This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢اصل نسبیت خاص: اگر سیستم مختصات K برگزیده شود به گونهای که در ارتباط با آن قوانین فیزیک در سادهترین حالت خود به خوبی برقرار باشند، همان قوانین در ارتباط با هر دستگاه مختصات 'K دیگری نیز که در انتقال یکنواختی نسبت به K حرکت میکنند به خوبی صادق خواهند بود.
Einstein, A. , Lorentz, H. A. Minkowski, H. , & Weyl, H. (1952).
http://books.google.com/?id=yECokhzsJYIC&pg=PA111
💢@higgs_field
Einstein, A. , Lorentz, H. A. Minkowski, H. , & Weyl, H. (1952).
http://books.google.com/?id=yECokhzsJYIC&pg=PA111
💢@higgs_field
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢ویژالایز فتوسنتز photosynthesis:
فوتون های نور قرمز و آبی جذب می شوند: انرژی برای جدا کردن الکترون ها از آب، شکستن مولکول به اکسیژن و هیدروژن استفاده می شود.
[ویدئوی کامل http://smart-biology.com]
💢@higgs_field
فوتون های نور قرمز و آبی جذب می شوند: انرژی برای جدا کردن الکترون ها از آب، شکستن مولکول به اکسیژن و هیدروژن استفاده می شود.
[ویدئوی کامل http://smart-biology.com]
💢@higgs_field
💢تفسیر کپنهاگ
قسمت چهارم
در دهه 1950، رژه مداوم موفقیت ها کاملاً روشن کرد که نظریه کوانتومی بسیار بیشتر از یک راه حل موقت کوتاه مدت است. و بنابراین، در اواسط دهه 1950، یک دانشجوی فارغ التحصیل پرینستون به نام هیو اورت تصمیم گرفت در پایان نامه دوره دکترای خود، اصل کلپس Collapse را دوباره بررسی کند.
ایده اورت به عنوان تفسیر وضعیت نسبی، چندین تاریخچه یا جهان های متعدد یا متاتئوری نظریه کوانتومی شناخته می شود. دکتر هیو اورت، مبتکر آن، آن را "فراتئوری حالت نسبی" یا "نظریه تابع موج جهانی" نامید، اما به طور کلی به آن "جهان های متعدد many worlds " می گویند.
جهانهای متعدد فرمولبندی مجدد نظریه کوانتومی است که فرآیند مشاهده یا اندازهگیری را کاملاً در مکانیک موجی نظریه کوانتومی، به جای یک ورودی به عنوان یک فرض اضافی، مانند تفسیر کپنهاگ، بررسی میکند. اورت تابع موج را یک آبجکت واقعی در نظر گرفت. جهان های متعدد بازگشتی به دیدگاه کلاسیک و پیشا کوانتومی در جهان است که در آن تمام موجودات ریاضی یک نظریه فیزیکی واقعی هستند. به عنوان مثال، میدان های الکترومغناطیسی جیمز کلارک ماکسول یا اتم های دالتون به عنوان اجسام واقعی در فیزیک کلاسیک در نظر گرفته می شدند.
اورت Everett تابع موج را به روشی مشابه بیان می کند. اورت همچنین فرض کرد که تابع موج از همان معادله موج در طول مشاهده یا اندازه گیری measurement مانند سایر زمان ها رفتار می کند. این فرض اصلی جهان های متعدد است:
معادله موج به طور یونیورسال و در همه زمان ها رعایت می شود.
سیستمهای کوانتومی، مانند ذرات، که برهم کنش دارند، درهمتنیده اند . اگر یکی از سیستم ها ناظر باشد و برهمکنش یک مشاهده باشد، اثر مشاهده این چنین است که:
ناظر را به تعدادی نسخه تقسیم می کند، هر نسخه فقط یکی از نتایج احتمالی یک اندازه گیری را مشاهده می کند و از نتایج دیگر و همه
نتایج ، بی خبر است. برهمکنشهای بین سیستمها و محیطهای آنها، از جمله ارتباط بین ناظران مختلف در یک جهان، همبستگیهایی را منتقل میکند که باعث شکافتن موضعی یا ناپیوستگی به شاخههای غیر تداخلی تابع موج یونیورسال میشود. بنابراین، کل یونیورس، به سرعت، به مجموعهای از یونیورسهای غیرقابل مشاهده، اما به همان اندازه واقعی، تقسیم میشود.
بر اساس جهان های متعدد ، تمام نتایج ممکن یک برهمکنش کوانتومی محقق می شود. تابع موج، به جای فروپاشی در لحظه مشاهده، به شکل دترمینیستیک در حال تکامل است و همه احتمالات درون خود را در بر می گیرد. همه پیامدها به طور همزمان وجود دارند، اما تداخل بیشتری با یکدیگر ندارند، هر تک جهان در گذشته ، به دنیاهای متقابل غیرقابل مشاهده اما به همان اندازه واقعی در آینده انشعاب می دهد.
💢@higgs_field
قسمت چهارم
در دهه 1950، رژه مداوم موفقیت ها کاملاً روشن کرد که نظریه کوانتومی بسیار بیشتر از یک راه حل موقت کوتاه مدت است. و بنابراین، در اواسط دهه 1950، یک دانشجوی فارغ التحصیل پرینستون به نام هیو اورت تصمیم گرفت در پایان نامه دوره دکترای خود، اصل کلپس Collapse را دوباره بررسی کند.
ایده اورت به عنوان تفسیر وضعیت نسبی، چندین تاریخچه یا جهان های متعدد یا متاتئوری نظریه کوانتومی شناخته می شود. دکتر هیو اورت، مبتکر آن، آن را "فراتئوری حالت نسبی" یا "نظریه تابع موج جهانی" نامید، اما به طور کلی به آن "جهان های متعدد many worlds " می گویند.
جهانهای متعدد فرمولبندی مجدد نظریه کوانتومی است که فرآیند مشاهده یا اندازهگیری را کاملاً در مکانیک موجی نظریه کوانتومی، به جای یک ورودی به عنوان یک فرض اضافی، مانند تفسیر کپنهاگ، بررسی میکند. اورت تابع موج را یک آبجکت واقعی در نظر گرفت. جهان های متعدد بازگشتی به دیدگاه کلاسیک و پیشا کوانتومی در جهان است که در آن تمام موجودات ریاضی یک نظریه فیزیکی واقعی هستند. به عنوان مثال، میدان های الکترومغناطیسی جیمز کلارک ماکسول یا اتم های دالتون به عنوان اجسام واقعی در فیزیک کلاسیک در نظر گرفته می شدند.
اورت Everett تابع موج را به روشی مشابه بیان می کند. اورت همچنین فرض کرد که تابع موج از همان معادله موج در طول مشاهده یا اندازه گیری measurement مانند سایر زمان ها رفتار می کند. این فرض اصلی جهان های متعدد است:
معادله موج به طور یونیورسال و در همه زمان ها رعایت می شود.
سیستمهای کوانتومی، مانند ذرات، که برهم کنش دارند، درهمتنیده اند . اگر یکی از سیستم ها ناظر باشد و برهمکنش یک مشاهده باشد، اثر مشاهده این چنین است که:
ناظر را به تعدادی نسخه تقسیم می کند، هر نسخه فقط یکی از نتایج احتمالی یک اندازه گیری را مشاهده می کند و از نتایج دیگر و همه
نتایج ، بی خبر است. برهمکنشهای بین سیستمها و محیطهای آنها، از جمله ارتباط بین ناظران مختلف در یک جهان، همبستگیهایی را منتقل میکند که باعث شکافتن موضعی یا ناپیوستگی به شاخههای غیر تداخلی تابع موج یونیورسال میشود. بنابراین، کل یونیورس، به سرعت، به مجموعهای از یونیورسهای غیرقابل مشاهده، اما به همان اندازه واقعی، تقسیم میشود.
بر اساس جهان های متعدد ، تمام نتایج ممکن یک برهمکنش کوانتومی محقق می شود. تابع موج، به جای فروپاشی در لحظه مشاهده، به شکل دترمینیستیک در حال تکامل است و همه احتمالات درون خود را در بر می گیرد. همه پیامدها به طور همزمان وجود دارند، اما تداخل بیشتری با یکدیگر ندارند، هر تک جهان در گذشته ، به دنیاهای متقابل غیرقابل مشاهده اما به همان اندازه واقعی در آینده انشعاب می دهد.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
🟣 هولوگرافیک
منشا ساختارهای موجود در یونیورس یکی از عمیق ترین اسرار در فیزیک مدرن است و در قلب تلاش های تجربی برای درک مهبانگ قرار گرفته است.
