگار است.
نظریه فعلی فیزیکدانان در مورد ذرات و نیروها به عنوان مدل استاندارد شناخته می شود، یک چارچوب نظری که توصیفی از ذرات بنیادی و نیروهایی که آنها را با یکدیگر برهمکنش می کنند، به استثنای گرانش، ارائه می دهد. در مدل استاندارد، میدان هیگز برای توصیف جهان آنگونه که ما می شناسیم ضروری است.
اهمیت کشف آن در سال 2012 به حدی بود که جایزه نوبل یک سال بعد به فرانسوا انگلرت و پیتر هیگز اهدا شد که با رابرت بروت فقید، اولین کسانی بودند که در مورد اهمیت بالقوه چنین میدانی برای فیزیک بنیادی بحث کردند.
از آن زمان، بوزون هیگز به ابزاری قدرتمند برای مطالعه روش هایی تبدیل شده است که میدان هیگز زیرین بر ذرات بنیادی مدل استاندارد تأثیر می گذارد. علاوه بر این، فراگیر بودن میدان هیگز به این معنی است که بوزون هیگز، امروزه، به طور گسترده در جستجوی نشانه های ذرات یا اثراتی که تاکنون ناشناخته بوده و خارج از مدل استاندارد قرار دارند، استفاده می شود.
💢@higgs_field
قسمت اول
کشف بوزون هیگز، ده سال پیش، نقطه عطفی بود که دری را برای مطالعه بخش جدیدی از برهمکنش های فیزیک بنیادی باز کرد. ما نقش میدان هیگز را در مدل استاندارد فیزیک ذرات بررسی میکنیم و تأثیر آن را بر دنیای اطراف خود توضیح میدهیم. ما بینشهای فیزیکی هیگز را که با ده سال کار تاکنون آشکار شده است، خلاصه میکنیم، در مورد آنچه که هنوز مشخص نیست بحث میکنیم و ارتباط بالقوه بخش هیگز با اسرار حل نشده فیزیک ذرات را ترسیم میکنیم.
ده سال پیش، در 4 ژوئیه 2012، دانشمندان و روزنامه نگاران در سرن و از راه دور در سراسر جهان گرد هم آمدند تا اعلام کنند که یک ذره بنیادی جدید به نام بوزون هیگز کشف شده است. این کشف، توسط همکاریهای ATLAS و CMS در برخورددهنده بزرگ هادرون (LHC)، تقریباً 50 سال پس از فرضیهای که نظریهپردازان وجود چنین ذرهای را فرض کردند، انجام شد.
اهمیت این کشف نه تنها در این بود که یک ذره جدید و مورد انتظار پیدا شده است، بلکه وجود این ذره اولین شواهد مستقیمی را ارائه می دهد که در اطراف ما نوع جدیدی از "میدان field " بنیادی وجود دارد که به میدان هیگز معروف است. .
میدانهای فیزیک در زندگی روزمره آشنا هستند، که مثال آن به شکل میدان مغناطیسی زمین و تأثیر آن بر سوزن قطب نماست . مهمترین تفاوت میدان هیگز و میدان مغناطیسی این است که اگر منبع مغناطیسی را حذف کنیم، میدان مغناطیسی ناپدید می شود. در مقابل، میدان هیگز در همه جا و همیشه غیرصفر است، مستقل از اینکه چیز دیگری در کیهان وجود داشته باشد یا خیر. به نوعی یادآور مفهوم اتر یونان باستان است با این تفاوت اساسی که با نظریه نسبیت خاص اینشتین سازگار است.
نظریه فعلی فیزیکدانان در مورد ذرات و نیروها به عنوان مدل استاندارد شناخته می شود، یک چارچوب نظری که توصیفی از ذرات بنیادی و نیروهایی که آنها را با یکدیگر برهمکنش می کنند، به استثنای گرانش، ارائه می دهد. در مدل استاندارد، میدان هیگز برای توصیف جهان آنگونه که ما می شناسیم ضروری است.
اهمیت کشف آن در سال 2012 به حدی بود که جایزه نوبل یک سال بعد به فرانسوا انگلرت و پیتر هیگز اهدا شد که با رابرت بروت فقید، اولین کسانی بودند که در مورد اهمیت بالقوه چنین میدانی برای فیزیک بنیادی بحث کردند.
از آن زمان، بوزون هیگز به ابزاری قدرتمند برای مطالعه روش هایی تبدیل شده است که میدان هیگز زیرین بر ذرات بنیادی مدل استاندارد تأثیر می گذارد. علاوه بر این، فراگیر بودن میدان هیگز به این معنی است که بوزون هیگز، امروزه، به طور گسترده در جستجوی نشانه های ذرات یا اثراتی که تاکنون ناشناخته بوده و خارج از مدل استاندارد قرار دارند، استفاده می شود.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
💢Incredible comparison: Spitzer Space Telescope vs the new James Webb Space Telescope aimed at the same target
🔺تلسکوپ فضایی اسپیتزر در مقابل تلسکوپ فضایی جدید جیمز وب با تارگت مشابه
Credit: NASA/JPL-Caltech (left) - NASA/ESA/CSA/STScI (right)
💢@higgs_field
🔺تلسکوپ فضایی اسپیتزر در مقابل تلسکوپ فضایی جدید جیمز وب با تارگت مشابه
Credit: NASA/JPL-Caltech (left) - NASA/ESA/CSA/STScI (right)
💢@higgs_field
👍1
💢کلود شانون Claude Shannon
ریاضیدان، مهندس الکترونیک و رمزنگار معروف آمریکایی است که پدر نظریه اطلاعات شناخته میشود. شاهکار کلود شانون، مقاله ای با عنوان «نظریه ریاضی ارتباطات» در سال 1948، اولین کسی بود که از کلمه «بیت» استفاده کرد - که عبارتی از «اعداد باینری »، 1 یا 0 - برای ارجاع به اطلاعات بود.
💢@higgs_field
ریاضیدان، مهندس الکترونیک و رمزنگار معروف آمریکایی است که پدر نظریه اطلاعات شناخته میشود. شاهکار کلود شانون، مقاله ای با عنوان «نظریه ریاضی ارتباطات» در سال 1948، اولین کسی بود که از کلمه «بیت» استفاده کرد - که عبارتی از «اعداد باینری »، 1 یا 0 - برای ارجاع به اطلاعات بود.