اغلب اعتقاد بر این است که نوسانات کوانتومی در طول دوره اولیه انبساط expanding شتابدار ، یا تورم inflation کیهانی، این کلان ساختارها را ایجاد کرده است، اما فیزیک و منشاء تورم ، مبهم باقی مانده است. پیشرفتهای مدرن در گرانش کوانتومی، بستر حمایت کنندهی بسیار قوی برای حدس هولوگرافیک فراهم کرده است، که نشان میدهد فیزیک گرانشی در یک حجم حاوی اطلاعاتی ، مشابه یک نظریه میدان کوانتومی در مرز آن است. ما این حدس قدرتمند را در یونیورس اولیه به کار می بریم و ویژگی های مشاهده پذیر مهبانگ 4 بعدی - دارای گرانش را بر اساس نظریه میدان کوانتومی 3 بعدی - فاقد گرانش بازنویسی می کنیم. با کمال تعجب، ما کشف کردیم که برخی از سادهترین نظریههای میدانی در 3 بعد میتوانند با موفقیت (تقریبا) تمام مشاهدات کیهانی جهان اولیه را توضیح دهند.
🆔 @phys_Q
منشا ساختارهای موجود در یونیورس یکی از عمیق ترین اسرار در فیزیک مدرن است و در قلب تلاش های تجربی برای درک مهبانگ قرار گرفته است.
اغلب اعتقاد بر این است که نوسانات کوانتومی در طول دوره اولیه انبساط expanding شتابدار ، یا تورم inflation کیهانی، این کلان ساختارها را ایجاد کرده است، اما فیزیک و منشاء تورم ، مبهم باقی مانده است. پیشرفتهای مدرن در گرانش کوانتومی، بستر حمایت کنندهی بسیار قوی برای حدس هولوگرافیک فراهم کرده است، که نشان میدهد فیزیک گرانشی در یک حجم حاوی اطلاعاتی ، مشابه یک نظریه میدان کوانتومی در مرز آن است. ما این حدس قدرتمند را در یونیورس اولیه به کار می بریم و ویژگی های مشاهده پذیر مهبانگ 4 بعدی - دارای گرانش را بر اساس نظریه میدان کوانتومی 3 بعدی - فاقد گرانش بازنویسی می کنیم. با کمال تعجب، ما کشف کردیم که برخی از سادهترین نظریههای میدانی در 3 بعد میتوانند با موفقیت (تقریبا) تمام مشاهدات کیهانی جهان اولیه را توضیح دهند.
🆔 @phys_Q
💢تفسیر کپنهاگ
قسمت پنجم
📌تابع موج شامل یک مجموعه یا کلیّت بزرگتر از اجزای مجموعه و مجموع اجزا است
به این معنا، موجودات کوانتومی یک کلیّت دارند که از مجموع اجزای آن بیشتر است. و برعکس این است که هیچ چیز را نمی توان به طور کامل به مجموع اجزای تشکیل دهنده آن تقلیل داد.
کل نگری یا holism :
کل گرایی فلسفه ای است که کل whole آن اولیه است و اغلب بیشتر از مجموع اجزا است.
یک کل نگر به روابط می پردازد نه قطعات .
سازگاری فیزیک کوانتومی با تقلیل گرایی Reductionism دشوار می شود ، نیاز به دیدگاهی جامع از طبیعت دارد.
جنبه ذره یا موج یک موجود کوانتومی نیاز به دیالوگ (تاثیرات دو سویه) با محیط دارد.
جهان کوانتومی دارای ماهیت کل نگر است با رفتار ذرات منفرد که توسط چیزی که نمیتوان آن را بر اساس پارادایم تقلیلگرای نیوتنی توضیح داد، به چنین الگویی تبدیل میشود. فیزیک نیوتنی تقلیل گراست و فیزیک کوانتومی کل نگر.
کل گرایی(هولیسم) به عنوان یک ایده یا مفهوم فلسفی کاملاً در تضاد با اتمیسم است. در جایی که اتمیست معتقد است که هر کل را می توان به بخش های جداگانه آن و روابط بین آنها تجزیه یا آنالایز کرد، کل نگر معتقد است که کل ابتدایی است و اغلب بزرگتر از مجموع اجزای آن است. اتمیست چیزها را تقسیم می کند تا آنها را بهتر بشناسد. کل نگر به چیزها یا سیستم ها به طور کلی نگاه می کند و استدلال می کند که ما می توانیم بیشتر در مورد آنها بدانیم و ماهیت و هدف آنها را بهتر درک کنیم.
در اتمیسم یونانی اولیه لوکیپوس و دموکریتوس (قرن پنجم قبل از میلاد) پیشروی فیزیک کلاسیک بودند. بر اساس دیدگاه آنها، همه چیز در جهان از اتم های تجزیه ناپذیر و غیر قابل تجزیه از انواع مختلف تشکیل شده است. تغییر، بازآرایی این اتم هاست. این نوع تفکر واکنشی بود به کل گرایی هنوز ابتدایی پارمنیدس، که استدلال می کرد که در برخی از سطوح اولیه جهان یک وحدت تغییر ناپذیر است. به گفته او، "همه چیز ، یک چیز واحد است. و قابل تقسیم نیست، بنابراین کاملاً پیوسته است... از هر طرف مانند یک کره گرد کامل است."
در قرن هفدهم، همزمان با تأکید مجدد فیزیک کلاسیک بر اتمیسم و تقلیل گرایی، اسپینوزا فلسفه ای کل نگر را ایجاد کرد که یادآور پارمنیدس بود. به گفته اسپینوزا، تمام تفاوتها و تقسیمبندیهای ظاهری که در جهان میبینیم، در واقع فقط جنبههایی از یک جوهر واحد هستند که او آن را خدا یا طبیعت نامید. بر اساس تجربه دینی وحدتگرایانه، این تأکید بر وحدت زیربنایی در تفکر عرفانی اکثر سنتهای معنوی اصلی منعکس میشود. همچنین منعکس کننده تحولات در نظریه میدان کوانتومی مدرن است، که کل وجود را به عنوان برانگیختگی در لایه های زیرین خلاء کوانتومی توصیف می کند، گویی همه چیزهای موجود ، مانند موج هایی در یک حوضچه ، یونیورسال هستند.
جایی که اتمیسم ظاهراً با موفقیت های گسترده فیزیک کلاسیک مشروعیت یافت، کل گرایی چنین پشتیبانی در علوم پیدا نکرد. این به جای یک موضع فلسفی جدید، با تاکیدات متفاوت باقی ماند.
تلاشهایی برای یافتن آن بر اساس ایده ارگانیسم در زیستشناسی - پیدایش شکل بیولوژیکی و رابطه مشارکتی بین سیستمهای بیولوژیکی و اکولوژیکی - انجام شد، اما اینها نیز در نهایت به بخشهای سادهتر، ویژگیهای آنها و رابطه بین آنها قابل تقلیل بودند. حتی تئوری سیستمها، اگرچه بر پیچیدگی مجموعهها تأکید میکند، اما این کار را بر حسب حلقههای بازخورد علّی بین بخشهای سازنده مختلف انجام میدهد. تنها با تئوری کوانتومی و وابستگی ماهیت یا هویت موجودات کوانتومی به میدان ها و روابط آنها است که یک کل گرایی واقعاً جدید و «عمیق» پدیدار می شود.
هر موجود کوانتومی هم جنبه موجی و هم جنبه ذره ای دارد. جنبه موج مانند تعیین ناپذیر است، در سرتاسر مکان و زمان و قلمرو احتمالات گسترده شده است. جنبه ذره مانند دترمینیستیک و تعیین پذیر است، در یک پوزیشن در مکان و زمان قرار دارد و محدود به حوزه واقعیت است. جنبه ذره ثابت مانند است، اما در جنبه موج مانند ، فقط دیالوگ با محیط پیرامونی ثابت است .
💢@higgs_field
قسمت پنجم
📌تابع موج شامل یک مجموعه یا کلیّت بزرگتر از اجزای مجموعه و مجموع اجزا است
به این معنا، موجودات کوانتومی یک کلیّت دارند که از مجموع اجزای آن بیشتر است. و برعکس این است که هیچ چیز را نمی توان به طور کامل به مجموع اجزای تشکیل دهنده آن تقلیل داد.
کل نگری یا holism :
کل گرایی فلسفه ای است که کل whole آن اولیه است و اغلب بیشتر از مجموع اجزا است.
یک کل نگر به روابط می پردازد نه قطعات .
سازگاری فیزیک کوانتومی با تقلیل گرایی Reductionism دشوار می شود ، نیاز به دیدگاهی جامع از طبیعت دارد.
جنبه ذره یا موج یک موجود کوانتومی نیاز به دیالوگ (تاثیرات دو سویه) با محیط دارد.