💢@higgs_field
👏6🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢اثبات یک جهان world (سیاره دارای حیات ) دیگر غیر ممکن نیست.
با ثبت و مشاهده و طیف سنجی نور رسیده از اتمسفر دیگر سیاره ها میتوان به شرایط سیاره ها پی برد .
-نیل دگراس تایسون
💢@higgs_field
با ثبت و مشاهده و طیف سنجی نور رسیده از اتمسفر دیگر سیاره ها میتوان به شرایط سیاره ها پی برد .
-نیل دگراس تایسون
💢@higgs_field
👍2🤯2
💢فراتر از نور مرئی ، فروسرخ !
رنگین کمان نوری که چشم انسان می تواند ببیند بخش کوچکی از کل طیف نور است که در علم به عنوان طیف الکترومغناطیسی شناخته می شود. تلسکوپها را میتوان طوری طراحی کرد که نور خارج از محدوده مرئی را تشخیص دهد تا مناطق پنهانی از فضا را به ما نشان دهد. تلسکوپ فضایی جیمز وب طول موج های نزدیک به مادون قرمز و مادون قرمز میانی، نوری فراتر از انتهای قرمز طیف مرئی را تشخیص می دهد.
نور مادون قرمز جزئیات جدیدی را در تصاویر آشکار می کند و درک ما از اجرام آسمانی را عمیق تر می کند.
🔺نور مادون قرمز از سه جهت برای نجوم مهم است.
اول، برخی از اجسام فقط در طول موج های فروسرخ بهتر مشاهده می شوند. برخی از اجسام ماده که خنک هستند و انرژی یا درخشندگی قابل رویت زیادی از خود ساطع نمی کنند، مانند انسان یا سیاره های جوان، هنوز در مادون قرمز تابش می کنند. انسان ها این را به عنوان گرما درک می کنند، در حالی که برخی از حیوانات دیگر، مانند مارها، قادر به دیدن انرژی مادون قرمز هستند.
طول موج های کوتاه و فشرده نور مرئی مستعد پراکنده شدن در برخورد با ذرات گرد و غبار است و فرار نور مرئی از یک سحابی متراکم یا ابر پیش سیاره ای گاز و غبار را دشوار می کند. طول موجهای طولانیتر نور مادون قرمز راحتتر از کنار غبار عبور میکند، و بنابراین ابزارهایی که نور مادون قرمز را تشخیص میدهند - مانند موارد موجود در وب - میتوانند اجسامی را که آن نور را در داخل یک ابر غبارآلود منتشر میکنند، ببینند. کوتولههای قهوهای کمانرژی و پیشستارههای جوانی که در میان یک سحابی شکل میگیرند، از جمله اجرام کیهانی با رصد دشواری هستند که وب میتواند مطالعه کند. به این ترتیب، وب یک جهان "پنهان" از تشکیل ستاره و سیاره را آشکار می کند که به معنای واقعی کلمه قابل مشاهده نیست.
در نهایت، نور مادون قرمز سرنخهایی از اسرار بسیاری از آغاز همه چیز، اولین ستارگان و کهکشانها در کیهان اولیه، پس از مهبانگ دارد. از طریق فرآیندی به نام انتقال به سرخ کیهانی، طول موج نور با انبساط جهان کشیده میشود، بنابراین نور ستارگانی که در طول موجهای کوتاهتر فرابنفش و مرئی ساطع میشود، به طولموجهای بلندتر نور فروسرخ کشیده میشود.
رصد این روزهای اولیه در تاریخچه کیهان، پرسشهای گیجکنندهای در مورد ماده تاریک و انرژی، سیاهچالهها، تکامل کهکشانها در طول زمان، اولین ستارهها چگونه بودند و چگونه به کیهانی که امروز تجربه میکنیم، روشن میکند.
این اینفوگرافیک طیف انرژی الکترومغناطیسی را نشان میدهد، بهویژه بخشهایی را که توسط تلسکوپهای فضایی هابل، اسپیتزر و وب ناسا شناسایی شدهاند، برجسته میکند. اعتبار: NASA و J. Olmsted [STScI].
💢@higgs_field
رنگین کمان نوری که چشم انسان می تواند ببیند بخش کوچکی از کل طیف نور است که در علم به عنوان طیف الکترومغناطیسی شناخته می شود. تلسکوپها را میتوان طوری طراحی کرد که نور خارج از محدوده مرئی را تشخیص دهد تا مناطق پنهانی از فضا را به ما نشان دهد. تلسکوپ فضایی جیمز وب طول موج های نزدیک به مادون قرمز و مادون قرمز میانی، نوری فراتر از انتهای قرمز طیف مرئی را تشخیص می دهد.
نور مادون قرمز جزئیات جدیدی را در تصاویر آشکار می کند و درک ما از اجرام آسمانی را عمیق تر می کند.
🔺نور مادون قرمز از سه جهت برای نجوم مهم است.
اول، برخی از اجسام فقط در طول موج های فروسرخ بهتر مشاهده می شوند. برخی از اجسام ماده که خنک هستند و انرژی یا درخشندگی قابل رویت زیادی از خود ساطع نمی کنند، مانند انسان یا سیاره های جوان، هنوز در مادون قرمز تابش می کنند. انسان ها این را به عنوان گرما درک می کنند، در حالی که برخی از حیوانات دیگر، مانند مارها، قادر به دیدن انرژی مادون قرمز هستند.
طول موج های کوتاه و فشرده نور مرئی مستعد پراکنده شدن در برخورد با ذرات گرد و غبار است و فرار نور مرئی از یک سحابی متراکم یا ابر پیش سیاره ای گاز و غبار را دشوار می کند. طول موجهای طولانیتر نور مادون قرمز راحتتر از کنار غبار عبور میکند، و بنابراین ابزارهایی که نور مادون قرمز را تشخیص میدهند - مانند موارد موجود در وب - میتوانند اجسامی را که آن نور را در داخل یک ابر غبارآلود منتشر میکنند، ببینند. کوتولههای قهوهای کمانرژی و پیشستارههای جوانی که در میان یک سحابی شکل میگیرند، از جمله اجرام کیهانی با رصد دشواری هستند که وب میتواند مطالعه کند. به این ترتیب، وب یک جهان "پنهان" از تشکیل ستاره و سیاره را آشکار می کند که به معنای واقعی کلمه قابل مشاهده نیست.