جهان کوانتومی دارای ماهیت کل نگر است با رفتار ذرات منفرد که توسط چیزی که نمیتوان آن را بر اساس پارادایم تقلیلگرای نیوتنی توضیح داد، به چنین الگویی تبدیل میشود. فیزیک نیوتنی تقلیل گراست و فیزیک کوانتومی کل نگر.
کل گرایی(هولیسم) به عنوان یک ایده یا مفهوم فلسفی کاملاً در تضاد با اتمیسم است. در جایی که اتمیست معتقد است که هر کل را می توان به بخش های جداگانه آن و روابط بین آنها تجزیه یا آنالایز کرد، کل نگر معتقد است که کل ابتدایی است و اغلب بزرگتر از مجموع اجزای آن است. اتمیست چیزها را تقسیم می کند تا آنها را بهتر بشناسد. کل نگر به چیزها یا سیستم ها به طور کلی نگاه می کند و استدلال می کند که ما می توانیم بیشتر در مورد آنها بدانیم و ماهیت و هدف آنها را بهتر درک کنیم.
در اتمیسم یونانی اولیه لوکیپوس و دموکریتوس (قرن پنجم قبل از میلاد) پیشروی فیزیک کلاسیک بودند. بر اساس دیدگاه آنها، همه چیز در جهان از اتم های تجزیه ناپذیر و غیر قابل تجزیه از انواع مختلف تشکیل شده است. تغییر، بازآرایی این اتم هاست. این نوع تفکر واکنشی بود به کل گرایی هنوز ابتدایی پارمنیدس، که استدلال می کرد که در برخی از سطوح اولیه جهان یک وحدت تغییر ناپذیر است. به گفته او، "همه چیز ، یک چیز واحد است. و قابل تقسیم نیست، بنابراین کاملاً پیوسته است... از هر طرف مانند یک کره گرد کامل است."
در قرن هفدهم، همزمان با تأکید مجدد فیزیک کلاسیک بر اتمیسم و تقلیل گرایی، اسپینوزا فلسفه ای کل نگر را ایجاد کرد که یادآور پارمنیدس بود. به گفته اسپینوزا، تمام تفاوتها و تقسیمبندیهای ظاهری که در جهان میبینیم، در واقع فقط جنبههایی از یک جوهر واحد هستند که او آن را خدا یا طبیعت نامید. بر اساس تجربه دینی وحدتگرایانه، این تأکید بر وحدت زیربنایی در تفکر عرفانی اکثر سنتهای معنوی اصلی منعکس میشود. همچنین منعکس کننده تحولات در نظریه میدان کوانتومی مدرن است، که کل وجود را به عنوان برانگیختگی در لایه های زیرین خلاء کوانتومی توصیف می کند، گویی همه چیزهای موجود ، مانند موج هایی در یک حوضچه ، یونیورسال هستند.
جایی که اتمیسم ظاهراً با موفقیت های گسترده فیزیک کلاسیک مشروعیت یافت، کل گرایی چنین پشتیبانی در علوم پیدا نکرد. این به جای یک موضع فلسفی جدید، با تاکیدات متفاوت باقی ماند.
تلاشهایی برای یافتن آن بر اساس ایده ارگانیسم در زیستشناسی - پیدایش شکل بیولوژیکی و رابطه مشارکتی بین سیستمهای بیولوژیکی و اکولوژیکی - انجام شد، اما اینها نیز در نهایت به بخشهای سادهتر، ویژگیهای آنها و رابطه بین آنها قابل تقلیل بودند. حتی تئوری سیستمها، اگرچه بر پیچیدگی مجموعهها تأکید میکند، اما این کار را بر حسب حلقههای بازخورد علّی بین بخشهای سازنده مختلف انجام میدهد. تنها با تئوری کوانتومی و وابستگی ماهیت یا هویت موجودات کوانتومی به میدان ها و روابط آنها است که یک کل گرایی واقعاً جدید و «عمیق» پدیدار می شود.
هر موجود کوانتومی هم جنبه موجی و هم جنبه ذره ای دارد. جنبه موج مانند تعیین ناپذیر است، در سرتاسر مکان و زمان و قلمرو احتمالات گسترده شده است. جنبه ذره مانند دترمینیستیک و تعیین پذیر است، در یک پوزیشن در مکان و زمان قرار دارد و محدود به حوزه واقعیت است. جنبه ذره ثابت مانند است، اما در جنبه موج مانند ، فقط دیالوگ با محیط پیرامونی ثابت است .
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🔺bohr & heisenberg
تفسیر کپنهاگ یکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی است. این تفسیر مجموعهٔ دیدگاههایی را دربارهٔ گزارهها و پیشبینیهای مکانیک کوانتومی در خود دارد. به زبان دیگر، تفسیر کپنهاگی در پی یافتن پاسخ این پرسش است که «این آزمایشهای پیچیده و شگفتانگیز و نتایج آنها واقعاً چه معنایی دارند؟»
💢 تفسیر کپنهاگ
https://t.me/higgs_field/6778
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/6783
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6795
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6800
قسمت چهارم
https://t.me/higgs_field/6809
قسمت پنجم
https://t.me/higgs_field/6811
تفسیر کپنهاگ یکی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی است. این تفسیر مجموعهٔ دیدگاههایی را دربارهٔ گزارهها و پیشبینیهای مکانیک کوانتومی در خود دارد. به زبان دیگر، تفسیر کپنهاگی در پی یافتن پاسخ این پرسش است که «این آزمایشهای پیچیده و شگفتانگیز و نتایج آنها واقعاً چه معنایی دارند؟»
💢 تفسیر کپنهاگ
https://t.me/higgs_field/6778
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/6783
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6795
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6800
قسمت چهارم
https://t.me/higgs_field/6809
قسمت پنجم
https://t.me/higgs_field/6811
👍1
💢تفسیر کپنهاگ
قسمت ششم
💢آزمایشهای متعدد نشان دادهاند که برهمکنشهای کوانتومی نتایجی را تولید میکنند که با آنالیز اجزا قابل پیشبینی نیستند.
اگر دو یا چند موجود کوانتومی "معرفی" شوند - یعنی از یک منبع صادر شوند - پتانسیل های آنها درهمتنیده است . جنبههای موج تعیین ناپذیر آنها به معنای واقعی کلمه در هم تنیده شدهاند، تا حدی که تغییر در پتانسیل در یکی باعث ایجاد تغییر مرتبط در همان پتانسیل دیگری میشود. در آزمایشهای غیر موضع non local ، اندازهگیری پلاریزاسیون تعیین ناپذیر indeterministic قبلاً یک فوتون در یک طرف اتاق، بر تثبیت آنی قطبش یک فوتون جفت شده که به طرف دیگر اتاق شلیک میشود، تأثیر میگذارد.
گفته می شود که قطبش ها همبستگی دارند. آنها همیشه به طور همزمان تعیین می شوند و همیشه مخالف هستند. این پلاریزاسیون جفتیده ، هرچند متضاد، به عنوان ویژگی نوظهور «کلگرایی نسبی relational holism» فوتونها توصیف میشود - خاصیتی که تنها از طریق درهمتنیدگی پتانسیلهای آنها به وجود میآید.
بر این اساس، تک قطبش ها polarization ، تا زمانی که فوتون ها مشاهده نشوند وجود ندارند. آنها به معنای واقعی کلمه قبلاً وجود نداشتند، هرچند مخالفت آنها یک ویژگی ثابت سیستم ترکیبی آنها در زمان شکل گیری است.
برهمکنش دو سیستم(محیط و رویداد کوانتومی) یا اندازه گیری همزمان هر دو موجود کوانتومی درهم تنیده، رابطه آنها یک "واقعیت بیشتر" را ایجاد می کند. رابطه کوانتومی واقعیت جدیدی را تداعی میکند که نمیتوان آن را با تجزیه این دو موجودیت مرتبط ، به ویژگیهای فردی آنها پیشبینی کرد.
ظهور ویژگیهای تعیین ناپذیر موجودات کوانتومی در بستر یک موقعیت تجربی معین، نمونه دیگری از کلگرایی رابطهای یا نسبی است. تا زمانی که فوتون اندازه گیری نشود نمی توانیم بگوییم که یک موج یا ذره است و نحوه اندازه گیری آن تعیین می کند که چه چیزی را خواهیم دید. موجودیت کوانتومی یک ویژگی جدید خاص - موقعیت، تکانه، قطبش - فقط در رابطه با دستگاه اندازه گیری به دست می آید. قبل از این رابطه وجود نداشت. تعیین ناپذیر بود.