در نهایت، نور مادون قرمز سرنخهایی از اسرار بسیاری از آغاز همه چیز، اولین ستارگان و کهکشانها در کیهان اولیه، پس از مهبانگ دارد. از طریق فرآیندی به نام انتقال به سرخ کیهانی، طول موج نور با انبساط جهان کشیده میشود، بنابراین نور ستارگانی که در طول موجهای کوتاهتر فرابنفش و مرئی ساطع میشود، به طولموجهای بلندتر نور فروسرخ کشیده میشود.
رصد این روزهای اولیه در تاریخچه کیهان، پرسشهای گیجکنندهای در مورد ماده تاریک و انرژی، سیاهچالهها، تکامل کهکشانها در طول زمان، اولین ستارهها چگونه بودند و چگونه به کیهانی که امروز تجربه میکنیم، روشن میکند.
این اینفوگرافیک طیف انرژی الکترومغناطیسی را نشان میدهد، بهویژه بخشهایی را که توسط تلسکوپهای فضایی هابل، اسپیتزر و وب ناسا شناسایی شدهاند، برجسته میکند. اعتبار: NASA و J. Olmsted [STScI].
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 طبعا این چشم انداز زیباست اما از دیدگاه فیزیکیستی کل یونیورس سرودی شگفت آور از شکوه است.
💢@higgs_field
💢@higgs_field
❤3
💢تفسیر کپنهاگ
قسمت هفتم
📌سیستم های ماکروسکوپیک رفتار برگشت ناپذیری (آنتروپی) از خود نشان می دهند که از ارتباط مجدد با جهان های گذشته جلوگیری می کند و دنیای مشاهده شده را برای افراد واقعی نشان می دهد.
جهان های متعدد( تفسیر منی ورلدز را بیاد آورید) اجازه ارتباط بین دنیاها را نمیدهند، اما وجود آنها را میتوان در آزمایش دو شکاف (جهانهای دیگر مداخله میکنند) و با آزمایشهای ذهنی برگشتپذیر (نانو هوش مصنوعی) آزمایش کرد.
جهانها ، یا شاخههای تابع موج یونیورسال ، زمانی از هم جدا میشوند که اجزای مختلف یک برهمنهی کوانتومی نسبت به یکدیگر ناهمدوس شوند. Decoherence یا ناهمدوسی به از دست دادن همدوسی یا عدم وجود اثرات تداخل interference کننده بین المنت های برهم نهاده اشاره دارد.
برای اینکه دو شاخه یا جهان با یکدیگر تداخل داشته باشند، همه اتم ها، ذرات ساب اتمیک، فوتون ها و سایر درجات آزادی در هر جهان باید در یک حالت باشند، که معمولاً به این معنی است که همه آنها باید در یک مکان باشند یا به طور قابل توجهی در هر دو جهان هر بطور همزمان ، همپوشانی داشته باشند.
برای سیستمهای میکروسکوپی کوچک کاملاً ممکن است که همه اجزای اتمیک آنها در نقطهای در آینده با هم همپوشانی داشته باشند. برای مثال، در آزمایش شکاف دوگانه، فقط نیاز دارد که مسیرهای واگرا divergent ذره پراش شده دوباره در نقطه ای از فضا-زمان همپوشانی داشته باشند تا یک الگوی تداخلی شکل بگیرد، زیرا تنها ذره منفرد شکسته شده است.
چنین همزمانی در پوزیشن های آینده در همه اجزا در سیستمهای پیچیدهتر و ماکروسکوپی عملاً غیرممکن است زیرا همه ذرات تشکیلدهنده باید به طور همزمان با همتایان خود همپوشانی داشته باشند. هر سیستم پیچیده ای که به اندازه کافی توسط ترمودینامیک توصیف شود و رفتار غیرقابل برگشتی از خود نشان دهد، سیستمی به اندازه کافی پیچیده است که برای تمام اهداف عملی، هرگونه احتمال تداخل آتی بین شاخه های ناهمدوس آن را حذف کند. یک فرآیند برگشت ناپذیر یک سیستم با تعداد زیادی از درجات آزادی نامحدود داخلی یا مرتبط با آن است. هنگامی که فرآیند برگشت ناپذیر شروع شد، تغییر مقادیر درجات آزادی اثری بر جای می گذارد که قابل حذف نیست. اگر بخواهیم برای بازگرداندن وضعیت موجود مداخله کنیم، مداخله باعث اختلال بیشتر در جاهای دیگر می شود.
هیچ "جایی" برای گربه وجود ندارد، حتی هر دو درست نیست، تابع موج توصیف کننده گربه است. جهان ها وجود دارند، و هیچ شکافی وجود ندارد.
📌ظهور یافتگی Emergence:
ماهیّت جدید ، مفاهیم نشات گرفته از هیچ چیز از ویژگی های ظهور یافتگی است .
فیزیک کلاسیک می تواند ویژگی های ظهور یافتگی emerge کمی داشته باشد، اما فیزیک کوانتومی تحت سلطه سناریوهای ظهوریافته (امرجنتال) است.
آیا واقعاً چیز جدیدی در فیزیک رخ داده است؟ آیا ویژگی ها یا ویژگی های اشیا تا به حال «از هیچ» ایجاد شده اند؟
ظهور یافتگی بینشی است که پاسخ این سؤالات را به معنای مهمی ، بله می داند. ظهور یافتگی ، ویژگی سیستمیک است که نمی توان آن را با توجه به شرایط پیشین پیش بینی یا توضیح داد.
جورج هنری لویس، فیلسوف علم انگلیسی قرن نوزدهم، بین نتایج و ظهور یافتگی ها تمایز قائل شد - پدیدههایی که از اجزای تشکیلدهندهشان قابل پیشبینی هستند و آنهایی که نیستند (مثلاً مخلوط فیزیکی ماسه و پودر تالک در تضاد با یک ترکیب شیمیایی، مانند نمک که هیچ شباهتی به سدیم یا کلر ندارد).
🔺شرح تکاملی evolutionary حیات ، تاریخ پیوسته ای است که با مراحلی مشخص می شود که در آن فرم های اساساً جدیدی ظاهر شده اند:
(1) منشأ حیات.