کلگرایی رابطهای کوانتومی، که بر درهمتنیدگی ، ناموضع پتانسیلها تکیه دارد، نوعی کلگرایی است که قبلاً تعریف نشده بود. از آنجا که هر موجود مرتبط دارای برخی از ویژگی ها - جرم، بار، اسپین - قبل از برانگیختن ویژگی های پدیدار شده آن است، می توان هر یک را مانند فیزیک کلاسیک تا حدی به بخش های اتمیک تقلیل داد.
کل نگری کل گرایی افراطی پارمنیدس یا اسپینوزا نیست، جایی که همه چیز جنبه ای از یک چیز واحد است. با این حال، از آنجا که برخی از ویژگی های آنها فقط از طریق رابطه ظاهر می شوند، موجودیت های کوانتومی نیز به طور کامل در معرض کاهش نیستند. حقیقت جایی بین نیوتن و اسپینوزا است. یک سیستم کوانتومی همچنین ممکن است بین اتمیک در بعضی مواقع و در بعضی مواقع کل نگرتر متفاوت باشد. درجه درهم تنیدگی متفاوت است. در جایی که یک تقلیل گرا معتقد است که هر کل را می توان به بخش های جداگانه آن و روابط بین آنها تجزیه یا آنالیز کرد، کل نگر معتقد است که کل اولیه است و اغلب بزرگتر از مجموع اجزای آن است. هیچ چیز را نمی توان به طور کامل به مجموع اجزای آن تقلیل داد.
💢@higgs_field
قسمت ششم
💢آزمایشهای متعدد نشان دادهاند که برهمکنشهای کوانتومی نتایجی را تولید میکنند که با آنالیز اجزا قابل پیشبینی نیستند.
اگر دو یا چند موجود کوانتومی "معرفی" شوند - یعنی از یک منبع صادر شوند - پتانسیل های آنها درهمتنیده است . جنبههای موج تعیین ناپذیر آنها به معنای واقعی کلمه در هم تنیده شدهاند، تا حدی که تغییر در پتانسیل در یکی باعث ایجاد تغییر مرتبط در همان پتانسیل دیگری میشود. در آزمایشهای غیر موضع non local ، اندازهگیری پلاریزاسیون تعیین ناپذیر indeterministic قبلاً یک فوتون در یک طرف اتاق، بر تثبیت آنی قطبش یک فوتون جفت شده که به طرف دیگر اتاق شلیک میشود، تأثیر میگذارد.
گفته می شود که قطبش ها همبستگی دارند. آنها همیشه به طور همزمان تعیین می شوند و همیشه مخالف هستند. این پلاریزاسیون جفتیده ، هرچند متضاد، به عنوان ویژگی نوظهور «کلگرایی نسبی relational holism» فوتونها توصیف میشود - خاصیتی که تنها از طریق درهمتنیدگی پتانسیلهای آنها به وجود میآید.
بر این اساس، تک قطبش ها polarization ، تا زمانی که فوتون ها مشاهده نشوند وجود ندارند. آنها به معنای واقعی کلمه قبلاً وجود نداشتند، هرچند مخالفت آنها یک ویژگی ثابت سیستم ترکیبی آنها در زمان شکل گیری است.
برهمکنش دو سیستم(محیط و رویداد کوانتومی) یا اندازه گیری همزمان هر دو موجود کوانتومی درهم تنیده، رابطه آنها یک "واقعیت بیشتر" را ایجاد می کند. رابطه کوانتومی واقعیت جدیدی را تداعی میکند که نمیتوان آن را با تجزیه این دو موجودیت مرتبط ، به ویژگیهای فردی آنها پیشبینی کرد.
ظهور ویژگیهای تعیین ناپذیر موجودات کوانتومی در بستر یک موقعیت تجربی معین، نمونه دیگری از کلگرایی رابطهای یا نسبی است. تا زمانی که فوتون اندازه گیری نشود نمی توانیم بگوییم که یک موج یا ذره است و نحوه اندازه گیری آن تعیین می کند که چه چیزی را خواهیم دید. موجودیت کوانتومی یک ویژگی جدید خاص - موقعیت، تکانه، قطبش - فقط در رابطه با دستگاه اندازه گیری به دست می آید. قبل از این رابطه وجود نداشت. تعیین ناپذیر بود.
کلگرایی رابطهای کوانتومی، که بر درهمتنیدگی ، ناموضع پتانسیلها تکیه دارد، نوعی کلگرایی است که قبلاً تعریف نشده بود. از آنجا که هر موجود مرتبط دارای برخی از ویژگی ها - جرم، بار، اسپین - قبل از برانگیختن ویژگی های پدیدار شده آن است، می توان هر یک را مانند فیزیک کلاسیک تا حدی به بخش های اتمیک تقلیل داد.
کل نگری کل گرایی افراطی پارمنیدس یا اسپینوزا نیست، جایی که همه چیز جنبه ای از یک چیز واحد است. با این حال، از آنجا که برخی از ویژگی های آنها فقط از طریق رابطه ظاهر می شوند، موجودیت های کوانتومی نیز به طور کامل در معرض کاهش نیستند. حقیقت جایی بین نیوتن و اسپینوزا است. یک سیستم کوانتومی همچنین ممکن است بین اتمیک در بعضی مواقع و در بعضی مواقع کل نگرتر متفاوت باشد. درجه درهم تنیدگی متفاوت است. در جایی که یک تقلیل گرا معتقد است که هر کل را می توان به بخش های جداگانه آن و روابط بین آنها تجزیه یا آنالیز کرد، کل نگر معتقد است که کل اولیه است و اغلب بزرگتر از مجموع اجزای آن است. هیچ چیز را نمی توان به طور کامل به مجموع اجزای آن تقلیل داد.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
Happy Higgsiversary! On this day(4 July in 2012), researchers announced the discovery of the #HiggsBoson.
What questions do we still have about this fascinating particle?
https://www.symmetrymagazine.org/article/four-things-physicists-still-wonder-about-the-higgs-boson
#Higgs10
💢@higgs_field
What questions do we still have about this fascinating particle?
https://www.symmetrymagazine.org/article/four-things-physicists-still-wonder-about-the-higgs-boson
#Higgs10
💢@higgs_field
👍2
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
〰
📌گراف متفاوتی از تمام ذرات و نیروها
ساختار پنهان گیتی
Chapter ¹ - https://t.me/higgs_field/5659
Chapter ² - https://t.me/higgs_field/5660
Chapter ³ - https://t.me/higgs_field/5661
Chapter ⁴ - https://t.me/higgs_field/5671
Chapter ⁵ - https://t.me/higgs_field/5672
Chapter ⁶ - https://t.me/higgs_field/5682
Chapter ⁷ - https://t.me/higgs_field/5686
Chapter ⁸ - https://t.me/higgs_field/5701
Chapter ⁹ - https://t.me/higgs_field/5702
Chapter ¹⁰ - https://t.me/higgs_field/5703
Final ¹¹ & final - https://t.me/higgs_field/5709
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
Chirality - https://t.me/higgs_field/5657
https://www.quantamagazine.org/a-new-map-of-the-standard-model-of-particle-physics-20201022/
اختصاصی کوانتوم مکانیک [ لطفا با دقت مطالعه کنید]
📌گراف متفاوتی از تمام ذرات و نیروها
ساختار پنهان گیتی
Chapter ¹ - https://t.me/higgs_field/5659
Chapter ² - https://t.me/higgs_field/5660
Chapter ³ - https://t.me/higgs_field/5661
Chapter ⁴ - https://t.me/higgs_field/5671
Chapter ⁵ - https://t.me/higgs_field/5672
Chapter ⁶ - https://t.me/higgs_field/5682
Chapter ⁷ - https://t.me/higgs_field/5686
Chapter ⁸ - https://t.me/higgs_field/5701
Chapter ⁹ - https://t.me/higgs_field/5702
Chapter ¹⁰ - https://t.me/higgs_field/5703
Final ¹¹ & final - https://t.me/higgs_field/5709
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
Chirality - https://t.me/higgs_field/5657
https://www.quantamagazine.org/a-new-map-of-the-standard-model-of-particle-physics-20201022/
اختصاصی کوانتوم مکانیک [ لطفا با دقت مطالعه کنید]
💢۴ ژوئیه ، دهمین سالگرد کشف بوزون هیگز
#Higgs10
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/6818
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6832
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6843
💢@higgs_field
#Higgs10
قسمت اول
https://t.me/higgs_field/6818
قسمت دوم
https://t.me/higgs_field/6832
قسمت سوم
https://t.me/higgs_field/6843
💢@higgs_field
💢 #هیگز_10
قسمت اول
کشف بوزون هیگز، ده سال پیش، نقطه عطفی بود که دری را برای مطالعه بخش جدیدی از برهمکنش های فیزیک بنیادی باز کرد. ما نقش میدان هیگز را در مدل استاندارد فیزیک ذرات بررسی میکنیم و تأثیر آن را بر دنیای اطراف خود توضیح میدهیم. ما بینشهای فیزیکی هیگز را که با ده سال کار تاکنون آشکار شده است، خلاصه میکنیم، در مورد آنچه که هنوز مشخص نیست بحث میکنیم و ارتباط بالقوه بخش هیگز با اسرار حل نشده فیزیک ذرات را ترسیم میکنیم.