(2) منشا تک یاخته های حامل هسته.
(3) منشأ فرم های تولید مثل جنسی، با سرنوشت مجزا فاقد سلولهایی که از طریق تقسیم سلولی تولید مثل میکنند.
(4) ظهور حیوانات حساس، با سیستم عصبی و مغز اولیه.
(5) ظهور حیوانات متفکر، یعنی انسان.
هر یک از این شیوههای جدید حیات، اگرچه مبتنی بر شرایط فیزیکوشیمیایی و بیوشیمیایی مرحله قبلی و سادهتر است، اما تنها بر اساس اصل نظمدهی خاص خود قابل درک است. بنابراین اینها موارد ظهور یافتگی emergence هستند.
💢@higgs_field
قسمت هفتم
📌سیستم های ماکروسکوپیک رفتار برگشت ناپذیری (آنتروپی) از خود نشان می دهند که از ارتباط مجدد با جهان های گذشته جلوگیری می کند و دنیای مشاهده شده را برای افراد واقعی نشان می دهد.
جهان های متعدد( تفسیر منی ورلدز را بیاد آورید) اجازه ارتباط بین دنیاها را نمیدهند، اما وجود آنها را میتوان در آزمایش دو شکاف (جهانهای دیگر مداخله میکنند) و با آزمایشهای ذهنی برگشتپذیر (نانو هوش مصنوعی) آزمایش کرد.
جهانها ، یا شاخههای تابع موج یونیورسال ، زمانی از هم جدا میشوند که اجزای مختلف یک برهمنهی کوانتومی نسبت به یکدیگر ناهمدوس شوند. Decoherence یا ناهمدوسی به از دست دادن همدوسی یا عدم وجود اثرات تداخل interference کننده بین المنت های برهم نهاده اشاره دارد.
برای اینکه دو شاخه یا جهان با یکدیگر تداخل داشته باشند، همه اتم ها، ذرات ساب اتمیک، فوتون ها و سایر درجات آزادی در هر جهان باید در یک حالت باشند، که معمولاً به این معنی است که همه آنها باید در یک مکان باشند یا به طور قابل توجهی در هر دو جهان هر بطور همزمان ، همپوشانی داشته باشند.
برای سیستمهای میکروسکوپی کوچک کاملاً ممکن است که همه اجزای اتمیک آنها در نقطهای در آینده با هم همپوشانی داشته باشند. برای مثال، در آزمایش شکاف دوگانه، فقط نیاز دارد که مسیرهای واگرا divergent ذره پراش شده دوباره در نقطه ای از فضا-زمان همپوشانی داشته باشند تا یک الگوی تداخلی شکل بگیرد، زیرا تنها ذره منفرد شکسته شده است.
چنین همزمانی در پوزیشن های آینده در همه اجزا در سیستمهای پیچیدهتر و ماکروسکوپی عملاً غیرممکن است زیرا همه ذرات تشکیلدهنده باید به طور همزمان با همتایان خود همپوشانی داشته باشند. هر سیستم پیچیده ای که به اندازه کافی توسط ترمودینامیک توصیف شود و رفتار غیرقابل برگشتی از خود نشان دهد، سیستمی به اندازه کافی پیچیده است که برای تمام اهداف عملی، هرگونه احتمال تداخل آتی بین شاخه های ناهمدوس آن را حذف کند. یک فرآیند برگشت ناپذیر یک سیستم با تعداد زیادی از درجات آزادی نامحدود داخلی یا مرتبط با آن است. هنگامی که فرآیند برگشت ناپذیر شروع شد، تغییر مقادیر درجات آزادی اثری بر جای می گذارد که قابل حذف نیست. اگر بخواهیم برای بازگرداندن وضعیت موجود مداخله کنیم، مداخله باعث اختلال بیشتر در جاهای دیگر می شود.
هیچ "جایی" برای گربه وجود ندارد، حتی هر دو درست نیست، تابع موج توصیف کننده گربه است. جهان ها وجود دارند، و هیچ شکافی وجود ندارد.
📌ظهور یافتگی Emergence:
ماهیّت جدید ، مفاهیم نشات گرفته از هیچ چیز از ویژگی های ظهور یافتگی است .
فیزیک کلاسیک می تواند ویژگی های ظهور یافتگی emerge کمی داشته باشد، اما فیزیک کوانتومی تحت سلطه سناریوهای ظهوریافته (امرجنتال) است.
آیا واقعاً چیز جدیدی در فیزیک رخ داده است؟ آیا ویژگی ها یا ویژگی های اشیا تا به حال «از هیچ» ایجاد شده اند؟
ظهور یافتگی بینشی است که پاسخ این سؤالات را به معنای مهمی ، بله می داند. ظهور یافتگی ، ویژگی سیستمیک است که نمی توان آن را با توجه به شرایط پیشین پیش بینی یا توضیح داد.
جورج هنری لویس، فیلسوف علم انگلیسی قرن نوزدهم، بین نتایج و ظهور یافتگی ها تمایز قائل شد - پدیدههایی که از اجزای تشکیلدهندهشان قابل پیشبینی هستند و آنهایی که نیستند (مثلاً مخلوط فیزیکی ماسه و پودر تالک در تضاد با یک ترکیب شیمیایی، مانند نمک که هیچ شباهتی به سدیم یا کلر ندارد).
🔺شرح تکاملی evolutionary حیات ، تاریخ پیوسته ای است که با مراحلی مشخص می شود که در آن فرم های اساساً جدیدی ظاهر شده اند:
(1) منشأ حیات.
(2) منشا تک یاخته های حامل هسته.
(3) منشأ فرم های تولید مثل جنسی، با سرنوشت مجزا فاقد سلولهایی که از طریق تقسیم سلولی تولید مثل میکنند.
(4) ظهور حیوانات حساس، با سیستم عصبی و مغز اولیه.
(5) ظهور حیوانات متفکر، یعنی انسان.
هر یک از این شیوههای جدید حیات، اگرچه مبتنی بر شرایط فیزیکوشیمیایی و بیوشیمیایی مرحله قبلی و سادهتر است، اما تنها بر اساس اصل نظمدهی خاص خود قابل درک است. بنابراین اینها موارد ظهور یافتگی emergence هستند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2
💢برخورد دهنده بزرگ هادرون پس از سومین تعمیرات ، امروز کار خود را آغاز کرد که باید چهار سال طول بکشد و بالاترین انرژی تا 13 تریلیون الکترون ولت TeV را در برخورد ذرات خواهد داشت . هیجان انگیزترین چشم انداز؟ پیدا کردن چیزی کاملا غیرمنتظره است .
💢@higgs_field
💢@higgs_field
💢"نیروهای" بنیادین فیزیک: یک کلاس بندی طبیعی
قسمت نخست
شاید شنیده باشید که می گویند "چهار نیروی بنیادین در طبیعت وجود دارد." چه شنیده باشید چه نشنیده باشید، امروز به شما نشان خواهیم داد که چگونه این را خودتان تأیید کنید. (در واقع، پنج نیرو وجود دارد، اگرچه امروز فقط نشانه هایی از پنجمین نیرو خواهیم دید.) نیرویی که همه از زندگی روزمره می شناسند، گرانش است. از قضا، این نیرو هیچ اثر قابل اندازه گیری در فیزیک ذرات ندارد، بنابراین تنها نیرویی است که در این پست به آن نگاه نمی کنیم.
با این حال، بهتر است تاکید کنم که کلمه " نیرو یا force " لغزنده slippery است. به طور معمول، در زندگی روزمره، نیرو به معنای چیزی است که اجسام را به اطراف می راند می دهد یا می رباید. اما هنگامی که فیزیکدانان می گویند "نیرو"، اغلب به معنای چیزی بسیار کلی تر هست. به همین دلیل آنها گاهی اوقات از کلمه "برهمکنش interaction" به جای " نیرو force " استفاده می کنند.
به عنوان مثال، الکتریسیته ساکن که جوراب ها را هنگام بیرون آمدن از خشک کن به هم میچسباند می دارد، نمونه ای از یک نیروی الکترومغناطیسی است – جوراب ها عملا به هم جذب(نیروی ربایشی) می شوند. نیرویی که آهنربا را به سمت در یخچال می کشد نیز همینطور است. اما وقتی یک لامپ میدرخشد، نیروی محسوس محدود کشش یا ربایشی ندارد. با این حال، همچنان شامل «برهمکنش الکترومغناطیسی»، یعنی «نیروی الکترومغناطیسی» به معنای تعمیمیافته است. این به این دلیل است که اگرچه آشکار نیست، اما گسیل (یا جذب) نور شامل همان پدیده های بنیادین است که بر نیروی بین جوراب ها حاکم است.
[فیزیکدانان از «الکترومغناطیسی» به جای «الکتریکی» یا «مغناطیسی» به طور جداگانه استفاده می کنند، زیرا این دو نیرو به قدری عمیقاً در هم تنیده شده اند که اغلب تشخیص آنها غیرممکن است.]
بنابراین وقتی فیزیکدانان می گویند "چهار نیرو" (یا پنج نیرو) وجود دارد، آنها یک طرح طبقه بندی را به جهان اطراف ما تحمیل می کنند. منظورشان این است که:
تمام فرآیندهای فیزیکی بنیادین در طبیعت را می توان به پنج طبقه تقسیم کرد.
هر کلاس شامل یکی از انواع تعاملات زیر است:
¹گرانشی (سیاره را کنار هم نگه می دارد و ما را روی زمین نگه می دارد)
²الکترومغناطیسی (ایجاد نور، کنترل شیمی و زیست شناسی، و تسلط بر زندگی روزمره)،
³هسته ای ضعیف (که در ستارگان و انفجارهای ابرنواختر ضروری است)،
⁴هسته ای قوی (پرتون ها، نوترون ها و تراکم های آنها را در هسته های اتمی تشکیل می دهد)،
⁵مربوط به هیگز (مرتبط با جرم تمام ذرات بنیادی شناخته شده).
در حال حاضر هیچ استثنای تأیید شده ای برای این طرح کلاس بندی شده وجود ندارد. و با بررسی فکت های بنیادین در مورد ذرات مختلف موجود در طبیعت، میتوانیم این طبقات (به غیر از نیروی گرانش) را در حال کار مشاهده کنیم.
💢@higgs_field
قسمت نخست
شاید شنیده باشید که می گویند "چهار نیروی بنیادین در طبیعت وجود دارد." چه شنیده باشید چه نشنیده باشید، امروز به شما نشان خواهیم داد که چگونه این را خودتان تأیید کنید. (در واقع، پنج نیرو وجود دارد، اگرچه امروز فقط نشانه هایی از پنجمین نیرو خواهیم دید.) نیرویی که همه از زندگی روزمره می شناسند، گرانش است. از قضا، این نیرو هیچ اثر قابل اندازه گیری در فیزیک ذرات ندارد، بنابراین تنها نیرویی است که در این پست به آن نگاه نمی کنیم.
با این حال، بهتر است تاکید کنم که کلمه " نیرو یا force " لغزنده slippery است. به طور معمول، در زندگی روزمره، نیرو به معنای چیزی است که اجسام را به اطراف می راند می دهد یا می رباید. اما هنگامی که فیزیکدانان می گویند "نیرو"، اغلب به معنای چیزی بسیار کلی تر هست. به همین دلیل آنها گاهی اوقات از کلمه "برهمکنش interaction" به جای " نیرو force " استفاده می کنند.
به عنوان مثال، الکتریسیته ساکن که جوراب ها را هنگام بیرون آمدن از خشک کن به هم میچسباند می دارد، نمونه ای از یک نیروی الکترومغناطیسی است – جوراب ها عملا به هم جذب(نیروی ربایشی) می شوند. نیرویی که آهنربا را به سمت در یخچال می کشد نیز همینطور است. اما وقتی یک لامپ میدرخشد، نیروی محسوس محدود کشش یا ربایشی ندارد. با این حال، همچنان شامل «برهمکنش الکترومغناطیسی»، یعنی «نیروی الکترومغناطیسی» به معنای تعمیمیافته است. این به این دلیل است که اگرچه آشکار نیست، اما گسیل (یا جذب) نور شامل همان پدیده های بنیادین است که بر نیروی بین جوراب ها حاکم است.
[فیزیکدانان از «الکترومغناطیسی» به جای «الکتریکی» یا «مغناطیسی» به طور جداگانه استفاده می کنند، زیرا این دو نیرو به قدری عمیقاً در هم تنیده شده اند که اغلب تشخیص آنها غیرممکن است.]