ده سال پیش، در 4 ژوئیه 2012، دانشمندان و روزنامه نگاران در سرن و از راه دور در سراسر جهان گرد هم آمدند تا اعلام کنند که یک ذره بنیادی جدید به نام بوزون هیگز کشف شده است. این کشف، توسط همکاریهای ATLAS و CMS در برخورددهنده بزرگ هادرون (LHC)، تقریباً 50 سال پس از فرضیهای که نظریهپردازان وجود چنین ذرهای را فرض کردند، انجام شد.
اهمیت این کشف نه تنها در این بود که یک ذره جدید و مورد انتظار پیدا شده است، بلکه وجود این ذره اولین شواهد مستقیمی را ارائه می دهد که در اطراف ما نوع جدیدی از "میدان field " بنیادی وجود دارد که به میدان هیگز معروف است. .
میدانهای فیزیک در زندگی روزمره آشنا هستند، که مثال آن به شکل میدان مغناطیسی زمین و تأثیر آن بر سوزن قطب نماست . مهمترین تفاوت میدان هیگز و میدان مغناطیسی این است که اگر منبع مغناطیسی را حذف کنیم، میدان مغناطیسی ناپدید می شود. در مقابل، میدان هیگز در همه جا و همیشه غیرصفر است، مستقل از اینکه چیز دیگری در کیهان وجود داشته باشد یا خیر. به نوعی یادآور مفهوم اتر یونان باستان است با این تفاوت اساسی که با نظریه نسبیت خاص اینشتین سازگار است.
نظریه فعلی فیزیکدانان در مورد ذرات و نیروها به عنوان مدل استاندارد شناخته می شود، یک چارچوب نظری که توصیفی از ذرات بنیادی و نیروهایی که آنها را با یکدیگر برهمکنش می کنند، به استثنای گرانش، ارائه می دهد. در مدل استاندارد، میدان هیگز برای توصیف جهان آنگونه که ما می شناسیم ضروری است.
اهمیت کشف آن در سال 2012 به حدی بود که جایزه نوبل یک سال بعد به فرانسوا انگلرت و پیتر هیگز اهدا شد که با رابرت بروت فقید، اولین کسانی بودند که در مورد اهمیت بالقوه چنین میدانی برای فیزیک بنیادی بحث کردند.
از آن زمان، بوزون هیگز به ابزاری قدرتمند برای مطالعه روش هایی تبدیل شده است که میدان هیگز زیرین بر ذرات بنیادی مدل استاندارد تأثیر می گذارد. علاوه بر این، فراگیر بودن میدان هیگز به این معنی است که بوزون هیگز، امروزه، به طور گسترده در جستجوی نشانه های ذرات یا اثراتی که تاکنون ناشناخته بوده و خارج از مدل استاندارد قرار دارند، استفاده می شود.
💢@higgs_field
قسمت اول
کشف بوزون هیگز، ده سال پیش، نقطه عطفی بود که دری را برای مطالعه بخش جدیدی از برهمکنش های فیزیک بنیادی باز کرد. ما نقش میدان هیگز را در مدل استاندارد فیزیک ذرات بررسی میکنیم و تأثیر آن را بر دنیای اطراف خود توضیح میدهیم. ما بینشهای فیزیکی هیگز را که با ده سال کار تاکنون آشکار شده است، خلاصه میکنیم، در مورد آنچه که هنوز مشخص نیست بحث میکنیم و ارتباط بالقوه بخش هیگز با اسرار حل نشده فیزیک ذرات را ترسیم میکنیم.
ده سال پیش، در 4 ژوئیه 2012، دانشمندان و روزنامه نگاران در سرن و از راه دور در سراسر جهان گرد هم آمدند تا اعلام کنند که یک ذره بنیادی جدید به نام بوزون هیگز کشف شده است. این کشف، توسط همکاریهای ATLAS و CMS در برخورددهنده بزرگ هادرون (LHC)، تقریباً 50 سال پس از فرضیهای که نظریهپردازان وجود چنین ذرهای را فرض کردند، انجام شد.
اهمیت این کشف نه تنها در این بود که یک ذره جدید و مورد انتظار پیدا شده است، بلکه وجود این ذره اولین شواهد مستقیمی را ارائه می دهد که در اطراف ما نوع جدیدی از "میدان field " بنیادی وجود دارد که به میدان هیگز معروف است. .
میدانهای فیزیک در زندگی روزمره آشنا هستند، که مثال آن به شکل میدان مغناطیسی زمین و تأثیر آن بر سوزن قطب نماست . مهمترین تفاوت میدان هیگز و میدان مغناطیسی این است که اگر منبع مغناطیسی را حذف کنیم، میدان مغناطیسی ناپدید می شود. در مقابل، میدان هیگز در همه جا و همیشه غیرصفر است، مستقل از اینکه چیز دیگری در کیهان وجود داشته باشد یا خیر. به نوعی یادآور مفهوم اتر یونان باستان است با این تفاوت اساسی که با نظریه نسبیت خاص اینشتین سازگار است.
نظریه فعلی فیزیکدانان در مورد ذرات و نیروها به عنوان مدل استاندارد شناخته می شود، یک چارچوب نظری که توصیفی از ذرات بنیادی و نیروهایی که آنها را با یکدیگر برهمکنش می کنند، به استثنای گرانش، ارائه می دهد. در مدل استاندارد، میدان هیگز برای توصیف جهان آنگونه که ما می شناسیم ضروری است.
اهمیت کشف آن در سال 2012 به حدی بود که جایزه نوبل یک سال بعد به فرانسوا انگلرت و پیتر هیگز اهدا شد که با رابرت بروت فقید، اولین کسانی بودند که در مورد اهمیت بالقوه چنین میدانی برای فیزیک بنیادی بحث کردند.
از آن زمان، بوزون هیگز به ابزاری قدرتمند برای مطالعه روش هایی تبدیل شده است که میدان هیگز زیرین بر ذرات بنیادی مدل استاندارد تأثیر می گذارد. علاوه بر این، فراگیر بودن میدان هیگز به این معنی است که بوزون هیگز، امروزه، به طور گسترده در جستجوی نشانه های ذرات یا اثراتی که تاکنون ناشناخته بوده و خارج از مدل استاندارد قرار دارند، استفاده می شود.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍3
💢Incredible comparison: Spitzer Space Telescope vs the new James Webb Space Telescope aimed at the same target
🔺تلسکوپ فضایی اسپیتزر در مقابل تلسکوپ فضایی جدید جیمز وب با تارگت مشابه
Credit: NASA/JPL-Caltech (left) - NASA/ESA/CSA/STScI (right)
💢@higgs_field
🔺تلسکوپ فضایی اسپیتزر در مقابل تلسکوپ فضایی جدید جیمز وب با تارگت مشابه
Credit: NASA/JPL-Caltech (left) - NASA/ESA/CSA/STScI (right)
💢@higgs_field
👍1
💢کلود شانون Claude Shannon
ریاضیدان، مهندس الکترونیک و رمزنگار معروف آمریکایی است که پدر نظریه اطلاعات شناخته میشود. شاهکار کلود شانون، مقاله ای با عنوان «نظریه ریاضی ارتباطات» در سال 1948، اولین کسی بود که از کلمه «بیت» استفاده کرد - که عبارتی از «اعداد باینری »، 1 یا 0 - برای ارجاع به اطلاعات بود.
💢@higgs_field
ریاضیدان، مهندس الکترونیک و رمزنگار معروف آمریکایی است که پدر نظریه اطلاعات شناخته میشود. شاهکار کلود شانون، مقاله ای با عنوان «نظریه ریاضی ارتباطات» در سال 1948، اولین کسی بود که از کلمه «بیت» استفاده کرد - که عبارتی از «اعداد باینری »، 1 یا 0 - برای ارجاع به اطلاعات بود.
💢@higgs_field
👏6🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢اثبات یک جهان world (سیاره دارای حیات ) دیگر غیر ممکن نیست.
با ثبت و مشاهده و طیف سنجی نور رسیده از اتمسفر دیگر سیاره ها میتوان به شرایط سیاره ها پی برد .