بنابراین وقتی فیزیکدانان می گویند "چهار نیرو" (یا پنج نیرو) وجود دارد، آنها یک طرح طبقه بندی را به جهان اطراف ما تحمیل می کنند. منظورشان این است که:
تمام فرآیندهای فیزیکی بنیادین در طبیعت را می توان به پنج طبقه تقسیم کرد.
هر کلاس شامل یکی از انواع تعاملات زیر است:
¹گرانشی (سیاره را کنار هم نگه می دارد و ما را روی زمین نگه می دارد)
²الکترومغناطیسی (ایجاد نور، کنترل شیمی و زیست شناسی، و تسلط بر زندگی روزمره)،
³هسته ای ضعیف (که در ستارگان و انفجارهای ابرنواختر ضروری است)،
⁴هسته ای قوی (پرتون ها، نوترون ها و تراکم های آنها را در هسته های اتمی تشکیل می دهد)،
⁵مربوط به هیگز (مرتبط با جرم تمام ذرات بنیادی شناخته شده).
در حال حاضر هیچ استثنای تأیید شده ای برای این طرح کلاس بندی شده وجود ندارد. و با بررسی فکت های بنیادین در مورد ذرات مختلف موجود در طبیعت، میتوانیم این طبقات (به غیر از نیروی گرانش) را در حال کار مشاهده کنیم.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 بازسازی شبکه کیهانی
" به همه رودخانه های خونی که همه آن ژنرال ها و امپراطورها براه انداخته اند تا در شکوه و پیروزی بتوانند صاحب لحظه ای ، کسری از یک نقطه شوند ، فکر کنید ."
- کارل سیگن
💢@higgs_field
" به همه رودخانه های خونی که همه آن ژنرال ها و امپراطورها براه انداخته اند تا در شکوه و پیروزی بتوانند صاحب لحظه ای ، کسری از یک نقطه شوند ، فکر کنید ."
- کارل سیگن
💢@higgs_field
👍2
💢 تفسیر کپنهاگ
قسمت هشتم
🔺" یک ویژگی در صورتی پدید آمده یا امرجنتال می شود که نتوان آن را بر حسب ویژگی های اجزای آن تعریف یا توضیح داد یا به این ویژگی ها و روابط تقلیل پذیر نباشد. "
فیزیک کلاسیک تقلیل گراست. اما، موجودات کوانتومی دارای ویژگی های پدید آمده (ظهور یافته یا امرجنتال) هستند. چیزهایی مانند موقعیت و انرژی تا زمانی که اندازه گیری یا مشاهده نشوند (یعنی تا زمانی که تابع موج فرو بریزد) وجود ندارند. آنها بطور بالقوه وجود دارند، اما نمی توانند ویژگی های در عمل را توضیح دهند.
قواعد دنیای کوانتومی از منطق پیروی می کنند، اما از منطق هر دو جهان ( ماکرو و میکرو) ، بجای فقط جهان ماکروسکوپی
بالاترین پیشرفت نظریه کوانتومی با توصیف همه هستی به عنوان برانگیختگی های در لایه های زیرین خلاء کوانتومی ، مانند امواج ریز روی یک حوضچه جهانی، به فلسفه پارمنیدس باز می گردد. زیر لایه همه چیز ، خلاء کوانتومی است، شبیه به ایده بودیستی از هویت دائمی .
واقعیت کوانتومی دنیایی شگفت از هر دو (ماکرو و میکرو) است، در حالی که جهان ماکروسکوپی توسط یکی اداره می شود. برجسته ترین مشکل در فیزیک مدرن توضیح این است که چگونه این دو حین عمل مشاهده با هم تعامل یا ارتباط دارند.
توجه داشته باشید که از آنجایی که برجسته ترین احتمالات موقعیت ها و انرژی مرتبط با تابع موج وجود دارد، پس مقداری تقلیل گرایی برای مشاهده گر وجود دارد. حقیقت جایی بین نیوتن و پارمنیدس است.
📌نوترینوها:
اوج شگفتی برای جرم-های کوانتومی در نوترینو یافت می شود. ( تفاوت جرمی طعم های مختلف نوترینویی در نوسان نوترینویی)
نوترینو که در سال 1930 کشف شد، یک ذره بنیادی با جرم بسیار کوچک و بدون بار الکتریکی و خنثی است
نوترینو نوعی ذره بنیادی بدون بار الکتریکی، جرم بسیار کوچک و یک دوم واحد اسپین است. نوترینوها از خانواده ذراتی به نام لپتون هستند که در معرض نیروی هسته ای قوی نیستند. سه نوع نوترینو وجود دارد که هر کدام با یک لپتون باردار مرتبط هستند - یعنی الکترون، میون و تاو.
💢@higgs_field
قسمت هشتم
🔺" یک ویژگی در صورتی پدید آمده یا امرجنتال می شود که نتوان آن را بر حسب ویژگی های اجزای آن تعریف یا توضیح داد یا به این ویژگی ها و روابط تقلیل پذیر نباشد. "
فیزیک کلاسیک تقلیل گراست. اما، موجودات کوانتومی دارای ویژگی های پدید آمده (ظهور یافته یا امرجنتال) هستند. چیزهایی مانند موقعیت و انرژی تا زمانی که اندازه گیری یا مشاهده نشوند (یعنی تا زمانی که تابع موج فرو بریزد) وجود ندارند. آنها بطور بالقوه وجود دارند، اما نمی توانند ویژگی های در عمل را توضیح دهند.
قواعد دنیای کوانتومی از منطق پیروی می کنند، اما از منطق هر دو جهان ( ماکرو و میکرو) ، بجای فقط جهان ماکروسکوپی
بالاترین پیشرفت نظریه کوانتومی با توصیف همه هستی به عنوان برانگیختگی های در لایه های زیرین خلاء کوانتومی ، مانند امواج ریز روی یک حوضچه جهانی، به فلسفه پارمنیدس باز می گردد. زیر لایه همه چیز ، خلاء کوانتومی است، شبیه به ایده بودیستی از هویت دائمی .
واقعیت کوانتومی دنیایی شگفت از هر دو (ماکرو و میکرو) است، در حالی که جهان ماکروسکوپی توسط یکی اداره می شود. برجسته ترین مشکل در فیزیک مدرن توضیح این است که چگونه این دو حین عمل مشاهده با هم تعامل یا ارتباط دارند.