-نیل دگراس تایسون
💢@higgs_field
با ثبت و مشاهده و طیف سنجی نور رسیده از اتمسفر دیگر سیاره ها میتوان به شرایط سیاره ها پی برد .
-نیل دگراس تایسون
💢@higgs_field
👍2🤯2
💢فراتر از نور مرئی ، فروسرخ !
رنگین کمان نوری که چشم انسان می تواند ببیند بخش کوچکی از کل طیف نور است که در علم به عنوان طیف الکترومغناطیسی شناخته می شود. تلسکوپها را میتوان طوری طراحی کرد که نور خارج از محدوده مرئی را تشخیص دهد تا مناطق پنهانی از فضا را به ما نشان دهد. تلسکوپ فضایی جیمز وب طول موج های نزدیک به مادون قرمز و مادون قرمز میانی، نوری فراتر از انتهای قرمز طیف مرئی را تشخیص می دهد.
نور مادون قرمز جزئیات جدیدی را در تصاویر آشکار می کند و درک ما از اجرام آسمانی را عمیق تر می کند.
🔺نور مادون قرمز از سه جهت برای نجوم مهم است.
اول، برخی از اجسام فقط در طول موج های فروسرخ بهتر مشاهده می شوند. برخی از اجسام ماده که خنک هستند و انرژی یا درخشندگی قابل رویت زیادی از خود ساطع نمی کنند، مانند انسان یا سیاره های جوان، هنوز در مادون قرمز تابش می کنند. انسان ها این را به عنوان گرما درک می کنند، در حالی که برخی از حیوانات دیگر، مانند مارها، قادر به دیدن انرژی مادون قرمز هستند.
طول موج های کوتاه و فشرده نور مرئی مستعد پراکنده شدن در برخورد با ذرات گرد و غبار است و فرار نور مرئی از یک سحابی متراکم یا ابر پیش سیاره ای گاز و غبار را دشوار می کند. طول موجهای طولانیتر نور مادون قرمز راحتتر از کنار غبار عبور میکند، و بنابراین ابزارهایی که نور مادون قرمز را تشخیص میدهند - مانند موارد موجود در وب - میتوانند اجسامی را که آن نور را در داخل یک ابر غبارآلود منتشر میکنند، ببینند. کوتولههای قهوهای کمانرژی و پیشستارههای جوانی که در میان یک سحابی شکل میگیرند، از جمله اجرام کیهانی با رصد دشواری هستند که وب میتواند مطالعه کند. به این ترتیب، وب یک جهان "پنهان" از تشکیل ستاره و سیاره را آشکار می کند که به معنای واقعی کلمه قابل مشاهده نیست.
در نهایت، نور مادون قرمز سرنخهایی از اسرار بسیاری از آغاز همه چیز، اولین ستارگان و کهکشانها در کیهان اولیه، پس از مهبانگ دارد. از طریق فرآیندی به نام انتقال به سرخ کیهانی، طول موج نور با انبساط جهان کشیده میشود، بنابراین نور ستارگانی که در طول موجهای کوتاهتر فرابنفش و مرئی ساطع میشود، به طولموجهای بلندتر نور فروسرخ کشیده میشود.
رصد این روزهای اولیه در تاریخچه کیهان، پرسشهای گیجکنندهای در مورد ماده تاریک و انرژی، سیاهچالهها، تکامل کهکشانها در طول زمان، اولین ستارهها چگونه بودند و چگونه به کیهانی که امروز تجربه میکنیم، روشن میکند.
این اینفوگرافیک طیف انرژی الکترومغناطیسی را نشان میدهد، بهویژه بخشهایی را که توسط تلسکوپهای فضایی هابل، اسپیتزر و وب ناسا شناسایی شدهاند، برجسته میکند. اعتبار: NASA و J. Olmsted [STScI].
💢@higgs_field
رنگین کمان نوری که چشم انسان می تواند ببیند بخش کوچکی از کل طیف نور است که در علم به عنوان طیف الکترومغناطیسی شناخته می شود. تلسکوپها را میتوان طوری طراحی کرد که نور خارج از محدوده مرئی را تشخیص دهد تا مناطق پنهانی از فضا را به ما نشان دهد. تلسکوپ فضایی جیمز وب طول موج های نزدیک به مادون قرمز و مادون قرمز میانی، نوری فراتر از انتهای قرمز طیف مرئی را تشخیص می دهد.
نور مادون قرمز جزئیات جدیدی را در تصاویر آشکار می کند و درک ما از اجرام آسمانی را عمیق تر می کند.
🔺نور مادون قرمز از سه جهت برای نجوم مهم است.
اول، برخی از اجسام فقط در طول موج های فروسرخ بهتر مشاهده می شوند. برخی از اجسام ماده که خنک هستند و انرژی یا درخشندگی قابل رویت زیادی از خود ساطع نمی کنند، مانند انسان یا سیاره های جوان، هنوز در مادون قرمز تابش می کنند. انسان ها این را به عنوان گرما درک می کنند، در حالی که برخی از حیوانات دیگر، مانند مارها، قادر به دیدن انرژی مادون قرمز هستند.
طول موج های کوتاه و فشرده نور مرئی مستعد پراکنده شدن در برخورد با ذرات گرد و غبار است و فرار نور مرئی از یک سحابی متراکم یا ابر پیش سیاره ای گاز و غبار را دشوار می کند. طول موجهای طولانیتر نور مادون قرمز راحتتر از کنار غبار عبور میکند، و بنابراین ابزارهایی که نور مادون قرمز را تشخیص میدهند - مانند موارد موجود در وب - میتوانند اجسامی را که آن نور را در داخل یک ابر غبارآلود منتشر میکنند، ببینند. کوتولههای قهوهای کمانرژی و پیشستارههای جوانی که در میان یک سحابی شکل میگیرند، از جمله اجرام کیهانی با رصد دشواری هستند که وب میتواند مطالعه کند. به این ترتیب، وب یک جهان "پنهان" از تشکیل ستاره و سیاره را آشکار می کند که به معنای واقعی کلمه قابل مشاهده نیست.
در نهایت، نور مادون قرمز سرنخهایی از اسرار بسیاری از آغاز همه چیز، اولین ستارگان و کهکشانها در کیهان اولیه، پس از مهبانگ دارد. از طریق فرآیندی به نام انتقال به سرخ کیهانی، طول موج نور با انبساط جهان کشیده میشود، بنابراین نور ستارگانی که در طول موجهای کوتاهتر فرابنفش و مرئی ساطع میشود، به طولموجهای بلندتر نور فروسرخ کشیده میشود.
رصد این روزهای اولیه در تاریخچه کیهان، پرسشهای گیجکنندهای در مورد ماده تاریک و انرژی، سیاهچالهها، تکامل کهکشانها در طول زمان، اولین ستارهها چگونه بودند و چگونه به کیهانی که امروز تجربه میکنیم، روشن میکند.
این اینفوگرافیک طیف انرژی الکترومغناطیسی را نشان میدهد، بهویژه بخشهایی را که توسط تلسکوپهای فضایی هابل، اسپیتزر و وب ناسا شناسایی شدهاند، برجسته میکند. اعتبار: NASA و J. Olmsted [STScI].
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢 طبعا این چشم انداز زیباست اما از دیدگاه فیزیکیستی کل یونیورس سرودی شگفت آور از شکوه است.
💢@higgs_field
💢@higgs_field
❤3
💢تفسیر کپنهاگ
قسمت هفتم
📌سیستم های ماکروسکوپیک رفتار برگشت ناپذیری (آنتروپی) از خود نشان می دهند که از ارتباط مجدد با جهان های گذشته جلوگیری می کند و دنیای مشاهده شده را برای افراد واقعی نشان می دهد.
جهان های متعدد( تفسیر منی ورلدز را بیاد آورید) اجازه ارتباط بین دنیاها را نمیدهند، اما وجود آنها را میتوان در آزمایش دو شکاف (جهانهای دیگر مداخله میکنند) و با آزمایشهای ذهنی برگشتپذیر (نانو هوش مصنوعی) آزمایش کرد.
جهانها ، یا شاخههای تابع موج یونیورسال ، زمانی از هم جدا میشوند که اجزای مختلف یک برهمنهی کوانتومی نسبت به یکدیگر ناهمدوس شوند. Decoherence یا ناهمدوسی به از دست دادن همدوسی یا عدم وجود اثرات تداخل interference کننده بین المنت های برهم نهاده اشاره دارد.
برای اینکه دو شاخه یا جهان با یکدیگر تداخل داشته باشند، همه اتم ها، ذرات ساب اتمیک، فوتون ها و سایر درجات آزادی در هر جهان باید در یک حالت باشند، که معمولاً به این معنی است که همه آنها باید در یک مکان باشند یا به طور قابل توجهی در هر دو جهان هر بطور همزمان ، همپوشانی داشته باشند.