توجه داشته باشید که از آنجایی که برجسته ترین احتمالات موقعیت ها و انرژی مرتبط با تابع موج وجود دارد، پس مقداری تقلیل گرایی برای مشاهده گر وجود دارد. حقیقت جایی بین نیوتن و پارمنیدس است.
📌نوترینوها:
اوج شگفتی برای جرم-های کوانتومی در نوترینو یافت می شود. ( تفاوت جرمی طعم های مختلف نوترینویی در نوسان نوترینویی)
نوترینو که در سال 1930 کشف شد، یک ذره بنیادی با جرم بسیار کوچک و بدون بار الکتریکی و خنثی است
نوترینو نوعی ذره بنیادی بدون بار الکتریکی، جرم بسیار کوچک و یک دوم واحد اسپین است. نوترینوها از خانواده ذراتی به نام لپتون هستند که در معرض نیروی هسته ای قوی نیستند. سه نوع نوترینو وجود دارد که هر کدام با یک لپتون باردار مرتبط هستند - یعنی الکترون، میون و تاو.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
💢 #هیگز_10
قسمت دوم
همانطور که در ادامه خواهیم دید، میزان برهمکنش بین هر پارتیکل و میدان هیگز مستقیماً بر ویژگی بنیادین نظیر جرم آن پارتیکل تأثیر می گذارد:
میدان هیگز در نهایت جرم اتم ها را تعیین می کند، پروتون را پایدار می کند و بازه زمانی واپاشی های رادیواکتیو (β) را تعیین می کند، که برای مثال بر طول عمر ستارگان تأثیر می گذارد .
با این حال، در زندگی روزمره، ما متوجه نمی شویم که میدان هیگز در اطراف ما وجود دارد. تنها راهی که ما برای آشکار کردن میدان هیگز داریم این است که پروتون ها را به هم بکوبیم، کمی شباهت به پرتاب سنگ به آب و دیدن امواج حاصل از آن دارد . ذره ای که به بوزون هیگز معروف است بیرون آمده از چنین آشفتگی هایی است.
📌بوزون هیگز در مدل استاندارد
در مدل استاندارد، جدای از بوزون هیگز، دو نوع پارتیکل وجود دارد. فرمیون هایی مانند کوارک های بالا و پایین و الکترون وجود دارند که ماده معمولی را تشکیل می دهند. این ذرات ویژه (همراه با یکی از سه نوترینو) فرمیون های نسل اول نامیده می شوند. دو مجموعه دیگر از فرمیون ها (نسل دوم و سوم) شامل ذرات سنگین تری هستند که به طور معمول در دنیای اطراف ما وجود ندارند. علاوه بر این، حاملهای نیرو Force نیز وجود دارد:
فوتون، بوزونهای W و Z و گلوئون که مجموعاً بوزونهای برداری (Vector Boson ) نامیده میشوند. وقتی اینها بین دو فرمیون رد و بدل میشوند، نیروی رانشی یا ربایشی بین آن فرمیونها ایجاد میکنند: فوتونها نیروی الکترومغناطیسی را حمل میکنند، بوزونهای W و Z نیروی ضعیف و گلوئونها نیروی قوی.
در دهه 1960، زمانی که فیزیکدانان در حال برداشتن اولین گامها برای جمعآوری این تصویر بودند، مشخص نبود که آیا میتوان یک نظریه خودسازگار که شامل حاملهای نیروی جرم مند باشد یا خیر، را ساخت یا خیر؟
این سوال در زمینه فیزیک هسته ای و همچنین ابررسانایی در فیزیک ماده چگال مطرح شده است. محققان دریافتند که چنین نظریه ای در نهایت باید برهمکنش حامل های نیرو را با میدان «هیگز» ، و همچنین بتواند مقداری غیر صفر برای آن میدان ، معرفی کند .
💢@higgs_field
قسمت دوم
همانطور که در ادامه خواهیم دید، میزان برهمکنش بین هر پارتیکل و میدان هیگز مستقیماً بر ویژگی بنیادین نظیر جرم آن پارتیکل تأثیر می گذارد:
میدان هیگز در نهایت جرم اتم ها را تعیین می کند، پروتون را پایدار می کند و بازه زمانی واپاشی های رادیواکتیو (β) را تعیین می کند، که برای مثال بر طول عمر ستارگان تأثیر می گذارد .
با این حال، در زندگی روزمره، ما متوجه نمی شویم که میدان هیگز در اطراف ما وجود دارد. تنها راهی که ما برای آشکار کردن میدان هیگز داریم این است که پروتون ها را به هم بکوبیم، کمی شباهت به پرتاب سنگ به آب و دیدن امواج حاصل از آن دارد . ذره ای که به بوزون هیگز معروف است بیرون آمده از چنین آشفتگی هایی است.
📌بوزون هیگز در مدل استاندارد
در مدل استاندارد، جدای از بوزون هیگز، دو نوع پارتیکل وجود دارد. فرمیون هایی مانند کوارک های بالا و پایین و الکترون وجود دارند که ماده معمولی را تشکیل می دهند. این ذرات ویژه (همراه با یکی از سه نوترینو) فرمیون های نسل اول نامیده می شوند. دو مجموعه دیگر از فرمیون ها (نسل دوم و سوم) شامل ذرات سنگین تری هستند که به طور معمول در دنیای اطراف ما وجود ندارند. علاوه بر این، حاملهای نیرو Force نیز وجود دارد:
فوتون، بوزونهای W و Z و گلوئون که مجموعاً بوزونهای برداری (Vector Boson ) نامیده میشوند. وقتی اینها بین دو فرمیون رد و بدل میشوند، نیروی رانشی یا ربایشی بین آن فرمیونها ایجاد میکنند: فوتونها نیروی الکترومغناطیسی را حمل میکنند، بوزونهای W و Z نیروی ضعیف و گلوئونها نیروی قوی.