برای سیستمهای میکروسکوپی کوچک کاملاً ممکن است که همه اجزای اتمیک آنها در نقطهای در آینده با هم همپوشانی داشته باشند. برای مثال، در آزمایش شکاف دوگانه، فقط نیاز دارد که مسیرهای واگرا divergent ذره پراش شده دوباره در نقطه ای از فضا-زمان همپوشانی داشته باشند تا یک الگوی تداخلی شکل بگیرد، زیرا تنها ذره منفرد شکسته شده است.
چنین همزمانی در پوزیشن های آینده در همه اجزا در سیستمهای پیچیدهتر و ماکروسکوپی عملاً غیرممکن است زیرا همه ذرات تشکیلدهنده باید به طور همزمان با همتایان خود همپوشانی داشته باشند. هر سیستم پیچیده ای که به اندازه کافی توسط ترمودینامیک توصیف شود و رفتار غیرقابل برگشتی از خود نشان دهد، سیستمی به اندازه کافی پیچیده است که برای تمام اهداف عملی، هرگونه احتمال تداخل آتی بین شاخه های ناهمدوس آن را حذف کند. یک فرآیند برگشت ناپذیر یک سیستم با تعداد زیادی از درجات آزادی نامحدود داخلی یا مرتبط با آن است. هنگامی که فرآیند برگشت ناپذیر شروع شد، تغییر مقادیر درجات آزادی اثری بر جای می گذارد که قابل حذف نیست. اگر بخواهیم برای بازگرداندن وضعیت موجود مداخله کنیم، مداخله باعث اختلال بیشتر در جاهای دیگر می شود.
هیچ "جایی" برای گربه وجود ندارد، حتی هر دو درست نیست، تابع موج توصیف کننده گربه است. جهان ها وجود دارند، و هیچ شکافی وجود ندارد.
📌ظهور یافتگی Emergence:
ماهیّت جدید ، مفاهیم نشات گرفته از هیچ چیز از ویژگی های ظهور یافتگی است .
فیزیک کلاسیک می تواند ویژگی های ظهور یافتگی emerge کمی داشته باشد، اما فیزیک کوانتومی تحت سلطه سناریوهای ظهوریافته (امرجنتال) است.
آیا واقعاً چیز جدیدی در فیزیک رخ داده است؟ آیا ویژگی ها یا ویژگی های اشیا تا به حال «از هیچ» ایجاد شده اند؟
ظهور یافتگی بینشی است که پاسخ این سؤالات را به معنای مهمی ، بله می داند. ظهور یافتگی ، ویژگی سیستمیک است که نمی توان آن را با توجه به شرایط پیشین پیش بینی یا توضیح داد.
جورج هنری لویس، فیلسوف علم انگلیسی قرن نوزدهم، بین نتایج و ظهور یافتگی ها تمایز قائل شد - پدیدههایی که از اجزای تشکیلدهندهشان قابل پیشبینی هستند و آنهایی که نیستند (مثلاً مخلوط فیزیکی ماسه و پودر تالک در تضاد با یک ترکیب شیمیایی، مانند نمک که هیچ شباهتی به سدیم یا کلر ندارد).
🔺شرح تکاملی evolutionary حیات ، تاریخ پیوسته ای است که با مراحلی مشخص می شود که در آن فرم های اساساً جدیدی ظاهر شده اند:
(1) منشأ حیات.
(2) منشا تک یاخته های حامل هسته.
(3) منشأ فرم های تولید مثل جنسی، با سرنوشت مجزا فاقد سلولهایی که از طریق تقسیم سلولی تولید مثل میکنند.
(4) ظهور حیوانات حساس، با سیستم عصبی و مغز اولیه.
(5) ظهور حیوانات متفکر، یعنی انسان.
هر یک از این شیوههای جدید حیات، اگرچه مبتنی بر شرایط فیزیکوشیمیایی و بیوشیمیایی مرحله قبلی و سادهتر است، اما تنها بر اساس اصل نظمدهی خاص خود قابل درک است. بنابراین اینها موارد ظهور یافتگی emergence هستند.
💢@higgs_field
قسمت هفتم
📌سیستم های ماکروسکوپیک رفتار برگشت ناپذیری (آنتروپی) از خود نشان می دهند که از ارتباط مجدد با جهان های گذشته جلوگیری می کند و دنیای مشاهده شده را برای افراد واقعی نشان می دهد.
جهان های متعدد( تفسیر منی ورلدز را بیاد آورید) اجازه ارتباط بین دنیاها را نمیدهند، اما وجود آنها را میتوان در آزمایش دو شکاف (جهانهای دیگر مداخله میکنند) و با آزمایشهای ذهنی برگشتپذیر (نانو هوش مصنوعی) آزمایش کرد.
جهانها ، یا شاخههای تابع موج یونیورسال ، زمانی از هم جدا میشوند که اجزای مختلف یک برهمنهی کوانتومی نسبت به یکدیگر ناهمدوس شوند. Decoherence یا ناهمدوسی به از دست دادن همدوسی یا عدم وجود اثرات تداخل interference کننده بین المنت های برهم نهاده اشاره دارد.
برای اینکه دو شاخه یا جهان با یکدیگر تداخل داشته باشند، همه اتم ها، ذرات ساب اتمیک، فوتون ها و سایر درجات آزادی در هر جهان باید در یک حالت باشند، که معمولاً به این معنی است که همه آنها باید در یک مکان باشند یا به طور قابل توجهی در هر دو جهان هر بطور همزمان ، همپوشانی داشته باشند.
برای سیستمهای میکروسکوپی کوچک کاملاً ممکن است که همه اجزای اتمیک آنها در نقطهای در آینده با هم همپوشانی داشته باشند. برای مثال، در آزمایش شکاف دوگانه، فقط نیاز دارد که مسیرهای واگرا divergent ذره پراش شده دوباره در نقطه ای از فضا-زمان همپوشانی داشته باشند تا یک الگوی تداخلی شکل بگیرد، زیرا تنها ذره منفرد شکسته شده است.
چنین همزمانی در پوزیشن های آینده در همه اجزا در سیستمهای پیچیدهتر و ماکروسکوپی عملاً غیرممکن است زیرا همه ذرات تشکیلدهنده باید به طور همزمان با همتایان خود همپوشانی داشته باشند. هر سیستم پیچیده ای که به اندازه کافی توسط ترمودینامیک توصیف شود و رفتار غیرقابل برگشتی از خود نشان دهد، سیستمی به اندازه کافی پیچیده است که برای تمام اهداف عملی، هرگونه احتمال تداخل آتی بین شاخه های ناهمدوس آن را حذف کند. یک فرآیند برگشت ناپذیر یک سیستم با تعداد زیادی از درجات آزادی نامحدود داخلی یا مرتبط با آن است. هنگامی که فرآیند برگشت ناپذیر شروع شد، تغییر مقادیر درجات آزادی اثری بر جای می گذارد که قابل حذف نیست. اگر بخواهیم برای بازگرداندن وضعیت موجود مداخله کنیم، مداخله باعث اختلال بیشتر در جاهای دیگر می شود.
هیچ "جایی" برای گربه وجود ندارد، حتی هر دو درست نیست، تابع موج توصیف کننده گربه است. جهان ها وجود دارند، و هیچ شکافی وجود ندارد.
📌ظهور یافتگی Emergence:
ماهیّت جدید ، مفاهیم نشات گرفته از هیچ چیز از ویژگی های ظهور یافتگی است .
فیزیک کلاسیک می تواند ویژگی های ظهور یافتگی emerge کمی داشته باشد، اما فیزیک کوانتومی تحت سلطه سناریوهای ظهوریافته (امرجنتال) است.
آیا واقعاً چیز جدیدی در فیزیک رخ داده است؟ آیا ویژگی ها یا ویژگی های اشیا تا به حال «از هیچ» ایجاد شده اند؟
ظهور یافتگی بینشی است که پاسخ این سؤالات را به معنای مهمی ، بله می داند. ظهور یافتگی ، ویژگی سیستمیک است که نمی توان آن را با توجه به شرایط پیشین پیش بینی یا توضیح داد.
جورج هنری لویس، فیلسوف علم انگلیسی قرن نوزدهم، بین نتایج و ظهور یافتگی ها تمایز قائل شد - پدیدههایی که از اجزای تشکیلدهندهشان قابل پیشبینی هستند و آنهایی که نیستند (مثلاً مخلوط فیزیکی ماسه و پودر تالک در تضاد با یک ترکیب شیمیایی، مانند نمک که هیچ شباهتی به سدیم یا کلر ندارد).
🔺شرح تکاملی evolutionary حیات ، تاریخ پیوسته ای است که با مراحلی مشخص می شود که در آن فرم های اساساً جدیدی ظاهر شده اند:
(1) منشأ حیات.
(2) منشا تک یاخته های حامل هسته.
(3) منشأ فرم های تولید مثل جنسی، با سرنوشت مجزا فاقد سلولهایی که از طریق تقسیم سلولی تولید مثل میکنند.
(4) ظهور حیوانات حساس، با سیستم عصبی و مغز اولیه.
(5) ظهور حیوانات متفکر، یعنی انسان.
هر یک از این شیوههای جدید حیات، اگرچه مبتنی بر شرایط فیزیکوشیمیایی و بیوشیمیایی مرحله قبلی و سادهتر است، اما تنها بر اساس اصل نظمدهی خاص خود قابل درک است. بنابراین اینها موارد ظهور یافتگی emergence هستند.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎
👍2
💢برخورد دهنده بزرگ هادرون پس از سومین تعمیرات ، امروز کار خود را آغاز کرد که باید چهار سال طول بکشد و بالاترین انرژی تا 13 تریلیون الکترون ولت TeV را در برخورد ذرات خواهد داشت . هیجان انگیزترین چشم انداز؟ پیدا کردن چیزی کاملا غیرمنتظره است .
💢@higgs_field
💢@higgs_field
💢"نیروهای" بنیادین فیزیک: یک کلاس بندی طبیعی
قسمت نخست
شاید شنیده باشید که می گویند "چهار نیروی بنیادین در طبیعت وجود دارد." چه شنیده باشید چه نشنیده باشید، امروز به شما نشان خواهیم داد که چگونه این را خودتان تأیید کنید. (در واقع، پنج نیرو وجود دارد، اگرچه امروز فقط نشانه هایی از پنجمین نیرو خواهیم دید.) نیرویی که همه از زندگی روزمره می شناسند، گرانش است. از قضا، این نیرو هیچ اثر قابل اندازه گیری در فیزیک ذرات ندارد، بنابراین تنها نیرویی است که در این پست به آن نگاه نمی کنیم.
با این حال، بهتر است تاکید کنم که کلمه " نیرو یا force " لغزنده slippery است. به طور معمول، در زندگی روزمره، نیرو به معنای چیزی است که اجسام را به اطراف می راند می دهد یا می رباید. اما هنگامی که فیزیکدانان می گویند "نیرو"، اغلب به معنای چیزی بسیار کلی تر هست. به همین دلیل آنها گاهی اوقات از کلمه "برهمکنش interaction" به جای " نیرو force " استفاده می کنند.
به عنوان مثال، الکتریسیته ساکن که جوراب ها را هنگام بیرون آمدن از خشک کن به هم میچسباند می دارد، نمونه ای از یک نیروی الکترومغناطیسی است – جوراب ها عملا به هم جذب(نیروی ربایشی) می شوند. نیرویی که آهنربا را به سمت در یخچال می کشد نیز همینطور است. اما وقتی یک لامپ میدرخشد، نیروی محسوس محدود کشش یا ربایشی ندارد. با این حال، همچنان شامل «برهمکنش الکترومغناطیسی»، یعنی «نیروی الکترومغناطیسی» به معنای تعمیمیافته است. این به این دلیل است که اگرچه آشکار نیست، اما گسیل (یا جذب) نور شامل همان پدیده های بنیادین است که بر نیروی بین جوراب ها حاکم است.
[فیزیکدانان از «الکترومغناطیسی» به جای «الکتریکی» یا «مغناطیسی» به طور جداگانه استفاده می کنند، زیرا این دو نیرو به قدری عمیقاً در هم تنیده شده اند که اغلب تشخیص آنها غیرممکن است.]
بنابراین وقتی فیزیکدانان می گویند "چهار نیرو" (یا پنج نیرو) وجود دارد، آنها یک طرح طبقه بندی را به جهان اطراف ما تحمیل می کنند. منظورشان این است که:
تمام فرآیندهای فیزیکی بنیادین در طبیعت را می توان به پنج طبقه تقسیم کرد.
هر کلاس شامل یکی از انواع تعاملات زیر است:
¹گرانشی (سیاره را کنار هم نگه می دارد و ما را روی زمین نگه می دارد)
²الکترومغناطیسی (ایجاد نور، کنترل شیمی و زیست شناسی، و تسلط بر زندگی روزمره)،
³هسته ای ضعیف (که در ستارگان و انفجارهای ابرنواختر ضروری است)،
⁴هسته ای قوی (پرتون ها، نوترون ها و تراکم های آنها را در هسته های اتمی تشکیل می دهد)،
⁵مربوط به هیگز (مرتبط با جرم تمام ذرات بنیادی شناخته شده).
در حال حاضر هیچ استثنای تأیید شده ای برای این طرح کلاس بندی شده وجود ندارد. و با بررسی فکت های بنیادین در مورد ذرات مختلف موجود در طبیعت، میتوانیم این طبقات (به غیر از نیروی گرانش) را در حال کار مشاهده کنیم.
💢@higgs_field
قسمت نخست
شاید شنیده باشید که می گویند "چهار نیروی بنیادین در طبیعت وجود دارد." چه شنیده باشید چه نشنیده باشید، امروز به شما نشان خواهیم داد که چگونه این را خودتان تأیید کنید. (در واقع، پنج نیرو وجود دارد، اگرچه امروز فقط نشانه هایی از پنجمین نیرو خواهیم دید.) نیرویی که همه از زندگی روزمره می شناسند، گرانش است. از قضا، این نیرو هیچ اثر قابل اندازه گیری در فیزیک ذرات ندارد، بنابراین تنها نیرویی است که در این پست به آن نگاه نمی کنیم.
با این حال، بهتر است تاکید کنم که کلمه " نیرو یا force " لغزنده slippery است. به طور معمول، در زندگی روزمره، نیرو به معنای چیزی است که اجسام را به اطراف می راند می دهد یا می رباید. اما هنگامی که فیزیکدانان می گویند "نیرو"، اغلب به معنای چیزی بسیار کلی تر هست. به همین دلیل آنها گاهی اوقات از کلمه "برهمکنش interaction" به جای " نیرو force " استفاده می کنند.
به عنوان مثال، الکتریسیته ساکن که جوراب ها را هنگام بیرون آمدن از خشک کن به هم میچسباند می دارد، نمونه ای از یک نیروی الکترومغناطیسی است – جوراب ها عملا به هم جذب(نیروی ربایشی) می شوند. نیرویی که آهنربا را به سمت در یخچال می کشد نیز همینطور است. اما وقتی یک لامپ میدرخشد، نیروی محسوس محدود کشش یا ربایشی ندارد. با این حال، همچنان شامل «برهمکنش الکترومغناطیسی»، یعنی «نیروی الکترومغناطیسی» به معنای تعمیمیافته است. این به این دلیل است که اگرچه آشکار نیست، اما گسیل (یا جذب) نور شامل همان پدیده های بنیادین است که بر نیروی بین جوراب ها حاکم است.
[فیزیکدانان از «الکترومغناطیسی» به جای «الکتریکی» یا «مغناطیسی» به طور جداگانه استفاده می کنند، زیرا این دو نیرو به قدری عمیقاً در هم تنیده شده اند که اغلب تشخیص آنها غیرممکن است.]
بنابراین وقتی فیزیکدانان می گویند "چهار نیرو" (یا پنج نیرو) وجود دارد، آنها یک طرح طبقه بندی را به جهان اطراف ما تحمیل می کنند. منظورشان این است که:
تمام فرآیندهای فیزیکی بنیادین در طبیعت را می توان به پنج طبقه تقسیم کرد.
هر کلاس شامل یکی از انواع تعاملات زیر است:
¹گرانشی (سیاره را کنار هم نگه می دارد و ما را روی زمین نگه می دارد)
²الکترومغناطیسی (ایجاد نور، کنترل شیمی و زیست شناسی، و تسلط بر زندگی روزمره)،
³هسته ای ضعیف (که در ستارگان و انفجارهای ابرنواختر ضروری است)،
⁴هسته ای قوی (پرتون ها، نوترون ها و تراکم های آنها را در هسته های اتمی تشکیل می دهد)،
⁵مربوط به هیگز (مرتبط با جرم تمام ذرات بنیادی شناخته شده).
در حال حاضر هیچ استثنای تأیید شده ای برای این طرح کلاس بندی شده وجود ندارد. و با بررسی فکت های بنیادین در مورد ذرات مختلف موجود در طبیعت، میتوانیم این طبقات (به غیر از نیروی گرانش) را در حال کار مشاهده کنیم.
💢@higgs_field
Telegram
attach 📎