در دهه 1960، زمانی که فیزیکدانان در حال برداشتن اولین گامها برای جمعآوری این تصویر بودند، مشخص نبود که آیا میتوان یک نظریه خودسازگار که شامل حاملهای نیروی جرم مند باشد یا خیر، را ساخت یا خیر؟
این سوال در زمینه فیزیک هسته ای و همچنین ابررسانایی در فیزیک ماده چگال مطرح شده است. محققان دریافتند که چنین نظریه ای در نهایت باید برهمکنش حامل های نیرو را با میدان «هیگز» ، و همچنین بتواند مقداری غیر صفر برای آن میدان ، معرفی کند .
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
💢"نیروهای" بنیادین فیزیک: یک کلاس بندی طبیعی
قسمت دوم
📌لایف تایم و جرم ذرات: ابزاری برای درک
پروتونها و الکترونهایی که ما از آنها ساخته شدهایم، تا آنجا که میدانیم، مانند نوترونهای درون اتمهای پایدار، برای همیشه باقی میمانند. اما بیشتر ذراتی که فیزیکدانان در آزمایشها تولید می کنند ، « لایف تایم » کوتاهی دارند. آنها در کمتر از یک ثانیه " فروپاشی decay " می شوند و به ذرات دیگر تبدیل می شوند. حتی یک نوترون که به تنهایی رها شده باشد، عمری به میانگینی حدود 15 دقیقه دارد یعنی در این مدت پس از تولید واپاشی یا فروپاشی یا پوسیده decay می شود.
واپاشی هر ذره شامل یک یا چند "نیروی" جهان است و با بررسی طول عمر آنها، می توانیم این "نیروها" را در کار مشاهده کنیم. شکل زیر این موضوع را نشان می دهد؛ هر نقطه جرم (در محور عمودی) و میانگین طول عمر (در محور افقی) یک نوع ذره را نشان می دهد. برخی از ذرات نشاندادهشده بنیادین هستند، در حالی که برخی دیگر اجسام مرکب یا ترکیبی «کامپوزیت Composite » هستند که از چند ذره بنیادی ساخته شدهاند. بیشتر کامپوزیتها «هادرونها» هستند (نمونههایی از آنها پروتونها و نوترونها هستند) که از کوارکها و پادکوارکها ساخته شدهاند.
جرم ها بر حسب "GeV/c²" داده می شوند. برای مقیاس، یک اتم هیدروژن دارای جرم تقریباً 1 GeV/c² ، یک الکترون دارای جرم تقریباً 1/2000 GeV/c² و بوزون هیگز، ذرهای که کشف آن را همین هفته جشن میگیریم، 125 GeV/c² جرم دارد.
طول عمر در ثانیه داده می شود. طول عمر آنها به طور کلی بسیار کوتاه هست! [من از نماد علمی در این محور استفاده می کنم: "10⁴" به معنای 1 با 4 صفر پس از آن (10000) است. 10-⁶، یعنی عددی کوچکتر از 1 که دارای 6 صفر است، 0.000001; و 10-¹⁶ به طور مشابه به 16 صفر و غیره نیاز دارد]
🔺شکل 1: جرم و طول عمر ذرات مختلف بنیادین و کامپوزیت شناخته شده برای فیزیکدانان
💢@higgs_field
قسمت دوم
📌لایف تایم و جرم ذرات: ابزاری برای درک
پروتونها و الکترونهایی که ما از آنها ساخته شدهایم، تا آنجا که میدانیم، مانند نوترونهای درون اتمهای پایدار، برای همیشه باقی میمانند. اما بیشتر ذراتی که فیزیکدانان در آزمایشها تولید می کنند ، « لایف تایم » کوتاهی دارند. آنها در کمتر از یک ثانیه " فروپاشی decay " می شوند و به ذرات دیگر تبدیل می شوند. حتی یک نوترون که به تنهایی رها شده باشد، عمری به میانگینی حدود 15 دقیقه دارد یعنی در این مدت پس از تولید واپاشی یا فروپاشی یا پوسیده decay می شود.
واپاشی هر ذره شامل یک یا چند "نیروی" جهان است و با بررسی طول عمر آنها، می توانیم این "نیروها" را در کار مشاهده کنیم. شکل زیر این موضوع را نشان می دهد؛ هر نقطه جرم (در محور عمودی) و میانگین طول عمر (در محور افقی) یک نوع ذره را نشان می دهد. برخی از ذرات نشاندادهشده بنیادین هستند، در حالی که برخی دیگر اجسام مرکب یا ترکیبی «کامپوزیت Composite » هستند که از چند ذره بنیادی ساخته شدهاند. بیشتر کامپوزیتها «هادرونها» هستند (نمونههایی از آنها پروتونها و نوترونها هستند) که از کوارکها و پادکوارکها ساخته شدهاند.
جرم ها بر حسب "GeV/c²" داده می شوند. برای مقیاس، یک اتم هیدروژن دارای جرم تقریباً 1 GeV/c² ، یک الکترون دارای جرم تقریباً 1/2000 GeV/c² و بوزون هیگز، ذرهای که کشف آن را همین هفته جشن میگیریم، 125 GeV/c² جرم دارد.
طول عمر در ثانیه داده می شود. طول عمر آنها به طور کلی بسیار کوتاه هست! [من از نماد علمی در این محور استفاده می کنم: "10⁴" به معنای 1 با 4 صفر پس از آن (10000) است. 10-⁶، یعنی عددی کوچکتر از 1 که دارای 6 صفر است، 0.000001; و 10-¹⁶ به طور مشابه به 16 صفر و غیره نیاز دارد]
🔺شکل 1: جرم و طول عمر ذرات مختلف بنیادین و کامپوزیت شناخته شده برای فیزیکدانان
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
💢Albert Einstein explains his latest attempt at the unification of electromagnetism with gravitation to J. Robert Oppenheimer, Director of the Institute for Advanced Study, where they both worked.
🔺آلبرت اینشتین آخرین تلاش خود را برای اتحاد الکترومغناطیس با گرانش برای جی رابرت اوپنهایمر، مدیر موسسه مطالعات پیشرفته، جایی که هر دو در آنجا کار می کردند، توضیح می دهد.
LIFE Magazine, December 29, 1947
💢@higgs_field
🔺آلبرت اینشتین آخرین تلاش خود را برای اتحاد الکترومغناطیس با گرانش برای جی رابرت اوپنهایمر، مدیر موسسه مطالعات پیشرفته، جایی که هر دو در آنجا کار می کردند، توضیح می دهد.
LIFE Magazine, December 29, 1947
💢@higgs_field
👍4